چکیده 

علم اخلاق و عرفان از مهم‌ترین شاخه‌های معارف اسلامی‌اند که هر دو به رشد و کمال انسان می‌پردازند، اما از دو منظر هنجاری و شهودی به مسئله انسان و سعادت او نزدیک می‌شوند. اخلاق عمدتاً بر تنظیم رفتار و تهذیب صفات نفسانی تمرکز دارد، در حالی که عرفان – به‌ویژه در دو شاخه نظری و عملی – بر شناخت باطنی حقیقت هستی و تحقق قرب الهی تکیه می‌کند. پرسش اصلی این پژوهش آن است که: نسبت علم اخلاق با عرفان نظری و عرفان عملی در منظومه معرفتی اسلامی چیست؟ 

پژوهش حاضر با روش توصیفی–تحلیلی و بر پایه مطالعه کتابخانه‌ای، به تبیین مفهومی اخلاق، عرفان نظری و عرفان عملی، و سپس تحلیل نسبت میان آن‌ها می‌پردازد. نتایج نشان می‌دهد که: 

۱) عرفان نظری با ارائه جهان‌بینی توحیدی و تبیین جایگاه انسان به‌عنوان مظهر اسماء الهی، مبنای معرفتی اخلاق را تعمیق می‌کند؛ 

۲) عرفان عملی، علم اخلاق را از سطح آموزه‌های هنجاری به سطح سلوک و تحول وجودی ارتقا می‌دهد؛ 

۳) میان این سه حوزه نوعی نسبت سلسله‌مراتبی برقرار است: اخلاق به اصلاح صفات می‌پردازد، عرفان عملی مسیر سلوک را سامان می‌دهد و عرفان نظری غایت و ساختار هستی را روشن می‌سازد. 

بدین‌سان، علم اخلاق، عرفان نظری و عرفان عملی نه رقیب، بلکه مکمل یکدیگرند و در قالب یک منظومه هم‌افزا، انسان را از اصلاح رفتار ظاهری به تحول باطنی و سپس به شناخت شهودی حقیقت هستی رهنمون می‌شوند. 

واژگان کلیدی: علم اخلاق، عرفان نظری، عرفان عملی، فضیلت، تهذیب نفس، سعادت، سیر و سلوک، معرفت شهودی.

 

 ۱. مقدمه  

مسئله «چگونه زیستن» و «حقیقت هستی چیست» دو پرسش بنیادین اندیشه بشری‌اند که در سنت اسلامی، در حوزه‌های گوناگون معرفتی از جمله کلام، فلسفه، اخلاق و عرفان پی‌گیری شده‌اند. علم اخلاق بیش از همه متکفل پاسخ به پرسش نخست است و در پی آن است که معیارهای درست و نادرست، فضیلت و رذیلت و راه‌های اصلاح رفتار و ملکات انسانی را تبیین کند (ابن‌مسکویه، بی‌تا؛ خواجه نصیرالدین طوسی، ۱۳۶۸). در مقابل، عرفان – به‌ویژه در دو شاخه نظری و عملی – علاوه بر توجه به رفتار، به ساختار هستی، رابطه خداوند و انسان، و امکان معرفت شهودی نسبت به حقیقت می‌پردازد (ابن‌عربی، ۱۹۴۶؛ جوادی آملی، ۱۳۸۶).

با وجود اشتراکات فراوان میان اخلاق و عرفان، تفاوت در مبانی معرفت‌شناختی، روش‌شناسی و غایات، زمینه‌ساز بحث‌های مهمی در فلسفه اسلامی و الهیات شده است. برخی پژوهشگران بر تمایز و حتی تعارض احتمالی رویکرد اخلاقی و عرفانی تأکید کرده‌اند؛ در حالی که گروهی دیگر، عرفان را افق تعمیق‌یافته و متعالی اخلاق دانسته‌اند (مطهری، ۱۳۷۰؛ ملکیان، ۱۳۸۰). 

