دین و دعوت

عنوان تاریخ
موانع معرفتی کمال از دیدگاه مولوی؛ مکر و فریب و عقل جزوی و نارس (دکتر محمدعلی خالدیان) 1400/06/28
امیدواری (محمد بن صالح منجد) 1400/06/27
موانع معرفتی کمال از دیدگاه مولوی؛ تکیه بر حواسّ ظاهری (دکتر محمدعلی خالدیان) 1400/06/20
موانع معرفتی کمال از دیدگاه مولوی؛ رها کردن اصول و چسبیدن به فروع و حسادت و حسد (دکتر محمدعلی خالدیان) 1400/06/19
ارزش خانواده را احساس کن (دکتر عمرو خالد) (ترجمه: دکتر محمد ابراهیم ساعدی رودی) 1400/06/18
موانع معرفتی کمال از دیدگاه مولوی، فرافکنی و نسبت خود به دیگران، کینه‌توزی و شهرت‌طلبی (دکتر محمدعلی خالدیان) 1400/06/15
نحوه‌ی شکرگزاری (مجیب‌الرحمن منیب) 1400/06/12
کردارهای قلب؛ خوف (محمد بن صالح منجد) 1400/06/11
بهشت در خانه­‌های ما - ١ (دکتر عمرو خالد) (ترجمه: دکتر محمد ابراهیم ساعدی رودی) 1400/06/09
فرزندان‌مان را چرا و چگونه تربیت کنیم؟ (سمیه مصطفی مشهور) (ترجمه: اصلاحوب) 1400/06/03
در سایه‌سار قرآن؛ چرا اهل حق دچار ابتلا می‌شوند؟ (سید قطب-رحمه‌ الله‌-) (ترجمه: اصلاحوب) 1400/05/30
کم‌انگاری آفتی در دینداری (فرزان خاموشی) 1400/05/29
از عاشورای موسی(ع) تا تاسوعا و عاشورای نبوی(ص ) و درس آزادگی حسین(رض ) در عاشورای حسینی (دکتر ژیلا مرادپور) 1400/05/28
«شفاعت» از دیدگاه استاد ناصر سبحانی (ترجمه و گردآوری: مظهر نعمتی دزآوری) 1400/05/25
واکاوی مفهوم گفت‌وگو از منظر قرآن و سنّت (دکتر محمّد رسول ابوالمحمّدی) 1400/05/24
دعوتگران و قیام شب (احمد نارویی) 1400/05/21
موانع معرفتی کمال از دیدگاه مولوی، «اعتقاد به جبر و یأس و ناامیدی» و «حَسَد» (دکتر محمدعلی خالدیان) 1400/05/10
اخلاص(کردارهای قلب) (محمد بن صالح منجد) 1400/05/09
تزکیه‌ی نفس و پاسخ به چند پرسش (نسرین حسن‌زاده) 1400/05/01
نفس‌کشی در مکتب ابراهیم (جهانگیر بابایی) 1400/04/30
روحانیت حج (دکتر عبدالرحمن البر) (ترجمه: اصلاحوب) 1400/04/28
چکیده‌ای از درسگفتار حجّ (استاد ناصر سبحانی) 1400/04/25
عبادات قلبی در موسم حجّ (عبدالعزيز مصطفى الشامي) (ترجمه و تلخیص: رحمت الله خردنیا) 1400/04/24
حجّ به ما چه می‌آموزد؟ (عبده قاید ذریبی) (ترجمه: وفا حسن‌پور) 1400/04/24
تربیت صحیح فرزندان در پرتو تعالیم قرآن و سنّت (دکتر یوسف قرضاوی) (ترجمه: مظهر نعمتی دزاوری) 1400/04/17
تزکیه‌ی نفس از دیدگاه استاد سبحانی (گردآوری: محمد حامدی) 1400/04/11
ویژگی‌های یک دعوت‌گر- ٣ (عائض عبدالله القرنی) (ترجمه: عبدالحمید پابرجا) 1400/04/06
جایگاه گفت‌وگو در قرآن چگونه است؟ (محمد حامدی) 1400/04/04
به سوی خودسازی (محمد تقی عثمانی) (ترجمه: اصلاحوب) 1400/04/03
ویژگی‌های یک دعوت‌گر- ٢ (عائض عبدالله القرنی) (ترجمه: عبدالحمید پابرجا) 1400/04/01
ویژگی‌های یک دعوت‌گر- ١ (عائض عبدالله القرنی) (ترجمه: عبدالحمید پابرجا) 1400/03/31
نابسامانی ایمان و اخلاق (امام سید ابو الحسن علی حسنی ندوی) (ترجمه: محمود محمودی-مریوان) 1400/03/30
تفسیر سوره‌ی عبس، آیات ٣٣-٤٢ (اصلاحوب) 1400/03/30
تفسیر سوره‌ی عبس، آیات ١٧-٣٢ (اصلاحوب) 1400/03/29
تفسیر سوره‌ی عبس، آیات ١-١٦ (اصلاحوب) 1400/03/24
جستاری کوتاه درباب گفت‌وگو در کتاب و سنّت (گردآوری: اصلاحوب) 1400/03/22
ویژگی‌های یک تربیت موثّر (فرزان خاموشی) 1400/03/18
اسلام، ایمان، احسان، قیامت و نشانه‌های آن (اصلاحوب) 1400/03/17
پروژه‌ی بازگشت بسوی قرآن، راه بازگشت منزلت مسلمانان (مجدی الهلالی) (ترجمه: مجتبی دوروزی) 1400/03/13
چرا خداوند امت اسلامی یعنی مسلمانان حقیقی را به عنوان بهترین امت‌ها معرفی نموده است؟ (محمد حامدی) 1400/03/08
واکاوی طیّ مدارج ایمانی به‌صورت ناگهانی و لحظه‌ای (محمد حامدی) 1400/03/06
