دین و دعوت

عنوان تاریخ
سنّت در عهد خلافت صدیقی (محمّدسلیم آزاد) 1400/11/09
بخش سوم: آسیب‌شناسی فعالیت جمعی (فرزان خاموشی) 1400/11/07
چگونە دعوت کنیم؟ (شیخ محمد غزالی) (ترجمه: اصلاحوب) 1400/10/30
«سنّت نبوی» و ماهیّت آن (حمید مهدوی) 1400/10/25
سنّت در گذرگاه‌های تاریخ - ٢ (محمّدسلیم آزاد) 1400/10/24
سنّت در گذرگاه‌های تاریخ - ١ (محمّدسلیم آزاد) 1400/10/22
نسل با عزت... ایمان به خدا را چگونه در دل‌ها بکاریم؟ (یسرا جلال) (ترجمه: اصلاحوب) 1400/10/20
بخش دوم: آسیب‌شناسی فعالیت جمعی (فرزان خاموشی) 1400/10/18
دغدغه‌‌هايى متعالى در دوّمین نشست كنگره‌ی پنجم جماعت دعوت و اصلاح (دکتر فرزاد ولیدی) 1400/10/16
نسل باعزت؛ توشه‌ی مربّی در راه عقیده (یسرا جلال) (ترجمه: اصلاحوب) 1400/10/15
فقر، افتخار نیست! (محمد غزالی مصری) (ترجمه: بصیراحمد مبصر) 1400/10/06
رویکرد پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وسلم در کشف و به کارگیری استعداد‌ها چگونه بود؟ (المنتدی الاسلامي العالمي للتربیة) (ترجمه: نعمت الله سبحانی) 1400/10/05
آسان‌ترین روش‌های تربیت فرزندان (سجاد سرمیلی) 1400/09/29
نهی از خشم؛ شرح حدیث «لا تغضب» از اربعین نووی (عبد العال سعد شلیه) (ترجمه: اصلاحوب) 1400/09/24
چگونگی توجیه فرزندان (دکتر عمرو خالد) (ترجمه: دکتر محمد ابراهیم ساعدی رودی) 1400/09/16
زبان عاطفه(٢) (دکتر عمرو خالد) (ترجمه: دکتر محمد ابراهیم ساعدی رودی) 1400/09/15
زبان عاطفه(١) (دکتر عمرو خالد) (ترجمه: دکتر محمد ابراهیم ساعدی رودی) 1400/09/14
شرحی بر حدیثِ «وَيْلٌ لأَقْمَاعِ الْقَوْلِ» (دکتر عبدالرزاق بن عبدالمحسن) (ترجمه: یاسین صالحی- ثلاث باباجانی) 1400/09/12
مادر ارزشمند است (دکتر عمرو خالد) (ترجمه: دکتر محمد ابراهیم ساعدی رودی) 1400/09/08
پدرِ دوست (دکتر عمرو خالد) (ترجمه: دکتر محمد ابراهیم ساعدی رودی) 1400/09/02
پدرِ الگو (دکتر عمرو خالد) (ترجمه: دکتر محمد ابراهیم ساعدی رودی) 1400/09/01
نقش جوهری پدر در خانواده (دکتر عمرو خالد) (ترجمه: دکتر محمد ابراهیم ساعدی رودی) 1400/08/14
مناجاتی مناسب حال کسانی که در مسیر پر مسؤولیت دعوت دینی‌اند (دکتر ژیلا مرادپور) 1400/08/06
نمی از یَمِ خصال محبوبِ حجازی (حیدر غلامی) 1400/08/04
در محضر محبوب دلها (دکتر علی محی‌الدین قره‌داغی) (ترجمه: عبدالخالق احسان - افغانستان) 1400/08/01
محمد(ص) پیامبر نور (محمد غزالی مصری) (ترجمه: اصلاحوب) 1400/07/29
در مدرسه‌ی سیره‌ی پیامبر صلّی‌الله علیه وسلّم (عثمان نورسی) (ترجمه: شیوا نازی) 1400/07/29
با عینک پیامبر دنیا را ببین! (دکتر ژیلا مرادپور) 1400/07/28
دعوت و مدارا (فرخ کندی) (ترجمه: اصلاحوب) 1400/07/27
رسول خدا(صلّی الله علیه وسلّم) در آیینه‌ی کتاب و سنّت نبوی (محمد یوسف خضر) (ترجمه: اصلاحوب) 1400/07/26
بازخوانی حدیث «من قال لا إله إلا الله دخل الجنة» (شیخ محمد غزالی) (ترجمه: اصلاحوب) 1400/07/24
کتک زدن کودکان به خاطر نماز (نقد و بررسی حدیثی از پیامبر) (حسام عوض) (ترجمه: دکتر جهاندار امینی) 1400/07/20
تعریف خانواده، عناصر و پایه‌های آن (دکتر محمد مصطفی بشارات) (ترجمه: اصلاحوب) 1400/07/17
چگونگی رفتار با زن حائض در پرتو قرآن (بیان عزیزی – پاوه) 1400/07/08
موانع معرفتی کمال از دیدگاه مولوی؛ مکر و فریب و عقل جزوی و نارس (دکتر محمدعلی خالدیان) 1400/06/28
امیدواری (محمد بن صالح منجد) 1400/06/27
موانع معرفتی کمال از دیدگاه مولوی؛ تکیه بر حواسّ ظاهری (دکتر محمدعلی خالدیان) 1400/06/20
موانع معرفتی کمال از دیدگاه مولوی؛ رها کردن اصول و چسبیدن به فروع و حسادت و حسد (دکتر محمدعلی خالدیان) 1400/06/19
ارزش خانواده را احساس کن (دکتر عمرو خالد) (ترجمه: دکتر محمد ابراهیم ساعدی رودی) 1400/06/18
موانع معرفتی کمال از دیدگاه مولوی، فرافکنی و نسبت خود به دیگران، کینه‌توزی و شهرت‌طلبی (دکتر محمدعلی خالدیان) 1400/06/15
نحوه‌ی شکرگزاری (مجیب‌الرحمن منیب) 1400/06/12
کردارهای قلب؛ خوف (محمد بن صالح منجد) 1400/06/11
بهشت در خانه­‌های ما - ١ (دکتر عمرو خالد) (ترجمه: دکتر محمد ابراهیم ساعدی رودی) 1400/06/09
فرزندان‌مان را چرا و چگونه تربیت کنیم؟ (سمیه مصطفی مشهور) (ترجمه: اصلاحوب) 1400/06/03
در سایه‌سار قرآن؛ چرا اهل حق دچار ابتلا می‌شوند؟ (سید قطب-رحمه‌ الله‌-) (ترجمه: اصلاحوب) 1400/05/30
کم‌انگاری آفتی در دینداری (فرزان خاموشی) 1400/05/29
از عاشورای موسی(ع) تا تاسوعا و عاشورای نبوی(ص ) و درس آزادگی حسین(رض ) در عاشورای حسینی (دکتر ژیلا مرادپور) 1400/05/28
«شفاعت» از دیدگاه استاد ناصر سبحانی (ترجمه و گردآوری: مظهر نعمتی دزآوری) 1400/05/25
واکاوی مفهوم گفت‌وگو از منظر قرآن و سنّت (دکتر محمّد رسول ابوالمحمّدی) 1400/05/24
دعوتگران و قیام شب (احمد نارویی) 1400/05/21
 آغاز نخستین ایام خلافت ابوبکر صدیق - رضی الله عنه - مصادف با بروز بزرگترین فتنه‌ی تاریخ اسلام - فتنه‌ی ارتداد- گردید. و این پیشامد، موجب ظهور بسیاری از اغتشاشات در داخل مملکت گردید و اگر قاطعیت قابل تحسین ابوبکر - رضی الله عنه - نبود، خطری که هر آن انتظار می‌رفت، تمام ارکان اسلام را تحت الشعاع خویش قرار دهد، مسلمین را در کام خویش فرو می‌برد و موجد تشنج شدید در میان آنان می‌شد. و بی‌گمان سنت هم به عنوان یکی از رموز جاودانگی اسلام، دستخوش جزر و مدهای نامطلوبی قرار می‌گرفت.