پرسش اصلی این مقاله آن است که: 

رابطه علم اخلاق با عرفان نظری و عرفان عملی در سنت اسلامی چیست و این سه حوزه چگونه می‌توانند در قالب یک منظومه واحد کمال انسانی تفسیر شوند؟

در پاسخ به این پرسش، ابتدا مفهوم و اهداف علم اخلاق تبیین می‌شود، سپس عرفان و دو شاخه نظری و عملی آن معرفی می‌گردد، و در نهایت، رابطه اخلاق با عرفان نظری و عملی و نسبت سلسله‌مراتبی میان این سه حوزه تحلیل می‌شود.

ساختار مقاله به این صورت است: پس از مقدمه و بیان مسئله، در بخش دوم پیشینه پژوهش مرور می‌شود. بخش سوم به روش تحقیق اختصاص دارد. در بخش چهارم، علم اخلاق و ویژگی‌های آن بررسی می‌شود. بخش پنجم به عرفان نظری و عملی می‌پردازد. بخش ششم، تحلیل رابطه اخلاق با عرفان نظری و عملی را ارائه می‌کند و در پایان، نتیجه‌گیری کلی بیان می‌شود.

 

 ۲. پیشینه پژوهش 

 ۲–۱. منابع کلاسیک اخلاق و عرفان 

در حوزه اخلاق، آثار کلاسیکی مانند تهذیب الاخلاق و تطهیر الاعراق ابن‌مسکویه (بی‌تا) و اخلاق ناصری خواجه نصیرالدین طوسی (۱۳۶۸)، بنیان نظری مهمی برای فهم اخلاق فضیلت‌محور در سنت اسلامی فراهم کرده‌اند. در این آثار، انسان موجودی مرکب از قوای مختلف (عاقله، شهویه، غضبیه) دانسته شده و فضیلت به‌عنوان حالت اعتدال میان افراط و تفریط این قوا تعریف می‌شود. غایت اخلاق در این چارچوب، تحقق سعادت و کمال انسانی است.

در حوزه عرفان، آثار محیی‌الدین ابن‌عربی، به‌ویژه فصوص الحکم و الفتوحات المکیة، نقش محوری در تکوین عرفان نظری داشته‌اند. نظریه وحدت وجود، مراتب تجلی، و بحث انسان کامل در این آثار، چارچوبی عرفانی برای فهم نسبت خدا، جهان و انسان عرضه می‌کند (ابن‌عربی، ۱۹۴۶). در عرفان عملی نیز آثاری چون الرسالة القشیریة قشیری (بی‌تا) و احیاء علوم الدین غزالی (بی‌تا) منازل سیر و سلوک، آداب سالک، و نقش تهذیب نفس را به تفصیل شرح داده‌اند.

 

 ۲–۲. پژوهش‌های معاصر 

در دوران معاصر، پژوهش‌های متعددی به نسبت اخلاق و عرفان پرداخته‌اند. مطهری (۱۳۷۰) در آثار خود بر پیوند عمیق میان اخلاق اسلامی و سلوک عرفانی تأکید می‌کند و عرفان را ادامه طبیعی تزکیه اخلاقی می‌داند. جوادی آملی (۱۳۸۶) در آثار مربوط به عرفان نظری، ساختاری فلسفی–عرفانی برای فهم وحدت وجود و مراتب تجلی الهی ارائه کرده است که می‌تواند مبنای تفسیر جدیدی از اخلاق اسلامی قرار گیرد. 

از سوی دیگر، نصر (۱۹۷۵) با تأکید بر «حکمت خالده» و پیوند سنت‌های معنوی، اخلاق را بخشی از سلوک معنوی و عرفان را افق متعالی اخلاق معرفی می‌کند. ملکیان (۱۳۸۰) نیز در مباحث «اخلاق و معنویت»، بر امکان نوعی معنویت عقلانی تأکید دارد که در آن، اخلاق و تجربه درونی به‌صورت مکمل عمل می‌کنند. 

