عقیده در اسلام چنین است!

عقیده، اندیشه‌ی محض نیست، وجدانی جای گرفته در نهان‌خانه‌ی درون نیست، بلکه برنامه‌ی زندگی است، به گستردگی همه‌ی معانی واقعی که آن را از هر سو در بر می‌گیرد؛ حسی، فکری و رفتاری.

این همان چیزی است که هنگام قرائت قرآن لازم است به شدّت مورد توجه قرار گیرد تا که تدبّر مطلوب قرآن از دست نرود، و به دنبال آن آثار مطلوب تدبّر در واقعیت زندگی ضایع نگردد.

قرآن و نقش صحنه‌های قیامت در ساختار عقیده و عمل

از رساترین اموری که در قرآن کریم در رابطه با تصحیح ساختار عقیدتی و تربیت انسان‌ها به کار رفته است، بیان تصویری صحنه‌های قیامت و صحبت از جهان دیگر است.

اگر به قرآن کریم بنگریم، خواهیم دید که در جاهای مختلفی به طور مستقیم ایمان به روز آخرت را پس از ایمان به خدا آورده است، و با توجه به بحث رهنمود تربیتی در خلال بیان عقیدتی قرآن باید گفت: چنان که قرآن قضیه‌ی عقیدتی الوهیت را در تربیت انسان‌ها به کار گرفته است، از قضیه‌ی عقیدتی ایمان به روز آخرت نیز در این راستا استفاده نموده است، و ما هم‌اکنون از همین جهت در حالی که آیات مربوط به آخرت را در قرآن مرور می‌کنیم، این موضوع را بیشتر مورد بررسی قرار می‌دهیم.

نمایش صحنه‌های قیامت در قرآن کریم از مهم‌ترین اموری است که در وجود آدمی تاثیر فراوان دارد، چرا که قرآن در این میدان، صحنه‌ها را به نمایش می‌گذارد تا به آن‌جا که باعث می‌شود در زندگی محدودی که انسان عملاً در آن به سر می‌برد، تحولی بزرگ صورت گیرد؛ به این گونه که احساس می‌کند، گویا دنیا و واقعیت‌های موجود در آن تمام شده و دیگر وجودی برای آن باقی نمانده است.

به طور قطع کسی که دارای احساسی عادی است، صرف نظر از کسانی که دارای احساساتی پاک و قوی و تأثیر پذیر هستند، به راحتی نمی‌تواند از کنار این صحنه‌ها بگذرد، بی‌آنکه وجدان او نسبت به آن‌ها منفعل و برانگیخته شده و احساساتش از آن‌ها متأثر شود.

اما به راستی هنگامی که صحنه‌های قیامت را می‌خوانیم، مطلوب قرآن چیست و یا به عبارتی دیگر قرآن از ما چه می‌خواهد؟

آیا تنها یک تأثر وجدانی و یادی از نهایت زندگی و مرگ، و برانگیخته شدن و حسابرسی است، تا از تعلقات دنیوی و مشغول شدن به آن‌ها روی برگردانیم؟

آری این درست است و شکی در آن نیست، اگر چه رهنمود اسلام روی گردانی از آبادانی زمین و کناره گیری از دنیا و عدم استفاده از اسباب و نیروهای زمینی و مادی نیست، چرا که این چنین نگرشی در مجموع منجر به ضعف و ناتوانی مسلمانان و عدم آمادگی آنان در مقابله با دشمنان دین خدا خواهد شد.

بی‌گمان خواسته‌ی عملی قرآن این است که در زندگی دنیوی و مادی غرق نشویم تا به آن اندازه که ما را از یاد آخرت و نهایت زندگی و مرگ و برانگیخته شدن و باز خواست شدن باز دارد.

اما تنها این گونه احساسات وجدانی نیز کفایت نمی‌کند، و هدف کلّی‌ را که به خاطر آن صحنه‌های قیامت در قرآن آمده است محقق نمی‌سازد، بلکه لازم است در هنگام قرائت قرآن صحنه‌های قیامت را از سیاق و تربیت آیاتی که در آن وارد شده است جدا تصور نکنیم، و تنها به این صحنه‌ها بدون در نظر گرفتن آیات قبل از آن متأثّر نشویم.

آیاتی که صحنه‌های قیامت را به نمایش می‌گذارند در مناسبت‌های معینی آورده شده‌اند، و خود مناسبت نیز در هر بار مورد نظر بوده است.

بنابراین زمانی که به مناسبت سخن از کفر، صحنه‌های عذاب به تصویر کشیده می‌شود، روشن است که هدف و معنای مطلوب آن تهدید نمودن اهل کفر به آتش جهنم است.

و آن هنگام که این گونه آیات به صورت ضمنی می‌آید، مانند این مورد که خداوند می‌فرماید:

﴿مَّن كَانَ يُرِيدُ ثَوَابَ ٱلدُّنۡيَا فَعِندَ ٱللَّهِ ثَوَابُ ٱلدُّنۡيَا وَٱلۡأٓخِرَةِۚ وَكَانَ ٱللَّهُ سَمِيعَۢا بَصِيرٗا١٣٤ ۞يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُواْ كُونُواْ قَوَّٰمِينَ بِٱلۡقِسۡطِ شُهَدَآءَ لِلَّهِ وَلَوۡ عَلَىٰٓ أَنفُسِكُمۡ أَوِ ٱلۡوَٰلِدَيۡنِ وَٱلۡأَقۡرَبِينَۚ إِن يَكُنۡ غَنِيًّا أَوۡ فَقِيرٗا فَٱللَّهُ أَوۡلَىٰ بِهِمَاۖ فَلَا تَتَّبِعُواْ ٱلۡهَوَىٰٓ أَن تَعۡدِلُواْۚ وَإِن تَلۡوُۥٓاْ أَوۡ تُعۡرِضُواْ فَإِنَّ ٱللَّهَ كَانَ بِمَا تَعۡمَلُونَ خَبِيرٗا١٣٥﴾ [النساء: 134-135].

«کسی که در پی مزد دنیا باشد (در اشتباه است، بلکه شخص عاقل باید دنیا و آخرت را با هم بطلبد) چرا که پاداش دنیا و آخرت در نزد خداست و خداوند شنوای بیناست، ای کسانی که ایمان آورده‌اید! دادگری پیشه سازید و در اقامه‌ی عدل و داد بکوشید و به خاطر خدا شهادت دهید هر چند که شهادت‌تان به زیان خودتان یا زیان پدر و مادر و خویشاوندان باشد. اگر کسی که به زیان او شهادت داده می‌شود دارا یا ندار باشد (به هیچ کدام میل نکنید) چرا که خداوند از هر دوی آنان بهتر است. پس از هوی و هوس پیروی نکنید که منحرف می‌گردید و اگر زبان از ادای شهادت حق بپیچانید یا از آن روی بر گردانید خداوند از آنچه می‌کنید آگاه است».