راهکارهای مقابله با اسرائیل از جانب مسلمانان بر اساس قرآن (محمد حامدی) 1400/02/31
آسیب‌شناسی پدیده‌ی دین‌گریزی جوانان و خستگی بعضی از مسلمانان از دینداری (محمد حامدی) 1400/02/26
نماز شب توشه‌ی آخرت (استاد مصطفی مشهور) (ترجمه: اصلاحوب) 1400/02/19
رمضان منزلگاه عارفان (محمد احمدیان-سقز) 1400/02/16
فتور و سستی و اثرات آن (محمد احمدیان-سقز) 1400/02/16
بهشت آرايه می‌بندد، همّت‌داران كجايند؟ (حسان احمد ثابت العماری) (ترجمه: منصور عباسی) 1400/01/24
از عبادت عادی تا عبادت هدفمند (دکتر خالد ابوشادی) (ترجمه: اصلاحوب) 1400/01/23
جایگاه صبر در دعوت (دكتر سلمان بن فهد العودة) (ترجمه: اصلاحوب) 1400/01/14
شریعت خداوند چگونه می‌تواند جاودانه باشد؟ (استاد ناصر سبحانی) (ترجمه: محمّدکریم سروش‌مهر) 1400/01/11
یکی دیگر از آفات معرفتی کمال، مکر و فریب است. مکرهایی که خلق به کار می‌بندند، البته ناپسند است، اما مکر و سعی وقتی برای رهایی از قیود و تعلقات و به قصد ترک کردن فضول زخارف باشد، بجا و مناسب است و نباید ناپسند تلقی شود. این که انسان برای فرار از زندانی که دنیای حسی است، نقب بزند و راه گریز بجوید، البته زیرکی است، اما زشت و ناروا نیست. آنچه زشت و نارواست مکری است که حاصلش مقید ماندن در حبسگاه عالم حس باشد و ما را از رهایی مانع آید
سپاس خدای را پروردگار جهانیان و درود بر پیامبرش محمد- صلى الله عليه وسلم - و یارانش، اما بعد: فرق مقام و حال جایگاه سوم از مقامات کارهای مربوط به دل امیدواری است. این مقام بر پایداری و دوام دلالت می‌‏کند، زیرا اگر چیزی زودگذر بود حال نامیده می‌‏شد، نه مقام. برای تبیین بیشتر فرق میان مقام و حال یک نمونه می‌‏آوریم، کارهای دل شایسته است مقام باشد نه حالاتی گذرا. بنابراین نه خوف مطلوب، نه امیدواری مطلوب، نه حیای مطلوب، نه اخلاص و نه توکل مطلوب هیچکدام گذرا نیست. لاجرم بایستی مقامات باشد، و این می‌‌تواند یادآوری ارزشمندی باشد برای کسی که خواستار کارهای دل است و درآن می‌اندیشد.
اهل سلوک عقیده دارند سالک نباید در آن واحد و در یک زمان به دو نوع از احوال، مشغول باشد زیرا مادام که مشغول به ظاهر است، به باطن نمی‌پردازد و تا وقتی که مست و هم فکر و حواس ظاهری است، احوال قلبی و واردات غیبی – که نتیجه گسیختگی از حس ظاهری است – جلوه‌گر نمی‌شود. پس سالک در حال مراقبه باید به کلی متوجه دل و درون خود باشد و گوش و چشم ظاهر را فرو بندد و از حواس ظاهری عبور کند تا معانی غیبی بدو روی نماید.
یکی دیگر از موانع کمال، رها کردن مسما و اصل و چسبیدن به اسم و فرع است. نمودار این مورد منازعت آن چهار کس است به جهت انگور که به قول مولانا هر یک به نام دیگر فهم کرده بود. آن یکی از این جمع پارسی بود، گفت: این را به انگوری دهم، دیگری که عرب بود گفت: لا، من عنب نمی‌خواهم ای دغا، آن دیگر که ترک بود گفت: من عنب نمی‌خواهم،، اوزوم می‌خواهم، چهارمین که رومی بود، گفت: این قیل و قال را فرو گذارید. من فقط استافیل می‌خواهم. در این تنازع آن جماعت به جنگ برخاستند چرا که از سر نام‌ها و از حقیقت آنها غافل بودند
درباره‌ی‌ یک قاعده‌ی‌ مهم صحبت می‌کنیم که عبارت است از احساس کردن ارزش خانواده نزد خداوند تبارک و تعالی. در سایه‌ی‌ بالا رفتن نسبت طلاق در این روزها ملاحظه می‌کنیم که به خانواده بها نمی‌دهیم. وقتی از یک جوان می‌پرسی که آیا خانواده‌ات جایگاه ارزشمندتری نزد تو دارند یا دوستانت؟ تعجب می‌کنی که سکوت می‌کند و نمی‌تواند جواب دهد، با وجود این‌که دلایل جواب موجود است، چون اسرارش نزد دوستانش است. به نصیحتی که پدرش هزاران بار به او می‌کند، گوش نمی‌دهد، ولی اگر دوستش همان نصیحت را به او بکند فوراً گوش می‌کند.
