جنبش مصر و درونمایه فکری جریان‌های سیاسی آن- بخش نخست

نویسنده‌: سید قاسم ذاکری

مصر از 25 ژانویه 2011 تا مدت نزدیک به بیست روز شاهد خیزش مردمی در قاهره و برخی شهرهای این کشور بود تا اینکه با کنار رفتن حسنی مبارک رئیس جمهور این کشور پس از 28 سال زمامداری، شورای عالی نظامی برای اداره امور کشور تشکیل شده و شورای مزبور ضمن به تعلیق درآوردن قانون اساسی مصر هر دو مجلس شعب و شورا را جهت اجابت درخواستهای مردمی منحل کرد و متعهد شد تا پس از انجام بازنگری در برخی از مفاد قانون اساسی گامهائی در جهت برآورده نمودن خواسته‌های مردم را به انجام برساند و زمینه برگزاری انتخابات شفاف، سالم و دموکراتیک را فراهم نماید.
بدین ترتیب پس از سالهای نسبتا طولانی در تاریخ معاصر مصر نقش مردم در تعیین سرنوشت کشور خویش به منصه ظهور رسیده و با کنار رفتن حسنی مبارک پروژه موروثی شدن حکومت و ریاست در مصر نیز منتفی گردید. هر چند رویداد حادث شده در مصر بیشتر به یک انتفاضه، خیزش و یا قیام عمومی شبیه است تا انقلاب، اما با توجه به علاقه مردم مصر به نامیدن انقلاب بر رخداد 2011 و دیگر رخدادهای تاریخ معاصر این کشور نظیر انقلاب 1919 علیه استعمار انگلستان و یا کودتای افسران آزاد در سال 1952 ما نیز از رویداد 2011 با عنوان انقلاب 25 ژانویه یاد می‌کنیم.
ب- مفهوم اسلام سیاسی و تاریخچه اسلام سیاسی در مصر: منظور از اسلام سیاسی در این نوشته عبارت است از اندیشه ای که از قرن هجدهم میلادی در واکنش به ضعف و فترت مسلمانان و استعمار کشورهای غربی بر سرزمینهای اسلامی در جغرافیای فکری و سیاسی جهان اسلام ظهور نموده است و همچنان در ابتدای قرن بیست و یکم از مهمترین منابع فکری زاینده و پویا در جهان اسلام بشمار می‌رود. اسلام سیاسی که از قرن هجدهم تاکنون منشاء تحولات بسیار مهمی در جهان اسلام بوده و عمدتاً در واکنش به پدیده نوسازی و غرب نوین بروز نموده دارای ارکان مهم ذیل می‌باشد:
1. اعتقاد به کارآمدی اسلام برای حل مشکلات معاصر و لزوم دخالت دیانت در سیاست.
2. مخالفت با تسلط غیر مسلمانان بر سرنوشت مسلمین ( مبارزه با استعمار و امپریالیسم).
3. اعتقاد به راه حل بازگشت به اسلام بعنوان تنها راه حل مشکلات فزاینده مسلمانان.