معنا و مفهوم تربیتی مورد نظر، ترساندن اهل ایمان از خشم خداوند و عذاب اوست، چنانچه از برپایی قسط و عدل و گواهی برای کسب رضای خدا، به سبب دستیابی به کالای دنیوی سستی ورزند، و به این صورت این ترساندن رهنمودی هدفمند برای دنیا و آخرت می‌باشد، نه آن چنان که به محض برخورد با صحنه‌های قیامت احساس می‌شود که فقط آخرت مد نظر است نه دنیا!

در واقع چنین نصّی، رهنمودی است برای اجرای عادلانه‌ی امور دنیوی و تطبیق عدل الهی که خداوند امّت مسلمان را به آن فرمان داده است، زمانی که اشاره‌ای به این صورت می‌آید که:

﴿لَّيۡسَ بِأَمَانِيِّكُمۡ وَلَآ أَمَانِيِّ أَهۡلِ ٱلۡكِتَٰبِۗ مَن يَعۡمَلۡ سُوٓءٗا يُجۡزَ بِهِۦ وَلَا يَجِدۡ لَهُۥ مِن دُونِ ٱللَّهِ وَلِيّٗا وَلَا نَصِيرٗا١٢٣ وَمَن يَعۡمَلۡ مِنَ ٱلصَّٰلِحَٰتِ مِن ذَكَرٍ أَوۡ أُنثَىٰ وَهُوَ مُؤۡمِنٞ فَأُوْلَٰٓئِكَ يَدۡخُلُونَ ٱلۡجَنَّةَ وَلَا يُظۡلَمُونَ نَقِيرٗا١٢٤﴾ [النساء: 123-124].

«[اجر و پاداش و برتری] نه به آرزوهای شما و نه به آرزوهای اهل کتاب است، هرکس که کار بدی بکند در برابر آن کیفر داده می‌شود و کسی را جز خدا یار و یاور نخواهد یافت، کسی که اعمال شایسته انجام دهد و مؤمن باشد خواه مرد و خواه زن چنان کسانی داخل بهشت می‌شوند و کم‌ترین ستمی به آنان نمی‌شود».

معنای تربیتی مورد نظر آیه این است که دین اسلام در یک سری آرزوها خلاصه نمی‌شود، بلکه واقعیتی است که باید به آن عمل شود و تنها به زبان آوردن کلماتی ایمانی و اعتراف به ایمان هر چند با حسن نیت تمام باشد، از کسی پذیرفته نخواهد شد، و لازم است که این دین در جهان واقعیت عملی گردد، و خویشتن را بر ترک آرزوهای دور و دراز و تعلق آور در عالم واقعیت تربیت نمود، به تطبیق عملی گفته‌های ایمانی مبادرت نماییم، این مورد همچنین رهنمودی است برای دنیا و آخرت، نه آخرت تنها؛ رهنمودی که هدف آن بازگرداندن دین به واقعیت مملوس این جهان است، نه شعارهای توخالی که در کتاب‌ها و بر زبان سخن‌رانان بیان می‌شود.

آن هنگام که صحنه‌های نعمت الهی، به عنوان پاداش در قبال ایمان به خدا به تصویر کشیده می‌شود، هدف آن آشکار است، اگر چه معنای تربیتی موجود در آن بیشتر مواقع از دید ما پنهان می‌ماند، چرا که ما بیشتر اوقات آرزوهای ایمانی را، ایمانی حقیقی که موجب ورود به بهشت می‌شود، می‌دانیم! و این بر خلاف نص صریح قرآن است آن‌جا که می‌فرماید: ﴿لَّيۡسَ بِأَمَانِيِّكُمۡ...﴾.

اما زمانی که این صحنه‌ها در مقابل جزئیات ایمان آورده می‌شود، باید معنای تربیتی آن‌ها در اذهان روشن گردد.

بنابراین زمانی که نص قرآنی این گونه می‌آید:

﴿مَّثَلُ ٱلَّذِينَ يُنفِقُونَ أَمۡوَٰلَهُمۡ فِي سَبِيلِ ٱللَّهِ كَمَثَلِ حَبَّةٍ أَنۢبَتَتۡ سَبۡعَ سَنَابِلَ فِي كُلِّ سُنۢبُلَةٖ مِّاْئَةُ حَبَّةٖۗ وَٱللَّهُ يُضَٰعِفُ لِمَن يَشَآءُۚ وَٱللَّهُ وَٰسِعٌ عَلِيمٌ٢٦١ ٱلَّذِينَ يُنفِقُونَ أَمۡوَٰلَهُمۡ فِي سَبِيلِ ٱللَّهِ ثُمَّ لَا يُتۡبِعُونَ مَآ أَنفَقُواْ مَنّٗا وَلَآ أَذٗى لَّهُمۡ أَجۡرُهُمۡ عِندَ رَبِّهِمۡ وَلَا خَوۡفٌ عَلَيۡهِمۡ وَلَا هُمۡ يَحۡزَنُونَ٢٦٢﴾ [البقرة: 261-262].

«مَثل کسانی که دارایی خود را در راه خدا صرف می‌کنند همانند دانه‌ای است که هفت خوشه برآورد و در هر خوشه صد دانه باشد و خداوند برای هر که بخواهد آن را چندین برابر می‌گرداند و خدا (قدرت و نعمتش) فراخ و (بر همه چیز) آگاه است، کسانی که دارایی خود را در راه خدا صرف می‌کنند و به دنبال آن منتی نمی‌گذارند و آزاری نمی‌رسانند، پاداش‌شان نزد پروردگارشان است و نه ترسی بر آنان خواهد بود و نه اندوهگین خواهند بشد».

عکس العملی که بر ما فرض شده است این نیست که وقتی آن را خواندیم بگوییم: «چقدر این افراد خوشبختند!» سپس به راحتی از کنار آن گذشته و خویشتن را بر انفاق و بذل و بخشش عادت ندهیم، گویی که هدف و منظور این نص، قوم و گروهی غیر از ما هستند که تصویر آن‌ها در مقابل دیدگان ما فقط برای شگفتی ما به نمایش درآمده است!

بلکه هدف از آن، آموزش درسی تربیتی است، و آن این است که بکوشیم تا خویشتن را به آن عادت داده و در خود نیز آن را جستجو کنیم؛ البته گاهی اوقات این جستجو و تلاش، بسیار مشقّت آور و زمان بر است، اما اگر این کار را نکنیم و به آرزوهای بی‌اساس دل‌ خوش کرده باشیم، چیزی نخواهد پایید که از درس‌های تربیتی قرآن فاصله گرفته و خواندنمان، فقط خواندن با چشم است نه خواندن با قلبی گشاده و روشن.

همچنین زمانی که این نص قرآنی را می‌خوانیم:

﴿۞إِنَّ ٱللَّهَ ٱشۡتَرَىٰ مِنَ ٱلۡمُؤۡمِنِينَ أَنفُسَهُمۡ وَأَمۡوَٰلَهُم بِأَنَّ لَهُمُ ٱلۡجَنَّةَۚ يُقَٰتِلُونَ فِي سَبِيلِ ٱللَّهِ فَيَقۡتُلُونَ وَيُقۡتَلُونَۖ وَعۡدًا عَلَيۡهِ حَقّٗا فِي ٱلتَّوۡرَىٰةِ وَٱلۡإِنجِيلِ وَٱلۡقُرۡءَانِۚ وَمَنۡ أَوۡفَىٰ بِعَهۡدِهِۦ مِنَ ٱللَّهِۚ فَٱسۡتَبۡشِرُواْ بِبَيۡعِكُمُ ٱلَّذِي بَايَعۡتُم بِهِۦۚ وَذَٰلِكَ هُوَ ٱلۡفَوۡزُ ٱلۡعَظِيمُ١١١﴾ [التوبة: 111].

