زیبایی، مولود هنر است، البته هنر راستین؛ و شناخت دین و عرضه دین به شکل زیبا، جذاب و انگیزاننده، یکی از بزرگترین هنرهاست.
گفتم: برای دل که هنر چیست؟
خنده زد! گفتا: هنر به دامن دریای زندگی است.
گفتا: هنر شکوفه گلهای زندگی است.
و هرجا بنفشه است، هرجا که لاله هست، هرجا که در نگاه غمانگیز بیکسی نقشی ز ناله هست، هرجا که رنج میشکند پشت زندگی، آنجا هنر چو غنچه گل موج میزند، آنجا هنر پدیدۀ زیبای زندگی است.
لذا رسالت هنر، ایجاد زیبایی و انتقال آن با تحریک حس زیباییشناسی، از طریق آفرینش هنری در دیگران میباشد و هنر هیچ هدفی جز لذت زیباشناختی صرف را دنبال نمیکند.
و البته هنرمندانی که ایمان استوارتری داشته و دیندارتر بودهاند، کوشش آنها صرف تأیید ارزشهایی شده است که در نهایت به سود انسانیت و حقیقت تمام شده است و نقش هنرمند مصلح نزدیک به رسالت انبیاست.
پس:
زندگی زیباست ای زیباپسند
زندهاندیشان به زیبایی رسند
در یک تقسیم کلّی، زیباییها به دو بخش قابل تقسیماند: ۱. زیباییهای شنیداری ۲. زیباییهای دیداری.
و دین هم در رابطه با این زیباییها و میزان حلال و حرام بودنشان، معیارهایی را پیش روی ما میگذارد که با بهرهگرفتن از آن معیارها میتوانیم رابطهی دین و زیباییشناسی را دریابیم.
البتّه نگاه ما، نگاه فقهی صرف به مقولهی زیبایی و زیباییشناسی نیست؛ امّا دیدگاه فقهی مقارن هم بیارتباط با این مقوله نیست.
خداوند در وجود انسانها حسّ زیبایی را به ودیعت نهاده و انسانها ذاتاً زیبایی را دوست دارند. لذا شناخت زیباییها هم به دنبال دوست داشتن آنها و بلکه پیش از دوست داشتن، ضرورت پیدا میکند.
اگرچه ترتیب منطقی این است که ابتدا چیزی را بشناسیم و سپس آن را دوست داشته باشیم و یا اینکه از آن متنفّر شویم، امّا فطرت انسانی این ترتیب را به هم میزند؛ زیرا مقولهی عشق و عقل، مقولهای وسیع و بسیار پرطمطراق است.
آیا انسانها ابتدا عاشق میشوند و بعد عاقل یا اینکه ابتدا عاقلند و سپس عاشق میشوند؟
به هر تقدیر محبّت در وجود انسانها فطری و ظاهراً مقدّم بر معرفت است. به همین خاطر ضرورت دارد که در آغاز معیارهایی برای تنظیم محبّت وجود داشته باشد که با هوی و هوس درنیامیزد.
اصولاً دین برای روشمند و قانونمند کردن حسهای مختلف موجود در انسان، از جمله حسّ زیباییدوستی و زیباییشناسی، قواعدی را عرضه میکند که به کار بستن آن قواعد، استفاده از زیباییها را نهادینه، منطقی و مطلوبتر میکند.
با استناد به همین منظر، به بررسی زیباییهای شنیداری و سپس دیداری به اختصار میپردازیم.
در کتاب احیاء علوم الدین امام غزالی (ص ۱۳۱۱ و ۱۳۱۲) آمده است:«هر کس بهار و گلهایش، عود و آوازش او را برنینگیزد، مزاجش فاسد گشته و درمانی ندارد. آنکه سماع تحریکش نکند؛ ناقص، نامتعادل و از روحانیت به دور است و در درشتخویی و خشونت طبع، از شتران و پرندگان و بلکه تمامی حیوانات پیشی گرفته است؛ چرا که حیوانات از نغمههای موزون تأثیرپذیرند. لذا حکم سماع وابسته به تأثیری است که در دلها میگذارد.»بنابراین آواز برای نظم زندگی ضرورت دارد، به گونهای که آن را بخشندهی ثمراتی میسازد که از آن امید میرود.
لهو مباح، آرامشبخش دلها و کاهندهی خستگی از فکر است. پس لهو داروی دل از درد خستگی و رنجوری است، به شرطی که بیش از حد مهیّج و یا بیش از حد محزّن نباشد و امّا نباید که در آن زیادهروی شود، چنانکه نباید دارو را زیاد مصرف کرد.
همچنین لازم به یادآوری است که: آواز از جمله زیباییهای شنیداری است که خدا آن را آفریده؛ صدای بلبل و انواع پرندگان، صدای آب و... .
صدای زیبای یک انسان مادامیکه هدفش بانشاط کردن روح، بالندگی عواطف و برپایی شادی، چه به صورت عادی و چه همراه با سازهای موسیقی باشد، مباح است؛ و احادیثی هم که پیرامون نهی و ممنوعیت استفاده از سازهای موسیقی وارد شدهاند، بنا بر استدلالهای علامه ابن حزم و قرطبی، اکثراً معلول هستند. و امام ابوحنیفه هم سازهای موسیقی را کالایی حلال میداند و میفرماید: «کسی که نی یا عودی را به سرقت ببرد دستش قطع میشود و هر که آنها را بشکند خسارتش را پرداخت نماید.»
امّا در رابطه با زیباییهای دیداری (هنرهای تجسّمی) مانند نقاشی و مجسمهسازی که در حقیقت پیامدهای شکوفایی حسّ زیباییدوستی از جنبهی دیداری میباشند و در راستای اظهار ابتکار و پروراندن و اشباع حسّ زیباییدوستی جلوه میکنند، همان حکمی را دارند که زیباییهای شنیداری داشتند. نگاه دین به آنها نگاهی معقول و منطقی است و آنها را مباح میداند و حکم آنها وابسته به اهداف و مقاصدی است که از ایجادشان مدّ نظر است. اگر وسیلهی شرک و تبلیغ آن شوند حرام، و در غیر این صورت مباحاند.
سخن آخر اینکه خداوندی که صاحب دین است، زیباست و زیباییها را دوست دارد؛ و لذا بندگان برای تحقّق بندگی خویش باید آنچه را که خالق زیباییها دوست دارد، دوست داشته باشند که امام مسلم از پیامبر نقل میکند:
«إنّ الله جمیل و یحبّ الجمال»
منابع:
۱. قرآن کریم.
۲. ریسونی، احمد. اهداف دین از دیدگاه شاطبی.
۳. عماره، محمد. اسلام و هنرهای زیبا. ترجمهٔ مجید احمدی.
۴. غزالی، محمد (امام محمد غزالی). احیاء علوم الدین.
۵. نووی، یحیی بن شرف (امام نووی). اربعین نووی.

نظرات