هر چند در قرن هجدهم میلادی شبه قاره هند بواسطه استعمار انگلستان صحنه اولین نمودها و بروز اسلام سیاسی بوده است، ولی واقعیت آن است که اغلب محققین و صاحبنظران اسلام سیاسی علاقه مند هستند تا برای بررسی تاریخ اسلامگرائی نقطه عطف سقوط امپراتوری عثمانی و الغای نهاد خلافت اسلامی در سال 1923م را بعنوان نقطه آغازین ظهور اسلامگرائی در نظر بگیرند. بنابراین در بررسی تاریخ اسلام سیاسی معمولاً پدیده سید جمال الدین اسدابادی (1897-1838) که مربوط به اندک زمانی پیش از فروپاشی عثمانی است را بعنوان نقطه آغازین بررسی اسلام سیاسی مورد مطالعه قرار می‌دهند. در رویکرد توجه به اسلام سیاسی از قرن نوزدهم میلادی حوزه‌های نیل ( مصر و سودان) و مغرب عربی ( بواسطه استعمار فرانسه) نقش مهمی در مقوله اسلام سیاسی پیدا می‌کنند که در این میان نقش مصر قابل مقایسه با هیچ حوزه دیگری نیست، بگونه ایکه در اغلب بررسی‌های اسلام سیاسی مصر بعنوان خاستگاه و الهام بخش اصلی اسلام سیاسی شناخته شده است، زیرا برجسته ترین نظریه پردازان و تشکلهای اسلام سیاسی از مصر برخاسته و این مقوله در مصر قرون نوزدهم و بیستم دارای اثرات فراوان سیاسی، اجتماعی و فرهنگی بوده است، و علاوه بر آن جنبشهای اسلام سیاسی مادر(ام) در مصر الهام بخش دیگر جریانات اسلامی در دیگر بخشهای جهان اسلام بوده اند چنانکه فرضاً جریانهای قدرتمند اسلام سیاسی قرن نوزدهم در مغرب عربی و یا سودان آشکارا از اندیشمندان اسلامگرای مصری در همان ایام الهام می‌گرفته اند. بطور بسیار خلاصه مصر از قرن نوزدهم تاکنون خاستگاه اصلی اسلام سیاسی بوده است بگونه ای که اغلب محققان اسلام سیاسی در پردازش به موضوع یاد شده ناچار خواهند بود بخش عمده ای از محتوای تحقیقات خود در موضوع اسلام سیاسی را به تاریخ معاصر مصر اختصاص دهند. ذیلا بصورتی بسیار خلاصه و گذرا به مهمترین نقاط عطف فکری و سیاسی اسلامگرائی در تاریخ معاصر مصر اشاره می‌نمائیم:
-سید جمال الدین اسدابادی (1897-1838).
- شیخ محمد عبده ( 1849-
- محمد رشید رضا ( 1935- 1865)
- حسن البنا (1949-1906)
- شیخ مصطفی المراغی
- اخوان المسلمین ( تاکنون- 1928)
- دخالت فعالانه اخوان المسلمین در مساله فلسطین ( 1948-1933)

- ارتباط گیری اخوان المسلمین با جنبشهای ملی و اسلامی در سرتاسر جهان اسلام ( از 1935 تا زمان انحلال اخوان در زمان ناصر).
- پایه گذاری تشکیلات نظامی سری در اخوان (1940) ( 940)
- متهم شدن شاخه نظامی اخوان به ترور عوامل انگلیس و برخی شخصیتهای سیاسی در مصر و حمله علیه نظامیان انگلیسی و اقدامات تخریبی و انفجار اماکن در قاهره ( در سرتاسر دهه 40 از قرن بیستم).
- ایفای نقش در راه اندازی تشکیلات اخوان در اغلب کشورهای عربی همچنین ایفای نقش در تاسیس اتحادیه عرب (در دهه چهل).
- اعلام انحلال اخوان در دسامبر 1948 از طرف النقراشی پاشا نخست وزیر وقت مصر.
- متهم شدن اخوان به ترور قاضی الخازندار و محمود فهمی النقراشی نخست وزیر وقت مصر در سال 1948م
- نقش اخوان در راه اندازی تظاهرات گسترده مردمی در قاهره علیه اشغال مصر بدست انگلستان و همدردی با مردم فلسطین و ابراز نفرت از صهیونیسم و انگلیس و متهم شدن اخوان به حمله به محله‌های یهودی نشین در قاهره. ( 1948م)
- اقدام حسن البنا در محکومیت ترور النقراشی پاشا و قاضی الخازندار و ترور سوال برانگیز البنا در فوریه 1949م.
- کودتای برخی اعضای سابق تشکیلات سری اخوان المسلمین ( افسران آزاد ) علیه نظام سلطنتی با اطلاع قبلی اخوان. ( 1952)
- متهم شدن اخوان به ترور ناصر در اسکندریه و شروع روند سرکوب و دستگیری اخوان و اعلام انحلال اخوان المسلمین ( 1954).
- ظهور پدیده سید قطب در اخوان المسلمین و اغاز تمایز میان اسلام انقلابی از اسلام میانه روانه ( کتاب دعاة لا قضاة حسن الهضیبی در برابر اندیشه‌های سید قطب).
