ایمان به قضا و قدر و تأثیر آن بر رفتار انسان (بخش پایانی)

نوشته: دکتر عبدالکریم زیدان
ترجمه و توضیح: محمد ملازاده

اصل چهارم: انسان مسئول افعال خویش است
26- با اینکه خداوند خالق همه‌ی اشیاء است و افعال انسان نیز از جمله‌ی مخلوقات خدا به شمار می‌آیند هرچه او بخواهد می‌شود و هرچه او اراده کند نخواهد شد. با وجود این انسان در برابر افعال خود مسئولیت دارد و بر آن‌ها مثاب یا معاقب واقع می‌شود. این اصل یکی از اصول معروف و ضروری دین می‌باشد و جزو اصول ایمانی - ایمان به روز حساب و جزا - محسوب می‌گردد. از آنجا که انسان‌‌ها بعد از محاسبه یا به بهشت ابدی داخل می‌شوند یا جایگاهشان جهنم است. و از آنجا که ادله‌ی این اصل بسیار روشن است، نیاز به ذکر و آوردنشان احساس نمی‌شود زیرا نزد همه‌ی مسلمانان حتی شاگردان مبتدی هم معلوم و شناخته‌شده هستند.[10]
اصل پنجم: محال است که خداوند ستم بورزد
27- اصل پنجم محال بودن ستم و ظلم از جانب خداوند است بدین معنی که خداوند از هرچه عنوان ستم دارد منزه است و تمامی اعمالش برپایه‌ی رحمت و رأفت می‌باشند.

[و ما انا بظلام للعبید]

«ق/29»

[و نیستم ستم‌کننده بر بندگان]

[و ما ظلمناهم و لکن کانوا انفسهم یظلمون]

«نحل/118»

[و ما بر آن‌ها ستم نکردیم بلکه خود بر نفس خود ستم روا می‌داشتند]

[و لا یظلم ربک احدا]

«کهف/49»

[و پروردگار شما بر احدی ستم روا نمی‌دارد.]

[و ما ظلمناهم و لکن کانوا هم الظالمین]

«زخرف/76»

[و ما بر آن‌ها ستم نکردیم بلکه آن‌ها خود ستمگر بودند.]

اصل ششم: ایمان به قدر برای هیچ‌کس حجت واقع نمی‌شود
28- ایمان به قدر برای هیچ احدی حجت واقع نمی‌شود و نمی‌تواند با استفاده از آن شانه از زیر بار مسئولیت تکلیف خالی کند.

[قل فلله الحجة البالغة فلو شاء لهدیکم اجمعین]

«انعام/146»

[بگو تن‌ها خداوند صاحب حجت بالغه[11] است پس اگر بخواهد همگی شما را هدایت خواهد کرد.]

در واقع این اصل، یکی از اصول ضروری دین است چو اگر قَدَر اتمام حجت واقع نمی‌شد می‌بایست خداوند هیچ احدی را عذاب ندهد و از آنجا که ثواب برای مسلمانان و عقاب برای کفار ثابت و انکارناپذیر است و هر دو گروه در قبال اعمال خود مسئولیت دارند چنانکه در اصل پنجم توضیح دادیم پس احتجاج به قدر به منظور سلب مسئولیت از خود و شانه از زیر بار آن خالی کردن باطل و فاقد اعتبار است.

اصل هفتم: از آنچه خدا انجام می‌دهد سئوال نمی‌شود
اصل هفتم بر این قاعده دلالت دارد که خداوند متعال در مقابل آنچه که انجام می‌دهد و می‌آفریند و اراده و مشیتش به وجود آن تعلق می‌گیرد مورد سئوال و بازخواست واقع نمی‌شود و هیچ احدی نمی‌تواند او را محاکمه و محاسبه کند. بدلیل:

[لا یسئل عما یفعل و هم یسئلون]

« انبیاء/ 23»

[خداوند مسئول واقع نمی‌شود از آنچه انجام می‌دهد لیکن دیگران مورد سئوال و بازخواست واقع می‌شوند.]

اثبات این اصل در حقیقت واضح و روشن است چون کسی که غیر خود را مورد بازخواست و محاسبه قرار می‌دهد باید بر او اشراف داشته و بتواند بر او فرمان براند یا فرد مسئول در مقام موقعیتی باشد که سائل بتواند او را جاهل یا مقصر قلمداد کند یا او را بر انجام تصرفات غیرمسئولانه، محاکمه نماید. تمامی این اسباب و عوامل مبرر اعتراض و محاسبه، در حق خداوند منتفی می‌باشند. زیرا خداوند عالم و حکیمی است که نسبت دادن جهل و تقصیر به او محال است چون او به حکمت متعالیه خویش، تمامی مخلوقات را طوری اداره می‌کند که برای ما تا ابد محال است بتوانیم به کنه آن احاطه پیدا کنیم و تن‌ها بر جزئی بسیار محدود از آن اطلاع داریم حتی حکمت آفرینش انسان بر ملائکه مقرب نیز مخفی بود و نمی‌دانستند چرا خداوند مقام خلافت روی زمین[12] را به او ارزانی داشته است:

[و اذ قال ربک للملائکة إنی جاعل فی الارض خلیفة قالوا اتجعل فی‌ها من یفسد فی‌ها و یسفک الدماء و نحن نسبح بحمدک و نقدس لک قال إنی اعلم ما لا تعلمون]

«بقره/30»

[و (بیاد آور) آنگاه که پروردگار شما به ملائک گفت من قرار می‌دهم در روی زمین جانشینی (ملائک برای دانستن نه برای اعتراض) گفتند آیا قرار می‌دهی در روی زمین کسانی که در آن فساد برپا می‌کنند و خون می‌ریزند در حالی که ما (پیوسته) به حمد شما تسبیح‌گو هستیم و شما را تقدیس می‌نمائیم. فرمود من می‌دانم حقایقی را که شما نمی‌دانید.]

خداوند پادشاه و مالک هر چیزی است و هرچه سوای اوست خاضع و تسلیم او است و امرش در آن نافذ می‌باشد. بنابراین امکان ندارد خداوند را تحت تأثیر یا اشراف کسی یا نیرویی بدانیم یا کسی به او امر کند یا بر او اعمال سلطنت نماید.

[تعالی الله عن ذالک علوا‌ کبیرا]

[خداوند بسی برتر از این است.]

خداوند خالق و مالک هر چیزی است. هر تغییری که خداوند در عالم هستی بوجود می‌آورد یا تصرفی که انجام می‌دهد، در واقع تصرف مالک در محدوده‌ی ملک خودش است بنا بر این محال است که احدی بر او اشراف داشته یا او را مورد سئوال و مؤاخذه قرار دهد.

اصل هشتم: ارتباط اسباب و مسببات
30- اصل هشتم اینکه تمامی آنچه که خداوند مقرر کرده چه مربوط به افعال و حالات انسان چه غیر، همگی تابع قانون اسباب و مسببات بوده و از آن خارج نمی‌باشند. ربط اسباب به مسببات یکی از سنن الهی است که در تمامی موجودات جاری و ساری است علیهذا این سنت قانونی عام شامل و فراگیر بوده و هیچ پدیده‌ای در دنیا و آخرت از آن خارج نمی‌باشد.

قرآن کریم در آیات فراوان به این قانون اشاره کرده می‌فرماید:

[و ما انزل الله من السماء من ماء فأحیا به الارض بعد موتها]

«بقره/164»

[و آنچه خداوند از آسمان فرو فرستاده از آب بعد بوسیله‌ی آن زمین را بعد از مرگش زنده ساخته.]

[فانزلنا به الماء فاخرجنا به من کل الثمرات]

«اعراف/57»

[پس فرو فرستادیم بوسیله‌ی آن (ابر) آبی را و بیرون آوردیم بوسیله‌ی آن (از دل خاک تیره) هر میوه‌ای.]

خداوند هرچه می‌آفریند آن را طبق قانون اسباب و مسببات بوجود می‌آورد و فرموده:

[قاتلواهم یعذبهم الله بایدکم]

«توبه/14»

[با آن‌ها (کافران) بجنگید خداوند آن‌ها را با دستان شما عذاب می‌دهد.]

در این آیه، کشتن، سبب نزول عذاب بر آنها، عنوان شده است.

[یهدی به الله من اتبع رضوانه سبل السلام]

«مائده/16»

[خدواند هدایت می‌کند - بوسیله‌ی آن (قرآن) کسانی را که از (اسباب) رضوان او پیروی کنند - بسوی راه‌های امنیت و سلامتی.]

