یک سال قبل دیدار نمایندهای پارلمان ترکیه با شخصی چون اوجالان غیرقابل تصور بود. اما روز دوشنبه همین هفته سه نماینده پارلمان ترکیه برای پیشبرد فرآیند صلح به دیدار اوجالان رفتند؛ این دیدار پس از آن صورت گرفت که پکک در ماه مه اعلام کرد خلع سلاح کرده و منحل خواهد شد.
بنا بر روایت رویترز در ماه ژوئیه، پکک به صورت نمادین سلاحهای خود را که در دست نیروهای شبهنظامی بود، به آتش کشید و ماه گذشته اعلام کرد نیروهایش را از خاک ترکیه خارج میکند. این اقدامات بخشی از فرآیند خلع سلاح است و از زمان آغاز این فرآیند حملات پکک هم متوقف شده است.
با این حال، هنوز راه زیادی تا تکمیل کامل فرآیند صلح باقی مانده است؛ پس از درگیریای که بیش از ۴۰ هزار کشته بر جای گذاشت، اقتدار پایدار اوجالان بر پکک باعث میشود حضور او در این مرحله از توافق حیاتی باشد و دولت اردوغان و نمایندگان هم بهخوبی از ضرورت نقش اوجالان آگاهی دارند.
تعادل شکننده
دفتر رئیس پارلمان ترکیه اعلام کرد در مذاکرات روز دوشنبه در زندان امرالی واقع در دریای مرمره، نمایندگان پارلمان اظهاراتی از اوجالان درباره انحلال پکک و نیروهای کرد سوریه (که ترکیه آنها را شاخهای از پکک میداند) دریافت کردند.
دستیابی به صلح، دستاورد بزرگی برای رجب طیب اردوغان خواهد بود؛ چرا که این درگیری طولانیمدت با پکک شکافهای عمیق سیاسی و فرهنگی در ترکیه ایجاد کرده و توسعه اقتصادی در مناطق کردنشین جنوب شرقی را یک نسل به عقب انداخته است.
اردوغان ۷۱ ساله تاکنون در پشت پرده تحولات صلح با پکک باقی مانده است؛ با این حال او از تصمیم سه عضو کمیسیون پارلمانی برای دیدار با اوجالان ۷۶ ساله استقبال کرد و گفت این اقدام راه را برای فرآیند هموار و به آن کمک کرده و به حذف تروریسم سرعت میبخشد.
منتقدان اردوغان میگویند بخشی از انگیزه او ممکن است امید به جلب حمایت کردها در صورت برگزاری انتخابات زودهنگام یا تلاش برای تغییر قانون اساسی به منظور تمدید حکومتش پس از پایان دوره قانونیاش در سال ۲۰۲۸ باشد.
اما تکمیل فرآیند صلح نیازمند تعادل ظریفی بین دولت، اوجالان، رهبری فعال پکک در کوههای قندیل در شمال عراق و همچنین نیروهای همسو با اوجالان در شمال سوریه است.
متن مکالمه ویدئویی اوجالان با فرماندهان پکک
مکالمه ویدئویی ماه مه بین اوجالان و چهرههای ارشد پکک، پس از فراخوان اوجالان برای انحلال پکک و پیش از کنگرهای که این گروه در آن رسما انحلال خود را اعلام کرد، نگاهی روشن به این تعادل شکننده و میزان نفوذ اوجالان در میان نیروهای پکک ارائه میدهد.
در متنی از این مکالمه ویدئویی که رویترز از منبعی نزدیک به فرآیند به دست آورده، اوجالان میگوید خود شخصا تصمیم گرفته بود پکک را منحل کند. اوجالان در این متن مساله انحلال را فرصتی ارزشمند و ابتکار شخصی خود خواند.
متن نشان میدهد فرماندهان پکک حاضر در مکالمه نسبت به دولت بیاعتمادی نشان داده و در مورد اراده آنکارا برای اجرای اصلاحات مورد نظر اوجالان تردید کردند، اما همگی رهبری او را پذیرفتند و به او اعتماد نشان دادند.
