برخی از خطبه‌های عمر بن خطاب -رضی الله عنه – (بخش اول)

بسم الله الرحمن الرحیم

1-هر فردی در ثروتهای خداوند حقی دارد!
حضرت عمر در یکی از خطبه‌هایش فرمود:
«أیها الناس... لو وددت أن أنجو کفافاً، لا لی ولا علیّ وإنی لأرجو أن عمرت فیکم یسیرا أو کثیرا، أن أعمل بالحق فیکم إن شاءالله، و أن لا یبقی أحد من المسلمین و إن کان فی بیته إلاّ أتاه حقه ونصیبه من مال الله و إن لم یعمل إلیه نفسه، و إن لم ینصب إلیه بدنه، وأصلحوا أموالکم التی رزقکم الله، ولقلیل فی رفق خیر من کثیر فی عنف».
«ای مردم! امیدوارم که با کفایت از این امر خلافت نجات یابم، نه به نفع و نه به ضررم باشد، و همچنین امیدوارم اگر کم یا زیاد در میان شما عمر کردم طوری عمل کنم که حق را رعایت کرده باشم و همچنین هیچ کس از مسلمانان را نمی‌گذارم -هر چند که در خانه‌ی خود باشد- مگر اینکه حقش را به او بپردازم و گر چه برای بدست آوردن آن زحمت نکشیده و بدنش را خسته نکرده باشد. اموالی که خداوند به شما داده آن را درست مصرف کنید و مال کمی که با شرافت بدست آید از مال بسیاری که با زور بدست آید بهتر است».
اینها قطره‌هایی از سخنرانی آن بزرگ مرد است. اگر ما همه آن را در اینجا می‌آوردیم و به شرح آن می‌پرداختیم، به سفر طولانی می‌انجامید. ولی ما به این چند قطره اکتفا می‌کنیم که مربوط به اقتصاد و امور مالی است و مردم را در حیرت فرو برده و همه افکار و نیروها را به خود جلب کرده.
(لوددتُ أن أنجو کفافاً، لا لی ولا علیّ) امیدوارم که از این جهان بروم که نه برای من و نه علیه من باشد.
عمر (رض) آرزو می‌کند که از این دنیا به طور کفایت نجات یابد: یعنی طوری زندگی کند که نه احتیاج پیدا کند و نه پس انداز نماید.
این امید و آرزو، آرزوی رسول الله (ص) می‌باشد که فرمود: «اللهم اجعل رزق آل محمد کفافاً»
الها! روزی آل محمد را قوت آنها بگردان.
کفاف: یعنی آنچه که فقط نیاز آدمی را برآورده کند.
(لا لی ولا علیّ).
«نه برای من و نه علیه من» نه پس انداز کند و نه مقروض باشد. فقط کفایت را می‌طلبد. آرزوی عمر (رض) هیچگاه از آرزوی رسول الله (ص) بیشتر نیست.
و کاش کسانی که بر مردم حکومت می‌کنند در آرزوی عمر (رض) دقت می‌کردند.
سپس چه؟ سپس حضرت فاروق (رض) در مورد حق و باطل سخن گفته و می‌فرماید:
(وإنی لأرجو أن عمرت فیکم یسیرا أوکثیرا أن اعمل بالحق فیکم إن شاء الله).
«و من امیدوارم که اگر ان شاءالله کم یا زیاد در میان شما باشم به حق عمل کنم».
آرزوی دوم عمر اینست که اگر کم یا زیاد در میان امت زنده باشد به حق عمل نماید. به عدالت به ترازوی راست.
حقی که عمر می‌خواهد در سرزمین و اجتماع پهناور خود به آن عمل نماید چیست؟
(أن لا یبقی أحد من المسلمین، وإن کان فی بیته، إلا أتاه حقه ونصیبه من مال الله).
اینکه هیچ مسلمانی هر چند که در خانه خود نشسته باشد را نمی‌گذارد مگر حق و بهره اش از بیت المال را به او بفرستد.
برای هر کس، هر زن و مرد هموطن، طوری می‌کنم که دولت حق و بهره‌ او را از بیت المال بپردازد.
