برخی از خطبه‌های عمر بن خطاب -رضی الله عنه – (بخش دوم و پایانی)


8- من همانند سرپرست یتیم هستم!
سپس در همان خطبه ادامه می‌دهد:
(ألا وإنما أنا فی مالکم هذا کوالی الیتیم، إن استغنیت استعففت، و إن افتقرت أکلت بالمعروف).
«بدانید که مثال من در نگهداری اموال شما در بیت المال همانند سرپرست یتیم است، اگر بی نیاز شدم آن را ترک کرده و از آن نمی‌گیرم، و اگر نیازمند شدم به اندازة حاجت از آن می‌خورم».
و همینطور حضرت عمر (رض) وظیفه هر حاکم را در مورد اموال عمومی مشخص و آشکار می‌گرداند.
(إنما أنا فی مالکم هذا کوالی الیتیم) «بدانید که من در این اموالتان همچون سرپرست یتیم هستم ...» حاکم حق ندارد در مقابل کار خود حقوق بگیرد، مگر موقعی که نیازمند باشد، و گرنه باید رایگان کار کند و خدمت نماید!
(إن استغنیت استعففت، وإن افتقرت أکلت بالمعروف) «اگر بی نیاز شدم از آن دست می‌کشم، و اگر نیازمند گردیدم به اندازة نیاز از آن استفاده می‌کنم».
عمر (رض) خود را علنی و در برابر همه محاسبه می‌کند ... من حق ندارم که از اموال عمومی استفاده کنم مگر به اندازة نیازم و اگر از اموال شخصی بی نیاز شدم حق ندارم در بیت المال دست دراز کنم.
ما از این سخنان که در برابر همه اعلام فرمود چه نتیجه‌ای می‌گیریم؟
چنین نتیجه می‌گیریم که کارمند دولت از رئیس دولت تا پائین فقط به اندازه نیازشان به آنها داده شود و معنی (بالمعروف) یعنی آن اندازه که برای مصرف مناسب باشد و اگر کارمندی از اموال شخصی درآمد داشته باشد نباید از دولت چیزی بگیرد.
شاید کسی سؤال کند مگر می‌شود و کسی یافت می‌شود که بدون حقوق و تنخواه کار کند؟
و جواب این است که اگر بی نیاز باشد و خواسته باشد کار کند باید مجانی کار کند و گر نه با این شرایط کار را به کسانی دیگر واگذارد. و در اینجاست که درِ بزرگی از قانون استخدام در دولت برای ما باز می‌شود. دری که بوسیلة آن برای بیکاران کار پیدا می‌کند ... هرگاه دولت چنین کند و به افرادی که از راههای دیگر در آمد دارند حقوق ندهد، معنایش این است که یا باید کارمندان ثروتمند مجانی برای دولت کار کنند و یا اینکه کار را ترک کرده، تا اینکه دولت افراد اخراجی و بیکار را سرکار آورد.
اگر دول اسلامی این قانون را که از سیاست استخدام عمر (رض) سرچشمه گرفته بپذیرند و به آن عمل کنند، سختی استخدام دولتی را از بین می‌برد و عدالت اجتماعی را به مرحلة عمل می‌آورد و همه به کار مشغول می‌شوند.
عادلانه نیست که فردی مالک ادارات و شرکت‌های متفاوت باشد و سالیانه میلیونها از آنها در آمد داشته باشد، سپس بیاید کارمند شده و مزاحم افرادی شود که چیزی ندارند که زندگی خویش را بچرخانند.

9 – کلید عدالت:
وقتی که سپاه اسلام به فرماندهی سعد بن ابی وقاص رضی الله عنه از مدینه به قصد فتح ایران و مضمهل کردن پادشاهی فارسیان مجوس، مدینه را ترک می‌کرد ...حضرت امیر المؤمنین رضی الله عنه در حین بدرقة آنها برای آنان سخنرانی کرد و از میان لبهای مبارک او کلماتی بیرون آمد که بهترین وسیله برای تربیت نفوس و دستور سیاسی کامل و قاموس عمومی و همیشگی برای هر امت و هر دولت و هرکس در هر زمان و هر مکان شمرده می‌شود.
من این کلمات را از روی شعر و حماسه نمی‌گویم بلکه آن را بعد از غور و بررسی چنین یافته ام. این کلمات را خدمت شما خوانندة محترم می‌گذارم تا آنها را دیده و بیش از پیش تحت تأثیر آن قرار گیری و از آن کلمات تعجب نمایی و اگر خواسته باشی تمام بشریت را برای خواندنش دعوت نمایی، دعوت نما، چون عمر شخصیتی جهانی است، و مغرب زمین پیش از مشرق زمین برای شناختن او می‌شتابد، او چون یاقوتی است که پیشانی همة انسانها را زینت داده، ایشان فرموده است:
1- ( إن الله تعالی ضرب لکم الأمثال وصرف لکم الأقوال لیحیی بها القلوب فإن القلوب میتة فی صدورها حتی یحییها الله ...)