«بی‌گمان خداوند جان و مال مؤمنان را به (بهای) بهشت خریداری می‌کند، (آنان باید) در راه خدا بجنگند و بکشند و کشته شوند و این وعده‌ای است که خداوند آن را در تورات و انجیل و قرآن (ثبت کرده) وعده‌ی راستین آن را داده است و چه کسی از خدا به عهد خود وفا کننده‌تر است؟ پس به معامله‌ای که کرده‌اید شاد باشید و این پیروزی بزرگ و رستگاری سترگی است».

درس تربیتی که از آن می‌توان فرا گرفت این است که بی‌باکانه و شجاعانه به گردنه‌های مشکلات بتازیم، و خویشتن را بر ادای وظیفه‌ی ایمانی به هنگام نیاز وادار نماییم.

و زمانی که می‌خوانیم:

﴿قَدۡ أَفۡلَحَ ٱلۡمُؤۡمِنُونَ١ ٱلَّذِينَ هُمۡ فِي صَلَاتِهِمۡ خَٰشِعُونَ٢ وَٱلَّذِينَ هُمۡ عَنِ ٱللَّغۡوِ مُعۡرِضُونَ٣ وَٱلَّذِينَ هُمۡ لِلزَّكَوٰةِ فَٰعِلُونَ٤ وَٱلَّذِينَ هُمۡ لِفُرُوجِهِمۡ حَٰفِظُونَ٥ إِلَّا عَلَىٰٓ أَزۡوَٰجِهِمۡ أَوۡ مَا مَلَكَتۡ أَيۡمَٰنُهُمۡ فَإِنَّهُمۡ غَيۡرُ مَلُومِينَ٦ فَمَنِ ٱبۡتَغَىٰ وَرَآءَ ذَٰلِكَ فَأُوْلَٰٓئِكَ هُمُ ٱلۡعَادُونَ٧ وَٱلَّذِينَ هُمۡ لِأَمَٰنَٰتِهِمۡ وَعَهۡدِهِمۡ رَٰعُونَ٨ وَٱلَّذِينَ هُمۡ عَلَىٰ صَلَوَٰتِهِمۡ يُحَافِظُونَ٩ أُوْلَٰٓئِكَ هُمُ ٱلۡوَٰرِثُونَ١٠ ٱلَّذِينَ يَرِثُونَ ٱلۡفِرۡدَوۡسَ هُمۡ فِيهَا خَٰلِدُونَ١١﴾ [المؤمنون: 1-11].

«قطعاً مؤمنان رستگارند، کسانی‌اند که در نمازشان خشوع و خضوع دارند، و کسانی‌اند که از بیهوده و یاوه، روی می‌گردانند، و کسانی‌اند که زکات مال را به در می‌کنند، و کسانی‌اند که عورت خود را حفظ می‌کنند، مگر از همسران یا کنیزان خود، که در این صورت جای ملامت ایشان نیست، اشخاصی که غیر از این را دنبال کنند، متجاوز به شمار می‌آیند، و کسانی‌اند در امانت داری خویش امین و در عهد خود بر سر پیمانند، و کسانی‌اند که مواظب نمازهای خود می‌باشند، آنان مستحق و فراچنگ آورندگان (بهشت) هستند، آنان بهشت برین را تملک می‌کنند و جاودانه در آن خواهد ماند».

ما ناگزیر از آنیم که رفتار خود را در واقعیت زندگی بر اساس رفتاری که خداوند در قرآن مجید تعریف کرده است، تطبیق داده و به آن برگردیم و پیوسته در پی تصحیح رفتار، و هدایت به سمت و سوی مطلوبش بوده، و در این راستا تلاش کنیم.

و بدین سان صحنه‌های قیامت در قرآن با نعمت‌ها و نقمت‌هایش درس‌هایی تربیتی می‌باشند، و بر ما واجب است به هنگام خواندن قرآن و آیات مربوط به صحنه‌های قیامت، جدای از سیاق و ترتیب آیات از آن متأثر نشویم، تا مبادا که بکوشیم از زندگی دنیا بهره‌مند نشویم، بلکه باید در حالی که زندگی را تجربه می‌کنیم رفتار را تصحیح کنیم.

قرآن و سنّت الهی

در قرآن کریم سنت‌های الهی را می‌بینیم که خداوند به وسیله‌ی آن‌ها زندگی بشر را اداره می‌کند.

به طور قطع زندگی بشری بی‌هدف و بدون ضابطه و راهنما سپری نمی‌شود، بلکه یک سری سنت‌های ثابت به مانند سنت‌های حاکم بر جهان هستی، بر آن حکم فرماست، ما از این حقیقت بزرگ بی‌خبر مانده‌ایم، چرا که سنت‌های حاکم بر جهان هستی قانونمند، آشکار و محدود است، و زندگی بشر را پیوسته در حال تغییر و دگرگونی می‌بینیم، و در نگاه اول تنها قوانین حاکم بر جهان هستی را در نوع تغییرات و حرکاتش ثابت و منضبط پنداشته، و امورات بشری را متغّیر و دگرگون و بی‌هدف می‌انگاریم!

علت دیگری که ما را از حقیقت قوانین منضبط موجود در زندگی بشری باز می‌دارد، این است که پدیده‌ی بشریت به صورت کامل، باید شامل نسل‌های متعددی گردد تا به معنای واقعی کلمه تحقق یابد، در حالی که زندگانی ما محدود به مدت زمان عمر ماست و بشریت را به تمام و کمال نمی‌بینیم، بنابراین به وجود آن پی نمی‌بریم.

گاهی اوقات هم پدیده‌های بیرونی، فریبنده و با حقیقت درونی قضیه متفاوت است، و این امر باعث می‌شود که ما از رسیدن به حقیقت و درک قوانین بیشتر فاصله بگیریم.

به همین دلیل خداوند در کتابی که آن را فرو فرستاده است، ما را به بررسی تاریخ فرا می‌خواند، زیرا تاریخ گذشته در واقع تجربه‌ی کامل و پایان یافته‌ای است، که نشانه‌ها و دلالت آن آشکار است، از این رو خداوند به ما فرمان داده است، که واقعیت موجود خویش را بر اساس درس‌های برگرفته شده از بررسی تاریخ تدبیر کنیم، و تصویر ناتمام زندگی که در آن به سر می‌بریم، در پرتو صورت‌های تکمیل شده‌ای که سپری شده است، کامل کنیم و این گونه است که نشانه‌های کور زندگی امروزمان روشن خواهد شد.