اوجالان میگوید: من این وفاداری را قدر میدانم. نیازی به حمایت ندارم، اما آن را ارج مینهم. اغراق نمیکنم، اما این من هستم که شما را زنده نگه داشتهام.
او هیچ احساسی نسبت به انحلال پکک نشان نداده و میگوید: ناراحت نشدم. احساسی نشدم و نخواهم شد. خودم آن را بنیان گذاشتم و خودم آن را پایان میدهم.
در متن آمده که در این تماس ویدئویی یک مقام ترکیهای نیز حضور داشته که نشاندهنده نظارت دولت بر فرآیند است.
از زمان آغاز مبارزه مسلحانه علیه ترکیه در سال ۱۹۸۴، هدف پکک از درخواست یک دولت مستقل کرد به مطالبه خودمختاری محدود و حقوق بیشتر برای کردها تغییر کرده است. این گروه در سالهای اخیر به دلیل گسترش پایگاههای نظامی ترکیه (عضو ناتو) در شمال عراق و حملات سنگین در موضع ضعف قرار گرفته است.
اوجالان پس از محکومیت به اتهام خیانت و جداییطلبی در سال ۱۹۹۹ همچنان در زندان است. اهمیت او در فرآیند صلح اخیرا و با اجازه دیدار وکلایش با او برای اولین بار از سال ۲۰۱۹، برجستهتر شده است.
یکی از وکلای رهبر پکک، به رویترز گفته شرایط زندان اوجالان بهبود پیدا کرده و مسئولان زندان با احترام بیشتری با او رفتار میکنند. اوجالان میتواند با دیگر زندانیان مرتبط با پکک معاشرت کند، کتاب بخواند و برخی کانالهای تلویزیونی را تماشا کند، اما به اینترنت دسترسی ندارد.
اهمیت اوجالان در فرآیند صلح حتی از سوی دولت باغچلی، رهبر حزب تراناسیونالیست حرکت ملی که متحد اردوغان و سالها منتقد سرسخت اوجالان بوده هم مورد تایید قرار گرفته است. باغچلی بهتازگی اوجالان را چهرهای ضروری برای هدف اعلام شده از سوی اردوغان، یعنی ترکیهای عاری از تروریسم توصیف کرده است.
باغچلی هفته گذشته به نمایندگان حزبش در پارلمان گفت: اگر لازم باشد خودم به هر طریق ممکن به امرالی میروم… و رو در رو دور یک میز با اوجالان دیدار میکنم.
تردیدها درباره گامهای واقعی به سوی صلح
حزب دموکراسی و برابری خلقهای طرفدار کردها که سومین حزب بزرگ پارلمان ترکیه است، در طول این فرآیند چندین بار با اوجالان دیدار کرده و یکی از نمایندگانش روز دوشنبه در زندان امرالی حضور داشت.
با این حال، بسیاری از حامیان حزب نسبت به تمایل واقعی اردوغان برای اجرای اصلاحاتی که اوجالان برای بهبود وضعیت کردها خواستار آن است، تردید دارند.
منابع به رویترز گفتهاند آنکارا در حال تهیه قانونی است که به هزاران نیروی پکک و غیرنظامیان اجازه دهد از مخفیگاههایشان در شمال عراق به خانههایشان در ترکیه بازگردند.

