به گزارش اصلاحوب به نقل از خبرگزاری کردپرس، در پی تجمع نژادپرستانهای که اخیراً در ارومیه برگزار شد، نمایندگان استان آذربایجانغربی به شدت نسبت به این رفتارهای تفرقهافکنانه واکنش نشان دادند. حاکم ممکان، نماینده ارومیه در مجلس، ضمن محکوم کردن هنجارشکنیها در مراسم عزاداری شهادت حضرت علی (علیهالسلام)، این اقدامات را تلاشهای دشمنان برای ایجاد اختلاف میان مردم منطقه دانست. وی با تأکید بر وحدت و همزیستی مسالمتآمیز مردم تُرک و کُرد ارومیه، از مسئولین خواست تا با عوامل این اقدام برخورد قاطع و قانونی داشته باشند.
در واکنش به این اتفاق، سلام ستوده، نماینده مهاباد، نیز در بیانیهای بر لزوم برخورد جدی با «کاسبان تفرقه» تأکید کرد و خواستار معرفی و برخورد بدون اغماض با این افراد شد. او بر اهمیت حفظ اتحاد و امنیت استان در برابر هرگونه تهدید خارجی و داخلی تأکید کرد و از استاندار آذربایجانغربی خواست که مجمعی از نخبگان و معتمدین استان برای تقویت همبستگی اقوام مختلف تشکیل دهد.

در همین راستا، محمدقسیم عثمانی، نماینده بوکان، نیز به تجمع نژادپرستانه در ارومیه واکنش نشان داد و بر لزوم برخورد علنی و جدی با عاملان این رفتارهای موهن تأکید کرد. عثمانی اظهار داشت که مردم آذربایجانغربی، فارغ از قومیت و مذهب، هیچگاه اجازه نخواهند داد که دشمنان از تفرقهافکنی به نفع خود استفاده کنند و با تکرار این نوع اقدامات، وحدت استان را به خطر بیندازند.
نمایندگان استان در مجموع بر لزوم برخورد قاطع با هرگونه تفرقهافکنی و تقویت همکاری و همدلی میان اقوام و مذاهب مختلف آذربایجانغربی تأکید کرده و از نهادهای امنیتی خواستند تا با تمامی عوامل این تحرکات مقابله کنند.
نظرات
مولود حاجیزاده؛ نویسنده و روزنامهنگار
04 فروردین 1404 - 09:17«قومگرایی، شورشی علیه جهان مدرن» مولود حاجیزاده؛ نویسنده و روزنامهنگار آنچه این روزها در «ارومیه» میگذرد، جلوهای کوچک از تجویز قومگرایی است. قومگرایانی که فلسفه و بنیان فکریشان بر «دیگریسازی» قرار دارد. در یکسو این شهر (ارومیه) را کردنشین خوانده و ترکها را مهاجم به قلمرو خود خطاب میکنند و در سوی دیگر همانها که مهاجم خطاب شدند، با شعارهایی نفرتجویانه، کردها را هدف قرار میدهند. این «دیگریسازی قومیتی» تجسم و قرائتی از کینتوزی است و این چیزی جز اسارت در ذهنیت فاشیستی نیست. وقتی کرد میگوید ترک باید برود، و ترک میگوید کرد باید برود، هر دو در حال ساختن جهانی غیرممکناند؛ جهانی که در آن جایی برای دیگری وجود ندارد. تئودور آدورنو، میگوید «فاشیسم با کشتار آغاز نمیشود، بلکه شروع آن با زبان است.» زبان طرد، نفرت، خالصسازی. همان زبانی که روزی در رواندا و روزی در بالکان، به خون بدل شد. قومگرایی زمانی که بر نفی دیگری بنا شود، همان ساختار ایدئولوژیکی را بازتولید میکند که در فاشیسمهای کلاسیک قرن بیستم شاهدش بودیم. و