به همین خاطر، این معنا به صورت‌های مختلف در قرآن کریم تکرار می‌شود: ﴿قُلۡ سِيرُواْ فِي ٱلۡأَرۡضِ فَٱنظُرُواْ كَيۡفَ كَانَ عَٰقِبَةُ ٱلَّذِينَ مِن قَبۡلُۚ كَانَ أَكۡثَرُهُم مُّشۡرِكِينَ٤٢﴾ [الروم: 42].

«بگو در زمین بگردید و بنگرید سرانجام کار پیشینیان به کجا کشیده است، بیشترین‌شان مشرک بودند».

چون قرآن می‌گوید: ﴿ظَهَرَ ٱلۡفَسَادُ فِي ٱلۡبَرِّ وَٱلۡبَحۡرِ بِمَا كَسَبَتۡ أَيۡدِي ٱلنَّاسِ لِيُذِيقَهُم بَعۡضَ ٱلَّذِي عَمِلُواْ لَعَلَّهُمۡ يَرۡجِعُونَ٤١﴾ [الروم: 41].

«تباهی در دریا و خشکی به خاطر کارهایی پدیدار گشته است که مردمان انجام می‌داده‌اند، به این وسیله خدا سزای برخی از کارهایی که انسان‌ها انجام می‌دهند به ایشان می‌چشاند تا این‌که برگردند».

﴿إِنَّ ٱللَّهَ لَا يُغَيِّرُ مَا بِقَوۡمٍ حَتَّىٰ يُغَيِّرُواْ مَا بِأَنفُسِهِمۡۗ...﴾ [الرعد: 11].

«خداوند حال و وضعیت هیچ قوم و ملتی را تغییر نمی‌دهد مگر این‌که آنان احوال خود را تغییر دهند».

﴿أَلَمۡ يَرَوۡاْ كَمۡ أَهۡلَكۡنَا مِن قَبۡلِهِم مِّن قَرۡنٖ مَّكَّنَّٰهُمۡ فِي ٱلۡأَرۡضِ مَا لَمۡ نُمَكِّن لَّكُمۡ وَأَرۡسَلۡنَا ٱلسَّمَآءَ عَلَيۡهِم مِّدۡرَارٗا وَجَعَلۡنَا ٱلۡأَنۡهَٰرَ تَجۡرِي مِن تَحۡتِهِمۡ فَأَهۡلَكۡنَٰهُم بِذُنُوبِهِمۡ وَأَنشَأۡنَا مِنۢ بَعۡدِهِمۡ قَرۡنًا ءَاخَرِينَ٦﴾ [الأنعام: 6].

«آیا ندیده‌اند که پیش از ایشان چقدر از اقوام و ملت‌ها را هلاک کرده‌ایم؟ اقوام و ملت‌هایی که در زمین قدرت و نعمت به ایشان دادیم، قدرت و نعمتی که آن را به شما نداده‌ایم، و باران‌های پیاپی برای آنان باراندیم و رودبارها در زیر (منازل و کاخ‌های) ایشان روان کردیم، اما به سبب گناهان‌شان آنان را نابود ساختیم و اقوام و ملت‌های دیگری را پس از ایشان پدیدار کردیم».

﴿وَلَقَدۡ أَرۡسَلۡنَآ إِلَىٰٓ أُمَمٖ مِّن قَبۡلِكَ فَأَخَذۡنَٰهُم بِٱلۡبَأۡسَآءِ وَٱلضَّرَّآءِ لَعَلَّهُمۡ يَتَضَرَّعُونَ٤٢ فَلَوۡلَآ إِذۡ جَآءَهُم بَأۡسُنَا تَضَرَّعُواْ وَلَٰكِن قَسَتۡ قُلُوبُهُمۡ وَزَيَّنَ لَهُمُ ٱلشَّيۡطَٰنُ مَا كَانُواْ يَعۡمَلُونَ٤٣ فَلَمَّا نَسُواْ مَا ذُكِّرُواْ بِهِۦ فَتَحۡنَا عَلَيۡهِمۡ أَبۡوَٰبَ كُلِّ شَيۡءٍ حَتَّىٰٓ إِذَا فَرِحُواْ بِمَآ أُوتُوٓاْ أَخَذۡنَٰهُم بَغۡتَةٗ فَإِذَا هُم مُّبۡلِسُونَ٤٤﴾ [الأنعام: 42-44].

«(ما پیامبران زیادی را) به سوی ملت‌های که پیش از تو بوده‌اند گسیل داشته‌ایم و آنان را به سختی‌ها و زیان‌ها گرفتار و به سختی‌ها و بلایا دچار ساخته‌ایم تا بلکه خشوع و خضوع نمایند (و توبه کنند). آنان چرا نباید هنگامی که به عذاب ما گرفتار می‌آیند خشوع و خضوع کنند؟ ولی دل‌هایشان سخت شده است و اهریمن اعمالی را که انجام می‌دهد برایشان آراسته و پیراسته است».

﴿وَكَذَٰلِكَ مَآ أَرۡسَلۡنَا مِن قَبۡلِكَ فِي قَرۡيَةٖ مِّن نَّذِيرٍ إِلَّا قَالَ مُتۡرَفُوهَآ إِنَّا وَجَدۡنَآ ءَابَآءَنَا عَلَىٰٓ أُمَّةٖ وَإِنَّا عَلَىٰٓ ءَاثَٰرِهِم مُّقۡتَدُونَ٢٣﴾ [الزخرف: 23].

«همین گونه در هیچ شهر و دیاری بیم دهنده‌ای مبعوث نکرده‌ایم مگر این‌که متنعّمان آنجا گفته‌اند، ما پدران و نیاکان خود را بر آئینی یافته‌ایم و ما هم قطعاً به دنبال آنان می‌رویم».

﴿كَذَٰلِكَ مَآ أَتَى ٱلَّذِينَ مِن قَبۡلِهِم مِّن رَّسُولٍ إِلَّا قَالُواْ سَاحِرٌ أَوۡ مَجۡنُونٌ٥٢ أَتَوَاصَوۡاْ بِهِۦۚ بَلۡ هُمۡ قَوۡمٞ طَاغُونَ٥٣﴾ [الذاريات: 52-53].

«همین گونه هیچ پیامبری به سوی مردمان پیش از ایشان نرفته است مگر این‌که گفته‌اند جادوگر یا دیوانه است، مگر همدیگر را سفارش کرده‌اند؟ نه بلکه آنان مردمان طغیان گرند».

﴿وَإِذَآ أَذَقۡنَا ٱلنَّاسَ رَحۡمَةٗ مِّنۢ بَعۡدِ ضَرَّآءَ مَسَّتۡهُمۡ إِذَا لَهُم مَّكۡرٞ فِيٓ ءَايَاتِنَاۚ قُلِ ٱللَّهُ أَسۡرَعُ مَكۡرًاۚ إِنَّ رُسُلَنَا يَكۡتُبُونَ مَا تَمۡكُرُونَ٢١﴾ [يونس: 21].