2- من علم شیئا فلینفع به.
3- إن للعدل أمارات و تباشیر فأما الأمارات، فالحیاء والسخاء، والهین واللین، وأما التباشیر، فالرحمة.
4- وقد جعل الله لکل أمر بابا، ویسّر لکل باب مفتاحا.
5-فباب العدل الاعتبار، ومفتاحه الزهد.
6-والاعتبار ذکر الموت بتذکر الأموات، والاستعداد له بتقدیم الأعمال.
7- والزهد أخذ الحق من کل أحد قبله حق، وتأدیة الحق إلی کل أحد له حق.
8-ولا تصانع فی ذلک أحدا.
9- واکتف بما یکفیه من الکفاف، فإن لم یکفه الکفاف لم یغنه شیئ.
10- إنی بینکم وبین الله، ولیس بینی و بینه شئ.
11- وأن الله قد ألزمنی رفع الدعاء عنه، فأنهوا شکاتکم إلینا، فمن لم یستطع فإلی من یبلغناها، نأخذُ له الحق غیر متعتع.
1-خداوند متعال به شما مثال‌هایی می‌زند، گفتار‌هایی را برای شما بیان می‌فرماید، تا اینکه دل‌ها را زنده کند، معنویت همة دلها تا زمانی که خداوند آن را زنده نکرده باشد مرده است.
2-هر کس چیزی یاد گرفت از آن نفع بگیرد.
3-و برای عدالت نشانه و علاماتی است، سپس نشانه‌های عدالت، شرم و سخاوتمندی و بخشش و آرامی و نرمی است. و علامت آن مهربان بودن است.
4-خداوند برای هر کاری دری مقرر فرموده و برای هر دری کلیدی میسر کرده است.
5-پس دروازة عدالت عبرت گرفتن است و کلید آن زهد می‌باشد.
6-عبرت گرفتن همان یاد آوردن مرگ موقع یادآوری مردگان است و آماده شدن برای عبرت گرفتن انجام دادن کارهای خوب است.
7-و معنی زهد، گرفتن حق از هر کس که نزد او باشد و حق را به مستحقین سپردن است.
8-و در گرفتن حق هیچ کس را در مد نظر نگیر.
9-و باید با داشتن قوت کفایت کرد، چون هر کس با داشتن قوت اکتفا نکند چیزی او را ثروتمند و غنی نمی‌گرداند.
10-من میان شما و میان خدایم، و میان من و خدا چیزی نیست.
11-و خداوند متعال مرا وادار کرده که دعواها را فیصله بخشم. سپس اگر کسی شکایتی داشته باشد به من برساند و اگر خودش نمی‌تواند بیاید با سفارش کردن به کسی دیگر آن را به من برساند تا اینکه بدون ضرر و اذیت به شکایت او رسیدگی نمایم.
و حالا ما می‌بینیم که تمامی مردم به خاطر این سخنان او را تشویق می‌کنند. چون او در میان مردم فردی عجیب و منحصر به فرد و نادر است.
با بیانی کوتاه و بلیغ صحبت کرده که هیچکس به مانند آن نمی‌تواند در همة موارد حرف بزند.
و من یک کلمه از گفتارش را که در این کتاب مورد نیاز است گرفته و بیان می‌کنم ... .
(الزهد أخذ الحق من کل أحد قبله حق، و تأدیة الحق إلی کل أحد له حق)
«زهد یعنی گرفتن حق از هر کسی که حق را گرفته باشد، و پرداختن حق به هر کسی که مستحق حق است».
این زهدی است که حضرت عمر (رض) آن را کلید عدالت نامید.
و این یکی از بزرگترین قضیه‌های تاریخی و اجتماعی است.
عدالت ... گم شدة مقدسی که نسلها از زمان آدم به دنبال آن هستند. شاید روزی آن را یافته و به زندگی خود مربوط نمایند.

مگر راه رسیدن به عدل چیست؟
(أخذ الحق من کل أحد قبله حق، وتأدیة الحق إلی کل أحد له حق) «گرفتن حق از هر کس ... .
تعریفی عمیق و کامل، اگر دولت خواهانِ این است که عدالت را پایه ریزی کرده و به آن عمل نماید، باید حق را از کسانی که آن را غصب کرده اند، بگیرد و به افرادی که به آنها ظلم شده و حقشان گرفته شده برگرداند.
ای قهرمان قهرمانان دیگر چه؟
(ولا تصانع فی ذلک أحد) «و در گرفتن حق، کسی را در نظر نگیرد ...»
بر دولتی که می‌خواهد عدالت را در اجتماعش پیاده کند لازم و واجب است که از هیچکس شرم نداشته باشد و قوم پرستی در کارش نباشد. چون هواهای نفسانی دشمن حق و حقیقت می‌باشند.
