بحث را با یک مقدمهی کوتاه آغاز میکنم و بعد انشاءالله وارد اصل موضوع میشویم.
نکتهی اول این است که وقتی صحبت از اصلاح اجتماعی میشود، ذهن بعضیها ممکن است به این سمت برود که منظور از اصلاح اجتماعی، وظیفهی یک گروه خاص یا یک مجموعهی خاص است.
در حالی که مسئولیت اصلاح اجتماعی، یک مسئولیت عمومی است.
آنچنانکه در حدیثی از پیامبر اکرم ﷺ روایت شده است که فرمودند:
«کُلُّکُم راعٍ و کُلُّکُم مسئولٌ عن رعیته»
یعنی همهی ما مسئول هستیم و هرکدام به اندازهی قضایایی که در اطراف ما اتفاق میافتد، مسئولیت داریم.
اینطور نیست که مسئولیت مسائل و مشکلات اجتماعی فقط متوجه عدهای خاص باشد و بقیهی مردم این مسئولیت را نداشته باشند.
معمولاً در ذهن ما، بیشتر قشر روحانیت و اهل علم بهعنوان مصلحان اجتماعی شناخته میشوند؛
در حالی که دایرهی اصلاح اجتماعی بسیار فراتر و وسیعتر از این است.
همهی ما شامل این مسئولیت میشویم.
نکتهی دوم: این است که اگر انسانی توفیق پیدا کند در مسیر اصلاح اجتماعی قدم بردارد، این را به عنوان یک توفیق الهی به آن نگاه داشته باشد.
به تعبیر ابن عطا سکندری ایشان میفرماید:
«اگر میخواهی قدر و منزلت خود را نزد خدا بشناسی، نگاه کن خداوند تو را به چه کاری گمارده است.»
اینکه انسان در مسیر اصلاح اجتماعی قدم بردارد، در واقع گام در راه برگزیدگان خاص خدا برداشته است، و همراهی و همگام شدن با این مجموعه برگزیده، خود نشان میدهد که این انسان نزد خداوند از قدر و منزلت بالایی برخوردار است.
آنچنانکه ما در زندگی بزرگان میخوانیم، خداوند در قرآن داستان پیامبران و داستان مصلحان را برای ما بیان میکند؛
انسانهایی که در مسیر اصلاح اجتماعی قدم برداشتند.
در طول تاریخ، مصلحان زیادی بودهاند که برای اصلاح مشکلات فکری، روحی، اخلاقی، فرهنگی و حتی مالیِ جامعهی خود تلاش کردهاند.
یکی از این مصلحان اجتماعی، حضرت موسی علیهالصلاة و السلام است.
خداوند خطاب به ایشان میفرماید:
«وَاصْطَنَعْتُكَ لِنَفْسِي»
یعنی: ای موسی، من تو را برای خودم ساختم، برای این مسیر و راهی که انتخاب کردهام، و برای اصلاح اجتماعی، تو را برگزیدهام.
سپس خداوند در سورهی طه، آیهی ۴۲، یکسری فرمولها و عوامل را بیان میکند؛
قواعدی که برای موفقیت در اصلاح اجتماعی شایسته است به آنها توجه شود.
هر مصلح اجتماعی، هر کسی که میخواهد در مسیر اصلاح اجتماعی گام بردارد، باید به این عوامل توجه کند.
خداوند میفرماید:
«اذْهَبْ أَنتَ وَأَخُوكَ بِآيَاتِي وَلَا تَنِيَا فِي ذِكْرِي»
عامل اول: حرکت و عمل (اذهب)
اولین عاملی که خداوند متعال به حضرت موسی علیهالسلام در مسیر اصلاح اجتماعی بیان میکند، فرمان «اذهب» است؛
یعنی حرکت کن.
این فرمان، فرمان تلاش و فعالیت است؛ فرمان ورود به میدان عمل.
