استاد عبدالرحمن پیرانی دبیرکل جماعت در نشست شورای مرکزی جماعت دعوت و اصلاح که در روز جمعه 13 اردیبهشت ماه برگزار شد، طی سخنانی، پیرامون تاریخچهی فقاهت در اسلام سخن گفت و بر ضرورت تجدید، اصلاح، نوگرایی و احیای دینی در عصر جدید تأکید نمود.
متن کامل بیانات استاد پیرانی به شرح زیر است:
بسم الله الرّحمن الرّحیم
با عرض سلام و خوشامدگویی. انشاءالله این جلسه هم مانند همهی جلسات بیداری اسلامی، جلسهی موفقی باشد. اصطلاحاتی مانند اجتهاد، تجدید، اصلاح، احیاء و ابداع اصطلاحاتی هستند که هم در باب فقه اسلامی، اصول و هم در باب اقتصاد، فرهنگ، سیاست و علوم طبیعی مطرح هستند. اساساً این اصطلاحات پس از بعثت پیامبر -صلّی الله علیه وسلّم- و به عنوان اجتهاداتی که روی فهم دقیق قرآن و سنت صورت گرفته، آغاز شده است. قابل ذکر است که مباحثی مانند اجتهاد، تجدید، اصلاح، احیاء و ابداع هر کدام در تاریخ اسلام مدرسهای و یا مجموعهای از شخصیتهای تأثیرگذار خود را داشتهاند. این توسعه و تکامل از زمان پیامبر-صلّی الله علیه وسلّم- مطرح شده است و مسائل بر اساس نیازهای زمان داده شده است. در زمان پیامبر و هنگام بروز مشکل یا مسألهای، بر اساس نیاز زمان، آیات نازل شده و وحی به مسأله یا سؤال مطرح شده پاسخ داده است. بنابراین پیامبر -صلّی الله علیه وسلّم- اولین کسی بوده که وحی را تفسیر و تطبیق میکرد و عصر صحابه که در اثر معایشه با پیامبر -صلّی الله علیه وسلّم- قضایا را مستقیم میگرفتند و به دلیل اتصال، مباشرت و نزدیکی، تقلید و یا قیاس میکردند و نیازی به اجتهاد جدید احساس نمیشد. تابعین نیز همین طریقت را برگزیدند، گرچه گاهی شهرها از هم دور بودند و اختلاف محل سکونت داشتند، اما جوهر و شکل و روح قضیه را کماکان حفظ میکردند و به دلیل وضعیت مشابه احساس نیازی به استنباط و استخراج نداشتند و به همان روش و طریقت اقتدا مینمودند. اما با تحول اوضاع و بُعد مسافت، مسائل مختلفی مطرح شد که باعث خوف عالمان و بزرگان دین شد که به چه طریقی جواب این مسائل مختلف را از نصوص قرآن و سنت استنباط کنند به صورتی که جوهر دین و اصل رسالت حفظ شود. در ابتدا در ذهن برخی از افراد نسبت به شروع توسعه در تفسیر آیات و احادیث نوعی بینظمی ایجاد شد، زیرا صلاح نمیدیدند به همهی اتفاقاتی که رخ میداد، پاسخ بدهند و شکل و صورت قضایا را تغییر دهند. در میان این دغدغهها و خوفها به سال 150 هـ.ق میرسیم.
امام شافعی که متولد 150 هـ.ق و متوفی 204هـ.ق بود، اولین کسی است که کتاب «الرسالة» را تدوین نمود. امام شافعی در غزهی فلسطین متولد شده و در سن 10 سالگی به مکه عزیمت کرده است. عراق پس از مکه و مدینه آن زمان جزء مراکز فرهنگی دنیای اسلام بود. فقهای آن زمان در حجاز به رهبری امام مالک به اهل حدیث معروف شدند. آنان به عصر پیامبر نزدیک بودند و مسائل را با مراجعه به قرآن و حدیث پاسخ میدادند. در مقابل کسانی نیز مانند امام ابوحنیفه که در کوفه دورتر از مدینه بودند اجتهاد میکردند که به اهل رأی مشهور شدند. فقهای حجاز به حکم اقامت در مهد اسلام (مکه و مدینه) خود را حامیان دین میدانستند و در مقابل فقهای عراق (اهل رأی) ایستادند، زیرا بر این باور بودند که بحث و تحلیل و تعلیل مستقل از نصوص، نوعی تجاوز از حد نصوص در قالب اجتهاد است و آن را کملطفی در حق نصوص میدانستند.
