ادب و هنر

واپسین نوشته‌ی علامه دکتر طه جابر العلوانی

من یک مسلمانم!

عدالت را مقدس می‌دانم.. به آزادی احترام می‌گذارم.. انسان را تکریم می‌کنم ... به ناتوان مهر می‌ورزم.. و به فرد توانا یادآوری می‌کنم که تواناتر از تو هم آخر کسی است. 

به ثروتمندان توصیه می‌کنم تا حقوق نیازمندان را از اموال خود ادا کنند.. از مستمندان می‌خواهم تا بدانند سرمایه‌داران در اموال خدا جانشین هستند. 

نیکی را دوست دارم.. به خوبی فرا می‌خوانم.. بدی را نمی‌پذیرم.. از خشونت بیزارم .. به نرمی علاقه دارم .. به هدایت چنگ می‌زنم.. و از حقیقت پاسداری می‌کنم. 

خانه تکانی دل

نویسنده: 
دکتر محمود ویسی

دلت را خانه من کن مصفا کردنش با من

به من درد دل افشا کن مداوا کردنش با من

 اگر گم کرده ای ای دل کلید  استجابت را

بیا یک لحظه با من باش، پیدا کردنش با من

بیفشان قطره اشکی که من هستم خریدارش

بیاور ذره ای اخلاص دریا کردنش با من

اگر عمری گنه کردی مشو نومید از رحمت

تو نام توبه را بنویس، امضا کردنش با من

می‌شود دشمنان را دوست داشت؟

نویسنده: 
صدیق قطبی

دشمنان را نیز می‌توانیم دوست بداریم. این‌کار نه تنها ممکن است بلکه سودمندی و مطلوبیّت هم دارد. دوست داشتن دشمنان را بیشتر در «نیک‌خواهی» باید معنا کرد. ممکن است خوش نداشته باشیم با دشمنان، بدخویان و کسانی که از سرِ بددلی به ما آسیب زده‌اند هم‌نشینی و مصاحبت داشته باشیم. خُرده‌ای بر این کناره‌گیری نمی‌توان گرفت. اما «بدخواهی» مقوله‌ی دیگری است. توصیه‌ی عارفان و فرزانگان این بوده است که «بدخواه» هیچ احدی نباشیم
بلکه از صمیم دل و سویدای جان برای همگان- حتی‌ دشمنان و عنودان- نیک‌خواهی و آرزوی بهروزی و خوش‌فرجامی داشته باشیم.

اما چرا و چگونه می‌توان واجد چنین روحیه‌ای شد؟

چرخ و فلک

نویسنده: 
عظیم عثمانیان

امروزه به خیال خود، دنیا را به بازی گرفته‌ایم ولی غافلیم که خود بازی داده می‌شویم. 

مردمان وقتی به من می‌گویند: زندگی چطور و چگونه می‌گذرد؟ می‌گویم: هستیم...، ولی صد نبودن می‌ارزد به یکی از این هستیم‌ها... هستیم‌هایی که هیچ تمایزی با نبودن از عدم ندارد. 

بودیم، ولی تنها تأثیری که گذاشتیم این بود که هرجا که بودیم یک نفر را به تعداد آمار‌ها افزودیم. حالا دارد یواش یواش متوجه می‌شم که خدا اینهمه وقت چی بود که داشت می‌گفت: اولئک کالانعام شاید هم بد‌تر از آن، بل هم اضل!

صوفیِ صافی

نویسنده: 
صدیق قطبی

در فرهنگ و تاریخ ما، عمدتاً اولیا و اصفیای حق و صوفیان و عارفان دل‌‌‌آگاه، در لفافه‌ای از اسطوره و افسانه معرفی شده‌اند. موجوداتی اثیری که با سازوکارهایی مرموز و موهوبی به درجات عالی معنوی دست‌یافته‌اند و سهم ما از حضور روشن آنان، دهانی از شگفتی و حیرت بازمانده و نقل و بازگویی داستان‌هایی از عجائب رفتار و خوارق عادات آنان است.

جدل با سخن حق نکنیم!

نویسنده: 
صدیق قطبی

بسیاری از فرزانگان و معلمان معنوی در بیان معنای تواضع و فروتنی به نکته‌ی بسیار بسیار مهمی توجه کرده‌اند و گفته‌اند حقیقت تواضع این است که چنان آمادگی‌ای داشته باشی که سخن حق را فارغ از شخصیت گوینده‌ی آن بپذیری و بی‌اعتنا به اینکه گوینده‌ی سخن دارای چه وصفی است، در برابر حقیقتی که بر زبان وی جاری شده، کرنش کنی.

در طریقت ما کافری است رنجیدن

نویسنده: 
صدیق قطبی

دو توصیه‌ی مهم و ارزشمند، همواره از جانب فرزانگان ما به‌ویژه عارفان و اهل‌ ادب، مورد تأکید واقع شده است: 

مرنج و مرنجان. 

عارفان دو خصلت را نشانه‌ی انسان بالنده و فضیلتمند می‌شمرند. یکی اینکه تا جای ممکن از آزردن دیگران پرهیز می‌کند و دیگر اینکه خود نیز از آزار دیگران، رنجیده‌خاطر و مکدر نمی‌شود. 

حافظ می‌گفت «رنجاندن» تنها گناهی است که در مرام او وجود دارد: 

انسان فقط با نان سیر نمی‌شود

نویسنده: 
عارف شهدادی

گاندی جمله قشنگی دارند که می‌گوید: انسان فقط با نان سیر نمی‌شود. آری یکی از بزرگ‌ترین نیازهای روحی و روانی انسان‌ها نیاز به تأیید، محبت، عشق و توجه دیگران می‌باشد. مقدمتاً دو نکته لازم است بدانیم اول اینکه تک‌تک افراد بشر نیاز به محبت، عشق، پذیرش، توجه و قدردانی دارند. دوم اینکه این نیاز از تولد تا وقتی که زنده هستیم، از کودکی تا سالمندی وجود دارد و شاید پاسخ گویی به این نیاز‌ها به تناسب سن، جنس، موقعیت فرد تغییر کند. 

اندر طواف کعبه‌ی جان

نویسنده: 
وفا حسن‌پور

این روز‌ها مراسم زیبای حج رفته رفته به پایان می‌رسد و حاجیان با قلبی پاک و آمرزیده و امیدوار از گوشه و کنار این زمین پهناور به خانه و کاشانه خود باز می‌گردند؛ به نظرم خوشحالی لحظات انس با کعبه و آشنا شدن با برادران مسلمانی که از اقصی نقاط کره‌ی خاکی برای ادای مراسم حج آمده‌اند با لحظه‌ی خداحافظی از کعبه‌ی عزیز، طواف وداع و جدا شدن از دوستانی که در این ایام چند با هم مأنوس شده‌ بودند

ماییم که اصل شادی و کان غم‌ایم

نویسنده: 
صدیق قطبی

یکی از نگرش‌های شامخ و مهم عارفان، توجه و تأکید به امکانات انفسی و درونی آدمی است. آموزگاران معنوی همواره آدمیان را به گستره‌های بی‌کران درون خویش و به توانایی‌های نامکشوف جهان دل، متوجه می‌کنند. نظر بر خویش کردن، سر در گریبان خود فرو بُردن، آسمان و ماهتاب و ستاره‌های درخشان جهان جان را مشاهده کردن، «سیر در سپهر جان» داشتن و سفر در خود کردن از تأکیدات پررنگ مدرسه‌ی عرفان است.

همزمانی محتوا