مقدّمه
عبادات در اندیشه اسلامی افزون بر کارکرد عبادی، دارای ابعاد تربیتی، اخلاقی و اجتماعیاند. روزه در ماه رمضان نمونهای برجسته از این پیوند میان عبادت و تربیت اجتماعی است. خداوند متعال در بیان فلسفه تشریع روزه میفرماید:
{ یَـٰۤأَیُّهَا ٱلَّذِینَ ءَامَنُوا۟ كُتِبَ عَلَیۡكُمُ ٱلصِّیَامُ كَمَا كُتِبَ عَلَى ٱلَّذِینَ مِن قَبۡلِكُمۡ لَعَلَّكُمۡ تَتَّقُونَ }
[سوره البقرة: ۱۸۳]
هدف نهایی روزه، دستیابی به «تقوا» معرفی شده است. پرسش اساسی آن است که تقوا چه نسبتی با مسئولیتپذیری دارد و چگونه میتواند به کنش اجتماعی مسئولانه منجر شود؟ این نوشتار بر آن است تا با تحلیل مفهومی تقوا و بررسی آیات مرتبط با مسئولیت انسانی، پیوند میان روزه و مسئولیت اجتماعی را تبیین کند.
۱. تقوا و خودنظارتی
تقوا در ادبیات قرآنی، صرفاً پرهیز ظاهری از گناه نیست، بلکه نوعی «خودآگاهی مستمر در محضر الهی» است. روزهدار در حالی از خوردن و آشامیدن پرهیز میکند که این امور در اصل مباحاند؛ بنابراین امساک او ناشی از باور به نظارت الهی است.
فرد روزهدار درمییابد که همواره در معرض سؤال و حسابرسی است. واژه «مسئول» نیز از ریشه «سؤال» گرفته شده و بر پاسخگویی دلالت دارد. از این رو، تقوا را میتوان صورت درونیشده مسئولیتپذیری دانست؛ حالتی که در آن انسان خود را نسبت به اعمال خویش پاسخگو میبیند.
مسئولیت بنیادین انسان در قرآن: آبادانی زمین
قرآن کریم مسئولیت انسان را در چارچوب رسالت «آبادانی» تعریف میکند:
{ هُوَ أَنشَأَكُم مِّنَ ٱلۡأَرۡضِ وَٱسۡتَعۡمَرَكُمۡ فِیهَا}
[سوره هود: ۶۱]
راغب می گوید: عمارت و آبادانی زمین را به او واگذار کردم. ( فرهنگ قرآنی راغب، تلخیص و ترجمه، جهانگیر ولدبیگی، ص ۳۶۸)
مفهوم «استعمار» در این آیه به معنای طلب آبادانی است؛ یعنی خداوند از انسان خواسته است که زمین را آباد کند. بر این اساس، حیات انسانی واجد رسالتی اجتماعی است.
آبادانی دو بعد دارد.
۱. آبادانی مادی
آبادانی مادی شامل توسعه زیرساختهای اجتماعی، اقتصادی و خدماتی است که استمرار زندگی جمعی را ممکن میسازد؛ از ساخت راهها و مراکز درمانی گرفته تا ساماندهی نظامهای اقتصادی عادلانه. هرگونه تلاش در جهت بهبود کیفیت زندگی عمومی، مصداقی از تحقق این مسئولیت است.
۲. آبادانی معنوی
در کنار توسعه مادی، رشد اخلاقی و معنوی جامعه نیز بخشی جداییناپذیر از آبادانی است. تعلیم، تربیت، ترویج ارزشهای اخلاقی و اصلاح انحرافات اجتماعی در این قلمرو قرار میگیرد.