[ادخلوا الجنة بما کنتم تعملون]

«نحل/32»

[وارد بهشت شوید به سبب آنچه انجام می‌دهید (در دنیا انجام داده‌اید)]

در این آیه، عمل، سبب دخول به بهشت معرفی شده است. معلوم است که تمامی مظاهر و پدیده‌های هستی تابع قانون اسباب و مسببات‌اند اما بعضی از اسباب بقدری روشن و معلوم هستند که هیچ کس در آن‌ها شک ندارد همانند همبستر شدن زوجین، که سبب پیدایش فرزند، و شخم زدن زمین که سبب روییدن نهال می‌شود و خوردن و آشامیدن که سبب رفع گرسنگی و تشنگی می‌باشند. لیکن برخی از اسباب از بابت خفایی که در آن‌ها مشاهده می‌شود مورد نزاع بعضی از افراد واقع شده‌اند مانند پیروی از شریعت که باعث سعادت دنیا و آخرت می‌شود یا خروج از دایره‌ی شریعت که بدبختی هر دو جهان را دربر دارد و دعا که سبب دفع مکروه و رسیدن به مقصد می‌گردد بعضی از افراد در مؤثر بودن این اسباب شک کرده‌اند.

اما برخی از اسباب بقدری مخفی و پنهان می‌باشند که بجز اندک افرادی از آن‌ها سردر نمی‌آورند مانند اسباب حوادث و تحولات اجتماعی و تغییراتی که برای اقوام و ملت‌‌ها پیش می‌آید و منجر به «عزت و ذلت»، «پیشرفت و عقب‌ماندگی»، «سرعت و سستی»، «شکست و پیروزی» و غیر می‌شود. همگی این تحولات معلول و مسبب علت‌‌ها و اسباب خاصی هستند و از آن‌ها تخلف نمی‌پذیرند و همانند انجماد آب و جوشیدن آن و باریدن باران و ... که همگی این حوادث تابع اسباب خاصی بوده و در صورت وجود این اسباب، تحقق این حوادث نیز حتمی است.

تفاوت اسباب حوادث طبیعی با اسباب حوادث اجتماعی در این است که اسباب حوادث طبیعی معلوم و مضبوط بوده و معرفت آن‌ها در پرتو اسبابشان حتمی است لیکن اسباب حوادث اجتماعی به دلیل غیرمنضبط و غیرمعروف بودن آنها، برای بسیاری قابل درک و شناخت نیستند. با وجود این، حصول نتایج آن‌ها قطعی و جزمی است. شریعت مقدس در نصوص فراوان ما را به قانون اسباب و مسببات هدایت کرده که در این مختصر امکان برشمردن آن‌ها نیست زیرا قصد ما در این رساله فقط اشاره به این نکته است که هر آنچه خداوند طبق قانون قضا و قدر خود مقدر فرموده تابع قانون اسباب و مسببات می‌باشد لذا هرکس بخواهد به نتیجه‌ی مطلوب و مورد نظر دست یابد بایستی اسباب آن را فراهم نماید.[13]

اصل نهم: لزوم مباشره‌ی اسباب
31- ایمان به قضا و قدر مانع از مباشره‌ی اسباب نیست و انسان را به کمکاری و تنبلی فرانمی‌خواند. چنانچه مستشرقین و نادانان می‌پندارند[14] بلکه برعکس ایمان به قضا و قدر ما را به استفاده و بهره‌گیری هرچه بیشتر از اسباب و مسببات فرا می‌خواند. چنانچه این مطلب را بعدا توضیح خواهیم داد.

و کافی است در این جا به این نکته اشاره کنیم که آنچه خداوند مقدر فرموده آن را طبق قانون اسباب و مسببات مقدر فرموده چنانکه در اصل هشتم توضیح دادیم پس اسباب و مسببات همگی به تقدیر خداوند بوده و بر ما لازم است به منظور دسترسی به نتایج و ثمرات قدر از اسباب استفاده کنیم.

32- چشم‌پوشی از اسباب و مسببات در واقع چشم‌پوشی از شریعت خدا است. چون شریعت اسلام ایمان و عمل صالح را سبب نیل به سعادت و رستگاری و رضوان و رفتن به بهشت قلمداد کرده است. همچنان که کفر و معاصی و مخالفت با شریعت را سبب بدبختی، خشم خدا و ورود به جهنم قلمداد کرده پس هرکس از اسباب رویگردانی کند در واقع از دین خدا رویگردان شده و پوشش اسلامی را از صورت و پوست خود برکنده است هرچند ادعا کند که آنچه انجام داده به تقدیر خدا بوده و اگر مباشره‌ی اسباب هم نمی‌کرد باز واقع می‌شد. این توجیه به حال او سودمند واقع نخواهد شد چون خداوند متعال وعده داده در صورت مباشره‌ی اسباب پیروزی را نصیب استفاده‌کنندگان کند و هرکس بدون استفاده از اسباب خواهان حصول نتیجه باشد همانند کسی است که بدون شخم زدن زمین و پاشیدن بذر، انتظار برداشت محصول را داشته باشد.

33- ذکر این نکته خالی از فایده نیست که مباشره‌ی اسباب هرگز به منزله‌ی اتکای کامل و تعلق قلبی بر آن‌ها نیست بدین معنی که معتقد باشیم در صورت مباشره‌ی اسباب حصول نتیجه‌ی قطعی است بلکه علاوه بر وجود سبب اصلی [مباشره‌ی اسباب] ظاهری باید چند سبب فرعی دیگر آن را قوت بخشند و موانع از سر راه زدوده شوند تا نتیجه حاصل گردد[15] [و باید علت‌العلل که ارده‌ی خداوند است به وجود آن شیئ تعلق گیرد] لذا اعتماد و توکل قلبی باید تن‌ها بر خدا باشد نه بر حصول اسباب، چنانچه توضیح این مطلب در آینده داده خواهد شد.

یک اعتراض و پاسخ آن
34- گاهی از باب اعتراض بر آنچه ذکر کردیم گفته می‌شود اعمال و رفتارهای انسان براساس اراده و مشیت او صورت می‌گیرند زیرا خداوند فرموده:

[فمن شاء فلیؤمن و من شاء فلیکفر]

« کهف/29»

[پس هرکس بخواهد ایمان بیاورد و هر کس بخواهد کافر شود.]

[لمن شاء منکم ان یستقیم]

« تکویر/28»

[برای کسی از شما که بخواهد (بر راه) مستقیم باشد.]

به مفاد این آیات اراده‌ی انسان در ایجاد فعل تأثیر دارد بهمین خاطر است که افعال انسان به او نسبت داده می‌شوند و بر آن‌ها مجازات می‌شود.

[ثم توفی کل نفس ما کسبت]

«بقره/281»

[سپس وفا می‌شود (بازپس داده می‌شود) هر نفسی (در مقابل) آنچه که کسب کرده (انجام داده است).]

[ل‌ها ما کسبت و علی‌ها ما اکتسبت]

«بقره/286»

[برای هر نفسی است (جزای) آنچه کسب کرده است (از خیر ولو بطریق غیرقصد) و بر اوست (عقاب) آنچه به طریق عمد و اکتساب (از گناهان) انجام می‌دهد.]

[ذلک بما قدمت ایدیکم]

«آل‌عمران/182»

[(چشیدن عذاب سوزاننده) به سبب آن چیزی است که دو دسته‌ی شما پیش فرستاده است.]

و این که فرد مجنون بر افعالش مؤاخذه نمی‌شود این معنی را تأیید می‌نماید چون اعمال او مبتنی بر اراده و اختیار نیستند و از روی انتخاب به انجام آن‌ها اقدام نمی‌کند با توجه به این، نسبت دادن افعال انسان به خداوند و آن‌ها را مخلوق خدا دانستن و به مشیت او واقع شدن با حقایقی که به ذکر آن‌ها پرداختیم درنمی‌آید؟[16]

35- در جواب این اعتراض می‌گوئیم، انسان در حقیقت فاعل افعال خود می‌باشد و دارای اراده و مشیت حقیقی است اما اراده و مشیت او همانند خودش مخلوق خدا است و محض این اراده سبب پیدایش فعل انسان نمی‌شود و در واقع خداوند خالق، سبب (اراده) و مسبب (فعل) است و اینکه انسان به اراده‌ی خود به انجام کارهایش اقدام می‌نماید فعل او با خالقیت عام خداوند برای اشیاء (از جمله فعل انسان) منافات ندارد زیرا انسان بدست خود کشتی می‌سازد اما آفریدگار کشتی، خداوند است.

[و خلقنا لهم من مثله ما یرکبون]

« یس/42»

[و آفریدیم برای انسان از مثل آن (کشتی نوح) آنچه بر آن سوار می‌شوند.]

انسان بدست خود ساختمان می‌سازد با وجود این آفریدگار اصلی ساختمان، خدا است.