- گسترش فعالیتهای اخوان در خارج از مصر از طریق ایجاد شعبه‌های گوناگون در دیگر کشورهای عربی و اسلامی و کاهش چشمگیر فعالیتهای سیاسی و تبلیغاتی اخوان در داخل مصر طی دوره حکومت ناصر و ایفای نقش فکری اخوان در القای تاسیس سازمان کنفرانس اسلامی به ذهن برخی حکام عرب.
- جنگ سرنوشت ساز 1967 نقطه عطف تازه در تقویت روند اسلامگرائی در مصر.
- دهه هفتاد میلادی اوج رونق اسلام سیاسی در مصر. ( تاثیر جنگ 1973 بر تقویت اسلامگرائی، تمایل سادات به آزاد کردن نیروی اسلام سیاسی برای مهار جریانات سیاسی چپگرا، انعطاف سادات نسبت به اخوان المسلمین، تقویت جریان اسلامگرائی در جامعه و نهادهای روشنفکری، ظهور سه گونه اسلام انقلابی ( وارثان تفکر سید قطب)، اسلام تکفیری ( سلفی) و اسلام میانه روانه ( اخوان المسلمین) در صحنه مصری.
- تاثیر انقلاب اسلامی در ایران بر تقویت جریانات اسلام انقلابی در مصر.
- دردسرهای اسلام انقلابی و اسلام سلفی و تکفیری برای نظام سادات ( جنبشهای صالح سریه، شکری مصطفی، پدیده عبدالسلام فرج، جهاد و جماعت اسلامی و بالاخره ترور سادات).
- جنگ و گریز مبارک با اسلام انقلابی و بی طرفی اسلام میانه روانه در جنگ و گریزهای میان اسلام انقلابی و سلفی با حکومت در حوادث دهه هشتاد.
- اثر گذاری اخوان المسلمین و پیروان اسلام انقلابی و سلفی در جهاد علیه اشغال شوروی در افغانستان طی دهه هشتاد.
- دهه نود اوج درگیری نظام مبارک با بقایای اسلام سلفی و تکفیری.
- مهار اسلام انقلابی و سلفی در مصر و مشارکت حداقلی اخوان در روندهای سیاسی طی دهه‌های هشتاد و نود.
- پیوستن اسلام سلفی و تکفیری به جنبش جهاد بین المللی و ادامه تلاش اخوان برای مشارکت حداقلی در ساختارهای تقنینی و قضائی حکومت مصر طی دهه نود و دهسال اول قرن جدید.
ج- گونه‌های مختلف اسلام گرائی در مصر: می‌توان اقدام حسن الهضیبی (دومین دبیرکل اخوان) در نوشتن کتاب “دعاه لا قضاه” در رد افکار سید قطب را مهمترین نقطه تمایز میان اسلام میانه روانه ( جریان فکری اخوان المسلمین) از اسلام انقلابی ( جریان فکری سید قطب) و اسلام سلفی تکفیری در نظر گرفت. البته در این میان نوعی اسلامگرائی غیر سیاسی مورد پسند برخی تشکلهای سلفی گری در مصر نیز همواره وجود داشته است که بخاطر اینکه خارج از مقوله اسلام سیاسی است چندان ارتباطی به موضوع مورد بحث ما ندارد. از مهمترین نمونه‌های جریان فکری اسلام انقلابی و سلفی که در صدد بوده اند با توسل به زور اقدام به برپائی حکومت اسلامی در مصر نمایند فهرست وار می‌توان به موارد ذیل اشاره نمود:
- جنبش صالح سریه (1974م)
- جماعه التکفیر و الهجره به سرکردگی شکری مصطفی که در سال 1977 اعدام شدند.
- عبدالسلام فرج و جریانهای جماعت اسلامی و جهاد اسلامی مصر ( که با الهام از انقلاب اسلامی در ایران در صدد برپائی حکومت اسلامی در مصر بودند و نهایتا سادات را در سال 1981 ترور کردند).
