به مناسبت انتشار کتاب «امنیت و آزادی: آیا میتوان در سایه امنیت آزادانه زیست؟»
شاید در نخستین نگاه عنوان این کتاب برای خواننده کمی عجیب به نظر برسد و این پرسش را در ذهن او ایجاد کند که امنیت را با آزادی چه کار؟ به ویژه که ما ایرانیان قرنهاست روی از آسمان آزادی گرداندهایم و چشم به زمین امنیت دوختهایم و با همنشینی این دو واژه انس چندانی نداریم. برای بسیاری از ما آزادی همچون شعر سپیدی است که نه وزن دارد و نه قافیه؛ فقط عنصری از خیال است که آن هم به تعبیر شاعر به حبابی به سراب میماند که در خواب مستان خراب آید.
اما امنیت برای ما که بنا بر نظریه هالفورد مکیندر در هارتلند جهان ساکنیم، از نان شب هم واجبتر به نظر میرسد؛ مایی که بر سر چهارراه نظم ژئوپلتیک جهانی خانه کردهایم و از پس تاریخ کهن خود، زخمهای کهنهای از نبرد با مقدونیان، رومیان، امویان، عباسیان، مغولان و فرنگیان بر تن داریم؛ زخمهایی که هر بار عضوی از تن خسته وطن را به ضرب ساتور جنگ قطع کرده و تصویر گربهسان آن را هر روز کوچکتر کرده است. این تحلیل نخستین و در دسترسترین تحلیلی است که به ذهن جمعی ما قد میدهد. اما آیا قامت ذهن جمعی ما کوتاه شده و دیگر دستش به نخیل آزادی نمیرسد یا آنکه دیوار شکستهای تاریخی آنقدر بلند شده که سایهاش بر سر ذهنیت جمعی ما چنبره زده است؟ به راستی درد و دشواره تاریخی ما چیست و چگونه میتوان درمانش کرد؟ آیا اگر بر تولید و انباشت امنیت تمرکز میکردیم و بر سیاهه لشکر میفزودیم، میتوانستیم این سیر کاهنده تاریخی را معکوس کنیم؟ یا آنکه بر آزادی تمرکز میکردیم و بساط علم میگستردیم و بر سیاهه دفتر میفزودیم؟ یا آنکه کمالگرایانه میکوشیدیم آنچه خوبان همه دارند، ما یکجا داشته باشیم؟
در یک کلام، اسپارت بودن یا آتن بودن، مساله این است و البته فقط این نیست؛ دولتشهرهای یونانی اسپارت و آتن حدود 500 سال پیش از میلاد مسیح از دو الگوی کاملا متفاوت پیروی میکردند. اسپارت امنیت را سرلوحه تمامی امور قرار داد و تمام شؤون اجتماعی را به نظامیگری گره زد. اما در نهایت نتوانست با رویکرد امنیتمدارانه به سر منزل مراد برسد چون از آزادی و در نتیجه از آفرینشگری و کنشگری اجتماعی بیبهره ماند. به تعبیر هوشمندانه ارسطو «اسپارت همواره خود را برای جنگ آماده میکرد اما به هنگام صلح مانند شمشیری در غلاف زنگ میزد و میپوسید.» در نهایت هم آریستوکراسی اسپارت به دست اسکندر فروریخت و به تعبیر مسیح «آنان که شمشیر کشیده بودند با شمشیر کشته شدند.»