با این حال، بسیاری از آثار موجود یا به صورت مجزا به اخلاق یا عرفان پرداخته‌اند، یا نسبت این دو را تنها در سطحی کلی و عمومی طرح کرده‌اند. مقاله حاضر می‌کوشد با تمرکز بر سه‌گانه «اخلاق – عرفان نظری – عرفان عملی»، تصویری منسجم و سلسله‌مراتبی از رابطه این حوزه‌ها ارائه کند.

 

 ۳. روش تحقیق 

این پژوهش از نظر هدف، نظری و بنیادی و از نظر روش، توصیفی–تحلیلی است. داده‌های تحقیق به‌صورت کتابخانه‌ای گردآوری شده‌اند؛ بدین معنا که آثار کلاسیک اخلاقی و عرفانی و نیز پژوهش‌های معاصر در این حوزه‌ها مورد مطالعه و تحلیل قرار گرفته‌اند. 

در گام نخست، مفاهیم کلیدی مانند «علم اخلاق»، «عرفان نظری» و «عرفان عملی» استخراج و تبیین مفهومی شده‌اند. در گام دوم، بر اساس متون اصلی و تفاسیر معتبر، ساختار درونی هر یک از این سه حوزه ترسیم گردیده است. در گام سوم، با رویکردی تحلیلی–مقایسه‌ای، نسبت میان این حوزه‌ها بررسی شده و تلاش شده است نوعی الگوی سلسله‌مراتبی و مکمل از رابطه آن‌ها ارائه شود. 

این پژوهش از روش‌های آماری و تجربی بهره نمی‌گیرد و ماهیتی نظری–تحلیلی دارد.

 

 ۴. علم اخلاق: تعریف، اهداف و ویژگی‌ها 

 ۴–۱. تعریف و ماهیت علم اخلاق 

علم اخلاق در سنت اسلامی و فلسفه اخلاق، دانشی هنجاری است که به بررسی خوبی و بدی افعال و صفات انسانی می‌پردازد و معیارهایی برای ارزش‌گذاری رفتار ارائه می‌کند (ابن‌مسکویه، بی‌تا؛ مطهری، ۱۳۷۰). این دانش علاوه بر تشخیص و تحلیل فضایل و رذایل، راهکارهایی برای تحصیل ملکات نیک و زدودن صفات ناپسند ارائه می‌کند. 

در فلسفه اسلامی، اخلاق غالباً در چارچوب «ملکات نفسانی» تعریف می‌شود؛ یعنی صفات پایدار روحی که به‌طور خودجوش در رفتار انسان ظاهر می‌شوند. هدف اخلاق، شکل‌گیری این ملکات و سامان‌دهی قوای نفس در جهت کمال انسانی است (خواجه نصیرالدین طوسی، ۱۳۶۸).

 ۴–۲. اهداف علم اخلاق 

 ۴–۲–۱. اصلاح رفتار و تهذیب نفس 

نخستین هدف اخلاق، اصلاح رفتار انسان و هدایت او به سمت فضایل است. اخلاق می‌کوشد انگیزه‌ها، نیت‌ها و خواسته‌های نفس را سامان دهد تا رفتار اخلاقی از درون انسان بجوشد، نه اینکه صرفاً نتیجه فشار بیرونی یا ترس از مجازات باشد. از این منظر، تهذیب نفس در سطح نیت، از اهمیت بنیادین برخوردار است (غزالی، بی‌تا).

 

 ۴–۲–۲. تعادل قوای نفس 

در بسیاری از مکاتب اخلاقی، از جمله در آثار ابن‌مسکویه و خواجه نصیر، انسان دارای قوای گوناگونی مانند قوه عاقله، شهویه و غضبیه دانسته شده و فضیلت، حالت اعتدال میان افراط و تفریط تعریف شده است. شجاعت حد وسط میان ترس و تهور و عفت حد وسط میان بی‌بندوباری و انجماد عاطفی است (ابن‌مسکویه، بی‌تا). به این ترتیب، اخلاق در پی ایجاد نوعی هماهنگی و تعادل در ساختار روانی انسان است.