ای کسی که عقلها را به خود وادار کرده‌ای دیگر چه؟
(واکتف بما یکفیه من الکفاف، فإن من لم یکفیه الکفاف لم یغنیه شییء) «و با قوت باید اکتفا کرد، چون کسی که به داشتن قوت اکتفا نکرد چیزی او را بی نیاز و ثروتمند نمی‌کند».
ای حاکم اکتفا کن، ای دولت، با دادن قوت به هر شهروند اکتفا کن، طوری بده که او را بی نیاز کند، چرا؟ ... برای اینکه هر کس قوت او را کفایت نکند چیزی او را بی نیاز نمی‌کند ... و حق این است که هر کس با داشتن قوت قانع نباشد. هیچگاه قانع نمی‌شود، اگر چه تمام گنجهای زمین را به او بدهی.
معنی این چیست؟ ... معنایش این است که حضرت عمر رضی الله عنه می‌بیند و می‌داند که در صورتی عدالت به سراغ دولت و اجتماع می‌آید که آن دولت حق را از غاصبان گرفته و به مظلومین برگرداند.
و بر دولت واجب است که برای اقامة عدالت در میان افراد خود فقط به تعداد نیازهای عمومی ملت بپردازد، نه آنقدر زیاد بدهد که بیت المال را خالی کند و نه آنقدر کم که ذلیل شده و به گدایی بپردازند. مانند این است که عمر با این کلمات عدالت اجتماعی را به صورتی کامل بر زبان آورده و به ملت معرفی می‌نماید. چون در گرفتن حق از گردنکشان و پرداخت آن به مستضعفین تأکید می‌نماید.
پس او حق هر شهروند را برای دولت مرزبندی نموده و می‌گوید که فقط به اندازه نیاز او باید پرداخته شود. پس اگر حق هر هموطن کفاف و قوت است، پس حضرت عمر (رض) سوسیالیزم (توزیع عادلانه‌ی ثروت و غلبه مردم بر مستقبل خود ) را در دو کلمه خلاصه می‌نماید ... عدالت ... کفایت.
و از اینجاست که حضرت عمر (رض) دستور میدهد که اموال اضافی از ثروتمندان گرفته شده و به نیازمندان برگردانیده شود. او می‌فرماید :(أخذ الحق من کل أحد قبله حق، وتأدیة الحق إلی کل أحد له حق) « باید حق را از هر کس که حق را غصب کرده گرفت و به افرادی که حق آنها ضایع شده برگرداند.
و اینجاست که حضرتش بر دولت لازم و واجب می‌گرداند که باید برای برپایی عدالت اجتماعی، بزور و قوت ثروتمندان را وادار کرد که اموال اضافی خود را به دولت بپردازند، تا دولت آن را به کسانی بدهد که قوت روزانه خود را ندارند.
گفتارش چنین است:
(ولا تصانع فی ذلک أحداً)
«و برای برپائی آن از هیچکس پروائی نداشته باش».
و از اینجاست که عمر (رض) دولت را دستور میدهد که همه هموطنان را تحت نظر و مراقبت داشته باشد، تا هیچکس از حق خود و نیاز خود تجاوز نکند.
چون هر کس بیش از کفایت خود داشته باشد به هموطن دیگر خود تجاوز کرده و حق او را غصب کرده است و در این مورد می‌فرماید:
(و اکتف بما یکفیه من الکفاف) «و باید با داشتن قوت اکتفا نماید».
این شعاههایی از انوار آن خطبه پر ارج است ... ، از سوسیالیزم با ابعاد مختلفش گسترده‌تر است، و اصول کامل آسمانی را برای بشر مطرح می‌نماید، و با اعجازی شگفت انگیز میان حق خدا و حق بندگان خدا پیوندی ناگسستنی ایجاد می‌نماید. اگر همه کمونیستها به صف نزد ما بیایند، و بگویند که سوسیالیزم عمر و اسلام کجاست؟ بالفور و شتاب خواهیم گفت:
(أخذ الحق من کل أحد علیه حق وتأدیة الحق إلی کل أحد له حق).
«حق را باید از هر غاصب گرفت و به مستحق پرداخت».
(ولا تصانع فی ذلک أحداً، واکتف بما یکفیه من الکفاف) «و در گرفتن حق از هیچکس شرم و حیا نداشته باشد، و باید با داشتن قوت اکتفا کند».
و حالا ما به گفتاری عجیب تر می‌پردازیم ... به یک نظام سوسیالیزم که امیرالمؤمنین حضرت عمر آن را بطور بی نظیر تنظیم و مجسم می‌فرمایند.

10- کفاف و قوت نزد عمر (رض) چگونه است؟
در فتح قادسیه حضرت عمر سخنرانی بلیغی بیان فرمود:
(إنی حریصٌ علی أن لا أدع حاجة إلّا سددتها، ما اتسع بعضنا البعض، فإذا عجز ذلک عنا تآسینا فی عیشنا، حتی نستوی فی الکفاف).
