پرسش «آیا دین از سیاست جداست؟» در زمره‌ی آن دسته پرسش‌هایی قرار می‌گیرد که به‌رغم ظاهر ساده‌شان، نه تنها پاسخی قطعی ندارند، بلکه خودِ صورت‌بندیِ آن‌ها گمراه‌کننده و بی‌ربط است. این پرسش، ذهن را به دالانِ باریکِ «بله یا خیر» می‌کشاند، در حالی که واقعیتِ زیسته‌ی انسانی در افقی بسیار گسترده‌تر از این دوگانه‌ی مبتذل و ساده‌سازی‌شده جریان دارد.

برای روشن شدن بی‌ربطی این سؤال، کافی است به پدیده‌ای ظاهراً غیرسیاسی مثل فوتبال نگاه کنیم. آیا فوتبال از سیاست جداست؟ بودجه‌ی کلان باشگاه‌ها با تصمیم‌گیری‌های سیاسی گره خورده، میزبانیِ جام‌جهانی دستاویزی برای قدرت‌نمایی ژئوپلیتیک است، شادیِ ملی پس از یک گل، به اتحادیه‌ای سیاسی بدل می‌شود و حتی کارت زرد داور می‌تواند تنش‌های دیپلماتیک ایجاد کند. اگر سیاست تا این اندازه از «یک بازیِ مهیج» تفکیک‌ناپذیر است، پس چگونه می‌توان ادعا کرد که از «دین» جداست؟ دین کهن‌ترین، فراگیرترین و بنیادی‌ترین نظامِ معنا‌بخشی به زندگی بشر است؛ دین به هویت، اخلاق، مناسک، حقوقِ مدنی و حتی مفهومِ زمان و مکان شکل داده است. 

به‌تعبیر دیگر، سیاست چیزی جز «مدیریتِ مناسباتِ قدرت و توزیعِ منابع در زیستِ جمعی» نیست. هر پدیده‌ای که بر رفتارِ جمعی انسان تأثیر بگذارد - از سلیقه‌ی موسیقایی تا باورهای آخرالزمانی - به‌ناچار در دایره‌ی سیاست قرار می‌گیرد. بنابراین پرسش از «جدایی» نه ضعیف که مبتذل است، زیرا پیش‌فرضِ آن، امکانِ زیستن در خلأِ معنایی و هویتی است. به جای اتلافِ وقت بر سرِ این پرسشِ دوقطبیِ بی‌حاصل، باید پرسش‌های دقیق‌تر، کاربردی‌تر و روشنگرانه‌تری مطرح کرد که به «چگونگیِ» نسبتِ دین و سیاست بپردازند، نه به «بود یا نبودِ». مثلاً:

 1. آیا نهادهای دینی باید متولیِ امرِ سیاسی باشند؟ این پرسش ناظر به نقش نهادها و موسسات دینی و متولیان دینی در حوزه‌ی سیاست و امر سیاسی است.

2. آیا سیاستمدار می‌تواند دیندار باشد؟ این پرسش، امکانِ هم‌زیستیِ ایمانِ قلبی با عقلانیتِ مدیریتی را بررسی می‌کند. 

3. آیا بهره‌گیری از ادبیات و رتوریکِ دینی در سیاست جایز است؟ این سؤال به کارکردِ نمادها می‌پردازد؛ استفاده از ادبیات دینی آیا مشروعیت‌بخشِ قدرت است یا بهره‌کشیِ ابزاری از مقدسات؟ مرزِ اقناعِ دینی با تبلیغاتِ سیاسی کجاست؟

4. نسبتِ بین اخلاق و سیاست چیست؟ که شاید بنیادی‌ترین پرسش باشد. آیا سیاست، عرصه‌ی تحققِ فضیلت‌های اخلاقی (عدالت، انصاف، ایثار) است، یا عرصه‌ی کشمکشِ منافع؟ نسبتِ «واقعیتِ قدرت» با «آرمانِ اخلاقی» که ریشه در باورهای دینی یا فلسفی دارد، چه نسبتی است؟

نتیجتاً به‌جای پرسش از «جدایی» که پاسخی انتزاعی و تاریخ‌ناپذیر دارد، باید از «حدود»، «نقش‌ها»، «نهادها» و «روش‌های تعامل» بپرسیم. این پرسش‌هایِ دقیق هستند که جامعه‌شناسیِ سیاسی را پیش می‌برند و به ما اجازه می‌دهند تا در پیچ‌وخمِ جهانِ مدرن، به بازتعریفِ هوشمندانه‌ای از این رابطه‌ی دیرینه دست یابیم.