بدیهی است توسل به زور جهت سرنگونی نظام حاکم در مصر و برپائی حکومت اسلامی در این کشور مهمترین خواست و هدف مشترک هر دو جریان فکری اسلام انقلابی و اسلام سلفی ( تکفیری) بوده است؛ هر دو جریان یاد شده منبعث از افکار سید قطب و جریان سلفی گری و واکنشی علیه خصلت اجتماعی و سیاسی تصوف در مصر بوده اند اما اخوان المسلمین بعنوان مهمترین نماینده جریان فکری اسلام میانه روانه ضمن ادعای پایبندی به سلفی گری خود را وارث اندیشه‌های سنت و جماعت دانسته و نحله فکری اسلام انقلابی ( جهادی) را متهم به تبعیت از ابن تیمیه و ادامه سنت فکری خوارج معرفی کرده است، هر چند علی رغم اثر گذاریهای مشهود سلفی گری بر کلیت جریان اخوان المسلمین نمی‌توان تاثیر پذیریهای عمیق این جنبش از محیط صوفیانه مصری را نیز انکار نمود. جریان اسلام میانه رو از زمان حسن الهضیبی تاکنون همواره تلاش وافری داشته تا آشکارا بر وجوه تمایز خود از جریان اسلام انقلابی یا اسلام جهادی تاکید نماید و البته حوادث و نقاط عطف مهمی مانند ترور سادات (1981)، وقوع انقلاب اسلامی در ایران( 1979)، جنگ و گریزهای خشونت بار نظام مبارک با اسلام انقلابی طی دهه‌های هشتاد و نود میلادی و بالاخره حوادث 11 سپتامبر نیز به اخوان المسلمین کمک کرده تا واقعا سرنوشت خود را از جریان اسلام جهادی و انقلابی جدا سازد، با اینحال و با وجود مشارکت حداقلی اخوان المسلمین در پارلمان مصر و تجدید نظرهای بسیار مهمی که در نظام فکری خود بوجود آورد باز نظام مبارک هیچگاه حاضر نشد ضمن شناسائی اخوان المسلمین بعنوان تشکلی قانونی در مصر راههای حداقل تعامل با این جنبش بعنوان تشکلی قانونی را پیگیری نماید.
د- سرنوشت اسلام انقلابی در مصر: بنظر می‌رسد حتی در دهه‌های هفتاد و هشتاد میلادی بعنوان اوج فعالیتهای اسلام انقلابی در مصر جریان مزبور به دلایل گوناگون و از جمله تنفر مردم مصر از خشونت و توسل به زور همچنین زیر ساخت گسترده تصوف در جامعه مصری چندان مورد توجه و اقبال مردمی واقع نشد؛ چنانکه نظامهای سادات و مبارک طی سه دهه ( از دهه هفتاد تا پایان دهه نود) توانستند جریان فکری یاد شده را البته با هزینه‌هائی گزاف کنترل و مدیریت نموده و در مواقع مقتضی به بهانه اشغال افغانستان توسط شوروی و یا شرکت جهادگران مصری در جهاد بزرگ علیه «کفر جهانی »وابستگان به این جریان فکری را به خارج از مصر هدایت نمایند. زیر ساخت محبوبیت سادات در میان مردم بواسطه پیروزی در جنگ اکتبر ( قبل از امضای کمپ دیوید) از جمله عواملی بوده که او را در مهار اسلام انقلابی و رادیکالی طی دهه هفتاد کمک کرد. با توجه به بافت و ساختار ویژه سنتی در جنوب مصر ( منطقه اسیوط و الصعید) در دهه‌های گذشته این مناطق فقیر و عقب افتاده مصر بر خلاف نیمه شمالی و ساحلی مهمترین پایگاه اجتماعی حمایت از اسلام جهادی بوده است. با اینحال پس از خشونتهای کور و خونباری که گروههای تکفیری و جهادی در مصر طی دهه نود مرتکب ان شدند ( از جمله کشتار 70 جهانگرد در اقصر، حمله به محله‌های قبطیان، تعرض به ضریح و بارگاه اولیاء و صالحین که به زعم سلفی‌ها بر خلاف سنت بر پا شده اند و حتی حمله به مراسم عروسی مغایر با شرع، ترور شخصتهای سیاسی و فکری مصری، حادثه ترور نافرجام مبارک در آدیس آبابا و ...) جریان اسلام تکفیری و جهادی بصورت ریشه ای در مصر ضعیف شد. در این رابطه پذیرش ابتکار نفی خشونت از جانب رهبران جماعت و جهاد اسلامی در زندان و تصریح ایشان به مغایرت راهکار خشونت با آموزه‌های حقیقی اسلامی در دهه نود میلادی ضربه ای کاری و اساسی به تفکر اسلام تکفیری و جهادی وارد آورد، بگونه ایکه اغلب زندانیان جهاد و جماعت اسلامی بعنوان مهمترین تشکل اسلام تکفیری و جهادی که به جرم مشارکت در ترور سادات زندانی شده بودند پس از پذیرش ابتکار یاد شده بتدریج از زندان آزاد شدند و حتی برخی از ایشان سادات را شهید و فدیه و خونبهای اشتباه اجتهادی و سیاسی جنبشهای اسلام جهادی معرفی کردند. ابراز تنفر گسترده مردم مصر از اقدامات کور و خشونت بار گروههای تکفیری در کنار پیوستن اغلب زندانیان جهادی به ابتکار نفی خشونت بمثابه تیر خلاصی علیه اسلام جهادی در مصر تعبیر می‌شود.