«من حریصم بر اینکه هر کس حاجتی داشته باشد آن را برایش برآورده کنم، تا زمانی که بعضی از ما بتوانند بعضی دیگر را در میان خود جای دهند. پس اگر وضع چنان شود که نتوانیم خواهشهای همدیگر را برآورده کنیم باید در زندگی و رفاه مانند هم باشیم. تا اینکه کسی بر دیگری برتری نداشته باشد و همه به خودکفائی برسند. حضرت عمر (رض) روش رسیدن به خودکفایی کامل را تشریح فرموده خود کفایی را به صورتی جدی و دقیق درجه بندی نموده است. (إنّی حریصٌ علی أن لا أدع حاجة إلا سددتها ...).
«حرص من این است که هر حاجت مشروعی را برآورده سازم». دولت جمهوری اسلامی بریاست حضرت فاروق (رض) حریص است که حاجت هر شهروند را بر آورد.
(ما اتسع بعضنا لبعض) «تا اندازه‌ای که بعضی از ما از عهدة آن برآئیم».
تا زمانی که از عهده دولت و تولیدات و خزانه دولت برآید، باید نیازهای همه مردم را برآورده سازد، و هر گاه که دولت از برآوردن حاجات و نیازهای عموم مردم عاجز شد:
(تآسینا فی عیشنا) «به صورت مساوی با هم زندگی خواهیم کرد» همه با هم برابر در همه امکانات شریک خواهیم شد؛ همة هموطنان زندگی یکسانی خواهند داشت، «و بالا شهری و پایین شهری نخواهد بود». و بر دولت لازم است که مساوات و برابری همه هموطنان را رعایت کند. چرا؟
(حتی نستوی فی الکفاف) «تا اینکه به کفاف برسیم» تا اینکه به درجه‌ای برسیم که همه به حالت خودکفایی برسند و حد خودکفایی به منطق عمر (رض) و منطق اسلام همین است.
و ما به شرق و غرب اعلان می‌کنیم که ما این گنج پر بها را از عدالت عمر، عدالت اسلام بدست آورده‌ایم و کمونیستها با دیدن دژهای گرانقدر این گنج به حالت تشویق فریاد زده خواهند گفت: ما تا به حال نمی‌دانستیم که اسلام این چنین دستورات عجیبی دارد !
و نظام سرمایه داری با دیدن غرایب این گنج مبهوت شده دهانش را باز نگه داشته و با تعجب و لرز خواهد گفت: اگر همه بشریت با همکاری همدیگر خواسته باشد نظام اقتصادی همچون نظام اسلام بوجود آورد هرگز نمی‌تواند.
پس چه شده است که ما مسلمانان با داشتن چنین گنجینه‌های پُر بها چیزی را از آن برای خود انتخاب نمی‌کنیم؟.
من به همة جهان اعلام می‌کنم که اگر کمونیستها و یا سرمایه داران خواسته باشند نظامی بیابند که مذهب اقتصادی خود را با آن درست کنند از اسلام استفاده کنند، و با الهام از اسلام سوسیالیزم صحیح و سرمایه داری صحیح را پایه ریزی نمایند. چون حضرت عمر (رض) می‌فرماید: (لا أدع حاجة الا سددتها، ما اتسع بعضنا لبعض، فإذا عجز ذالک عنا تآسینا فی عیشنا، حتی نستوی فی الکفاف) «هر گاه حاجتی یافتم آن را برآورده کنم ، تا موقعی که با همکاری همدیگر از عهده آن برآئیم».
سپس اگر از برآوردن آن عاجز شدیم تا زمان رسیدن به خودکفائی همه با هم زندگی یکسانی خواهیم داشت. بعد از این تعلیم عمر رضی الله عنه برای کمونیستها چه سرمایه‌ای می‌ماند؟ و بعد از اینکه حضرت عمر رضی الله عنه با گفتارش بر علیه سرمایه داری اعلام جنگ سخت نمود، دیگر سرمایه داران چه چیزی برای گفتن خواهند داشت؟
قسم به پروردگار آسمان و زمین که ما از نظر سیاسی و فکری و اقتصادی و ادبی و اجتماعی استعداد رهبری و پیشوایی را داریم.
در آنچه که تقدیر، استعدادِ آن را به ما داده هرگز نباید زیاده روی و افراط کنیم. ما امت وسط و میانه هستیم ... نه به سوی شرق و نه به سوی غرب؛ بلکه میزان و سنجش نزد ماست.
ترازوی آسمانی پیش ما است ... ما عدالت داریم ... عدالت از پروردگار آسمانها ... پس با داشتن این همه فضایل به شرق کج نمی‌شویم و به غرب انحنا نمی‌یابیم و فقط به طرف حق، و بر حق، و به خاطر حق، زندگی خواهیم کرد.
ای فرزندان دولت اسلامی بزرگ! از اینکه از پایه‌های بزرگی خود غافل شوید بپرهیزید ... و بدانید که اگر عدالت عمر در مقابلش رژیمهای کمونیستی و یا سرمایه داری قد علم کنند، آن دو مانند کودکانی می‌مانند که در برابر قهرمانی بزرگ ایستاده باشند.