امروز چیزی شبیه به آن را از ارومیه میشنویم. نادیدهگرفتن نشانههای ابتدایی چنین گفتمانی، خطای تاریخی ما خواهد بود. وقتی در جایی مانند ارومیه، کودک ترک یا کرد یاد میگیرد که همکلاسیاش «متعلق به این شهر نیست»، ما پیشاپیش بذر خصومتی کاشتهایم که آینده را خواهد سوزاند. ایران در طول قرون متمادی، صحنهٔ همزیستی اقوام مختلف بوده، برخلاف جایی همچون افغانستان که سالها در آتش گسلهای قومیتی سوخته و میسوزد. گسلهای قومیتی، زمانی فعال میشوند که ما هویت ملی مشترکی که پیوندی میانمان برقرار میکند را نادیده بگیریم و فقط به هویتهای قومیمان متوسل شویم. این چیزی جز شکستن پلهای همزیستی نیست. قومگرایی، شورشی است علیه جهان مدرن و زیستی متمدنانه، طغیانی است علیه جهان تفاوتها، تنوعها و همزیستیها. فکر میکنم جایی همچون تهران مصداق خوبی برای نشان دادن نمایی از زیست چندفرهنگی مسالمتآمیز باشد. تهران بستری از فرهنگها و قومیتهای در هم تنیده است که برای همگان جا دارد و هیچکس در آن «دیگری» محسوب نمیشود. حفظ هویت مشترک ایرانی، به معنای پذیرفتن تفاوت در دل یک وحدت مشترک است؛ هویتی که «ما»ی ایرانی بر مبنای همسرنوشتی، قانون و زیستجهان مشترک تعریف میکند. ایرانی بودن قراردادِ همزیستی ماست و قومگراییِ دیگرستیز، نمودی از فاشیسم. ٣ فروردین ١۴٠۴
مهمان
04 فروردین 1404 - 09:24آنچە کە به جد مانع قضاوت و مدیریت درست وقایعی شبیه به وقایع اخیر ارومیه، بەدست تحلیلگران و دیوانسالاران و سیاستمداران مرکزنشین میشود، همکاسه کردن دو رویدادی است کە یکی در ۲٨ اسفند و دیگری در ۲ فروردین اتفاق افتاد. تشخیص ندادن تفاوتها لاجرم زمینەساز تحلیلهای غلط و تصمیمهای نابجا است. سطحیترین تحلیلی که درباب وقایع اخیر ارومیه در بین مرکزنشینان در حال انتشار است این است که کردها در بیست و هشتم اسفند مراسم نوروز را مطابق با آیینهای کردی برگزار کردند و نمادهای قومیتی خود را برجسته کردند، ترکها هم در دوم فروردین بر هویت ترکی منطقه ـ به زعم خودشان ـ اصرار کردند. بر همین اساس برخی افراد ژستهای ناصحانە و مشفقانە و پدرانە گرفتەاند و توصیە کردەاند کە برای دوری از تنشهای احتمالی و کاستن حساسیتها در این منطقهی تنشخیز، در آینده از هر دو نوع اقدام و عملکرد جلوگیری بهعمل آید. قبل از هر تحلیلی در این مورد، تشخیص مرزبندیهای زیر مهم و راهگشاست: ۱ـ نمادهای اصیل مربوط به اتنیسیتهها با نمادهای نژادپرستانه در یک طراز نیستند. آنچه که در مراسم بیست و هشتم اسفند نمود یافت نمادهای آیینی کردی از قبیل پوشش زنان و مردان و رقص آیینی باستانی کردی و برافروختن آتش بود. این آیینها از یک سو مظهر اصالت و ریشهدار بودناند و از سوی دیگر منادی همبستگی و همدلی هستند. اما عناصری که در دوم فروردین نقش نمادین بازی کردند یکی چماق بود و دیگری علامت بوزقورد، که اولی مظهر خشونت است و دومی نمادی