در برابر، دولتشهر آتن در مقیاس زمانه خود مهد خردورزی، آزادی و مشارکت سیاسی به شمار میرفت و در آن شهروندان در تمامی شؤون اجتماعی مشارکت فعال داشتند. این دولتشهر همچنین مهد دانش بود و در علم و فلسفه جایگاهی بیمانند داشت. در نهایت دموکراسی آتن نیز به دست اسکندر سقوط کرد. اما آتن با اسپارت یک تفاوت مهم داشت. اسپارت، بدنی بیروح بود که اسکندر با بریدن سرش آن را در زبالهدان ابدی تاریخ دفن کرد. اما آتن پس از اسکندر همچون روحی سرگردان بود که به سرعت در کالبدی جدید لانه گزید و این بار کالبد بزرگترین امپراتوری تاریخ غرب یعنی امپراتوری روم را تسخیر کرد و از آن پس نیز پیوسته در حال تناسخ است و هر روز رستاخیز جدیدی را تجربه میکند. آری، روح آتنی از پس قریب به سه هزار سال همچنان تسخیر میکند و تناسخ مییابد. درست همانگونه که آیین جهانداری هخامنشیان همچنان بر تارک تاریخ نخستین میدرخشد و آزادمنشی و چندفرهنگگرایی کوروش و داریوش همواره همچون چراغی بر سر راه تمدن بشری روشنیبخش بوده و حتی مدرنیته غربی نیز از آبشخورهای معرفتی آن بیبهره نمانده است. بیجهت نیست که فریدریش هگل ورود بشر به دالان تمدن را مقارن با آغاز امپراتوری هخامنشیان میداند. کبیر بودن کوروش یا داریوش پیش از آنکه به کبارت نظامی مربوط باشد به کبارت آیین جهانداری یا به بیان امروزی دکترین سیاسی آنها مربوط بود تا جاییکه استوانه کوروش متعلق به 538 پیش از میلاد در 1971 میلادی توسط سازمان ملل متحد به عنوان نخستین منشور حقوق بشر در تاریخ جهان شناخته شد، زیرا او پیش از آنکه در بند شکل و کالبد امپراتوری خود باشد در فکر معنا و روح آن بود. برای کوروش امنیت پیش از آنکه در سایه درفش کاویانی ممکن شود، در سایه آزادی مردمان در پیروی از دین و آیین خود یا به تعبیر امروزی پلورالیسم فرهنگی ممکن میشد. داریوش کبیر نیز در کتیبه معروف بیستون امنیت را در وهله نخست در گروی سیاهی لشکر نمیبیند بلکه امنیت کشور را در گروی پرهیز از دروغ و در پرتو راستی ممکن میبیند و در بند پنجم از ستون چهارم کتیبه این گونه خود را خطاب قرار میدهد: «تو که از این پس شاه خواهی بود خود را قویا از دروغ بپای. اگر چنان فکر کنی [که] کشور من در امان باشد. مردی که دروغزن باشد او را سخت کیفر بده.»

برای بیش از دو قرن احترام به چندفرهنگگرایی و پذیرش پلورالیسم فرهنگی در امپراتوری هخامنشیان به چنان الگوی هژمونیکی بدل شده بود که حتی دشمنانش را نیز مفتون خود میکرد و اسکندر مقدونی نیز به اعتراف نویسندگان بزرگ غربی کوشید از همین الگو پیروی کند: «اسکندر در مقابل افرادی که میخواستند بین یونانیان و ایرانیان تفاوت قائل شوند و آنان را تکریم و اینان را تحقیر کنند جدا مقاومت میکرد و در این فکر بود که دو ملت را متحد کند. پس آداب ایرانی را قبول کرد تا ایرانیان را وادارد رسوم و آداب یونانیان را بپذیرند و از اتحاذ آن عادات مغموم نشوند به همین جهت نسبت به همسر و مادر داریوش این همه احترام کرد و کف نفس به خرج داد. از این جهت بود که فقدان اسکندر این همه موجب تاسف شد. این چه فاتحی بود که تمام ملل مغلوب بر مرگ او میگریستند؟»
