ادب و هنر

مبارک باشیم

نویسنده: 
صدیق قطبی

ما همه به یکدیگر می‌گوییم عیدت مبارک، روزت مبارک، قدومت مبارک، خانه‌ی تازه مبارک، لباس نو مبارک؛ اما آنچه اصل است را فراموش می‌کنیم و آن اینکه: جانت مبارک،‌ وجودت مبارک. روزها به خودی خود اعتبار و فضلی ندارند، وجود ماست که اگر مبارک باشد، زمان و مکان را متبرک می‌کند. شمس تبریزی می‌گفت: «ايام را مبارک باد از شما. مبارک شماييد. ايام می‌آيد تا به شما مبارک شود.»

هیچ فکر کرده‌ایم چگونه می‌شود آکنده از برکت شویم؟ چطور جانِ ما مبارک و متبرّک می‌شود؟

حدیث عشق

نویسنده: 
سید خالد حسینی

فرشته‌ی دل‌ها می‌گفت با دل‌ها حدیث عشق و آرزومندی...

سخن می‌راند از تلخکامی‌ها، حذر می‌داد از...

نوید شوق می‌داد، شادی‌ها به‌پا می‌کرد...

بینوایان زِ غصّه بیرون می‌آمدند، غم‌ها فراموش می‌شد، همه خنده بر لب...

جان‌ها روح تازه گرفته و قلب‌ها پر درآورده و می‌پریدند و آشیان اصلی خود را می‌یافتند...

طبیعت تازه و زنده، روزگار شاد و خرسند از چرخش...

ولی ناگهان یکی از پسِ پرده‌ی پنهان روزگار نمایان می‌شود؛

قیافه‌ای گرفته، غمی ‌سرد بر پیشانی نشسته، داغ حسرت بر رخ نمایان، دو قطره اشک ظریف و زیبا در دیده

مرگ

نویسنده: 
سید‌ خالد حسینی

روزها فرا می‌رسند و می‌گذرند، لحظه‌ها به خاموشی می‌گرایند و دیگر برنمی‌گردند، عمر همچون قطره‌ای که در برابر اشعه‌های آفتاب قرار گرفته باشد، رو به نابودی است و ما بی‌خبر از همه چیز.

می‌خواهم بیابم آن ملک الموتی که همه از او گریزانند و او به دنبال همه، می‌خواهم او را بیابم و آن روح فرومایه‌ی خود را مشتاقانه به او هدیه نمایم، اصلاً اگر روحی در قالب بدن بی احساس من باقی‌ مانده باشد!

بعد از مرگم چه خواهد شد؟

راه‌های شاد زیستن

گردآورنده: 
اصلاحوب

مقدّمه

چند وقت پیش فرصتی دست داد تا واکنش مردم را هنگامی‌که اتوبان در اثر یک تصادف بسته شده بود از نزدیک ببینم. همینطور که ما منتظر باز شدن اتوبان بودیم می‌دیدم که بعضی در حال گوش دادن به رادیوی خود هستند یکی داشت شیر یا خط می‌کرد، به نظر می‌رسید بعضی‌ها در حال مطالعه هستند و عده‌ای هم در حال استراحت یا چرت زدن بودند. و البتّه کسانی هم بودند که در چهره آنها عصبانیت و تشویش به وضوح دیده می‌شد. این طرف و آن طرف پرسه می‌زدند ناراحت بودند و بد و بی‌راه می‌گفتند

احسن باشیم

نویسنده: 
صدیق قطبی

«هر چیز را با نَفَس خویش جان دهی

و بدانی که تمام پاکان و قدیسان عالم در کار تو می‌نگرند.»(جبران خلیل جبران)

 یکی از کلیدواژه‌های قرآنی، واژه‌ی «أحسن» است. نیکو داریم و نیکوترین. حَسَن داریم و أحسن. أحسن، کَمال حُسن است. أحسن یعنی آراسته‌ترین، زیبنده‌ترین و شایسته‌ترین. به گمانم پیام خیلی مهمی در این آیات وجود دارد:

«الَّذِی خَلَقَ الْمَوْتَ وَالْحَیَاةَ لِیَبْلُوَکُمْ أَیُّکُمْ أَحْسَنُ عَمَلًا وَهُوَ الْعَزِیزُ الْغَفُورُ»(ملک: ٢)؛ همان که مرگ و زندگى را پدید آورد تا شما را بیازماید که کدامتان نیکوکارترید و اوست ارجمند آمرزنده.

همین مضمون در (کهف:٧) و (هود:٧) هم تکرار شده است.