ه- وضعیت فعلی اسلام سیاسی در مصر و برجسته ترین اسلامگرایان مصری: بدون شک اخوان المسلمین بعنوان وارث جریان فکری اسلام میانه روانه مهمترین عنصر در منظومه فکری اسلام سیاسی در صحنه فعلی مصر می‌باشد، اما علاوه بر آنان برخی شخصیتهای مستقل اسلامگرا در عرض اخوان و گاهی فراتر از آن در صحنه کشور اثر گذاری دارند. شاخص ترین این افراد عبارت است از: شیخ یوسف القرضاوی، محمد سلیم العوا، طارق البشری، فهمی هویدی، احمد مجدی حسین و مرحوم عبدالوهاب المسیری. جالب آنکه گاهی برخی اعضای اخوان المسلمین نظیر دکتر عبدالمنعم ابوالفتوح و یا عصام العریان در ظرفیت شخصی خود و جدای از تشکل اخوان المسلمین از اثر گذاری قابل ملاحظه ای در منظومه فکری اسلام سیاسی در مصر و بلکه جهان عرب برخوردارند. واقعیت آنست که اکثریت عظیم اسلامگرایان مصری هر گونه توسل به خشونت را رد کرده و مانند تمامی احزاب نوین محافظه کار فعالیتهای سیاسی مسالمت جویانه را دنبال می‌نمایند. اسلامگرایان مصری اکنون در آغاز قرن بیست و یکم میلادی منادی دموکراسی، حقوق بشر، پذیرش تنوع سیاسی و انتقال مسالمت آمیز قدرت شده اند و این جریانات بر این باورند که طبق دیدگاه اسلامی، حکومت نهادی مدنی و غیر دینی بلکه تبلور حقوق شهروندی و حقوق بشر می‌باشد. جریانات یاد شده خواستار تقویت نیروهای اجتماعی در جوامع مدنی و محدود کردن اختیارات و تسلط حکومتها و دولتها می‌باشند. این گروهها در پی تقویت ارزشهای اسلامی در زندگی سیاسی و اجتماعی از طریق ابزارها و روشهای مسالمت جویانه و پیگیری روشهای تدریجی می‌باشند. ایشان به هیچ وجه بدنبال اقدامات انقلابی و قهر آمیز و یا توسل به کودتای نظامی نیستند. اسلامگرایان مصری که شاهد استبداد، حکومت فردی و اداره نامطلوب و ناکارآمد کشور بوده اند، بمثابه تنها نقطه امیدواری در اصلاح زندگی سیاسی و ایجاد حکومتی توانمند و دولت مسئول در مقابل مردمان این کشورها می‌باشند. یکی از مهمترین مقوله‌های اصلاحگری جدید اسلامی ( نواصلاحگرایان یا نحله فکری اسلام میانه روانه) صحّه گذاردن بر واقعیت دولت ملی نوین در کشورهای اسلامی و مشروعیت دادن به مفهوم یاد شده بوده است. تقریبا تمامی این نو اصلاحگران که خود را وارث سید جمال الدین اسدابادی، محمد عبده و حسن البنا بعنوان نیاکان اصلاحگران مسلمان تلقی می‌نمایند، منادی ضرورت همکاری و هماهنگی میان تمامی مسلمانان می‌باشند، هر چند هیچیک از ایشان دیگر امید و آرزوی بزرگ و دست نیافتنی برای احیا و بازگرداندن نهاد خلافت ندارند. مفهوم “ گروه یا انجمن ملی” که طارق البشری از دهها سال قبل ارائه نموده است یکی از مفاهیم محوری در اندیشه اسلامی معاصر شمرده می‌شود. بر