[والله جعل لکم من بیوتکم سکنا و جعل لکم من جلود الانعام بیوتا تستخفون‌ها یوم ظعنکم و یوم اقامتکم]

«نحل/80»

[و خداوند قرار داده برای شما در منازلتان سکونت و قرار داده برای شما از پوست حیوانات منازل (چادر) که آن را در روز سفر و اقامتتان خفیف می‌پندارید.]

آری اراده‌ی انسانی از این جهت که سبب است در ایجاد افعال تأثیر دارد اما از حیث آفرینش ذات فعل، و پیدایش آن، هیچ تأثیری ندارد. زیرا وجود سبب تام هرگز به منزله‌ی وجود حتمی مسبب (فعل) نمی‌باشد. هرچند شارع مقدس بین آنچه از سر عمد و اختیار از انسان صادر می‌شود و آنچه بدون اراده و اختیار (در خواب و حالت جنون) از او واقع می‌شود جدائی انداخته اما این جدائی هرگز به معنای خارج شدن افعال انسان از عموم خالقیت خداوند متعال برای اشیاء نیست زیرا این عموم، یک اصل قطعی است و خلاف آن، با وجود استثنا در آن به هیچ عنوان جایز نمی‌باشد و اعتراف به اصل یادشده بر حساب عموم و فراگیری خالق بودن خداوند تمام نمی‌شود و این عمومیت هرگز استثنابردار نمی‌باشد. سر مسئله در این جا نهفته است که اراده‌ی انسان مخلوق است و با مخلوق بودن او تناسب دارد و امکان ندارد اراده‌ی انسان اراده‌ی مطلق باشد بلکه باید آن را تابع اراده‌ی خداوند و مستند به اراده‌ی او دانست. همانند سایر مخلوقات که تابع اراده‌ی خدا هستند.

پاسخ یک اعتراض دیگر
36- اگر از درِ اعتراض گفته شود، اگر خداوند از انسانی معصیت بخواهد چرا او را بر آن محاسبه می‌کند؟ و چرا از او (همانند سایر انسان‌ها) اطاعت نخواسته است؟

37- در جواب این اعتراض می‌گوییم، قبلا توضیح دادیم که هدایت و گمراهی اطاعت و معصیت همگی به مشیت و اراده‌ی خدا می‌باشند و این اصلی قطعی و مسلم است و توضیح دادیم که انسان در مقابل اعمالش مسئول است و این هم اصل مسلم و قطعی دیگری بود. و امور قطعی به ذات خود با هم تناقض نخواهند داشت هرچند به ظاهر متناقض جلوه کنند [چون اراده و مشیت خدا سبب خلق و ایجاد می‌شود، در حالی که مسئول بودن انسان در مقابل اعمالش از باب کسب آن‌ها توسط او است نه از سر خلق.] پس برای ما کافی است بر این امور قطعی اکتفا ورزیم و به همه‌ی آن‌ها ایمان داشته باشیم و هیچ‌یک از آن‌ها را مردود نیانگاریم. و کافی است در جواب این اعتراض بگوییم مسئله‌ی قضا و قدر به علم و حکمت آفرینش و اراده‌ی خدا تعلق دارد و از آن‌جا که توان احاطه به صفات او را نداریم توان احاطه به قدر او را نیز نداریم و سر قدر در این جا است که هدایت و گمراهی سعادت و شقاوت مرگ و زندگی همگی بدست (قدرت) خدا هستند با وجود این انسان در مقابل اعمالی که انجام می‌دهد (مادام بصورت ارادی و انتخابی از او صادر شده باشند) مسئول است. و اگر گفته شود ناتوانی انسان از احاطه به سر قضا و قدر، به او زیان می‌رساند و از او سلب اختیار می‌نماید؟ می‌گوییم چون مسئله‌ی قضا و قدر به صفات خدا برمی‌گردد ناتوانی انسان در برابر آن عجز محسوب نمی‌شود و زیانی به او نمی‌رساند مگر در صورتی که این ناتوانی منجر به رد بعضی از اصول قطعی قضا و قدر شود در همچون صورتی بر انسان لازم است به اصول و مضامین آن‌ها ملتزم بوده و از آن‌ها تجاوز نکند و در جهان آخرت پرده‌ی جهل از جلو دیدگان انسان برداشته خواهد شد و هر آنچه را که اکنون درباره‌ی سر قضا و قدر نمی‌داند خواهد فهمید.

***

تأثیر ایمان به قضا و قدر بر رفتار انسان

38- بعد از اینکه بصورت مختصر معنی ایمان به قضا و قدر، و اصول قطعی و مسلم آن را بیان کردیم سئوال می‌کنیم آیا ایمان به این اصول چه تأثیری در سلوک و رفتار انسان دارد؟ آیا آنچه که در این زمینه گفته‌ایم و برشمرده‌ایم از معرفت نظری تجاوز می‌کند؟ و تأثیری در سلوک و واقع زندگی انسان دارد؟

39- در جواب می‌گوییم یکی از ویژگی‌های شناخت در اسلام - در هر زمینه که باشد - تأثیر مستقیم یا غیرمستقیم آن در رفتار و سلوک انسان است که در اینجا مجال تفصیل و توضیح این مطلب نیست اما آنچه که مقصود است و می‌خواهیم در این رساله بیان کنیم اینکه: «ایمان صحیح به قضا و قدر تا چه حد می‌تواند در رفتار انسان و ارتباط و علاقه او با دیگران اثر داشته باشد و به هنگام عملکرد فردی و موضع‌گیری‌‌ها در قبال حوادث و انجام حسنات یا ارتکاب سیئات و ابتلا به مصائب، این ایمان چه تأثیری در شخصیت او خواهد داشت و باعث ایجاد چه نوع تغییراتی در زندگی روزمره‌اش خواهد شد؟»

اینک مختصر توضیحی پیرامون این مطلب:

1- رفتار درست و صادقانه با دیگران
40- چنانکه گفته‌اند انسان بالطبع موجودی است اجتماعی و این سخن در واقع صحیح است بنابراین انسان ناگزیر از برقرار کردن ارتباط و علاقه با دیگران است و در این ارتباط و علاقه با آن‌ها یا راه هموار صداقت و درستی را در پیش می‌گیرد یا طریقه‌ی نفاق و دروغ و سازش و غیره را، یا راهی در پیش می‌گیرد که مخلوطی از هر دو است آیا سرانجام، این سه راه به کجا ختم می‌شوند؟

اگر بخواهیم جوابی مختصر و در عین حال جامع به این پرسش بدهیم می‌توانیم بگوییم سرانجامِ در پیش گرفتن و پیمودن هر یک از این راه‌ها به چگونگی عقیده‌ی فرد نسبت به غیر خود و به اینکه این غیر تا چه حد می‌تواند به او سود و زیان برساند بستگی دارد، اگر عقیده داشته باشد که این غیر می‌تواند به او سود و زیان برساند با او روش مداهنه و نفاق در پیش می‌گیرد چون به گمان خود می‌پندارد این روش برایش سودمند واقع می‌شود اما اگر معتقد باشد این غیر قادر به جلب نفع و دفع ضرر نیست و تن‌ها سبب حصول آن است و بس، چون در حقیقت تن‌ها خداوند خالق حکیم و علیم است و فقط او سود و زیان می‌رساند و کلیه‌ی امور در دست اوست در پرتو این عقیده به یاد فرموده‌ی رسول خداr خطاب به عبدالله پسر عباسt می‌افتد که فرمود:

و اعلم ان الامة لو اجتمعوا علی ان ینفعوک بشیئی لم ینفعوک الا بشیئی قد کتبه الله لک ولو اجتمعوا علی ان یضروک لن یضروک الا بشیئی قد کتبه الله علیک رفعت الا قلام و جفت الصحف

[و بدان اگر تمامی امت جمع شوند و دست بدست هم دهند تا سودی به تو برسانند هیچ سودی به تو نمی‌رسانند جز آنچه خداوند بر تو مقرر و مکتوب فرموده است و اگر تمامی امت (مردم) جمع شوند و دست به دست هم بدهند تا زیانی به تو برسانند هیچ زیانی بتو نمی‌رسانند جز آنچه خداوند بر تو مکتوب و مقرر فرموده قلم‌‌ها (از روی صفحه‌ی کاغذ) برداشته شده و (مرکب) صفحه خشک گردیده است.]

داشتن همچون اعتقادی بصورت حتم و یقین، سلوک و رفتار مستقیم مبتنی بر صدق و محبت و استقامت برای انسان بوجود می‌آورد بلکه این عقیده شجاعت و شهامت چنانی در فرد بوجود می‌آورد که هرجا مقابله با دشمنان را واجب یا مستحب بداند از اقدام خودداری و درنگ نمی‌کند چون خطرناک‌ترین چیزی که از طرف دشمنان او را تهدید می‌کند مرگ است و او از آن ابدا هراسی بدل راه نمی‌دهد چون اجل تن‌ها در زمان مقرره خداوند به سراغ او می‌آید و هرگاه دوران حیاتش بسر رسید هیچ وسیله و قدرتی نمی‌تواند آن را تمدید کند.

