با آغاز ماه اکتبر ۲۰۲۵، رئیسجمهور تونس رسماً دومین سال از دومین و آخرین دوره ریاستجمهوری خود را آغاز کرد؛ مرحلهای که او آن را دوره «بنا و سازندگی» نامیده است. این مرحله پس از سالهایی فرا رسید که وی آنها را دوران رهایی از «نظام سابق» و برچیدن شبکههای فساد، توطئه و ضربه به دولت از درون تلقی میکرد.
با این حال، این مرحله که قرار بود نقطه اوج و تجلی پروژه سیاسی شخصی او باشد، به سرعت پرده از تناقضی عمیق میان گفتار و واقعیت و میان وعدههای بزرگ و دستاوردهای عینی روی زمین برداشت.
بهجای آنکه تونس شاهد جهشی تازه باشد، کشور در سایه تمرکز بیسابقه قدرت، حذف کامل نهادهای واسط، تضییق شدید آزادیها، تعرض آشکار به حقوق و توقف تقریباً کامل موتورهای محرک دولت و جامعه، فرسودهتر، بستهتر و دورتر از هرگونه افق اصلاحی واقعی به نظر میرسد.
پروژهای بدون واسطه: دولت در چنبره قدرت فردی
رئیسجمهور از آغاز دوره دوم خود، به تثبیت الگویی از حکمرانی ادامه داد که تهی از هرگونه واسطه سیاسی، اجتماعی و مدنی است. او احزاب را باری بر دوش دولت، سازمانهای مدنی را مانعی در برابر آنچه «اراده ملت» مینامد و سکوهایی برای توطئه علیه آن، رسانههای آزاد را منبع تشویش و قوه قضائیه مستقل را تهدیدی مستقیم برای پروژه خود قلمداد کرده است.
در مقابل، اختیارات اجرایی و قانونگذاری در دستان او متمرکز شده و نفوذ گستردهای نیز بر روندهای قضایی و اداری پیدا کرده است. این تصور از حکمرانی که بر پایه «حذف» بهجای «اصلاح» و «طرد» بهجای «مشارکت» بنا شده، دولت را به یک ساختار مرکزی صلب تبدیل کرده است که بهجای سیاستگذاریهای عمومی، با تصمیمات فردی و بهجای گفتگو و قرارداد اجتماعی، با صدور فرمان اداره میشود.
و به جای آنکه این تمرکز قدرت ـ آنگونه که رئیسجمهور تبلیغ میکرد ـ سرآغازی برای کارآمدی باشد، خود به عاملی مستقیم برای فلج شدن دستگاههای دولتی، فرسایش توان کنشگری آنها و کاهش اعتماد عمومی به نهادهای حاکمیتی بدل گشت.
«نبرد آزادسازی ملی»: شعاری بدون محتوا
رئیسجمهور قیس سعید در آغاز دوره دوم ریاستجمهوری خود اعلام کرد که تونس در آستانه یک «نبرد آزادسازی ملی» قرار دارد که بر پایه سه انقلاب بزرگ بنا شده است:
اعلام یک انقلاب اجتماعی با تأکید بر نقش حمایتی دولت.
یک انقلاب قانونگذاری برای تغییر منظومههای حقوقی.
و یک انقلاب فرهنگی برای دگرگون ساختن جامعه.
با این حال، این عناوین پرطمطراق پس از گذشت بیش از یک سال از اعلامشان، همچنان در حصارِ گفتار باقی ماندهاند و به برنامههای روشن یا سیاستهای عمومیِ قابل اجرا تبدیل نشدهاند.
نه تنها نقش اجتماعی دولت تقویت نشد، بلکه به دلیل بحران مالی کمرشکن، فروپاشی خدمات عمومی و نبودِ یک چشمانداز اقتصادی یا اجتماعی منسجم، به شکلی بیسابقه عقبگرد کرد. در عمل، دولت دیگر توان توزیع رفاه یا حمایت از اقشار آسیبپذیر را ندارد؛ بلکه پس از تمام شدن منابعش، به دستگاهی برای «توزیع فقر» تبدیل شده است. دولت با افزایش مالیاتها، بالا بردن هزینه معیشت، فرسایش قدرت خرید مردم و تنزل خدمات عمومی، به سلبِ آنچه برای شهروندان باقی مانده، روی آورده است.
اما آنچه «انقلاب قانونگذاری» نامیده شد، تنها به متونی محدود ماند که به صورت دستوری (از بالا به پایین) و بدون هیچگونه بحث عمومی یا توافق ملی تدوین شدند. حاصل آن، منظومه حقوقیِ سردرگمی بود که نه تنها مشکلات کشور را حل نکرد، بلکه بر پیچیدگی آنها افزود و وضعیت بیثباتیِ قانونی و نهادی را عمیقتر کرد.
انقلاب فرهنگی: خطاب اخلاقی به جای اصلاحات
«انقلاب فرهنگی» جایگاهی محوری در گفتمان رئیسجمهور قیس سعید یافته است؛ وی با فراخوان برای تغییری عمیق در ارزشها و رفتارها، معتقد است که بیکاری، فساد و تروریسم اساساً ریشه در شکافی فرهنگی و اخلاقی در جامعه دارند.
اما این طرح، بهجای آنکه سرآغازی برای اصلاحات باشد، به ابزاری برای تحمیل مسئولیتِ شکستهای سیاسی و اقتصادی بر دوش جامعه و تبرئه حاکمیت از پیامد انتخابهایش تبدیل شده است. دگرگونی فرهنگی، هنگامی که جدا از اصلاحات اقتصادی و نهادی مطرح شود، به یک خطاب اخلاقیِ کُلی و مبهم بدل میگردد که نه سیاستی تولید میکند، نه فرصت شغلی میآفریند و نه بهطور واقعی با فساد مبارزه میکند. بلکه غالباً برای توجیه سرکوب، انگزنی به مخالفان و خفه کردن صداهای منتقد تحت نام «حمایت از جامعه» و «پاکسازی دولت» به کار گرفته میشود.
شاید یکی از بارزترین نشانههای ورشکستگی این گفتمان، غیبت تقریباً کامل تمامی «تفسیرگران پروژه ریاستجمهوری» باشد؛ همان کسانی که پس از ۲۵ ژوئیه، تمام توان خود را صرف توجیه کودتا و تلاش برای متقاعد کردن تونسیها کردند که پروژه قیس سعید به حاکمیت ملی، رفاه و آزادی منجر خواهد شد.
این افراد بهتدریج محو شدند، زیرا کارنامه حکمرانی هیچ دستاورد واقعیای باقی نگذاشته است که بتوانند آن را به افکار عمومی عرضه کنند. اکنون قیس سعید به تنها سخنگوی مستقیم با مردم تبدیل شده است؛ آن هم از طریق اظهارات رسانهای گذرا که در آنها همچنان بر موضع خود در رد هرگونه گفتگو با رسانههای تونسی ـ که او را در معرض پرسشگری درباره انتخابها و تصمیماتش قرار دهد ـ پافشاری میکند.