اساس دیدگاه البشری، هویت دینی تا پایان قرن نوزدهم محور جوامع و اجتماعات سیاسی در کشورهای اسلامی بوده است. وی معتقد است که از زمان انقلاب 1919 علیه استعمار انگلستان گروه و جامعه سیاسی مصری تبدیل به گروهی ملی مبتنی بر رابطه عشق و علاقه نسبت به میهن و مشارکت در تحقق آزادی و استقلال میهن از چنگال بیگانه شده است بدین ترتیب اعضای چنین جامعه ای متشکل از شهروندانی همکار همدیگر و دارای حقوق و وظایف برابر می‌باشند. فهمی هویدی نیز این مفهوم را در عنوان کتاب خود بنام “ شهروندان و نه ذمی‌ها” بکار برده است. هیچیک از نواصلاحگران اسلامی منادی تحقق تغییرات سیاسی فراگیر نمی‌باشند، هر چند تقریباً تمامی ایشان خواستار ضرورت انجام اصلاحات در جوامع اسلامی و ضرورت ایفای نقش اسلام در جایگاه مرجعیت کلی و نهائی برای جوامع اسلامی هستند. فرضاً استاد طارق البشری معتقد است که مشکل مصر در قوانین این کشور نیست، زیرا که اغلب قوانین در مصر منطبق با مبانی اسلام است، یا اینکه حداقل در تعارض با اسلام نمی‌باشند، بنابراین مشکل در سیاستهای عمومی و در رابطه میان حکومت و جامعه نهفته است. گفتمان نواصلاحگران مسلمان در بطن خود مایل به ایجاد نوعی آشتی میان اسلامگرائی و دولت نوین است و این آشتی ملهم از تجربه تاریخی اسلامگرائی در کیفیت رابطه میان اسلام و حکومتها است. نواصلاحگران مسلمان خواستار بازسازی رابطه میان جوامع اسلامی و جامعه جهانی خاصه کشورهای غربی هستند، هر چند ایشان در اولویتهای این رابطه با همدیگر تفاوت دارند. در این رابطه در حالیکه برخی موضوع استقلال و رهائی از وابستگی را در صدر اولویتهای خود قرار داده اند، عده ای دیگر با این استدلال که فرهنگ اسلامی بخش تفکیک ناپذیری از فرهنگ جهانی در آینده خواهد بود خواستار تاکید بر ارزشهای انسانی هستند .
نواصلاحگران اسلامی بدنبال ایجاد زندگی و حیات سیاسی بر مبنای تنوع و دموکراسی با توسل به این استدلال هستند که اصول یاد شده به اراده مردم احترام می‌گذارد و حکومتها را در مقابل مردم کشورها مسئول کرده است، با اینحال نواصلاحگران اسلامی در تعیین مبانی فکری برای نظام دموکراتیک تعدد گرا دچار اختلاف نظر می‌باشند. سلیم العوا که خود اولین متون و مکتوبات راجع به نظام سیاسی در اسلام را تهیه کرده بر آنستکه دولت و حکومت از نظر اسلام موضوع و پدیده ای تحول یافتنی و مفهومی غیر ثابت است که خود تابع تغییر و تحولات زمان بوده و در هر عصر و زمانی مفهوم آن از دیدگاه اسلامی متفاوت از یکدیگر بوده است ؛ وی در این خصوص به موارد فراوان اشتراک میان نمونه‌های دموکراسی تعدد گرا و نمونه‌های عالیه در مصادیق حکومت و دولت اسلامی پرداخته است.
