هفتۀ گذشته آزمایشگاه نابرابری جهانی در پاریس سومین گزارش نابرابری جهانی را منتشر کرد. در شمارۀ ۲۵ آذر ۱۴۰۴ روزنامۀ «هم‌میهن» گزارش مفصلی به قلم الهه محمدی با عنوان «جهان نابرابرتر از همیشه» دربارۀ «گزارش نابرابری جهانی- ۲۰۲۶» منتشر شده است. شیرین احمدنیا، شیوا علینقیان، خدیجه کشاورز، و سیمین کاظمی نیز تحلیل خود را از فصل‌های مختلف گزارش نابرابری جهانی ارائه کرده‌اند. بخش‌هایی از گزارش هم‌میهن را در ادامه می‌خوانید:

شیوا علینقیان؛ انسان‌شناس: در گزارش جهانی نابرابری یک گزاره‌ کلیدی برجسته می‌‌شود که از دیدگاه تهیه‌کنندگان گزارش، نابرابری به‌عنوان یک «نتیجۀ‌ انتخاب‌های سیاسی» و نه یک روند طبیعی ظاهر می‌شود. این ادعا اگرچه ممکن است در نگاه نخست اقتصادی به نظر بیاید، از منظر انسان‌شناسی حامل یک معنا و پیام بسیار دقیق‌تر است؛ نابرابری، نه یک نیروی بی‌اثر و بیرونی، بلکه محصول آگاهانۀ‌ کنش‌های انسانی، ساختارهای قدرت، و گزینش‌های نهادی است... وقتی کمتر از ۶۰ هزار نفر در جهان، بیش از سه‌برابر نیمی از جمعیت بشر، ثروت در اختیار دارند، پیامد اصلی آن نه‌فقط فقر مادی بلکه بحران معنا در مفاهیم هنجاری سیاست مدرن است. در چنین وضعیتی، ایده‌هایی مانند عدالت، شایستگی، و تحرک اجتماعی به‌تدریج تهی می‌شوند. اگر ثروت و قدرت اقتصادی به‌شدت موروثی، شبکه‌ای، و غیرقابل دسترس شود، دیگر نمی‌توان به‌طور باورپذیر ادعا کرد که موفقیت نتیجۀ تلاش فردی یا شایستگی است. از منظر سیاسی، این وضعیت مشروعیت نظم اجتماعی را فرسایش می‌دهد و احساس «بازی ازپیش‌باخته» را در میان اکثریت تقویت می‌کند.

شیرین احمدنیا؛ رئیس انجمن جامعه‌شناسی ایران: جامعه‌شناسی به ما نشان می‌دهد که بازار درون شبکه‌ای از نهادها، قوانین، و روابط قدرت شکل می‌گیرد. جامعه‌شناسی تاریخی نشان می‌دهد، در دوره‌هایی که نابرابری کاهش یافته (مثلاً پس از جنگ جهانی دوم)، این کاهش نه به‌دلیل «اخلاقی‌تر شدن سرمایه‌داری»، بلکه حاصل تصمیمات سیاسی آگاهانه بوده؛ مانند مالیات‌های سنگین بر ثروت، گسترش دولت رفاه، و مهار قدرت سرمایه... نابرابری فقط مادی نیست؛ احساس نابرابری  هم حائز اهمیت است. سبک زندگی، زبان، نمایش بدن، محل سکونت، و حتی سلیقۀ فرهنگی به مرزهای طبقاتی تبدیل می‌شوند. در چنین شرایطی طبقات پایین نه‌فقط فقیر، بلکه «نامرئی» یا «کم‌ارزش» تلقی می‌شوند. وقتی فاصلۀ زیست‌جهان‌ها زیاد می‌شود، «ما»ی جمعی فرو می‌ریزد و افراد دیگر خود را در یک سرنوشت مشترک نمی‌بینند. این وضعیت، زمینه‌ساز بی‌اعتمادی، خشم اجتماعی، و همچنین زمینه‌ساز جذابیت روایت‌های رادیکال یا پوپولیستی می‌شود.

خدیجه کشاورز؛ جامعه‌شناس: همان‌طورکه ویلکینسون و ‌پیکت در کتاب‌شان با عنوان «چرا برابری برای همه بهتر است» نشان می‌دهند، گسترش نابرابری بر همه‌چیز جامعه تأثیر می‌گذارد. جرم و جنایت در جوامع نابرابرتر بیشتر می‌شود، بیماری‌های جسمی و روانی در جوامع نابرابرتر بیشتر می‌شود، و امید به زندگی کاهش می‌یابد. بنابراین گسترش نابرابری هشداردهنده است و می‌تواند پیامدهای بسیار مخربی برای جامعه ایجاد کند.

سیمین کاظمی؛ جامعه‌شناس: وضعیت اقتصادی در ایران به‌گونه‌ای است که یک طبقه شکل گرفته که لازم نیست برای افزایش ثروت، کار خاصی انجام دهد یا زحمتی بکشد یا در حوزه تولید فعال باشد. اساساً سرمایه‌داری در ایران از نوع مولد نیست، بلکه ثروت و سود از طریق دسترسی به امتیازات ویژه و انحصار و بهره‌برداری از تورم کسب می‌شود. نابرابری شدید در ثروت نشان می‌دهد که انقلاب اسلامی در دسترسی به یکی از اهدافش که عدالت اجتماعی بوده، ناکام مانده است.

شیوا علینقیان: زنانی که به‌طور تاریخی دسترسی محدودتری به مالکیت، سرمایه، ارث، و شبکه‌های قدرت داشته‌اند، بیش از دیگران با این انسداد ساختاری مواجه می‌شوند. نابرابری افراطی ثروت، نه‌تنها نابرابری طبقاتی، بلکه نابرابری جنسیتی را تثبیت و طبیعی‌سازی می‌کند؛ زیرا امکان تصور «بالا رفتن» را برای بسیاری از زنان، به‌ویژه زنان طبقات پایین و متوسط، عملاً از میان می‌برد... زنانی که دسترسی محدودتری به بازار مسکن، وام، سرمایۀ اولیه، و ارث‌ برابر دارند، در این نظم رانتی عملاً به حاشیه رانده می‌شوند. در نتیجه نابرابری ثروت در ایران هم‌زمان طبقاتی و جنسیتی است... از منظر جنسیتی، مسکن و مالکیت در ایران یک گلوگاه کلیدی است و زنان به‌ویژه زنان مجرد، مطلقه یا سرپرست خانوار، کمتر مالک مسکن‌اند و بیشتر به بازار اجاره وابسته‌اند؛ بازاری‌که خود یکی از موتورهای اصلی بازتولید نابرابری است. همچنین ارث، با وجود قوانین رسمی، در عمل اغلب از طریق عرف، فشار خانوادگی، و نابرابری قدرت به‌ضرر زنان بازتوزیع می‌شود. در نتیجه نابرابری ثروت به‌صورت خاموش اما مداوم، ناامنی، وابستگی و تبعیض جنسیتی تولید می‌کند.