سه مطلب: حق هموطن در مال، بهرة او در مال، ثروت از آن خداست. اگر کسی در بیت المال حقی داشته باشد نباید کسی با او مخاصمه کرده و حق او را نپردازد.
مقدار این حق چقدر است؟ ... در زمانی که مال و ثروت به نسبت مساوی در میان تمام مردم تقسیم شود مشخص می‌گردد که بهرة هر فرد چقدر است.
چرا حق هرکس در این مال ثابت است؟ و واجب است حق هر کس به او داده شود؟. چون ثروت از آن خداوند است، نه مال دولت و نه ملک شخصی کسی دیگر و این نظریه عمر همان نظریه اسلام است. و موقعی که عمر حرف‌هایش را ادامه می‌دهد مانند این است که گهربارتر می‌گردد.
(وإن لم یعمل إلیه نفسه، ولم ینصب إلیه بدنه).
«هر چند که او خودش کار نکرده و بدنش در بدست آوردن آن خسته نشده باشد!!».
اقرار می‌فرماید که هر کس و لو اینکه کار نکند و خسته نشده باشد در بیت المال حقی دارد!.
شما می‌گوئید هر کس کار نکند نخورد ... مزد به اندازة عمل است، نظریه‌ی عمر بر نظریه‌ی شما پیشی گرفته چون از شریعت خداوندی سرچشمه گرفته است که اقرار کرده به اینکه ثروت از آن خداوند است، پس برای هر کسی در آن بهره ای است کوشش کرد یا نکرد، خواست یا نخواست.
عمر فاروق (رض) برای افراد حق قائل شده و بهره آنها را ثابت نموده، تا اینکه کسی در گرسنه کردن مردم عذری نداشته باشد، همانند کمونیست‌ها که می‌گویند هر کس کار نکرد نخورد.

2-آنچه در مورد مال بر دولت مهم است:
عمر (رض) در یکی از سخنرانی‌هایش چنین فرمود: (من أراد أن یسأل عن المال فلیأتنی؛ فإن الله جعلنی له خازناً وقاسماً، إنی قد بقیت بعد صاحبَیّ، فابتلیت بکم وابتلیتم بی ...)
«هر کس در مورد اموال سوالی داشته باشد به نزد من بیاید چون خداوند مرا خزانه دار و تقسیم کننده آن قرار داده و من بعد از دو یارم باقی ماندم و به شما مبتلا شدم و شماهم به من مبتلا شدید».
عمر (رض) در این گفتار وظیفة حاکم و دولت را در مورد اموال عمومی و ثروت‌های ملی بیان می‌نماید: (إن الله جعلنی خازنا وقاسما) خداوند مرا خزانه دار و تقسیم کننده اموال گردانید.
وظیفه‌ی دولت: نگهداری و تقسیم
یعنی وارد کردن به بیت المال ... و مصرف کردن از آن. این چیزی است که قهرمان ما قصد آن را دارد، سپس وظیفة حاکم چیست؟ مسئله مسئلة آزمایش است خداوند حاکم را بوسیلة ملت آزمایش می‌کند و همچنین ملت را بوسیله حاکم آزمایش می‌کند.

3-حق سنگین است و باطل سبک:
عمر (رض) فرموده است: (إن هذا الحق ثقیل مری، وإن الباطل خفیف وبی وترک الخطیئة خیر من معالجة التوبة ورب نظرة زرعت شهوة، شهوة ساعة أورثت حزناً طویلاً).
«و به حق عمل کردن سنگین و تلخ است و باطل سبک و در دنیا لذتبخش است و ترک گناه کردن از توبه بعد از گناه بهتراست، و گاهی یک نگاه بذر شهوت را می‌کارد و یک لحظه پیروی از شهوت کردن غم طولانی را بجا می‌گذارد »
و منظور از این کلمات : (إن هذا الحق ثقیل ... وإن الباطل خفیف ...) حقیقت سنگین و باطل سبک است. چرا؟
چون حق مصلحت عمومی است و باطل مصلحت خصوصی، باطل لذت و خواسته‌ی نفس است و در نتیجه سبک و لذیذ است ولی حق با خواهش‌های نفسانی گلاویز می‌شود و خواهش‌های آن را سرکوب می‌کند و به این خاطر سنگین است و بر نفس آدمی دشوار است.