پس از دهها سال عدم شفافیت در گفتمان اسلام سیاسی، اینک نو اصلاحگران اسلامی گامهای بلندی در جلو بردن اندیشه سیاسی اسلام برداشته اند و هر چند کاملاً در تحقق آشتی میان اندیشه اسلامی با دولت نوین موفق نبوده اند، اما توانسته اند میان اغلب اسلامگرایان با سیاست آشتی برقرار سازند و بسیاری از اسلامگرایان غیر سیاسی را به سیاست علاقمند نمایند. با وجود آنکه گفتمان اصلاحگری جدید نتوانسته پاسخ تمامی سوالات فراروی جوامع معاصر اسلامی را فراهم نماید، اما این گفتمان توانسته است به برخی دستاوردهای اساسی در شیوه اسلام سیاسی نائل آید و خود را همراه و همگام با تحولات جدیدی نماید تا بنحوی مشروعیت این رخدادها را فراهم سازد.
پس از حداقل شصت سال از تاسیس اخوان،پنهان کردن نمودهای ابهام و سردرگمی در اندیشه سیاسی اخوان دیگر امکانپذیر نمی‌باشد .سوالات ذیل بیانگر مهمترین مسائل فرا روی اخوان المسلمین است: آیا اخوان المسلمین خود را جریانی در عرض و در کنار سایر جریانات سیاسی در عرصه تعدد سیاسی می‌داند یا اینکه خود را گروهی بالاتر از دیگر احزاب سیاسی تلقی می‌کند؟ آیا اخوان خود را گروهی دینی می‌داند یا مجموعه ای وابسته به اسلام سیاسی؟ دیدگاه و موضع مشخص ایشان در قبال تعدد سیاسی و تنوع فکری در جامعه اسلامی چیست؟ نظر ایشان راجع به وضعیت غیر مسلمانان در جامعه اسلامی و مساله زنان در جامعه سیاسی دارای مرجعیت اسلامی که منادی آن هستند چگونه است؟ اخوان در تابستان 1994 دو سند فوق العاده مهم را صادر نمود؛ اولین سند مربوط به دیدگاه سیاسی ایشان و سند دومی در خصوص تشریح دیدگاه ایشان در مساله زنان است. اگر اینگونه در نظر بگیریم که تشکیلات سیاسی اخوان در دهه 30 از قرن بیستم بر مبنای افکار و مکتوبات حسن البنا شکل گرفت و دومین مرحله از فعالیت سیاسی اخوان را مرحله پایبندی قطعی این جنبش به فعالیتهای سیاسی مسالمت جویانه بدانیم که مربوط به اواخر دوره زندانی شدن اعضای اخوان در اوایل دهه هفتاد بوده است، می‌توان دو سند اخیرالذکر را بمثابه مبنای سومین دوره در اندیشه سیاسی اخوان تلقی نمود.
اخوان در اسناد یاد شده بر اعتقاد خود در انطباق نظام مشورتی اسلامی با دموکراسی در چارچوب و شکل نوین آن تاکید کرده و اضافه نموده است که از دیدگاه اخوان، امت منبع قدرت است؛ کما اینکه اعلام کردند امت چاره ای جز داشتن قانون اساسی مکتوب و مدوّن ندارد و اعتقاد خود دائر بر ضرورت رعایت آزادیهای عمومی و خصوصی بویژه پاسخگوئی حکام و نحوه نظارت بر کردار و عملکردهای حکام از طریق مجلس نمایندگان منتخب مردم در قوه مقننه و نظارتی را روشن ساخت. قطعا چنین تحولاتی در حوزه فکری و نظری در عرض یک شب اتفاق نیافتاده، بلکه ادامه مشی فکری اخوان در سالهای گذشته بوده است. چنانکه استاد عمر التلمسانی سومین دبیرکل اخوان المسلمین،گرایشات لیبرالی خود را مخفی نمی‌کرد و محمد حامد ابوالنصر چهارمین دبیرکل آن نیز بروشنی گفت: “ نظام پارلمانی، نماینده صادق اراده امت است”. وی علاوه بر آن منادی آزادی تشکیل احزاب بود؛ درست مانند جریانات مخالف اسلامگرائی نظیر کمونیسم و سکولاریسم که آنها نیز منادی آزادی فعالیت احزاب بودند.