خداوند متعال به حضرت موسی علیهالسلام نمی گوید فقط سخن بگو، بلکه میفرماید: حرکت کن و اقدام نما.
بهجای اینکه صرفاً حرف زده شود، باید عمل کرد؛
بهجای شکایت و گلایه، باید تلاش کرد؛
و بهجای گفتن سخنان ناامید کننده، باید وارد میدان عمل شد.
خداوند متعال در قرآن کریم میفرماید:
«وَقُلِ اعْمَلُوا»
بگو عمل کنید.
یعنی از ما خواسته شده است که اهل عمل باشیم، نه فقط اهل سخن.
یکی از شخصیتهای اسلامی، تقسیمبندی بسیار زیبایی دارد. ایشان میفرماید:
وقتی سختیها و مشکلات بزرگ در زندگی انسان پدید میآید، انسانها در برخورد با مشکلات به چهار گروه تقسیم میشوند:
گروه اول: کسانی هستند که صرفاً ناراحت میشوند و در برابر مشکل، اشک میریزند.
این افراد واکنش احساسی دارند، اما اقدامی انجام نمیدهند.
گروه دوم: کسانی هستند که ناراحت میشوند و شروع به شکایت میکنند؛
شکایت از وضعیت موجود، شکایت نزد دیگران، و پرسشهایی از این قبیل که چرا جامعه چنین است و چرا اوضاع اینگونه شده است.
این گروه نیز بیشتر اهل اعتراض و گلایهاند، اما وارد عمل نمیشوند.
گروه سوم: کسانی هستند که مشکل را بررسی میکنند، دربارهی آن میاندیشند و در نهایت، پیشنهادهایی برای حل مشکل ارائه میدهند.
ایده میدهند و راهحل مطرح میکنند، اما خودشان وارد میدان اجرا نمیشوند.
گروه چهارم: کسانی هستند که مشکل را بررسی میکنند، برای حل آن فکر میکنند، برنامهریزی میکنند و سپس عملاً اقدام میکنند.
این افراد نهتنها طرح و ایده دارند، بلکه خودشان در میدان عمل حضور پیدا میکنند و برای حل مشکل گام برمیدارند.
اصلاح اجتماعی، نیازمند گروه چهارم است.
در اینجا ممکن است این سوال مطرح شود که:
چه چیزی سبب میشود انسان از مرحلهی حرف زدن، شکایت کردن و حتی ایده دادن، به مرحلهی عمل برسد؟
چه عواملی انسان را از دایرهی سخن خارج میکند و وارد میدان تلاش و اقدام میسازد؟
ابنقیم رحمهالله در این زمینه جملهای بسیار زیبا دارد. ایشان میفرماید:
«اساس حرکت هر متحرکی بر دو عامل استوار است: محبت و اراده.»
یعنی هر انسانی زمانی حرکت میکند که نسبت به چیزی محبت و علاقه داشته باشد و در کنار آن، ارادهی انجام آن را نیز در خود ایجاد کند.
وقتی محبت و اراده در کنار هم قرار میگیرند، حرکت آغاز میشود.
اگر بخواهیم این معنا را با تعبیری دیگر بیان کنیم، میتوان گفت عامل اصلیای که انسان را به سوی عمل سوق میدهد، احساس مسئولیت است.
هرچه احساس مسئولیت در انسان قویتر باشد، تلاش و فعالیت او نیز بیشتر خواهد بود.
خداوند متعال در توصیف یکی از یاران رسول خدا قرآن کریم میفرماید:
«وَأَمَّا مَن جَاءَكَ يَسْعَىٰ»
یعنی کسی که با تلاش و شتاب به سوی تو میآید.
واژهی «یَسْعَى» نشاندهندهی حرکت، تلاش، پویایی و جنبوجوش است.
اما خداوند بلافاصله عامل این تلاش را نیز بیان میکند و میفرماید:
«وَهُوَ يَخْشَىٰ»
یعنی این انسان در حالی تلاش میکند که خشیت دارد؛
خشیتی آگاهانه و برخاسته از احساس مسئولیت.