امام شافعی حدود 10 سال از 170 تا 179 هـ.ق در مدینه شاگرد امام مالک بود. امام شافعی در مدت اقامت خود کتاب المؤطأ را حفظ کرد و از زمرهی مدافعان اهل حدیث قرار گرفت. پس از وفات امام مالک، امام شافعی به عراق که مرکز عالمان اهل رأی بود سفرکرد. در عراق با امام محمد بن حسن شیبانی متوفی 189هـ. ق که پس از امام ابوحنیفه از مشهورترین علمای اهل رأی بود، مباحثه و مناقشهی طولانی داشت. کسانی بر این باورند که امام شافعی مدتی را که در بغداد حضور داشتند کتاب «الرسالة فی اصول الفقه» را نوشت. امام در اثر مصاحبت با اهل رأی، برخی از آرای خود را تغییر داد، به طوری که بحث از قول قدیم (قبل از مسافرت به بغداد) و قول جدید (بعد از مسافرت به بغداد) در آرای ایشان مطرح شد که نشاندهندهی تأثیر مناظرات و مناقشات با اهل رأی به ویژه مباحثه با امام شیبانی بوده است. بدون تردید«الرسالة» یک ابداع بزرگ بود و به یک نیاز اساسی فقها و علما در زمان خود پاسخ داد، که چگونه در یک مسألهی جدید هم میتوان اصول و ثوابت و مصادیق اصلی را حفظ کرد و هم پاسخی مناسب به نیازهای عصر و زمان داد. امام شافعی بعد از مدتی به مکه باز میگردد و در آنجا با امام احمد بن حنبل متوفی240هـ. ق که شاگردش هم بود بر سر مسألهی اجتهاد اختلاف پیدا میکند و بار دیگر به عراق باز میگردد. این بار در سفر به عراق به دلیل اینکه خلیفه مأمون مذهب معتزلی را که یک مذهب عقلگرا بود به عنوان مذهب رسمی اعلام کرده بود و فشار زیادی را بر علما اعمال میکرد، امام تصمیم گرفت تا عراق را به مقصد مصر ترک نماید.
امام شافعی فقه را تحت عنوان: «معرفة الأحکام المنزلة للفقه الإسلامي المتعلقة بأعمال البشر واستنباطها من الدلیل الوارد في المصادر النزیهة الخالصة» و خلاصهی آن: « العلم بالأحكام الشرعية العملية المستنبطة من الأدلة التفصيلية» یعنی«آشنایی نسبت به احکام نازل شده مربوط به اعمال انسانها از دلیل خالص(قرآن و سنت)» تعریف نمود. این تعریف مرجعی برای متخصصان شد که بالاتر از اختلاف فقهی بود. این ترسیم منهج، قواعد و تنظیم روش استنباط احکام، گام بسیار بلندی در فقه اسلامی با تأکید بر نصوص و حفظ جایگاه قرآن و سنت بوده است. این گام بزرگ امام شافعی زمینه را برای اجتهادات و کارهای عظیمی که بعدها صورت گرفت، آماده ساخت.
هدف بحث اقتضا داشت تا ابتدا موضوع را از امام شافعی به عنوان صاحب کتاب الرساله آغاز نماییم. چرا که امام بزرگ اهل سنت (که از نظر زمانی مقدم بر امام شافعی بود)، امام اعظم ابوحنیفه است. ایشان از بزرگان فقها و بارزترین علمای اهل رأی بوده و خدمت بسیار بزرگی به تکامل و توسعهی فقه تقدیم نموده است. امام ابوحنیفه یک بازرگان بزرگ و یک عالم توانمند بودند. روشنفکران آن زمان در کوفه به ایشان علاقهمند بوده و در جلسات بحث و مناظره وی شرکت مینمودند و با ایشان در مباحث فقهی، فلسفی، کلامی و عقیده و سیاست به بحث و گفتگو مینشستند. به دلیل دوری امام از مکه و مدینه و عدم تدوین همهی احادیث پیامبر -صلّی الله علیه وسلّم- با سیلی از سؤالات و مشکلات مردم مواجه بود و لذا نظر به تحولات و مشکلات فراوان زمان خود، لازم میدید که به آنها پاسخ دهد، به همین خاطر با مراجعه به قرآن و سنت، اجماع، قیاس و استحسان سعی میکرد تا سؤالات و مشکلات دینی مردم را پاسخ دهد و نقش تاریخی خود را مبنی بر ضرورت اجتهاد و پویایی فقه اسلامی ماندگار ساخت. حال پس از اعمال دو روش استدلالی و استقرایی زمینه برای ابداع و احیایی دیگر فراهم شد و به تدریج مدرسهی مقاصدی شکل گرفت.
