روزها و شبهایی طولانی در حال گذر بود و زندگی با سرعت خود در جریان. دهکدهی جهان، طعم رنج و مرارت و سختیهای آدمهای دورتر از خودت را زودتر از نزدیکانت به تو میرساند و پریشاناحوالی و درماندگی خود را هر روز احساس میکردی که نمیتوانی برای همنوعانت عملی شایسته و درخور انجام دهی.
نزدیکان ناراضی، هر روز از یک چیز شکایت داشتند؛ یکی از جامعه و ظلم، یکی از کمکاری و ناتوانی یکی از مهمانداری، یکی از بچهداری، یکی از بچه نداری، یکی از کار زیاد یکی از بیکاری، یکی از کمخوابی یکی از پر خوابی، یکی از تأهّل، یکی از تجرّد، یکی از پیری و تنهایی، یکی از جوانی و بیپولی، یکی از... و هزاران ناگفتهی دیگر...
قربانیان مرگ در میان انسانها بیشمارند از جمله هزاران نفری که روزانه میمیرند؛ اما تنها خاطرهی مرگِ شمار اندکی از آنان در ذهنها باقی میماند؛ کمتر کسانی هستند که وقتی از میان ما میروند و دنیای ما را بدرود میگویند، جهان با دیدن جای خالی آن اندوهگین میشود و انسانیت با از دست دادن آنها زیبایی و جلال خود را از دست میدهد. جبار و توانا همین مرگ است که با جرأت و شهامت دژهای استوار را در مینوردد و ساکناش را با چالاکی میرباید و کسی که نوبتش رسیده باشد باید برود اگرچه به وزن امتی باشد و نمایندهی یک منهج و رسالت باشد. باید برود اگر چه وجدان یک ملت باشد؛ ذخیرهی یک تمدن و قامت یک فرهنگ و اندیشه باشد و در جایگاه دانشمند و فیلسوف و حکیم نشسته باشد.
دکتر عماره یکی از کسانی بود که خداوند صفات علمای بزرگ امّت را در او جمع کرده بود؛ در شخصیت او سادگی و فروتنی و هیبت و وقار را در آن واحد میدیدی. در سخن گفتن با او در و بحث و پرسش و پاسخ مانعی میان خود و او احساس نمیکردی نه خستگی ابراز میکرد و نه گله و شکایتی مینمود. هیبت و وقار و جدیت او ایجاب میکرد که جدی و دقیق باشی. این صفات است که ارزش ادب در کنار بزرگان را به انسان میآموزد.
آثار نوشتاری و شنیداری و دیداری او نشان میدهد که دانشمند بزرگی است و شاکلهی فکری او آمیزهای از اندیشه و فلسفه و عقیده و ادب و تاریخ و فقه است.
چالش رقص و خندهی پزشکان و پرستارانی که در خطّ مقدّم مبارزه با ویروس مخوف کرونا قرار دارند، نخستین بار از چین شروع شد. زمانی که در ایران هنوز خبری از همهگیری این بیماری نبود.
امّا در روزهای اخیر هر روز ویدئوهای بیشتری از رقص و حرکات موزون پرستاران و کادر درمانی بیمارستانهای کشور منتشر و شبکههای مجازی را پر میکند.
فرق ایران با چین این است که این کلیپها رسماً ممنوع بوده و مغایر شعائر و ایستارهای رسمی فرهنگی حاکم محسوب میشوند. هرچند بە نظر میرسد شرکت کنندگان در این آئینها از تمهیدات بهداشتی ضدّ کرونایی نظیر ماسک و کلاه و عینک برای ناشناخته ماندن و در امان بودن از عواقب احتمالی بهره میجویند،
نامش منصور است و از اهالی تالش!
سابقهی آشناییمان بر میگردد به سال گذشته!
یكی از عزیزانم، همسرش، سفر ابدی اختیار كرده بود و با دو نفر از دوستانم قصد شركت در مجلس ترحیم و همدلیاش كردیم..
بعد از طی بیش از هزار كیلومتر و كلّی مصیبت بین راهی، حول و حوش ساعت ٤صبح به تالش رسیدیم! وی در این فاصله، آرام و قرار نداشت و مرتّب پیگیر حضورمان بود تا اینكه در دل شب، در منزل به روی مان گشود و با مهر بسیار خود و خانوادهاش بالأخص مهربان زاده آقای دكتر، تا ابد، مدیونمان كرد...
١-ویروس کرونا و دیگر اسباب بيماريها از مقدرات الله متعالاند، خواستهی شریعت در چنین حالاتی این است که از طریق لابراتوارها تلاش نماییم تا دوای این امراض را پیدا کنیم، ملتهای عقبمانده از این بحرانها به خرافات تعبیر نموده و جاهلان را سرگرم میکنند، یا اینکه به وعظ و نصیحت اکتفا مینمایند، در حالی که باید تقدیر بيماری را به تقدیر معالجه و مداوا دفع نماییم.
٢-برای هیچ فقیه و شخصیت فرهنگی شایسته نیست که مقدرات الهی بر بندگان را به محض گمان و تخمین، تقسیم بندی نماید، و برخی را عذاب و برخی را امتحان و برخی را مجازات بداند؛ اما این مسئله به این معنی نیست
۱- بازنگری در نحوهی ارتباطمان با خدا، خود و خانواده؛
۲- جهت استحکام ارتباط با خدا لازم است از طریق عبادات رابطهی خود با خداوند متعال را به اوج خود برسانیم: مطالعهی قرآن، انجام نماز جماعت بهموقع در منزل همراه اعضای خانواده، دعا و راز و نیاز با خدا و...
۳- با همدیگر فیلمهای آموزنده نگاه کنیم و سپس درسهای گرفته شده از آن را با همدیگر بازگو نمایم: در طول شبانهروز بیشتر از یک ساعت و یا نهایتاً ٩٠ دقیقه فیلم نگاه نکنیم.
در هرعصر و زمانهای، از آفرینش آدم تا امروز و تا روز رستاخیز خدای مهربان از راههای زیادی بندگان خود را هشدار و به برگشت به سوی خود ندا داده است.
در روز اول سال تحصيلى، خانم تامپسون معلّم كلاس پنجم دبستان وارد كلاس شد و پس از صحبتهاى اوليه، مطابق معمول به دانش آموزان گفت كه همه آنها را به يک اندازه دوست دارد و فرقى بين آنها قائل نيست.
بحران کرونا زمانی در بیمارستان آغاز شد که من بسیار پرانرژی و مصمّم بودم.
با همکاری و موافقت رییس بیمارستان، ستاد بحران را تشکیل دادیم و بخشی مهمّ از فعّالیّتهای ستاد بحران را هم به عهده گرفتم.
گفتم تا کرونا به خود بیاد باید زمینگیرش کنم.
حدود هشت تا ده روز بیوفقه در کنار همکاران و بیماران بهصورت تماموقت حاضر بودم، البتّه همزمان ارتباط تنگاتنگ با خیّرین منطقه را نیز آغاز و با همکاری و حمایتشان اقدامات مثبتی هم انجام دادیم.
تقریباً بعد از سپری شدن یک هفته، تب و سرفه کمکم میهمانناخواندهی من شدند.
کپی رایت © 1405 پیام اصلاح . تمام حقوق وب سایت محفوظ است . طراحی و توسعه توسط IslahWeb