حضرت عمر فرهنگ خود را از این منبع پربار قرآن فرا می‌گیرد که می‌فرماید: إِنَّا سَنُلْقِی عَلَیکَ قَوْلاً ثَقِیلاً [المزمل: 5] «ما بر تو گفتار سنگین فرو می‌فرستیم».
یعنی سنگین‌ترین چیز را بر دوشت می‌گذاریم ... حق! ما حق را بر تو فرو می‌فرستیم. و همچنین از این گفتار پیامبر اکرم (ص) الهام می‌گیرد که می‌فرماید: «أنتم مستخلفون فی الأرض، قاهرون لأهلها، قد نصر الله دینکم، فلم تصبح أمة مخالفة لدینکم إلا أمتان؛ أمة مستعبدة للإسلام وأهله وأمة تنتظر وقائع الله وسطواته فی کل یوم ولیلة، قد ملأ الله قلوبهم رعباً، فلیس لهم معقل یلجؤون إلیه، ولا مهرب یتقون به، قد دهمتهم جنود الله عزّ وجل ونزلت بساحتهم، مع رفاغة العیش، واستفاضة المال وتتابع البعوث وسد الثغور بإذن الله فی العافیة الجلیلة العامة التی لم تکن هذه الأمة علی أحسن منها منذ کان الإسلام. والله المحمود، مع الفتوح العظام فی کل بلد فما عسی أن یبلغ مع هذا شکر الشاکرین».
«ای مسلمانان شما جانشین الله در زمین هستید و بر تمامی اهل آن پیروزید، خداوند دین شما را یاری کرد، دین شما به غیر از دو گروه دشمنی دیگر ندارد؛ امتی که در زیر سلطه‌ی اسلام درآمده، و امتی که هر لحظه و هر روز منتظر تقدیر خداوند است. (رفتن شما برای فتح شهرهایشان) خداوند دلهای آنان را از ترس پر کرده نه جائی دارند که به آن پناهنده شوند و نه مکانی دارند که به سویش فرار کنند. لشکریان خداوند در سرزمین آنها مستقر شده اند و آنها را خورد کرده اند، با اینکه شما از نظر مالی در مضیقه نبوده و همه ثروتمند و تندرست شده اید. روز به روز بر لشکریان اسلام افزوده می‌گردد و کشورها و قلعه‌های جدیدی فتح می‌شود. در عافیتی عمومی که از آغاز اسلام تا امروز چنین شوکت و قدرت به چشم دیده نشده است و با هر کدام از فتوحات بزرگ اسلام، خدا را باید سپاس گفت. ولی هیچگاه سپاس گذاران از عهدة سپاس این همه فتوحات بر نخواهند آمد».
این گفتارها قسمتی از حالات دولت اسلامی در زمان حضرت عمر (رض) را برای ما مشخص می‌کند و آن برای افرادی که میخواهند حالت آن روز را بدانند مستندترین تصویر و تاریخ است که می‌توان به آن اعتماد کرد.
(أنتم مستخلفون فی الأرض) «شما وارث و جانشین الله در زمین هستید .»
حضرت عمر اقرار می‌نماید که امت اسلامی به هدف اصلی خلافت در زمین رسیده است. و خداوند متعال قیادت و رهبری تمام مردم روی زمین را به او داده است .
(قاهرون لأهلها ...) «بر اهل زمین پیروزید ...»
مسلمانان با شجاعت رفتند و مشرق و مغرب زمین را فتح کردند، پس چه پیروزی بر اهل زمین از پیروزی آنان بیشتر و بزرگتر است؟
(قد نصرالله دینکم ...) «خداوند دینتان را پیروزی داد ...» پرچم اسلام به اهتزاز درآمد، و کلمة لااله الاالله بر هر دین و عقیده ای پیروز شد و بالاتر برده شد!!
(فلم تصبح اُمة مخالفة لدینکم إلا أمتان) «غیر از دو ملت هیچکس با دین شما مخالف نیست».