فقها بر این باورند که روش استدلالی همانند روش استقرایی به مرور زمان موجب مشخص کردن منابع اولیهی فقه اسلامی میگردد. اما آنچه که محک این دو رویکرد است، شناخت چگونگی تعامل با نصوص مرجع (قرآن و سنت) با وجود مسائل جدید در طول تاریخ زندگی بشر بوده است؛ که از دیرباز تا به امروز بیشترین اهتمام به حفظ تمسک به قرآن و سنت بوده است. در عین حال بایستی به صورت جدی جامعه، آداب و رسوم و سنتها به عنوان منابع طبیعی لحاظ و در روند قانونگذاری در نظر گرفته شوند.
در بررسی مذاهب امام ابوحنیفه، امام مالک و امام شافعی که به دنبال اسباب حکم و علت امر و نهی بودند، معلوم میشود که آنها نقش اساسی در فراهم شدن زمینهی اهتمام به مقاصد شریعت ایفا نمودند تا با مراجعه به سبب، علت، مراد و قصد و حکمت به دنبال مراجع ضمنی باشند و انسان قصد خداوند را بخواند که مراد شارع در این حکم چیست؟ این امر باعث شد تا مدرسهی مقاصدی شکل بگیرد و علما برای اولویتهای مربوط به مقاصد و احکام، ترتیب جدیدی را اتخاذ نمایند و در نتیجه یک ادغام ضروری و سازنده در ارتباط با اوضاع و احوال حاکم بر زندگی انسانی و اجتماعی صورت گرفت و با تجدید و بازگشت به اصل قرآن و سنت، تطبیق عملی انجام گرفت.
اگر امام شافعی به عنوان مؤسس علم جدید اصول فقه شناخته شد و در این خصوص نقش اساسی ایفا نمود، یقیناً در مقابل، امام ابوحنیفه و فقهای اهل رأی نیز با تأسیس مدرسهی رأی و تعیین قواعد و اصول نظری اجتهاد و استنباط و مواجهه با رویدادها و وقایع جامعهی خویش و راهحلهای استنباط شده از نصوص قرآن و سنت خدمت بزرگی را به دنیای اسلام تقدیم داشتند- رضی الله عنهم و عنا اجمعین-
پس از گذشت حدود 250 سال، فقهیی شافعیمذهب با تأملی در باب اصول فقه و بررسی این قضایا و با تمسک به آنچه امام شافعی و امام ابوحنیفه خلق نموده بودند، موضوعی که دیگران از انجام آن بیم داشتند که مبادا از حدود تجاوز کنند، مورد بررسی قرار داد و به نتایجی مهمی دست یافت که بعدها مقدمهای شد برای کسانی که راه او را ادامه دادند. این امام بزرگوار امام ابوالمعالی امام جوینی متوفای 505 هـ.ق و معروف به امام الحرمین است. ایشان کتاب «البرهان فی اصول الفقه» را که تصنیف جدیدی در باب تصور قصد شارع مقدس و علل احکام است، به نگارش درآوردند. امام محمد غزالی نیز که از شاگردان امام الحرمین بود این مسأله را در کتاب «المستصفی من الأصول» شرح میدهند و میفرمایند: «المصلحة عبارة فی الأصل عن جلب منفعة أو دفع مضرة، و لسنا نعنی به ذلک، فإن جلب المنفعة و دفع المضرة مقاصد الخلق و صلاح الخلق فی تحصیل مقاصدهم، لکنّا نعنی بالمصلحة المحافظة علی مقصود الشارع و مقصود الشارع من الخلق خمسة: و هو أن یحفظ علیهم دینهم و نفسهم و عقلهم و نفسهم و مالهم، وکل ما یتضمن حفظ هذه الأصول الخمسة فهو مصلحة، فکل ما یفوت هذه الأصول فهو مفسدة و دفعها مصلحة.» مصلحت عبارت از جلب منافع و دفع ضرر است. منظور ما از جلب منافع و دفع ضرر، مقاصد مردم و اصلاح خلق در کسب مقاصد خود نیست، بلکه منظور ما از مصلحت، محافظت بر اهدافی است که شارع آنها را دنبال میکند و این اهداف پنجگانه: حفظ دین، جان، عقل، نسل و مال مردم است. بنابراین هرآنچه که این اصول را ضمانت میکند، مصلحت است.