نژادپرستانه است. بهعنوان معیاری بسیار سهل و ساده برای تفکیک میان این دو عنصر میتوان گفت یک دسته از این نمادها ـ مانند نوع پوشش یا نحوه پایکوبیهای بزمی و رزمی ـ بهعنوان میراث فرهنگی در مراکزی مانند یونسکو قابل ثبت هستند، اما نوع دیگر این نمادها ـ مانند نشان بوزقورد ـ درست مانند سلام نازیها در دوران رایش سوم، بهعنوان میراث فرهنگ بشری قابل ثبت نیستند. ۲ـ زبان حال مراسم بیست و هشتم اسفند این بود که: "ما هم اینجا در کنار بقیه حضور داریم و بخشی از ترکیب جمعیتی منطقه هستیم"، اما زبان حال مراسم دوم فروردین این بود: "هیچ کس بهغیر از ما اینجا حضور نخواهد داشت و جمعیت این منطقه یکدست خواهد شد" گزارهی اول در ذات خود فراخوان پلورالیسم و قبول تکثر را به همراه دارد، اما گزارهی دوم صدای پای فاشیسمی خطرناک را در خود نهان دارد. شاید نحوه برخورد با اتفاقی کە در بازیهای یورو ۲۰۲٤ در آلمان اتفاق افتاد، تاحدی، هم برای تحلیلگران و هم برای تصمیمسازان مرکزنشین مفید باشد. در بازی تیم ملی ترکیه مقابل اتریش وقتی ورزشکار ترک دومین گل خود را به ثمر نشاند، با نشان بوزقورد خوشحالی خود را ابراز کرد. وزیر کشور آلمان به سرعت واکنش نشان داد و اعلام کرد که در کشور آلمان جایی برای تبلیغ نشانهای نژادپرستانە نیست. بعد از او یوفا نیز فوتبالیست ترکیەای را از شرکت در چندین بازی بعدی محروم کرد. اردوغان بنا به عادت نهادینە شده در فرهنگ سیاسیش طلبکارانه به میدان آمد و پرسید چرا کسی به نشان عقاب روی لباس تیم آلمان یا نشان خروس روی لباس تیم فرانسه اعتراض نمیکند؟ ظرافت موضوع دقیقا در تفاوت میان این نشانها بود. نشان گرگ خاکستری نمادی بود که حاملان آن نسلکشیهای متعددی را انجام داده بودند و این نشان بهانه و انگیزهای برای کنشهای نژادپرستانه در دست گروههای افراطی و خطرناک بوده و هست. اما نشانهای عقاب و خروس روی لباسهای تیم ملی آلمان یا فرانسه نمادهای سادهای بودند بدون هیچ دلالت خطرناک و پیشینهی تاریخی زشتی. فراموش نکنیم واکنش سریع سیاستمداران و تصمیمسازان آلمانی در مقابل کسانی بود کە منشا اثر قابل توجهی در آلمان نبودند. اما کسانی که واقعە دوم فروردین ارومیه را رقم زدند، بالفعل جزو تصمیمگیران استانهای شمال غربی ایران هستند و بالقوه خطری برای ساخت اجتماعی و سیاسی در ایران آینده هستند شاید بد نباشد. کسانی که از دور، دستی بر آتش تحلیل وقایع ارومیه دارند، اطلاع داشته باشند که نمادهایی که در مراسم بیست و هشتم اسفند بازنمایی شدند بسی معنادارتر، اصیلتر، انسانیتر و آمیختهتر با زیست روزانەی مردم عادی، نسبت به نماد روی لباسهای بازیکنان تیمهای آلمان و فرانسه بودند. تجاهل نسبت به این تفاوتها و راندن عملکردی که بنیانش بر رواداری است و عملکردی که مروج خشونت و نژادپرستی است، با یک چوب، دقیقا در جهت ترویج عملکرد دوم و تضعیف عملکرد اول است.