دنیای کفر همه اش یکی از این دو ملت است.
(أمة مستعبدة للإسلام وأهله ...) «امتی که زیر یوغ اسلام درآمده ...».
کسانی که جلو پیشرفت اسلام را گرفته و با آن جنگیدند، و اسلام آنان را مغلوب و شهرهایشان را فتح نمود .
(واُمة تنتظر وقائع الله وسطواته فی کل یوم ولیلة) «و امتی که هر روز و شب منتظر تقدیر خداوند و قدرت اوست».
و امتی که هر روز و شب منتظر لشکر پیروزمند و دلاور اسلام است که احتمال رسیدن به آنها را دارد.
(قد ملأ الله قلوبهم رعباً) «خداوند متعال دلهای آنها را پر از ترس کرده است».
کسانی که در آن زمان احتمال هجوم مسلمان‌ها را به دیار خود می‌دادند در بدترین شرایط ترس و رعب بسر می‌بردند.
«نه از ترس اسلحه، بلکه از ترس غلبة عقیده؛ چون فرشته آید دیو بیرون رود و چون آفتاب رسد شب از بین می‌رود».
(مع رفاغة العیش، واستفاضة المال) «همراه با زندگی مرفه و ثروت کامل».
این همه پیروزی و عزت و قدرت نظامی، همراه با رفاهیت مال مسلمانان و همراه با ثروتمندی آنان ... تا اینکه از طبقات پایین در جامعه مسلمانان چنان ثروتمند و مالک طلا و نقره شدند که نمی‌دانستند آن را چطور خرج کنند!!
(فی العافیة الجلیلة العامة ...) «در تندرستی کامل فراگیر ...»
تندرستی همگانی به بهترین حال است، ثروتمندی عمومی است ... خیر و خوشی ظاهر و باطن همه را گرفته ... تندرستی بزرگ، فراگیر ... .
حالتی که از آغاز پیدایش اسلام تا آن روز هیچگاه نصیب مسلمانان نشده بود. دولت اسلام، حکومت و ملت از نظر نظامی و اقتصادی و اخلاقی و دینی و بهداشتی و اجتماعی و ورزشی و آموزشی و پرورشی به بالاترین مرحله پیشرفت و تمدن رسیده بود.
(فما عسی أن یبلغ مع هذا شکر الشاکرین) «هیچگاه با این نعمات کسی از عهده‌ی سپاس آن برنمی‌آید».
از دست و زبان چه برآید کز عهده‌ی شکرش بدر آید
سپاس سپاسگذاران در برابر آن همه نعمتهای بیکران که بر امت اسلام ارزانی داشته چیزی نیست.
مگر چون کاهی در برابر کوهی و قطره‌ای در برابر دریائی
به این خاطر است که حضرت عمر (رض) در دنبالة آن سخنرانی مهم می‌فرماید :
(أذکرکم الله الحائل بینکم وبین قلوبکم، إلا ما عرفتم حق الله فعملتم له وقصرتم أنفسکم علی طاعته، وجمعتم مع السرور بالنعم، خوفا لزوالها ولانتقالها، ووجلا من تحویلها، فإنه لا شیء أسلب للنعمة من کفرانها وإن الشکر أمن للضر، ونماء للنعمة، واستجلاب للزیادة).
(پس شما را بر حذر می‌دارم از اینکه ثروت و دارایی در قلبهایتان لانه کرده شما را از خدایتان بیگانه کند، مگر اینکه حق خدای را بجای آورید و خود را در بندگی و بردگی او قرار داده طاعت و عبادتش را به بهترین وجه بجای آرید. و همگام با شادی و خوشحالی از نعمتهایی که به شما ارزانی داشته ترس و هراس داشته باشید از اینکه آن نعمتها از شما گرفته شده، به دیگران داده شوند. چرا که هیچ چیز نعمت را چون ناشکری ضایع نمی‌کند. و شکر گذاری بهترین راه حفاظت از آن است. و شکر خدا نعمتت افزون کند و کفران آن از کفت بیرون برد).
