ادب و هنر

احسن باشیم

نویسنده: 
صدیق قطبی

«هر چیز را با نَفَس خویش جان دهی

و بدانی که تمام پاکان و قدیسان عالم در کار تو می‌نگرند.»(جبران خلیل جبران)

 یکی از کلیدواژه‌های قرآنی، واژه‌ی «أحسن» است. نیکو داریم و نیکوترین. حَسَن داریم و أحسن. أحسن، کَمال حُسن است. أحسن یعنی آراسته‌ترین، زیبنده‌ترین و شایسته‌ترین. به گمانم پیام خیلی مهمی در این آیات وجود دارد:

«الَّذِی خَلَقَ الْمَوْتَ وَالْحَیَاةَ لِیَبْلُوَکُمْ أَیُّکُمْ أَحْسَنُ عَمَلًا وَهُوَ الْعَزِیزُ الْغَفُورُ»(ملک: ٢)؛ همان که مرگ و زندگى را پدید آورد تا شما را بیازماید که کدامتان نیکوکارترید و اوست ارجمند آمرزنده.

همین مضمون در (کهف:٧) و (هود:٧) هم تکرار شده است.

همه فقیریم

نویسنده: 
صدیق قطبی

یکی از مهمترین مضامین تعلیمی قرآن این است که آدمی را به فقر و ناتوانی همیشگی خودش التفات می‌دهد. ‌آدم‌ها که احساس کنند توانگر و آسیب‌ناپذیر شده‌اند، خیلی سرکشی می‌کنند: «إِنَّ الْإِنْسَانَ لَیَطْغَى * أَنْ رَآهُ اسْتَغْنَى/ حقا که انسان سرکشى مى‌‏کند همین که خود را بى ‏نیاز پندارد»(علق:6و7)؛ احساس بی‌نیازی و استغنا به استکبار می‌انجامد.

 خداوند به ما یادآور می‌شود که گر چه ممکن است در میان خودمان و از جهت دارایی، برخی فقیر و برخی توانگر باشیم، اما در برابر خداوند، در برابر سرنوشت، در پیشگاه حقیقت و وجدان، همه فقیر، تنها و بی‌یاوریم. «یَا أَیُّهَا النَّاسُ أَنْتُمُ الْفُقَرَاءُ إِلَى اللَّهِ وَاللَّهُ هُوَ الْغَنِیُّ الْحَمِیدُ

قواعد فراموش‌شده: آزادی و محبت

نویسنده: 
صدیق قطبی

دو قاعده‌ی مهم و طلایی هستند که به نظر می‌رسد آنچنان که شایسته است محل توجه دغددغه‌مندان دین و مسلمانی قرار نگرفته است: آزادی و محبت. آزادی که لازمه‌ی پیدایش و دوام ایمان است، چرا که ایمان سرشتی اکراه‌گریز دارد و دیگری محبت، که حلقه‌ی وصل و پیوند و زمینه‌سازِ انعطاف و گشودگی آدمیان در برابر خطاب خداوند و پیام دین است. 

1- آزادی، بستر رویش ایمان.

ایمان، جوشش طبیعی عواطف مثبت به خداوند است و نه تظاهرهای بی‌جان و نُمایش‌های تزویر. سرشت و ماهیت ایمان دینی به گونه‌ای است که تنها در هوای آزاد و فضای باز و در دامن آزادی، می‌روید و می‌بالد. 

یادنامه‌ای برای خالق «ماهی سیاه کوچولو»

نویسنده: 
امیر ارسلان خضری

صمد بهرنگی: «قارچ زاده نشدم بی پدر و مادر، اما مثل قارچ نمو کردم، ولی نه مثل قارچ زود از پا درآمدم. هر جا نمی‌بود، به خود کشیدم، کسی نشد مرا آبیاری کند. من نمو کردم... مثل درخت سنجد کج‌ومعوج و قانع به آب کم؛ و شدم معلم روستاهای آذربایجان. پدرم می‌گوید: اگر ایران را میان ایرانیان تقسیم کنید، از همین بیش‌تر نصیب تو نمی‌شود.»

شاید هم‌نسلان من، از آخرین کسانی هستند که «ماهی سیاه کوچولو» را خوانده‌اند و تحت تأثیر آن، در خود به پرورش گونه‌ای از آرمان‌گرایی و حقیقت‌طلبی اقدام کرده باشند.

واپسین نوشته‌ی علامه دکتر طه جابر العلوانی

من یک مسلمانم!