صلاحالدین خدیو
04 فروردین 1404 - 09:39روز جهانی مبارزه با نژادپرستی و روز تاریک ارومیه شنبه دوم فروردین، که به عنوان روزی تاریک در تاریخ ارومیه رقم خورد، بهطور تصادفی با روز جهانی مبارزه علیه نژادپرستی مصادف شد. در حالی که در ارومیه، اقلیتی علیه همشهریان خود نفرتپراکنی میکردند، دهها هزار نفر در خیابانهای اروپا تجمع کرده بودند تا نژادپرستی، اسلامهراسی، راست افراطی و سیاستهای ترامپ را محکوم کنند. بدون شک، این تناقض در شبهای مبارک قدر، برای ارومیه خوشایند نبود. اما آنچه مایه امیدواری است، واکنش گسترده به این هتک حرمت و محکومیت یکپارچه آن از سوی آحاد ملت ایران و تمامی طیفهای سیاسی است. آنچه که دیروز آشکار شد، همان عاملی است که طی چهل سال گذشته باعث تفرقه و عقبماندگی این استان بالقوه برخوردار و زیبا شده است. این امیدواری وجود دارد که عقلای قوم و مسئولان در مرکز کشور این بار تدبیری عاجل بیندیشند تا از سوءاستفاده بیشتر بیگانگان و بدخواهان جلوگیری شود. ارومیه نه ترکستان است و نه کردستان؛ بلکه بخشی از ایران و ملک مشاع همه ایرانیان است. با قاطعیت میتوان گفت که اکثریت قریب به اتفاق مردم شریف ترک، که بزرگترین گروه جمعیتی این شهر را تشکیل میدهند، از وقایع اخیر ناراضی و دلخورند. کردهای ارومیه نیز با سعهصدر و تسامح از کنار این رخداد گذشتهاند و خوشبختانه، این حادثه کوچکترین خللی در همزیستی، برادری و دوستی دیرینه این دو قوم ایجاد نکرده است. ارومیه تاریخی پرفراز و نشیب و سرشار از تساهل و مدارا دارد که آنقدر روزهای روشن و افتخارآمیز در آن به ثبت رسیده که میتواند این نقطه تاریک را بپوشاند. حتی این جمعیت برافروخته نیز، بیآنکه خود بدانند، ابزار دست کاسبان سیاسی و رانتخوارانی شده بودند که از افراطگرایی و تفرقه نان میخورند. ارومیه هیچگاه با فضاهای تند و قومی اینچنینی میانهای نداشته است. تاریخ را باید خواند و از آن درس گرفت، اما نباید در دام مغالطه و ایدئولوژیک کردن آن افتاد. صد سال پیش، برخی به دیترویت آمریکا "ارومیه غربی" میگفتند، کنایهای به کثرت آشوریهای مهاجرتکرده از ایران به این منطقه. در سدههای میانی نیز بارها سلسلههای کردی زمام امور این شهر را به دست داشتهاند. در دوران معاصر نیز وضعیت متفاوتی نسبت به گذشته شکل گرفته است. آنچه اهمیت دارد، تداوم تنوع فرهنگی این شهر در بستر ایرانیت است. اکنون تنها راه چاره، بازگشت به ایرانیت بر مبنای حقوق شهروندی برابر است. طی سالهای گذشته، دلسوزان متعددی در مرکز و منطقه، بر ضرورت مشارکت کردها در حیات سیاسی، فرهنگی و اقتصادی استان تأکید کرده و نسبت به خطرات در حاشیه ماندن نیمی از جمعیت استان هشدار دادهاند. متأسفانه، این توصیه مشفقانه کمتر شنیده شده و اقدامات مثبتی که صورت گرفته، از سوی کاسبان تفرقه و دولت در سایه تحریف و تضعیف شده است. فساد اقتصادی مهار نشده در برخی مناطق، بهراحتی با تندرویهای سیاسی و هویتطلبیهای افراطی گره میخورد و به وفاق ملی و همبستگی اجتماعی آسیب میرساند. بررسی کارنامه ناکام دولت اول روحانی در استان نیز در این زمینه الگویی قابل تأمل ارائه میدهد. لازم است هم دوستان کرد و هم برادران ترک بدانند که با رویکردهای ناسیونالیستی افراطی نمیتوان به توسعه استان پرداخت و وحدت و همآوایی آن را حفظ کرد. تأکید بیشازحد بر مؤلفههای قومی - چه کردی و چه ترکی - راهی به ناکجاآباد خواهد برد و حوادث اخیر، نمونه کوچکی از آن بود.