یکی دیگر از موانع معرفتی کمال، فرافکنی است و آن نوعی مکانیسم دفاعی است که ما بخش‌‌های نامطلوب شخصیت خودمان را به دیگران نسبت می‌دهیم، یعنی آن چیزی که در واقع نمی‌دانیم خودمان داریم، می‌گوییم دیگری دارد و در مرحلۀ بعدی آنها را محکوم می‌کنیم تا منکر وجود آن عنصر در شخصیت خودمان شویم یا تپق فرویدی و آن عبارت است از تپق زدن در کلام یا اشتباه نوشتن یک کلمه یا انجام اعمال ناخواسته. روانکاوان معتقدند وقتی شخصی تپق می‌زند، دقیقاً همان چیزی را که گفته منظورش است و یک لحظه در واقع مهار (خود) برداشته شده
یا رب! نظر تو بر نگردد برگشتن روزگار سهل است  حالت بیشتر ما این‌گونه است که اگر کسی بپرسد: روزگار چگونه می‌گذرد؟ می‌گوییم: هی هی! می‌گذرد دیگر! در حالی که بیش‌تر آنهایی که این جمله را می‌گویند دارای بهترین خانه و ماشین و مغازه و سرمایه هستند و مال زیادی را ذخیره کرده‌اند. ای بندگان خدا! چرا زبان شما از ستایش خدایتان کوتاه است؟ چرا زبان شما به تمجید و ستایش او تعالی باز نمی‌شود؟ اگر فرزندت غلام و خدمتکار پادشاهی باشد، هرجا بروی با افتخار این را یاد می‌کنید
سپاس خدای را پروردگار جهانیان، پایان نیک از آنِ پرهیزگاران است، من برآنم که خداوند سرپرست و همراه نزدیک نیکوکاران است و محمد بنده و فرستاد‏ه‏‌‌ی امین اوست – درود بر او و بر یارانش- او پیشوای پرستندگان و سرور همه‏‌‌ی آدمیان است، پرستش و بندگی در بالاترین درجه و والاترین شکل آن در او تجلّی یافت، یکی از مظاهر بندگی «خوف» است.  در این دوره از این زنجیره پژوهش، زنجیره کارهای دل، موضوع پژوهش ترس است از خداوند می‌‏خواهیم ما را از امیدواران به او و از ترسندگان از او قرار بدهد.  تعریف ترس (خوف) این واژه از ریشه‏‌‌ی «خاف، یخاف، خوف» گرفته شده که در زبان عربی بر هراس و ترس دلالت می‌‏کند، می‌‌گویند
مقدمه: ما ان شاء الله در این کتاب هر چه مربوط به خانه‌ها ‌و خانواده‌های ‌ما هست بررسی خواهیم کرد. ما هرگز با صیغه‌ی‌ ‌مفرد سخن نمی‌گوییم، بلکه با صیغه‌‌‌‌‌‌ی جمع سخن می‌گویم تا به عنوان یک خانواده به خدا نزدیک شویم و به عنوان یک خانواده ارتباطمان را مستحکم کنیم و عشق و محبت را به میان خود برگردانیم. تو، همسر و فرزندانت. این کتاب در ‌مورد مستحکم کردن پیوند خانواده و فامیل صحبت می‌کند. دیگر جزیره‌ی تک و تنها بودن بس است. زندگی تنها بس است. اکنون هر یک از ما در اتاقش نشسته و دستگاه کامپیوتر، بازی‌‌‌‌‌‌های کامپیوتری یا دوستان بیرونی با او هستند. ما می‌خواهیم همه‌‌‌‌‌‌ی این‌‌‌‌‌‌ها را تغییر دهیم، می‌‌‌‌‌‌خواهیم الفت را باز گردانیم،
خواهر گرامی اگر از هر زنی بپرسید می‌خواهی چگونه باشی؟ خواهد گفت: می‌خواهم در دنیا و آخرت رستگار باشم. طبیعتا این کار عملی نمی‌شود مگر این که مطیع دستورات خداوند باشیم. خدای متعال می‌فرماید: «وَمَا خَلَقْتُ الْجِنَّ وَالإِنسَ إِلاَّ لِيَعْبُدُونِ» من پری‌ها و انسان‌ها را جز برای پرستش خود نیافریده‌ام. بنابراین سراسر زندگی ما عبادت است؛ عبادت در نماز و روزه و تلاوت قرآن خلاصه نمی‌شود بلکه خوردن و نوشیدن و کار و مسائل زناشویی و تربیت فرزندان و همه‌ی کارهایی که برای رضای خدا انجام می‌دهیم عبادت محسوب می‌شود.
وَلَا يَحْزُنْكَ الَّذِينَ يُسَارِعُونَ فِي الْكُفْرِ إِنَّهُمْ لَنْ يَضُرُّوا اللَّهَ شَيْئًا يُرِيدُ اللَّهُ أَلَّا يَجْعَلَ لَهُمْ حَظًّا فِي الْآخِرَةِ وَلَهُمْ عَذَابٌ عَظِيمٌ (١٧٦) إِنَّ الَّذِينَ اشْتَرَوُا الْكُفْرَ بِالْإِيمَانِ لَنْ يَضُرُّوا اللَّهَ شَيْئًا وَلَهُمْ عَذَابٌ أَلِيمٌ (١٧٧) وَلَا يَحْسَبَنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا أَنَّمَا نُمْلِي لَهُمْ خَيْرٌ لِأَنْفُسِهِمْ إِنَّمَا نُمْلِي لَهُمْ لِيَزْدَادُوا إِثْمًا وَلَهُمْ عَذَابٌ مُهِينٌ (١٧٨) مَا كَانَ اللَّهُ لِيَذَرَ الْمُؤْمِنِينَ عَلَى مَا أَنْتُمْ عَلَيْهِ حَتَّى يَمِيزَ الْخَبِيثَ مِنَ الطَّيِّبِ وَمَا كَانَ اللَّهُ لِيُطْلِعَكُمْ عَلَى الْغَيْبِ وَلَكِنَّ اللَّهَ يَجْتَبِي مِنْ رُسُلِهِ مَنْ يَشَاءُ فَآمِنُوا بِاللَّهِ وَرُسُلِهِ وَإِنْ تُؤْمِنُوا وَتَتَّقُوا فَلَكُمْ أَجْرٌ عَظِيمٌ (١٧٩) (سوره‌ی آل عمران).
در میدان کار و فعالیت بعضی وقتها غلبه‌ی شور و احساس به فکر و جمع و گروه خود باعث نادیده گرفتن اصل عدالت و احترام به حقوق دیگران می‌شود، به تعبیری دیگر شور و حماسه حزبی و جمعی بر شعور اخلاقی غلبه می‌کند.  و مهم‌ترین مانع در مسیر عدالت و دادگری غلبه شور حزبی و دینی بر شعور اخلاقی است که در قرآن آیه‌ی هشداردهنده‌ای داریم که به این اصل اشاره کرده است.  «يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا كُونُوا قَوَّامِينَ لِلَّهِ شُهَدَاءَ بِالْقِسْطِ ۖ وَلَا يَجْرِمَنَّكُمْ شَنَآنُ قَوْمٍ عَلَىٰ أَلَّا تَعْدِلُوا ۚ اعْدِلُوا هُوَ أَقْرَبُ لِلتَّقْوَىٰ ۖ وَاتَّقُوا اللَّهَ ۚ إِنَّ اللَّهَ خَبِيرٌ بِمَا تَعْمَلُونَ» (المائدة: ٨)
قدیمی‌ترین حادثه‌ی به یاد ماندنی و پر عبرت دهم محرم یا عاشورا، همان نابودی فرعون و همراهانش با غرق شدن در آب نیل و نجات موسی علیه السلام و پیروانش در پی آن است. روزی که برای یهودیان و مسیحیان عید پیروزی حق بر باطل و آزادگی از یوغ طاغوت و خدایان انسان‌نماست. روزی که برای مستضعفان بنی‌اسرائیل آغاز رهایی از اسارت وبردگی و بندگی فرعونیان قاتل و سودجوست. روز آزادگی بشر از قید ظلم و جور وبه بندگی خدای حقیقی درآمدن است.