عدالت را مقدس می‌دانم.. به آزادی احترام می‌گذارم.. انسان را تکریم می‌کنم ... به ناتوان مهر می‌ورزم.. و به فرد توانا یادآوری می‌کنم که تواناتر از تو هم آخر کسی است. 

به ثروتمندان توصیه می‌کنم تا حقوق نیازمندان را از اموال خود ادا کنند.. از مستمندان می‌خواهم تا بدانند سرمایه‌داران در اموال خدا جانشین هستند. 

نیکی را دوست دارم.. به خوبی فرا می‌خوانم.. بدی را نمی‌پذیرم.. از خشونت بیزارم .. به نرمی علاقه دارم .. به هدایت چنگ می‌زنم.. و از حقیقت پاسداری می‌کنم. 

خانه تکانی دل

نویسنده: 
دکتر محمود ویسی

دلت را خانه من کن مصفا کردنش با من

به من درد دل افشا کن مداوا کردنش با من

 اگر گم کرده ای ای دل کلید  استجابت را

بیا یک لحظه با من باش، پیدا کردنش با من

بیفشان قطره اشکی که من هستم خریدارش

بیاور ذره ای اخلاص دریا کردنش با من

اگر عمری گنه کردی مشو نومید از رحمت

تو نام توبه را بنویس، امضا کردنش با من

می‌شود دشمنان را دوست داشت؟

نویسنده: 
صدیق قطبی

دشمنان را نیز می‌توانیم دوست بداریم. این‌کار نه تنها ممکن است بلکه سودمندی و مطلوبیّت هم دارد. دوست داشتن دشمنان را بیشتر در «نیک‌خواهی» باید معنا کرد. ممکن است خوش نداشته باشیم با دشمنان، بدخویان و کسانی که از سرِ بددلی به ما آسیب زده‌اند هم‌نشینی و مصاحبت داشته باشیم. خُرده‌ای بر این کناره‌گیری نمی‌توان گرفت. اما «بدخواهی» مقوله‌ی دیگری است. توصیه‌ی عارفان و فرزانگان این بوده است که «بدخواه» هیچ احدی نباشیم
بلکه از صمیم دل و سویدای جان برای همگان- حتی‌ دشمنان و عنودان- نیک‌خواهی و آرزوی بهروزی و خوش‌فرجامی داشته باشیم.

اما چرا و چگونه می‌توان واجد چنین روحیه‌ای شد؟

چرخ و فلک

نویسنده: 
عظیم عثمانیان

امروزه به خیال خود، دنیا را به بازی گرفته‌ایم ولی غافلیم که خود بازی داده می‌شویم. 

مردمان وقتی به من می‌گویند: زندگی چطور و چگونه می‌گذرد؟ می‌گویم: هستیم...، ولی صد نبودن می‌ارزد به یکی از این هستیم‌ها... هستیم‌هایی که هیچ تمایزی با نبودن از عدم ندارد. 

بودیم، ولی تنها تأثیری که گذاشتیم این بود که هرجا که بودیم یک نفر را به تعداد آمار‌ها افزودیم. حالا دارد یواش یواش متوجه می‌شم که خدا اینهمه وقت چی بود که داشت می‌گفت: اولئک کالانعام شاید هم بد‌تر از آن، بل هم اضل!

صوفیِ صافی

نویسنده: 
صدیق قطبی

در فرهنگ و تاریخ ما، عمدتاً اولیا و اصفیای حق و صوفیان و عارفان دل‌‌‌آگاه، در لفافه‌ای از اسطوره و افسانه معرفی شده‌اند. موجوداتی اثیری که با سازوکارهایی مرموز و موهوبی به درجات عالی معنوی دست‌یافته‌اند و سهم ما از حضور روشن آنان، دهانی از شگفتی و حیرت بازمانده و نقل و بازگویی داستان‌هایی از عجائب رفتار و خوارق عادات آنان است.

جدل با سخن حق نکنیم!

نویسنده: 
صدیق قطبی

بسیاری از فرزانگان و معلمان معنوی در بیان معنای تواضع و فروتنی به نکته‌ی بسیار بسیار مهمی توجه کرده‌اند و گفته‌اند حقیقت تواضع این است که چنان آمادگی‌ای داشته باشی که سخن حق را فارغ از شخصیت گوینده‌ی آن بپذیری و بی‌اعتنا به اینکه گوینده‌ی سخن دارای چه وصفی است، در برابر حقیقتی که بر زبان وی جاری شده، کرنش کنی.

همزمانی محتوا