نظرات
مهمان
06 دی 1404 - 10:38اسلام دموکراتیک؛ بازخوانی تمدنی یا برساخت ایدئولوژیک؟ تحلیلی انتقادی بر پیوند «میثاق مدینه» و «کنفدرالیسم دموکراتیک» ۱. چارچوب نظری: از نفی دولت-ملت تا بازگشت به مدینه هسته مرکزی ادعای اوجالان، تفکیک میان «اسلام رسمی/دولتی» و «اسلام دموکراتیک» است. او با وامگیری از مفاهیمی همچون میثاق مدینه و شورا، به دنبال پیریزی بدیلی برای «مدرنیته سرمایهداری» است. این دیدگاه شباهتهایی با آرای نواندیشانی چون محمد عابد الجابری در نقد «عقل سیاسی عربی» دارد که معتقد بود نهاد خلافت، جوهر مشورتی صدر اسلام را به «سلطنت موروثی» تغییر داد. ۲. نقد مدعیات و چالشها الف) تقلیلگرایی تاریخی در قرائت از «میثاق مدینه» اوجالان میثاق مدینه را الگوی همزیستی آزاد معرفی میکند. اما نقد وارد بر این مدعا، نادیده گرفتن بافتار (Context) تاریخی است. برنارد لوئیس و حتی مورخان منتقدی چون وائل حلاق معتقدند که میثاق مدینه، بیش از آنکه یک قرارداد دموکراتیک به معنای مدرن (بر پایه حقوق فردی) باشد، یک معاهده میانقبایلی برای امنیت جمعی بود که در آن «امت» حول محور اقتدار وحیانی پیامبر شکل میگرفت، نه لزوماً آرای دموکراتیک سکولار. ب) چالش «شورا» و «دموکراسی» اوجالان «شورا» را معادل «تصمیمگیری دموکراتیک» میداند. در حالی که نواندیشانی مانند دکتر عبدالکریم سروش تذکر میدهند که «شورا» در سنت فقهی، غالباً امری «استشاری» (مشورتی) بوده و نه «الزامی». تبدیل شورا به یک سازوکار دموکراتیک پایین به بالا (آنچنان که اوجالان مدعی است)، نیازمند یک تحول اپیستمولوژیک در فقه است که در پیام وی تبیین نشده است. ج) تناقض میان «امر قدسی» و «اراده جمعی» بزرگترین چالش در نظریه «اسلام دموکراتیک» اوجالان، پارادوکس حاکمیت است. دموکراسی بر پایه «اراده عمومی» (General Will) است، در حالی که اسلام (حتی در قرائت رحمانی آن) بر «تکلیفگرایی» و «شریعت» استوار است. داریوش شایگان در بحث «اسکیزوفرنی فرهنگی» اشاره میکند که تلاش برای آشتی دادن مفاهیم سنتی با ساختارهای مدرن، گاه به برساختهای هیبریدی منجر میشود که نه کاملاً دینی هستند و نه دموکراتیک. ۳. نقد ابزارانگاری از دین اوجالان در حالی «اسلام رسمی» را ابزار قدرت میخواند که خود نیز در حال استفاده ابزاری از مفاهیم دینی برای پیشبرد پروژه سیاسی «کنفدرالیسم دموکراتیک» است. منتقدان معتقدند الحاق مفاهیمی چون «اکولوژی» و «آزادی زنان» به جوهره اسلام صدر اسلام، نوعی «آناکرونیسم» (ناهمزمانی تاریخی) است؛ چرا که این مفاهیم محصول دوران روشنگری و پساروشنگری هستند و بازگرداندن آنها به روح قرن هفتم میلادی، نوعی مصادره به مطلوب ایدئولوژیک محسوب میشود. ۴. نتیجهگیری: اسلام به مثابه هویت یا شریعت؟ دیدگاه اوجالان بیش از آنکه یک «الهیات رهاییبخش» (مانند آنچه در آمریکای لاتین رخ داد) باشد، یک «سیاست هویتی» است. او به دنبال آن است که پتانسیل بسیجگری دین را از دست رقبای منطقهای (اسلام سیاسی دولتی) خارج کرده و در خدمت ساختار اجتماعی مورد نظر خود قرار دهد. در نهایت، اگرچه تاکید او بر «خودانتقادی» و «نفی خشونت فرقهای» گامی رو به جلو در دیالوگ منطقهای است، اما فقدان زیربنای اجتهادی و کلامی در این پیام، آن را بیشتر به یک «مانیفست سیاسی» نزدیک میکند تا یک «نظریه نواندیشانه دینی». مقایسه میان «اسلام دموکراتیک» عبدالله اوجالان و «اسلام انقلابی/رهاییبخش» دکتر علی شریعتی، یکی از جذابترین حوزههای مطالعاتی در تلاقی سیاست و الهیات در خاورمیانه است. هر دو متفکر، دین را از چنگال «نهادهای رسمی» (روحانیت سنتی یا دولتهای مستبد) بیرون کشیده و آن را به عنوان ابزاری برای «رهایی ستمدیدگان» بازتعریف میکنند. در ادامه، این مقایسه را در چهار محور بنیادین تحلیل میکنیم: ۱. پروتستانتیسم اسلامی: شورش علیه «وضع موجود» هر دو متفکر به دنبال نوعی پروتستانتیسم دینی هستند. • شریعتی: با طرح دوقطبی «تشیع علوی» (اسلام حرکت و اعتراض) در برابر «تشیع صفوی» (اسلام نهادینه و توجیهگر قدرت)، سعی داشت دین را به مثابه یک موتور محرک برای انقلاب اجتماعی بازسازی کند. او به شدت با «نهاد روحانیت» به عنوان متولی انحصاری دین مرزبندی داشت. • اوجالان: او نیز با تفکیک «اسلام جوهری» از «اسلام دولتی/فرقهای»، به دنبال رهاسازی پتانسیلهای اعتراضی دین است. اوجالان همان راه شریعتی را میرود، اما با این تفاوت که شریعتی در پی ساختن یک «دولت انقلابی» بود (که بعدها به پارادوکس تبدیل شد)، اما اوجالان به دنبال «جامعه دموکراتیک بدون دولت» است. ۲. بازگشت به خویشتن؛ اما کدام خویشتن؟ • شریعتی: «خویشتن» شریعتی، هویتی اسلامی-ایرانی بود که در برابر استعمار فرهنگی غرب قد علم میکرد. او به دنبال استخراج «سوسیالیسم» از دل ابوذر غفاری بود تا به انسان مسلمان هویت ببخشد. • اوجالان: «خویشتن» اوجالان، هویت مزوپوتامیایی (بینالنهرینی) است که اسلام را تنها به عنوان یکی از لایههای فرهنگی آن میپذیرد. اوجالان برخلاف شریعتی که میخواست «جامعه را اسلامی کند»، میخواهد «اسلام را اجتماعی (دموکراتیک) کند». برای اوجالان، اسلام ابزاری برای همگرایی خلقها (کُرد، عرب، ترک) در قالب «ملت دموکراتیک» است. ۳. تضاد در هدف نهایی: «امت» یا «کنفدرالیسم»؟ اینجاست که مرز میان این دو متفکر روشن میشود: شریعتی: او به مفهوم «امت» باور داشت؛ امتی که تحت رهبری یک «امامت» (رهبری متعهد و آوانگارد) به سمت کمال حرکت میکند. این نگاه شریعتی، علیرغم رویکرد رهاییبخشاش، به شدت «نخبهگرا» و در نهایت «تمرکزگرا» است. اوجالان: او به شدت با هرگونه مرکزیت و رهبری عمودی (پس از گذشت از دوران مارکسیستیاش) مخالفت میکند. «اسلام دموکراتیک» اوجالان، برخلاف «اسلام سیاسی» شریعتی، قرار نیست به تشکیل یک حکومت دینی منجر شود، بلکه قرار است چتری برای تکثرگرایی (Pluralism) باشد. ۴. نقد تخصصی: پارادوکس «اسلام منهای دولت» در اینجا میتوان با نگاهی انتقادی، به اشتراک ناکامی هر دو پروژه اشاره کرد: نقد مشترک: همانطور که منتقدانی چون آصف بیات در بحث «پسا-اسلامگرایی» مطرح میکنند، تقلیل دین به یک ایدئولوژی