11- رئیس دولت اسلامی با افسران خود سخن می‌گوید:
حضرت امیرالمؤمنین عمر بن خطاب رضی الله عنه در برابر رؤساء سمیناری ترتیب می‌دهند. در این سمینار فرمانداران و فرماندهان سپاه اسلام حضور بهم می‌رسانند ... در این سمینار خلیفه‌ی بر حق رسول خدا خطابی ایراد فرمودند. که در آن آمده است : (ألا وإنی لم أبعثکم اُمراء و لا جبارین، ولکن بعثتکم أئمة الهدی، یعتدی بکم، فأدروا علی المسلمین حقوقهم، ولا تضربوهم فتدلوهم، ولا تحمدوهم فتفتنوهم، ولا تغلقوا الأبواب دونهم، فیأکل قویهم ضعیفهم).
«بدانید که من شما را دستور دهنده و ستمگر و مجبور کننده بر مردم نفرستادم، و لیکن من شما را به عنوان پیشوایان هدایت دهنده فرستادم، تا مردم در کارهایشان به شما اقتدا کنند، پس حقوق مسلمانان را بپردازید، و آنها را نزنید که دلشکسته و ذلیل خواهند شد، و زیاد آنها را مدح نکنید که به فتنه خواهند افتاد، و درها را بر روی آنها نبندید که در آن صورت قلدران ضعیفان را از بین خواهند برد».
پس از آن همه ملت را مورد خطاب قرار داده فرمود:
(أیها الناس، إنی أشهدکم علی أمراء الأمصار، إنی لم أبعثهم إلا لیفقهوا الناس دینهم، ویقسموا علیهم فیئهم، ویحکموا بینهم، فإن أشکل علیهم شئ رفعوه إلیَّ).
«ای مردم! من شما را بر امیران خود در همه جا گواه می‌گیرم، من آنها را نفرستادم مگر به این خاطر که مردم را در دین خود آگاه سازند و اموال را میانشان تقسیم کنند و میان آنها به عدالت داوری کنند سپس اگر در مسائلی مشکلی پیش آمد مرا با خبر کنند.
این قسمتی از سخنرانی آن بزرگ مرد در میان نمایندگانش می‌باشد که باز هم قسمتی از آن را که در پیش گذشت از نظر می‌گذرانیم: (ولا تغلقوا الأبواب دونهم، فیأکل قویهم ضعیفهم ...) «دروازه‌های خود را بر روی مردم نبندید که در آن صورت اقویا ضعیفان را پایمال خواهند کرد.
اکنون ما به این قسمت از سخنرانی حضرتش محتاجتر از سابق هستیم که در اجتماع خود جهانخوارانی را می‌بینیم که خون مستضعفین را می‌مکند. و مستضعفین را می‌بینیم که در زیر چکمه‌های مستکبرین له شده و فریاد رسی ندارند ... و نمی‌دانند که به کجا پناهنده شوند ... ضعیفان غارت شده اند ... و آنان مستضعفینی هستند که به دست فراموشی سپرده شده اند ... چطور زندگی می‌کنند و چگونه می‌خوابند و فرزندان خود را چگونه تربیت می‌کنند؟».
ارتجاع مستبد و ظالم میان آنها و اجتماع سدهایی گذاشته، که ناله آنها به حاکم و یا به فریاد رس دیگر نرسد. در اجتماع ما افراد زیر سلطه هستندکه حقشان ضایع شده و زمینخواران و ستمگران حق آنان را ضایع کرده اند و فئودالیزم سیاه، رقت و آثار شوم و سیاه خود را بر جای گذارده است. پس وقت آن رسیده که اصلاح به این افراد برگردانیده شود.
آنجا تغییرات و خدماتی است که دولت باید برای برقراری عدالت اسلامی به نفع افراد مستضعف انجام دهد. و لیکن مصیبت آنها عمیقتر از آن است که با خدمتی اندک جبران شود. آنها احتیاج به خدمت زیادتری دارند ... بسیار زیاد.
آنها نیاز به کسی دارند که پرده را از میان آنها و حکومت بردارد و به آنها آزادی بیان بدهد تا بتوانند مستقیماً دعواهای خود را عنوان بنمایند. چون قدرتمندان از زمانی بسیار دور آنها را خورده اند!!

12 – مهمترین چیز برای دولت:
عمر بن خطاب (رض) در یکی از خطبه‌هایش فرمود: (إن أحق ما تعهد الراعی من رعیته، تعهدهم بالذی لله علیهم، فی وظایف دینهم الذی هداهم الله له وإنما علینا أن نأمرکم بما أمرکم الله به من طاعته، وأن أنهاکم عما نهاکم الله عنه من معصیته، وأن نقیم أمر الله فی قریب الناس وبعیدهم، ولا نبالی علی من کان الحق).