«اصلاحات شکلی و تمرکز مستمر قدرت»
در عمل، تونس پس از اکتبر ۲۰۲۴ شاهد آن «انقلابهای سهگانه» نبود، بلکه تنها یک مسیر مستمر را طی کرد که عنوان آن «تمرکز هرچه بیشتر قدرت» است. رئیسجمهور بازآرایی رابطه دولت با احزاب و قوه قضائیه را ادامه داد؛ اما نه بر پایه اصلاح و توازن میان قوا، بلکه بر اساس «سلطهگری» و «حذف».
او همچنین شعار «حاکمیت ملی» را برافراشت، بدون آنکه آن را به سیاستهای مستقل یا گزینههای اقتصادی جایگزین ترجمه کند؛ بلکه برعکس، این شعار با بدهیهای بیشتر، وابستگی افزونتر، انزوای رو به رشد و عقبنشینی آشکار در توان چانهزنی دولت همراه شد.
افزون بر این، هفت سال از دوران حکومت سعید ـ که نزدیک به پنج سال آن از ۲۵ ژوئیه ۲۰۲۱ به این سو، حکمرانیِ تقریباً مطلق بوده است ـ نشان داد که «پروژه پوپولیستی» به بنبست رسیده و بهکلی از تأثیرگذاری بر شهروندان ناتوان گشته است؛ چه رسد به ناتوانی فزاینده در تحقق وعدههایش، حتی سادهترینِ آنها.
از پروژه رئیسجمهور، چیزی جز سخنرانیهای پرتنش، شعارهای توخالی، وعدههای تکراریِ بیاثر و تصمیمات فیالبداهه باقی نمانده است. «تکاپوی» واقعی حاکمیت نیز تنها به تعویض مقاماتی که خودِ او برگزیده بود و توالی دولتها محدود گشت: شش دولت در پنج سال. در کنار اینها، بازدیدهای ریاستجمهوریِ «سرزده»ای قرار دارد که جنبه نمایشی و تبلیغاتی بر آنها غلبه دارد، اما فاقد کارآمدی و اثرگذاری مستقیم هستند.
بدین ترتیب، پروندهها و بحرانها به همان حال باقی ماندند و حتی اکثر آنها عمیقتر شدند؛ حتی پس از عبور قیس سعید و کاروان امنیتیاش با آن پوشههای «قرمزی» که از هرگونه اصلاحِ واقعی تهی بودند.
بحرانهای عمیقتر و التهاب فزاینده
واقعیتهای زندگی روزمره در تونس نشان میدهد که قیس سعید حتی یک گام نیز در مسیر تحقق چالشهای اعلامی خود پیش نرفته است. اوضاع اقتصادی و اجتماعی وخیمتر و پیچیدهتر شده، تکاپوی توسعه به بنبست رسیده، پروژهها متوقف گشته و سرخوردگی عمومی عمق یافته است. همچنین در سایه انسداد کامل افق پیش رو و نبودِ مجاری مؤثر برای بیان عقاید، گفتگو یا میانجیگری، سطح التهاب اجتماعی و خشم سیاسی بالا گرفته است.
در مقابل، تنها حوزهای که شاهد «کارآمدی» مستمر بوده، حوزه سرکوب است؛ جایی که تعداد بازداشتیها افزایش یافته، دستگیریها ادامه دارد و قوه قضائیه به سمت تشدید احکام زندان علیه مخالفان سوق یافته است. این احکام در دادگاههایی صادر میشوند که فاقد ابتداییترین معیارهای استقلال و دادرسی عادلانه هستند و همین امر، قوه قضائیه را از یک نهاد قانون اساسی به ابزاری در منازعات سیاسی بدل کرده است.
ماجرا تنها به هدف قرار دادن مخالفانِ خارج از بدنه قدرت ختم نشد، بلکه صداهایی از درون دایره حامیانِ «مسیر ۲۵ ژوئیه» را نیز در بر گرفت. گویی آستانه تحمل حاکمیت در برابر نقد، حتی اگر از سوی هوادارانش باشد، به شدت پایین آمده و اشتهای بازداشت چنان گسترش یافته که هر صدایی را که از خط اطاعت خارج شود، میبلعد.
در همین راستا، میتوان به بازداشت «احمد السعیدانی»، نماینده پارلمان که به حمایت از مسیر رئیسجمهور شهرت داشت، استناد کرد؛ اقدامی که به عنوان پیامی برای خفه کردن هرگونه «مخالفت» - ولو از درون خودِ منظومه حاکمیت ـ تلقی شد.
جبهه داخلی ضعیف و انزوای خارجی فزاینده
این مسیر با برچیدن زیستِ مشارکتی که بر پایه آزادی، تکثرگرایی و رقابت سیاسی بنا شده بود به تضعیف جبهه داخلی تونس انجامید؛ چرا که فضای عمومیِ باز، جای خود را به فضایی بسته داد که در آن بدون هیچ بحث، پرسشگری یا نظارتی، تنها پژواک سخنرانیها و تصمیمات رئیسجمهور شنیده میشود.
در سطح خارجی نیز جایگاه منطقهای و بینالمللی تونس تنزل یافته و بخش بزرگی از اعتبار دیپلماتیک و توان چانهزنی خود را از دست داده است؛ آن هم پس از آنکه کشور به شکلی اجباری به ائتلافهای نامتوازن کشانده شد تا از مدار طبیعی خود خارج شود. بدین ترتیب، بهجای «حاکمیت ملی» که شعار محوری بود، کشور خود را در وضعیت وابستگی و شکنندگی روزافزون یافت.
در چنین سیاقی، تونسِ امروز تهی از هرگونه موتور محرک برای تغییر به نظر میرسد؛ کشوری که در توهم یک «پروژه شخصی» بهسر میبرد که به عنوان راهکاری برای تغییر کشور و حتی جهان عرضه میشود، در حالی که در جوهره خود بر دیدگاههایی گذشتهگرا درباره دولت و جامعه استوار است که تجربه نشان داده به بنبست ختم میشوند. نه طرح سیاسی و نه طرح اجتماعی ارائهشده توسط او، حامل عناصر نوسازی نیستند و با پیچیدگیهای واقعیت معاصر همخوانی ندارند؛ بلکه تنها بر حجم شکستها میافزایند، وقت و توان کشور را هدر میدهند و جامعه را به سوی انسداد بیشتر سوق میدهند.
با گذشت بیش از یک سال از آغاز دوره دوم ریاستجمهوری، روشن شده است که قیس سعید در تبدیل شعارهای خود به دستاورد و ترجمه «انقلابهای» اعلامیاش به مسیرهای اصلاحی واقعی، ناکام مانده است. دیگر هیچ امکان جدی برای نجات این مسیر از درون خودِ آن وجود ندارد.