خشیت، بر دو پایهی اساسی استوار است:
اول: شناخت درست و عمیق نسبت به خداوند متعال؛
و دوم: باور و شناخت جدی نسبت به قیامت و روز حساب.
خداوند در جای دیگر میفرماید:
«الَّذِينَ يَخْشَوْنَ رَبَّهُم بِالْغَيْبِ وَهُم مِّنَ السَّاعَةِ مُشْفِقُونَ»
یعنی کسانی که از پروردگار خود، با وجود اینکه او را نمیبینند، خشیت دارند و از روز قیامت بیمناکاند.
این شناخت و باور، ترس آگاهانهای ایجاد میکند که نتیجهی آن، احساس مسئولیت است؛
و این احساس مسئولیت، انسان را به تلاش و اقدام وامیدارد.
مولوی رحمهالله در این باره میفرماید:
هر که او بیدارتر، پردردتر
هر که او آگاهتر، رخزردتر
هرچه آگاهی انسان بیشتر شود، درد او نیز بیشتر میشود؛
و هرچه درد و احساس مسئولیت بیشتر شود، تلاش و حرکت نیز افزایش مییابد.
عامل دوم: حرکت جمعی (اذهب أنت و أخوك)
دومین عاملی که خداوند متعال به حضرت موسی علیهالسلام در مسیر اصلاح اجتماعی گوشزد میکند، این است که حرکت، حرکت جمعی باشد، نه فردی.
خداوند متعال میفرماید:
«اذْهَبْ أَنتَ وَأَخُوكَ»
یعنی ای موسی، تو و برادرت با هم حرکت کنید.
این فرمان نشان میدهد که اصلاح اجتماعی، نیازمند تلاش جمعی است و حرکت فردی بهتنهایی کافی نیست.
اگر نگاهی به وضعیت جامعهی اطراف خود بیندازیم و آسیبهای اجتماعی موجود را مشاهده کنیم، با مشکلات فراوانی روبهرو میشویم؛
آسیبهای اخلاقی، فرهنگی، فکری و رفتاری.
این سؤال بهطور طبیعی مطرح میشود که:
آیا این حجم از آسیبها با حرکتهای فردی و ضعیف قابل اصلاح است؟
آیا یک نفر بهتنهایی میتواند این همه مشکل را برطرف کند؟
نگاه قرآن کریم این است که برای حل مشکلات جامعه، باید توانمندیها در کنار هم قرار گیرند.
باید از حرکت فردی خارج شد و به سمت حرکت جمعی رفت.
شهید سید قطب رحمهالله در این زمینه نکتهی بسیار دقیقی را بیان میکند. ایشان میفرماید:
جاهلیت با نظم، برنامه، تشکیلات و حرکت جمعی عمل میکند؛
و اگر شما میخواهید در برابر این جاهلیت بایستید، شما نیز نیازمند نظم، برنامه و حرکت جمعی هستید.
وقتی قرآن کریم وضعیت جامعه را ترسیم میکند، میفرماید:
«وَتَرَىٰ كَثِيرًا مِّنْهُمْ يُسَارِعُونَ فِي الْإِثْمِ وَالْعُدْوَانِ»
یعنی میبینید که تعداد زیادی از مردم، با سرعت و تلاش در مسیر گناه، دشمنی و فساد حرکت میکنند.
برای ترویج بیاخلاقی، فساد و انحراف، حرکت جمعی دارند، برنامه دارند و تلاش میکنند.
در چنین شرایطی، اگر حرکت اصلاحی ما فردی و پراکنده باشد، طبیعتاً نتیجهی مطلوبی نخواهد داشت.
در مواجهه با این وضعیت، برخی از افراد دچار یأس و ناامیدی میشوند و تصور میکنند که اصلاح جامعه ممکن نیست.
برخی دیگر تلاش میکنند، اما تلاش آنها فردی و محدود است.