 ۴–۲–۳. تحقق سعادت فردی و اجتماعی 

غایت نهایی اخلاق، تحقق سعادت است؛ سعادت در معنایی عمیق‌تر از لذت مادی و به‌مثابه شکوفایی استعدادهای انسانی و قرب به کمال است (مطهری، ۱۳۷۰). در سطح فردی، اخلاق موجب آرامش و انسجام شخصیت می‌شود؛ در سطح اجتماعی، اخلاق پایه‌های اعتماد، عدالت و همبستگی را استوار می‌سازد و امکان جامعه‌ای مبتنی بر کرامت انسانی را فراهم می‌کند.

 ۴–۳. ویژگی‌های بنیادین علم اخلاق 

اخلاق از حیث معرفت‌شناختی، دانشی هنجاری است و بر «باید»ها و «نباید»ها تکیه دارد. از حیث منبع، در سنت اسلامی بر عقل و وحی توأمان تکیه می‌کند؛ بسیاری از احکام اخلاقی با استدلال عقلی قابل دفاع‌اند، در حالی که تعالیم وحیانی افق‌های متعالی‌تری را می‌گشایند (جوادی آملی، ۱۳۸۶). همچنین اخلاق به ظاهر و باطن عمل توجه دارد؛ نیت، اخلاص و انگیزه، نقش تعیین‌کننده‌ای در ارزش اخلاقی عمل بازی می‌کنند. از این رو، اخلاق صرفاً دانشی نظری نیست، بلکه هدف آن تحقق تغییر واقعی در شخصیت و حیات انسان است.

 

 ۵. عرفان و اقسام آن: نظری و عملی 

 ۵–۱. مفهوم عرفان 

عرفان دانشی است که به شناخت خداوند، حقیقت هستی و راه رسیدن انسان به کمال معنوی می‌پردازد. این شناخت، از نظر عارفان، با صرف استدلال عقلی حاصل نمی‌شود، بلکه نیازمند تجربه شهودی و سیر و سلوک درونی است (ابن‌عربی، ۱۹۴۶؛ قشیری، بی‌تا). عارف می‌کوشد با تزکیه نفس و بریدن از دلبستگی‌های پست، به مرحله‌ای برسد که حقیقت را با «قلب» و «حضور» درک کند.

 

 ۵–۲. عرفان نظری 

 ۵–۲–۱. تعریف و موضوع 

عرفان نظری شاخه‌ای از عرفان است که به تبیین فلسفی و مفهومی ساختار هستی، مراتب وجود، تجلیات الهی و جایگاه انسان می‌پردازد. در این شاخه، تجربه‌های عرفانی در قالب یک «نظام فکری» صورت‌بندی می‌شوند (جوادی آملی، ۱۳۸۶). مباحثی چون وحدت وجود، مراتب تجلی، اسماء و صفات الهی و انسان کامل از مهم‌ترین محورها در عرفان نظری‌اند (ابن‌عربی، ۱۹۴۶).

 ۵–۲–۲. وحدت وجود و مراتب تجلی 

بر اساس نظریه وحدت وجود، تنها وجود حقیقی و مستقل، وجود خداوند است و سایر موجودات، تجلیات و مظاهر آن حقیقت واحدند. کثرت موجودات، کثرت در مظاهر است نه در حقیقت وجود. مراتب تجلی از ذات الهی آغاز می‌شود، به مقام اسماء و صفات می‌رسد و سپس در عوالم عقل، مثال و ماده ظهور می‌یابد (ملاصدرا، ۱۹۸۱). در این منظر، جهان آینه‌ای است که در آن، صفات الهی به‌صورت متکثر اما وابسته به حقیقت واحد، جلوه می‌کند.