[یقولون لو کان لنا من الامر شیئی ما قتلنا هاهنا قل لو کنتم فی بیوتکم لبرز الذین کتب علیهم القتل إلی مضاجعهم]

«آل‌عمران/154»

[منافقین می‌گویند اگر کار به دست ما بود اینجا کشته نمی‌شدیم. بگو اگر در خانه‌های خود می‌بودید خارج می‌گشتند آنهائی که مرگ بر آن‌ها مکتوب واقع شده به سوی قتلگاه خود.]

2- عفو و گذشت:
41- یکی دیگر از آثار ایمان به قضا و قدر در ارتباط با دیگران، عفو و گذشت از کسانی است که در حق او قصور یا بدی کرده‌اند یا نیکی‌های او را به بدی پاسخ داده‌اند یا به ناحق به حقوق و کرامت انسانی و دینی او تجاوز کرده‌اند.

تفصیل این سخن اینکه: «فرد مؤمن به قضا و قدر عقیده دارد که آنچه از ناحیه‌ی این غیر متوجه او شده، بر او مقدر گشته و پرهیز از آن غیرممکن بوده و این غیر واسطه‌ای برای نیل این مقدور بیش نبوده است. اخلاق رسول خداr این‌چنین بود از انسt منقول است گفت: ده سال خدمت رسول خداr کردم هرگز کلمه‌ی «اف» از دهان او نشنیدم و هرگز در مقابل کاری که کردم نگفت چرا چنین کرده‌ای و در مورد کاری که نکردم نگفت چرا آن را انجام نداده‌ای و اگر یکی از اعضای خانواده‌ی او، مرا عتاب می‌کرد می‌گفت«رهایش کنید اگر چیزی مقدر شده باشد حتما بوقوع خواهد پیوست». این حدیث شریف بر پرهیز از توبیخ غیر در صورت وقوع خطا و قصور دلالت می‌کند و بایستی خطای واقع‌شده را به قضا و قدر پروردگار نسبت داد.[17] در حدیث دیگری که از حضرت عایشه‌ی صدیقه روایت شده است، آمده است که در مقام تعریف از اخلاق رسول خداr فرمود: «... هرگز بخاطر مصلحت شخصی خود از کسی انتقام نگرفت و اگر حدی از حدود خداوند مورد تجاوز واقع می‌گشت تا هنگام انتقام برای خدا خشمش فروکش نمی‌کرد. در این حدیث خط فاصل بین تقصیر در حق شخص، و تقصیر در حق خدا مشخص گردیده در اولی عفو مستحب است اما در دومی عفو جایز نیست و اساس جدائی بین این دو حق و جواز عفو در یکی از آنها، و عدم جواز در دیگری همان است که در اصول «قدر» بیان داشتیم و آن اینکه هیچ احدی حق ندارد به بهانه‌ی تمسک به «قدر» شانه از زیر بار مسئولیت شرع خالی کند. هیچکس حق ندارد فرد مقصر در زمینه‌ی حقوق خدا و مخالف شریعت را مورد عفو قرار دهد و از تقصیرش درگذرد. چنانکه کسی حق ندارد به حقوق دیگری تعرض کرده آن را پایمال کند. اما در رابطه با گذشت و تقصیر از حقوق شخصی، هر فردی صاحب حق شخصی خود می‌باشد و می‌تواند از آن درگذرد.

این بینش، این عقیده را در انسان تقویت می‌بخشد که آنچه خدا بخواهد حتما خواهد شد و آنچه او نخواهد نمی‌شود. علاوه بر این لازم به ذکر است که گذشت از قصور شخص مقصر در امور شخصی مستحب است نه واجب. پس هرکس راه گذشت برگزیند عملش خیر و کرامت تلقی می‌شود و اگر قصد مجازات و انتقام داشته باشد این حق برای او محفوظ است اما بشرطی که عادلانه درصدد انتقام بمثل برآید.

[و جزاء سیئه سیئه مثلها]

«شورا/40»

[جزای بدی، بدی همپا و مثل آن است.]

[و ان عاقبتم فعاقبوا بمثل ما عوقبتم به]

«نحل/126»

[و اگر انتقام گرفتید، انتقام بگیرید بمثل آنچه بدان مورد عقاب واقع شده‌اید.]

3- استعانه از خداوند
42- کسی که ایمان صحیح به قضا و قدر داشته باشند به یقین می‌داند که سرانجام و عاقبت تمامی امور - از نظر مشیت و آفرینش، خلق و تدبیر - بدست خداست و برای دسترسی و حصول هر امری باید تن‌ها از او استعانت جست از همین جاست که سوره‌ی فاتحه - که از تعبد و استعانه از خدا خبر می‌دهد - به تعداد رکعات نماز تکرار می‌گردد در حدیث شریف آمده است:

لا صلاة لمن لم یقرأ بفاتحة الکتاب

«حدیث»

[نماز کسی که سوره‌ی فاتحه‌الکتاب را قرائت نکند مقبول واقع نمی‌شود.]

در این سوره‌ی مبارکه آیه‌ی شریفه‌ی:

[ایاک نعبد و ایاک نستعین]

« فاتحه/5»

[تن‌ها تو (خدا) را می‌پرستیم و تن‌ها از تو استعانت می‌جوئیم.]

وجود دارد که محسور بودن عبادت برای خداوند و انحصار استعانه از او را می‌رساند. اگر کسی از خداوند استعانه بجوید و به اسباب ظاهری نیز متوسل گردد در نتیجه مقصودش حاصل شود حصول مطلب از فضل و برکت خدا است و اگر مقصودش حاصل نشد فرد مسلمان باز هم مأیوس نمی‌گردد چون یقین دارد که تأخیر در حصول مطلب فوایدی دربر دارد که خداوند بر آن مطلع است اما او از آن خبر ندارد زیرا مقدار علم و آگاهی ما از حکمت خدا در مقابل آنچه بر ما مجهول است بسیار ناچیز و بی‌مقدار است لذا بر مسلمان لازم است بعد از شکست و عدم نیل به مقصد مأیوس نگردد و مجددا به تلاش و تکاپو رو آورد و با استعانه از خداوند مطلب را دنبال کند و هرگز از باب عجز و ناتوانی نگوید اگر چنان می‌کردم چنین می‌شد چون بر زبان جاری کردن این سخن علاوه بر اینکه هیچ سودی دربر ندارد دری بر روی شیطان می‌گشاید تا وسوسه خود را به قلب القاء کند و آن را بازیچه‌ی دست خود قرار دهد. در حدیث شریف آمده:

المؤمن القوی خیر من المؤمن الضعیف و فی کل خیر احرص علی ما ینفعک و استعن بالله و لاتعجز و ان اصابک شیئی فلا تقل لو فعلت کذا لکان کذا و لکن قل: قدرالله و ما شاء فعل فان لو تفتح عمل الشیطان

«حدیث شریف»

[مسلمان قوی بهتر از مسلمان ضعیف است و در هر دو خیر وجود دارد بر چیزی که به تو نفع می‌رساند حریص باش و از خداوند استعانت بجو و اظهار عجز و ناتوانی نکن، و اگر چیزی (بلایی) بر تو اصابت کرد مگو اگر چنین می‌کردم چنان می‌شد بلکه بگو: قدر خدا چنین بوده و هرچه بخواهد می‌کند، زیرا کلمه‌ی «اگر» (لو) راه نفوذ شیطان را باز می‌کند.]

4- فقط بر خدا اعتماد و توکل کردن
43- چهارمین اثر ایمان به قضا و قدر اینکه، کسی که ایمان به قضا و قدر داشته باشد از اسباب ظاهری و مادی استفاده می‌ورزد اما اعتمادش فقط بر خداست نه بر اسباب مادی، پیشوا و سید ما حضرت محمدr چنین بود، به منظور استفاده از اسباب ظاهری در غار مخفی شد اما هرگز عقیده نداشت که محض اختفا در غار او را از کید مشرکین ر‌ها می‌سازد و عقیده نداشت که استفاده از اسباب ظاهری او را از شر مشرکین خلاص می‌کند بلکه معتقد بود رهائی و خلاص او فقط بدست خداست. در عین حال استفاده از اسباب مادی نیز در حد توان لازم است.

ثانی اثنین اذهما فی الغار اذ یقول لصاحبه لاتحزن ان الله معنا

«توبه/40»

[نفر دوم (محمد) از دو نفر (محمد و ابوبکر) آنگاه که هر دو در غار بودند، که به رفیقش (حضرت ابوبکر) می‌گفت اندوهگین مباش همانا خدا با ماست.]

