ادب و هنر

زاگرس سیاه پوشید!

نویسنده: 
فرمیسک فرهادی

به بلندای قامتش سیاه‌پوش شده است!
شاهوی خوش‌قامت 
هنوز عزادار فرهاد بود! که داغ فرزندان رشیدش دوباره بر دلش نشست.
چه مصیبتی!
چه جانکاه و تکان دهنده!
یاد آن صحابی‌ای افتادم که تا فرمان جهاد را شنید، چند خرمایی که در دستش بود را رها کرد و عاشقانه لبیک گفت! چون نمی‌خواست یک دم هم تعلّل کند حتی به اندازه خوردن چند خرما.


ای مرغ سحر عشق ز پروانه بیاموز
کان سوخته را جان شد و آواز نیامد

ققنوس شو

 
بر فراز لهیب شراره‌های درد

که در شریان سبز درخت
چنگ انداخته‌اند
بال‌های معصوم و روشنت را گرداگرد قداست پدران بلوط 
و مادران ارغوان و ختمی و لاله‌های واژگونش بگستران
ققنوس شو
تا برای همیشه‌ی تاریخ
داستان راز چشم‌های شوکا و کبک و تیهویش 
که شمارش نفس‌های محبوس در سینه‌ات را تا دقیقه‌ی آخر گریستند
قصه‌ی شبانه‌ی «روڵە»های کورد شود

مردمان امروزی

نویسنده: 
اسرا حکمتی

مردمان امروز عجب مردمان عجیبی هستند..!

البتّه مردم هر روز این‌گونه بوده‌اند!

به خدا ایمان ندارند چون او را نمی‌بینند 

و کرونا را هم باور ندارند چرا که با چشم سر نمی‌بینند!

به گمانم چندین و چند هزار انسان کشته شده به وسیله‌ی کرونا نشانه‌ی خوبی برای اثبات حضورش باشد ...! اینطور نیست؟!

امّا نه، انگار که این مردمان با هیچ نشانه‌ای متوجه نمی‌شوند. 

چه، اینان با دیدن این همه آیه‌ی قدرت و عظمت و شکوه و جلال در هستی، به وجود خدای لایزال پی نبرده‌اند!

معلّمم!

نویسنده: 
فرمیسک فرهادی

به ساعت شنی عمرم که نگاه می‌کنم انگار چیزی تهش نمانده یا در خوش‌بینانەترین حالت یک ثلث باقی است.

آدمی به اینجا که می‌رسد، معمولاً توقّفی می‌کند و به عقب نگاه می‌اندازد.

نگاهی عمیق، دقیق و ممتد.

مدّت‌ها همانطور می‌ماند و اشک از چشمان خیره‌اش سرازیر می‌شود.

گاه برقی از نگاهش می‌گذرد و تبسّمی، بی‌صدا بر لبانش نقش می‌بندد.

دل‌نوشته‌ای برای سفرکرده‌ی عزیزم؛ سیّدحسن

نویسنده: 
صلاح قاسمیانی

گرامی می‌دارم یاد و خاطره‌ی یکی از عزیزترین برادرانم را که یک ماه اخیر را در اندوه فراق‌اش به سختی گذرانده‌ام؛ او کسی نبود جز سیّد حسن تالانه که در دانشگاه تبریز، دانشجوی سال آخر دکتری حرفه‌ای داندانپزشکی بود. 

سالِ نو حالِ نو!

نویسنده: 
سیّد مسلم لبیب

سال رفت و دی گذشت، به برخی شادمانی نقش بست و به دیگری غبار پریشانی نشست؛ آن یکی از تلاش بسیار و این یکی از خواب بی‌شمار. کم نبودند آنانی که غمی غمناک و شبی نمناک داشتند، چه بسا روز اندر روز تخم نا امیدی کاشتند و از خرمن سال پار، چنگی هم بر نداشتند.

اکنون نمی‌خواهم از سردی زمستان و زردی خزان بگویم چرا که بزم گلستان، شور بلبلان و شعور شاعران به من اجازه نمی‌دهند تا چشم فرو بگیرم و از بهار نگویم و بر سایه‌ی سیاه سرکش زمستان خیره شوم و از گلایه‌ها و شکایتها دم زنم.

نجوایی با معبود؛ زمزمه‌ی دلخوشی‌های زندگی‌ام

آدمى همواره در تنگناها و سختى‌های زندگی، معبود را به یاد می‌آورد، تقصيرات خود را گردن مى‌نهد و حسرت گذشته‌ی از کف‌رفته‌اش را می‌خورد...

امّا سختى‌ها جملگی یکدست و به یک میزان نیستند؛ به‌ویژه آنگاه كه سختى و مشقّت همه‌گير گشته و گریبانگیر همگان می‌شود و جمله آدمیان، همزمان بدان گرفتار می‌آیند؛ مانند وضعيتى كه اکنون پيش آمده است و همه را به خود مشغول ساخته.

در چنین شرایطی سخت و دشوار، هر كس به فراخور خود به اعمال و گذشته‌اش می‌اندیشد، حسرت كارهاى نكرده‌اش را مى‌خورد؛ يا نادم و پشيمان از کرده خویش می‌گردد...

ویدئو: وجود پرمهر

وجود پر مهر
استاد عبدالرحمن پیرانی

فرهاد کولبر فراتر از فرهاد کوهکن

نویسنده: 
فریبا قهرمانی

 باز با تابش نور خورشید چشمان مان را در صبحی دیگر بر روی زندگی باز می‌کنیم.

دوباره از شنیدن خبرهای ناگوار مات و مبهوت می‌شویم.

 دگر بار با غم جان سپردن دو برادرکولبر بغضی عمیق را بر سینه می‌کوبیم. 

 فرهاد چهارده ساله و آزاد هفده ساله که برای شیرینی روزهای زندگی گام‌های محکم و استوارشان را به سنگ‌های سرسخت و سرد کوهستان سپردند. 

با رفتنشان برای درد نان، جان به جای گذاشتند.

منزلت پیامبر در معنویت قدسی

نویسنده: 
ابوالقاسم فنایی

برقرار کردن رابطه «من-تو» با خداوند شخصیت فرد را متحول می‌کند و از او موجودی دیگر می‌سازد. این رابطه اگر ادامه پیدا کند به «تولد دوباره» منجر می‌شود. این رابطه همان رابطه عاشقانه‌ای است که مرده را زنده می‌کند.

مرده بدم زنده شدم گریه بدم خنده شدم

دولت عشق آمد و من دولت پاینده شدم

این رابطه تیرگی‌ها را می‌زداید و آلودگی‌ها را پاک می‌کند. در ادبیات عرفانی ما خداوند به دریا تشبیه شده است.

ما ز دریایم و دریا می‌رویم

ما ز بالاییم و بالا می‌رویم

یکی از وجوه تشابه بین خدا و دریا همین است که همان‌گونه که رودها و برکه‌های کوچکی که حاوی آب آلوده و تیره‌اند در اثر پیوستن به دریا پاک و زلال می‌شوند، جان ملول و تیره آدمی نیز در اثر همنشینی با خداوند، پاک و زلال می‌شود. همنشینی با دوستان خدا نیز همین اثر و خاصیت را دارد.

همزمانی محتوا