مسلمانان در انتظار رؤیت هلال والاترینِ ماهها نزد پروردگارند؛ ماهی که روح و فرشتگان نیکوکار در آن فرود میآیند و با خود خشنودی و آرامش را برای کسانی به ارمغان میآورند که کردار آشکارشان با پاکی نهاد و نیتِ مقاصدشان پیوند خورده است. شاید اندیشیدن در باب برترینِ ماهها دشوار نباشد؛ چرا که آیات قرآن کریم و احادیث شریف از بهترینِ مردمان، فضیلت خودداری از خوردن و آشامیدن و دوری گزیدن پهلوی مؤمنان از بسترها برای شبزندهداری را روایت کردهاند؛ همان پاداش افزونی که پروردگار آن را به خود اختصاص داده است، چنانکه هیچ واژهای توان گردآوری و هیچ حرفی قدرتِ به بند کشیدن معانی آن را ندارد، که فرمود: «الصَّوْمُ لِي وَ أَنَا أَجْزِي بِهِ» (روزه برای من است و من خود پاداش آن را میدهم؛ وسایلالشیعه، ج ۱۰، ص ۴۰۰). ما در حالی به پیشواز ماهی میرویم که رایحههای خیر و نیکی از آن پراکنده است و طلیعهاش مردمان را به رحمت و همبستگی و دوستی بشارت میدهد و امیدواریم که به سوی «خویشتنِ» تبعیدشده خویش کوچ کنیم تا آن را بازستانیم؛ در حالی که به ماهیت امساک آگاهیم و میدانیم که روزه پیش از آنکه گردن نهادنِ اعضا و جوارح به پرهیز از خوراک باشد، کنشی روحانی است. این نوشتار جز بذری در بوستان رضا نیست که نهرهای کلماتش برای سیراب کردن جویندگانی روان است که چشم به بهشت دوختهاند و گشایش باب ریان را آرزو میکنند؛ چرا که این متن به فلسفه امساک نه به مثابه یک آیین، بلکه همچون تاملی معنوی و رویکردی رهاییبخش برای معنای روزهداری مینگرد و ما در آستانه میهمانی ماه رمضان، بیش از آنکه به نظاره هلال و سنجههای آن بنشینیم، از «گوهر ویژهای» میپرسیم که رمضان به ما میبخشد.
هجرت بهسوی خودشناسی و آزمودنِ خویشتن و رامکردن آن بر زیبایی و نیکیای که پهنه هستی را در بر میگیرد، سفری است که بر پیشانی آن نوشته شده است: «أَيَّاماً مَعْدُودَاتٍ» (روزهایی شمرده و اندک؛ سوره بقره، آیه ۱۸۴). این هجرتِ معنوی، دعوتی است برای بازگشت به فطرت و زدودن غبارهای غفلت از آینه جان، تا انسان در این فرصت کوتاه و مغتنم، نه تنها از لذات جسمانی، که از بندهای منیت رها شود و در مدار جاذبه الهی، زیبایی حقیقی را که در خدمت به خلق و تقرب به حق است، تجربه نماید.
در معنای روزهداری
در مقام عبادت، ویژگیهای متعددی به کنش انسان بستگی دارد که پیوند آنها با نیتی معین، آن را به یک آیین تبدیل نمیکند؛ مگر آنکه از جوهر تشریع خویش دور شده باشد. روزه از آن دست عباداتی است که آدمی نمیتواند به نتایج مثبت آن دست یازد، مگر آنکه ماهیتِ نگاهداشتِ نفس از امیال و مهار کردن آن در برابر لذتهای شتابانِ زندگی را درک کند. همانا سخن حضرت مریم (علیها السلام) خطاب به قوم خویش که فرمود: «إِنِّي نَذَرْتُ لِلرَّحْمَٰنِ صَوْمًا» (من برای خداوند رحمان روزهای نذر کردهام؛ سوره مریم، آیه ۲۶)، در سیاقی نزدیک به ماهیت تکلیفی است که به ماه رمضان واگذار شده است؛ چرا که او در پیروی از فرمان پروردگار، از فرو رفتن در گفتوگو و مجادله با بنیاسرائیل خودداری ورزید، آنجا که سکوت، معنای واگذاشتنِ چیزی است که نفعی در آن امید نمیرود و گزندش با روزهداری دفع میگردد. آیه مربوط به حضرت زکریا (علیه السلام) نیز این حقیقت را استوار ساخت که سه شبانهروز با مردم سخن نگوید: «آيَتُكَ أَلَّا تُكَلِّمَ النَّاسَ ثَلَاثَ لَيَالٍ سَوِيًّا» (نشانه تو این است که سه شبانهروز در حالی که سالمی، با مردم سخن نگویی؛ سوره مریم، آیه ۱۰).