آری اطمینان و اعتماد رسول خداr برای نجات فقط بر خدا بود و تن‌ها معیت و همراهی خدا را عامل آرامش قلب می‌دانست نه اختفا در غار. در جنگ بدر نیز بعد از تنظیم صفوف لشکر و تهیه‌ی اسباب مادی به بارگاهی که برایش سازمان داده بودند بازگشت و با تضرع و زاری با خدا راز و نیاز می‌کرد زیرا می‌دانست که پیروزی بدست خداست و برای حصول آن باید تن‌ها بر او اعتماد کرد نه بر اسباب مادی، این «توکل» صحیح یکی از ثمرات ایمان صحیح است و از جمله‌ی ثمرات «توکل»، این است که تن‌ها خدا را کافی بدانیم و بس.

[و من یتوکل علی الله فهو حسبه]

«طلاق/3»

[هر کس بر خداوند توکل و اعتماد بورزد خداوند او را کافی و بس است.]

5- مقابله‌ی قدر با قدر
چنانکه در مقطع سابق گفتیم ضرورت مباشره‌ی اسباب مادی و استفاده از دست‌آوردهای فکری، از اینجا ناشی می‌شود که ترک آن‌ها باعث می‌شود افراد مغرض و نادان بر شریعت اسلام خرده بگیرند و آن را ناقص و ناکافی بپندارند. و یکی از اصول عقاید اسلامی نیز تعطیل گردد.

اضافه می‌کنم کسی که به قضا و قدر ایمان داشته باشد با استفاده از «قدر» به مقابله با دیگر «قدر»‌ها برمی‌خیزد بدین معنی که مادام دافع و مانعی در اختیار داشته باشد تسلیم قدر نمی‌شود بلکه از اسباب و وسایل مادی را استفاده می‌کند و با بهره‌گیری از آن‌ها با قدر به مقابله برمی‌خیزد. امام عبدالقادر گیلانی رحمه الله در این زمینه می‌گوید:

«بسیاری از مردم اگر به مسئله‌ی قضا و قدر رسیدند امساک و توقف می‌کنند اما روزنه‌ای بر من باز شده که با استفاده از آن قدر حق را با حق و برای حق، مقابله خواهم کرد».

منظور او این است که با استعانت از خداوند به مقابله با مقدورات برمی‌خیزم و در این راه هدفی جز جلب رضایت او ندارم. تفصیل این سخن اینکه: بر مسلمان لازم است همواره احتیاط پیشه کند و حذر داشته باشد تا گرفتار مشکلات و مصائب نشود و اگر گرفتار شد در راه دفع آن بکوشد، مثلا به منظور مصونیت از مرض اسباب پیشگیری فراهم کند و از آن‌ها استفاده نماید و از مکان آلوده به میکروب و اسباب آلوده دوری گزیند و در هنگام جنگ نیز احتیاط کند و خود را در معرض تیرهای دشمن قرار ندهد. این احتیاط هرگز به معنی بی‌اعتقادی به قضا و قدر و مخالفت با آن نیست بلکه از باب استفاده از «قدر» به منظور نجات و رهایی از «قدر» محسوب می‌گردد. چون از آنجا که قدر بر ما مجهول است و احتمال وقوع آن می‌رود اسباب جلوگیری از وقوع آن را فراهم می‌نماییم اگر وقوعش نزد خدا مکتوب و مقدر باشد حتما واقع خواهد شد و مباشره‌ی اسباب دفع آن، سودی نخواهد بخشید و اگر مقدر و مکتوب نباشد فراهم نمودن اسباب وقوعش، سود نخواهد بخشید، منظور این است که مباشره‌ی اسباب مانع از وقوع آنچه خدا مقدر کرده نمی‌شود چنانچه اسباب دفع آن را دفع نمی‌کنند. در حدیث صحیح آمده است« «عرض شد ای رسول خداr آیا درمانی که از آن استفاده می‌کنیم یا دعایی که به عنوان «رقیه» از آن بهره می‌گیریم قدر خدا را رد می‌نمایند؟ فرمود این هم از جمله‌ی قدر خداست اگر تقدیر خدا بر این باشد انسان به مرض مبتلا نشود مباشره‌ی اسباب سلامتی را برایش فراهم می‌نماید.

وقتی حضرت امیرالمؤمنین عمر بن خطابt بر دروازه‌های شام مشرف شد و دریافت که در آنجا بیماری طاعون شیوع یافته قصد بازگشت و عدم ورود به شهر نمود ابوعبیده‌ی جراحt پرسید:

ای امیرالمؤمنین از قدر خدا فرار وجود دارد؟ عمرt فرمود: کاش غیر از تو این سخن را بر زبان می‌راند بلی از قدر خدا فرار می‌کنیم و در قدر خدا واقع می‌شویم سپس عبارتی بدین مضمون بر زبان جاری کرد: «اگر گله‌ای گوسفند یا شتر همراه داشته باشی و در مقابل شما چراگاهی خشک و بی‌علف، و دیگری حاصلخیز و پرعلف موجود باشند چه گله‌ات را در زمین خشک بچرانی چه در زمین پر از علف، یا از زمین خشک به زمین حاصلخیز بروی همگی به اراده و تقدیر خداست.»

نوع دوم از مقابله قدر به قدر: مباشره‌ی اسبابی است که رفع‌کننده‌ی قدر اول هستند همانند استفاده از درمان جهت رفع مرض، و جهاد و فداکاری جهت بیرون راندن دشمنان و کفار اگر قصد اشغال مملکت و سرزمین مسلمانان را داشته باشند و بخواهند بر آن مسلط شوند باید با آن‌ها به مبارزه برخاست همچنین التجاء و بازگشت بسوی خدا و استغفار از او در صورت قطع بارش باران، چنانچه در این زمینه خداوند از حضرت نوح نقل می‌کند که خطاب به قومش فرمود:

[فقلت استغفروا ربکم إنه کان غفارا یرسل السماء علیکم مدرارا و یمددکم باموال و بنین و یجعل لکم جنات و یجعل لکم انهارا]

« نوح /10-12»

[پس (خطاب به قوم خود) گفتم از خدای خود طلب مغفرت کنید همانا او بسیار بخشنده است خدا از آسمان باران‌های پر خیر و برکت را پیاپی می‌باراند و بوسیله‌ی اموال و فرزندان یاری‌تان خواهد داد و باغ‌های سرسبز و فراوان بهره‌ی شما می‌سازد و رودبارهای پرآب در اختیارتان می‌گذارد.]

6- مشاهده‌ی قدر به هنگام انجام نیکی‌ها
45- ایمان به قضا و قدر باعث می‌شود فرد مؤمن توفیق انجام نیکی‌‌ها را از خدا بداند و گرفتار غرور و خودباختگی نگردد در نتیجه رفتارش سالم و درونش تزکیه شود. تفصیل این مطلب اینکه، انسان مؤمن به قضا و قدر، همواره بیاد قدر خداست و آن را در ذهن خود پرورش می‌دهد و به هنگام انجام حسنات و صالحات آن را به یاد می‌آورد و این امر حالتی در او ایجاد می‌کند که صریحا اعتراف می‌کند هرآنچه از او صادر می‌شود محض فضل خدا بوده و او تأثیری در آن ندارد و این عقیده باعث می‌شود که هرگز احساس غرور و به خود بالیدن نکند و بر کسی منت ننهد و از همه‌ی امراض درونی مصون بماند. زیرا وجود این امراض در درون انسان، ریشه در اعتقاد به امتیاز و خودبرتربینی او بر دیگران دارند که او را وادار به تکبر بر آن‌ها و اعجاب به خود می‌نمایند در این میدان فرق نمی‌کند این امراض ناشی از انجام عبادات و اعمال صالح باشند یا بهره‌مندی از نیروی علمی و بدنی یا قدرت و سلطنت یا سرمایه و اموال یا پیروان فراوان و امثال اینها.

اگر فرد به هنگام دستیابی به نیکی‌‌ها آن را به قدر خدا ارجاع دهد یا وقت بدست آوردن یک امتیاز آن را قدر خدا و آن را محض فضل او بر خود تلقی نماید احساس غرور و تکبر و عجب و منت بر دیگران از قلبش رخت برمی‌بندند و به جای آن دست دعا به سوی خداوند بلند می‌کند و زبان به شکرانه و ستایش او می‌گشاید و می‌گوید:

[قالوا الحمدلله الذی هدانا لهذا و ما کنا لنهتدی لو لا ان هدانا الله...]

« اعراف/43»

[گفتند: خدائی را سپاسگزاریم که ما را به سوی این هدایت کرد و اگر خداوند ما را هدایت نمی‌کرد شایسته‌گی هدایت یافتن را پیدا نمی‌کردیم.]