علی مجتهدزاده
04 فروردین 1404 - 09:42در ارومیه تحت لوای دفاع از مقدسات شاهد وقوع جرم بودیم علی مجتهدزاده، حقوقدان در مورد تجمع روز دوم فروردین در ارومیه نوشت: در ارومیه تحت لوای دفاع از مقدسات شاهد وقوع جرم موضوع ماده ۵۱۲ قانون مجازات اسلامی یعنی «تحریک به جنگ و کشتار» توسط برخی افراد بودیم. طبق این ماده «صرفنظر از اینکه موجب قتل و غارت بشود یا نشود»، افراد عامل مجرم هستند. مراجع مسئول و دادستان چرا اقدام متناسب قانونی انجام ندادند؟
شایان هوشیار
04 فروردین 1404 - 16:02چرا نمیتوانم با امثال رئیس شورای شهر ارومیه همدل و همسو باشم؟ شایان هوشیار ۲ فروردین ۱۴۰۴ ظرف چندروز اخیر و بعد از حاشیههای فراوانی که پیرامون برگزاری جشن نوروزی کردها در ارومیه بهوجود آمد، بنده بابت مواضع و دیدگاههای خود، از سوی گروههای تندرو بسیار مورد انتقاد، هجمه و حمله قرار گرفتم. البته از انصاف نباید گذشت. حجم تحسینها، تمجیدها و تجلیلهایی که شد، بسیار بیش از انتقادات و حملات بود. اما در کل، دیدگاههایم در این مورد، واکنشهای زیادی برانگیخت. یکی از محوریترین پرسشها، یا بهتر است بگویم انتقاداتی که نسبت بهمن مطرح شد، این بود که چرا با اظهارات رئیس شورای شهر ارومیه و رویکرد کسانی که با مشارالیه موافق بودند، اینقدر قرص و محکم و بهزبانی رسا و شفاف مخالفت میورزم؟ البته در مطالب و پستهای قبلیام به تفصیل در این خصوص صحبت کردهام و به تشریح دلایل مخالفتم پرداختهام. دلایل مخالفتم روشن است: چون احساس میکنم به شعور، شأنیت و شخصیت منِ نوعی توهین میکنند و میخواهند کلاه گشادی سر مردم تُرک گذاشته و در خفا هم به ریشمان بخندند. چون عوامفریب و بهشدت پوپولیستاند. چون پاک میخواهند از نمد قومگرایی کلاهی برای خود بدوزند. چون مواضع و حرفهایشان بهقدری نابخردانه، نامعقول و غیرواقعگرایانه است، که انسان بُهتش میبرد که چگونه ممکن است رئیس شورای یک کلانشهر حساسی مثل ارومیه در این حجم، در برج عاج سیر کرده و در یک کرۀ دیگر زندگی نماید؟ چون حضورشان در صندلی عضویت شورا، نهتنها ذرهای به خیر و صلاح مردم و منطقه نیست، بلکه دقیقاً در جهتی حرکت میکنند که منطقه را با سر به درون یک درهای عمیق از بحران هدایت کنند. فاجعهبارتر اینجاست که یا متوجه این مسئله نیستند، یا متوجهاند و تعمداً در این مسیر حرکت میکنند و آیندۀ این ملک و ملت برایشان سر سوزنی اهمیت ندارد. انگار تنها چیزی که برایشان مهم است، چند صباح بیشتر ماندن بر کرسی مسئولیت است و صدالبته جمعکردن رأی با شعارها و وعده و وعیدهای پوک، پوچ و توخالیِ قومگرایانه و عوامفریبانه از مردم سادهلوح تُرک، که