یکی دیگر از آسیب‌های کار جمعی عدم توازن بین اهداف و توانمندی است. گاهی حس مسؤولیت‌‌پذیری افراد یک جمع بخاطر کمبودها و کاستی‌های زیادی که در جامعه وجود دارد، جمع را وادار می‌کند برای جبران این مشکلات اقدام به برنامه‌ریزی بکنند که در حد و توان آن مجموعه نیست، و از توان آنها خارج است. گاهی جماعت به هدف‌های بزرگ و بلند، چشم می‌دوزد، بدون اینکه به توان و امکانات خودش بنگرد. نتیجه این نوع عملکرد سبب می‌شود جمع همه توان و نیروی خود را بیهوده از بین می‌برد، ودر نتیجه یک حالتی از یاس و نومیدی در جمع ایجاد خواهد شد.
من بلد نیستم اسلام را از دمش بکشم چنان که شما می‌کنید دختر خانمی وارد دفترم شد؛ در نخستین نگاه، لباسش نظرم را جلب نکرد اما در چشم او نگرانی و سرگردانی احساس کردم و دلم به حالش سوخت. نشست و سفره‌ی دلش را باز کرد و از غصه‌هایش گفت به امید این که بتوانم کمکش کنم. به سخنانش گوش دادم و فهمیدم که این دختر عرب است و در فرانسه درس خوانده است و ظاهرا از اسلام چیزی نمی‌داند.  شروع کردم حقایق را برایش تشریح کردم و به شبهات و سؤالاتش پاسخ دادم؛ دروغ‌های مبلغان مسیحی و خاورشنان را محکوم کردم تا جایی که احساس کردم به هدفم رسیده‌ام. 
شاید به نظر بسیاری پرداختن به موضوع سنت نبوی ضرورت زیادی نداشته باشد زیرا بر این باورند که در توضیح و تشریح آن، صاحبنظران زیادی کتاب‌‌ها نوشته‌اند و سخن‌‌ها گفته‌اند! وهیچ دقیقه و نکته‌ای مربوط به سنت رسول اکرم(ص) از نگاه تیزبین و دقیق آنان دور و پنهان نمانده است! اما افسوس که با مراجعه به منابع مربوط به این موضوع و به تبع آن مشاهده رفتار کسانی که خود را مُراعی سنت نبوی می‌دانند، مطمئن می‌شویم که بخش بزرگی از ماه سنّت در میان‌‌هاله ناآگاهی و بی دقتی، محصور مانده است! و مشاهده می‌کنیم که جدا از ایرادهای جدی در ثبت و ضبط «سنت»، به تعیین مرز میان این مقوله و غیر آن نیز بی توجهی شده است!
سرگذشت سنّت در حساس‌ترین مراحل  سنّت قدمتی قریب به قدمت قرآن دارد و در طول چهارده قرنی که از عمرش می‌گذرد، جولانگاه اندیشه‌ها و واکنش‌های مختلف از طرف مکاتب فکری مختلف بوده است و گاه دست متجاوز یغماگران اسلام، چنان بر پیکره‌ی مقدسش خورده است، که اگر اقدامات به موقع مدافعین و علمای راسخین جهت مقابله با آنان و ترمیم سنّت نمی‌بود، اکنون جز مجموعه‌ای مشکوک وغیر قابل اعتماد، چیز دیگری از آن در دست نداشتیم. از میان ادوار مختلف تاریخی، بی‌تردید، سرنوشت سازترین دوره‌های سنّت، سه قرن اولیه‌ی اسلام می‌باشد.
مقدّمه: الحمد لله وكفى وسلام على عباده الذين اصطفى. «سنّت» که جامع‌ترین اطلاق بر مجموعه‌ی بزرگ احادیث نبوی، اعم از اقوال، اعمال، احوال، تقاریر، اخلاق، عادات، سیرت، افکار و گرایش‌های رسول الله-صلّی الله علیه وسلّم -می‌باشد، بزرگ‌ترین منبع قانون ـ به لحاظ شمول جزئیات و فروع و تفضیل احکام ـ و برجسته‌ترین نشانه‌ی حقّانیت اسلام پس از کتاب (قرآن) و مشعل هدایت مسلمین در تمام شعب زندگی به شمار می‌رود و با توجه به منزلت آن به عنوان اولین و مطمئن‌ترین ابزار تفسیر قرآن و توضیح و کشف مقاصد آن، در عقیده‌ی مسلمین دارای قداست و اهمیتی نزدیک به قرآن می‌باشد، آن چنان که به وصف «وحی غیر متلو» (وحی تلاوت نا شدنی) توصیف می‌شود.