هدایت خدا برای یندگانش شامل اعمال صالحه‌ای که انجام می‌دهند و علم به حقایق دینی و سایر اعمال است.

46- چنانکه مشاهده‌ی قدر به هنگام انجام نیکی‌‌ها برای فرد مسلمان مفید واقع خواهد شد [و او را از مرض عجب و خودبزرگ‌بینی مصون نگه می‌دارد] از بعد دیگر: نیازمندی همیشگی و دائمی مسلمان به خدا را نشان می‌دهد و روحیه‌ای در او بوجود می‌آورد که همواره خود را محتاج رحمت خداوند می‌داند و از او طلب مغفرت می‌نماید و هیچ توجهی به اعمال خود نمی‌کند و بدان مغرور نمی‌شود. عقیده‌ی قطعی دارد که رهائی و نجاتش در آخرت منوط به محض فضل و رحمت خداست نه اعمال خودش، چون اعمال نیکوی او نیز محض فضل خدا هستند و بوسیله‌ی آن‌ها استحقاق ورود به بهشت را پیدا نمی‌کند بلکه به فضل و رحمت خدا مستحق ورود به بهشت می‌شود لهذا در حدیث شریف آمده:

و لن یدخل احدکم الجنة بعمله قالوا: و لا انت یا رسول الله؟ قال: و لا انا الا ان یتغمدنی الله برحمة منه و فضل

«حدیث»

[هیچیک از شما بوسیله‌ی اعمالش وارد بهشت نمی‌شود. عرض کردند: حتی شما ای رسول خداr؟ فرمود: حتی من، اما خداوند پوششی از فضل و رحمت خویش بر من کشیده است.]

47- بعضی از باب اعتراض می‌گویند این سخن بوسیله‌ی فرموده‌ی خدا منقوض است، که می‌فرماید:

[ادخلو الجنه بما کنتم تعملون]

«نحل/32»

[وارد بهشت شوید به سبب آنچه که انجام داده‌اید.]

در این آیه دخول بهشت منوط به انجام عمل شده است، اگر چنین است چگونه می‌گوئید کسی بوسیله‌ی عملش داخل بهشت نمی‌شود؟ یا از شأن ارزش و اهمیت عمل می‌کاهید؟

در جواب گویم با در «بما کنتم تعملون» سبیه است و ما منکر اسباب نیستیم و منکر دخول بهشت به سبب عمل صالح نیستیم، بلکه آنچه منکرش هستیم این است که، عمل ب‌ها و عوض دخول بهشت قلمداد شود و این مطلب را حدیث شریف نفی می‌کند «لن یدخل احدکم الجنة بعمله» «باء» در «بعمله» برای معاوضه و مقابله است چنانکه در جمله: «این قلم را به درهم خریدم» با برای مقابله و معاوضه است. عمل، عوض و بهای دخول بهشت تلقی نمی‌شود و هرگز صحیح نیست عمل را عوض آن بدانیم. برای تقریب این معنی از اذهان می‌گوییم، اگر انسان در طول عمر اعمال صالح انجام دهد هیچ نسبتی بین عمل او در عمر محدود و نعمت‌های جاویدان بهشت وجود ندارد چون شایسته نیست اعمال انجام شده در مدت زمان محدود را مقابل و بهای نعمت‌های ابدی بهشت بدانیم؟ با این وصف بایستی دخول بهشت را فقط نتیجه‌ی فضل و رحمت خدا بدانیم، تحصیل این معنی و انجام آن جز بوسیله‌ی مشاهده دائمی نقش قدر به هنگام انجام حسنات ممکن نیست.

48- فایده‌ی دیگری که از مشاهده‌ی قدر خداوندی به وقت انجام حسنات حاصل می‌شود اینکه اگر کسی در حق دیگری نیکی کرد حق منت نهادن و برتری‌جوئی بر او و انتظار عوض از او در وجودش پدیدار می‌شود، اما اگر انسان همه چیز را به قدر ارجاع دهد و هر امری را جلوه‌ی قدرخدا بداند احساس منت نهادن در وجود او خواهد مرد چون در پرتو ایمان به قدر می‌داند که او واسطه‌ای بیش نبوده و آنچه را که خدا مقدر کرده به او رسانده پس هیچ جایی برای منت نهادن و انتظار معاوضه وجود ندارد.

اگر کسی هدیه‌ای توسط غلامش برای دیگری ارسال نماید آیا غلام می‌تواند بر او منت نهد یا برتری جوید در حالی که او واسطه‌ای بیش نبوده است؟

اگر فرد مؤمن به قضا و قدر بر کسی که درباره‌اش نیکی ورزیده منت نکند من باب اولی در صورت انجام ندادن کاری برایش بر او هیچ منتی نمی‌نهد. از برکت این روش پسندیده است که فرد مؤمن به قضا و قدر از جمله‌ی کسانی محسوب می‌شود که خداوند در مورد آن‌ها فرموده است:

[انما نطعمکم لوجه الله لانرید منکم جزاء و لا شکورا]

«انسان/9»

[فقط بخاطر خدا شما را روزی می‌دهیم و از شما هیچ پاداش و تشکری نمی‌خواهیم.]

7- احساس درونی به هنگام ارتکاب معاصی و عواقب آن
49- کسی که ایمان عمیقی به قضا و قدر دارد به هنگام ارتکاب معاصی و منهیات، بر عصیان و نافرمانی خود به قضا و قدر استدلال و استناد نمی‌کند چون مسئله‌ی قضا و قدر برای هیچ احدی دست‌آویز توجیه ارتکاب معاصی قلمداد نمی‌شود تا بدین وسیله شانه‌ی خود را از زیر بار مسئولیت گناهی که انجام داده خالی کند و آن را به قدر نسبت دهد. بلکه به توبیخ خود برمی‌خیزد و خود را مسؤول گناهش می‌داند و با توبه و بازگشت به سوی خدا از انحراف و گناهی که مرتکب شده برمی‌گردد. چنانکه فرد گرفتار شده در باتلاق فورا درصدد رهایی از آن برمی‌آید فرد گرفتارشده در باتلاق گناه نیز عزم خود را جزم می‌کند که به گناه باز نگردد و در مقابل خداوند به گناه خود اعتراف می‌ورزد. قرآن کریم مواردی برای ما بازگو می‌کند:

[ربنا ظلمنا انفسنا و ان لم تغفر لنا و ترحمنا لنکونن من الخاسرین]

«اعراف/23»

[پروردگارا بر نفس خویش ستم ورزیدیم و اگر (گناه) ما را نبخشی و بر ما ترحم نورزی از جمله‌ی خسارتمندان خواهیم بود.]

و از زبان موسی(ع) می‌فرماید:

[ربی انی ظلمت نفسی فاغفرلی]

«قصص/16»

[پروردگارا من بر نفس خود ستم روا داشتم پس مرا ببخشای.]

و در حدیث شریف آمده سید استغفار این است که بگویی:

«اللهم انت ربی لا اله الا انت خلقتنی و انا عبدک و انا علی عهدک و وعدک ما استطعت اعوذ بک من شر ما صنعت أبولک بنعمتک علی و ابوء بذنبی فاغفرلی فانه لایغفر الذنوب الا انت»

[خدایا تو پروردگار منی، نیست خدائی جز تو، مرا آفریده‌ای و من عبد و بنده‌ی تو هستم و در حد توانم بر عهد و وعد تو استوار و پابرجا هستم به تو پناه می‌برم از شر آنچه انجام داده‌ام، اعتراف می‌کنم برای تو بر نعمت تو بر خود، و به گناه و نافرمانی خود اعتراف می‌نمایم پس مرا ببخش زیرا هیچ احدی جز تو گناه نمی‌بخشد.]

اما آنهایی که با استناد به قضا و قدر، به هنگام ارتکاب معاصی، شانه از زیر بار مسؤولیت، خالی می‌کنند؛ نمونه و مثل آن‌ها همانند مثل شیطان است که خداوند از او خبر داده:

[فبما اغویتنی لأزینن لهم فی الارض و لاغوینهم اجمعین]

«حجر/39»

[(شیطان خطاب به خداوند گفت خداوندا!) به سبب آنکه مرا به گمراهی انداختی (بدی و گناه را) برای آن‌ها در روی زمین مزین خواهم نمود و همگی آن‌ها را به گمراهی خواهم انداخت]

و عاقبت او چنانکه معلوم است طرد از رحمت خدا بود.

