خداوند متعال مؤمن را به طرق مختلف آگاه می‌سازد. این هشدارها ممکن است از طریق شنیدن باشد، مانند زنگ‌ها، یا از طریق دیدن، مانند نورها. حتی می‌توان گفت مانند برق‌های درخشان که در دل مؤمن می‌درخشند. گفته شده است که: «برق، نشانه‌ای است که به بنده می‌تابد و او را به ورود در این مسیر دعوت می‌کند.» در واقع این نورها در قلب بنده تابیده می‌شوند تا او را به راه اهل تقوا و صالحان هدایت کنند.

برق اول: جریان مستقیم

یکی از راه‌های پند گرفتن، موعظه‌ی مستقیم است. مؤمن باید هنر شنیدن چنین موعظه‌هایی را بیاموزد؛ نه نسبت به آن تکبر بورزد و نه آن را بر اساس شخصیت و جایگاه گوینده بسنجد.

همان‌گونه که کسی که در میان آتش گرفتار شده یا گرگ‌ها به او حمله کرده‌اند، از هر کسی که او را از خطر آگاه کند سپاسگزار می‌شود و به ظاهر یا شخصیت او توجه نمی‌کند، موعظه نیز سرشار از خیر و نیکی است. پس انسان باید برای رسیدن به خیر و دوری از گناه شتاب کند.

برای شنونده چه تفاوتی دارد که گوینده‌ی موعظه خود به آن عمل می‌کند یا نه؟ همچنین مؤمن از تکرار موعظه‌ها خسته نمی‌شود؛ زیرا دل‌ها همان‌گونه که آهن زنگ می‌زند، زنگار می‌گیرند. دل مؤمن نیازمند آن است که همواره این زنگار از آن زدوده شود تا پاکی و صفای خود را حفظ کند.

گناهان پیوسته بر قلب انسان انباشته می‌شوند و تنها با نیکی‌ها از بین می‌روند. نیکی‌ها نیز با یادآوری‌ها و موعظه‌های فراوان افزایش می‌یابند. آثار گناه بر دل مانند رسوب فلزات بر صفحات است که تنها با جریان مداوم موعظه پاک می‌شود.

دل‌ها از نظر تأثیرپذیری از موعظه یکسان نیستند. خوشبخت کسی است که حساسیت قلبش نسبت به پند و اندرز بیشتر شود و در عمل به آن شتاب کند.

برق دوم: بی‌سیم دل‌ها

نوع دیگری از پند، موعظه‌های عمومی است.

گاهی مؤمن در زمانی موعظه‌ای را می‌شنود که در آن لحظه گرفتار آن گناه یا عیب خاص نیست؛ اما انسان هوشیار به آن توجه می‌کند و از مفهوم کلی آن بهره می‌گیرد و آن را در ذهن خود نگه می‌دارد تا در زمان مناسب از آن استفاده کند.

برای مثال، ممکن است فردی در حالی که متواضع است، موعظه‌ای درباره پرهیز از غرور بشنود. برخی افراد چون خود را در آن لحظه مغرور نمی‌بینند، این موعظه را بی‌فایده تصور می‌کنند و شیطان نیز آنان را فریب می‌دهد که به این پند نیازی ندارند. در نتیجه، موعظه بدون هیچ بهره‌ای از کنارشان می‌گذرد.

اما مؤمن زیرک و آگاه می‌فهمد که به این موعظه نیازمند است و آن را هدیه‌ای از سوی خدا می‌داند؛ حتی اگر در ظاهر، زمان و موقعیت آن مناسب به نظر نرسد. شاید او در زمینه‌ای دیگر به همین پند نیاز داشته باشد و آمدن آن در زمانی نامرتبط، حکمتی پنهان در خود داشته باشد.

ممکن است این موعظه:

آزمایشی برای سنجش واکنش بنده باشد،

یا رحمتی الهی باشد تا او دو پاداش ببرد؛ یکی برای شنیدن موعظه و دیگری برای صبر بر شنیدن آن، حتی وقتی احساس نیاز فوری به آن ندارد،

یا هشداری زودهنگام نسبت به عیبی باشد که در آینده ممکن است به آن گرفتار شود.

همین معنا را می‌توان به موارد دیگر نیز تعمیم داد؛ ممکن است کسی هنگام بخشش و سخاوت، به بخشندگی توصیه شود؛ یا در حالی که بسیار صبور است، درباره صبر موعظه بشنود.