پس از آن که اهمیت تربیت در بحث عقیده را دریافتیم و طی دو مقاله‌ از ساز و کارهای تربیتی مناسب و مفید برای کاشتن عقیده‌‌ی سالم آگاه شدیم، اکنون باید به این پرسش مهم پاسخ دهیم که ما چه چیزی می‌کاریم؟ مسأله عقیده چگونه در دل‌ها نهادینه می‌شود؟ موضوع کاشت عقیده همان موضوع علم عقیده است که رسول خدا در حدیث جبریل بیان کرده است. وقتی جبریل درباره‌ی ایمان از او پرسید پاسخ داد:  «أن تؤمن باللَّه وملائكته وكتبه ورسله واليوم الآخر؛ وتؤمن بالقدر خيره وشره»(صحيح مسلم) این‌که به خدا، فرشتگان، پیامبران الهی، کتاب‌های آسمانی، روز قیامت و قضا و قدر الهی ایمان داشته باشی.
یکی دیگر از آسیب‌‌های کار جمعی سیطره تعصب حزب‌گرایی است.  تعصب، خصلتی است که شخص را به حمایت بی‌چون و چرا از خانواده و خویشان، چه ظالم باشند و چه مظلوم، وادار می‌سازد. (لسان العرب، ابن منظور، ج۹ص۲۳۳) در فرهنگ دهخدا در مورد کلمه تعصب آمده: نپذیرفتن گفتار حق در مقابل دلیل بر اثر تمایل به جانبی. سخت غیور بودن در دین و مذهب و دفاع کردن از آنها، جانبداری کردن، طرفداری شدید کردن، حمایت بدون چون و چرا کردن.  مایل شدن به سوی کسی دفاع کردن از حریم او و دامن بکمر زدن و جدیت نمودن در پیروزی وی. 
روز پنجشنبه، دوّم دی‌ماه ١٤٠٠ نشست دوّم كنگره‌ی پنجم جماعت دعوت و اصلاح در گستره‌ی جغرافیایی فراخی با صدها كيلومتر فاصله‌ی فيزیکی، اما با تار مويى فاصله‌ی قلبى و معنوى از اقصی نقاط كشور پهناورمان ايران، در نهايت همگرايى، با دغدغه‌‌هايى آسمانى و نیتی خالص، كه آن را جز جلب رضايت خالق نمى‌توان ناميد، برگزار گردید و در نهایت، با صدور بيانيه‌اى به كار خود پايان داد.  شايد در ذهن برخى مخاطبان با اين تصور كه، چون نگارنده خود يكى از اعضاى جماعت دعوت و اصلاح و عضو كنگره مى‌باشد
در سفر تربیتی عقیدتی، مربی به توشه‌ای برای پرورش نسل باعزت نیازمند است؛ در این مبحث به برخی از این توشه‌ها که خداوند برای تربیت فرزندان در اختیارمان قرار داده است می‌پردازیم. نخست: عبادت خالصانه خدای متعال می‌فرماید: «وَمَا أُمِرُوا إِلَّا لِيَعْبُدُوا اللَّهَ مُخْلِصِينَ لَهُ الدِّينَ حُنَفَاءَ وَيُقِيمُوا الصَّلَاةَ وَيُؤْتُوا الزَّكَاةَ ۚ وَذَٰلِكَ دِينُ الْقَيِّمَةِ» (البينة: ٥) و فرمان نيافته بودند جز اينكه خدا را بپرستند، و در حالى كه به توحيد گراييده‌اند، دين [خود] را براى او خالص گردانند، و نماز برپا دارند و زكات بدهند، و دين [ثابت و] پايدار همين است.
ترا قناعت می‌دهند که فقر عیب نیست، خداوند فقرا را دوست دارد، پیامبر فقیرانه زیست، قناعت گنج شایگان و نابودنشدنی‌ انسان است، زیاده‌خواهی رذیلت است و دنیاگریزی و دنیاستیزی فضیلت، دنیا زندان مسلمان و زندگی دنیوی چند روزی بیش نیست؛ پس نباید بدان دل بست و باید در آن مسافرانه زیست. این نوع برداشت ترفند جدیدی جهت تخدیر عقلی و فکری مسلمانان است و انسان مؤمن را عجول، عاطفی و مسئولیت‌نشناس بار می‌آورد، تا از فقرش لذت ببرد و به ضعف و ناتوانی تن در دهد. جهان را به نام و کام دیگران ببیند
یکی از نشانه‌های هوشمندی‌ و ذکاوت پیامبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌وسلم، مدیریت خوب ایشان بر منابع بشری و نیروهای انسانی و کشف استعدادها، شایستگی‌ها و توانایی‌ها در میان یاران و امتش، و سرمایه گذاری نیکو در آنها بود. موضوع کشف استعداد و توانایی‌های انسانی از مهمترین موضوعاتی است که دعوتگر موفق را به خود مشغول می‌دارد که اگر بتواند از پیروانش درست استفاده نماید، فایده‌ی زیادی برای امت اسلامی می‌رساند و باعث پیشرفت، شکوفایی و توامندی آنها در آینده می‌شود. یکی از اندیشمندان می‌گوید: «بی‌گمان شناخت دقیق و عمیق استعداد آدمیان، از باریک‌بین‌ترین کارهای یک مدیر و مسؤول موفق است
اگر زمانی که بانگ اذان به گوش می‌رسد، پدر تلویزیون را خاموش کند و برای نماز جماعت به مسجد برود. اینگونه فرزندانش نیز یاد می‌گیرند به نمازهایشان، خصوصاً نمازهای جماعت پایبند باشند. اگر زمانی که پدر به منزل باز می‌گردد، به محض ورود به خانه بگوید: «السلام علیکم» و به روی همسر و فرزندانش لبخند بزند‌. اینگونه فرزندانش نیز یاد می‌گیرند در حین ورود به خانه سلام بگویند و با خوشرویی وارد خانه شوند. اگر پدر نزد فرزندانش احترام پدر و مادرش را حفظ کرده و دستهای آن‌ها را ببوسد، آنگاه فرزندانش نیز در وقت خود احترامش را حفظ می‌کنند و دستش را می‌بوسند.
از ابوهریره روایت است که فرمود: شخصی از رسول خدا خواست او را پند دهد؛ رسول خدا به او فرمود: خشمگین مشو و چند بار این جمله را تکرار کرد.(بخاری) جایگاه حدیث:  جردانی می‌گوید: این حدیث بسیار مهم است و از کلمات جامع است؛ چون خیر دنیا و آخرت را در بر دارد. [1] ابن التین می‌گوید: در عبارت "خشمگین مشو" خیر دنیا و آخرت نهفته است؛ زیرا خشم به قطع ارتباط بین افراد و از بین رفتن نرمش و مدارا می‌انجامد و چه بسا باعث می‌شود
 در صفحات گذشته درباره‌ی‌ ارتباط شوهران با همسرانشان صحبت کردیم، نقش پدران، پدرِ الگو و پدرِ دوست. اکنون درباره‌ی‌ کلید جدیدی از کلید‌های ‌رفتاری و قاعده‌ی جدید از قواعد رفتاری که کانون گرم خانواده را برمی‌گرداند، صحبت می‌کنیم.‌ این قاعده مخصوص پدر، مادر، پسران جوان، دختران جوان و فرزندان است. این قاعده عبارت است از: «چگونگی توجیه فرزندان؟» خیلی از پدر و مادران از چگونگی رفتار با فرزندانشان می‌پرسند، عده‌ای هم از بی‌بند و باری فرزندان و پاسخ‌های سبکسرانه و احمقانه‌ی آنان شکایت می‌کنند.