«و چون مردم را پس از آسیبی که به ایشان رسیده است رحمتی بچشانیم به ناگاه آنان را در آیات ما نیرنگی است، بگو: نیرنگ خدا سریع‌تر است، در حقیقت، فرستادگان (فرشتگان) ما آنچه نیرنگ می‌کنید می‌نویسند».

﴿مَن كَانَ يُرِيدُ ٱلۡحَيَوٰةَ ٱلدُّنۡيَا وَزِينَتَهَا نُوَفِّ إِلَيۡهِمۡ أَعۡمَٰلَهُمۡ فِيهَا وَهُمۡ فِيهَا لَا يُبۡخَسُونَ١٥ أُوْلَٰٓئِكَ ٱلَّذِينَ لَيۡسَ لَهُمۡ فِي ٱلۡأٓخِرَةِ إِلَّا ٱلنَّارُۖ وَحَبِطَ مَا صَنَعُواْ فِيهَا وَبَٰطِلٞ مَّا كَانُواْ يَعۡمَلُونَ١٦﴾ [هود: 15-16].

«کسانی که خواستار زندگی دنیا و زینت آن باشند، پاداش اعمال‌شان را در این جهان بدون هیچ گونه کم و کاستی به تمام و کمال می‌دهیم، آنان کسانی هستند که در آخرت جز آتش دوزخ بهره و سهمی ندارند و آنچه در دنیا انجام می‌دهند ضایع و هدر می‌رود و کارهایشان پوچ و بی‌سود می‌گردد».

﴿وَلَوۡ أَنَّ أَهۡلَ ٱلۡقُرَىٰٓ ءَامَنُواْ وَٱتَّقَوۡاْ لَفَتَحۡنَا عَلَيۡهِم بَرَكَٰتٖ مِّنَ ٱلسَّمَآءِ وَٱلۡأَرۡضِ وَلَٰكِن كَذَّبُواْ فَأَخَذۡنَٰهُم بِمَا كَانُواْ يَكۡسِبُونَ٩٦﴾ [الأعراف: 96].

«اگر مردمان این شهرها ایمان می‌آوردند و پرهیز می‌کردند، برکات آسمان و زمین را بر روی آنان می‌گشودیم، ولی آنان به تکذیب پرداختند و ما هم ایشان را به کیفر اعمالشان گرفتار و مجازات نمودیم».

بنابراین تمام این سنت‌های الهی، به مانند قوانین هستی، زندگانی بشر را بر روی زمین به دقت و نظم کامل به جلو می‌برند، و ما در پرتو آن می‌توانیم گذشته، حال و آینده را دریابیم، البته با در نظر گرفتن این‌که آینده غیبی است که به جز خداوند کسی آن را نمی‌داند، تنها پی جویی آن فقط در سایه‌ی سنّت خداوندی ممکن است، چرا که آن حتمی و غیر قابل دگرگون است: ﴿سُنَّةَ ٱللَّهِ فِي ٱلَّذِينَ خَلَوۡاْ مِن قَبۡلُۖ وَلَن تَجِدَ لِسُنَّةِ ٱللَّهِ تَبۡدِيلٗا٦٢﴾ [الأحزاب: 62].

«این سنّت الهی در مورد پیشینیان جاری بوده است و در سنّت خدا دگرگونی نخواهی دید».

حتمی بودن در اینجا، به معنای حتمی بودن نتایج است به هنگام وجود اسباب لازم، اما آنچه غیب و پوشیده است، وجود اسباب است، چنان که در حال حاضر مورد نظر است، یا تغییر آن به وسیله‌ی تقدیر خداوندی و به وسیله‌ی تغییری که مردم در خود ایجاد می‌کنند، یا برپایی ناگهانی قیامت بنابر آنچه که در علم خداوند برای آن مقدر گردیده است؛ از این رو ما به نسبت آینده می‌گوییم: به طور قطع هنگامی که امور بر اساس آنچه که هست استمرار یابد، سنّت خدا این چنین می‌گوید: ... در حالی که علم آن نزد خداوند است.

اما به نسبت گذشته و حال، مسأله فرق دارد، چرا که آن واقعیتی مشهود است که غیب پوشیده نیست.

به طور مثال اکنون می‌کوشیم واقعیت بشر امروز را در پرتو سنت‌های الهی که بر اساس آن زندگی بشر بر روی زمین ادامه می‌یابد، مشاهده کنیم.

در حال حاضر ضعف و عقب ماندگی مسلمانان در هر زمینه از زمینه‌های زندگی مشاهده می‌شود، اروپا با نیروی سیاسی، نظامی، اقتصادی، علمی با تمام انحرافات جاهلیتی در زمینه‌ی عقیدتی، ارزشی، فکری و رفتاری‌اش بر مسلمانان غلبه کرده است، یهود نیز با نقشه‌های شرورانه‌اش همه‌ی نیروها و توانمندی‌های بشریت را تحت سیطره‌ی خود در آورده است.

آیا این واقعیت، در سنت‌های ربانی موجود در کتاب خدا یافت می‌شود، به گونه‌ای که بتوانیم هنگام خواندن قرآن متوجه آن گردیم؟

بلی!

خداوند برای مسلمانان بیان می‌دارد که:

﴿وَعَدَ ٱللَّهُ ٱلَّذِينَ ءَامَنُواْ مِنكُمۡ وَعَمِلُواْ ٱلصَّٰلِحَٰتِ لَيَسۡتَخۡلِفَنَّهُمۡ فِي ٱلۡأَرۡضِ كَمَا ٱسۡتَخۡلَفَ ٱلَّذِينَ مِن قَبۡلِهِمۡ وَلَيُمَكِّنَنَّ لَهُمۡ دِينَهُمُ ٱلَّذِي ٱرۡتَضَىٰ لَهُمۡ وَلَيُبَدِّلَنَّهُم مِّنۢ بَعۡدِ خَوۡفِهِمۡ أَمۡنٗاۚ يَعۡبُدُونَنِي لَا يُشۡرِكُونَ بِي شَيۡ‍ٔٗاۚ وَمَن كَفَرَ بَعۡدَ ذَٰلِكَ فَأُوْلَٰٓئِكَ هُمُ ٱلۡفَٰسِقُونَ٥٥﴾ [النور: 55].

«خداوند به کسانی از شما که ایمان آورده‌اند و کارهای شایسته انجام داده‌اند، وعده می‌دهد که آنان را قطعاً جایگزین در زمین خواهد کرد، همان گونه که پیشینیان را جایگزین (یاغیان ستمگر) قبل از خود کرده است. همچنین آیین ایشان را که برای آنان می‌پسندد، حتماً پا برجا و بر قرار خواهد ساخت و نیز خوف و هراس آنان را به امنیت و آرامش مبدل می‌سازد، (چرا که تنها) مرا می‌پرستند و چیزی را (در پرستش) شریکم نمی‌گردانند...».

در لا به لای داستان ابراهیم ÷ به آنان می‌فرماید:

﴿۞وَإِذِ ٱبۡتَلَىٰٓ إِبۡرَٰهِ‍ۧمَ رَبُّهُۥ بِكَلِمَٰتٖ فَأَتَمَّهُنَّۖ قَالَ إِنِّي جَاعِلُكَ لِلنَّاسِ إِمَامٗاۖ قَالَ وَمِن ذُرِّيَّتِيۖ قَالَ لَا يَنَالُ عَهۡدِي ٱلظَّٰلِمِينَ١٢٤﴾ [البقرة: 124].