از صالحان گذشته نقل شده که حتی از تندترین انتقادها نیز بهره می‌بردند و آن را یادآور عیب‌ها و گناهان خود می‌دانستند. یکی از آنان هنگامی که کسی به او ناسزا می‌گفت، می‌گفت:

«اگر من از اهل دوزخ باشم، از آنچه تو می‌گویی بدترم؛ و اگر از اهل بهشت باشم، سخن تو به من زیانی نمی‌رساند.»

انسان زمانی از موعظه بهره می‌گیرد که خود را شدیداً نیازمند آن بداند، به عیب‌های واعظ چشم ندوزد و وعده‌ها و هشدارهای الهی را به یاد آورد.

برق سوم: اشاره‌ی آزاد

نوع دیگری از پند، آن چیزی است که مؤمنِ حساس و بیداردل از اشاره‌های دور و غیرمستقیم دریافت می‌کند؛ بی‌آنکه به ظاهر الفاظ یا مقصود اصلی گوینده توجه داشته باشد.

برای نمونه، «سَری سقطی» هنگامی که آواز شتربانی را شنید که می‌گفت:

«گریه می‌کنم، و تو نمی‌دانی برای چه گریه می‌کنم؛ گریه می‌کنم از ترس آنکه از من جدا شوی.»

او این سخن را به جدایی از خداوند تعبیر کرد و از ترس دوری و محروم شدن از لطف الهی به گریه افتاد؛ در حالی که منظور اصلی گوینده چیز دیگری بود.

پس از او نیز «جنید» از همین اشارات دور تأثیر پذیرفت.

اهل بیداری و معرفت همواره از چنین اشاره‌هایی بهره می‌گیرند؛ حتی از سخنان عادی مردم نیز پند می‌آموزند.

این همان حساسیت لطیف و معنوی است که مؤمن باید داشته باشد؛ یعنی از دورترین اشاره‌ها برای خود موعظه بسازد و دلش را متأثر کند. حتی شعرها، سخنان حکیمان، رویدادهای زندگی، سرگذشت مردم، حوادث روزگار، حقایق جهان، قوانین حاکم بر زندگی و مشاهدات مربوط به حیوانات و گیاهان، همگی می‌توانند برای او وسیله‌ای برای پند گرفتن، نرم شدن دل، پاک شدن از کدورت‌ها و دوری از گناه باشند.

برق چهارم: عبرت از لغزش

یکی دیگر از راه‌های پند گرفتن، عبرت گرفتن از خطاها و لغزش‌ها است.

همان‌طور که وقتی کسی در اثر باران سر می‌خورد یا به چیزی برخورد می‌کند، ناخودآگاه برمی‌گردد و به عامل زمین خوردن خود نگاه می‌کند تا دوباره گرفتار آن نشود، مؤمن نیز باید پس از هر لغزش و گناه، به علت آن توجه کند تا از تکرار آن پرهیز نماید.

به‌ویژه اگر شیرینی طاعت و تلخی گناه را چشیده باشد، باید با خود سخن بگوید و هنگام یادآوری اشتباهات گذشته بگوید:

«ای کسی که بارها لغزیده‌ای! آیا فهمیدی چه چیزی تو را به زمین زد تا از همان راه دوباره آسیب نبینی؟ چگونه با وجود آگاهی و احتیاط، به چنین گناهی گرفتار شدی؟ چگونه فریب ظاهر فریبنده چیزی را خوردی که حقیقت آن را می‌دانستی؟ چگونه چیز فانی را بر باقی ترجیح دادی؟ تو در برابر آنچه فروختی، بارهای سنگین پشیمانی خریدی؛ پشیمانی‌ای که هیچ دوشی توان تحمل آن را ندارد.»

همچنین گاهی مؤمن یا دعوتگر دینی در بخشش مالی کوتاهی می‌کند، اما بعداً مجبور می‌شود چند برابر آن را در جایی دیگر هزینه کند. یا وقت خود را برای خدمت به دین و مردم دریغ می‌کند و سپس می‌بیند که زمان‌های فراوانی از عمرش بیهوده هدر می‌رود و برکت از وقتش گرفته می‌شود.

ممکن است به خاطر کاری کوچک از عبادتی غفلت کند و پس از آن گرفتار سستی، ناتوانی یا از دست دادن برکت در وقت و توان خود شود.