همه فقیریم

نویسنده: 
صدیق قطبی

یکی از مهمترین مضامین تعلیمی قرآن این است که آدمی را به فقر و ناتوانی همیشگی خودش التفات می‌دهد. ‌آدم‌ها که احساس کنند توانگر و آسیب‌ناپذیر شده‌اند، خیلی سرکشی می‌کنند: «إِنَّ الْإِنْسَانَ لَیَطْغَى * أَنْ رَآهُ اسْتَغْنَى/ حقا که انسان سرکشى مى‌‏کند همین که خود را بى ‏نیاز پندارد»(علق:6و7)؛ احساس بی‌نیازی و استغنا به استکبار می‌انجامد.

 خداوند به ما یادآور می‌شود که گر چه ممکن است در میان خودمان و از جهت دارایی، برخی فقیر و برخی توانگر باشیم، اما در برابر خداوند، در برابر سرنوشت، در پیشگاه حقیقت و وجدان، همه فقیر، تنها و بی‌یاوریم. «یَا أَیُّهَا النَّاسُ أَنْتُمُ الْفُقَرَاءُ إِلَى اللَّهِ وَاللَّهُ هُوَ الْغَنِیُّ الْحَمِیدُ

قواعد فراموش‌شده: آزادی و محبت

نویسنده: 
صدیق قطبی

دو قاعده‌ی مهم و طلایی هستند که به نظر می‌رسد آنچنان که شایسته است محل توجه دغددغه‌مندان دین و مسلمانی قرار نگرفته است: آزادی و محبت. آزادی که لازمه‌ی پیدایش و دوام ایمان است، چرا که ایمان سرشتی اکراه‌گریز دارد و دیگری محبت، که حلقه‌ی وصل و پیوند و زمینه‌سازِ انعطاف و گشودگی آدمیان در برابر خطاب خداوند و پیام دین است. 

1- آزادی، بستر رویش ایمان.

ایمان، جوشش طبیعی عواطف مثبت به خداوند است و نه تظاهرهای بی‌جان و نُمایش‌های تزویر. سرشت و ماهیت ایمان دینی به گونه‌ای است که تنها در هوای آزاد و فضای باز و در دامن آزادی، می‌روید و می‌بالد. 

یادنامه‌ای برای خالق «ماهی سیاه کوچولو»

نویسنده: 
امیر ارسلان خضری

صمد بهرنگی: «قارچ زاده نشدم بی پدر و مادر، اما مثل قارچ نمو کردم، ولی نه مثل قارچ زود از پا درآمدم. هر جا نمی‌بود، به خود کشیدم، کسی نشد مرا آبیاری کند. من نمو کردم... مثل درخت سنجد کج‌ومعوج و قانع به آب کم؛ و شدم معلم روستاهای آذربایجان. پدرم می‌گوید: اگر ایران را میان ایرانیان تقسیم کنید، از همین بیش‌تر نصیب تو نمی‌شود.»

شاید هم‌نسلان من، از آخرین کسانی هستند که «ماهی سیاه کوچولو» را خوانده‌اند و تحت تأثیر آن، در خود به پرورش گونه‌ای از آرمان‌گرایی و حقیقت‌طلبی اقدام کرده باشند.

واپسین نوشته‌ی علامه دکتر طه جابر العلوانی

من یک مسلمانم!

عدالت را مقدس می‌دانم.. به آزادی احترام می‌گذارم.. انسان را تکریم می‌کنم ... به ناتوان مهر می‌ورزم.. و به فرد توانا یادآوری می‌کنم که تواناتر از تو هم آخر کسی است. 

به ثروتمندان توصیه می‌کنم تا حقوق نیازمندان را از اموال خود ادا کنند.. از مستمندان می‌خواهم تا بدانند سرمایه‌داران در اموال خدا جانشین هستند. 

نیکی را دوست دارم.. به خوبی فرا می‌خوانم.. بدی را نمی‌پذیرم.. از خشونت بیزارم .. به نرمی علاقه دارم .. به هدایت چنگ می‌زنم.. و از حقیقت پاسداری می‌کنم. 

خانه تکانی دل

نویسنده: 
دکتر محمود ویسی

دلت را خانه من کن مصفا کردنش با من

به من درد دل افشا کن مداوا کردنش با من

 اگر گم کرده ای ای دل کلید  استجابت را

بیا یک لحظه با من باش، پیدا کردنش با من

بیفشان قطره اشکی که من هستم خریدارش

بیاور ذره ای اخلاص دریا کردنش با من

اگر عمری گنه کردی مشو نومید از رحمت

تو نام توبه را بنویس، امضا کردنش با من

همزمانی محتوا