بی‌تردید ساخت و بنای کاخ‌ها، انجام پروژه‌‌های عظیم، استخراج معادن و تصفیه‌ی سنگ‌های معدنی، با خاک یکسان کردن کوه‌ها، پل زدن بر روی اقیانوس‌ها و حفر آبراهه‌ها تماماً در مقابل ایجاد تغییر و اصلاح سلوک و رفتار انسان‌ها سهل و آسانند، تغییر سلوک انسانی نیازمند تلاشی چند برابر در مقابل کارهایی است که ذکر کردیم و این به‌خاطر آن است که خداوند توانی بسیار به انسان‌ها داده که علی‌رغم جثه‌ی کوچک، از کوه‌ها و دریا‌ها و سایر کائنات نیرومندتر است.
دعوت به سوی خدا با مجموعه‌ای از معارف، قوانین، اخلاق و رفتارهاست که دعوتگر به واسطه‌ی آن در مدعو خود ایجاد تغییر می‌نماید و فقط سخنی نیست که گفته شود بلکه دانه‌ای است که در زمین کشت می‌شود، اگر باغبان آن را ر‌ها کند و مراقبت ننماید از بین رفته و آفات بر او غلبه می‌کنند. اما اگر از او مسؤولانه نگهداری و مراقبت کند به ثمر می‌نشیند و باغبان و دیگر مردمان را منفعت می‌بخشد.
برخی دعوتگران دچار نومیدی می‌شوند، چون پی در پی اندرز می‌دهند، تفکر می‌کنند و با ابتکاری تازه به دعوت می‌پردازند و وقتی در پی آن نتیجه مورد انتظار را نمی‌گیرند نومیدی از مدعوین آن‌ها را فرا می‌گیرد. این نومیدی به‌سبب آن است که دعوتگر در برابر تربیت مدعو و مراقبتش کوتاهی کرده و یا فقط موعظه نموده و دیگر مسؤولیتی احساس نکرده و یا اینکه در چیدن ثمر شتاب نموده است.
در خلال آیات قرآن برای ما تاریخ عظیمی از دعوتگران و مصلحان و پیامبران ،کسانی که خداوند آنان را برای تبلیغ دعوتش و نشر رسالتش برگزید، آشکار می‌شود که آنان بر جفای قومشان صبر نمودند و مأیوس نشدند تا اینکه برایشان پیروزی بر دل‌ها و هدایتشان به سوی خدا نوشته شد و برخی چندان جفا دیدند که نزدیک بود یأس آن‌ها را فرا گیرد: (حَتَّىٰ إِذَا اسْتَيْأَسَ الرُّسُلُ وَظَنُّوا أَنَّهُمْ قَدْ كُذِبُوا جَاءَهُمْ نَصْرُنَا...)[یوسف:110]
حضرت نوح-علیه‌السلام- را می‌بینیم که تمام توانش را بکار می‌گیرد تا قومش را به سوی خدا ارشاد نماید: (قالَ رَبِّ إِنِّي دَعَوْتُ قَوْمِي لَيْلًا وَنَهَارًا * ... * ثُمَّ إِنِّي دَعَوْتُهُمْ جِهَارًا * ثُمَّ إِنِّي أَعْلَنتُ لَهُمْ وَأَسْرَرْتُ لَهُمْ إِسْرَارًا)[نوح:5و 8-9) و در همین وضعیت نهصد و پنجاه سال با صبر و تحمل بسر برد: (...فَلَبِثَ فِيهِمْ أَلْفَ سَنَةٍ إِلَّا خَمْسِينَ عَامًا...)[عنکبوت:14]
حضرت ابراهیم-علیه‌السلام- را می‌بینیم که برای تبلیغ و دعوت الی الله از معرکه‌ای به معرکه‌ای دیگر می‌رود و در اوضاع و احوال مختلف به دعوت می‌پردازد: (وَإِذْ قَالَ إِبْرَاهِيمُ لِأَبِيهِ آزَرَ أَتَتَّخِذُ أَصْنَامًا آلِهَةً إِنِّي أَرَاكَ وَقَوْمَكَ فِي ضَلَالٍ مُّبِينٍ)[انعام:74]؛ (وَحَاجَّهُ قَوْمُهُ قَالَ أَتُحَاجُّونِّي فِي اللَّـهِ وَقَدْ هَدَانِ...)[انعام:80]؛ (أَلَمْ تَرَ إِلَى الَّذِي حَاجَّ إِبْرَاهِيمَ فِي رَبِّهِ...)[بقره:258]؛ (إِذْ قَالَ لِأَبِيهِ يَا أَبَتِ لِمَ تَعْبُدُ مَا لَا يَسْمَعُ وَلَا يُبْصِرُ وَلَا يُغْنِي عَنكَ شَيْئًا)[مریم:42].