«و (به خاطر آورید) آن گاه را که خدای ابراهیم، او را به سخنانی بیازمود، و او آن‌ها را به تمام و کمال و به بهترین وجه انجام داد، (خداوند به او) گفت: من تو را پیشوای مردم خواهم کرد، (ابراهیم) گفت: از دودمان من (نیز کسی را پیشوا و پیامبر خواهی کرد؟) (خداوند) فرمود: پیمان من به ستمکاران نمی‌رسد».

در میان داستان بنی اسرائیل می‌فرماید:

﴿فَخَلَفَ مِنۢ بَعۡدِهِمۡ خَلۡفٞ وَرِثُواْ ٱلۡكِتَٰبَ يَأۡخُذُونَ عَرَضَ هَٰذَا ٱلۡأَدۡنَىٰ وَيَقُولُونَ سَيُغۡفَرُ لَنَا وَإِن يَأۡتِهِمۡ عَرَضٞ مِّثۡلُهُۥ يَأۡخُذُوهُۚ أَلَمۡ يُؤۡخَذۡ عَلَيۡهِم مِّيثَٰقُ ٱلۡكِتَٰبِ أَن لَّا يَقُولُواْ عَلَى ٱللَّهِ إِلَّا ٱلۡحَقَّ وَدَرَسُواْ مَا فِيهِۗ وَٱلدَّارُ ٱلۡأٓخِرَةُ خَيۡرٞ لِّلَّذِينَ يَتَّقُونَۚ أَفَلَا تَعۡقِلُونَ١٦٩﴾ [الأعراف: 169].

«بعد از آن، فرزندان ناخلفی جانشین آنان شدند که وارث کتاب (آسمانی تورات) گشتند، کالای این جهان دانی و پست را دریافت می‌داشتند و می‌گفتند: (ان شاءالله) بخشیده خواهیم شد، و حال آنکه اگر باز هم کالایی همانند کالای نخست به دست‌شان می‌رسید، آن را دریافت می‌داشتند، مگر از آنان در کتاب پیمان گرفته نشده است که از زبان خدا جز حق نگویند؟ و حال آنکه آنچه را در کتاب است خوانده و فهم کرده‌اند و سرای آخرت بسی بهتر است برای کسانی که پرهیزگاری کنند، مگر عقل ندارید و نمی‌فهمید».

و بالاخره از میان داستان‌های بسیار این نکته را یادآور می‌شود که:

﴿فَهَلۡ يَنظُرُونَ إِلَّا سنّت ٱلۡأَوَّلِينَۚ فَلَن تَجِدَ لِسُنَّتِ ٱللَّهِ تَبۡدِيلٗاۖ وَلَن تَجِدَ لِسُنَّتِ ٱللَّهِ تَحۡوِيلًا٤٣﴾ [فاطر: 43].

«آیا آنان انتظار دارند سرنوشتی جز سرنوشت پیشینیان داشته باشند! هرگز تبدیلی در شیوه‌ی رفتار خدا (در بر خورد با ملت‌ها) نخواهی یافت، و هرگز نخواهی دید که روش خدا تغییر مسیر دهد».

اقتضای همه‌ی این سنت‌ها این است که خداوند جانشینی و تسلط بر زمین و امنیت را برای مسلمانان به عهده گرفته است، فقط در برابر یک شرط: ﴿يَعۡبُدُونَنِي لَا يُشۡرِكُونَ بِي شَيۡ‍ٔٗاۚ﴾ [النور: 55]. «مرا می‌پرستند (و در پرستش) چیزی را شریکم نمی‌گردانند».

این وعده عملاً در مورد مسلمانان تا زمانی که آنان به شرطی که خداوند با آنان نموده، پایبند بودند به صورت تاریخی روشن و آشکار، تحقق یافت.

سنتی که خدا در داستان ابراهیم از آن یاد می‌کند، می‌طلبد که عهد پروردگار به صورت وراثتی انتقال نیابد، بلکه عامل انتقال آن تنها عقیده‌ی صحیح و درست باشد، یعنی به وسیله‌ی استمرار در عملِ به آن در واقعیت زندگی. بنابراین، هنگامی که ذریّه و فرزندان از عهد خدا منحرف گردیدند و ظلم پیشه نمودند، خداوند تنها به صرف این‌که از نسلی «مؤمن» هستند آنان را حمایت و یاری نخواهد کرد، بلکه باید این نسل خود در عمل مؤمن بوده تا عهد و پیمان الهی در موردشان تحقق یابد، آری! عهد و پیمان خداوند به ستم پیشگان نمی‌رسد، اگر چه از نسل قومی مؤمن باشند!

آن هنگام که مسلمانان از راه خدا منحرف گردند بدون تعارف سنّت خداوندی در مورد آن‌ها اجرا شد و کم کم جانشینی، قدرت و امنیت آنان از بین رفت تا این‌که به حدی رسیدند که این گونه توصیف می‌شوند: ﴿فَخَلَفَ مِنۢ بَعۡدِهِمۡ خَلۡفٞ وَرِثُواْ ٱلۡكِتَٰبَ يَأۡخُذُونَ عَرَضَ هَٰذَا ٱلۡأَدۡنَىٰ وَيَقُولُونَ سَيُغۡفَرُ لَنَا....﴾ [الأعراف: 169].

«فرزندان ناخلفی که وارث کتاب (آسمانی تورات) گشتند، کالای این جهان دانی و پست را دریافت می‌داشتند و می‌گفتند: (ان شاء الله) بخشیده خواهیم شد...».

این واقعیت مسلمانان امروز است، تمامیت جانشینی، قدرت و امنیت‌شان از آنان گرفته شده است و چنان‌که پیامبر ج فرموده‌اند «به مانند کف و خس و خاشاک روی آبی گردیده‌اند که امت‌های دیگر یکدیگر را برای دریدن آنان فرا می‌خوانند، چنان‌که گرسنگان به ظرف غذا، یورش می‌برند» آنچه گفته شد در مورد مسلمانان بود.

اما اروپائیان علم و تمدن را از مسلمانان آموختند و از پذیرفتن دین خدا سر باز زدند، زندگی دنیوی و زر و زینت آن را برگزیدند و برای به دست آوردن آن با تمام نیرو و توان تلاش نمودند؛ و از این رو مصداق دو سنّت از سنت‌های الهی یاد شده در قرآن گردیدند:

﴿مَن كَانَ يُرِيدُ ٱلۡحَيَوٰةَ ٱلدُّنۡيَا وَزِينَتَهَا نُوَفِّ إِلَيۡهِمۡ أَعۡمَٰلَهُمۡ فِيهَا وَهُمۡ فِيهَا لَا يُبۡخَسُونَ١٥﴾ [هود: 15].