الگوهای مواجهه با مسئولیت اجتماعی در قرآن
قرآن کریم در تحلیل رفتار اجتماعی انسانها، تقسيم بندى دقیقی ارائه میدهد. در سوره اعراف آمده است:
{ وَإِذۡ قَالَتۡ أُمَّةࣱ مِّنۡهُمۡ لِمَ تَعِظُونَ قَوۡمًا ٱللَّهُ مُهۡلِكُهُمۡ أَوۡ مُعَذِّبُهُمۡ عَذَابࣰا شَدِیدࣰاۖ قَالُوا۟ مَعۡذِرَةً إِلَىٰ رَبِّكُمۡ وَلَعَلَّهُمۡ یَتَّقُونَ }
[سوره اﻷعراف: ۱۶۴]
بر اساس این آیه و دیگر شواهد قرآنی، میتوان چهار رویکرد عمده را شناسایی کرد:
۱. رویکرد یأسآلود
که این بخش از آیه بدان اشاره دارد
[[ وَإِذۡ قَالَتۡ أُمَّةࣱ مِّنۡهُمۡ لِمَ تَعِظُونَ قَوۡمًا ٱللَّهُ مُهۡلِكُهُمۡ أَوۡ مُعَذِّبُهُمۡ عَذَابࣰا شَدِیدࣰاۖ]]
گروهی اصلاح را بیثمر میدانند و از کنش اجتماعی کناره میگیرند. این نگرش با نوعی بدبینی ساختاری همراه است و انگیزه عمل را تضعیف میکند.
۲. رویکرد اصلاحگرانه
این بخش از آیه بدان اشاره می کند.
(قَالُوا۟ مَعۡذِرَةً إِلَىٰ رَبِّكُمۡ وَلَعَلَّهُمۡ یَتَّقُونَ }
مصلحان دلسوز، خود را در برابر جامعه مسئول میدانند. قرآن دو انگیزه اصلی برای این گروه ذکر میکند:
﴿مَعْذِرَةً إِلَىٰ رَبِّكُمْ﴾: احساس تکلیف در برابر خداوند و ضرورت داشتن عذر در پیشگاه او.
﴿وَلَعَلَّهُمْ يَتَّقُونَ﴾: امید به اثرگذاری و امکان تحول اجتماعی.
در سنّت اسلامی نیز بر این کنش فعّالانه تأکید شده است. پیامبر اکرم ﷺ میفرمایند:
المؤمِنُ الذي يُخالِطُ الناسِ و يَصبِرُ على أذاهُمْ ، أفضلُ من المؤمِنِ الَّذي لا يُخالِطُ النَّاسَ و لا يَصبرُ على أذاهُمْ
أخرجه ابن ماجه (4032)، وأحمد (5022) والطبراني في ((المعجم الأوسط))
ترجمه: «مؤمنی که با مردم و در ميان آنها زندگی می کند و بر اذيت و آزارشان شکيباست، بهتر از مومنی است که از مردم کناره گیری می کند و در برابر اذيت و آزار شان شکیبایی نمی ورزد».
این حدیث نشان میدهد که مشارکت اجتماعی همراه با صبر، ارزشی برتر از کنارهگیری منفعلانه دارد.
۳- رویکرد بیتفاوت
این گروه نه ناامید، بلکه بیاعتنا هستند. مشکلات اجتماعی را میبینند، اما مسئولیتی برای خود قائل نیستند. نتیجه چنین نگرشی، گسترش انفعال اجتماعی است.
سید قطب در ذیل آیه می گوید:
دسته سوم آیات قرآنی از ایشان سخن نگفته است و درباره ایشان خاموش مانده است. چه بسا سکوت از آنان، بخاطر کاستن از شان و مقام ایشان باشد. هر چند که دچار عذاب نیامده باشند، چرا که آنان عملا از نهی کردن و بازداشتن مردمان از بدی دوری گزیده اند، و فقط خودشان از بدی کناره گیری نموده اند، لذا سزاوار این شده اند که بدیشان اهمیت داده نشود. ( فی ظلال القرآن، سید قطب، ترجمه مصطفی خرم دل، ج ۳، ص ۱۰۳)
۴. رویکرد مانعانه
خطرناکترین گروه کسانیاند که نهتنها اصلاح نمیکنند، بلکه مانع گسترش خیر میشوند:
﴿مَنَّاعٍ لِلْخَيْرِ مُعْتَدٍ أَثِيمٍ﴾
﴿وَيَمْنَعُونَ الْمَاعُونَ﴾
این رویکرد با ایجاد مانع در مسیر توسعه مادی و معنوی، جامعه را از تحقق رسالت آبادانی بازمیدارد.
