خداوند متعال می‌فرماید: ﴿قَاتِلُوا الَّذِينَ لَا يُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَلَا بِالْيَوْمِ الْآخِرِ وَلَا يُحَرِّمُونَ مَا حَرَّمَ اللَّهُ وَرَسُولُهُ وَلَا يَدِينُونَ دِينَ الْحَقِّ مِنَ الَّذِينَ أُوتُوا الْكِتَابَ حَتَّىٰ يُعْطُوا الْجِزْيَةَ عَن يَدٍ وَهُمْ صَاغِرُونَ﴾ (التوبة: ۲۹) [با کسانی از اهل کتاب که به خدا و روز بازپسین ایمان نمی‌آورند و آنچه را خدا و فرستاده‌اش حرام کرده‌اند حرام نمی‌شمارند و به دین حق نمی‌گروند کارزار کنید تا با دست خود و در حال فروتنی جزیه بپردازند].

این آیه از جمله آیات قرآن به شمار می‌رود که بیشترین بحث و جدل پیرامون آن شکل گرفته است، چرا که در طول تاریخ برای توجیه نبرد با اهل کتاب بر اساس تعلقات دینی آنان مورد استفاده قرار گرفته، تا جایی که این برداشت به بخشی از میراث فقهی و سیاسی تبدیل شده است. با این حال، تدبر در ساختار آیه و بافتار آن، بازنگری در این برداشت را می‌طلبد، زیرا متن با تعیین هویت دینی آغاز نمی‌شود، بلکه با توصیف مجموعه‌ای از ویژگی‌ها و رفتارهایی شروع می‌شود که نبرد را توجیه می‌کنند.

آیه نمی‌گوید: «با یهودیان و مسیحیان بجنگید»، بلکه سیمای گروه خاصی را ترسیم می‌کند که به مجموعه‌ای از انحرافات به هم پیوسته و متراکم متصف هستند؛ گروهی که:

  • به خدا ایمان ندارند.

  • به روز قیامت باور ندارند.

  • آنچه را خدا و پیامبرش حرام کرده‌اند حرام نمی‌شمارند.

  • به دین حق نمی‌گروند.

  • و از زمره کسانی هستند که به آنان کتاب داده شده است.

جالب توجه است که تعلق به «کسانی که به آنان کتاب داده شده است» در پایان توصیف آمده است نه در آغاز آن، که این امر نشان می‌دهد ملاک هویت دینی نیست، بلکه وضعیت انحرافی است که در این گروه جمع شده است. کسانی که تمام این صفات در آن‌ها گرد آمده، همان مفسدانی هستند که به ارزش‌های اخلاقی و اجتماعی گردن نمی‌نهند و در برابر حق تسلیم نمی‌شوند، با وجود اینکه کتابی دارند، یعنی قانونی که جامعه محل زندگی‌شان به آن استناد می‌کند.

کسانی که به آنان کتاب داده شده است چه کسانی هستند؟

مفسران عادت کرده‌اند این توصیف را به یهودیان و مسیحیان منحصر کنند، اما خود بیان قرآنی معنای گسترده‌تری را برمی‌تابد. «کتاب» در قرآن همان مرجعی است که زندگی مردم بر آن استوار است، خواه وحی الهی باشد و خواه یک نظام قانون‌گذاری الزام‌آور.

بر این اساس، «کسانی که به آنان کتاب داده شده است» همه کسانی هستند که مرجعی برای حق و عدالت به آنان داده شده، اما سپس بر آن شوریده و آن را نقض کرده‌اند. بنابراین، مشکل در داشتن کتاب نیست، بلکه در خیانت به آن است. به این معنا، انسان ممکن است مسلمان، یهودی یا مسیحی باشد و یا به هر جامعه‌ای که دارای قانون اساسی یا قانون مدنی است تعلق داشته باشد، اما از پایبندی به اصول عدالتی که به او داده شده سر باز زند. در نتیجه، ملاک عمل است نه وابستگی، و رفتار است نه نام.