پس از این به امام و مؤسس اصلی مدرسه مقاصد امام شاطبی میرسیم. او ابتدا به مسائل عقیده میپردازد و در این باب کتاب الإعتصام که ورود ایشان به بحث خرافهزدایی و انحرافات فکری را نشان میدهد، تألیف مینماید، سپس مدرسهی مقاصد شریعت را بنیان مینهد. امام شاطبی در کتاب ارزشمند «الموافقات في أصول الشریعة» پایهها و اصول منهج و روش خود را به تفصیل بیان نمود.
امام شاطبی میان دو نوع مقاصد تمایز قائل شد: مقاصدی که شارع حکم آن را تعیین نموده است و مقاصد مکلفین. این روش میانهروانهی او نصوص را میان دو "نیت" و یا "هدف" قرار میدهد، پس بر فقیه لازم است به قرائت و فهم هر دو بپردازد و در نهایت میانشان وفاق و هماهنگی ایجاد نماید.
بدون تردید کسانی مانند امام محمد غزالی، رازی و بیضاوی و طوسی و ابنتیمیه در شکلگیری مدرسهی بزرگ مقاصدی نقش مهمی را ایفا کردهاند. ناگفته پیداست که امام شافعی، امام ابوحنیفه، امام مالک، امام شاطبی و امام غزالی و دیگران هیچ کدام قصد ایجاد مدرسهی جدیدی را نداشتهاند، بلکه هدف تفسیر و تطبیق درست و پیشرفتهی وحی و پاسخ به نیازهای بشر، بوده است.
این مسأله در دنیای ما و به نسبت حرکتهای اسلامی و اتحاد جهانی علمای مسلمان و مجامع فقهی در باب فقه، فکر و استنباط احکام امر قابل توجهی است و ضرورت دارد نیازهای فقهی و فکری و سیاسی عصر ما با حفظ همین چارچوب برآورده شود.
و اما سخن آخر در خصوص حرکتها و جماعتهای اسلامی زمان ما: در صورتی که تلاشها و فعالیتهای فکری و فقهی آنها با ابداع، احیا و تجدید و اصلاح فاصله داشته باشد، میزان موفقیت و تأثیرگذاریشان اندک خواهد بود و آنگونه که شایسته است نقش خود را ایفا نخواهد کرد، زیرا ویژگی عصر ما این است که حوادث در آن با کثرت و سرعت اتفاق میافتد و همواره بر حیات و زندگی ما تأثیر میگذارد، لذا تبیین قضایا و تأصیل آن و پاسخگویی به نیازها، سؤالات و شبهات و تشخیص حق و تکلیف از مسئولیتهای محوری حرکتها و اتحادیههای اسلامی و علمای دنیای اسلام است.
هذا وفقکم الله لما یحبه و یرضاه و السلام علیکم و رحمة الله و برکاته

نظرات
كردستاني
با سلام خدمت شما نمي دانم در اين صفحه مناسب است بنويسم يا نه كه استاد پيراني مدت زيادي است كه به استانها و شهرستانها ي كرد نشين سفر نداشته اند بسيار خوشحال مي شويم كه سفري به كردستان داشته باشد آن هم سفري علني .محفوظ باشيد
خ-مرادی
با تشکر از مدیر سایت که زحمت تدوین وتنظیم متن سخنرانی استاد را متحمل نموده اند در راستای پیشنهاد دوست کردستانی باید خدمتتون عرض کنم عدم حضور استاد در میان مردم خلأ ای است که ضرورت پر کردن آن را طی یک سفر دوره ای هر چند کوتاه اما برنامه ریزی شده را می طلبد .