کارکرد اجتماعی روزه در شکلدهی کنش مسئولانه
روزه با ایجاد تجربه عملی از خودکنترلی، تقویت وجدان اخلاقی و یادآوری حسابرسی اخروی، زمینهساز مسئولیتپذیری اجتماعی است. فردی که یک ماه تمرین میکند تا حتی در خلوت از حدود الهی تجاوز نکند، آمادگی بیشتری برای رعایت حقوق دیگران و مشارکت در اصلاح اجتماعی خواهد داشت.
از این منظر، رمضان را میتوان دوره فشرده تربیت شهروند مسئول در جامعه اسلامی دانست؛ شهروندی که نه دچار یأس است، نه بیتفاوت، و نه مانع خیر، بلکه کنشگری فعال و امیدوار در مسیر آبادانی است.
نتیجهگیری
تحلیل آیات قرآن کریم نشان میدهد که روزه افزون بر کارکرد عبادی، دارای کارکردی عمیق در تربیت مسئولیتپذیری است. تقوا بهعنوان غایت روزه، نوعی خودنظارتی و پاسخگویی درونی ایجاد میکند که زمینهساز کنش اجتماعی مسئولانه است. این مسئولیت در قرآن ذیل مفهوم «آبادانی زمین» تبیین شده و شامل ابعاد مادی و معنوی است.
جامعه اسلامی در برابر این رسالت با چهار رویکرد مواجهه میشود: یأس، بیتفاوتی، اصلاحگری و مانعتراشی. تنها رویکرد اصلاحگرانه با روح تعالیم قرآنی همساز است. بنابراین، میتوان نتیجه گرفت که رمضان مدرسهای برای تربیت مصلحان اجتماعی است؛ مصلحانی که با امید، صبر و احساس پاسخگویی، در مسیر آبادانی جامعه گام برمیدارند.

نظرات
سعید اخروی
02 اسفند 1404 - 16:52نقد محتوایی و روششناختی مقاله «کارکرد تربیتی روزه در نهادینهسازی مسئولیتپذیری اجتماعی» از منظر دروندینی، مستلزم واکاوی نسبت میان «تعبد» و «کارکردگرایی» است. با وجود رویکرد مصلحانه و نواندیشانه نویسنده (فرزان خاموشی)، این نوشتار از منظر کلامی و فقهی با چالشهایی روبروست که در ادامه به صورت مستدل تبیین میشود: ۱. چالش «تقلیلگرایی کارکردی» (Functionalist Reductionism) نویسنده هدف نهایی روزه و تقوا را به «مسئولیتپذیری اجتماعی» و «آبادانی زمین» پیوند زده است. نقد: در کلام اسلامی، تقوا دارای مراتب است که عالیترین مرتبه آن «صیانت نفس برای لقاءالله» است. غلبه رویکرد جامعهشناختی بر متن، باعث شده است که جنبه «قدسی و اخروی» عبادت تحتالشعاع جنبه «دنیوی و مدنی» قرار گیرد. اگر روزه صرفاً یک مکانیزم برای تربیت شهروند مسئول باشد، تفاوت آن با تمرینات اخلاق سکولار یا انضباط مدنی در چیست؟ مقاله در تبیین وجه «تعبدی» که محرک اصلی تقواست، کوتاهی کرده است. ۲. نقد خوانشِ تکساحتی از مفهوم «استعمار» (سوره هود: ۶۱) مقاله با استناد به راغب اصفهانی، رسالت انسان را «آبادانی مادی و معنوی» زمین تعریف کرده است. نقد: هرچند آبادانی زمین وظیفه انسان است، اما طبق نص صریح قرآن، غایت خلقت «عبودیت» است ({وَمَا خَلَقْتُ الْجِنَّ وَالْإِنْسَ إِلَّا لِيَعْبُدُونِ}). نویسنده با تقدم بخشیدن به «آبادانی» بر «بندگی»، ناخواسته نوعی الهیات توسعهگرا را ترویج میکند که ممکن است با «اصالت معنا» در تضاد باشد. در اندیشه دینی، آبادانی زمین «وسیله» است، نه «هدف غایی»؛ در حالی که در مقاله، این رابطه معکوس جلوه داده شده است. ۳. ابهام در نسبت میان «وجوب فقهی» و «اخلاق داوطلبانه» مقاله روزه را تمرینی برای رعایت حقوق دیگران میداند. نقد: مسئولیت پذیری اجتماعی در اسلام، هم در قالب «واجبات» (مثل زکات و امر به معروف) و هم در قالب «مستحبات» تعریف شده است. پیوند دادن مستقیم «امساک از مباحات» به «رعایت حقوق دیگران» یک استنتاج اخلاقی زیبا اما فاقد پشتوانه محکم فقهی است. روزه به معنای فقهی، ادای حقالله است. تبدیل این «حقالله» به «حقالناس» بدون تبیین واسطههای شرعی، میتواند مرز میان احکام تکلیفی و توصیههای اخلاقی را مخدوش کند. ۴. نقد الگوی چهارگانه مواجهه (برخورد گزینشی با نصوص) نویسنده رویکرد «بیتفاوت» را بر اساس سکوت قرآن (به نقل از سید قطب) نقد کرده است. نقد دروندینی: در سیره نبوی و متون دینی، گاهی «اعتزال» (کنارهگیری) در فتنهها یا زمانهایی که کنشگری منجر به مفسده بیشتر میشود، توصیه شده است (مثل احادیث مربوط به زمان فتنه). مقاله با «سیاسیسازی» تمامعیارِ تقوا، فضای کافی برای «تقوای پرهیز» و «صبر استراتژیک» باقی نگذاشته است. رویکرد اصلاحگرانه نباید به قیمت نفی «احتیاط شرعی» در موارد ابهام، به تنها الگوی مشروع تبدیل شود. ۵. نقد مفهوم «شهروند مسئول» به جای «عبد مصلح» واژه «شهروند» (Citizen) متعلق به ادبیات مدرن و قراردادهای اجتماعی است، در حالی که «تقوا» ناظر بر رابطه خالق و مخلوق است. نقد: جایگزینی واژگان مدرن در مفاهیم وحیانی، خطر «التقاط معانی» را در پی دارد. مسئولیتِ مؤمن در قبال جامعه، برخاسته از «تکلیف الهی» است نه «حقوق شهروندی». این تفاوت بنیادین در انگیزش (Motivation) است؛ مؤمن حتی اگر جامعه حقوق او را به رسمیت نشناسد، به دلیل تکلیف شرعی عمل میکند، اما شهروند تابع قرارداد است. نتیجهگیری نقادانه مقاله فرزان خاموشی، گامی بلند در جهت «کاربردیسازی دین» برای حل معضلات اجتماعی است، اما دچار نوعی «برونگرایی افراطی» شده است. این نوشتار با تمرکز بر خروجیهای اجتماعی روزه، از «هسته سختِ عبادی» و «تجربه فردیِ فنا در حق» که ریشه اصلی استحکام اخلاقی است، غفلت کرده است. نکته کلیدی: تقوا در قرآن ابتدا «وقایه» (سپر) در برابر عذاب و دوری از حق است؛ مسئولیت اجتماعی «میوه» این درخت است، نه «ریشه» آن. مقاله نویسنده، میوه را به جای ریشه نشانده است.