در مقابل، گروهی هستند که توانمندیهای خود را جمع میکنند و بهصورت جمعی وارد میدان اصلاح اجتماعی میشوند.
این همان نگاهی است که قرآن کریم به ما آموزش میدهد.
البته باید توجه داشت که کار جمعی، در کنار فواید فراوان، مشکلات و سختیهای خاص خود را نیز دارد.
کار جمعی به دلیل حضور افراد متعدد با دیدگاهها و نگرشهای متفاوت، هم در مرحلهی تصمیمگیری و هم در مرحلهی اجرا، با چالشهایی همراه است.
به همین دلیل، کار جمعی برای همه خوشایند نیست.
از نظر نفسانی نیز، بسیاری از انسانها تمایل دارند فقط خودشان دیده شوند و نقش اصلی را ایفا کنند.
این روحیهی خودمحوری، یکی از موانع جدی در مسیر کار جمعی است.
علاوه بر این، موانع فرهنگی، آموزشی و فکری نیز وجود دارد که مانع شکلگیری روحیهی کار جمعی در جامعه میشود.
گاهی نگاه نادرستی نسبت به کار گروهی وجود دارد که باعث میشود افراد از آن فاصله بگیرند.
با وجود همهی این موانع، کار جمعی فواید بسیار زیادی دارد که به چند مورد آن اشاره میکنم:
کار جمعی سبب تقویت اندیشهها میشود.
وقتی چند نفر در کنار هم قرار میگیرند، ایدهها پختهتر میشود و آرای محکمتری شکل میگیرد.
کار جمعی انگیزهها را تقویت میکند.
وقتی انسان در کنار دیگران فعالیت میکند، امید او به نتیجهبخش بودن کار افزایش مییابد.
کار جمعی باعث همافزایی در کمیت و کیفیت میشود؛
هم کیفیت کار بالا میرود و هم حجم و گسترهی فعالیتها افزایش مییابد.
کار جمعی همتها را بالا میبرد.
انسانی که بهتنهایی میخواهد با مشکلات بزرگ اجتماعی مقابله کند، خیلی زود دچار سستی میشود و با خود میگوید:
من بهتنهایی چگونه میتوانم این همه مشکل را حل کنم؟
اما وقتی در کنار دیگران قرار میگیرد، احساس قدرت میکند و به اهداف بزرگتر میاندیشد.
بهدرستی گفتهاند:
انسان بهتنهایی ضعیف است، اما در کنار دیگران قوی میشود.
کار جمعی همچنین باعث ایجاد نشاط و دوری از ناامیدی میشود.
مسیر اصلاح اجتماعی مسیری دشوار است و اگر انسان تنها باشد، خیلی زود خسته میشود؛
اما حضور در جمع، به انسان روحیه و انگیزه میدهد.
در این زمینه، نقل شده است که شخصی از شیخالاسلام ابنتیمیه رحمهالله پرسید:
وقتی بهتنهایی نماز میخوانم، احساس کسالت دارم؛
اما وقتی نماز را بهصورت جماعت میخوانم، نشاط و حال بهتری دارم.
آیا این حالت، نشانهی ریا است؟
ایشان در پاسخ فرمودند:
«نه، این از برکت جماعت است.»
یعنی جماعت به انسان نشاط، روحیه و انگیزه میبخشد.
کار جمعی باعث رشد فردی نیز میشود.
افراد در کنار یکدیگر از تجربهها، مهارتها وهم استفاده میکنند و از یکدیگر میآموزند.
همچنین، کار جمعی سبب انتقال تجربه و استمرار فعالیتها میشود.
برخلاف کار فردی که با کنار رفتن یک شخص، همهچیز متوقف میشود، در کار جمعی فعالیتها وابسته به یک فرد خاص نیست.
بارها مشاهده کردهایم که فعالیتهای اجتماعی، وابسته به یک شخص بودهاند؛
تا زمانی که آن فرد حضور داشته، کار پیشرفته و با کنار رفتن او، همهچیز متوقف شده است.