این امور برای بسیاری از مؤمنان تجربه‌ای آشناست؛ اما صاحبان بصیرت کسانی‌اند که این درس‌ها را در دل خود نگه می‌دارند و از آن‌ها عبرت می‌گیرند.

و خوشبختِ واقعی کسی است که خداوند او را به بیداری، سلامت و بهره‌گیری از این عبرت‌ها موفق بدارد.

برق پنجم: شناخت عیب‌های خود

از نعمت‌های بزرگ خداوند به مؤمنان این است که به آن‌ها توانایی شناخت عیب‌های خود را می‌دهد. هرچه انسان از غرور دورتر شود و شناختش نسبت به خودش بیشتر گردد، عیب‌ها و ضعف‌های پنهان نفسش برای او آشکارتر می‌شود. همچنین هرچه در مسیر عبادت و بندگی پیشرفت کند، نقص‌ها و کاستی‌های خود را بهتر می‌بیند.

کسی که بصیرت دارد، عیب‌های خودش را می‌شناسد؛ اما انسان ناآگاه فقط عیب دیگران را می‌بیند و از عیب‌های خود غافل است.

گاهی خداوند برای آگاه کردن مؤمن از عیب‌هایش، استادی دلسوز یا مربی آگاهی را نصیب او می‌کند که ضعف‌هایش را به او نشان دهد و راه درمان آن‌ها را بیاموزد. این نعمت مانند آن است که بیماری، پزشکی ماهر پیدا کند.

گاهی نیز خداوند دوستی صادق و خیرخواه به انسان می‌دهد که با نصیحتی مهربانانه، بدون سرزنش و رسوا کردن، عیب‌های او را یادآوری کند.

اگر کسی از چنین استاد یا دوست دلسوزی محروم بود، نباید از انتقاد دیگران ناراحت شود؛ حتی اگر آن انتقاد از روی دشمنی، حسادت یا همراه با تندی باشد. زیرا ممکن است در میان سخنان آنان، حقیقتی وجود داشته باشد که انسان از آن عیب‌های خود را بشناسد.

گاهی دشمنی که عیب‌های ما را آشکار می‌کند، برای ما سودمندتر از دوستی است که فقط تعریف و تمجید می‌کند.

بزرگان دین نیز چنین بودند. به یکی از آنان گفته شد: «سخنی درباره تو خواهم گفت که با تو تا قبرت خواهد رفت.» او پاسخ داد: «نه، آن سخن با تو به قبرت می‌رود، نه با من.»

همچنین گفته شده است: «خدا رحمت کند کسی را که عیب‌های ما را به ما هدیه کند.»

انسان می‌تواند با تفکر و یادآوری نیز عیب‌های خود را بشناسد. این شناخت باعث می‌شود ترس از خدا و امید به رحمت او در دلش زنده شود و برای اصلاح خود تلاش کند.

برق ششم: آینه‌های بازتاب‌دهنده

انسان عاقل وقتی عیب‌های دیگران را می‌بیند، باید آن را آینه‌ای برای خودش قرار دهد. هر صفت ناپسندی را که در دیگران نمی‌پسندد، نباید در خودش نیز بپذیرد.

به این ترتیب، معاشرت با مردم برای او سودمند می‌شود؛ زیرا از رفتارهای ناپسند آنان درس می‌گیرد و از آن‌ها دوری می‌کند.

همان‌طور که انسان در امور مالی به کسانی که از او پایین‌تر هستند نگاه می‌کند و شکر نعمت‌های خدا را به جا می‌آورد، در اخلاق و رفتار نیز باید به کسانی که گرفتار عیب‌ها و ضعف‌های بیشتری هستند نگاه کند و خدا را برای سلامت و توفیق خود شکر نماید.

از سوی دیگر، در مسائل دینی و اخلاقی باید به کسانی که از او برترند نیز نگاه کند تا از آنان الگو بگیرد و پیشرفت کند.

بنابراین، نگاه به افراد بالاتر و پایین‌تر هر دو برای انسان سودمند است:

نگاه به افراد برتر، انگیزه رشد و پیشرفت می‌دهد.

نگاه به افراد پایین‌تر، باعث شکرگزاری و قدردانی از نعمت‌های خدا می‌شود.

مؤمن با دیدن دیگران، جایگاه خود را بهتر می‌شناسد و بیشتر احساس می‌کند که خداوند همواره او را می‌بیند، سخنانش را می‌شنود و از درون او آگاه است. در نتیجه، خود مراقب دل و رفتار خویش می‌شود و با دانش و عمل از آن محافظت می‌کند.