مانا
02 اسفند 1404 - 17:04تحلیل پیشفرضهای نامنقح و سطور نهانی در نوشتههای مذهبی-اجتماعی، بهویژه در متون نواندیشانی مانند فرزان خاموشی، پرده از نوعی «الهیاتِ کاربردی» برمیدارد که بیش از آنکه بر متن (Text) استوار باشد، بر پیشنیازهای زمانه (Context) تکیه دارد. در ادامه، پیشفرضهای اثباتناشده و انتظارات نویسنده از دین در این مقاله را کالبدشکافی میکنیم: ________________________________________ ۱. پیشفرضهای نامنقح (Unexamined Assumptions) نویسنده چندین گزاره کلیدی را به صورت «اصل موضوعه» (بدون اثبات) پذیرفته و بنای استدلال خود را بر آنها نهاده است: • پیشفرض تلازم ارگانیک «امساک شخصی» و «کنشگری جمعی»: نویسنده فرض را بر این گذاشته که خودکنترلی در برابر خوردن (روزه)، لزوماً به خودکنترلی در برابر ضایع کردن حقوق دیگران (عدالت اجتماعی) منجر میشود. این یک پیشفرض روانشناختی اثباتناشده است؛ چرا که تاریخ نشان داده بسیاری از افراد در مناسک فردی صلب و دقیق هستند اما در ساحت اجتماعی فاقد مسئولیتپذیری (یا بالعکس). • پیشفرض «اصالتِ فایدهمندی مدنی» برای دین: نویسنده مفروض گرفته که حقانیت یا ارزش یک عبادت، در گروِ کارکرد اجتماعی آن است. او اثبات نمیکند که چرا باید روزه را با ترازوی «تربیت شهروندی» سنجید و نه با ترازوی «تعالی روحانی» یا «تعبد محض». • پیشفرضِ وحدتِ معنایی «استعمار» قرآنی و «توسعه» مدرن: نویسنده مفهوم «استعمار» (طلب آبادانی) در آیه ۶۱ سوره هود را دقیقاً منطبق بر مفاهیم مدرنی چون توسعه زیرساختها، جادهسازی و نظام اقتصادی عادلانه گرفته است. این یک پیشفرض هرمنوتیکی است که «عمران» در عصر نزول را با «توسعه» در عصر مدرن یکسان میانگارد. ________________________________________ ۲. سطور نهانی (Hidden Subtexts) در لایههای زیرین متن، نویسنده پیامهایی را مخابره میکند که صراحتاً به آنها اشاره نکرده است: • هراس از «دینِ فردی و منزوی»: در پسِ ستایش از «مؤمنِ مخالط»، ترسی نهانی از غلبه جریانهای صوفیانه یا سلفیگریِ عزلتگزین وجود دارد. نویسنده در حال مبارزه با خوانشی از دین است که عبادت را صرفاً «رابطه خصوصی با خدا» میداند. • سکولاریزاسیونِ درونیِ مناسک: نویسنده به صورت زیرپوستی در حال «دنیوی کردن» (Secularization) مفاهیم قدسی است. او میخواهد به مخاطب مدرن بگوید: «اگر روزه میگیری و سودی برای جامعه نداری، روزهات بیمعناست». این یعنی «ارزشِ قدس» منوط به «خدمت به عرف» شده است. • پروژه «کارآمد نشان دادن دین»: سطر نهانیِ مقاله، تلاشی است برای پاسخ به منتقدان مدرنی که دین را افیون یا مانع توسعه میدانند. نویسنده میخواهد دین را به عنوان یک «موتور محرک توسعه» بازتعریف کند تا مشروعیت آن را در دنیای مدرن حفظ کند. ________________________________________ ۳. انتظارات نویسنده از دین (Expectations from Religion) نویسنده با انتظارات مشخصی به سراغ متن دینی رفته است که بر خروجی او اثر گذاشته است: • دین به مثابه نظامِ حقوقی-مدنی: انتظار او از دین، ارائه یک الگوی «شهروندی» است. او از دین انتظار دارد که برای بحرانهای اجتماعی (مانند بیتفاوتی یا یأس) راهکار عملیاتی ارائه دهد. • دین به مثابه ابزار توسعه: نویسنده انتظار دارد دین نقش «وجدانِ توسعه» را بازی کند. از نگاه او، دین باید اخلاقِ لازم برای «آبادانی زمین» (ساخت راهها و مراکز درمانی) را تأمین کند. • دین به مثابه روانشناسیِ اراده: او از روزه انتظار دارد که یک «دوره فشرده آموزشی» (Workshop) برای تقویت اراده باشد؛ یعنی نگاهی مکانیکی و ابزاری به عبادت برای رسیدن به یک مهارت رفتاری. ________________________________________ ۴. مفروضات اثباتناشده (Unproven Postulates) 1. اثباتناشدگیِ انحصارِ رویکرد اصلاحگرانه: نویسنده مدعی است «تنها رویکرد اصلاحگرانه با روح تعالیم قرآنی همساز است». این یک ادعای کلامی بزرگ است که اثبات نشده؛ چرا که در قرآن مفاهیمی چون «هجرت»، «صبر» و «تقیه» نیز وجود دارند که ممکن است در شرایطی با رویکرد اصلاحگری فعالانه (به معنای مدنی آن) متفاوت باشند. 2. یکسانانگاریِ «تقوا» و «پاسخگویی» (Accountability): نویسنده با یک ریشهیابی لغوی (سؤال -> مسئول)، تقوا را به مسئولیتپذیری ترجمه کرده است. در حالی که «تقوا» در ریشه لغوی از «وقایه» (حفظ و صیانت) است. این جابجاییِ معنایی، یک فرضِ اثباتناشده است که جوهره تقوا را از «خوفِ دوری از حق» به «پاسخگویی مدنی» تغییر میدهد. خلاصه نقد: مقاله بیش از آنکه یک «تفسیر متنمحور» باشد، یک «تفسیرِ مطلوبمحور» است. نویسنده آنچه را که برای اصلاح جامعه امروز «مفید» میدانسته (مسئولیتپذیری)، به درونِ متن (روزه و تقوا) پرتاب کرده (Eisegesis) و سپس آن را به عنوان خروجیِ دین استخراج کرده است. ________________________________________
احمد مصالحی
02 اسفند 1404 - 17:06ضمن تشکر از نویسنده محترم و ناقدین ایشان؛ برای واکاوی هرمنوتیکی این نوشتار، باید به سراغ «منطق فهم متن» نزد نویسنده برویم. فرزان خاموشی در این مقاله، ناخودآگاه از روشی پیروی کرده است که در هرمنوتیک کلاسیک و مدرن، با چالشهای جدی روبروست. در ادامه، این فرآیند فهم را در سه سطح کالبدشکافی میکنیم: ________________________________________ ۱. هرمنوتیک «افکندن معنا» (Eisegesis) به جای «استخراج معنا» (Exegesis) در روششناسی فهم، قاعدتاً مفسر باید اجازه دهد متن سخن بگوید؛ اما نویسنده با یک «پیشفهمِ غرضمدار» سراغ قرآن رفته است. • تحلیل: نویسنده ابتدا به این نتیجه رسیده که «جامعه امروز ما دچار بحران بیتفاوتی و عدم مسئولیتپذیری است». سپس با این لنز، به سراغ مفاهیم «روزه» و «تقوا» رفته است. • خطای روششناختی: او معنای مدرن «Responsibility» (مسئولیت) را بر واژه قرآنی «تقوا» تحمیل کرده است. در حالی که تقوا در افق معنایی عصر نزول، بیشتر معطوف به «پرهیزکاری برای صیانت از خود در برابر غضب الهی» بود، نویسنده آن را به «پاسخگویی در نظام اجتماعی» تغییر داده است. این یعنی جابجا کردن