پیامبر علیه الصلاة و السلام و لغت عاطفه: با من نگاه کن پیامبر صلّی الله علیه وسلّم چگونه با جوانان رفتار می‌کرد؟ جوانان چگونه با او رفتار می‌کردند؟ به حرکات کوچک نگاه کن، بعضی اوقات چیزهای کوچک مشکلات بزرگی را حل می‌کنند، پس آن‌ها ‌را حقیر نشمار. رسول‌الله صلّی الله علیه وسلّم می‌فرماید: «لَا تَحْقِرَنَّ مِنْ الْمَعْرُوفِ شَیئًا وَلَوْ أَنْ تَلْقَى أَخَاكَ بِوَجْهٍ طَلْقٍ».[١٤] (چیزی از کار نیک را حقیر نشمار حتی اگر با چهره‌ی‌ باز با برادرت روبه‌‌‌رو شوی.) پیامبر صلّی الله علیه وسلّم می‌رفت، معاذ بن‌جبل رضی الله عنه را دید، او نوزده سال داشت.
 همه می‌دانیم که عنوان کتاب ما «بهشت در خانه‌های ‌ما» است. این اسم را برایش انتخاب کردیم تا نزدیک‌ترین توصیفی باشد که برای ما خاطر نشان می‌سازد که خانه‌های ‌ما مثل بهشت است. این خانه‌ای است که همه از آن فرار می‌کردند، هر کس دنبال بهانه‌ای بود که از آن بیرون برود، اکنون می‌خواهیم به آن باز گردیم تا باهم ملاقات کنیم. چون وقتی همدیگر را می‌بینیم خوشحال می‌شویم. من خوشحال می‌شوم وقتی با پدرم می‌نشینم، چون من دوست دارم با خواهرم صحبت کنم و چون من و همسرم دوست داریم با هم صحبت کنیم. همه‌ی‌ این کتاب به دنبال این هدف است که اگر محقق شود چیز بسیار بزرگی برای آینده‌ی‌ نسل‌هاست،
عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ عَمْرِو بْنِ الْعَاصِ عَنِ النَّبِيِّ -صلى الله عليه وسلم- أَنَّهُ قَالَ وَهُوَ عَلَى الْمِنْبَرِ: «ارْحَمُوا تُرْحَمُوا وَاغْفِرُوا يَغْفِرِ اللَّهُ لَكُمْ وَيْلٌ لأَقْمَاعِ الْقَوْلِ وَيْلٌ لِلْمُصِرِّينَ الَّذِينَ يُصِرُّونَ عَلَى مَا فَعَلُوا وَهُمْ يَعْلَمُونَ»[١] این حدیث بزرگ پیامبر مکرم اسلام صلی‌الله علیه و سلم از عبدالله ابن عمرو ابن عاص ثابت شده است که رسول‌الله صلی‌الله علیه و سلم فرمودند: «ارْحَمُوا تُرْحَمُوا» ارْحَمُوا به این معنا که رحم کنید بر آنچه در زمین از انسان گرفته تا پرندگان و امثالهم که خداوند رحمان به آن‌ها رحم می‌کند و کسی که به مردم و پرندگان و حیوانات رحم کند خداوند به  او رحم می‌کند. همین‌طور در خلاف این موضوع نیز در حدیث  به ثبوت رسیده که «مَن لَم يَرحَمْ لا يُرحَمْ»[٢]،هر کس[به اهل زمین] رحم نکند، مورد رحمت [الله] قرارنمی‏‌گیرد. پس هر کسی دوست دارد که مورد آمرزش قرار گیرد
روشن است مشکلات سخت و لاعلاجی در زندگی ما وجود دارد. هر یک از ما یک مشکل خانوادگی دارد. نقش ما در این کتاب حل این مشکلات نیست، چون هدف ما در این کتاب این است که روی اصول آسان و ساده اتفاق کنیم. ولی در عین حال اساسی، مهم و عمیق است که باید بر اساس آنها حرکت کرده تا مشکلاتمان را حل کنیم. این کتاب ما را دعوت می‌کند که روی این اصول اتفاق کنیم، یکی از این اصول عبارت است از:‌ مادرت ارزشمند است. وقتی این اصل را فهمیدی کلمه‌ی‌ «مادرم» باعث حل مشکلات برادران و خواهران می‌شود. هم‌چنین کلمه‌ی‌ «مادرم» باعث حل مشکلات زن و شوهر می‌شود. این هدف ماست.
قاعده‌ی‌ جدیدی بررسی خواهیم کرد، قاعده‌ی‌ پدر دوست. این بزرگ‌ترین چیز و شیرین‌ترین لذت در دنیا است. این از پنج سالگی شروع می‌شود تا بیست، بیست و پنج، سی، چهل و چهل و پنج سالگی.‌ هنوز به یاد دارم که پدرم مرا برای تماشای مسابقه‌ی‌ فوتبال می‌برد، این منجر به ارتباط بسیار صمیمی میان من و پدرم می‌شد، تا آن جا که کارهایی را که پدرم در گذشته با من انجام می‌داد اکنون من با پسرم انجام می‌دهم. دختری تعریف می‌کند: وقتی اتوبوس مدرسه نمی‌آمد پدرش او را به مدرسه می‌برد، حدود یک و نیم ساعت.
در مورد نقش پدر صحبت می‌کنیم. چه چیز از پدر مطلوب است؟ سه چیز از او مطلوب است. پدرِ الگو، پدری که احوال فرزندانش را جویا می‌شود و پدر دوست. پدران نقش‌های ‌بسیار زیادی دارند، اما سه نقش اساسی وجود دارد که بسیار مهم است، این سه نقش مقدمات هر نقش دیگری را که پدر انجام می‌دهد فراهم می‌کند. این سه عبارتند از: نقشِ پدرِ الگو، نقش پدری که احوال فرزندانش را جویا است و نقش پدر دوست. تو می‌توانی با مهرت بیشتر از قدرت و خشونت سلطه داشته باشی. با مهر و محبتت بیشتر از تندی و قدرت دل‌‌‌‌های فرزندانت را به دست بیاوری.