معنای «به دین حق نمی‌گروند» چیست؟

به نظر نمی‌رسد منظور در اینجا صرفا تعلق به یک دین متفاوت باشد، بلکه مقصود نپذیرفتن تسلیم در برابر نظام حق و عدالت است. دین در قرآن غالبا به معنای نظامی می‌آید که زندگی با آن اداره می‌شود، چنان‌که در سخن خداوند متعال: ﴿مَالِكِ يَوْمِ الدِّينِ﴾ (الفاتحة: ۴) [مالک روز جزا] آمده است، یعنی روز حساب و جزا.

از این رو، «دین حق» همان نظام مبتنی بر عدالت و حقوق و مسئولیت‌پذیری است، و هر کس آن را رد کند و ظلم و فساد را جایگزین آن سازد، از این دین خارج شده است، تعلق دینی او هر چه که باشد.

جزیه... آیا مجازاتی دینی است؟

اگر علت نبرد، فساد سازمان‌یافته و تجاوزگری باشد، جزیه را نمی‌توان به عنوان مالیاتی درک کرد که به دلیل عقیده تحمیل می‌شود، بلکه پیامدی قانونی است که بر پایان دادن به وضعیت تجاوز مترتب می‌گردد. در این برداشت، جزیه نمایانگر جبران خسارت (جزا) یا تعهدی قانونی است که بر عامل فساد وضع می‌شود تا فساد را جبران کرده و به احترام به نظم عمومی بازگردد، نه مجازاتی برای باورهای او.

اما سخن خداوند متعال: ﴿وَهُمْ صَاغِرُونَ﴾ لزوما بر خواری یا تحقیر دلالت ندارد، بلکه بیانگر حالت خضوع در برابر حکم قانون پس از سرکشی در برابر آن است، یعنی دست کشیدن از برتری‌جویی و پذیرش داوری نظام عدالت. به بیان ساده‌تر، کافی نیست که انسان آنچه را فاسد کرده با جزیه اصلاح کند، بلکه باید از عمل خود ابراز پشیمانی کرده و به احترام به قانون بازگردد، دقیقا همان‌گونه که در نظام‌های مدنی نوین رایج است.

میان قرآن و فقه سلطانی

خوانش سیاسی متون، به ویژه در دوره‌های اموی و عباسی، در تبدیل بسیاری از آیات نبرد به ابزارهایی برای توجیه توسعه‌طلبی نظامی و مشروعیت‌بخشی دینی به کشمکش‌های سیاسی نقش داشته است. با گذشت زمان، این برداشت به بخشی از فرهنگ دینی بدل شد، تا جایی که بسیاری گمان کردند اسلام به دلیل عقاید مردم دستور به نبرد با آنان می‌دهد، در حالی که قرآن در جاهای بسیاری بر آزادی عقیده مهر تأیید می‌زند و تاکید می‌کند که تفاوت از سنت‌های الهی است و اجبار در دین پذیرفته نیست. از همین رو، نیاز به تمایز قائل شدن میان خود متن قرآن و خوانش‌های تاریخی که تحت تاثیر شرایط قدرت و سیاست بوده‌اند، برجسته می‌شود.

خاتمه

خوانش ژرف‌اندیشانه این آیه نشان می‌دهد که موضوع نبرد، تعلق دینی نیست، بلکه رویارویی با گروهی است که داشتن مرجع حق را با رد عملی آن در هم می‌آمیزند، پس محرمات را مباح می‌شمارند، عدالت را تعطیل می‌کنند و فساد را می‌گسترانند. به این ترتیب، نبرد به وسیله‌ای برای حمایت جامعه در برابر تجاوز سازمان‌یافته تبدیل می‌شود، نه ابزاری برای تحمیل عقیده یا مبارزه با تنوع دینی.

این خوانش به عنوان اجتهادی در تدبر متن باقی می‌ماند که احتمال درستی و نادرستی در آن می‌رود، و به بازنگری در میراث تفسیری در پرتو تمام قرآن فرا می‌خواند، تا مبادا آیه‌ای جدا از مقاصد کتاب که بر عدالت و رحمت و حفظ کرامت انسان استوار است، فهمیده شود.