برق هفتم: بشارت زودهنگام مؤمن

گاهی خداوند به بعضی از بندگانش خواب‌های راست و صادقانه عطا می‌کند.

در احادیث آمده است که خواب نیکوی انسان صالح، بخشی از نشانه‌های نبوت است. همچنین هرچه انسان راستگوتر باشد، خواب‌هایش نیز صادق‌تر خواهد بود.

عالمان گفته‌اند که خواب صادق برای انسان مؤمن و صالح، نوعی کرامت الهی است؛ زیرا در آن نشانه‌هایی از هدایت، هشدار یا بشارت وجود دارد.

البته این مقام ویژه کسانی است که در صداقت و صلاح گام برمی‌دارند.

گاهی خداوند از طریق یک خواب راستین، انسان را به خوبی‌ها و نعمت‌هایش آگاه می‌کند تا شکرگزارتر شود، یا برخی از عیب‌ها و کمبودهایش را به او نشان می‌دهد تا برای اصلاح آن‌ها تلاش کند.

بنابراین، خواب صادق می‌تواند انگیزه‌ای برای انجام کارهای نیک و دوری از کاستی‌ها باشد.

برق هشتم: ندای مرگ

یکی از بزرگ‌ترین هشدارها برای انسان، دیدن قبرستان‌ها، سنگ قبرها و تشییع جنازه‌هاست.

وقتی انسان قبرها را می‌بیند، به یاد مرگ، پوسیدن بدن و پایان زندگی دنیا می‌افتد. از سرنوشت کسانی که پیش از او رفته‌اند عبرت می‌گیرد و فریب سلامتی، جوانی و توانایی خود را نمی‌خورد.

مرگ بدون تردید خواهد آمد. هرچقدر عمر طولانی باشد، سرانجام انسان وارد قبر خواهد شد و هیچ‌کس راه گریزی از آن ندارد.

کسی که به پایان دنیا و سرانجام زندگی فکر کند، برای آینده خود آماده می‌شود. اما شگفت آن است که انسان به مرگ یقین دارد، ولی گاهی آن را فراموش می‌کند و به سرگرمی‌های دنیا مشغول می‌شود.

چه موعظه‌ای رساتر از دیدن خانه‌های کسانی که از دنیا رفته‌اند؟ چه پندی بزرگ‌تر از مشاهده جنازه‌ها، قبر عزیزان و انسان‌هایی که هر روز به سوی قبرستان برده می‌شوند؟

انسان با دیدن این صحنه‌ها درمی‌یابد که او نیز روزی همان راه را خواهد رفت و همان‌گونه که امروز از دیگران عبرت می‌گیرد، روزی خودش مایه عبرت دیگران خواهد شد.

برق نهم: خزیدن فرسودگی

وقتی دردها و بیماری‌ها به سراغ انسان می‌آیند، این از روشن‌ترین هشدارها و دقیق‌ترین نشانه‌هاست. افزون بر این، بیماری‌ها و رنج‌ها برای مؤمن وسیله‌ای برای پاک شدن گناهان هستند و اگر صبر کند، پاداش نیز خواهد داشت.

پیامبر ﷺ فرمودند:

«هر کس را خدا خیر بخواهد، او را به سختی و بلا مبتلا می‌کند.»

احادیث فراوانی در این زمینه وجود دارد که نشان می‌دهد بلاها و سختی‌ها می‌توانند برای مؤمن منشأ خیر و برکت باشند.

در حقیقت، انسان معمولاً از درد و رنج خالی نیست؛ گاهی بیماری جسمی دارد، گاهی غم و اندوه، و گاهی مشکلات دیگر. این دردها و ناراحتی‌ها، چه جسمی باشند و چه روحی، سبب آمرزش گناهان او می‌شوند.

اما گاهی انسان در امنیتی فریبنده زندگی می‌کند. سال‌ها می‌گذرند و شب و روز سپری می‌شوند، ولی او گمان می‌کند عمرش در حال افزایش است؛ در حالی که هر روز از عمرش کم می‌شود. تصور می‌کند همچنان در اوج جوانی و توانایی است، چون از سلامت برخوردار است، اما متوجه نیست که فرسودگی آرام‌آرام به سراغش آمده و عمرش محدود است.