در این‌جا یکی از اعضای خانواده را بررسی می‌کنیم. هدف ما چگونگی ایجاد و بازگرداندن روابط خانوادگی است. برای انجام چنین کاری یک عضو بسیار مهمی وجود دارد، قدرت این عضو برای بازگرداندن پیوند خانوادگی از همه‌ی‌ اعضا بیشتر است، به شرط این‌که تلاش کند. او پدر است. دگرگونی در نقش پدر: می­خواهیم بگوییم که در پنجاه سال اخیر تغییر خطرناکی در نگاه کردن به نقش پدر اتفاق افتاده است. نه فقط در کشورهای عربی بلکه در تمام دنیا.
خدایا! حکیما!  ای سلطان قلبها! ای مدبّر الامور والاحوال! ما را لحظه‌ای هم به حال خود وامگذار. اراده‌مان را در اختیارِ«دل، هوای نفس، شیاطین و حتّی عقل محدودمان» قرار مده؛ چرا که نیک دریافته‌ام هر چهارتایشان چگونه با توجیهات متعدّد و قویّ همواره سعی در اقناع انسان بر تبعیت از خواسته‌ی خود دارند! علیما! خود بهتر بر مصلحتمان آگاهی و بهتر می‌دانی یک تصمیم ما تا چه حد بر خود واطرافیانمان تأثیرگذار و سرنوشت‌ساز است پس یاریمان ده تا خواسته‌ی این چهار خواهان و اصرارشان بر آن با هر توجیه به ظاهر حتّی شرعی و عقلی باعث نشود
الحمد لله والصلاة والسلام علی محمد وعلی آل محمد  تنها كسی كه در قرآن به عنوان اسوه و الگوی مسلمانان معرفی شده، پیام آور رحمت الهی محمد ـ صلّی الله علیه وسلّم ـ است و بس. خداوند مهربانِ مهرورز در آیه ٢١سوره‌ی احزاب می‌فرماید: « لَقَدْ كَانَ لَكُمْ فِی رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ لِمَنْ كَانَ یرْجُو اللَّهَ وَالْیوْمَ الْآخِرَ وَذَكَرَ اللَّهَ كَثِیرًا: قطعا در(گفتار و كردار) پیامبر برای شما الگویی نیكوست؛ برای كسی كه به (رحمت) خدا و (رستگاری) روز قیامت امید دارد؛ و ( از برنامه الله غافل نیست و) خداوند را بسیار یاد می‌كند ».
  مولایم! ای رسول خدا! در بیداری به دیدن جمال زیبایت مفتخر نشدم؛ اما در روشنایی فروغ رسالتت زندگی کردم، با تدبر و تفکر در حکمت و اخلاق سترگ  تو، حیات بسر بردم، از سیرت و سنت تو آموختم که انسان بدون رسالت، به وحشی جنگل تبدیل شده و بدون حکمت و فرزانگی به شقاوت و نگون بختی دچار می‌گردد.  محدودیت‌‌های زمان و مکان را می‌شگافم تا روبروی تو قرار گیرم و صدا و سیرت تو را از نزدیک احساس نمایم، الله متعال برایت برکت عنایت فرماید. با آرامش و اطمینان، ما را به علم و پایداری و معرفت، رهنمایی می‌کنی
نمی‌فهم یک فرد تاریک‌دل یا امت تاریک چگونه خود را به او نسبت می‌دهد؟ برخی از عقل‌ها مخزن خرافات و خاستگاه اباطیل است؛ اگر کتاب محمد حق است و  بیانگر حقایق، پس این عقل‌ها چه نسبتی با اسلام دارند؟ إِنَّا أَنزَلْنَا إِلَيْكَ الْكِتَابَ بِالْحَقِّ؛ دل‌هایی وجود دارند که از حد و مرز شهوت فراتر نمی‌روند. اگر هواپرستی چنان که خداوند خبر داده است، آسمان و زمین را فاسد می‌کند، پس امور مردم چگونه با هوا و هوس فاسد نمی‌شود؟ کسانی که از نور علم و فضیلت و حق و عدالت و ایمان بی‌بهره‌اند، در هیچ چیزی با محمد نسبت ندارند و ادعای آن در این خصوص راه به جایی نمی‌برد.  شنیدم که یکی این حدیث را می‌خواند: «تَنَاكَحُوا، تَكْثُرُوا، فَإِنِّي أُبَاهِي بِكُمُ الْأُمَمَ يَوْمَ الْقِيَامَةِ»
وقتی می‌خواهم این جهان پر از سختی و مضیقە را برای مدتی ترک کنم، تا دل و روحم را شاد و آسوده گردانم و بروم بە جهان پاکان و اوج گیرم بە دنیای عملگرایی، زیبایی و راستی، برای خدا زیستن، غم مردم، نجات یافتن، بە پایان رسیدن بردگی، رنج دادن و مُزد ندادن و زندە بەگور… مات و مبهوت بە کتابخانەام نگاە می‌کنم و دست بە طرف زندگینامه پیامبر بزرگوار می‌برم، هیچ لذت و خوشی به اندیشەکردن و همراە شدن با لحظاتی که سرورمان به سربرده نمی‌رسد. چه آرامبخش و روحنواز است وقتی دلت با رضایت همراهیت می‌کند و با ادبی خاص صفحات زندگی سرور را ورق می‌زنی
با عینک پیامبر دنیا را که بنگری آدمهایش زیباترند و دوست داشتنی‌تر... دردمندتر و معذورتر و نیازمندتر از آنچه نشان می‌دهند... آدمها را از خود جدا نمی‌بینی درد آنها دردت می‌شود رشدشان رشدت و عاقبت خیریشان برایت آرزو.... رمز موفقیت پیامبر در دعوتش همدلی بالایش بود. در این دنیای پر آشوب اگر توانستی با بودنت حال انسانهای اطرافت خوب بشه بهترین انسانی چون بهترین تخصص و مهارت خوب کردن حال آدمهاست... مهارت همدلی و درک انسانها مهارتی است که دنیای بشر امروزی بیش از هر چیز به آن نیاز دارد و این مهارت جغرافیا و نژاد و دین و هر تفاوت دیگری را نمی شناسد چون زبانش دل است و دل در همه انسانها زبان اصلیش مهر است.