قضیه‌ی شفاعت از مسائل بسیار مناقشه‌انگیز قرآنی است که مفسران و اندیشمندانی بسیاری را در طول قرنها به خود مشغول داشته است. آنچه مسلّم است اینکه در قرآن کریم، آیات فراوانی پیرامون شفاعت در قیامت وجود دارد که این آیات را می‌توان در یک جمع‌بندی، به سه دسته تقسیم کرد: دسته‌ی اول: آیاتی که شفاعت را در قیامت نفی می‌کند؛ مانند: «أَنفِقُواْ مِمَّا رَزَقْنَاكُم مِّن قَبْلِ أَن يَأْتِيَ يَوْمٌ لاَّ بَيْعٌ فِيهِ وَلاَ خُلَّةٌ وَلاَ شَفَاعَةٌ » (بقره:٢٥٤) «از آنچه به شما روزی داده‌ایم انفاق کنید، پیش از آن‌که روزی فرا رسد که در آن نه داد و ستدی است و نه دوستی و شفاعتی»
«گفت‌وگو» به عنوان مهم‌ترین ابزارارتباطی، از ضروریترین نیازمندیهای بشردر جهان امروز است. «گفت‌وگو» مفهومی فراتر از صحبت کردن، مکالمه و محاوره دارد و می‌توان آن را معادل «دیالوگ» در نظر گرفت؛ یعنی رابطه‌ای که در آن شرکت‌کنندگان به فهم و نقد سخن یکدیگر می‌پردازند و طی این فرایند، سخن، زمینه‌ساز نقد آن می‌شود. این نقد زمینه‌ی توضیح، روشنگری و در نهایت، فهم عمیقتر را فراهم می‌کند و این سیر دیالکتیکی و گام به گام منجر به دستیابی به مفهوم مشترك و حل مسئله می‌گردد. گفت‌وگو زمانی می‌تواند مؤثر واقع شود.
بسم الله الرّحمن الرّحیم  و به نستعین بی‌گمان نماز نافله و نیایش پر سوز و گداز به درگاه مولای کریم در دل ظلمت شب و هنگامه‌ی سحرگاهان از زیباترین لحظات وصال با معبود معشوق و ارتقای معنوی و ملکوتی روح به سوی حضرت دوست محسوب می‌گردد. عاشقان راستین الله، آنانی که سخت شیفته، مجذوب و دلباخته‌ی جمال وی شده‌اند با محکم گرفتن ریسمان شب زنده‌داری، بر حرارت شعله‌های عشق به حضرت الهی در سینه‌های خویش به شدّت می‌افزایند
می‌گوید کسی که خود را به فکر جبر و عجز انسان از تدبیر و عمل مشغول می‌دارد، به تدریج این فکر قوت و قدرت می‌گیرد و او را به عجز و درماندگی می‌کشاند، زیرا این بیماری روحی به منزله مرگ روح است، در نتیجه آن شخص مانند پرنده‌ای که بال‌هایش بسته باشد، خود را عاجز و ناتوان می‌شمارد و به یاس و ناامیدی گرفتار می‌شود، زیرا هرگاه کسی بر زمین بنشیند و هرگز راه نرود، به تدریج قدرت او بر راه رفتن زایل می‌گردد و ممکن است زمین گیر شود و نیز هریک از انواع قدرت به تمرین و ممارست افزایش می‌گیرد
إخلاص حقیقت دین و اصل اساسی دعوت پیامبران و فرستادگان الهی است، چنانکه خداوند می‌فرماید: ﴿وَمَآ أُمِرُوٓاْ إِلَّا لِيَعۡبُدُواْ ٱللَّهَ مُخۡلِصِينَ لَهُ ٱلدِّينَ حُنَفَآءَ﴾ [البینة: ٥) «در حالی که دستوری دریافت نکرده بودند جز اینکه با کمال خلوص به آیین توحید خدا را پرستش کنند». همچنین می‌فرماید:﴿أَلَا لِلَّهِ ٱلدِّينُ ٱلۡخَالِصُ﴾ [الزمر: ٣] «هان! بدانید که دین خالص از آن خداست». جوهر عبادت و جان مایه‌ی آن همان اخلاص است، ابن حزم می‌گوید: نیت، راز بندگی و پرستش است و برای کردارها به منزله‌ی جان برای کالبد است، و در امر پرستش هیچ کاری بدون روح وجود ندارد، چرا که در این صورت به کالبد بی‌جانی می‌ماند، که فایده‏یی ازآن برنیاید.
تزکیه معنای لغوی: تزکیه در لغت به معنای استوار ساختن و دور کردن شي از عیب و کاستی و ایجاد رشد، برکت و طهارت مال و نفس است.  معنای اصطلاحی تزکیه: در اصطلاح از ریشه زکا به معنای رشد و نمو است. از آنجا که امکان رشد منوط به نبود آفات و موانع و وجود شرایط است. در اصطلاح نیز تزکیه پاکی نفس از اوصاف رذیله(موانع رشد) و آرایش آن به صفات جمیله(شرایط رشد) معنا شده است.  معنای عام تزکیه در قرآن دور ساختن غیر حق از حق و پاکی از ناپاکی است و به معنای پاک گرداندن و به صلاح آوردن و رشد یافتن نفس و مال و کشت و زرع است. 
انسان موجود مرموز و گنجینه گرانبهایی است که برای شناخت و رسیدن به کنه آن، هزاران مکتب آسمانی و بشری آستین همت بالا زده‌اند تا گره‌گشای رازها و رمزهایش باشند؛ بیخود نیست که خداوند سبحان به آفرینش او افتخار ورزیده و عملکرد شیطان را نسبت به او ناسنجیده و خودستایی دانست.  صحنەی زندگی، نیازمند قهرمانانی چون ابراهیم است تا حماسه بیافرینند و در تقابل هم قرار گیرند و بهترینها را گزینش نمایند. ابراهیم موحد، یکه و تنها توانست بهترین‌ را بر بهتر ارجح نهد؛ اگرچه اسماعیل از درونش سر برآوردە بود و پاره‌ی تنش بود.
بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله والصلاة والسلام على رسول الله وعلى آله وصحبه ومن والاه واهتدى بهداه خدایا اعمال‌مان را صالح و خالص و شیطان را از آن بی‌نصیب گردان؛ ما در آنچه دوست داری و می‌پسندی توفیق ارزانی دار و خیر دنیا و آخرت را نصیب‌مان کن.  برادران و خواهران گرامی این روزها حجاج خانه‌ی خدا آماده‌ی حرکت به سوی سرزمین وحی هستند؛ توبه‌ کرده‌اند و به ندای ابراهیم خلیل لبیک گفته‌اند؛ آنگاه که به امر پروردگار در میان آنان برای حج فراخوان داد. از شهر و دیار خود حرکت کردند و موانع دنیا را از خود گسستند و پس از دریافت دعوت به سوی میعادگاه شتافتند.
١. انسان، ترکیبی از جسم و روح است. روح دارای دو نیروست: نیروی علم و نیروی اراده. روح وجه تمایز انسان از دیگر جانداران است و انسان به‌‏وسیله‌‏ی آن به جهان‌‏بینی دست می‌‏یابد و موضع‏گیری‏‌هایی را دریافت می‌‏کند. انسان از طریق روح از سایر جانداران متمایز می‌‏گردد و بدین‌‏وسیله، عقاید و جهان‌‏بینی را کسب نموده و موضع‏گیری‏‌هایی را دریافت می‏‌کند؛ به‏ بیان دیگر، روح انسان پس از درک جهان‌‏بینی حق و دریافت موضع‏گیری خیر و سپس تفکیک آن از جهان‏‌بینی باطل و موضع‏گیری شرّ، حقّ و خیر را انتخاب می‏‌کند و باطل و شرّ را رها می‌‏نماید. 
بسیاری از حاجیان بیت‌الله الحرام اهمیت ویژه‌ای به اعمال و احکام ظاهری مراحل مختلف حجّ می‌‏دهند و پی در پی در مورد آن پرس‌وجو می‌کنند و البته که اهمیت دادن به این مسایل خوب است و به قبولی و کیفیت بهتر حجّ کمک می‌کند. ولی مشکل اینجاست که در مقابل این حجم از اهمیت به مسایل ظاهری حجّ، از اعمال قلبی غفلت می‌کنیم در حالی‏ که اعمال قلبی مقدّم بر اعمال ظاهری و بدنی است و قلب محلّ تقوا، اخلاص و علم است.
حجّ مسایل بسیاری را به ما می‌آموزد از جمله: نخست: توحید باری تعالی:  در قرآن سوره‌ای به نام سوره‌ی حجّ وجود دارد که بخش اعظم آن از توحید و پرهیز از اقسام شرک می‌گوید: آنجا که می‌فرماید:  «وَإِذْ بَوَّأْنَا لِإِبْرَاهِيمَ مَكَانَ الْبَيْتِ أَنْ لَا تُشْرِكْ بِي شَيْئًا وَطَهِّرْ بَيْتِيَ لِلطَّائِفِينَ وَالْقَائِمِينَ وَالرُّكَّعِ السُّجُودِ» [الحجّ: ٢٦]  و چون براى ابراهيم جاى خانه را معين كرديم [بدو گفتيم:] چيزى را با من شريك مگردان و خانه‌ام را براى طواف‌كنندگان و قيام‌كنندگان و ركوع‌كنندگان [و] سجده‌كنندگان پاكيزه دار.  «حُنَفَاءَ لِلَّهِ غَيْرَ مُشْرِكِينَ بِهِ وَمَنْ يُشْرِكْ بِاللَّهِ فَكَأَنَّمَا خَرَّ مِنَ السَّمَاءِ فَتَخْطَفُهُ الطَّيْرُ أَوْ تَهْوِي بِهِ الرِّيحُ فِي مَكَانٍ سَحِيقٍ» [الحجّ: ٣١]
تربیت فرزندان یکی از مهم‌ترین مسؤولیت‌‌ها و دغدغه‌‌های والدین است، سلامت ‌روان، روابط و درکل آینده‌‌ی کودک به این مسئله مربوط است. والدین باید با کسب آگاهی در اتّخاذ بهترین سبک فرزندپروری با توجّه به روحیات فرزندشان تلاش کنند و در ایجاد حسّ اعتماد به نفس، احساس ارزشمندی، شخصیت سالم و درنهایت تربیت آنان کوشا باشند.
(تعریف تزکیه، نقش تزکیه، رسالت تزکیه، روش تزکیه، تعریف تدریج مورد نظر قرآن و...) تعریف تزکیه: تزکیه در لغت از زکات است و به معنی رشد و نمو کردن می‌باشد و در اصطلاح دینی یعنی زمینه‌سازی برای رشد استعدادات مادّی و معنوی انسان و به فعلیت درآوردن آنها در تمامی مجالات مادّی و معنوی زندگی.  نقش تزکیه: قبلاً لازم است تعریفی مجمل از انسان داشته باشیم تا در این راستا جایگاه تزکیه را بهتر بشناسیم.
دریچه نگاه به زندگی داعی زندگی را فرصتی برای بدست گرفتن و عهده‌دار شدن مناصب و یا تصاحب قدرت و مقام یا دستیابی به کرسی‌های کابینه و یا انباشتن اموال تجارت و مفتخر شدن به پست سفارت تلقی نمی‌کند. زندگی از نظر یک دعوت‌گر لذتی گذرا و مکانی برای بهره‌برداری به حساب نمی‌آید که آن را در سرگرمی و لهو و لعب بگذراند. مرخصی یک داعی، به سیاحت در کناره‌های رود لوار (فرانسه) و گشتن بر فراز قله‌های هیمالایا
انسان موجودی اجتماعی است و این امر بدین معنی است که ایشان به تنهایی قادر به تأمین نیازهای مادی و معنوی خویش نمی‌باشد. بدین خاطر خداوند حکیم استعدادات مادی و معنوی لازم برای اداره‌ی زندگی اجتماعی انسان را در میان انسان‌ها تقسیم نمود. تا بدین وسیله همه‌ی خواسته‌هایشان تحقق یابند. بنابراین همه‌ی انسان‌ها به کمالات مادی و معنوی نیازمندند. در حالی که هیچ کدام از افراد بشر به تنهایی قادر به تأمین همه‌ی نیازهایش نیست.