ناگهان بیماری‌ای پدیدار می‌شود و همراه آن، دردها و ضعف‌های دیگری که سال‌ها پنهان بوده‌اند آشکار می‌گردند. آن هنگام است که انسان بر روزها و سال‌هایی که از دست داده، و بر سلامت و فرصتی که قدر آن را ندانسته، حسرت می‌خورد.

برق آخر: موی سپید برای پند دادن کافی است

سفید شدن موها زنگ هشداری دائمی برای انسان است. کسی که از چهل سالگی عبور می‌کند، نشانه‌های پیری را می‌بیند. نباید با رنگ کردن مو یا آراستن ظاهر، خود را فریب دهد. آنچه به نظرش ادامه عمر می‌آید، در حقیقت نزدیک شدن به پایان آن است.

خداوند می‌فرماید:

«آیا آن‌قدر به شما عمر ندادیم که هر کس می‌خواست پند بگیرد، پند بگیرد؟ و هشداردهنده نیز برای شما آمد.»

درباره «هشداردهنده» گفته شده که منظور رسیدن به چهل سالگی است و برخی نیز گفته‌اند شصت سالگی؛ زیرا پیامبر ﷺ فرمودند:

«خدا برای کسی که عمرش را تا شصت سالگی طولانی کرده، دیگر عذری باقی نگذاشته است.»

هر دو معنا درست است؛ چهل سالگی آغاز هشدار است و هرچه سن بالاتر می‌رود، این هشدار جدی‌تر می‌شود تا در شصت سالگی به اوج خود می‌رسد.

انسان نمی‌داند چه زمانی مرگ فرا می‌رسد؛ ممکن است در هر لحظه‌ای زمین‌گیر شود یا با بیماری‌ای از دنیا برود. آن‌گاه از او پرسیده خواهد شد که عمرش را در چه راهی صرف کرده است، چرا وقت‌هایش را هدر داده و روزهایش را ضایع کرده است.

حتی اگر کسی با رنگ کردن موهایش، پیری را از خود یا دیگران پنهان کند، هرگز نمی‌تواند زمان مرگ را پنهان سازد.

سود نهایی

این هشدارها و زنگ‌های بیدارباش، بر دل انسان بیدار و حساس اثر می‌گذارند. در نتیجه معیارها و ارزش‌های او تغییر می‌کند.

چنین انسانی به جای دنبال کردن لذت‌های زودگذر و فریبنده دنیا، به سراغ لذت‌های واقعی و ماندگار می‌رود؛ یعنی لذت عبادت، تلاش، خدمت و عمل صالح.

برای او خوشبختی و لذت، معنایی متفاوت پیدا می‌کند.

برای نمونه، صهیب رومی هنگامی که برای حفظ ایمانش تمام دارایی خود را رها کرد، این کار را زیان ندانست؛ بلکه سودی بزرگ به شمار آورد. از این رو پیامبر ﷺ به او فرمودند:

«ای ابویحیی! معامله‌ات سودمند بود.»

همچنین علی بن ابی‌طالب می‌فرمود:

«سه چیز نزد من محبوب است: جنگ در راه حق، روزه گرفتن در گرمای تابستان، و مهمان‌نوازی.»

و خالد بن ولید، که به «شمشیر خدا» مشهور بود، می‌گفت:

«اینکه در یک شب سرد در کنار سپاهی از مهاجران و انصار منتظر رویارویی با دشمن باشم، برایم محبوب‌تر از آن است که به سوی عروسی برده شوم.»

این افراد ارزش‌های خود را از دنیا به آخرت منتقل کرده بودند. دانش و معرفت، آنان را به انتخاب کارهای مهم‌تر و برتر هدایت کرده بود.

دل بیدار می‌داند که:

عمل صالح بر پایه دانش درست استوار است.

علم حقیقی باید به عمل مفید منتهی شود.

ارزش برخی کارهای نیک به اندازه تأثیرشان بر مردم افزایش می‌یابد.

بعضی از اعمال چنان اثر ماندگاری دارند که پاداش آن‌ها تا روز قیامت ادامه پیدا می‌کند.

بنابراین، انسان هوشیار فریب شیطان را نمی‌خورد؛ نه آن‌قدر به مستحبات مشغول می‌شود که واجبات را فراموش کند، و نه به بهانه آسایش و گوشه‌گیری، مسئولیت‌های مهم‌تر خود را ترک می‌کند. او همواره می‌کوشد مهم‌ترین و سودمندترین کارها را بشناسد و در همان مسیر گام بردارد.

منبع کتاب مسافر فی قطار الدعوة