از سردشت
الله متعال طول عمر این استاد بسیار ارجمند را زیاد کند واز هرگونه مکر شیطانی محفوظ بدارد .خدایا تمام مجاهدین اسلام که به درستی وبا بینش ویصیرت درست در راه تو در حال جهاد هستند وجماعت دعوت واصلاح ایران نیز که بیرق اسلام را بر دو خود گذاشته اند تا پیروزی نهای به حال خودشان وا نگذار و آنها را دراین راه مبارک پیروز گردان. آمین یا رب العالمین
بدوننام
با تشکر و سپاس که سخنان ماموستا را به طور کامل پیاده کرده اید انشاءالله که این روند ادامه داشته باشد
بدوننام
سلام عليكم.با تشکر سخنان جالبی بود استفاده بردم فقط چند نکته 1.ایا بهتر نبود طبق سنت علمای بزرگ و صحبت خود را با حمد و ثنا شروع مینمودند.2 طبق فرمایش خودتان ابوحنیفه از مکه و مدینه دوربودند و احادیث تدوین نشده بود ولی الانه که همه چیز براحتی در دسترس میباشد چرا منهج اخوان از سنت بدور است؟
خراسانی
سنت پیامبر فقط آداب شخصی و ظواهر ایشان نیست بلکه گفتار، کردار و اخلاق رسول الله صلی الله علیه و سلم است که برای مومنین اهمیت فوق العاده دارد. چه بسا ظواهر منسوب به پیامبر را رعایت می کنند و از فلسفه ی وجودی اسلام و اخلاقیات آن بهره ای نبرده اند لذا بر سر اسلام آن می آورند که به اسم طالبان در افغانستان و پاکستان آورده اند و یا به اسم القاعده در نقاط مختلف جهان آورده اند و تا اسلام این چنین دوستانی دارد چه نیازی است به دشمنان.
بدوننام
راشد الغنوشی رئیس حزب النهضة در تونس که حزب حاکم بر تونس هست در مصاحبه ای با روزنامه ی الشرق الاوسط گفته که طبق مذاکراتی که با گروه ها و احزاب تونسی شده است، توافق بر این شده که حکم شریعت اسلامی در قانون اساسی جدید تونس جایی نداشته باشد. این دقیقا روی اصلی اخوان المسلمین است که از دین برای رسیدن به حکومت استفاده کرده و عاقبت چنین خواهد شد که می بینیم... خداوند شیخ آلبانی را رحمت کند که گفت: اخوان المسلمین از اهل سنت نیستند زیرا آنها با سنت می جنگند.
مهاباد
خوشحالم در حالی این چند سطر را مینویسم حزب نور سلفی مصر حاضر به قبول هر نوع خواسته کودتاچیان مصر است و تمام ادعاهایی که مبنی بر حکم شریعت اسلامی و.. از سوی هم کیشان آنها در هر نقطه از جهان بیان میشود جای شک وتردید دارد مخصوصا دوستی که بسیار سنگ سنت و عقیده را به سینه میزند . زمان زیادی نمونده و انشاالله آخرت وحضور در محضر خداوند سبحان بازگشای این رازها خواهد بود اگر خدا قبول کند ما داعی هستیم نه قاضی قاضی واحد الله سبحان تعالی است برادران و خواهران دینی بنده امروز و در هر زمان دیگر بدخواهان و کج روان پیش پای رهروان حق سنگ اندازی میکنند ولی هدف نهایی ما الله باشه فقط تجارت و معامله با خدای واحد را بخواهیم این کاروان ادامه دارد .....
اخواندوست
- لطفا آدرس مصاحبه را با زبان اصلی(نه ترجمه فارسی) در همین جا ذکر بفرمایید. - حتی اگر استاد غنوشی چنین گفته باشند، مرتکب خطایی نشده اند؛ ما دیکتاتوری خیرخواهانه در اسلام نداریم؛ اخوان المسلمین، مشروعیت سیاسی را در دل مقبولیت عمومی می داند؛ مادامی که اکثریت جامعه خواهان اجرای احکام اسلامی نباشند، این احکام هرگز بر پیکره آن جامعه تحمیل نخواهد شد. - شک نکنید امام آلبانی، به پاس زحماتی که برای اسلام کشیده اند روی چشم ما و تمامی برادران اخوان المسلمین جا دارند و مطمئن باشید هیچ عضو یا هواداری از اخوان المسلمین، بخاطر موضع و نگاه ایشان نسبت به اخوان، به ایشان بی احترامی نخواهد کرد؛ اما فراموش نکنید سخن امام آلبانی(رحمه الله) وحی منزل یا نص صریح نیست که شما اینگونه به فرموده شان استناد می کنید؛ حتی اگر امام آلبانی در مورد اخوان چنین گفته باشند، یقینا در قبال این فرموده شان مسئولند و باید در روز جزاء پاسخگو باشند.