اما آیا به راستی سخن گفتن پیرامون اهمیت فرهنگمداری و آزادمنشی به معنای نفی اهمیت نظامیگری و امنیتمداری است؟ آیا در نبود فلاخنداران، سپرداران، ارابههای داسدار و هنگ جاوید، امپراتوری هخامنشیان میتوانست وجود داشته باشد؟ آیا بدون پاسداری مرز و بوم، وطن میتوانست معنایی داشته باشد؟ در یک کلام آیا بدون وجود امنیت میشد حتی موجودیت سیاسی برای امپراتوریهای باستان متصور بود؟ آیا دموکراسی آتن، فرزانگی سوفیستها و دانشدوستی فیلسوفانی چون سقراط و افلاطون و ارسطو میتوانست در نبود هوپلیتها (پیادهنظام سنگین) تیراندازان اسکیتی (گارد پلیسدرونشهری) ملوانان ناوگان سهپره و استراتگوسها (فرماندهان نظامی) دوام و قوام یابد؟ بیتردید نه! همانگونه که امنیت برای اسپارتیها مهم بود برای آتنیها هم مهم بود. این گونه نبود که آتنیها یکسره در علم و فلسفه غرق شده باشند و چشم از مرز و بوم خود برگرفته باشند؛ آنان نیز تمامی تمهیدات امنیتی از جمله امنیت نظامی را رعایت میکردند. اما اگر به راستی چنین است، پس چرا ما آتن را الگویی آزادیمحور و اسپارت را الگویی امنیتمحور میخوانیم و آن دو را در برابر هم قرار میدهیم؟پاسخ در نوع امنیت است؛ در الگوی اسپارتی ما با چیزی روبهرو هستیم که میتوان آن را با اقتباس از ترمینولوژی فلسفه «امنیت در خود» نامید؛ یعنی امنیتی که ماهیتی ناخودآگاه و خودکار دارد و چیزی فراتر از خود را جستوجو نمیکند و بیرون از خود هرگز چشم به افق دورتری ندوخته است. در اینجا ما با امنیت به مثابه هدف روبهرو هستیم. یعنی دستیابی به امنیت پایان امر اجتماعی و غایت آمال سیاسی است. اما در الگوی آتنی همه چیز برعکس است. در آنجا ما با «امنیت برای خود» مواجهیم یعنی امنیتی که خردمندانه و آگاهانه شکل میگیرد و فسلفه وجودی آن قائم به اهدافی بزرگتر است. در اینجا امنیت نه بهمثابه هدف که به مثابه ابزار است. در این الگو امنیت نه پایان کار که تازه شروع ماجراست. فراتر از این، یک تفاوت بسیار ظریف میان امنیت در خود و امنیت برای خود وجود دارد که از هر چیز دیگر مهمتر است. امنیت در خود نوعی از امنیت است که من آن را «امنیت ایستا» (امنیت استاتیک) مینامم. این نوع از امنیت در نبود حرکت یا به تعبیر دقیقتر در سکون شکل میگیرد. بنابراین بستر این نوع از امنیت سکون اجتماعی است؛ نوع آرمانی این نوع امنیت در شرایطی ممکن میشود که زیر چکمه نظامیان سکوت و سکونی گورستانی بر جامعه حاکم شده باشد. در این صورت با کاهش تحرک اجتماعی، امنیت ایستا به قویترین شکل خود ابراز میشود. این نوع از امنیت زمانی به بالاترین سطح خود میرسد که همگان مرده باشند!
اما امنیت برای خود ماهیت کاملا متفاوتی دارد. از این روست که آن را «امنیت پویا» یا امنیت دینامیک مینامم. این نوع از امنیت بر بستری از حرکت شکل میگیرد و تحرک اجتماعی پیششرط تثبیت چنین امنیتی است. این امنیت نوعی از پایداری را به وجود میآورد که شبیه پایداری دینامیک در فیزیک است؛ مانند دوچرخهای است که تنها در حرکت میتواند پایداری خود را حفظ کند. امنیت دینامیک، امنیتی است که نه مبتنی بر سکون که مبتنی بر تغییر است. ترجمه جامعهشناختی این گزاره این است که امنیت پویا، نتیجه سنتزی پایدار میان آزادی و امنیت است؛ جایی که تحقق امنیت از مسیر تثبیت آزادی میگذرد. در بخش دوم کتاب و در مبحث امنیت به مثابه آزادی به تفصیل به این الگوی امنیت خواهیم پرداخت. در الگوی امنیت ایستا تصویر جامعه مهمتر از تصور جامعه است زیرا تصویر قابی ثابت و بیتغییر است که همگان باید خود را درون آن تصور کنند و به تصویر بکشند. اما در الگوی امنیت پویا تصور سازنده تصویر است بنابراین همگان میتوانند به سهم خود در تولید و تغییر تصویر جامعه مشارکت کنند. در تمامی کشورهای جهان به میزانهای مختلف میتوان حضور این دو الگو را مشاهده کرد. سلطه هر یک از این دو الگو نه تنها معنای امنیت را تعیین میکند بلکه ادراک ما از کلان روایتهایی مانند جامعه، ملت و ملیگرایی را شکل میدهد. ایران ما نیز از این قاعده برکنار نیست.