 ۵–۲–۳. جایگاه انسان در نظام هستی 

در عرفان نظری، انسان «عالم صغیر» و برگزیده مراتب وجود است؛ موجودی که هم به عالم ماده تعلق دارد و هم استعداد اتصال به عالم عقل و قرب الهی را داراست. انسان کامل، اوج تحقق این استعداد است؛ یعنی انسانی که مظهر جامع اسماء الهی و واسطه میان حق و خلق می‌گردد (ابن‌عربی، ۱۹۴۶؛ نصر، ۱۹۷۵).

 

 ۵–۳. عرفان عملی 

 ۵–۳–۱. تعریف و ساختار 

عرفان عملی به راه‌ها، منازل و آداب سیر و سلوک معنوی می‌پردازد. در این شاخه، سالک با توبه آغاز می‌کند، به تزکیه نفس، مجاهده با نفس، ذکر و عبادت، مراقبه و محاسبه نفس می‌پردازد و به تدریج به مقامات معرفت، محبت و قرب الهی دست می‌یابد (قشیری، بی‌تا؛ غزالی، بی‌تا). عرفان عملی، برنامه‌ای تربیتی برای تبدیل معرفت به «حال» و «ملکه وجودی» است.

 

 ۵–۳–۲. مراحل اصلی سلوک 

مراحل سلوک، در منابع مختلف با جزئیات متفاوت بیان شده، اما می‌توان خطوط کلی آن را چنین خلاصه کرد: 

۱) توبه: بازگشت از گناه و غفلت و آغاز راه جدید؛ 

۲) تزکیه نفس: پاک‌سازی دل از رذایل چون حسد، تکبر، حرص و خودخواهی؛ 

۳) ریاضت و مجاهده: نظم‌دادن به تمایلات، تقویت اراده و مبارزه با عادات ناپسند؛ 

۴) ذکر و عبادت: حفظ حضور قلب و اتصال دائم به خداوند؛ 

۵) محبت و معرفت: شکل‌گیری عشق الهی و شهود حضوری نسبت به حقیقت؛ 

۶) قرب، فنا و بقا: رسیدن به مقامات عالی حضور در محضر الهی و بقا بالله، در اوج سیر سالک (غزالی، بی‌تا).

هدف عرفان عملی آن است که فاصله میان «دانستن» و «بودن» برداشته شود؛ یعنی معرفت به خدا در سطح زندگی عینی و اخلاق و رفتار انسان تجلی یابد.

 ۵–۴. نسبت عرفان نظری و عملی 

عرفان نظری و عرفان عملی دو وجه یک حقیقت‌اند. عرفان نظری می‌گوید «حقیقت چیست و مقصد کجاست»، و عرفان عملی می‌گوید «چگونه باید به آن مقصد رفت». اگر یکی بدون دیگری باشد، یا در سطح ذهنی و انتزاعی متوقف می‌شود یا در عمل دچار سردرگمی و انحراف می‌گردد. از این رو، عارفان بزرگ غالباً هر دو بعد را به‌نحوی در آثار خود در نظر داشته‌اند (ابن‌عربی، ۱۹۴۶؛ قشیری، بی‌تا).

 

 ۶. رابطه علم اخلاق با عرفان نظری و عرفان عملی 

 ۶–۱. رابطه علم اخلاق با عرفان نظری 

عرفان نظری با تبیین حقیقت وجود، مراتب هستی و مقام انسان، جهان‌بینی‌ای ارائه می‌دهد که اخلاق را در افقی عمیق‌تر قرار می‌دهد. در این نگاه، انسان صرفاً موجودی اجتماعی یا حیوان ناطق نیست، بلکه مظهر بالقوه اسماء الهی و دارای ظرفیت قرب الهی است (جوادی آملی، ۱۳۸۶). 