خاتم پیامبران-صلی الله علیه وسلم- را می‌یابیم که در دعوت به سوی خدا نه خسته می‌شود و نه تعجیل می‌نماید و مشفقانه بر آن پایداری می‌ورزد: (فَلَعَلَّكَ بَاخِعٌ نَّفْسَكَ عَلَىٰ آثَارِهِمْ إِن لَّمْ يُؤْمِنُوا بِهَـٰذَا الْحَدِيثِ أَسَفًا)[کهف:6]؛ (لَعَلَّكَ بَاخِعٌ نَّفْسَكَ أَلَّا يَكُونُوا مُؤْمِنِينَ)[شعرا:3].
و این روش و شیوه‌ی انبیا و رسولان و صالحان در طول قرون متمادی بوده که در دعوت و اصلاح قومشان صبور بودند و یأس در قاموسشان جایی نداشته است.
و از حضرت عایشه-رضی الله عنها- نقل شده که از پیامبر-صلی الله علیه وسلم- پرسیدم آیا روزی سخت‌تر از جنگ احد برایت پیش آمده؟ فرمود: بله روزی که دعوتم را برای ابن عبدیالیل بن عبدکلال ارایه کردم ولی پاسخی را که انتظار داشتم نگرفتم با ناراحتی و اندوه او را ترک کردم و راه افتادم وقتی به خود آمدم که به قرن الثعالب رسیده بودم. بالا را نگریستم ابری بود که بر من سایه افکنده بود و جبریل-علیه‌السلام- در میانش بود. مرا صدا کرد و گفت پروردگار گفتگوی تو با قومت و پاسخ آن‌ها را شنید و فرشته‌ی کوه‌ها را فرستاده تا بدانچه می‌خواهی بر او امر نمایی. فرشته‌ی کوه‌ها نیز بر من سلام کرد و گفت:‌ ای محمد-صلی الله علیه وسلم- پروردگارت سخنانتان را شنید و مرا فرستاد تا هرچه می‌خواهی به من دستور دهی اگر بخواهی دو کوه را بر آن‌ها بهم آورم؟ پس پیامبر-صلی الله علیه وسلم- می‌فرماید: «خیر، من امیدوارم که خداوند از نسل ایشان بندگانی صالح و موحد پدید آورد».[متفق علیه]
صحابه-رضی الله عنه- نیز بر این شیوه‌ی صبر در برابر دعوت‌شدگان رفتار می‌کردند. مصعب بن عمیر-رضی الله عنه- روزی با اسعد بن زراره نشسته بود و گروهی از مردم را به سوی اسلام دعوت می‌نمود که به‌طور ناگهانی اسید بن حضیر بزرگ بنی عبدالأشهل سر رسید او از شنیدن خبر مردی که از مکه آمده بود و با دین جدید در میان قومش تفرقه افکنده بود، بسیار خشمگین بود. در حالی که أسید عصبانی بود مصعب با لبخندی زیبا به او گفت: آیا نمی‌نشینی تا کمی به سخنانم گوش دهی؟ اگر پسندیدی آن را قبول کنی و اگر از آن بدت آمد ما از سخنی که ناپسند داری، دست می‌کشیم؟ أسید می‌گوید که منصفانه است و بر سلاحش تکیه زده و نشست و هرچه مصعب بیشتر از قرآن می‌خواند و از اسلام می‌گفت، چهره‌ی او بازتر می‌شد. مصعب از سخن نپرداخته بود که أسید شهادتین بر زبان آورد. خبر چون برق در مدینه پیچید و سعد بن معاذ و سعد بن عبادة و در پی آنان تنی چند از بزرگان اوس و خزرج آمدند و مدینه از فرط فریاد‌های تکبیر می‌لرزید و در موسم حج سال بعد 70نفر مسلمان که میان‌شان دو نفر زن وجود داشت، از یثرب آمده و در عقبه با پیامبر-صلی الله علیه وسلم- بیعت نمودند که مقدمه‌ای برای هجرت پیامبر-صلی الله علیه وسلم- به مدینه بود. بدین‌گونه بود که مصعب درحالی‌که بر دل‌های مردم غالب شده بود و آنحضرت-صلی الله علیه وسلم- به حق او را مصعب الخیر نامیدند، نزد پیامبر-صلی الله علیه وسلم- بازگشت.