آنگاه که سرکوب در شکستن «سیاست» ناکام میماند
در نهایت، شکست قیس سعید را نباید تنها با ناتوانی در تحقق وعدهها یا وخامت شاخصهای اقتصادی و اجتماعی سنجید؛ بلکه این شکست بهشکلی بسیار معنادار در ناتوانی او از «پایان دادن به خودِ سیاست» تجلی یافته است. با وجود تضییق سیستماتیک علیه احزاب و فعالان و تلاش برای تهی کردن فضای عمومی از هرگونه بیانِ سازمانیافته، کنش سیاسی در قالبهای جدیدی ادامه یافته است. نیروهای مختلف، علیرغم تفاوت در جایگاه و رویکرد، به سمت هماهنگی و نزدیکی علیه ظلم و استبداد حرکت کردهاند؛ امری که تأیید میکند سیاست نه تنها شکسته نشده، بلکه در خارج از نهادهایی که به اجبار بسته شده بودند، بازسازی شده است.
تکثر اعتراضات اجتماعی ـ اعم از عمومی و صنفی ـ این معنا را تقویت میکند؛ اعتراضاتی که دیگر رخدادهایی منزوی نیستند، بلکه بیانی از یک بحران فراگیر و نمودی از مخالفت رو به گسترش با مسیری هستند که تمام روزنههای اصلاح مسالمتآمیز را مسدود کرده است.
در قلب این صحنه، پایداری زندانیان سیاسی به عنوان یک نشانه نمادینِ متمایز برجسته میشود. ما نه نشانی از عقبنشینی شنیدهایم، نه از سازشهای فردی و نه از شکاف؛ بلکه شاهد استواری جمعی بر مواضع بودهایم که قدرتِ حاکمیت برای درهمشکستن رقبا یا بازتولیدِ الگویِ «تسلیم» را سلب کرده است.
در اینجا شکست سیاسی در عمیقترین بُعد خود متراکم میشود: قدرتی که تمام اختیارات را قبضه کرده، اما توان اقناع، خلق افق و کسب مشروعیت را از دست داده است. پروژهای که سعی در حذف تکثرگرایی داشت، در نهایت به گسترش جبهه مخالفان انجامید و مسیری که سودای ساکت کردن جامعه را در سر داشت، ناتوانی خود در به بند کشیدن آن را آشکار کرد. از این رو، پرسش دیگر این نیست که «این مسیر چه زمانی وعدههایش را محقق میکند؟»، بلکه این است که «چه زمانی به پایان خود اعتراف میکند و در را به روی بستنِ پرانتزِ کودتا و بازگشت به مسیری که حداقلِ معنا، افق و کرامت را داراست، میگشاید؟»
در همین راستا، نشست فکری اخیر «جبهه نجات ملی» در ابتدای ماه جاری درباره وضعیت سیاسی کنونی و بحران دموکراسی در تونس برگزار شد. این نشست میزبان دانشگاهیانی بود که به گرایشهای چپ شهرت دارند؛ افرادی نظیر حمادی الردیسی، المولدی القسومی و سناء بن عاشور (چهره دانشگاهی که به مواضع انتقادیاش نسبت به جنبش النهضه ـ رکن اصلی جبهه نجات ملی ـ شناخته میشود).
این نشست جنجال گستردهای به پا کرد، بهویژه در میان آنچه «چپ حذفی» نامیده میشود؛ جریانی که در این دیدار و در نمادین بودن شرکتکنندگان آن، یک نقطه عطف قابل توجه در فضای سیاسی عمومی دید. بهویژه آنکه بحثها بر محور نیاز به یک «عهد سیاسی جدید» استوار بود؛ عهدی مبتنی بر توافق میان کنشگران و بازپسگیری ارزشها و رویکردهای دموکراتیک، به دور از منطق حذف و خشونت سیاسی، با تأکید بر نقش فرهنگ و نخبگان در تثبیت آگاهی سیاسیِ مبتنی بر احترام به قانون و حقوق بشر.
از خلال این دیدار روشن شد که مسیری جدید مدتی است در حال شکلگیری است؛ مسیری که راه خود را به سوی بازسازی فضای عمومی از طریق گفتگویی میجوید که جریانهای مختلف را به هم نزدیک کرده و بهجای عمیقتر کردن شکافها، در پی نقاط مشترک است. این روند، راه را برای ائتلاف گستردهترین طیف سیاسی، فکری، اجتماعی و مدنی حول یک بستر مشترک هموار میکند و بنیانگذار فرهنگ سیاسیِ بازتری است که از حذف و برچسبزنی رها، یا دستکم سبکبار شده است.
پرسش نهایی و ضرورت گشودن افقی نو
با گذشت بیش از یک سال از آغاز دوره دوم ریاستجمهوری، اکنون بهوضوح مشخص شده است که قیس سعید در تبدیل شعارهای خود به دستاورد و ترجمه «انقلابهای» اعلامیاش به مسیرهای اصلاحی واقعی، شکست خورده است. پس از آنکه این مسیر تمامی محرکهای خود را از دست داد و تمام فرصتهای ممکن را به هدر داد، دیگر هیچ پتانسیل جدی برای نجات آن از درون باقی نمانده است.
آیندهی این مسیر، دشوارتر از اکنونِ آن به نظر میرسد و زمان دیگر به سود آن پیش نمیرود. این جریان همزمان با از دست دادن توانِ تغییر و اجرا، مشروعیت اخلاقی و سیاسی خود را نیز پیدرپی از دست میدهد. از این رو، پرسشی که امروزه خود را تحمیل میکند این نیست که «آیا این مسیر شکست خواهد خورد؟»، بلکه این است که «چه زمانی درهای تغییر گشوده شده و پرانتزِ کودتا بسته خواهد شد؟»
یادداشت: نظرات مطرح شده در این مقاله لزوماً منعکسکننده موضع تحریری اصلاحوب نیست.