بدوننام
براىر گرامی من سنت پیامبر را فقط در ظاهر نمیبینم منهج اخوان در مسائل عقیدتی و روابط و تعامل با غیر مسلمانان روز به روز داره از قران و سنت دور میشه ازشما میپرسم اخوان در رساندن عقاید و احکام دینی تا چه حد موفق بوده؟سنت پیامبر فقط یکسری اخلاقیات نیست
اخواندوست
«بسم الله، الصلاة و السلام علی رسول الله، و علی آله و صحبه و من والاه» مایلم پاسخهایم را با نقل داستانی از امام شهید حسن البناء آغاز نمایم: «روزی فردی نزد امام شهید آمد و به ایشان گفت: حسن البناء من از تو نفرت دارم؛ امام بناء پاسخ داد: برادر عزیزم، اما من، تو را دوست دارم؛ آن فرد گفت: من بخاطر رضای خدا از تو متنفرم؛ امام بناء در پاسخ گفت: حال که اینگونه است، من بیش از پیش تو را دوست میدارم، چراکه بخاطر رضای خدا از من بدت می آید، نه بخاطر کدورت های شخصی و دنیایی!» آری برادر بزرگوارم، به یقین این سخنان شما با این ادبیات تهاجمی، ریشه در حمیّت و دلسوزیتان نسبت به اسلام دارد؛ ریشه در دغدغه های متعالی و والایتان نسبت به شریعت الهی و سنت نبوی دارد؛ و این پاکنیتی شما ستودنی و در خور تقدیر است. اما ای کاش این انگیخته های نشأت گرفته از خیرخواهی نسبت به اسلام را در فیلتر «انصاف» عبور می دادید؛ بعید است از عزیزی شما که دم از سنت پیامبر(ص) می زند، خود خلاف سنت عمل نماید؛ مگر آن رسول نازنین(ص) نفرموده اند: «لا تحقرن شيئا من المعروف و أن تكلم أخاك و أنت منبسط إليه وجهك» [السلسلة الصحيحة، حدیث شماره 1109] معنی: «هيچ چيزی از کار خير را خوار مشمار، ولو اينکه با برادرت با چهره گشاده و خندان صحبت کنی.» این برادر حقیرت مانند شما علم غیب و آگاهی فراگیر ندارد تا یکایک رفتارهای جماعت اخوان المسلمین را ارزیابی و در مورد آنها داوری ارزشی نماید و آنها را در رده ی خائنین به سنت دسته بندی نماید؛ از این رو از صدور احکامی همچون: بد بودن، فاصله داشتن از سنت پیامبر(ص)، دوری از عقیده اسلامی و... این جماعت و هر جماعت دیگری اجتناب می ورزم؛ اما شما را به بازخوانی تمامی مطالب این وبسایت(تارنمای جماعت دعوت و اصلاح ایران) از تاریخ احداثش در سال 84 تا به اکنون، یعنی سال 92 ارجاع میدهم و از شما خواهشمندم خوب و دقیق مطالب آن را بکاوید، ببینید چه تعداد «آیه و حدیث» در حوزه های مختلف، نشر گشته و شرح و بسط داده شده است؛ آن دم که این طلب را محقق ساختید، سپس بیایید در محضر بندگان خدا و با حضور خالق بی همتا که در عرش أعلی، بر انگیزه و انگیخته تان آگاه است، این سخن را بار دیگر مطرح سازید و بگویید: اخوان از سنت الهی فاصله گرفته و با عفاید اسلامی غریب است. بنده از فعالیتهای خیرخواهانه همین جماعت دعوت اصلاح را که خاستگاه فکری شان تفکر اخوانی است،مثال هایی می آورم: در مناطق اهل سنت، اکثر شهرهایی که اعضای این جماعت در آن حضور دارند، اقدام به احداث مسجد کرده اند؛ در این مساجد کلاسهای قرآنی به همراه تجوید و تفسیر برگزار می شود؛ در منبرهای این مساجد،توسط خطیبان و ماموستاها و مولویهای اخوانی، احکام مربوط به شریعت اسلام ارایه می شود؛ سنت هایی مانند سنت قربانی را بصورت گروهی و جمعی احیا کرده اند؛ ؛ در بیشتر شهرهای اهل سنت نشین، موسسه هایی رسمی دایر نموده اند که در آنها احادیث و سنت نبوی تدریس می شود؛ فقرای شهر را شناسایی و به مناسبتهای