مرزهای معنایی متن برای سازگاری با نیازهای مفسر. ________________________________________ ۲. نادیده گرفتن «فاصله تاریخی» (Historical Distance) گادامر در هرمنوتیک خود معتقد است که برای فهم متن، باید میان «افق مفسر» و «افق متن» گفتوگو صورت گیرد. • سطور نهانی: نویسنده میان «آبادانی زمین» (استعمار) در قرن هفتم میلادی و «توسعه زیرساختها» در قرن بیست و یکم، یک پل مستقیم زده است؛ بدون آنکه در نظر بگیرد که مفهوم «عمران» در آن عصر، یک کنش اخلاقی-ابتدایی بود، اما «آبادانی مادی» امروز، یک تخصص تکنولوژیک و پیچیده است. • پیامد: این نادیده گرفتن فاصله، باعث شده است که نویسنده عبادات را به مثابه یک «تکنولوژی رفتاری» برای حل مسائل مدرن ببیند. این نگاه، ساحت «تعلّی و رازآلودگی» دین را فدای «کارآمدی و مهندسی» اجتماعی میکند. ________________________________________ ۳. استعارههای سیال و بحران ارجاع نویسنده از مفاهیم قرآنی به عنوان «استعارههای سیال» استفاده کرده است. برای مثال، رویکرد «بیتفاوت» یا «یأسآلود» را مستقیماً از دل قصههای بنیاسرائیل (اصحاب سبت) بیرون کشیده و بر تیپشناسی اجتماعی امروز تطبیق داده است. • نقد مستند: در آیه ۱۶۴ سوره اعراف، سخن از یک واقعه تاریخی خاص و یک بنبست فقهی-اخلاقی در میان بنیاسرائیل است. نویسنده با تعمیم این واقعه (Universalization)، آن را به یک قاعده جامعهشناختی تبدیل کرده است. • سوال منتقدان: آیا میتوان «سکوت قرآن» درباره یک گروه در هزاران سال پیش را، سندی بر «بیارزش بودن مقام شهروندان بیتفاوت» در دنیای مدرن دانست؟ این نوعی استنتاج از سکوت (Argument from silence) است که اعتبار منطقی لرزانی دارد. ________________________________________ ۴. انتظارِ «دین به مثابه راهحل» (Problem-Solving Religion) بزرگترین پیشفرض هرمنوتیکی نویسنده این است: «هر پدیده دینی باید یک خروجیِ مثبتِ اینجهانی داشته باشد». • تحلیل: این انتظار باعث شده است که او ابعاد «غیرکارکردی» روزه (مثل فقر چشیدن برای درک عجز انسان، یا خلوتِ صوفیانه با حق) را سانسور کند. نویسنده تنها آن بخشهایی از دین را «میفهمد» که به کارِ «آبادانی و مسئولیت» بیاید. • نتیجه: این نوع هرمنوتیک، دین را به «شاخهای از علوم تربیتی» تقلیل میدهد و جوهره وحیانی آن را که ممکن است گاهی با منطق «توسعه و آبادانی مادی» همسو نباشد (مثل زهد یا ایثارِ غیرعقلانی)، نادیده میگیرد. ________________________________________ جمعبندی نقد هرمنوتیکی نویسنده (فرزان خاموشی) در این مقاله، نه یک «مفسرِ متن»، بلکه یک «مصلحِ اجتماعی» است که از متن به عنوان ابزاری برای مشروعیتبخشی به پروژهی اصلاحی خود استفاده میکند. او «قرآن» را در خدمت «جامعه» درآورده است، در حالی که در رویکرد سنتی، «جامعه» باید در خدمت «قرآن» باشد. این چرخش، نشاندهنده غلبه «انسانمحوری» (Humanism) بر «خدانگری» در لایههای پنهان اندیشه نویسنده است.
مهمان
02 اسفند 1404 - 17:11مرحبا! بسیار هم عالی