نظرات
مهمان
24 بهمن 1404 - 12:00واکاوی بنبست ارادهگرایی؛ پاسخی تحلیلی به بحران تونس مقاله جمال الطاهر به درستی بر شکاف میان «مجاز» (شعار انقلابهای سهگانه) و «واقعیت» (تمرکز قدرت) انگشت میگذارد. اما برای درک عمیقتر این شکست، باید سه ساحت زیر را بازخوانی کرد: ۱. تضاد درونی پوپولیسم حقوقی شکست قیس سعید پیش از آنکه اجرایی باشد، تئوریک است. او تلاش کرد «حاکمیت ملت» را از طریق «تخریب نهادهای واسط» (احزاب، سندیکاها و رسانهها) احیا کند. اما تجربه تونس ثابت کرد که حذف واسطهها، برخلاف ادعای رئیسجمهور، به آزادی توده نمیانجامد؛ بلکه تنها فاصله میان «فرد حاکم» و «توده» را با دستگاه امنیتی پر میکند. در واقع، «انقلاب تقنینی» او بهجای حل بحران، تنها به «تولید انبوه بخشنامههای بیاثر» تبدیل شده است. ۲. بنبست «اقتصاد اخلاقگرا» نویسنده بهخوبی به تبدیل دولت به «دستگاه توزیع فقر» اشاره کرده است. ریشه این بحران در نگاه قیس سعید به اقتصاد نهفته است؛ او گمان میکند بحران مالی تونس صرفاً ناشی از «فساد اخلاقی» است و با «تطهیر دولت» حل میشود. این تقلیلگرایی اخلاقی باعث شده تا متغیرهای کلان اقتصادی (مانند نرخ تورم، بدهیهای خارجی و تولید ناخالص داخلی) نادیده گرفته شوند. نتیجه آنکه، «انقلاب اجتماعی» وعده داده شده، در نبود منابع مالی، به یک «ریاضت اقتصادی تحمیلی» تغییر ماهیت داده است. ۳. بازگشت «امر سیاسی» از حاشیه به متن نکته کلیدی مقاله، شکست سرکوب در پایان دادن به سیاست است. ائتلاف بیسابقه میان چپگرایان و جبهه نجات ملی (اسلامگرایان)، نشاندهنده یک بلوغ سیاسی ناخواسته است که قیس سعید ناخودآگاه بانی آن شد. تونس امروز ثابت میکند که حتی در غیاب پارلمان و احزاب رسمی، «امر سیاسی» در خیابان، در سلولهای زندان و در نشستهای فکری زیرزمینی بازتولید میشود. پروژه قیس سعید از «بحران کارآمدی» به «بحران مشروعیت» رسیده است. وقتی قدرت تماماً در یک نقطه متمرکز میشود، تمام شکستها نیز به پای همان نقطه نوشته میشود. تونس امروز نه در آستانه یک انقلاب جدید، بلکه در وضعیت «تعلیق تاریخی» است؛ جایی که نظم قدیم فروپاشیده و نظم جدید (پروژه سعید) قادر به زایش نیست.
ناقد
24 بهمن 1404 - 12:03برای کالبدشکافی نقش اتحادیه عمومی مشاغل تونس (UGTT) در این بنبست سیاسی، باید به این نکته توجه داشت که این سازمان صرفاً یک نهاد صنفی نیست، بلکه «ستون فقرات» جامعه مدنی تونس و بازیگر اصلی در تمام بزنگاههای تاریخی (از استقلال تا جایزه نوبل صلح ۲۰۱۵) بوده است. تحلیل نقش این نهاد در تقابل با پروژه قیس سعید را میتوان در سه سطح بررسی کرد: ۱. از «حمایت مشروط» تا «تقابل خاموش» در ابتدای مسیر ۲۵ ژوئیه، UGTT به دلیل فساد و ناکارآمدی پارلمان قبلی، با قیس سعید همراهی کرد. اما زمانی که رئیسجمهور مدل «حکمرانی فردی» را جایگزین «گفتگوی ملی» کرد و نهادهای واسط (از جمله اتحادیهها) را به حاشیه راند، رابطه به سردی گرایید. اکنون قیس سعید با نادیده گرفتن این اتحادیه، در واقع بزرگترین نیروی سازمانیافته اجتماعی کشور را به چالش کشیده است. ۲. سندیکا؛ مانع اصلی اصلاحات اقتصادی صندوق بینالمللی پول (IMF) دولت برای خروج از بحران مالی به وامهای IMF نیاز دارد، اما شرط این وامها اصلاحات دردناکی مانند حذف یارانهها و خصوصیسازی شرکتهای دولتی است. UGTT به عنوان «خط قرمز» این اصلاحات، مانع بزرگی سر راه دولت است. قیس سعید در پارادوکس عجیبی گرفتار شده: • از یک سو شعار حاکمیت ملی میدهد و با شروط IMF مخالفت میکند. • از سوی دیگر توان تقابل مستقیم با سندیکا را ندارد، زیرا هرگونه فشار اقتصادی مضاعف میتواند اعتصابات سراسری را کلید بزند که پایانبخش حکومت او خواهد بود. ۳. تضعیف سیستماتیک و خطر فروپاشی نظم اجتماعی قیس سعید تلاش کرده با بازداشت برخی سران ردهپایین سندیکا و متهم کردن آنها به فساد، مشروعیت UGTT را نزد تودهها خدشهدار کند. اما خطر اصلی اینجاست: اگر سندیکا تضعیف شود، دیگر هیچ «سوپاپ اطمینانی» برای مهار خشم خیابانی وجود نخواهد داشت. در واقع، تضعیف نهادهای واسط مانند UGTT، جامعه تونس را به یک «انبار باروت» بدون میانجی تبدیل کرده است. ________________________________________ نتیجهگیری انتقادی سکوت نسبی فعلی UGTT را نباید به معنای تسلیم دانست؛ بلکه این یک «انتظار استراتژیک» است. تاریخ تونس نشان داده که هرگاه دولتها سعی کردند جامعه را به طور کامل ببلعند، سندیکا به عنوان «دولت سایه» وارد عمل شده است. در سال ۲۰۲۵، کلید خروج از بنبست، نه در دست احزاب سیاسی ضعیف، بلکه در چگونگی تعامل (یا تصادم) قدرت سخت ریاستجمهوری با قدرت نرم سازمانیافتهی کارگری است.