«کسانی که (تنها) خواستار زندگی دنیا و زینت آن باشند پاداش اعمال‌شان را در آنجا به طور کامل به آنان می‌دهیم و به آنان در آنجا کم داده نخواهد شد».

﴿فَلَمَّا نَسُواْ مَا ذُكِّرُواْ بِهِۦ فَتَحۡنَا عَلَيۡهِمۡ أَبۡوَٰبَ كُلِّ شَيۡءٍ حَتَّىٰٓ إِذَا فَرِحُواْ بِمَآ أُوتُوٓاْ أَخَذۡنَٰهُم بَغۡتَةٗ فَإِذَا هُم مُّبۡلِسُونَ٤٤﴾ [الأنعام: 44].

«هنگامی که آنان فراموش کردند آنچه را که به آن متذکر شده بودند، درهای همه چیز (از نعمت‌ها) را بر رویشان گشودیم، تا هنگامی که به آنچه داده شده بود شاد گردیدند؛ ناگهان [گریبان] آنان را گرفتم، و یک‌باره ناامید شدند».

این است واقعیت مشهود اروپای امروز؛ خداوند نتیجه‌ی تلاش دنیویشان را به مقداری که در آن تلاش نمودند به تمام و کمال به آنان بخشید و چیزی از دنیایشان را کم نکرد و پس از آن درهای همه چیز را بر رویشان گشود: درهای قدرت، ثروت، مکانت و برتری طلبی و زورگویی در زمین! و جزء تکمیل کننده‌ی این سنّت را که در ادامه‌ی آیه ذکر شده است، برایشان باقی نهاد.

ده سال پیش مردم باور نمی‌کردند که سنّت خداوند به زودی بر ایشان تطبیق خواهد کرد، و در حالی که به ظاهر آن فریفته شده بودند، گمان می‌کردند آنان در آینده‌ای نه چندان دور در زمین تا ابد حکم رانی خواهند کرد!

امروز بیم دهندگان از نویسندگان و رهبران سیاسی خودشان، کسانی که خیلی هم به آنچه داده شده‌اند، شادمان نیستند، می‌گویند: اگر تمدن اروپا به همین منوال گام بردارد قطعاً به سمت و سوی نابودی خواهد رفت!

این مطلب اقتضا می‌کند که با نگاهی متفکرانه به سنّت خداوند، میان این دو گشایش تفاوتی قائل شویم. قرآن در مورد کافران می‌فرماید: ﴿فَلَمَّا نَسُواْ مَا ذُكِّرُواْ بِهِۦ فَتَحۡنَا عَلَيۡهِمۡ أَبۡوَٰبَ كُلِّ شَيۡءٍ﴾ [الأنعام: 44]. «هنگامی که فراموش کردند آنچه را که به آنان متذکر شده بودند، درهای همه چیز (از نعمت‌ها) را به روی‌شان گشودیم».

و در مورد مؤمنان می‌فرماید: ﴿وَلَوۡ أَنَّ أَهۡلَ ٱلۡقُرَىٰٓ ءَامَنُواْ وَٱتَّقَوۡاْ لَفَتَحۡنَا عَلَيۡهِم بَرَكَٰتٖ مِّنَ ٱلسَّمَآءِ وَٱلۡأَرۡضِ﴾ [الأعراف: 96].

«اگر مردمان این شهرها و آبادی‌ها ایمان می‌آوردند و پرهیزکاری می‌کردند، برکات آسمان و زمین را بر روی آنان می‌گشودیم».

بنابراین بر روی اهل کفر درهای همه گونه نعمت برای امتحان و آزمایش گشوده می‌شود، اما ایشان از درهای برکتی که بر روی اهل ایمان باز می‌شود محروم خواهند ماند، واقعیت اروپای امروز مؤید این مطلب است. اروپا به حدی از فراوانی نعمت رسیده است که هیچ امتی در طول تاریخ به این گستردگی از آن برخوردار نبوده است! با وجود آن به روزگارشان بیندیشید و بنگرید؛ بنگرید آشفتگی، پریشانی، سرگردانی، خودکشی، دیوانگی، شراب خواری، اعتیاد، انحراف و شورش را! ببینید که چگونه خود اعتراف داشته‌اند که مفاسد اجتماعی به اوج خود رسیده است!

این بدان سبب است که خدا را نمی‌شناسند، و روشن است آرامشی را که اهل ایمان از آن برخوردارند، در وجود خود نمی‌یابند:

﴿ٱلَّذِينَ ءَامَنُواْ وَتَطۡمَئِنُّ قُلُوبُهُم بِذِكۡرِ ٱللَّهِۗ أَلَا بِذِكۡرِ ٱللَّهِ تَطۡمَئِنُّ ٱلۡقُلُوبُ٢٨﴾ [الرعد: 28].

«آن کسانی که ایمان آوردند و دل‌هایشان با یاد خدا سکون و آرامش پیدا می‌کند؛ هان! دل‌ها با یاد خدا آرام می‌گیرد».

وضعیت یهود نیز در کتاب خدا آمده است.

﴿ضُرِبَتۡ عَلَيۡهِمُ ٱلذِّلَّةُ أَيۡنَ مَا ثُقِفُوٓاْ إِلَّا بِحَبۡلٖ مِّنَ ٱللَّهِ وَحَبۡلٖ مِّنَ ٱلنَّاسِ﴾ [آل عمران: 112].

«آنان هر کجا یافته شوند (مهر) خواری بر ایشان خورده است مگر (با رعایت) پیمان خدا و پیمان مردم (یعنی با همزیستی مسالمت آمیز خویشتن را در امان دارند)».

پیش از این در جایی دیگر به هنگام بررسی سوره‌ی آل عمران به این موضوع اشاره کرده‌ایم؛ بنابراین به همین مقدار بسنده می‌کنیم که این یک اصل همیشگی است: «آنان هر کجا یافته شوند (مهر) خواری بر ایشان خورده است». اما در برهه‌ای استثنایی از زمان به وسیله‌ی پیمان خدا و پیمان مردم، در زمین تمکن و قدرت می‌یابند؛ و این وضعیت امروز یهود است، به گونه‌ای که مردم با افتادن در دام نقشه‌های یهود، آنان را یاری می‌کنند، چه از طریق سالن‌های آرایش، یا سالن‌های نمایش مد روز لباس، یا سینما، رادیو و تلویزیون، یا گرفتار شدن به انحرافات جنسی، یا مشغول شدن به کلوپ‌های ورزشی و یا کمک کردن به آنان با خرید تسلیحات و کمک‌های مستقیم نقدی[2].

ولی آیا این قدرت و مکنت ناگهانی به وجود آمده است....؟

بی‌گمان تقدیر خدا این گونه بوده است: ﴿بِحَبۡلٖ مِّنَ ٱللَّهِ﴾ اما این داستان در دایره‌ی سنّت دیگری از سنت‌های الهی قرار می‌گیرد:

﴿قُلۡ هُوَ ٱلۡقَادِرُ عَلَىٰٓ أَن يَبۡعَثَ عَلَيۡكُمۡ عَذَابٗا مِّن فَوۡقِكُمۡ أَوۡ مِن تَحۡتِ أَرۡجُلِكُمۡ أَوۡ يَلۡبِسَكُمۡ شِيَعٗا وَيُذِيقَ بَعۡضَكُم بَأۡسَ بَعۡضٍۗ﴾ [الأنعام: 65].