اما در فعالیتهای جمعی، با رفتن یک فرد، مسیر متوقف نمیشود؛
زیرا جمع وجود دارد و کار ادامه پیدا میکند.
به همین دلیل است که خداوند متعال به حضرت موسی علیهالسلام میفرماید:
حرکت کن، تلاش کن، اما حرکتت جمعی باشد، نه فردی.
عامل سوم: داشتن منهج و برنامه
پس از آنکه خداوند متعال به حضرت موسی علیهالسلام فرمان حرکت و تلاش میدهد، و سپس بر حرکت جمعی تأکید میکند، عامل سوم را مطرح میفرماید؛
و آن، حرکت با منهج، برنامه و هدف مشخص است.
یعنی اینگونه نیست که انسان صرفاً جمعی تشکیل دهد، اما نداند برای چه کاری گرد هم آمده است، چه هدفی دارد و به کدام سمت حرکت میکند.
برای اصلاح اجتماعی، ما نیازمند منهج هستیم؛
نیازمند برنامهریزی هستیم؛
و نیازمند تعیین هدف هستیم.
حرکت بدون هدف و برنامه، انسان و مجموعه را دچار سردرگمی میکند.
در این زمینه، کتابی وجود دارد با عنوان «كيف أصبحوا عظماء» که در آن، زندگی برخی از شخصیتهای برجسته بررسی شده است.
نویسندهی این کتاب تلاش میکند به این سوال پاسخ دهد که این افراد چگونه به جایگاه بزرگی رسیدهاند.
اولین عاملی که نویسنده به آن اشاره میکند، این است که همهی این شخصیتها هدف و برنامه داشتهاند.
برای زندگی خود برنامه داشتهاند و برای فعالیتهایشان هدف مشخصی تعیین کرده بودند.
این نشان میدهد که عظمت و موفقیت، بدون برنامهریزی حاصل نمیشود.
حرکت جمعی اگر بدون برنامه باشد، با مشکلات جدی مواجه خواهد شد.
وجود برنامه فواید فراوانی دارد که به برخی از آنها اشاره میکنم:
اول: اینکه برنامه، انسان را از ابهام و سردرگمی نجات میدهد.
کسی که برنامه دارد، دقیقاً میداند چه کاری باید انجام دهد و به کدام سمت در حال حرکت است.
انسانِ دارای برنامه، نقشهی راه دارد و مسیر برای او روشن است؛
میداند از کجا شروع کند و به کجا برسد.
دوم : اینکه برنامه سبب صرفهجویی در زمان، انرژی و امکانات میشود.
ما در مسیر اصلاح اجتماعی، منابع محدودی در اختیار داریم؛
زمان ما محدود است، امکانات ما محدود است و نیروی انسانی ما نیز محدود است.
برنامهریزی کمک میکند تا از این منابع محدود، بهترین استفاده صورت گیرد و انسان سریعتر به هدف برسد.
سوم: اینکه وجود برنامه باعث سازماندهی ذهن میشود.
وقتی انسان وارد عرصهی اصلاح اجتماعی میشود، با مشکلات و آسیبهای متعددی مواجه است.
دهها مسئله و موضوع مختلف در ذهن او شکل میگیرد و اگر برنامهای وجود نداشته باشد، ذهن انسان دچار پراکندگی میشود.
اما وقتی هدف مشخص باشد و برنامهای روشن تدوین شود، ذهن انسان سامان پیدا میکند و تمرکز او بر حل همان مسئلهی مشخص قرار میگیرد.
چهارم: اینکه برنامهریزی به انسان کمک میکند موانع، محدودیتها و خطاهای احتمالی را از پیش شناسایی کند.
وقتی انسان برای کاری برنامهریزی میکند، به این میاندیشد که چه مشکلاتی ممکن است در مسیر پیش بیاید، چه محدودیتهایی وجود دارد و چه خطاهایی ممکن است رخ دهد.