پیامبر اسلام یارانش را تربیت کرد و هسته‌ی اولیه‌ی جماعت مسلمان را در سطحی بالا بر پایه‌ی عقیده و عبادت و اخلاق شکل داد به طوری که تاریخ نتوانسته است مشابه آن را ارائه دهد. زندگی و اخلاق این جماعت الگو و نمونه‌ای است که امت‌ها به آن اقتدا می‌کنند. این نسل قرآنی شاخص و بی‌همتا به دست پیامبری تربیت شد که با پایمردی به سوی خدا دعوت می‌کرد و امت راه و روش او را برنامه‌ی دعوت قرار دادند. آن حضرت فقه و رفق (فهم و مدارا) را با هم جمع کرد و در اقناع مردم به دلایل عقلی و هماهنگی با فطرت متکی بود دل‌ها را به خود جذب می‌کرد
الحمد لله وکفی وسلام علی عباده الذین اصطفی اما بعد؛  پیامبر اسلام می‌فرماید: «مَنْ رَآنِي فِي الْمَنَامِ فَقَدْ رَآنِي، فَإِنَّ الشَّيْطَانَ لَا يَتَمَثَّلُ بِي» هر کس مرا در خواب ببیند گویی مرا در بیداری دیده است؛ زیرا شیطان نمی‌تواند به شکل من درآید.  آری گویی رسول خدا را به چشم ظاهر دیده است؛ همان‌گونه که صحابه افتخار دیدن رسول خدا را داشته‌اند، حتّی برخی از آنان از شدّت اشتیاق به پیامبرشان، او را از خود دوست‌تر داشتند. یکی از آنها نزدش آمد و گفت: ای رسول خدا من هر گاه بخواهم در دنیا تو را ببینم می‌توانم اما در آخرت چگونه است؟ من طاقت دوری تو را ندارم.
از من پرسیدند: مگر به گفته‌ی رسول خدا سرانجام ما مؤمنان به بهشت ختم نمی‌شود؟ آنجا که فرموده است: «من قال لا إله إلا الله دخل الجنة» هر بگوید لا إله إلا الله وارد بهشت می‌شود. به او نگریستم و به فاصله‌ی بین عمل و آرزویش فکر کردم و دیدم بسیار از یک‌دیگر دورند. دیدم از اسلام تنها چیزهایی را به خاطر دارد که به تنبلی او کمک می‌کند. مانند گدایی که از آیات قرآن چیزی جز این آیه نمی‌داند: «مَن جَاءَ بِالْحَسَنَةِ فَلَهُ عَشْرُ أَمْثَالِهَا»‎﴿الأنعام: ١٦٠﴾ هر کس نیکی کند ده برابر آن پاداش می‌برد.
شخصی به من گفت: آیا انکار می‌کنی که کتک‌زدن نوعی نظم و انضباط است؟ آیا منکر فرمان خداوند و رسولش هستی؟ رسول خدا (ص) فرمود: «مُرُوا أَوْلاَدَكُمْ بِالصَّلاَةِ وَهُمْ أَبْنَاءُ سَبْعِ سِنِينَ وَاضْرِبُوهُمْ عَلَيْهَا وَهُمْ أَبْنَاءُ عَشْرٍ وَفَرِّقُوا بَيْنَهُمْ فِي الْمَضَاجِعِ»، «فرزندان خود را در هفت سالگی به نماز خواندن امر کنید و در ده سالگی آنها را کتک بزنند
خانواده عامل نخست و اساسی در تشکیل جامعه است و زیربنای تربیت به شمار می‌رود؛ خانواده در شکل‌گیری شخصیت کودک، آموزش آداب و رسوم، تربیت، دین و اخلاق نقش اساسی دارد و همه‌ی اینها از کارکردهای خانواده است. به همین خاطر خانواده مهم‌ترین عنصر جامعه است. کودکان غالبا در رفتار و آداب از پدر و مادر تقلید می‌کنند؛ به همین خاطر ما ابتدا به تعریف خانواده و مهم‌ترین کارکردهای آن می‌پردازیم. خانواده سلول اصلی جامعه و مهم‌ترین گروه‌های اولیه‌ی آن است. خانواده عبارت است از پدر و مادر و فرزندان.
«وَيَسْأَلُونَكَ عَنِ الْمَحِيضِ قُلْ هُوَ أَذًى فَاعْتَزِلُوا النِّسَاءَ فِي الْمَحِيضِ وَلَا تَقْرَبُوهُنَّ حَتَّى يَطْهُرْنَ فَإِذَا تَطَهَّرْنَ فَأْتُوهُنَّ مِنْ حَيْثُ أَمَرَكُمُ اللَّهُ إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ التَّوَّابِينَ وَيُحِبُّ الْمُتَطَهِّرِينَ»( بقره: ۲۲۲) «از تو در باره عادت ماهانه [زنان] مى ‏پرسند بگو آن رنجى است پس هنگام عادت ماهانه از [آميزش با] زنان كناره گيرى كنيد و به آنان نزديك نشويد تا پاك شوند پس چون پاك شدند از همان جا كه خدا به شما فرمان داده است با آنان آميزش كنيد خداوند توبه‏ كاران و پاكيزگان را دوست مى دارد.»
یکی دیگر از آفات معرفتی کمال، مکر و فریب است. مکرهایی که خلق به کار می‌بندند، البته ناپسند است، اما مکر و سعی وقتی برای رهایی از قیود و تعلقات و به قصد ترک کردن فضول زخارف باشد، بجا و مناسب است و نباید ناپسند تلقی شود. این که انسان برای فرار از زندانی که دنیای حسی است، نقب بزند و راه گریز بجوید، البته زیرکی است، اما زشت و ناروا نیست. آنچه زشت و نارواست مکری است که حاصلش مقید ماندن در حبسگاه عالم حس باشد و ما را از رهایی مانع آید
سپاس خدای را پروردگار جهانیان و درود بر پیامبرش محمد- صلى الله عليه وسلم - و یارانش، اما بعد: فرق مقام و حال جایگاه سوم از مقامات کارهای مربوط به دل امیدواری است. این مقام بر پایداری و دوام دلالت می‌‏کند، زیرا اگر چیزی زودگذر بود حال نامیده می‌‏شد، نه مقام. برای تبیین بیشتر فرق میان مقام و حال یک نمونه می‌‏آوریم، کارهای دل شایسته است مقام باشد نه حالاتی گذرا. بنابراین نه خوف مطلوب، نه امیدواری مطلوب، نه حیای مطلوب، نه اخلاص و نه توکل مطلوب هیچکدام گذرا نیست. لاجرم بایستی مقامات باشد، و این می‌‌تواند یادآوری ارزشمندی باشد برای کسی که خواستار کارهای دل است و درآن می‌اندیشد.