سکوت؛ زبان گویای خویشتنشناسی
ما برای درکِ ژرفای معنای سکوت نیازمند فهمی گسترده هستیم؛ چرا که سکوت، بیانی فصیح از مقصود روزهداری و تصریحی بر ارادهی واگذاردن و پاکیزه ساختنِ جانِ آدمی از آلایشهاست، پیش از آنکه اعضا و جوارح با خواهشِ طلب درگیر شوند. این امر تنها به خودداری از سخن گفتن و آمیزش با مردمان بسنده نمیکند، بلکه تا جهانِ اشیایی که بر سر آنها با یکدیگر در ستیزیم امتداد مییابد؛ همان اشیایی که بازتابدهندهی اشتیاق، وابستگی و حاشیهنشینی ماست. چه بسا سکوت برای فهم جهان ما را بسنده باشد، اما نگریستن به دروُنِ خویشتن، همان جایگاهِ والای ماهِ بزرگ خداست؛ آنجا که فلسفه حقیقی صیام در خویشتنداری از بیهودهگویی، یاوهسرایی و هر آنچه روان انسان را کدر میسازد، تجلی مییابد. چنانکه در حدیث شریف آمده است: «مَنْ لَمْ يَدَعْ قَوْلَ الزُّورِ وَ الْعَمَلَ بِهِ فَلَيْسَ لِلَّهِ حَاجَةٌ فِي أَنْ يَدَعَ طَعَامَهُ وَ شَرَابَهُ» (هر کس سخن باطل و عمل به آن را وا نگذارد، خداوند را نیازی نیست که او از خوراک و نوشاکش چشم بپوشد؛ صحیح بخاری، ج ۳، ص ۳۳). هجرت بهسوی شناخت خویشتن و آزمودنِ آن و رام کردنش بر زیبایی و نیکیای که پهنه هستی را در بر میگیرد، سفری است که عنوانش چنین است: «أَيَّامًا مَعْدُودَاتٍ» (روزهایی شمرده و اندک؛ سوره بقره، آیه ۱۸۴).
ماه رمضان که اوجِ عبادتِ روزهداری است، بتی نیست که نژادها و مردمان در برابر آن به زانو درآیند، و نه تصویری فروکاسته که بشریت پیرامونِ تعریفِ آن گرد هم آیند؛ بلکه این ماه، دروازهای است به سوی پناهگاهِ واپسینِ ما.
در باب قابلیت ما برای تغییر
گشودنِ درِ تغییر، نیازمند ارادهای راستین از سوی ماست؛ ما که بر مرزهای طاعت و انقیاد ایستادهایم، بیآنکه درک کنیم حقوقی غصبشده، رؤیاهایی بهگوررفته و انسانهایی تبعیدشده در میان است. چگونه چنین نباشد، در حالی که ما خود را به فریاد کشیدن بر سرِ سرسختترین دشمنانِ انسانیت و آزادی و عدالت متعهد میدانیم؟ با وجود آنکه ما در بازیگریِ تمامِ نقشهای زندگی چیرهدست هستیم، اما آنجا که سخن از خویشتنِ ما به میان میآید، شکست میخوریم؛ چرا که نیک میدانیم در برابر رؤیای تغییر ناتوانیم و آن قابلیتِ ناب را نداریم که ما را به سوی جهانی کوچ دهد که در آن، جانِ آدمی صورتی تکاملیافته با جهانِ اشیا مییابد، بیآنکه نیازی به تحمیلِ قیمومت یا استثمار یا برافروختن جنگهای بیهوده باشد.
ما از پیوندِ میان قابلیتِ تغییر و رؤیتِ هلال رمضان میپرسیم؛ یا به تعبیری دقیقتر: این ماهِ گرانقدر چه چیزی به «خویشتنِ» ما میبخشد؟ آیا او را بر آن میدارد که ستیزهای چندگانه با دیگری آغاز کند، یا توازنِ او را با تمام جهان بازمیگرداند؟ نمیتوان با قطعیت از امکانِ هجرتِ بسیاری از مردمان سخن گفت؛ آنان که در جایگاه خویش مورد استثمار و ستم واقع شدهاند و اکنون به سوی جهانی میکوچند که جانشان در آن به سکینه و آرامش و رضا دست مییابد. آن هجرتِ درونی، با همه دشواریاش، راه را برای کسانی هموار میکند که برگزیدهاند نه مقلد باشند و نه حاشیهنشین، بلکه در زندگیِ جاوید کنشگر باشند؛ همانجا که نامشان در صحیفههای راستان و شاهدان یاد میشود: «فِي صَحَائِفِ الصِّدِّيقِينَ وَ الشُّهَدَاءِ».