در نتیجه، پیش از وقوع این مشکلات، برای آنها راهحل پیشبینی میکند و از بسیاری از آسیبها جلوگیری میشود.
بنابراین، اصلاح اجتماعی نیازمند حرکتی است که هم جمعی باشد و هم بر اساس برنامه و منهج مشخص صورت گیرد.
حرکت جمعی بدون برنامه، انسان را به نتیجهی مطلوب نمیرساند.
عامل چهارم: استمرار و یاد خدا (ولا تنیا فی ذکری)
آخرین عاملی که خداوند متعال به حضرت موسی علیهالسلام گوشزد میکند، این است که در این مسیر، دچار سستی نشود.
خداوند میفرماید:
«وَلَا تَنِيَا فِي ذِكْرِي»
یعنی در یاد من سستی نکنید.
اصلاح اجتماعی، مسیری طولانی است.
فرهنگسازی، زمانبر است و با یک یا دو برنامه و حتی با دهها برنامه، به نتیجهی نهایی نمیرسد.
این مسیر، علاوه بر طولانی بودن، ناهمواریهای فراوانی نیز دارد.
انسان در مسیر اصلاح اجتماعی، با موانع، مخالفتها، سختیها و مشکلات متعددی روبهرو میشود.
از سوی دیگر، رهروان این مسیر اندک هستند.
تعداد کسانی که واقعاً در میدان عمل برای اصلاح اجتماعی قدم برمیدارند، زیاد نیست.
وقتی مسیر طولانی باشد، موانع فراوان باشد و همراهان اندک، انسان نیازمند سوخت و نیروی محرکه است؛
نیرویی که به او انگیزه بدهد تا در این مسیر بماند و دچار توقف و خستگی نشود.
خداوند متعال این انگیزه را به حضرت موسی علیهالسلام نشان میدهد و میفرماید:
در یاد من سستی نکن.
یعنی آنچه سبب میشود انسان در این مسیر باقی بماند، یاد خدا و امید به پاداش الهی است.
کسانی که صرفاً بهدنبال منافع شخصی وارد عرصهی اصلاح اجتماعی میشوند، معمولاً در مقطعی کنار میکشند.
چون وقتی منافع آنها تأمین نشود، انگیزهای برای ادامهی مسیر ندارند.
اما انسانی که نگاهش به اجر و پاداش الهی است، در این مسیر ثابتقدم میماند.
یکی از نشانههای اخلاص، این است که انسان در راهی که انتخاب کرده است، استمرار داشته باشد.
حسن بصری رحمهالله جملهی زیبایی در این زمینه دارد. ایشان میفرماید:
راه اصلاح و راه حق، راهی سنگین است؛
زیرا انسان باید در این مسیر تلاش فراوانی داشته باشد، با نفس خود مبارزه کند و از برخی از لذتها و راحتیهای شخصی چشمپوشی نماید.
رسیدن به خوبیها، بدون گذشت از برخی خوشیها ممکن نیست.
اما این راه، برای کسانی که فضل و پاداش الهی را میشناسند و به عاقبت این مسیر امیدوارند، آسان میشود؛
بلکه حتی به راهی لذتبخش تبدیل میگردد.
در پایان، بهصورت خلاصه عرض میکنم:
اصلاح اجتماعی، مسیری نیست که مخصوص یک گروه یا قشر خاص باشد؛ بلکه مسئولیتی جمعی و همگانی است. و برای موفقیت در این مسیر، خداوند متعال به یکی از بزرگترین مصلحان خود اینگونه فرمان میدهد:
اهل حرکت و عمل باشید، حرکت شما جمعی باشد، بر اساس برنامه و منهج حرکت کنید و با یاد خدا و امید به پاداش الهی، در این مسیر ثابتقدم بمانید.
و آخر دعوانا أن الحمد لله رب العالمین
و السلام علیکم و رحمة الله و برکاته

نظرات