اهل سلوک عقیده دارند سالک نباید در آن واحد و در یک زمان به دو نوع از احوال، مشغول باشد زیرا مادام که مشغول به ظاهر است، به باطن نمی‌پردازد و تا وقتی که مست و هم فکر و حواس ظاهری است، احوال قلبی و واردات غیبی – که نتیجه گسیختگی از حس ظاهری است – جلوه‌گر نمی‌شود. پس سالک در حال مراقبه باید به کلی متوجه دل و درون خود باشد و گوش و چشم ظاهر را فرو بندد و از حواس ظاهری عبور کند تا معانی غیبی بدو روی نماید.
یکی دیگر از موانع کمال، رها کردن مسما و اصل و چسبیدن به اسم و فرع است. نمودار این مورد منازعت آن چهار کس است به جهت انگور که به قول مولانا هر یک به نام دیگر فهم کرده بود. آن یکی از این جمع پارسی بود، گفت: این را به انگوری دهم، دیگری که عرب بود گفت: لا، من عنب نمی‌خواهم ای دغا، آن دیگر که ترک بود گفت: من عنب نمی‌خواهم،، اوزوم می‌خواهم، چهارمین که رومی بود، گفت: این قیل و قال را فرو گذارید. من فقط استافیل می‌خواهم. در این تنازع آن جماعت به جنگ برخاستند چرا که از سر نام‌ها و از حقیقت آنها غافل بودند
درباره‌ی‌ یک قاعده‌ی‌ مهم صحبت می‌کنیم که عبارت است از احساس کردن ارزش خانواده نزد خداوند تبارک و تعالی. در سایه‌ی‌ بالا رفتن نسبت طلاق در این روزها ملاحظه می‌کنیم که به خانواده بها نمی‌دهیم. وقتی از یک جوان می‌پرسی که آیا خانواده‌ات جایگاه ارزشمندتری نزد تو دارند یا دوستانت؟ تعجب می‌کنی که سکوت می‌کند و نمی‌تواند جواب دهد، با وجود این‌که دلایل جواب موجود است، چون اسرارش نزد دوستانش است. به نصیحتی که پدرش هزاران بار به او می‌کند، گوش نمی‌دهد، ولی اگر دوستش همان نصیحت را به او بکند فوراً گوش می‌کند.
یکی دیگر از موانع معرفتی کمال، فرافکنی است و آن نوعی مکانیسم دفاعی است که ما بخش‌‌های نامطلوب شخصیت خودمان را به دیگران نسبت می‌دهیم، یعنی آن چیزی که در واقع نمی‌دانیم خودمان داریم، می‌گوییم دیگری دارد و در مرحلۀ بعدی آنها را محکوم می‌کنیم تا منکر وجود آن عنصر در شخصیت خودمان شویم یا تپق فرویدی و آن عبارت است از تپق زدن در کلام یا اشتباه نوشتن یک کلمه یا انجام اعمال ناخواسته. روانکاوان معتقدند وقتی شخصی تپق می‌زند، دقیقاً همان چیزی را که گفته منظورش است و یک لحظه در واقع مهار (خود) برداشته شده
یا رب! نظر تو بر نگردد برگشتن روزگار سهل است  حالت بیشتر ما این‌گونه است که اگر کسی بپرسد: روزگار چگونه می‌گذرد؟ می‌گوییم: هی هی! می‌گذرد دیگر! در حالی که بیش‌تر آنهایی که این جمله را می‌گویند دارای بهترین خانه و ماشین و مغازه و سرمایه هستند و مال زیادی را ذخیره کرده‌اند. ای بندگان خدا! چرا زبان شما از ستایش خدایتان کوتاه است؟ چرا زبان شما به تمجید و ستایش او تعالی باز نمی‌شود؟ اگر فرزندت غلام و خدمتکار پادشاهی باشد، هرجا بروی با افتخار این را یاد می‌کنید
سپاس خدای را پروردگار جهانیان، پایان نیک از آنِ پرهیزگاران است، من برآنم که خداوند سرپرست و همراه نزدیک نیکوکاران است و محمد بنده و فرستاد‏ه‏‌‌ی امین اوست – درود بر او و بر یارانش- او پیشوای پرستندگان و سرور همه‏‌‌ی آدمیان است، پرستش و بندگی در بالاترین درجه و والاترین شکل آن در او تجلّی یافت، یکی از مظاهر بندگی «خوف» است.  در این دوره از این زنجیره پژوهش، زنجیره کارهای دل، موضوع پژوهش ترس است از خداوند می‌‏خواهیم ما را از امیدواران به او و از ترسندگان از او قرار بدهد.  تعریف ترس (خوف) این واژه از ریشه‏‌‌ی «خاف، یخاف، خوف» گرفته شده که در زبان عربی بر هراس و ترس دلالت می‌‏کند، می‌‌گویند
مقدمه: ما ان شاء الله در این کتاب هر چه مربوط به خانه‌ها ‌و خانواده‌های ‌ما هست بررسی خواهیم کرد. ما هرگز با صیغه‌ی‌ ‌مفرد سخن نمی‌گوییم، بلکه با صیغه‌‌‌‌‌‌ی جمع سخن می‌گویم تا به عنوان یک خانواده به خدا نزدیک شویم و به عنوان یک خانواده ارتباطمان را مستحکم کنیم و عشق و محبت را به میان خود برگردانیم. تو، همسر و فرزندانت. این کتاب در ‌مورد مستحکم کردن پیوند خانواده و فامیل صحبت می‌کند. دیگر جزیره‌ی تک و تنها بودن بس است. زندگی تنها بس است. اکنون هر یک از ما در اتاقش نشسته و دستگاه کامپیوتر، بازی‌‌‌‌‌‌های کامپیوتری یا دوستان بیرونی با او هستند. ما می‌خواهیم همه‌‌‌‌‌‌ی این‌‌‌‌‌‌ها را تغییر دهیم، می‌‌‌‌‌‌خواهیم الفت را باز گردانیم،
خواهر گرامی اگر از هر زنی بپرسید می‌خواهی چگونه باشی؟ خواهد گفت: می‌خواهم در دنیا و آخرت رستگار باشم. طبیعتا این کار عملی نمی‌شود مگر این که مطیع دستورات خداوند باشیم. خدای متعال می‌فرماید: «وَمَا خَلَقْتُ الْجِنَّ وَالإِنسَ إِلاَّ لِيَعْبُدُونِ» من پری‌ها و انسان‌ها را جز برای پرستش خود نیافریده‌ام. بنابراین سراسر زندگی ما عبادت است؛ عبادت در نماز و روزه و تلاوت قرآن خلاصه نمی‌شود بلکه خوردن و نوشیدن و کار و مسائل زناشویی و تربیت فرزندان و همه‌ی کارهایی که برای رضای خدا انجام می‌دهیم عبادت محسوب می‌شود.