8- مشاهده‌ی قدر به وقت مصیبت
50- مصیبت عبارت از درد یا اذیت یا ضرر مادی یا معنوی است که به خود انسان یا مال و فرزندان و خانواده و برادران و محبوبانش می‌رسد. این مصیبت‌ها، بلا، فتنه، یا ابتلا نامیده می‌شوند چون در آن‌ها نوعی امتحان دنیایی برای بنده نهفته است و چنانکه معلوم است دنیا دار ابتلاء است و هیچ احدی نمی‌تواند از مصائب آن رهایی پیدا کند مثلا‌مرگ حتمی است و در نتیجه‌ی آن جدایی از احباب و دوستان بوجود می‌آید که بسیار دردآور است اگر شأن دنیا چنین است مسلمانان در آن بیش از هر کس به بلایا دچار می‌شوند سپس امثل فالامثل، تا از این طریق هم ایمان آنان مورد امتحان قرار گیرد و هم الگوی اصلاح دیگران واقع شوند. سنت خدائی در گذشته نیز چنین بوده است:

[الم احسب الناس ان یترکوا أن یقولوا آمنا و هم لایفتنون و لقد فتنا الذین من قبلهم فلیعلمن الله الذین صدقوا و لیعلمن الکاذبین ام حسب الذین یعملون السیئات ان یسبقونا سآء ما یحکمون]

«عنکبوت/1-4»

[الم: آیا انسان‌‌ها می‌پندارند که ر‌ها خواهند شد و مورد بازخواست قرار نخواهند گرفت همین که بگویند ایمان آورده‌ایم اما مورد ابتلا قرار نگیرند، در حالی که آنهائی که پیش از ایشان بوده‌اند را مورد ابتلا قرار داده‌ایم همانا خداوند راستگویان و دروغگویان را خوب می‌شناسد و از هم تمییز می‌دهد. آیا می‌پندارند آنهائی که بدی را انجام می‌دهند بر ما سبقت و پیشی گیرند (و از حوزه‌ی قدرت ما می‌گریزند و از چنگال کیفر ما رهایی می‌یابند) چه بد است آنچه حکم می‌ورزند.]

[أم حسبتم ان تدخلوا الجنة و لما یأتکم مثل الذین خلوا من قبلکم مستهم البأساء و الضراء و زلزلوا حتی یقول الرسول و الذین آمنوا معه متی نصرالله الا ان نصرالله قریب]

«بقره/214»

[آیا می‌پنداشتید که وارد بهشت می‌شوید و حال آنکه تابحال نرفته بر شما نمونه‌ی آنچه رفته بر آنهایی که قبل از شما بوده‌اند و رفته‌اند، زیان مالی و جانی بر آن‌ها وارد آمد و به تزلزل گرفتار شدند تا جایی که رسول و آنهایی که با او ایمان آوردند (هم‌صدا شدند) گفتند یاری خدا کی خواهد بود بدان که یاری خدا نزدیک است.]

51- اگر مسئله چنین است که توصیف کردیم پس موقف فرد مؤمن به قضا و قدر در برابر مصیبت‌هایی که بر او وارد می‌شود چگونه خواهد بود؟

جواب این سئوال نیاز به کمی تفصیل دارد.

الف) او در ذهن خود معنی و مفهوم آنچه را خداوند متعال در رابطه با قدر به او یاد داده تداعی می‌کند که می‌فرماید:

[ما اصاب من مصیبه إلا بإذن الله و من یؤمن بالله یهد قلبه]

«تغابن/11»

[هیچ مصیبتی (به شما) اصابت نمی‌کند مگر به اذن خدا و هر کس به خدا ایمان داشته باشد قلب او را هدایت خواهد کرد.]

بعضی از علمای سلف در تفسیر این آیه گفته‌اند: مقصود از کلمه‌ی من در «و من یؤمن» کسی است که به مصیبتی گرفتار می‌شود چون می‌داند از جانب خدا است بدان راضی بوده تسلیم آن می‌گردد. در حدیث شریف آمده است:

«واعلم ان ما اصابک لم یکن لیخطئک و ما اخطاک لم یکن لیصیبک»

«حدیث»

[و بدان آنچه (بر شما مقدر شده باشد) که به تو اصابت کند از تو تجاوز نخواهد کرد و آنچه بر تو مقدر نگردیده باشد به تو اصابت نخواهد کرد.]

در پرتو این ایمان و اعتقاد است که قلب مسلمان آرام و مطمئن می‌گردد و مصیبت‌های متعدده‌ی زندگی، او را به زانو درنخواهند آورد. و تأثیر مشکلات و مصائب بر او همانند تأثیر امواج خروشان سیل و آب بر قطعه سنگی محکم و استوار است نه بیشتر، اما کسی که به قضا و قدر ایمان ندارد، در مقابل مصائب تسلیم شده به زانو درخواهد آمد و شیون و زاری از او بلند شده زبان به شکوا و حسرت و پشیمانی می‌گشاید.

ب) کسی که به قضا و قدر ایمان داشته باشد در برابر مصائب صبر جمیل از خود نشان می‌دهد. صبر جمیل عبارت از صبری است که همراه با شکوا و جزع نباشد و اثر خشم و فغان در آن مشاهده نشود. خداوند فرموده:

[فاصبر ان وعدالله حق]

«روم/60»

[پس صبر گیر همانا وعده‌ی خدا حق است.]

ج) اگر مصیبت قابل دفع باشد (مانند امراض) بایستی با توسل به اسباب صحیح و مشروع و مقدور درصدد دفع آن برآید اگر بعد از استفاده از اسباب نیز رفع نگردید باید از تلاش مأیوس نگردد و جیغ و داد سرندهد چون تأخیر در رفع بلا حکمت‌هایی دارد که خدا خودش آن‌‌ها را می‌داند و ما از آن بی‌اطلاع هستیم اما این هرگز به معنای یأس و سستی در تلاش برای دفع مصیبت نیست.

د) ممکن است مصیبت به هیچ عنوان قابل علاج و دفع نباشد چون واقع شده و مسئله پایان یافته مانند مرگ، در این حالت کسی که به قضا و قدر ایمان دارد آیه‌ی کریمه‌ی خدا را بیاد می‌آورد که:

[الذین إذا اصابتهم مصیبة قالوا انا لله و إنا الیه راجعون]

« بقره/156»

[آنهایی که هرگاه به مصیبتی گرفتار شوند گویند همانا ما از آن خدا (ملک خدا) هستیم و بسوی او برمی‌گردیم.]

زیرا همگی ما ملک خدا هستیم او هم هر طور خود بخواهد در ملک خود تصرف می‌ورزد. همگی ما بسوی او بازمی‌گردیم او ما را بر اعمال‌مان مجازات خواهد کرد هرکس صبر ورزد پاداش نیکو داده خواهد شد. خداوند فرموده:

[إنما یوفی الصابرون أجرهم بغیر حساب]

«الزمر/10»

[پاداش و جزا داده نمی‌شوند صابران و شکیباصفتان مگر بدون حساب.]

علاوه بر این جیغ و داد و شیون و زاری شیئی از دست‌رفته را باز نمی‌گرداند و مانع از تحقق مقدور خدا نمی‌شود و نتیجه‌ی داد و فریاد جز خشم خدا چیزی نخواهد بود. چه پسندیده و زیبا است کلام امام علیy در این زمینه که:

«و ان تصبر، تصبر و انت ماجور و ان تجزع، تجزع و انت مأزور و لن یرد المقدور»

«»

[اگر صبر پیشه کنی در مقابل آن مأجور خواهی بود، و اگر داد و جزع کنی سنگین‌بار خواهی شد و مقدور خداوند نیز رد نخواهد گردید.]

خاتمه
52- آنچه در این رساله آمده مطالبی بود در بیان مسئله‌ی قضا و قدر، و هدفم از طرح آن جز راهنمایی مخالفین و دفع شبهات، و بیان بعضی از آثار صحیح ایمان به قضا و قدر و تأثیر آن در سلوک افراد چیز دیگری نیست تا روشن شود که مسائل مربوط به عقاید اسلامی مبنا و اصول سلوک و رفتارهای مسلمان و مواضع او در قبال قضایای زندگی می‌باشند. اگر در بیان و ادای مطلب توفیقی بدست آورده باشم محض لطف و کرم خدا است و اگر ناکام و غیرموفق مانده باشم باز هم از خداوند طلب ثواب و جزا دارم چون اصل در اعمال، نیت است نه حصول مراد و مقصود.

و السلام علی جمیع عبادالله الصالحین و الحمدلله اولا و آخرا

منابع ترجمه
1- قرآن کریم

2- تفسیر نور، دکتر خرمدل.

3- تفسیر برقعی، علامه‌ی برقعی.

4- ایمان به قضا و قدر و تأثیر آن بر رفتار انسان، دکتر عبدالکریم زیدان.

5- العقیدة الاسلامیه و اسسها، عبدالرحمن حسن حینکه.

6- مفاهیم ینبغی ان تصحح، محمد قطب.

7- عقیده المؤمن، ابوبکر جابر الجزایری.

