الها...

الها...

امشب قسمتی از زمینت لرزید چه آشوبی بر دل‌ها افتاد
چه قدر مهربان و دوست داشتنی برای هم دعای خیر و سلامت و عافیت و آرامش می‌کنیم.
دو شب است که خیلی‌ها در خیابان‌ها چادر زدند و مادران چه مهربانانه و دلسوزانه طفلانشان را در آغوششان حفظ کردند نکند اتفاقی برایش بیافتاد. این فقط یک لرزه‌ی کم و کوتاه است که خبرهایش آنلاین از هر سو مخابره می‌شود.
الها! رحم کن به ما در روز قیامتی که بزرگترین لرزشش آنچه در درون زمین است را بیرون می‌ریزد؛ نه خیابانی هست چادر بزنیم و نه چه چادری هست خود را بپوشانیم.
نه کسی منتظر شنیدن خبرهای آنلاین ما نشسته!
نه کسی دعای خیری بدرقه‌ی راهمان می‌کند! نه پدری فرزندش را سراغ می‌گیرد! نه مادری طفلش را آرام می‌کند!
خدایا در آن روز که فقط صدای سور اسرافیل آهنگ موزونش می‌باشد و خاک و خاکستر مردگان جامه و تن پوشمان؛ خودت به دادمان برس و از رسوایی نجاتمان ده
ای بزرگ داد رس به دادمان برس که اینگونه با یک زمین لرزه دل‌هایمان لرزید.
تو دانا بر احوال مایی و آگاهی که آن روزمان چه می‌شود.
چه خوش روزی باشد آن روزی که اعمال نیکمان بر کفه‌ی ترازو سنگینی کند.
خدایا آن روز را بر همگان آنچنان آسان بگیر تا افسوس نخوریم بر کارهایی که باید می‌کردیم و نکردیم.
خدایا کمک کن با هر لرزش و لغزشی دلمان نلرزد که اگر بلرزد به تباهی می‌کشاند جوانی و عمرمان را