مانا
24 بهمن 1404 - 12:05جنبش «النهضة» به عنوان بزرگترین و سازمانیافتهترین حزب سیاسی تونس در دهه گذشته، اکنون در پیچیدهترین دوران حیات سیاسی خود قرار دارد. نقش این جنبش در بنبست فعلی تونس را میتوان از دو منظر «مسئولیت تاریخی» و «وضعیت کنونی» تحلیل کرد: ۱. مسئولیت در پیدایش «وضعیت استثنایی» بسیاری از تحلیلگران منتقد، نهضه را مسئول غیرمستقیم روی کار آمدن قیس سعید میدانند. این جنبش طی یک دهه حضور در قدرت (۲۰۱۱-۲۰۲۱): نتوانست مطالبات اقتصادی انقلاب (کار و کرامت) را پاسخ دهد. وارد ائتلافهای سیاسی مصلحتگرایانه با بازماندگان رژیم سابق (مانند حزب نداء تونس) شد که باعث سرخوردگی بدنه اجتماعیاش گشت. شکست در ایجاد دادگاه قانون اساسی و اصلاحات ساختاری، خلأ قانونی لازم را برای قیس سعید فراهم کرد تا در ۲۵ ژوئیه ۲۰۲۱، پارلمان را منحل و قدرت را قبضه کند. ۲. نماد «مظلومیت سیاسی» و سرکوب سیستماتیک پس از ۲۰۲۱، نقش نهضه از یک حزب حاکم به «هدف اصلی سرکوب» تغییر یافت. بازداشت رهبران رده اول (از جمله راشد الغنوشی) و بستن دفاتر این حزب، نهضه را به نماد اصلی مقاومت در برابر آنچه «کودتا» مینامند، تبدیل کرده است. این وضعیت باعث شده: بسیاری از نیروهای سیاسی که قبلاً دشمن نهضه بودند (مثل جریانات چپ و لیبرال)، اکنون برای مقابله با استبداد فردی قیس سعید، در کنار این جنبش در «جبهه نجات ملی» قرار بگیرند. نهضه از یک حزب اجرایی به یک «نماد اخلاقی-سیاسی» در زندانها تبدیل شود که مشروعیت رئیسجمهور را به چالش میکشد. ۳. بازسازی در سایه و استراتژی بقا نقش فعلی نهضه، تلاش برای «بازتولید سیاست» در فضایی است که قیس سعید سعی در نابودی آن دارد. نهضه اکنون: به جای اصرار بر بازگشت به قدرت، بر ضرورت «بازگشت به دموکراسی» تأکید میکند تا حساسیتهای عمومی را کاهش دهد. در تلاش است تا ثابت کند که بدون حضور جریانات اسلامی، ثبات سیاسی در تونس ممکن نیست؛ هرچند که خود نیز برای بازگشت به عرصه، نیازمند یک بازنگری عمیق (نقد خود) در عملکردهای گذشته است. نتیجهگیری تحلیلی نقش جنبش نهضه در تونس ۲۰۲۵، نقش «غایبِ حاضر» است. اگرچه دفاترش بسته و رهبرانش در زندان هستند، اما قیس سعید همچنان از «لولوخورخوره» نهضه برای ترساندن بخشی از جامعه و توجیه سرکوب استفاده میکند. با این حال، همانطور که در مقاله جمال الطاهر آمد، نشستهای اخیر نشان میدهد که نهضه موفق شده دیوار «انزوای سیاسی» را بشکند و با جریانات مخالف (حتی سکولارها) بر سر یک «میثاق ملی جدید» به توافق نسبی برسد.
خبیر سیاسی
24 بهمن 1404 - 12:17بررسی مدیریت بحران در غیاب رهبران تاریخی، لایه دیگری از پیچیدگیهای سیاست در تونس تحت حاکمیت قیس سعید را آشکار میکند. بازداشت راشد الغنوشی و دیگر سران ارشد نهضه، نه تنها این حزب، بلکه کل «جبهه نجات ملی» را وارد فاز جدیدی از حیات سیاسی کرده است. در ادامه، تأثیر این خلأ رهبری و چگونگی انتقال قدرت عملیاتی را تحلیل میکنیم: ۱. تأثیر بازداشت غنوشی بر موازنه قدرت بازداشت غنوشی (که نماد پراگماتیسم و در عین حال عامل حساسیتزای شدید برای سکولارها بود)، پارادوکس عجیبی ایجاد کرد: · کاهش حساسیتها: غیبت فیزیکی او، فضا را برای نزدیکی جریانهای چپ و لیبرال به جبهه نجات هموارتر کرد. بسیاری از نخبگان تونس که از «شخص غنوشی» واهمه داشتند، اکنون راحتتر حول محور «دموکراسی» با بدنه نهضه گفتگو میکنند. · انسجام درونی: برخلاف انتظار حاکمیت، این بازداشتها منجر به فروپاشی بدنه نشد، بلکه نوعی «مظلومیت متحدکننده» ایجاد کرد که شکافهای داخلی حزب را موقتاً به حاشیه راند. ۲. هدایت عملیاتی: ظهور نسل دوم و تکنوکراتهای سیاسی در حال حاضر، هدایت عملیاتی مخالفان از حالت «تکمحوری» خارج شده و به سمتی توزیعشده حرکت کرده است. چهرههای کلیدی که اکنون نقش میانجی و هماهنگکننده را ایفا میکنند عبارتند از: · نجیب الشابی (رئیس جبهه نجات ملی): او به عنوان یک چهره باسابقه سکولار و دموکرات، نقش «چتر حمایتی» را ایفا میکند. الشابی عملاً به صدای بلند مخالفان تبدیل شده و تلاش میکند ائتلاف را از برچسب «اسلامگرایی صرف» خارج کند. · تکنوکراتهای نهضه: چهرههایی که کمتر صبغه ایدئولوژیک دارند و بیشتر بر جنبههای حقوقی و تشکیلاتی تمرکز دارند، اکنون اداره مخفی یا نیمهعلنی حزب را بر عهده گرفتهاند. · زنان پیشرو: چهرههایی نظیر سناء بن عاشور یا فعالان حقوقی جبهه نجات، نقش پررنگی در مستندسازی نقض حقوق بشر و ارتباط با نهادهای بینالمللی ایفا میکنند. ۳. سناریوهای موازنه قدرت در آینده با توجه به انسداد موجود، موازنه قدرت به سمت دو سناریو متمایل است: 1. رادیکالیسم پنهان: اگر فشارها بیش از حد افزایش یابد و رهبری مدنی (مانند الشابی) نیز کاملاً حذف شود، خطر خروج بدنه اجتماعی نهضه از فاز سیاسی و تمایل به سمت اعتراضات زیرزمینی و غیرقابل کنترل افزایش مییابد. 