سیاسی (شریعتی) یا یک قرارداد اجتماعی (اوجالان)، در نهایت به «دنیوی شدن» (Secularization) دین میانجامد. • ناسرهی پروژه شریعتی: تبدیل دین به ایدئولوژی، منجر به ایجاد یک سیستم بستهتر شد که در آن «آزادی» قربانی «حقیقت انقلابی» گشت. • ناسرهی پروژه اوجالان: اوجالان با حذف «شریعت» و «نهادهای سنتی» از اسلام و جایگزینی آن با ارزشهای لیبرال-آنارشیستی (مثل فمینیسم و اکولوژی)، عملاً اسلامی میسازد که دیگر برای تودههای سنتی مسلمان «دین» محسوب نمیشود، بلکه یک «پوشش زبانی» برای سوسیالیسم است. نتیجهگیری مقایسهای شاخص علی شریعتی عبدالله اوجالان دشمن اصلی استعمار و استحمار (تخدیر دینی) مدرنیته سرمایهداری و دولت-ملت الگوی مطلوب تشیع علوی و حکومت عدل میثاق مدینه و کنفدرالیسم نقش زن فاطمه به مثابه الگو (فاطمه فاطمه است) ژنولوژی (علم زن) و برابری مطلق جایگاه قدرت ضرورت کسب قدرت سیاسی (امامت) ضرورت انحلال قدرت در جامعه سخن پایانی: اوجالان در واقع «شریعتی عصر پسادولت» است. او تلاش میکند از همان پتانسیلی که شریعتی برای انقلاب استفاده کرد، برای «تنشزدایی» و «همزیستی» در خاورمیانه استفاده کند. اما همانگونه که وائل حلاق هشدار میدهد، هر دو متفکر درگیر این توهم هستند که میتوان روح یک سنت کهن (اسلام) را بدون تغییر در مبانی هستیشناختیاش، در کالبد مفاهیم کاملاً مدرن دمید. تقابل «اسلام دموکراتیک» (مدل اوجالان) و «اسلام سلفی/خلافتی» (مدل داعش)، تنها یک نبرد نظامی در کوبانی یا رقه نبود؛ بلکه برخورد دو پارادایم کاملاً متضاد از «بازگشت به سلف» بود. این تقابل منجر به تولد نوعی الهیات کاربردی در مناطق تحت مدیریت خودگردان (روژاوا) شد که بازخوانی آن برای فهم آینده خاورمیانه ضروری است. ۱. جنگ بر سر «نوستالژی صدر اسلام» هر دو جریان مدعی بازگشت به ریشهها بودند، اما با دو قرائت کاملاً متفاوت: داعش (اسلام سلفی): بازگشت به صدر اسلام را در بازسازی «خلافت»، اجرای سختگیرانه «حدود» و تفکیک جهان به «دارالاسلام و دارالحرب» میدید. برای آنها، میثاق مدینه ابزاری برای سلطه مومنان بر ذمیان بود. روژاوا (اسلام دموکراتیک): بازگشت به صدر اسلام را در «میثاق مدینه» به مثابه یک قرارداد اجتماعی تکثرگرا میدید. آنها بر این باور بودند که جوهر اسلام نه در خلافت، بلکه در «عدالت اجتماعی» و «شورا» (دموکراسی مستقیم) است. ۲. الهیات روژاوا: پیوند کانت، بوکچین و قرآن در کردستان سوریه، نهادی به نام «کنگره اسلام دموکراتیک» شکل گرفت که وظیفهاش تبیین الهیاتی بود که با مفاهیم «کنفدرالیسم دموکراتیک» (نظریه موری بوکچین) سازگار باشد. این الهیات بر سه پایه استوار شد: • ژنولوژی (علم زن) در برابر پدرسالاری دینی: در حالی که سلفیگری زن را به «غنیمت» یا «عامل فتنه» تقلیل میداد، اسلام دموکراتیک در روژاوا مدعی شد که طبق روح قرآن، زنان باید در تمام سطوح رهبری سیاسی و نظامی (واحدهای یپژ) حضور داشته باشند. این یک انقلاب در فقه سیاسی بود. • تکثرگرایی در برابر انحصارگرایی: در مناطق تحت مدیریت اوجالانیها، مساجد در کنار کلیساها و نیایشگاههای ایزدی قرار گرفتند. آنها با استناد به آیه «لا اکراه فی الدین»، مدعی شدند که اسلام واقعی هرگز به دنبال یکدستی مذهبی نبوده است. • عدالت اکولوژیک: الهیات جدید، زمین را نه ملک انسان برای غارت، بلکه امانتی الهی دانست که حفاظت از آن (محیط زیست) یک تکلیف شرعی و دموکراتیک است. ۳. نقد سره از ناسره در این تقابل با نگاهی انتقادی و با استناد به آرای نواندیشانی چون طه عبدالرحمن (متفکر مراکشی) که بر «اخلاقمداری مدرنیته» تأکید دارد، میتوان این تقابل را چنین واکاوی کرد: • سره (بخش موفق): مدل روژاوا توانست «ترس از اسلام» را در میان اقلیتهای مذهبی (مسیحیان، علویان و ایزدیها) کاهش دهد و روایتی ارائه کند که دین را در تقابل با «آزادی زن» قرار نمیدهد. این مدل عملاً نشان داد که میتوان مسلمان بود و در یک سیستم دموکراتیک سکولار مشارکت فعال داشت. • ناسره (چالش ساختاری): منتقدان معتقدند آنچه در روژاوا «اسلام دموکراتیک» نامیده میشود، عملاً نوعی «دین مدنی» (Civil Religion) است که در آن مفاهیم دینی کاملاً در ایدئولوژی حزب (پکک/پید) هضم شدهاند. خطر اینجاست که دین صرفاً به «پوسته و زبانی» برای بیان مفاهیم چپگرایانه تبدیل شود و اصالت الهیاتی خود را از دست بدهد. ۴. نتیجهگیری: آیا این یک الهیات پایدار است؟ اسلام دموکراتیک اوجالان در برابر توحش داعش، یک «ضرورت بقا» بود. این مدل توانست بسیج اجتماعی ایجاد کند و مانع از غلتیدن تودههای کرد و عرب به دامن افراطگری شود. اما همانطور که داریوش شایگان در «نگاه شکسته» اشاره میکند، پیوند زدن مفاهیم سنتی به آرمانشهرهای مدرن همیشه با خطر «مسخ هر دو» همراه است. واقعیت این است که این الهیات هنوز در مراحل جنینی است. اگر نتواند پیوندی ارگانیک با حوزههای علمیه مستقل و متفکران نواندیش دینی در سراسر جهان اسلام برقرار کند، ممکن است با تغییرات سیاسی منطقه، به یک خاطره تاریخی تبدیل شود. سناریوی تطبیقی میان «اسلام دموکراتیک» (اوجالان)، «مردمسالاری دینی» (خاتمی) و «دموکراسی اسلامی» (الغنوشی) میتواند افقهای جدیدی را برای حل بحرانهای ساختاری در خاورمیانه ترسیم کند. اگر این سه جریان در یک نقطه به همگرایی میرسیدند، با پیوندی میان «ساختارشکنی اجتماعی»، «اصلاحطلبی سیاسی» و «عملگرایی فقهی» روبرو میشدیم. ۱. سنتز سه رویکرد: از خیابان تا پارلمان اگر این دیدگاهها با هم ترکیب میشدند، خاورمیانه شاهد این الگوی سهبعدی بود: • از اوجالان (بعد اجتماعی): «کنفدرالیسم» و دموکراسی مستقیم از پایین به بالا؛ یعنی قدرت دادن به شوراهای محلی و توانمندسازی زنان (ژنولوژی). • از خاتمی (بعد فرهنگی): «گفتگوی تمدنها» و تلاش برای آشتی دادن جامعه مدنی با سنتهای ملی و مذهبی در چارچوب یک دولت اصلاحگر. • از الغنوشی (بعد فقهی): مفهوم «اسلام مدنی»؛ یعنی پذیرش رسمی پلورالیسم و تفکیک میان «دعوت دینی» و «رقابت سیاسی» که النهضه تونس پیشگام آن بود. ۲. تغییر در نقشه سیاسی: پایان «دولتهای لویاتان» در صورت تحقق این سناریو، خاورمیانه از