این نگرش سه تأثیر اصلی بر اخلاق دارد:

۱) تعمیق مبنای اخلاق: در اخلاق فلسفی، فضایل غالباً برای دستیابی به سعادت انسانی تعریف می‌شوند؛ اما در عرفان نظری، فضایل اخلاقی جلوه‌های اسماء الهی‌اند؛ رحمت انعکاس «الرحمن»، عدالت بازتاب «العدل» و علم مظهر «العلیم» است. بنابراین، اخلاق صرفاً نظامی رفتاری نیست، بلکه فرآیند «الهی شدن» انسان است.

۲) تغییر افق غایت اخلاق: در سطح معمول، هدف اخلاق «زندگی خوب» و نظم فردی–اجتماعی است؛ در افق عرفانی، غایت اخلاق «قرب به حقیقت مطلق» است. از این رو، فضیلت نه فقط ابزار زندگی سالم، بلکه راهی برای تحقق عبدیت و وصول به خداوند تلقی می‌شود (مطهری، ۱۳۷۰).

۳) تقویت انگیزه درونی: وقتی انسان خود را آینه تجلی الهی بداند، اصلاح اخلاقی برای او صرف تکلیف بیرونی نیست، بلکه بازگشت به حقیقت درونی خویش است. این درک، انگیزه عمیق‌تری برای سیر اخلاقی ایجاد می‌کند.

بدین ترتیب، عرفان نظری به اخلاق جهت، عمق و غایت متعالی می‌بخشد و آن را در یک منظومه توحیدی جای می‌دهد.

 ۶–۲. رابطه علم اخلاق با عرفان عملی 

رابطه عرفان عملی با اخلاق، نزدیک‌تر و عینی‌تر است. هر دو به تهذیب نفس، پرورش فضایل و دوری از رذایل می‌پردازند و هدف مشترکی در رشد شخصیت انسانی دارند. اما تفاوت در سطح و افق است:

علم اخلاقعرفان عملی
بیشتر جنبه آموزشی و تحلیلی داردجنبه سلوکی و تجربی دارد
بر اصلاح رفتار و صفات تأکید داردبر تحول وجودی و قلبی تأکید دارد
هدف: تعادل اخلاقی و سعادت انسانیهدف: قرب الهی، فنا و بقا بالله

 

در عرفان عملی، مفاهیمی مانند توبه، مراقبه، محاسبه نفس، مجاهده و ذکر، همگی ابزارهای عملی برای تحقق همان فضایل اخلاقی‌اند که اخلاق نظری درباره آن‌ها بحث می‌کند؛ اما عرفان عملی می‌کوشد این صفات را از سطح عادت رفتاری به سطح «ملکات پایدار» و سپس «تجلی اسماء الهی در انسان» ارتقا دهد (قشیری، بی‌تا؛ غزالی، بی‌تا). 

از این منظر، می‌توان گفت عرفان عملی ادامه و تعمیق عملی علم اخلاق است؛ اخلاق، اصول و معیارها را بیان می‌کند، و عرفان عملی شیوه تحقق آن‌ها را در سطح وجودی و حضوری نشان می‌دهد.

 ۶–۳. نسبت سلسله‌مراتبی اخلاق، عرفان عملی و عرفان نظری 

بر اساس آنچه گفته شد، می‌توان رابطه این سه حوزه را در قالب یک سلسله مراتب تکاملی چنین صورت‌بندی کرد:

۱) اخلاق: پاک‌سازی زمینه و اصلاح صفات و رفتار؛ 

۲) عرفان عملی: حرکت سلوکی و تربیت وجودی در مسیر قرب؛ 

۳) عرفان نظری: تبیین حقیقت نهایی، مقصد سلوک و ساختار هستی.

اگر اخلاق نباشد، سلوک عرفانی پایه استواری در تهذیب نفس نخواهد داشت؛ اگر عرفان عملی نباشد، اخلاق در سطح آموزه‌های نظری و رفتار بیرونی متوقف می‌شود؛ و اگر عرفان نظری نباشد، مقصد و حقیقت سلوک به‌درستی شناخته نمی‌شود. 