2. میثاق ملی جدید: چنانکه در مقاله الطاهر آمد، حضور نخبگان چپ در نشستهای جبهه نجات نشان میدهد که قدرت عملیاتی در حال انتقال به یک «اتاق فکر مشترک» است که هدفش نه بازگشت به قبل از ۲۰۲۱، بلکه پیریزی یک «جمهوری سوم» است. نتیجهگیری تخصصی حذف غنوشی از صحنه، اگرچه ضربهای تشکیلاتی بود، اما به لحاظ استراتژیک به نفع «فرآیند ائتلافسازی» تمام شد. اکنون مخالفان به جای دفاع از «یک شخص یا یک حزب»، بر «دفاع از رویه دموکراتیک» متمرکز شدهاند. این تغییر پارادایم، بزرگترین تهدید برای قیس سعید است، زیرا او دیگر با یک حزب خاص، بلکه با یک «توافق ملی در حال ظهور» روبروست. واکنش جامعه بینالملل به تحولات تونس: واکنش جامعه بینالملل به تحولات تونس، بهویژه پس از بازداشت رهبران اپوزیسیون و تغییر آرایش نیروهای مخالف، آمیزهای از «نگرانیهای حقوقبشری» و «محاسبات واقعگرایانه (رئالپولیتیک)» است. در سال ۲۰۲۶، این واکنشها در سه سطح اصلی قابل تحلیل است: ۱.اتحادیه اروپا: پارادوکس «دموکراسی در برابر امنیت» اروپا بزرگترین شریک تجاری تونس است، اما سیاستهای آن در قبال قیس سعید دچار انشقاق عمیقی است: · پرونده مهاجرت: برای کشورهایی مانند ایتالیا، قیس سعید «ژاندارم» مدیترانه است. اروپا تا زمانی که او مانع حرکت موج مهاجران به سمت سواحل شمال شود، تمایلی به فشار جدی برای بازگشت دموکراسی ندارد. · فشار نهادهای مدنی: پارلمان اروپا و نهادهای حقوقبشری فشار زیادی بر کمیسیون اروپا میآورند تا کمکهای مالی را به آزادی زندانیان سیاسی مشروط کند. تغییر رهبری مخالفان به سمت یک ائتلاف وسیع (چپ و راست)، باعث شده اروپا دیگر نتواند به بهانه «خطر اسلامگرایی»، چشمان خود را بر سرکوبها ببندد. ۲. ایالات متحده: بازگشت به سیاست «مشروطسازی» واشینگتن طی یک سال اخیر لحن تندتری نسبت به تونس اتخاذ کرده است: · کمکهای نظامی: دولت آمریکا بخشی از کمکهای نظامی و اقتصادی خود را به «پیشرفت ملموس در حاکمیت قانون» منوط کرده است. واشینگتن از تمرکز قدرت در دست یک نفر واهمه دارد، زیرا آن را عاملی برای بیثباتی بلندمدت میبیند. · حمایت از گفتگوی فراگیر: آمریکا از ائتلافهای جدید میان سکولارها و نهضت استقبال میکند، چرا که یک آلترناتیو «میانه رو و متکثر» را ترجیح میدهد که بتواند ثبات را به کشور بازگرداند. ۳. نهادهای مالی بینالمللی (IMF و بانک جهانی) این نهادها اکنون به اهرم اصلی فشار تبدیل شدهاند. صندوق بینالمللی پول توافق نهایی را به دو شرط معلق کرده است: · اجرای اصلاحات ساختاری اقتصادی. · وجود یک «توافق ملی» یا ثبات سیاسی که اجرای این اصلاحات را تضمین کند. از آنجایی که قیس سعید تمام پلهای پشت سر خود را با جبهه نجات ملی و سندیکای UGTT خراب کرده است، صندوق بینالمللی پول نگران است که اعطای وام به دولتی که مشروعیت داخلیاش لرزان است، منجر به انفجار اجتماعی شود. جمعبندی راهبردی جامعه بینالملل از «چک سفید امضا» دادن به قیس سعید دست کشیده است. با این حال، آنها هنوز به مرحله «تلاش برای تغییر رژیم» نرسیدهاند. آنچه اکنون مشاهده میشود، یک «انزوای تدریجی و فشار فرسایشی» است. قدرتهای خارجی منتظرند ببینند آیا ائتلاف جدید مخالفان (جبهه نجات ملی) میتواند جایگزینی منسجم و عملیاتی ارائه دهد که همزمان «دموکراسی» و «ثبات امنیتی» را تضمین کند یا خیر. گرایش تونس به سمت قدرتهای شرقی (مانند چین و روسیه) به عنوان جایگزین غرب، چقدر محتمل و چقدر برای اقتصاد تونس کارآمد خواهد بود؟ چرخش تونس به سمت «شرق» (چین و روسیه) در سال ۲۰۲۶، دیگر تنها یک تهدید دیپلماتیک برای ترساندن غرب نیست، بلکه به عنوان یک گزینه روی میز در کاخ قرطاج (ریاستجمهوری تونس) مطرح است. با این حال، کارآمدی این گزینه با چالشهای ساختاری عمیقی روبروست: ۱.چین؛ وامدهندهای محتاط، نه ناجی اقتصادی قیس سعید تمایل دارد تونس را در مسیر «ابتکار کمربند و جاده» چین قرار دهد تا از بند شروط صندوق بینالمللی پول رها شود. اما واقعیتهای اقتصادی نشان میدهد: · سرمایهگذاری زیرساختی در برابر نقدینگی: چین معمولاً برای پروژههای بزرگ (بندر، راه، پل) وام میدهد، در حالی که تونس اکنون به نقدینگی فوری برای پرداخت حقوق کارمندان و واردات گندم و سوخت نیاز دارد. · احتیاط پکن: چین بهندرت در کشورهایی که ثبات سیاسی لرزان دارند، ریسک مالی بزرگ میکند. پکن ترجیح میدهد تونس ابتدا با IMF به توافق برسد تا امنیت سرمایهگذاریاش تضمین شود. ۲. روسیه؛ همکاری امنیتی و بازی با برگ برنده انرژی رابطه با مسکو برای قیس سعید بیشتر جنبه «موازنه استراتژیک» دارد: · امنیت غذایی و انرژی: تونس به شدت به غلات روسیه وابسته است. مسکو میتواند از این ابزار برای کشاندن تونس به مدار نفوذ خود در شمال آفریقا (در کنار الجزایر و لیبی) استفاده کند. · پیام سیاسی به غرب: نزدیک شدن به کرملین، پیامی روشن به واشینگتن است که تونس میتواند به پایگاه جدید روسیه در مدیترانه تبدیل شود؛ موضوعی که به شدت باعث نگرانی ناتو میشود. ۳. موانع ساختاری در تغییر جهت به شرق تغییر مدار تونس از غرب به شرق با سه مانع بزرگ روبروست: 1. وابستگی فنی و نظامی: ارتش و دستگاههای امنیتی تونس دهههاست که با استانداردها، آموزشها و تسلیحات غربی (بهویژه آمریکایی و فرانسوی) هماهنگ شدهاند. تغییر این ساختار سالها زمان و میلیاردها دلار هزینه میبرد. 