مدل دولتهای متمرکز سرکوبگر (لویاتانها) به سمت «دولتهای تسهیلگر» حرکت میکرد. ن حل مسئله اقلیتها: در این مدل، کُردها، عربها، ایزدیها و مسیحیان نه در سایه یک ملت-دولت اجباری، بلکه در قالب یک نظام فدرال یا کنفدرال با هم همزیستی میکردند. • الهیات رهاییبخش مدنی: دین دیگر نه ابزار «شکنجه و تفتیش» (آنچنان که در مدلهای استبدادی دیده میشود) و نه صرفاً یک «امر خصوصی» (مدل لائیسیته فرانسوی)، بلکه به موتور محرک «اخلاق مدنی» و «عدالت اجتماعی» تبدیل میشد. ۳. نقد انتقادی: چرا این پیوند دشوار است؟ با وجود جذابیت این سناریو، تفکر انتقادی ما را به سمت دیدن شکافهای عمیق هدایت میکند: • تضاد میان «رهبری» و «شورای مستقیم»: مدل خاتمی و الغنوشی همچنان به «نهاد دولت» و «صندوق رأی» در چارچوب ملی معتقد است، در حالی که اوجالان دولت را اساساً شرّ میداند. • چالش شریعت: الغنوشی به «مقاصد الشریعه» معتقد است (اصلاح فقه از درون)، اما اوجالان شریعت را بخشی از «مدرنیته سرمایهداری» میبیند که باید منحل شود. این یک شکاف اپیستمولوژیک (معرفتشناختی) بزرگ است. ۴. نتیجه نهایی: بدیلی برای «خاورمیانه سوخته» پیوند این دیدگاهها میتوانست سدی محکم در برابر دو لبه گازانبر ایجاد کند: «فاشیسم سکولار نظامی» و «بنیادگرایی داعشی». این همگرایی، خاورمیانه را به جای «میدان جنگ قدرتهای بزرگ»، به «آزمایشگاه دموکراسیهای بومی» تبدیل میکرد. با این حال، همانگونه که ادوارد سعید در بحث «فرهنگ و امپریالیسم» اشاره میکند، تا زمانی که روایتهای محلی نتوانند بر تضادهای درونی خود غلبه کنند، همواره در برابر هژمونی جهانی آسیبپذیر خواهند بود. چکیده تحلیلی: چشماندازهای الهیات سیاسی در خاورمیانه سنتز گفتگو؛ از سقوط ساسانیان تا اسلام دموکراتیک این گزارش، برآیند تحلیلهای انتقادی در طول این گفتگو است که گذارهای زیر را تبیین میکند: ۱. تداوم تاریخی و بحران هویت: سقوط ساسانیان تنها یک شکست نظامی نبود، بلکه ناشی از فروپاشی «قرارداد اجتماعی» میان مرکز و پیرامون بود. این تجربه تاریخی، آینهای برای درک بحرانهای امروز میان «هویت و جغرافیا» در برابر استبداد مدرن است. ۲. نقد مدرنیته به مثابه استبداد خاموش: مدرنیته نئولیبرال با اولویت دادن به «شکل بر محتوا»، نوعی کلاهبرداری ساختاری را رقم میزند که شهروند را به مصرفکنندهای بیهویت تبدیل میکند. این فرآیند، مصونیت فرهنگی جوامع بومی را در برابر سلطه نرم از بین میبرد. ۳. بدیل اسلام دموکراتیک: دیدگاه عبدالله اوجالان با بازخوانی «پیمان مدینه»، به دنبال یک قرارداد اجتماعی تکثرگرا و غیردولتی است. این مدل در تقابل مستقیم با دو لبهی قیچی قرار دارد: «اسلام دولتی/رسمی» و «سلفیگری افراطی». ۴. تطبیق الهیاتی؛ شریعتی، حلاق و الغنوشی: در حالی که علی شریعتی به دنبال «دولت انقلابی ایدئولوژیک» بود و وائل حلاق تحقق حکومت اسلامی در کالبد دولت مدرن را «ناممکن» میداند، سنتز نهایی به سمت «جوامع مدنی پسا-اسلامگرا» حرکت میکند؛ جایی که اخلاق، برابری جنسیتی (ژنولوژی) و عاملیت محلی (کنفدرالیسم) جایگزین قدرت متمرکز میشود. نکات کلیدی برای تامل بیشتر: • سره از ناسره: اگرچه بازگشت به روح پیمان مدینه پتانسیل بالایی برای صلح دارد، اما انطباق دادن کامل آن با مفاهیم مدرنی چون اکولوژی و فمینیسم، همچنان با چالشهای روششناختی و تاریخی روبروست. • گذار از ایدئولوژی به تصویر: همانطور که در نقد رسانه مطرح شد، جوامع سیاسی جدید دیگر نه حول مفاهیم انتزاعی، بلکه حول «تجربه زیسته و تصویر» شکل میگیرند که میتواند ظرفیت اخلاقی بالاتری برای همدلی جهانی ایجاد کند. از «ایرانشهر ساسانی» تا «مدینه دموکراتیک»؛ در جستوجوی توازن قدرت در خاورمیانه تاریخ خاورمیانه همواره صحنه نبرد میان «تمرکزگرایی استبدادی» و «تکثرگرایی هویتی» بوده است. از شکوه فروپاشیده ساسانیان تا بحرانهای معاصر غزه و کردستان، یک پرسش بنیادین همواره تکرار میشود: چگونه میتوان میان «قدرت سیاسی» و «عدالت اجتماعی» توازن برقرار کرد؟ ۱. درسهایی از سقوط: فرسایش از درون مطالعه کتاب «افول و سقوط شاهنشاهی ساسانی» نشان میدهد که فروریختن بزرگترین امپراتوریهای تاریخ، بیش از آنکه حاصل قدرت دشمن خارجی باشد، نتیجه انسداد درونی است. ساسانیان زمانی فروپاشیدند که پیوند میان «مرکز» و «خاندانهای ممتاز محلی» از هم گسست. این درس تاریخی به ما میآموزد که هرگاه «دولت» بخواهد تنوع و تکثر جامعه را در پای یک هویت واحد ذبح کند، بستر سقوط خود را فراهم کرده است. ۲. مدرنیته و استبداد خاموش: فریب شکل در عصر حاضر، این انسداد در قالب «استبداد خاموش» بازتولید شده است. مدرنیته با نقاب «توسعه» و «جهانیسازی»، به تعبیر نویسندگان منتقد، نوعی «کلاهبرداری حرفهای» را رقم زده است که در آن «شکل» پیشرفت (تکنولوژی و مصرفگرایی) جایگزین «معنای» آزادی گشته است. رسانهها در این میان، نه صرفاً ابزار اطلاعرسانی، بلکه زیرساخت ادراکی این نظم جدید هستند که با «قلمروزدایی» از سنتهای بومی، انسان را به مهرهای در بازار جهانی تبدیل میکنند. ۳. الهیات رهاییبخش: بدیل دموکراتیک در برابر این استبداد خاموش و وحشت سلفیگری (داعش)، پروژههایی نظیر «اسلام دموکراتیک» عبدالله اوجالان قد علم کردهاند. این رویکرد با بازخوانی «پیمان مدینه» به عنوان یک قرارداد اجتماعی تکثرگرا، سعی دارد دین را از چنگال دولتهای تمامیتخواه نجات دهد. اگرچه این پروژه با چالشهای «ناهمزمانی تاریخی» (آناکرونیسم) روبروست، اما تأکید آن بر «ژنولوژی» (آزادی زنان) و «کنفدرالیسم»، افق جدیدی را در برابر «دولت-ملتهای» فرسوده منطقه میگشاید. نتیجهگیری: به سوی خاورمیانهی پسا-لویاتان آینده خاورمیانه نه در بازگشت به خلافتهای گذشته است و نه در تقلید کورکورانه از لیبرالیسم غربی. راه حل در ایجاد «جوامع مدنی پسا-اسلامگرا» نهفته است؛ جایی که مانند الگوی پیشنهادی متفکرانی چون الغنوشی یا نواندیشان ایرانی، دین به مثابه «وجدان اخلاقی جامعه» عمل کند و نه «ابزار حکمرانی». تنها با به رسمیت شناختن «روح تکثر» در کالبد جغرافیای منطقه است که میتوان از چرخه بیپایان افول و سقوط خارج شد.