از این‌رو، می‌توان نتیجه گرفت که اخلاق، عرفان عملی و عرفان نظری سه لایه از یک مسیر واحد کمال انسانی‌اند: 

- اخلاق، شخصیت انسان را سامان می‌دهد؛ 

- عرفان عملی، این سامان‌دهی را به سلوکی زنده و پویا تبدیل می‌کند؛ 

- عرفان نظری، افق نهایی این حرکت و ساختار کل هستی را روشن می‌سازد.

 ۷. نتیجه‌گیری 

این پژوهش با تکیه بر متون کلاسیک و معاصر، نشان داد که علم اخلاق، عرفان نظری و عرفان عملی در سنت اسلامی سه حوزه مستقل اما عمیقاً مرتبط‌اند که در یک منظومه کمال‌جویانه قابل تفسیرند. اخلاق، دانشی هنجاری است که به اصلاح رفتار و تهذیب صفات نفسانی انسان می‌پردازد و هدف آن تحقق سعادت فردی و اجتماعی است. عرفان نظری، با تبیین وحدت وجود، مراتب تجلی و مقام انسان، مبنای معرفتی عمیق‌تری برای اخلاق فراهم می‌آورد و فضایل اخلاقی را در افق الهی شدن انسان قرار می‌دهد. عرفان عملی نیز، با ارائه مسیر سیر و سلوک و تأکید بر توبه، تزکیه، مجاهده، ذکر و محبت الهی، اخلاق را از سطح آموزه‌های نظری به سطح تجربه وجودی و تحول عمیق باطنی ارتقا می‌دهد. 

 

بر این اساس، اخلاق، عرفان نظری و عرفان عملی را می‌توان سه حلقه پیوسته دانست: 

- بدون اخلاق، عرفان عملی دچار بی‌قاعدگی و آسیب می‌شود؛ 

- بدون عرفان عملی، اخلاق در سطح گفتار باقی می‌ماند؛ 

- بدون عرفان نظری، مقصد سلوک و معنای نهایی اخلاق روشن نمی‌گردد. 

بنابراین، در یک نگاه نظام‌مند، این سه حوزه نه متعارض، بلکه مکمل و هم‌افزای یکدیگرند و در کنار هم، نقشه راهی برای حرکت انسان از سطح رفتار ظاهری، به تحول درونی و سپس به شناخت شهودی حقیقت هستی ارائه می‌کنند. این جمع‌بندی می‌تواند مبنایی برای گفت‌وگوی میان اخلاق‌پژوهی، عرفان‌پژوهی و فلسفه دین در فضای معاصر باشد.

 منابع:

  • ابن‌مسکویه. (بی‌تا). تهذیب الاخلاق و تطهیر الاعراق. 
  • ابن‌عربی، محیی‌الدین. (۱۹۴۶). فصوص الحکم. ترجمه‌ی محمدعلی و صمد موحد، نشر کارنامه. 
  • قشیری، عبدالکریم. (بی‌تا). الرسالة القشیریة. 
  • خواجه نصیرالدین طوسی. (۱۳۶۸). اخلاق ناصری. تهران: نشر خوارزمی. 
  • جوادی آملی، عبدالله. (۱۳۸۶). عرفان نظری. قم: اسراء. 
  • غزالی، محمد. (بی‌تا). احیاء علوم الدین، حسین خدیوجم، تهران، انتشارات علمی فرهنگی 
  • مطهری، مرتضی. (۱۳۷۰). تعلیم و تربیت در اسلام. تهران: صدرا. 
  • ملاصدرا، صدرالدین شیرازی. (۱۹۸۱). الحکمة المتعالیة فی الأسفار الأربعة. قم: منشورات بیدار. 
  • نصر، سید حسین. (۱۹۷۵).