2. بدهیهای ارزی: بخش اعظم بدهیهای تونس به نهادهای غربی و باشگاه پاریس است. چرخش به شرق، خطر نکول (Default) و قطع کامل دسترسی به بازارهای مالی جهانی را در پی دارد. 3. جغرافیای سیاسی: تونس در قلب مدیترانه و در همسایگی مستقیم اروپا قرار دارد. وابستگی اقتصادی به گردشگری و صادرات به اروپا، اجازه جدایی کامل از این قاره را نمیدهد. نتیجهگیری تخصصی چرخش به شرق برای تونس، بیشتر یک «تاکتیک برای بقا» و کسب امتیاز از غرب است تا یک استراتژی اقتصادی پایدار. چین و روسیه ممکن است در کوتاهمدت با ارسال محمولههای گندم یا وامهای محدود، به قیس سعید کمک کنند، اما هیچکدام حاضر نیستند جایگزین نقش ساختاری اروپا و صندوق بینالمللی پول در جلوگیری از فروپاشی مالی تونس شوند. سناریوی «فروپاشی کنترلشده» سناریوی«فروپاشی کنترلشده» در تونس ۲۰۲۶، یک فرضیه پیچیده است که در آن بازیگران داخلی و بینالمللی برای جلوگیری از تبدیل تونس به یک «دولت ناکام» (Failed State)، به دنبال راهکاری جهت گذار از دوران قیس سعید بدون وقوع جنگ داخلی هستند. در ادامه، ابعاد این سناریو را با نگاهی به آخرین وضعیت ارتش و فشارهای بینالمللی تحلیل میکنیم: ۱. نقش تعیینکننده ارتش؛ از وفاداری به نهاد تا وفاداری به شخص برخلاف انقلاب ۲۰۱۱ که ارتش تونس نقشی بیطرف و حامی مردم ایفا کرد، در سال ۲۰۲۶ وضعیت متفاوت است: · سیاسیشدن ارتش: قیس سعید با انتصاب نظامیان در پستهای وزارتی و افزایش بودجههای دفاعی، سعی کرده وفاداری فرماندهان را جلب کند. تمدید مکرر وضعیت فوقالعاده (که اکنون تا پایان ۲۰۲۶ تمدید شده) عملاً ارتش را به ستون فقرات حاکمیت تبدیل کرده است. · سناریوی عبور: فروپاشی کنترلشده تنها زمانی رخ میدهد که ارتش احساس کند هزینهی حمایت از قیس سعید (در برابر خشم فزاینده عمومی و تحریمهای غرب) از منافعش فراتر رفته است. در این صورت، ارتش ممکن است نقش «میانجی» را ایفا کرده و قیس سعید را به نفع یک «کمیته نجات ملی» از قدرت کنار بگذارد. ۲. فشار اقتصادی به مثابه محرک اصلی اقتصاد تونس در سال ۲۰۲۶ با رشد بسیار پایین (حدود ۱.۷٪) و بدهی بیش از ۸۰ درصدی تولید ناخالص داخلی، در وضعیت «انبار باروت» قرار دارد. · بحران نان و کالا: کمبود کالاهای اساسی و صفهای طولانی، مشروعیت شعارهای «حاکمیت ملی» سعید را کاملاً از بین برده است. · اهرم مالی غرب: نهادهای بینالمللی وامها را به «پایداری سیاسی» منوط کردهاند. در سناریوی فروپاشی کنترلشده، غرب ممکن است با همکاری قدرتهای منطقهای، یک «بسته نجات مالی فوری» را تنها به شرط کنارهگیری سعید یا بازگشت به قانون اساسی دموکراتیک ارائه دهد. ۳. بازیگران منطقهای؛ همسایگانی نگران · الجزایر: برای الجزایر، ثبات تونس یک خط قرمز امنیتی است. الجزایر اگرچه از قیس سعید حمایت کرده، اما از وقوع یک آشوب بزرگ در مرزهای شرقی خود هراسان است و ممکن است در پشت پرده، سناریوی انتقال قدرت به یک مهره نظامی-تکنوکرات را ترجیح دهد. · اتحادیه اروپا: اروپا (بهویژه ایتالیا و فرانسه) به دلیل ترس از موج عظیم مهاجران در صورت فروپاشی تونس، مایل به «جراحی آرام» در بدنه قدرت تونس است؛ به گونهای که نظم امنیتی حفظ شود اما انسداد سیاسی برطرف گردد. نتیجهگیری؛ معمای ۲۰۲۶ فروپاشی کنترلشده در تونس به معنای بازگشت به دموکراسی کامل نیست، بلکه احتمالاً گذار به یک «حاکمیت تکنوکرات-نظامی» با حمایت بینالمللی است تا از انفجار اجتماعی جلوگیری شود. بزرگترین چالش این سناریو، شخص قیس سعید است که نشان داده تمایلی به عقبنشینی ندارد و ممکن است تا آخرین لحظه بر مواضع خود پافشاری کند، امری که ریسک «فروپاشی خارج از کنترل» را افزایش میدهد. «نقش افکار عمومی و نسل جوان تونس»: بررسی نقش افکار عمومی و نسل جوان، قطبنمای نهایی برای درک آینده تونس است. در سال ۲۰۲۶، جامعه تونس دچار یک «گسست نسلی و معرفتی» عمیق شده است که میتوان آن را در سه محور زیر خلاصه کرد: ۱.سرخوردگی از «مسیحای سیاسی»: نسل جوان تونس که در سال ۲۰۲۱ با شور و اشتیاق از قیس سعید به عنوان فردی خارج از بدنه فاسد قدرت حمایت کرد، اکنون با یک «بحران معنا» روبروست. برای جوانی که شاهد نرخ بیکاری بالای ۱۵٪ (و بسیار بالاتر در میان فارغالتحصیلان) است، شعارهای حاکمیت ملی و نبرد با توطئهگران دیگر نان و آب نمیشود. این نسل دریافته است که قدرت فردی، لزوماً به معنای کارآمدی اجرایی نیست. ۲. پدیده «مهاجرت به مثابه تنها راه نجات» در نبود افق روشن سیاسی و اقتصادی، بزرگترین کنش سیاسی نسل جوان تونس در حال حاضر، «خروج» است. · فرار مغزها: هزاران پزشک، مهندس و متخصص فناوری اطلاعات تونس را به مقصد اروپا و کانادا ترک کردهاند. · مهاجرت غیرقانونی (Harqa): افزایش چشمگیر قایقهای حامل جوانان طبقه فرودست به سمت سواحل ایتالیا، نشاندهنده این است که آنها «مرگ در دریا» را به «زندگی در انسداد» ترجیح میدهند. این خروج دستهجمعی، تونس را از پتانسیل انسانی لازم برای هرگونه اصلاحات ساختاری در آینده تهی میکند. ۳. ظهور «کنشگری دیجیتال و غیرمتمرکز» نسل زد (Gen Z) و هزارههای تونس، برخلاف نسلهای قبلی، تمایلی به عضویت در احزاب کلاسیک مانند نهضه یا احزاب چپ ندارند. آنها به سمت کنشگری موضوعی و غیرمتمرکز حرکت کردهاند: · استفاده از شبکههای اجتماعی برای تمسخر و نقد گفتمان رسمی (طنز سیاسی به مثابه مقاومت). · تشکیل گروههای کوچک محلی برای حل مشکلات معیشتی، مستقل از دولت. این نیروها اگرچه اکنون پراکنده