«بهترین کاری که یک سرپرست و حاکم می‌تواند در حق رعیت خود کند، آشنا ساختن و وادار کردن آنها به وظایفی است که خداوند بر گردن آنها گذارده است، از کارهای دینی که خداوند آنها را به آن راهنمایی و هدایت کرده است. و بر ماست که به شما دستوراتی بدهیم که خداوند به شما دستور انجام داده است، و باز داشتن شما از آنچه که خدا فرموده و دستورات و اجراء نمودن اوامر او را در بین مردم دور و نزدیک، باکی نداریم که حق بر علیه چه کسی باشد».
عمر (رض) شاهراه سیاستش را به مردم آشکار نموده تا اینکه قرن‌های بعد آن را شنیده و به روشنائیش تا ابد راه خود را روشن نمایند. عمر (رض) می‌بیند که اولین کاری که رئیس دولت و خود دولت با تمام قوت و قدرت خود باید انجام دهد، توجه دادن مردم به سوی خداوند متعال است. و باید آنها را به رغبت و یا زور وادار به تطبیق شریعت خداوند نمود که در زندگی اجتماعی و معاملاتی طبق دستورات خداوند عمل کنند.
و عمر (رض) با این دستور با تمام رژیم‌های حاکم بر کشورها مخالفت نموده که می‌گویند دین با زندگی و تمدن کاری ندارد. و یا ضرب المثل معروف را پیش می‌کشند که: ما لله لله، وما لقیصر لقیصر: هر چه مال خداست برای خداست و هر چه در سلطة قیصر می‌باشد از آن قیصر است.
او به این خاطرمخالفت می‌کند که خودش نظریة کاملتری دارد که بر پایه‌های خود استوار است و آن نظریه اسلام است. و نظرش این است که دین نظام کامل برای زندگی کردن است و دین و زندگی هرگز از هم جدا نمی‌شوند و از اینجاست که عمر بر خود و بر دولت لازم می‌دارد که اولین گام را باید در جهت آشنا کردن مردم به دینشان برداشت. و با این گفتار مشتی محکم به دهان یاوه سرایان می‌کوبد که می‌گویند دین اخلاق فردی است و با دولت و سیاست کاری ندارد و او در جواب این گفتار پوسیده شان می‌فرماید:
(إنما علینا أن نأمرکم بما أمرکم الله به من طاعته، وأن ننهاکم عما نهاکم الله عنه من معصیته). «بر ماست که شما را به آنچه که خداوند دستور داده امر کنیم و از آنچه که نهی کرده باز داریم».
و باز ادامه می‌دهد: (وأن نقیم أمر الله فی قریب الناس وبعیدهم، ولا نبا لی علی من کان الحق).
«و باید که دستورات خداوند را در بین مردم دور و نزدیک، خویشاوند و غریب، سیاه و سفید، عرب و عجم اجراء کنیم، و هیچ باک و ترسی از کسی نداشته باشیم که حق علیه چه کسی اجرا می‌گردد».
و عمر گفتار و سخنرانی را قطع کرد و با صدای فریاد گونه اش فرمود: (لا نبالی علی من کان الحق) «باکی نداریم که بر علیه چه کسی می‌خواهیم حکم کنیم»!.
قدرتی که تطبیق و عملی کردن آن خارق العاده است ... نیروئی که برای احقاق حق از له کردن سر ستمگران و فرو ریختن کاخ ظالمان باکی ندارد. و با این گفتار طرح عمر برای عملی کردن دستورات اسلامی به اعلی کمال خود می‌رسد. دولت موظف است که در اجتماعی که در زیر سلطه دارد دستورات خداوند را اجرا نماید. دیگر اجتماع خشم بگیرد یا نگیرد، خشنود باشد یا خیر، دولت هیچ باکی از رضا و خشم آنان ندارد. چون دستورات خداوند باید اجرا شود گر چه همه مردم از آن خشمگین شوند و معنی گفتار عمر: (لا نبالی علی من کان الحق) «باکی نداریم که حق علیه چه کسی باشد» همین است. و از اخبار عجیب این است که دولت بزرگی چون روسیه، خود را در قبال اجرای قوانین کمونیستی مسئول می‌داند، ملت راضی باشد یا نباشد، ولی مسلمانان از اینکه به آنها گفته شود باید دستورات خداوند در اجتماعتان اجرا شود شرم دارند».

13 – از شکم پروری بپرهیزید!
و در یکی از سخنرانی‌ها فرمود:
(بئس الجار الغنی، یأخذک بما لا یعطیک من نفسه، فإن أبیت لم یعذرک، إیاکم والبطنة فإنها مکسلة عن الصلاة، ومفسدة للجسم، ومورثة للسقم، وعلیکم بالقصد فی قوتکم، فهو أبعد عن السرف، وأصح للبدن ،وأقود علی العبادة).