اصطلاحات ساده تصوف عنوان یک علم است و مسائلی که در این علم به فرد تلقین می‌شود طریقت نامیده می‌شود؛ انتخاب این راه، سلوک و فرد سالک نامیده می‌شود. اینها معانی ساده‌ای هستند؛ اما واژه‌ها به این معانی خیانت کرده‌اند و آنها را از عالم وضوح و آشکاری به عالم نهان و ابهام برده‌اند. تا جایی که تصوف در نزد بعضی‌ها کلمه‌ی زشتی است که به دل نمی‌نشیند و گوش از شنیدن آن حس خوبی ندارد و عقل و خرد آن را برنمی‌تابد.
قلمرو دعوت قلمرو دعوت داعی محدود به یک حوزه و میدان نیست، بلکه در میادین مختلف و متعددی جولان می‌زند و بر منبرهای گوناگونی ایراد سخن می‌نماید. دعوت نه محدود به حد و انتهای مشخصی است و نه ویژه‌ی مکان، و وابسته و مقید به شرایط خاصی، دعوت چون خون در رگ‌های داعی جریان دارد. او دعوت را به شیوه‌های متفاوت ارائه می‌دهد. گاهی آن را در یک کلمه خلاصه می‌کند و گاهی در قالب جملات و عباراتی می‌ریزد؛ و بسا اوقات آن را همچون قصیده‌ای می‌سراید
مقدمه:  کتابچه‌ای که هم ‌اکنون تحت عنوان «ویژگی‌های یک دعوت‌گر» در پیش روی دارید موضوع اولین سخنرانی نگارنده سطور است، و حاصل دە سال تأمل و تدبر و مطالعه در فعالیت‌های دعوی می‌باشد که در سایه تحقیق و تجربیات گذشته و نیز جهت آمادگی برای فعالیت‌های آتی در این زمینه گردآوری شده است. لذا بر آن شدم تا کتاب را به نیز همین عنوان یعنی «ویژگی‌های یک دعوتگر» نامگذاری کنم و بسان هدیه‌ای آن را در برابر خواننده قرار بدهم.
از چه سخن بگویم که سخن بسیار است و موضوعات فراوان، وقتی سخنی و معانی هم بیشتر باشند، انسان سر درگم می‌شود، اما من در باره‌ی چیزی برایتان صحبت خواهم کرد که خودم به آن ایمان و اعتقاد دارم، البته اصرار ندارم که باب طبع شما باشد و شما خوشتان بیاید، اگر اندرون و ایمان خودم را راضی بکنم، برایم کافی است؛ چون در این صورت رضایت شما را هم به دست آورده‌ام. برای شما بحث علمی یا تاریخی نمی‌کنم، چون به اندازه‌ی کافی از این بحث‌ها شده و به علاوه در اینجا هستند کسانی که می‌توانند در این موارد برایتان صحبت بکنند.
أعوذ بالله من الشیطان الرجیم فَإِذَا جَاءَتِ الصَّاخَّةُ ‎﴿٣٣﴾‏ یوْمَ یفِرُّ الْمَرْءُ مِنْ أَخِیهِ ‎﴿٣٤﴾‏ وَأُمِّهِ وَأَبِیهِ ‎﴿٣٥﴾‏ وَصَاحِبَتِهِ وَبَنِیهِ ‎﴿٣٦﴾‏ لِكُلِّ امْرِئٍ مِّنْهُمْ یوْمَئِذٍ شَأْنٌ یغْنِیهِ ‎﴿٣٧﴾‏ وُجُوهٌ یوْمَئِذٍ مُّسْفِرَةٌ ‎﴿٣٨﴾‏ ضَاحِكَةٌ مُّسْتَبْشِرَةٌ ‎﴿٣٩﴾‏ وَوُجُوهٌ یوْمَئِذٍ عَلَیهَا غَبَرَةٌ ‎﴿٤٠﴾‏ تَرْهَقُهَا قَتَرَةٌ ‎﴿٤١﴾‏ أُولَٰئِكَ هُمُ الْكَفَرَةُ الْفَجَرَةُ ‎﴿٤٢﴾‏ هنگامی که صدای هراس‌انگیز گوش‌خراش (نفخه‌ی صور دوم) برآید. (۳۳) در آن روز که انسان فرار می‌کند از برادر خود.(۳۴) و از مادر و پدرش! (۳۵) و از همسر و فرزندانش.
أعوذ بالله من الشیطان الرجیم قُتِلَ الْإِنسَانُ مَا أَكْفَرَهُ ‎﴿١٧﴾‏ مِنْ أَی شَیءٍ خَلَقَهُ ‎﴿١٨﴾‏ مِن نُّطْفَةٍ خَلَقَهُ فَقَدَّرَهُ ‎﴿١٩﴾‏ ثُمَّ السَّبِیلَ یسَّرَهُ ‎﴿٢٠﴾‏ ثُمَّ أَمَاتَهُ فَأَقْبَرَهُ ‎﴿٢١﴾‏ ثُمَّ إِذَا شَاءَ أَنشَرَهُ ‎﴿٢٢﴾‏ كَلَّا لَمَّا یقْضِ مَا أَمَرَهُ ‎﴿٢٣﴾‏ فَلْینظُرِ الْإِنسَانُ إِلَىٰ طَعَامِهِ ‎﴿٢٤﴾‏ أَنَّا صَبَبْنَا الْمَاءَ صَبًّا ‎﴿٢٥﴾‏ ثُمَّ شَقَقْنَا الْأَرْضَ شَقًّا ‎﴿٢٦﴾‏ فَأَنبَتْنَا فِیهَا حَبًّا ‎﴿٢٧﴾‏ وَعِنَبًا وَقَضْبًا ‎﴿٢٨﴾‏ وَزَیتُونًا وَنَخْلًا ‎﴿٢٩﴾‏ وَحَدَائِقَ غُلْبًا ‎﴿٣٠﴾‏ وَفَاكِهَةً وَأَبًّا ‎﴿٣١﴾‏ مَّتَاعًا لَّكُمْ وَلِأَنْعَامِكُمْ ‎﴿٣٢﴾ « کشته باد انسان! چه خدا نشناس و ناسپاس است! (۱۷) خدا او را از چه چیز می‌آفریند؟
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ عَبَسَ وَتَوَلَّى﴿١﴾‏ أَن جَاءَهُ الْأَعْمَى﴿٢﴾‏ وَمَا یدْرِیكَ لَعَلَّهُ یزَّكَّى﴿٣﴾‏ أَوْ یذَّكَّرُ فَتَنفَعَهُ الذِّكْرَى﴿٤﴾‏ أَمَّا مَنِ اسْتَغْنَى﴿٥﴾‏ فَأَنتَ لَهُ تَصَدَّى﴿٦﴾‏ وَمَا عَلَیكَ أَلَّا یزَّكَّى﴿٧﴾‏ وَأَمَّا مَن جَاءَكَ یسْعَى﴿٨﴾‏ وَهُوَ یخْشَى﴿٩﴾‏ فَأَنتَ عَنْهُ تَلَهَّى﴿١٠﴾‏ كَلَّا إِنَّهَا تَذْكِرَةٌ ‎﴿١١﴾‏ فَمَن شَاءَ ذَكَرَهُ ‎﴿١٢﴾‏ فِی صُحُفٍ مُّكَرَّمَةٍ ‎﴿١٣﴾‏ مَّرْفُوعَةٍ مُّطَهَّرَةٍ ‎﴿١٤﴾‏ بِأَیدِی سَفَرَةٍ ‎﴿١٥﴾‏ كِرَامٍ بَرَرَةٍ ‎﴿١٦﴾[، « چهره در هم کشید و روی برتافت! (۱) از این که نابینائی به پیش او آمد. (۲) تو چه می‌دانی، شاید او (از آموزش و پرورش تو بهره گیرد و) خود را پاک و آراسته سازد. (۳) یا این که پند گیرد و اندرز بدو سود برساند.