«بگو: خدا می‌تواند که عذاب بزرگی از بالای سرتان و يا از زیر پاهای‌تان بر شما بگمارد، و یا این‌که کار را بر شما به هم آمیزد، و دسته دسته و پراکنده گردید، و جنگ‌ها در میانتان بر پا گرداند».

این تهدید و تحذیر خداوندی برای بشریت است به هنگامی که کفر پیشه کنند... .

بشریت امروز چنان کفر می‌ورزد که در طول تاریخ بی‌سابقه بوده است، و چنان به کفر خود می‌بالد که هرگز در طول تاریخ نظیر نداشته است.

از این رو خداوند سنّت و انذار خود را در مورد ایشان اجرا نمود، و ایشان را دسته دسته و پراکنده نموده و به شر یکدیگر گرفتار آورد، و به کیفر زیاده‌روی در کفر، آنان را به عنوان فاسدترین مخلوقات خویش برگزید تا همه‌ی بشریت را با تیر‌های خود به هلاکت رساند.

این همه بدبختی و بیچارگی گرفتار بشر گردید، چرا که امّت اسلامی از مسیر اصلی خود فاصله گرفت و از رسالت خود در برابر خود و کل بشریت کنار کشید و پرچم رهبری جهان را تسلیم امتی جاهل نمود که از سرسپردن به فرمان الهی خودداری کرده و تمام بشریت را به همراه خود به سوی الحاد و کفر کشانده است. پیوسته این وضعیت ادامه خواهد یافت تا آن زمان که تقدیر خداوند این گونه باشد، و تا این‌که امّت اسلامی به دین و رسالت خویش بازگردد و به دنبال آن وضعیت بشر سر و سامانی دوباره یابد.

بدین سان مسلمان در پرتو سنت‌های روشن‌گر ربانی که در قرآن بیان شده است، بیانی کامل از تصویر کلی سیر حوادث در جهانی که در آن به سر می‌برد می‌یابد، چنان‌که بر اساس این بیان آشکار، موضع خویش را در برابر حوادث و نقشی که باید ایفا کند می‌یابد، گویی که کتاب خدا در همین لحظه بر او نازل شده است، نه از چهارده قرن پیش! این‌ها همه بدون اسرار و طلسم است و هیچ گونه قرائت سرّی در رابطه با رموز خاصی که گمان می‌رود در قرآن وجود داشته باشد، نیست!

قرآن و دشمن‌شناسی در پرتوی رهنمودهای آن در کتاب خدا از دشمنی‌های در کمین نشسته در مسیر دعوت، بسیار سخن به میان آمده است.

بخش زیادی از سوره‌های مدنی را سخن از دشمنان و نیرنگ‌ها و نقشه‌های آنان با اسلام در بر گرفته است:

﴿وَلَن تَرۡضَىٰ عَنكَ ٱلۡيَهُودُ وَلَا ٱلنَّصَٰرَىٰ حَتَّىٰ تَتَّبِعَ مِلَّتَهُمۡۗ﴾ [البقرة: 120].

«یهودیان و مسیحیان هرگز از تو خشنود نخواهد شد، مگر این‌که از آئین (منحرف) ایشان پیروی کنی...».

﴿وَلَا يَزَالُونَ يُقَٰتِلُونَكُمۡ حَتَّىٰ يَرُدُّوكُمۡ عَن دِينِكُمۡ إِنِ ٱسۡتَطَٰعُواْۚ﴾ [البقرة: 217]

«مشرکان پیوسته با شما خواهند جنگید تا اگر بتوانند، شما را از آئین‌تان بر گردانند...».

پس از آن به صورت مفصل در مورد داستان‌های پیامبران و هر دعوت‌گری که برای دعوت به سوی «لا إله إلا الله» به پا خاسته است، سخن به میان آمده است که چگونه قدرتمندان در برابر او می‌ایستادند، کسانی که از برگرداندن قدرت به صاحب اصلی آن که خداوند پاک و بلند مرتبه است ناخشنود بودند تا آن را در انحصار خود گیرند و از این طریق مردم را به بردگی خود در آورند، و چگونه به قصد براندازی دعوت و منصرف کردن مردم از پیروی آن که گوش به فرمان آنان بودند با دعوت مبارزه می‌کردند و یاران دعوت را با انواع شکنجه‌ها اذیت و آزار نمودند، تا زمانی که یاران دعوت هر گونه امتحانی را به جان خریدند و استقامت پیشه کردند و دلشان برای خدا پاک و خالص گردید، تقدیر پیروزی از جانب خدا به انجام رسید و اهل ایمان به پیروزی رسید و دشمنان دین خدا را نابود کردند.

مسلمان به زودی خویشتن را در میان حوادث جهان معاصر به گونه‌ای می‌یابد که گویی قرآن در همین لحظه بر او فرود می‌آید. حالت او و دشمنانش را توصیف می‌کند، و از نهان کاری و انگیزه‌های آنان پرده بر می‌دارد و برنامه‌هایشان را افشا می‌کند!

او در این‌جا به ویژه در این موضوع با قرآنی زندگی نمی‌کند که چهارده قرن از آن گذشته است، بلکه او در این زمانه با قرآن زندگی می‌کند، با همه‌ی نشانه‌ها، جزئیات، و تفصیلاتش... .

او در میدان نبرد با دشمنان لا إله إلا الله حضور دارد... میدان نبرد حاضر است و او پا به میدان گذاشته است، و سخن خدا درباره‌ی میدان نبرد نیز حاضر است و لحظه به لحظه با آن همراه است و گام به گام آن را توصیف می‌کند و قلب انسان مسلمان، احساسات و افکار و اندیشه‌های او را متوجه خود می‌گرداند، گویی که وحی است که هم اکنون از جانب خدا فرود آمده است.

در این‌جا به ویژه در این موضوع لازم است که مسلمان در حالی که قرآن می‌خواند، این حقیقت را نیز کاملاً درک کند و به اندازه‌ی اهمیت موضوع، آن را مورد توجه قرار دهد.

قرآن شخص او را در هر لحظه‌ای که در آن به سر می‌برد، مخاطب خویش قرار می‌دهد؛ و در این هنگام که او را مورد خطاب قرار می‌دهد از داستان گذشتگانی غیر از او که فقط با تجربه‌ی خاص خود زیسته‌اند، حکایت نمی‌کند، بلکه در واقع داستان شخصیت خود او را در قالب شخصیت دیگران حکایت می‌کند! گذشته از این راهنمایی‌های قرآن متوجه شخص اوست، تا او را آگاه کرده و نیاز او را پاسخ گوید و ساختار احساسات، اندیشه‌ها و رفتارهای او را به مقتضای آن شکل دهد. به عبارت دیگر، او را در پرتو راهنمایی‌های قرآنی تربیت کرده و گام‌هایش را در مسیر حق پایدار سازد.

ادامە دارد...