«ثروتمند چه همسایه بدی است، با تو طوری رفتار می‌کند که قبول نمی‌کند تو با او رفتار کنی، پس اگر فرمانش را نپذیری عذرت را نمی‌پذیرد. از شکم پروری بپرهیزید، چون شکم پروری انسان را از نماز سست می‌کند و جسد را فاسد می‌گرداند و بیماری می‌آورد، و در زندگی خود جانب احتیاط و میانه روی بکار برید چون میانه روی از اسراف دور تر است، بدن را سالمتر می‌کند، و برای عبادت نیرو می‌دهد».
و این طرحی دیگر از عمر (رض) می‌باشد ... در سیاست دولت وسیاست ملتش.
ثروتمند همسایه بدی است؟ (یأخذک بما لایعطیک من نفسه) چون او با توطوری رفتار می‌کند که قبول نمی‌کند که تو با او رفتار کنی. چون او ترا بر سر کارهای جزئی مؤاخذه و سرزنش می‌کند و هرگز قبول نمی‌کندکه به مانندآن کارها تو او را سرزنش کنی. با خود بینی که دارد فکر می‌کند که بر گردن تو حق دارد و تو باید احترامش بگذاری و توقیرش کنی. در حالی که چنین نظری در بارة خودش نسبت به تو ندارد.
و تکبر ثروتمندان چنین است که ثروتهایشان میان آنها و حقایق پرده گذاشته است وآنها نمی‌توانند و نمی‌خواهند حقایق را بفهمند. و میان آنها و برادران فقیر شان پرده‌ای قرار گرفته که آنها نمی‌توانند خود را با برادران مسلمانشان مساوی ببینند. (فإن أبیت لم یعذرک) «اگر از طاعتش سرپیچی کردی هرگز تو را نمی‌بخشد».
اگر نخواسته باشی که خود را آلت دست او قرار دهی و نوکرش باشی تحمل وجود تو را ندارد.
همسایه‌ای که اخلاقش چنین باشد بی شک همسایه بدی است؛ چون او با همسایگی اش تو را و شعور و وجدانت را اذیت می‌کند.
پس از این چه؟....سپس حضرت ملت را متوجه کاری بزرگتر می‌کند . (إیّاکم والبطنة) از شکم پروری بپرهیزید... از اینکه آنقدر بخورید که شکمتان پر شده و فشرده شود بپرهیزید... چرا؟...چون پرخوری شما را از نماز سست میکند.
هرکس که زیاد خورد، زیاد می‌نوشد و هر کس زیاد نوشید زیاد می‌خوابد و هر کس زیاد خوابید خدا را انکار می‌کند....دیگر چه؟
(ومفسدة للجسم). «بدن را فاسد می‌گرداند ... دانش درونی از عمر رضی الله عنه با جدید ترین پدیده‌های پزشکی مطابقت دارد، سپس حضرت امیر تمامی ملت را متوجه ساخته و می‌فرماید:
(وعلیکم بالقصد فی قوتکم) «و سفارشتان می‌دهم که در زندگی خود میانه روی بکار برید». بر امت اسلامی لازم است که در خوراکش اقتصاد به کار برد ... و از اسراف بپرهیزد؛ چون هر چه انسان بیشتر از اسراف بپرهیزد بدنش سالمتر و برای عبادت خداوند مهیا تر می‌شود و هر گاه که خوراک کم کرد تندرست تر شده برای پرستش نیرومند تر می‌گردد.
بعد از گفتار عمر رضی الله عنه برای دانشمندان تربیتی و رسانه‌های گروهی چه سخنی باقی می‌ماند؟ او در گفتاری کوتاه،کلماتی پر معنی را بکار می‌برد و چنان میگویدکه مانندش یافت نمی‌شود. او پروژه‌هایی را مطرح می‌کند که خیلی فوق العاده و جالب باعث ازدیاد اقتصاد کشور می‌شود....چطور؟
او موقعی که ملت را به میانه روی در خوراک دعوت می‌کند، در حقیقت میلونها مبلغی که صرف غذاهای اضافی می‌شود را از هلاکت نجات داده و به جیب هموطنان سرازیر می‌شود و در حقیقت با این صرفه جویی به بودجه دولت کمک می‌کند و با این مبالغ به عمران کشور پهناور اسلام کمک می‌کند و چون ملت خوراک‌های کمتری مصرف می‌کند سالمتر می‌شود پس مسلمانان از لحاظ بهداشتی در سطح بالا رفته و نیروی انسانی تولید کننده زیاد می‌شود و با این کار در آمد کشور بالا می‌رود و اینها شعاعهایی از سوسیالیزم عمر می‌باشد ... شعاعهایی که با نورش روشنایی را از چشم کشورشان و حاکمان ستمگر گرفته است. امید است که امت اسلام از خواب بیدار گشته وبه هوش آید، چون بسیاری از ما فکر می‌کنیم که زنده‌ایم تا بخوریم، و نمی‌دانیم که خوردن برای زندگی کردن و انجام مسئولیت دیگر است.