بسم الله الرحمن الرّحیم شکر و سپاس بیکران خدای یگانه را؛ او را می‌ستاییم و از او یاری و هدایت می‌جوییم. از پلیدی نفس و بدی اعمال‌مان به او پناه می‌بریم. هر که را او هدایت کند گمراه نخواهد شد و هر که او گمراه کند راهیابی نخواهد داشت. گواهی می‌دهم که معبودی جز او نیست و شریکی ندارد و گواهی می‌دهم که محمد بنده و فرستاده‌ی اوست.  قرآن کریم و سنت نبوی وحی خداوندی است که شگفتی‌های آن پایانی ندارد و نشانه‌هایش هیچگاه محو نمی‌شود.
«تربیت» پرورش تدریجی، واقع بینانه، همه‌جانبه، متوازن، مثبت و مستمر شخصیت افراد جامعه بر اساس قرآن و سنت است. محصول چنین فرایندی انسان صالح است.  تربیت پروژه‌ای نیست که در محدوده زمانی مشخص شروع شود و پایان یابد. بلکه فرآیندی است که از ولادت تا هنگام مرگ جریان دارد. این تربیت در خلأ و در کنج و صومعه‌ها، مساجد و خانقاه‌ها صورت نمی‌گیرد و به آنها هم محدود نخواهد ماند. همانگونه که ماده درسی در کلاس درس و یا موضوعی قابل بحث در همایش‌ها و کنفرانس‌ها و سرمقاله روزنامه‌ها و نشریات تخصصی نیز نخواهد بود
از حضرت عمر رضی‌الله عنه روایت شده است: در حالی‌كه نزد رسول خدا- صلّی الله علیه وسلّم- نشسته بودیم، ناگهان مردی با لباسی بسیار سفید و موهای بسیار سیاه بر ما وارد شد. آثار سفر در او دیده نمی‌شد و ‌كسی از ما او را نمی‌شناخت. تا این‌كه كنار پیامبر خدا- صلّی الله علیه وسلّم- نشست: زانوهایش را به زانوهای پیامبر خدا تكیه داد و دستانش را بر روی ران‌های خود گذاشت و گفت: ‌ای محمد، مرا از اسلام آگاه كن. رسول خدا- صلّی الله علیه وسلّم- ‌فرمود: اسلام این است كه گواهی بدهی معبودی [راستین] جز خدا نیست و محمد پیامبر خداست، نماز بپا داری
آیا مسلمانان دستور خداوند را اجرا کردند؟ با کمال تأسّف خیر، بلکه کار شگفتی انجام دادند که امتی پیش از این انجام نداده بود… کار آنان با قرآن مختص به قرائت شد، اما قرائت را وسیله‌ای برای فهم مراد آیات قرآن و عمل بدان قرار ندادند و در همین مفهوم عبدالله بن مسعود (رض) می‌گوید: «بی شک خداوند قرآن را نازل نمود تا به آن عمل شود باید تلاوتش را تبدیل به عمل نمایند.» و فضیل بن عیاض می‌گوید: «قرآن نازل شده تا به آن عمل شود پس باید مردم آن چه را قرائت می‌کنند تبدیل به عمل نمایند.»
  انسان موجودی اجتماعی است که برای رفع نیازهای مادی و معنوی خویش نیازمند همکاری‌های جمعی بوده و هر کدام از افراد بشر در این راستا با کسانی که دارای تفکر مشترک بوده، جمعی را تشکیل می‌دهند، که بدان امت گفته می‌شود. به عبارت دیگر به جمعی از انسان‌ها که معتقد به باور خاصی بوده و در راستای تحقق مقتضیات آن در کنار یکدیگر قرار گرفته و به صورت منظم بر مبنای تقسیم وظایف بر اساس استعدادات افراد برای هدف واحدی تلاش می‌کنند، امت گفته می‌شود.