مختلف آنان را یاری می رسانند؛ مدارس علوم دینی احداث کرده و طلابی معتدل و آگاه از شریعت اسلام را تحویل جامعه می دهند؛ در تابستانها، برای دانشجویان، برنامه های فرهنگی-اجتماعی در پرتو مقاصد معنوی برگزار می کنند؛ جوانان را به تحصیل علم و معنویت فرا میخوانند؛ در دنیای مجازی با احداث تارنماهایی دیالوگی، دانشجویان را بسوی خود فراخوانده و با شیوه های متنوع، تمرین فعالیتهای دسته جمعی را رواج می دهند اینگونه زمینه های رشد و تعالی هم میهنان خود را فراهم کرده و مانع تباه گشتن وقت و استعداد و ایمان آنان می گردند. برنامه های طبیعت گردی و سیر در آفاق و انفس را تدارک دیده و دیگران را به تلاش در راستای احیای سلامت زیست محیطی تشویق می کنند؛ دانشجویان کم بضاعت را کمک می کنند؛ انتشاراتی که مدیرانش ارتباط فکری عمیقی با این جماعت دارند، کتب اهل سنت را که حاوی عقاید اسلامی، احکام اسلامی، اخلاق اسلامی و... باشند رادر سطح مناطق اهل سنت منتشر می کنند؛ و بسیاری از فعالیتهای دیگر که شاید تنها خداوند از آنها آگاه باشد...! و اینها تنها مثالهای اندکی بود برای اقناع شما برادر عزیز که مطمئن شوید آنطور هم که شما فکر میکنید نیست...! کسی که سیره-خصوصا سیره سیاسی- حضرت رسول(ص) را بصورت عمیق کاویده باشد، بعید میدانم مانند شما برادر عزیز، تفاهم و تعامل با دگراندیشان را به دوری از عقیده اسلامی تعبیر نماید؛ آری، اخوان المسلمین، چه در حوزه درون دینی، و چه در حوزه برون دینی با هم نوعان خود ارتباط برقرار کرده و در کارهای خیر با آنان تعاون داشته و در اموری که منافع و مصالح مسلمانان را در پی داشته باشد، با حتی غیرمسلمانان نیز تعامل خواهند داشت؛ سعی می کند با هم نوعان خود ارتباط برقرار کرده و در راستای عمران زمین، به امتیازدهی و امتیازگیری روی بیاورند؛ یک اخوانی، طرفش چه یک سلفی باشد، چه یک صوفی باشد، چه یک شیعه باشد، چه یک روشنفکر باشد، چه یک یک غیرمسلمان باشد، بازهم می تواند با وی زندگی مسالمت آمیزی داشته باشد؛ چراکه اخوان المسلمین، جان آدمیان را بر عقیده شان مقدم می دارند و مخرج مشترک خود را با هم نوعانشان، انسانیت می دانند. هنر اخوان المسلمین، «رمز گشایی» است؛ اینگونه نیست که رمزی را تعیین نمایند و اگر کسی با این رمز همنوا نبود، وی را از دایره انسانیت خارج بدانند؛ خیر..! در موارد اشتراکی که منجر به تعالی زمین می گردد، هم پیمان با دگراندیشان تعاون داشته و در موارد اختلافی، سکوت را ترجیح می دهند.(و این فرموده مرشد اول اخوان، امام شهید حسن البناء است.) به هرحال، لازم به ذکر است که در انتقاد، کلی گویی هیچ جایگاه و اعتباری ندارد؛ پس لازم است که شما برادر ارجمند، کمی شفاف تر سخن بگویید و دقیقا مثالهایی بیاورید؛ و در کنار آن نیز پیشنهادهایی برای حل آن مطرح سازید. با احترام-والسلام علیکم و رحمة الله برکاته
اخواندوست
عشق من بر گل رخسار تو امروزی نیست *** دیر سالست که من بلبل این بستانم؛ به سرت کز سر پیمان محبت نروم *** گر بفرمایی رفتن به سر پیکانم؛ باش تا جان برود در طلب جانانم *** که به کاری به از این بازنیاید جانم؛ هر نصیحت که کنی بشنوم ای یار عزیز *** صبرم از دوست مفرمای که من نتوانم خالق بی مثل، طول عمر باعزت به استاد پیرانی عطا فرماید و ایشان را برای اهل سنت و جماعت ایران حفظ نماید.