وَلَا يَحْزُنْكَ الَّذِينَ يُسَارِعُونَ فِي الْكُفْرِ إِنَّهُمْ لَنْ يَضُرُّوا اللَّهَ شَيْئًا يُرِيدُ اللَّهُ أَلَّا يَجْعَلَ لَهُمْ حَظًّا فِي الْآخِرَةِ وَلَهُمْ عَذَابٌ عَظِيمٌ (١٧٦) إِنَّ الَّذِينَ اشْتَرَوُا الْكُفْرَ بِالْإِيمَانِ لَنْ يَضُرُّوا اللَّهَ شَيْئًا وَلَهُمْ عَذَابٌ أَلِيمٌ (١٧٧) وَلَا يَحْسَبَنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا أَنَّمَا نُمْلِي لَهُمْ خَيْرٌ لِأَنْفُسِهِمْ إِنَّمَا نُمْلِي لَهُمْ لِيَزْدَادُوا إِثْمًا وَلَهُمْ عَذَابٌ مُهِينٌ (١٧٨) مَا كَانَ اللَّهُ لِيَذَرَ الْمُؤْمِنِينَ عَلَى مَا أَنْتُمْ عَلَيْهِ حَتَّى يَمِيزَ الْخَبِيثَ مِنَ الطَّيِّبِ وَمَا كَانَ اللَّهُ لِيُطْلِعَكُمْ عَلَى الْغَيْبِ وَلَكِنَّ اللَّهَ يَجْتَبِي مِنْ رُسُلِهِ مَنْ يَشَاءُ فَآمِنُوا بِاللَّهِ وَرُسُلِهِ وَإِنْ تُؤْمِنُوا وَتَتَّقُوا فَلَكُمْ أَجْرٌ عَظِيمٌ (١٧٩) (سوره‌ی آل عمران).
در میدان کار و فعالیت بعضی وقتها غلبه‌ی شور و احساس به فکر و جمع و گروه خود باعث نادیده گرفتن اصل عدالت و احترام به حقوق دیگران می‌شود، به تعبیری دیگر شور و حماسه حزبی و جمعی بر شعور اخلاقی غلبه می‌کند.  و مهم‌ترین مانع در مسیر عدالت و دادگری غلبه شور حزبی و دینی بر شعور اخلاقی است که در قرآن آیه‌ی هشداردهنده‌ای داریم که به این اصل اشاره کرده است.  «يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا كُونُوا قَوَّامِينَ لِلَّهِ شُهَدَاءَ بِالْقِسْطِ ۖ وَلَا يَجْرِمَنَّكُمْ شَنَآنُ قَوْمٍ عَلَىٰ أَلَّا تَعْدِلُوا ۚ اعْدِلُوا هُوَ أَقْرَبُ لِلتَّقْوَىٰ ۖ وَاتَّقُوا اللَّهَ ۚ إِنَّ اللَّهَ خَبِيرٌ بِمَا تَعْمَلُونَ» (المائدة: ٨)
قدیمی‌ترین حادثه‌ی به یاد ماندنی و پر عبرت دهم محرم یا عاشورا، همان نابودی فرعون و همراهانش با غرق شدن در آب نیل و نجات موسی علیه السلام و پیروانش در پی آن است. روزی که برای یهودیان و مسیحیان عید پیروزی حق بر باطل و آزادگی از یوغ طاغوت و خدایان انسان‌نماست. روزی که برای مستضعفان بنی‌اسرائیل آغاز رهایی از اسارت وبردگی و بندگی فرعونیان قاتل و سودجوست. روز آزادگی بشر از قید ظلم و جور وبه بندگی خدای حقیقی درآمدن است.
قضیه‌ی شفاعت از مسائل بسیار مناقشه‌انگیز قرآنی است که مفسران و اندیشمندانی بسیاری را در طول قرنها به خود مشغول داشته است. آنچه مسلّم است اینکه در قرآن کریم، آیات فراوانی پیرامون شفاعت در قیامت وجود دارد که این آیات را می‌توان در یک جمع‌بندی، به سه دسته تقسیم کرد: دسته‌ی اول: آیاتی که شفاعت را در قیامت نفی می‌کند؛ مانند: «أَنفِقُواْ مِمَّا رَزَقْنَاكُم مِّن قَبْلِ أَن يَأْتِيَ يَوْمٌ لاَّ بَيْعٌ فِيهِ وَلاَ خُلَّةٌ وَلاَ شَفَاعَةٌ » (بقره:٢٥٤) «از آنچه به شما روزی داده‌ایم انفاق کنید، پیش از آن‌که روزی فرا رسد که در آن نه داد و ستدی است و نه دوستی و شفاعتی»
«گفت‌وگو» به عنوان مهم‌ترین ابزارارتباطی، از ضروریترین نیازمندیهای بشردر جهان امروز است. «گفت‌وگو» مفهومی فراتر از صحبت کردن، مکالمه و محاوره دارد و می‌توان آن را معادل «دیالوگ» در نظر گرفت؛ یعنی رابطه‌ای که در آن شرکت‌کنندگان به فهم و نقد سخن یکدیگر می‌پردازند و طی این فرایند، سخن، زمینه‌ساز نقد آن می‌شود. این نقد زمینه‌ی توضیح، روشنگری و در نهایت، فهم عمیقتر را فراهم می‌کند و این سیر دیالکتیکی و گام به گام منجر به دستیابی به مفهوم مشترك و حل مسئله می‌گردد. گفت‌وگو زمانی می‌تواند مؤثر واقع شود.
بسم الله الرّحمن الرّحیم  و به نستعین بی‌گمان نماز نافله و نیایش پر سوز و گداز به درگاه مولای کریم در دل ظلمت شب و هنگامه‌ی سحرگاهان از زیباترین لحظات وصال با معبود معشوق و ارتقای معنوی و ملکوتی روح به سوی حضرت دوست محسوب می‌گردد. عاشقان راستین الله، آنانی که سخت شیفته، مجذوب و دلباخته‌ی جمال وی شده‌اند با محکم گرفتن ریسمان شب زنده‌داری، بر حرارت شعله‌های عشق به حضرت الهی در سینه‌های خویش به شدّت می‌افزایند
همزمانی محتوا