اخوان در خصوص بحث و جدل طولانی مدت در موضوع طبیعت نظام مشورتی اعلام داشت که تصمیمات و مصوبات مجلس نمایندگان برای حاکم لازم الاجرا خواهد بود. همچنین اصل تعدد احزاب و چرخش و انتقال آرام و مسالمت آمیز قدرت میان گروهها و احزاب از طریق برگزاری انتخابات منظم مردمی را نیز پذیرفت. این رویکرد سیاسی کاملا جدیدی است و تفاوتی با دیدگاه نوین سیاسی در حکومتداری ندارد بجز اینکه طبق نظر اخوان اتکای قانون اساسی به دین اسلام و اهداف و قواعد و مقررات کلی این دین خواهد بود. اما در مورد مساله زنان، اخوان بر حق زنان در فعالیتهای سیاسی و اجتماعی و ضرورت حضور زنان در مجالس قانونگزاری و نظارتی و حق ایشان در تصدی و قبول عضویت در نهادها و مشاغل عمومی تاکید کرده است هر چند زنان را تنها از تصدی مسئولیت ریاست کشور مستثنی ساخته است. حتی مشکلات و ابهامات موجود در مساله اقباط را هم حل کرده است، فراتر از آن اخوان و کلیت اسلام سیاسی میانه روانه در مصر دیگر هیچ مشکلی با مقوله سکولاریسم نیز ندارند چنانکه مرحوم عبدالوهاب المسیری در اثر دو جلدی خود با عنوان “سکولاریسم حداقلی و سکولاریسم حداکثری” بر مبنای آموزه‌های اهل سنت و جماعت، مساله سکولاریسم را از دیدگاه اسلام سیاسی حل نموده است. شایان ذکر است مقوله مهم و نوین حقوق بشر از جمله موضوعات مورد اهتمام اسلام سیاسی میانه روانه در مصر طی سالهای حکومت حسنی مبارک بوده است چه اینکه حقوق بشر بهترین راهکار برای پیگیری مطالبات قانونی و سیاسی اسلامگرایان بوده است.
مهمترین نکته در خصوص وضعیت فکری کلیت اسلام سیاسی میانه رو در مصر عبارت است از تداوم دشمنی اسلامگرایان با صهیونیسم و مخالفت با هر گونه مداخله نظامی مستقیم کشورهای غربی در سرزمینهای اسلامی در کنار تبری جستن از عملکردهای تندروانه القاعده. ذیلا اهم واکنش اسلامگرایان مصری در خصوص مهمترین قضایای امت اسلامی طی بیست سال اخیر اشاره می‌گردد:
- مخالفت با حمله نظامی متحدین علیه عراق در سال 1991 همچنین مخالفت با میزبانی کشورهای عربی خلیج فارس از نیروهای نظامی بیگانه.
- اعلام حمایت از مقاومت مسلحانه علیه اشغالگری صهیونیستی در فلسطین و لبنان و حمایت از انتفاضه مردم مظلوم فلسطین.
- شناسائی آمریکا و اسرائیل بعنوان مهمترین و اصلی ترین دشمنان امت اسلامی.
- نکوهش رژیمهای عربی هم پیمان غرب و انتقاد از بی کفایتی این رژیمها در دفاع از منافع امت عربی و اسلامی.
- مخالفت با هر گونه اقدام نظامی غربی‌ها علیه هر کشور اسلامی و واکنش شدید نسبت به اشغال عراق و افغانستان.
- ابراز همدردی با قربانیان حادثه 11 سپتامبر و نکوهش عملکردهای خشونت طلبانه القاعده در کنار انتقاد شدید از رفتارهای دو گانه و تجاوز طلبانه آمریکا و غرب در سرزمینهای اسلامی.
- حمایت از حزب الله و حماس در جنگهای 2006 و 2009 لبنان و غزه.
- مخالفت با ترویج اختلاف افکنی شیعه و سنی در جهان اسلام و حمایت از ایران در هر گونه موضوع رویاروئی این کشور در مقابل امپریالیس
- حمایت از سودان در تمامی تقابلاتش با امریکا و غرب.
- صهیونیسم و انتقاد از ایران بخاطر همکاریهایش با آمریکا در عراق و افغانستان.

ادامه دارد ....

بدون امتیاز