آیا همه‌ی انسان‌ها مانند ساحران فرعون، قادر به این امر بوده که بعد از روشنگری، در یک لحظه تمام مدارج ایمانی ممکن برای بشر را یک‌جا کسب نمایند؟ سنت تغییر یکی از سنن حاکم بر جهان آفرینش و انسان است. به گونه‌ای که این حالت، در نهاد نا آرام جهان (اتم) نیز جاری بوده و این امر بر اساس نظریات علمی غیر قابل توقف است. البته نحوه‌ی تغییر در میان مخلوقات، متفاوت است. به صورتی که در میان موجودات مسخر و مجبور، نهایت رشد آنها در هنگام خلقت به اتمام رسیده
قوم یهود نیز همچون سایر اقوام بشری از دیدگاه واحدی پیروی ننموده و به فرقه‌های تندرو، کندرو و معتدل تقسیم شده‌اند. لذا برای اینکه دچار بی‌انصافی نشویم، از همین ابتدا این را اعلام می‌کنیم که سخن ما با گروه تندرو و تجاوزگر آنهاست و با سایر فرقه‌ها که فاقد خوی ستمگری هستند، سخنی نداریم.  گروه تندرو قوم بنی‌اسرائیل در طول تاریخ ادیان آسمانی، به عنوان بزرگ‌ترین مانع دینداری انسان‌ها قلمداد شده و در هر جایی که دنیاخواهی افراطی و فسادانگیز وجود داشته
انسان موجودی است که دارای علم و اراده می‌باشد و با وجود اثبات حقانیت دین خدا و اتمام حجت کافی بر ایشان، مجبور به برگزیدن آن نخواهد بود. لذا تاریخ مسلمانان گواهی می‌دهد که تعداد کمی از آنان با عشق و علاقه و به صورت مداوم در هنگام آسایش، فقر، قوت و ضعف مسلمانان به صورت همسان دینداری نموده‌اند. لَا إِكْرَاهَ فِي الدِّينِ ۖ قَدْ تَبَيَّنَ الرُّشْدُ مِنَ الْغَيِّ ۚ
«تَتَجَافَىٰ جُنُوبُهُمْ عَنِ الْمَضَاجِعِ يَدْعُونَ رَبَّهُمْ خَوْفًا وَطَمَعًا وَمِمَّا رَزَقْنَاهُمْ يُنفِقُونَ» ‎﴿السجدة: ١٦﴾‏ پهلوهايشان از خوابگاهها جدا مى‌گردد [و] پروردگارشان را از روى بيم و طمع مى‌خوانند، و از آنچه روزيشان داده‌ايم انفاق مى‌كنند.  نماز توشه است اما وقتی در دل شب باشد باعث نزدیکی بیشتر می‌شود و توشه‌ و عطای بالاتری است. عاشقان و پیش از آنان تهجدخوانان با شب انسی دارند. 
۱- رمضان منزلگاه عارفان، منزل اوّل: شب زنده داری مقدّمه: منزلگاه، از نظر لغوی در فرهنگ معین به معنی «جای فرود آمدن» و «مقامگاه» آمده است. امّا از نظر اصطلاحی و عرفانی، «منزل» مقامی است که عارفان و سالکان طریق معرفت به آن مقام نایل می‌آیند. منازل عرفانی اسلوب و روش‌های تربیتی است که مکاتب تصوف در تزکیه و تربیت «نفس»، بدان تمسک جسته‌اند و در تاریخ تصوف بهره‌های تربیتی و دستاورد عارفان و سالکان در این طریق تربیتی بوده است.
فتور و سستی ، واژه‌ی «فتور» یک واژه‌ی قرآنی است، و دوبار در قرآن نقش آفرینی کرده است؛ یک بار در سوره‌ی «زخرف» در آیه‌ی (۷۵) [‏ لَا یُفَتَّرُ عَنْهُمْ وَهُمْ فِیهِ مُبْلِسُونَ] که اشاره به عدم کاهش عذاب جهنمیّان دارد. امّا فتوری که محور بحث ماست و مصداق قرآنی آن آیه‌ی (۲۰) سوره‌ی انبیاء [‏یُسَبِّحُونَ اللَّیْلَ وَالنَّهَارَ لَا یَفْتُرُونَ] جای کنکاش و تدبّر است، کانون بحث ما می‌باشد.
در کتاب صحیح مسلم از خالد بن عُمیرِ عدوی روایت شده است که گوید: عتبه بن غزوان برای ما سخنرانی می‌کرد، وی ابتدا حمد و ستایش خداوند را به جای آورد و در ادامه گفت: بدانید که دنیا کوس جدایی در نواخته و شتابان در حال گذر است. از دنیا فقط اندک ته‌مانده‌ای ناچیز بر جای مانده است به مانند ته‌مانده‌ی ظرفی که صاحبش آن را دور می‌ریزد. شما از سرای فانی دنیا به سرای بی زوال آخرت منتقل می‌شوید، پس در این انتقال بهترین توشه‌ی ممکن را به همراه خود ببرید؛
سلمه بن دینار می‌گفت: اگر از دین خود هم مانند کفش‌هایتان مراقبت ‌کنید، از شما راضی خواهم بود. از این که کفش‌هایتان دزدیده شود می‌ترسید اما از سرقت دین توسط شیطان نمی‌ترسید.  کفش‌هایتان را جلوی خود می‌گذارید و مراقب آنها هستید اما همین رفتار را با ایمان خود ندارید. برای زندگی ناپایدار چندین برابر بیشتر از سرای باقی برنامه‌ریزی می‌کنید؛ برای خرید مسکنی که در آن چند سالی بیارامد مال فراوان می‌دهید در حالی که برای خریدن قصری در بهشت یک دهم آن را هزینه نمی‌کنید. این مقاله می‌کوشد عبادت عادی و راه انتقال به عبادت هدفمند را بررسی کند.
«وَاصْبِرْ عَلَى مَا يَقُولُونَ وَاهْجُرْهُمْ هَجْرًا جَمِيلاً» و بر آنچه می‌گویند شکیبایی کن و از آنان به نیکویی دوری کن‌. پیامبرش را به صبر امر کرده است و صبر در قرآن کریم فراوان آمده است. بسیاری از مردم فضیلت صبر را نمی‌دانند و اگر از انسان‌های بزرگ را موفقیت‌شان را بپرسیم همه بر صبر توافق دارند. به همین خاطر خداوند صفات نجات‌یافتگان را با صبر به پایان برده است: «وتواصوا بالصبر»
خداوند متعال شریعت اسلام را طوری برای انسان ارسال نموده است که تا زمانی که انسان، روی این کره‌ی خاکی زندگی می‌کند، در هر زمان و هر مکانی برای او قابل اجرا باشد. خداوند در تدوین و وضع شریعت، تمام جزئیات احکام و قوانین سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و دیگر جوانب برنامه زندگی بشر را بیان ننموده است؛ زیرا اگر تمام جزئیات را بیان می‌کرد، برای هر منطقه‌ای درهر عصری چندین کتاب لازم بود تا جزئیات برنامه‌های روزانه را در آن‌ها ثبت نماید.