هستند، اما مستعد آنند که در لحظهای پیشبینیناپذیر (مانند جرقهی بوعزیزی در ۲۰۱۰)، به یک موج بزرگ اجتماعی تبدیل شوند که نه لزوماً توسط احزاب، بلکه توسط «خشم مشترک» هدایت میشود. جمعبندی نهایی: تونس بر سر دوراهی «انفجار یا فرسایش»: تونس در فوریه ۲۰۲۶ در وضعیتی قرار دارد که فیلسوفان سیاسی آن را «اینترگنوم» (Interregnum) مینامند؛ وضعیتی که در آن نظم قدیم (دموکراسی پارلمانی) مرده است و نظم جدید (پروژه قیس سعید) توان تولد و استقرار ندارد. · اگر قیس سعید نتواند بحران معیشتی را طی ماههای آینده مهار کند (که با توجه به انزوای بینالمللی بعید به نظر میرسد)، انفجار اجتماعی از سوی لایههای فرودست و جوانان، محتملترین سناریو است. · اما اگر سرکوب امنیتی موفق به مهار خیابان شود، تونس وارد یک دوران طولانی از فرسایش ملی خواهد شد؛ دورانی که در آن دولت زنده است اما جامعه به تدریج توان زیست و توسعه را از دست میدهد. «نقشه راه پیشنهادی» (از دیدگاه نخبگان مستقل تونس) برای خروج از این بنبست سیاسی: تدوین یک نقشه راه (Roadmap) برای عبور از بنبست سیاسی تونس، مستلزم فراروی از دوقطبی «قیس سعید - نهضه» و تمرکز بر «بازسازی نهادی» است. نخبگان مستقل و آکادمیک تونس (مانند کسانی که در نشست جبهه نجات حضور داشتند) بر یک گذار سهمرحلهای تأکید دارند که در اینجا به صورت ساختارمند ارائه میشود: نقشه راه پیشنهادی برای خروج از انسداد سیاسی تونس: ۱. فاز تنشزدایی و بازسازی اعتماد (کوتاهمدت) پیششرط هرگونه گفتگو، تلطیف فضای امنیتی است. این مرحله شامل گامهای زیر است: · آزادی زندانیان سیاسی و عقیدتی: برای نشان دادن حسن نیت و بازگشت به منطق حقوقی به جای منطق صلح و جنگ. · توقف محاکمه غیرنظامیان در دادگاههای نظامی: بازگرداندن صلاحیت کامل به قوه قضائیه مستقل. · لغو وضعیت فوقالعاده: بازگرداندن زندگی عمومی به روال طبیعی و قانونی. ۲. فاز گفتگوی ملی جامع (میانمدت) این مرحله نباید تکرار تجربه سال ۲۰۱۳ باشد، بلکه باید بر «میثاق جدید» تمرکز کند: · تشکیل «شورای عالی نجات ملی»: متشکل از نمایندگان اتحادیهها (UGTT)، حقوقدانان، احزاب سیاسی و نمایندگان جوانان معترض. · توافق بر سر اصلاحات اقتصادی اضطراری: تدوین یک برنامه اقتصادی ملی که مورد پذیرش سندیکاها باشد تا راه برای توافق با نهادهای بینالمللی (IMF) هموار شود. · بازنگری در قانون اساسی ۲۰۲۲: تعدیل اختیارات مطلقه ریاستجمهوری و ایجاد توازن میان قوا (مدل نیمهریاستی یا پارلمانی تقویتشده). ۳. فاز نهادسازی و انتخابات (بلندمدت) هدف نهایی، تثبیت دموکراسی پایدار است: · تشکیل دادگاه قانون اساسی: به عنوان تنها مرجع حل اختلافات میان قوا (غایب بزرگ دوران سعید). · اصلاح قانون انتخابات: برای تضمین تکثرگرایی و جلوگیری از تکصدایی در پارلمان. · برگزاری انتخابات زودهنگام (ریاستجمهوری و پارلمانی): تحت نظارت ناظران بینالمللی و با ضمانت پذیرش نتایج از سوی تمام طرفها. چالشهای پیش رو (نگاه انتقادی) باید واقعبین بود؛ این نقشه راه با دو مانع صلب روبروست: 1. امتاع شخص رئیسجمهور: قیس سعید هرگونه گفتگو با «مفسدان» و «توطئهگران» را نمیپذیرد. 2. خطر مداخله خارجی: رقابت قدرتهای منطقهای ممکن است تونس را به سمت مدلهای اقتدارگرایانه مشابه دیگر کشورهای منطقه سوق دهد. جمعبندی نهایی: تونس ۲۰۲۶ بر لبه تیغ قرار دارد. نقشه راه فوق تنها در صورتی اجرایی میشود که «هزینه حفظ وضع موجود» برای ارتش و نیروهای امنیتی، بیشتر از «هزینه تغییر» شود. در آن لحظه تاریخی، نخبگان باید با یک برنامه منسجم آماده جایگزینی باشند تا کشور دچار خلأ قدرت (مشابه لیبی) نشود. از همراهی شما در این تحلیل عمیق و تخصصی سپاسگزارم.
مهمان
24 بهمن 1404 - 13:17مرحبا!
مهمان
24 بهمن 1404 - 13:26هرجا که از اسلام سیاسی، دین دولتی و دولت دینی خبری نباشد، شاخصهای امنیت، ثبات سیاسی و شکوفایی اقتصادی ارتقا یافته و از میزان فساد کاسته میشود. پایداری جامعه در گروی ایمان فردی و بیطرفی نهادی است؛ درود بر جامعهی اسلامی و دولت سکولار! این دیدگاه بر یک تفکیک بنیادین استوار است: «دین به مثابه فرهنگ و ایمان» در مقابل «دین به مثابه ابزار قدرت». در تایید و تکمیل تحلیل این نگاه، میتوان به سه نکته کلیدی دیگر اشاره کرد که چرا ترکیب «جامعه اسلامی» با «دولت سکولار» از نظر بسیاری از نخبگان سیاسی، مدلی کارآمد تلقی میشود: حفظ قداست دین: وقتی دین به دولت گره میخورد، ناکارآمدیهای اجرایی، تورم و فساد اداری مستقیماً به پای دین نوشته میشود. در یک دولت سکولار، دین از آلودگی به رقابتهای کثیف سیاسی مصون میماند و نقش خود را به عنوان مرجع اخلاقی در جامعه حفظ میکند. برابری حقوقی (Citizenry vs. Believer): در دولت دینی، ملاک برخورداری از رانت یا حقوق، «میزان وفاداری به قرائت رسمی از دین» است. اما در دولت سکولار، «شهروندی» تنها ملاک است. این موضوع مستقیماً حس تعلق ملی را تقویت و ثبات سیاسی ایجاد میکند. شفافیت مالی: در ساختارهای دینی-سیاسی، گاهی نهادهای اقتصادی زیر سایه عناوین مقدس از نظارت و مالیات فرار میکنند. سکولاریسم با «زمینی کردن» همه نهادها، آنها را مجبور به پاسخگویی در برابر قانون واحد میکند که نتیجهاش کاهش فساد است.