ماه رمضان که اوجِ عبادتِ روزهداری است، بتی نیست که نژادها در برابر آن به زانو درآیند و نه تصویری فروکاسته که بشریت پیرامونِ تعریفِ آن گرد هم آیند؛ بلکه این ماه، دروازهای به سوی پناهگاهِ واپسینِ ماست، آنجا که نهرهای آزادی و کرامت رواناند تا کسانی را سیراب کنند که زندگی با انواع شکنجهها بر آنان سخت گرفته است. رمضان بیش از آنکه یک آزمون باشد، فرصتی زرین برای پاسخ به پرسشِ تغییر و درکِ خویشتن در هنگامِ گوش سپردن به آن است؛ زیرا تغییر، نه منظومهای از دانشهاست و نه ارقام و شبکههایی که تنها بتوان آنها را جابهجا کرد، بلکه با قابلیت و میلِ مبرمِ ما برای پیروزی در نبردها گره خورده است، به جای آنکه تنها به دنبال راهکارهای درمانیِ گذرا برای بحرانهای تکرار شوندهمان باشیم. چه بسا رمضان، کلیدِ همان درهایی باشد که روایتهای گمراهکننده و سیاستهای استثمارگرانه آنها را بستهاند.
ماه رمضان فصلی بااهمیت از چرخه حیات انسان شمرده میشود؛ همان انسانی که در میانهی آمیزش با بدیها، به روزهداری و خودداری از خوراک و نوشاک مکلف شده است؛ چرا که این ماه در درون ما پرسشهایی دشوار و سرنوشتساز درباره «بودنِ» ما و پناه گرفتنمان در جایگاههایی آکنده از امور یکسان و حاشیهای برمیانگیزد.
رمضان قداستساز نیست
هنگامی که هلال رمضان با واجبِ تکلیفی که در شرع تصریح شده پیوند میخورد، عبادت در زیباترین صورت و پاکترین جلوههایش پدیدار میشود؛ چرا که با والاترین تعابیرِ «تخلی» (واگذاردن و پاکسازی) در جان میآمیزد تا معانی سرشاری از زندگیِ سرشار از آرامش و رضا را مجسم سازد. با این حال، جوامع عربی و اسلامی ما امروزه گرفتار عادتهایی شدهاند که به ترویج آیینهایی بیرون از ساختار تمدنیشان دامن زده است؛ بلکه رفتارهای مصرفگرایانه، نشان از گرفتار شدن همه ما در تبِ مادیگرایی و دوری از جوهر این ماه پرفضیلت دارد. رمضان عدالت، کرامت، همبستگی و آزادی را در ابعاد انسانیاش بازتعریف میکند تا آنها را از قیدِ آن تفسیرهای فروکاستهای که این مفاهیم را در شعائرِ آیینی و فصلی محصور میکنند ـ و با پایان این ماه از میان میروند ـ به رهایی نهایی برساند. چه بسا بازارهایی را ببینیم که لبالب از جمعیت است و پیادگانی که برای به دست آوردن کالاهای مصرفیِ لحظهای، با خودروها در راهها راه بر یکدیگر میبندند؛ اما ما نمیخواهیم از خود بپرسیم چرا در دامِ تبِ خریدی افتادهایم که زیباییِ لحظه را در درونمان میکشد و ما را از درکِ عمیقترِ فلسفه روزهداری باز میدارد. این امر به صورت مطلق منفی نیست، اما شایسته است که به قدرِ نیازِ انسان باشد، نه برآمده از خواهشی دگرگونشونده و تصویرهایی که عبادت را از جوهرش تهی کرده و آن را به آیینی فصلی مبدل میسازد که ویژگیهای تمدن مصرفگرا بر آن نقش بسته است. ماه رمضان فصلی بااهمیت از چرخه حیات انسان شمرده میشود؛ همان انسانی که در میانهی آمیزش با بدیها، به روزهداری و خودداری از خوراک و نوشاک مکلف شده است؛ چرا که این ماه در درون ما پرسشهایی دشوار درباره «بودنِ» ما و پناه گرفتنمان در جایگاههایی آکنده از امور یکسان و حاشیهای برمیانگیزد. همانگونه که بزرگترینِ شبها در این ماه پنهان شده است، بر ما لازم بود که ارزشِ تکاپو برای رهایی را دریابیم؛ رهایی به معنای آزاد کردن انسان از زنجیرهای بندگی که پشتِ نقابِ تبِ مصرفگرایی پنهان شده است، نه اشتیاق به سرای بازپسین. ما باید درک کنیم که سرآغازِ تغییر ممکن است در درونِ خودِ ما به پایان برسد؛ ما که گردن نهادن به خواستهها و شهواتمان را برگزیدهایم. رمضان تنها یک فصل نیست، بلکه آزمونی است که در آن، هستیِ ما از وابستگیها برهنه میگردد.

نظرات