در قرون اخیر و پس از ورود ایدئولوژی ناسیونالیسم به ایران ما شاهد پیدایش دو نوع ملیگرایی در کشور بودهایم. نوع نخست را میتوان ملیگرایی هیجانی و نوع دوم را ملیگرایی خردمدار نام نهاد. برای ملیگرایان هیجانی، ایران مانند تیمی ورزشی است که پیروزی و شکست آن در مسابقات موجب شادی و اندوه هواداران میشود. اگر پیروزی حاصل شد هر کسی خود را متولی اصلی آن میداند و اگر به تعبیر ناصر خسرو قبادیانی، تیری از کمینگاهِ قضا بر بال عقاب ایران فرود آمد و آن را به سوی خاک فروکاست، هر کسی دیگری را مقصر جلوه میدهد، بیآنکه پر خویش را در زی تیر بلا نظاره کند: برای ملیگرایان هیجانی «شکست یتیم است اما پیروزی هزار پدر دارد!» در افق معرفتی این نوع ملیگرایی تصویر ایران بر پوست خاکی آن حک شده و حفظ این تصویر در گروی چشم دوختن به زمین ژئوپلیتیک است؛ این تصویر تنها زیر چتر واژه امنیت حفظ میشود و هرگاه امنیت ضعیف شود، تاریخ تکرار میشود و باردیگر تصویر ایران فرومیشکند. اما در ملی گرایی خردمدار، به پیروی از سخن حکیمانه حکیم ابوالقاسم فردوسی، خرد رهنمای و دلگشای به شمار میرود و نخستآفرینشی در خور پاسداشتی سهگانه است؛ پاسداشتی که تنها در سایه آن میتوان ارجمند و آزاد زیست. برای ملیگرایان خردمند تصور ایران از تصویر ایران مهمتر است. چرا که هیچ تصویری بدون تصور، متصور نیست. برای این گروه از ملیگرایان تصویر ایران پیش از آنکه بر خاک و گل نقش بسته باشد، در آینه فرهنگ ایرانی جلوه کرده و برای پاسداری از آن باید تصور ایران را بر تصویر ایران مقدم داشت. تصویر نماد شکل و تصور نماد معناست و برای آنان معنا آفریننده شکل است و در خلأ معناست که شکل فرومیشکند و خاک و گل از هم میگسلد. در نگاه آنان تصویر ایران تنها زیر چتر واژه آزادی میپاید و میپوید.
آزادی مدنی یگانه پیششرط تخیل اجتماعی و تولید آرمانهای جمعی است. آرمانهای جمعی نیز مهمترین محرک کنشگری اجتماعی و توسعه سیاسیاند. امنیت پویا تنها در چنین شرایطی ممکن میشود؛ امنیتی که به معنای دقیق کلمه میتواند به امنیت پایدار بینجامد. دستیابی و عدم دستیابی به امنیت پایدار نیز به نوبه خود میتواند فراز و فرود ملتها را رقم بزند و به این پرسش تاریخی پاسخ بدهد: چرا ملتها شکست میخورند؟به دیگر سخن، سعادت و شقاوت، نیکبختی و شوربختی و در یک کلام فراز و فرود هر ملتی به این بستگی دارد که چگونه امنیت را با آزادی آشتی بدهد و راه را برای پویایی اجتماعی هموار سازد. پاسخ به این پرسش و پرداختن به این دشواره، فلسفه و در همان حال رسالت اصلی این کتاب است.

نظرات