8- الانسان مسیر ام مخیر، د. محمدسعید رمضان البوطی.

9- مفردات، راغب اصفهانی.

10- اصول عشرین، امام حسن البنا.

11- الوجیز فی اصول الفقه، د. عبدالکریم زیدان.

12- الثوابت و المتغیرات فی مسیرة العمل الاسلامی، د. صلاح الساوی.

توضیحات مترجم و پاورقی‌ها
--------------------------------------------------------------------------------
[10] - هرچند به قول مؤلف بزرگوار آیات مربوط به مبدأ مسئولیت انسان در قبال اعمالش برای همگان واضح و روشن همگان است باز هم از باب توضیح و تبیین مسئله به ذکر چند نمونه می‌پردازم:

خداوند متعال می‌فرماید: (بلی من کسب سیئة و احاطت به خطیئته فاولئک اصحاب النار هم فیها خالدون) بقره/81

آری کسی که بدی کند و خطاهایش او را احاطه کنند پس آنها یاران جهنم، و در آن جاودان خواهند بود.

کل امرء بما کسب رهین (طور/21)

هر کس در گرو اعمال خودش است.

تبت یدا ابی لهب و تب، ما اغنی عنه ماله و ما کسب (لهب/2)

شکسته و نابود باد دو دست ابولهب و نابود شد، بی‌نیاز نگرداند از او سرمایه و آنچه که کسب کرد.

والسارق و السارقة فاقطعوا ایدیهما جزاء بما کسبا نکالا من الله (مائده/39)

دست مرد و وزن دزد را در مقابل (سزای) عملی که انجام داده‌اند قطع کنید بعنوان انتقامی از جانب خداوند متعال.B

Cو من یکسب اثما فانما یکسبه علی نفسه و کان الله علیما حکیما (نساء/111-112)

آنکه گناهی کسب کند آن را تنها به زیان نفس خویش کسب می‌کند و خداوند دانا و حکیم است و هرکس خطا یا گناهی کسب کند سپس فرد بی‌گناهی را متهم به آن گرداند در حقیقت بهتان و گناهی آشکاری حمل کرده است.

للرجال نصیب مما اکتسبوا و للنساء نصیب مما اکتسبن (نساء/32)

برای مردان هست سهمی از آنچه کسب کرده و برای زنان است سهمی از آنچه کسب کرده‌اند.«م.»

[11] - حجت بالغه: دلیل قوی، دلیلی که در اوج و انتهای قوت باشده‌ی بواسطه‌ی ارسال پیغمبران و نزول کتاب‌های آسمانی. (مفردات)

[12] - پیرامون این که: آیا منظور از «خلیفه» در قرآن چیست بین مفسرین قرآن دو نظریه وجود دارد:

1. گروهی از مفسرین عقیده دارند که مقصود از خلیفه در قرآن تنها حضرت آدم(ع) است نه آدم و زریه‌اش.

2. اما در مقابل گروه دیگری می‌گویند، مقصود از خلیفه، آدم و ذریه او هستند.

و اینکه، آیا مقام خلافت که به آدم، یا آدم و ذریه‌اش از جانب خداوند ارزانی داشته شده، خلافت از خدا است یا خلافت از نسل دیگر، در این زمینه نیز بین آنها اختلاف وجود دارد. گروهی از مفسران می‌گویند مقام خلافت آدم و فرزندان او خلافت از خداست و منظور از آن این است که آدم و ذریه‌اش در اجرای احکام خدا و شریعت او در روی زمین خلیفه و جانشین خدا هستند. لیکن گروه دیگری از مفسران عقیده دارند مقام خلافت آدم و ذریه‌اش خلافت از نسل دیگری است که قبل از آدم در روی زمین زیسته‌اند و نسلشان منقرض گردیده است.

به تفاسیر ابن کثیر، المراغی، روح المعانی، المیزان، صفوة التفاسیر، الاساس فی التفسیر و ... مراجعه شود. «م.»

[13] - مؤلف بزرگوار در این زمینه کتابی تحت عنوان «السنن الألهیة» به نگارش درآورده. این کتاب به زبان فارسی نیز ترجمه شده است. «م»

[14] - لازم به توضیح است مستشرقین غربی و کسانی تحت تأثیر تبلیغات آنها، ایمان به قضا و قدر را عامل کمکاری و تنبلی و وسیله‌ی دوری از جهد و تلاش، خلاقیت و نوآوری می‌دانند و عامل عقب‌ماندگی مسلمانان را، به موضوع ایمان به قضا و قدر، ربط می‌دهند. این گروه از آنجا که جز اسباب مادی، به اسباب دیگری ایمان ندارند مسئله‌ی آفریدگار و مرید بودن خدا را بخوبی هضم نکرده‌اند یا تحت تأثیر افکار مادیگراها منکر معنویت و تأثیرات معنوی هستند. این است که لب به این ادعا می‌گشایند. لیکن کسی که با جهان‌بینی اسلامی اشنا باشد و بداند که در این جهان‌بینی بین دنیا و آخرت، ماده و معنویت توازن وجود دارد قطعا چنین فکری به مغز خود راه نخواهد داد. «م.»

[15] - مثلا برای جوانه‌زدن و به ثمر رسیدن یک بذر علاوه بر سبب اصلی - شخم زدن زمین و پاشیدن بذر - باید چندین سبب دیگر دست بدست هم بدهند و کلیه‌ی موانع از سر راه برداشته شوند، از جمله مساعد بودن شرایط جوی، رسیدن نور و انرژی گرمایی کافی به بذر، مساعد بودن عناصر خاکی برای پرورش بذر، وجود آب کافی و تغذیه‌ی مناسب علاوه بر همه‌ی این اسباب، باید از طریق محافظت و ویرایش به آن توجه کافی شود. مقابله با علف‌های هرز و پاکسازیB Cمحیط بذر از وجود آنها، سمپاشی بوقت لزوم و پیشگیری از دسترسی حیوانات موذی به آن و ...

بعد از همه‌ی این مسائل است که یک بذر به ثمر می‌رسد. لیکن اگر قدر خدا بر به ثمر نرسیدنش باشد موانع و مشکلاتی فراروی رشد آن بوجود می‌آورد که مقابله با آنها و گریز از آنها امکان‌پذیر نخواهد بود. این است که تکیه بر اسباب مادی کفایت نمی‌کند بلکه باید از باب قانون اسباب و مسببات، از آنها استفاده کنیم بعدا بر خداوند توکل ورزیم چنانکه رسول خدا حضرت محمد مصطفی(ص) خطاب به اعرابی فرمود: «اعقلها ثم توکل علی الله»(آن را ببند بعد بر خدا توکل کن.) «م.»

داستان از این قرار است که گویا روزی حضرت محمد(ص) در مسجد نشسته بود یک اعرابی سوار بر شتر به خدمت ایشان آمد و شتر خود را نزد در مسجد رها کرد. حضرت پرسید: چرا شترت را نمی‌بندی؟ گفت: بر خدا توکل می‌کنم فرمود: اول آن را ببند بعد بر خدا توکل کن. «م»

[16] - این گفته‌ی معترض؛ نقد نظریه اشاعره است که افعال انسان را مخلوق خدا و نشأت‌گرفته از مشیت او می‌دانند.

[17] - منظور از نسبت دادن وقایع به قضا و قدر خدا این است که آنچه از باب قضا و قدر واقع شده در مرحله‌ی اول به خلق و آفرینش خدا بوده و خدا این واقعه را برای انسان خلق کرده است.

اما در عین حال وقوع بالفعل آن تابع اسباب و عللی است که تنها در صورت وجود همه‌ی آنها، و دست به دست هم دادنشان بوجود می‌آید و فرد به اختیار خود می‌تواند این اسباب را رها کند و از آنها استفاده نورزد و در نتیجه B Cواقعه واقع شود و می‌تواند با استفاده از اسباب از وقوع آن پیشگیری کند.

اما با وجود استفاده از اسباب، اگر اراده‌ی خداوند بر وقوع حتمی آن باشد انسان به اختیار خود بدون اینکه خود متوجه باشد - اسباب آن را فراهم می‌نماید.

مثلا خداوند نکاح و مقاربت زوجین را سبب پیدایش اولاد قرار داده اگر از اسباب استفاده نشود قطعا نطفه‌ای منعقد نخواهد گردید ولی اگر اراده‌ی خدا بر بچه‌دار شدن زوجین نباشد با وجود استفاده‌ی صحیح از اسباب، زوجین بچه‌دار نخواهند شد و اگر اراده‌ی او بر بچه‌دار شدن آنها باشد قطعا زمینه‌ی آن را فراهم و مقاربت بین آنها حاصل و بچه بوجود خواهد آمد. «م.»

بدون امتیاز