در هر عصری نیز دعوتگرانی بر همین روش پیامبر-صلی الله علیه وسلم- و اصحابش-رضی الله عنه- قدم به میدان می‌نهادند مانند حسن البناء-رحمه‌الله-.
او به سه هزار روستا از مجموع چهار هزار روستای مصر برای دعوت سفر کرده بود و در یک روز از استانی به استان دیگر می‌رفت و حتی گاهی نماز ظهر را در دفتری در یک استان و نماز عصر را در دفتر دیگری در یک استان دیگر می‌خواند و چشمانش به‌جز چند ساعت محدود و یا دقایق اندکی در وسیله‌ی نقلیه رنگ خواب به‌خود نمی‌دیدند و با تمام مشغله‌ی روز، حق پروردگارش را به‌جا می‌آورد و در شب به عبادت خدا می‌پرداخت گویا این ارتباط شبانه با خدا به او برای تکمیل مسیرش انرژی می‌داد.
روزی یکی از رهبران اخوان به یکی از استان‌های صعید مصر رفت و نگاهش به کوهی بلند افتاد که از بالای آن مردم به اندازه‌ی مورچه ظاهر می‌شدند به همراهش گفت: استاد، این کوه را می‌شناسی؟ روزی به همراه امام بناء از آن بالا رفتیم تا با مردم منزویی که بر بالای کوه زندگی می‌کردند، دیدار کنیم و امام بنا با مهر و دلسوزی از اسلام با آنان سخن گفت.
برادر دعوتگرم، تا صلاحیت دعوت به سوی خیر را در خود ایجاد نکنیم، نمی‌توانیم بار آن را بر دوش گیریم و دانستیم که از مهم‌ترین صلاحیت‌های دعوتگر شکیبایی و دلسوزی برای دعوت‌شونده است و اینکه برای هدایت و دعوت او و معرفی پروردگار به او بایستی سختی‌ها را صبورانه تحمل کنیم.
بی‌گمان صفت یأس و ناامیدی در قاموس دعوتگران به سوی الله جایی ندارد. آن‌ها تلاش می‌کنند و جان و مال و وقت خود را صرف می‌کنند و یقین دارند که خداوند با آن‌هاست و اعمالشان بر باد نمی‌رود. برای همین آن‌ها در دعوت دیگران از هیچ تلاشی فروگذار نیستند و از هیچ وسیله‌ای برای جذب دل‌های مردم چشم نمی‌پوشند و می‌دانند که سبب هدایت فردی شدن از تمام دارایی‌های دنیا ارزشمندتر است و بلکه از هرچه که خورشید بر آن تابیده و از زیباترین نعمت‌های دنیوی والاتر است.
پروردگار ما و شما را از دعوتگران به سوی او و راهنمایان خلقش به دین و دعوت او بگرداند. آمین