حکامی که بر گرده امت عربی و اسلامی سوارند و به عیاشی و خوشگذرانی مشغولند شاید بدانند که عمل آنها با اسلام هیچگونه رابطه‌ای ندارد.

14- چگونه پیروز شویم؟
حضرت امیر المؤمنین عمر بن الخطاب رضی الله عنه به فرمانده کل قوای مسلح اسلام در جبهه‌های شرق؛ جبهه فارس وآنچه پشت آن است، نامة عجیبی نوشت که هیچ نامه‌ای به مانند آن نیست ... نامه را به سعد و به تمامی رزمندگان همراه او نوشت ... این نامه بی شباهت به دستور لشکری نیست ..... دستوری کامل به تمامی قوای کشور ....
در آن نامه چه فرمود؟... فرمود:
(أما بعد فإنی آمرک ومن معک بتقوی الله علی کل حال، فإن تقوی الله أفضل العُدّة علی العدو. وأقوی مکیدة فی الحرب. وآمرک ومن معک أن تکونوا أشد احتراساً من المعاصی، من احتراسکم من عدوکم، فإن ذنوب الجیش أخوف علیهم من عدوهم، وإنما ینصر المسلمون بمعصیة عدوهم لله، ولولا ذلک لم تکن لنا بهم قوة؛ لأن عِدّتنا لیس کعدتهم، ولاعُدتنا کعدتهم، فإن استوینا فی المعصیة کان لهم الفضل علینا فی القوة، وإن لم ننصر علیهم بفضلنا، لم نغلبهم بقوتنا.
واعملو أن علیکم فی سیرکم حفظة من الله، یعلمون ما تفعلون، فاستحیوا منهم، ولا تعملوا بمعاصی الله، وأنتم فی سبیل الله، ولا تقولوا أن عدوّنا شرٌّ منا، فلن یسلط علینا وإن أسأنا، فرُبّ قوم مسلط علیهم شرٌّ منهم، کما سلط علی بنی إسرائیل لما عملوا بمساخط الله کفرة المجوس، فجاسوا خلال الدیار وکان وعداً مفعولاً، واسألوا الله العون علی أنفسکم کما تسألونه النصر علی عدوکم. أسأل الله ذلک لنا ولکم).
«اما بعد: من قبل از هر چیز شخص تو و سایر دلاوران اسلام را به تقوی در هر حال سفارش می‌دهم. چون پرهیزگاری و تقوی مهمترین و برنده ترین سلاح بر علیه دشمن و قویترین سپر در جنگ است. و به تو و همراهانت دستور میدهم که تا آخرین درجه ممکن خود را از ارتکاب معاصی باز دارید. و بر نفس خود بیشتر از دشمن بترسید. چون گناهِ لشکر خطرناکتر از حمله دشمن به آنها است. و مسلمانان به سسب گناه دشمنان بر آنان پیروز می‌شوند، و اگر به این سبب نبود ما قدرت مقابله با آنان را نداشتیم؛ زیرا تعداد ما مثل تعداد آنها نیست و اسباب وسائل جنگی ما هم با آنها برابری ندارد، اگر ما هم مثل آنها مرتکب گناه شویم آنها در قوت بر ما غالب خواهند شد، و اگر ما بر فضل و برتری بر آنان غالب نشویم با قوت خود نمیتوانیم بیروز شویم و بدانید که فرشتگان خدا ناظر اعمالتا ن هستند و از آنها حیا کنید و معصیت خدا را نکنید در حالی که شما در راه خدا جهاد میکنید. نگویید دشمن ما از ما بد تر است و به این علت آنها بر ما بیروز نمیشوند حتی اگر ما خوب عمل نکنیم. چه بسا که قوم بدتری بر قوم برتری بیروز شوند، همان گونه که خدا مجوسیان آتش پرست را بر بنی اسرائیل مسلط کرد بعد از این که به سبب اعمالشان گرفتار غضب و خشم خدا شدند (پس در میان خانه‏هایتان براى قتل و غارت شما به جستجو درآمدند و این وعدة تحقق‏یافتنى بود) پس از خدا طلب یاری بر نفس‌های خویش را بکنید همانگونه که از او همیشه طلب نصرت بر دشمن می‌کنید، و من این نصرت را برای خود و شما مسألت دارم.
این بعضی از خطبه‌های امیر المؤمنین عمر بن خطاب (رض) بود که ترجمه شده و در اختیار شما قرار گرفته تا بتوانید از نصحیت‌ها و حکمت‌های این بزرگ مرد تاریخ استفاده مفید ببرید.
وآخر دعوانا أن الحمد لله ربّ العالمین.

بدون امتیاز

سایت در قبال نظرات پاسخگو نمی باشد.

1
بدون‌نام
1389/08/11

کمی هم به آتش جهنم بیندیشید و از فکر دنیا دور شوید زیرا زمان براحتی از دست رفته و شما برای جبران گناهانتان وقت زیادی ندارید.(( فرصتها همچون ابر در گذرند -امیر المومنین علی بن ابی طالب(ع)