نتیجۀ این موجسواری هم زدنِ تیشه به ریشۀ ضعیف و نحیف اکنون و آیندۀ آذربایجان غربی و منافع جمعی آن است. میدانیم که دعوت به مراسم شهادت حضرت علی (ع)، بیش از آنکه ناشی از دغدغۀ دینمدارانه باشد، برای ضرب شست نشاندادن به کردها صورت گرفت که بگویند نشانتان میدهیم کت تن چهکسی است و یکمن ماست چهقدر کره میدهد. انگار یارکشی است و در خط مقدم میدان جنگ هستیم. البته از منظر تندروهای ایدئولوژیزده، که در هفت آسیاب، یک مثقال آرد ندارند، ما همواره در جنگیم، اما خائن، مزدور، وا داده، ستون پنجم دشمن، کردپرست، فارسزده، مانقورد و روشنفکران احمقی مثل شایان هوشیارها نمیفهمند. جالب است: جنگ با برادران و خواهرانمان! نمردیم و استفادۀ ابزاری و سیاسی از مراسم شهادت حضرت علی (ع) را هم دیدیم. اگر آن مرحوم زنده بودند، چه میگفتند؟ کاش اولاً حرمت شخصیتی مثل علیابنابیطالب فراتر از جناحبندیها و سیاستبازیها حفظ میشد، ثانیاً یکدهم دعوتکنندگان به مراسم شهادت آن شخصیت دانا و ارجمند، ذرهای از مرام، منش و مسلک علی (ع) را هم میداشتند. کاش متوجه میبودند با استفادۀ ابزاری از دین، چه تیشهای به ریشۀ دین، دینداری و وجهۀ شخصیت برجستهای چون علیابنابیطالب (ع) میزنند. حیف نام علیابنابیطالب، که مبلغاش امثال رئیس شورای شهر ارومیه و تعدادی دیگر از مسئولین این استان باشند. حیف بعدی برای سرنوشت ارومیه، که رئیس شورای آن، جناب خلیلپور هستند. البته انتخاباتی که محوریتاش را گفتمان کور قومگرایی شکل دهد، خروجیای بهتر از امثال جناب خلیلپور نمیتواند داشته باشد. رسانههای تندروها اعلام کردند ۵۰۰ هزار نفر در این مراسم حضور داشتهاند. من البته آماری از تعداد حضار ندارم و نمیدانم استناد مدعیان به کدام آمار است. اما تعداد کل جمعیت شهر ارومیه با احتساب تمام اقوام و مذاهب، حولوحوش ۱ میلیون نفر است. چگونه نصف این رقم در این مراسم حاضر بودهاند؟ آیا ظرفیت خیابان امام ارومیه برای این تعداد کافی است؟ ختم کلام آنکه ما همگی سوار یک کشتی هستیم. اگر کشتی سوراخ شود، آب ورودی حاصل از سوراخی کشتی، همه را غرق خواهد کرد و مطلقاً تُرک، کُرد، ارمنی یا آشوری را نخواهد شناخت. کاش سر سوزنی گوش شنوا برای این هشدارها وجود میداشت. کاش همگی با درک شرایط استان، بهجای اینکه ملعبۀ دست تندروهای هیجانزده و بیخرد شده و دعوا و مرافعههای حیدری - نعمتی بهراه اندازیم، دست در دست هم میدادیم و فقط در راستای پیشرفت استان قدم برمیداشتیم. این استان، جز این، نیاز به چیزی ندارد. صدالبته در یک سیستم شایستهسالار، جایگاه فعلی ریاست شورای شهر ارومیه در دست جناب خلیلپور نمیبود. @houshyarshayan