شکر بزرگترین وسیله برای زیاد شدن ثروت و در آمد فرد و اجتماع است . حضرت عمر رضی الله عنه همیشه بر همه مادیگران برتری و تفوق دارد و از همه آنان بلند پرواز تر است. و عمل کردن به این ایده بهترین وسیله برای ازدیاد تولیدات کشور و مردم است ولی بیشتر مردم نمی‌دانند.

6- مصلحت حکومت در سه چیز است:
و قسمتی از سخنرانی او در جابیه:
(إلا وإنی ما وجدت صلاح ما ولّانی الله إلّا بثلاث: أداء الأمانة، والأخذ بالقوة، والحکم بما أنزل الله).
«من صلاح و خیر ولی الامر شدن بر شمارا جز به سه چیز نیافتم: ادا کردن امانت، باقوت و قاطعیت عمل کردن و حکومت کردن به آنچه که پروردگار فرستاده ...».
ما داریم به حرم مقدس فلسفه و فکر عمر (رض) وارد می‌شویم ... تا او خلاصه ای از تجربه خود را در زمان زمامداری برای ما بیان دارد ...
و موقعی که او از تجربه خود سخن می‌گوید، ما را به سخت ترین و خطرناک ترین سخن سیاسی که تا به حال گفته شده راهنمایی می‌کند. به غیر از سخنان پیامبران کسی سخنش به پایه سخنان او نرسیده، چرا نه؟!! و حال آنکه او بزرگترین و قویترین شخصیت سیاسی دنیا بود. او رئیس پر افتخارترین و قویترین کشور جهانی بود. و در همان حال او افضل ترین مرد در مملکت شمرده می‌شد.
او در یک آن دارای عظمت انسانی و شکوه سیاسی بود. پس این بزرگ مرد در مورد تجربه خود در حکومت چه فرمود؟ فرمود: (أداء الأمانة): ادای امانت ... اولین پایه از پایه‌های حکومت، با صلاحیت پرداختن امانت است.
حکومت امانت بزرگی است که واجب است حاکم آن را به صاحبانش بپردازد.
ملت امانت خداوندی است که به عهدة حاکم گذاشته شده، پس واجب است که در پرداختن آن تجاوز نکند. اما پایه دوم از پایه‌های حکومت عدل اسلامی: با قوت و قاطعیت عمل کردن است. اگر پایه اول اداء امانت و پرداختن حقوق به اهلش باشد، پس نگهداری از حق، نیازمند قدرت است.
باید حاکم جدی باشد و هر گاه ضرورت ایجاد کرد برای گرفتن و نگهداری حق و یا برای راست کردن و سر راه آوردن منحرفین باید قدرت به کار ببرد.

پس پایه سوم از پایه‌های حکومت صالح چیست؟
(الحکم بما أنزل الله) فیصله کردن به آنچه خداوند فرو فرستاده است.
یعنی سیاست دولت بر پایه دستوراتی باشد که خداوند فرو فرستاده باشد، چون آفریننده مردم بهتر به آنها و صلاحیتشان و چیزی که عدالت را پایداری می‌کند آگاه است. دیدی؟!! اینها پایه‌های حکومت شایسته است. خلاصة تجربه‌ی سیاسی امیرالمؤمنین حضرت عمر رضی الله عنه (أداء الامانة، والأخذ بالقوة والحکم بما أنزل الله) «دادن امانت، قدرتمند بودن و حکم کردن به دستورات الهی» چه تجربه‌ی نیکویی ... تجربه این است ... حقیقت این است که باید هر سیاستمدار عربی و غیر عربی آن را گرفته و به آن عمل کند ... تا ما بتوانیم دولت بزرگ خودمان را به حالت اول در آورده و افتخار بزرگانم خود را برگردانیم. این کلمات خلاصه تجربه‌های سیاسی عمر است که با سادگی و آسانی و وضاحت و روشنی در برابر ما قرار داده، در حالی که مانند ستاره‌های درخشان در شبهای صاف درخشیده و روشنی می‌دهد.
چرا خودمان را برای نظاره و لذت بردن از آن آماده نمی‌کنیم؟ چرا نه، و این خلاصه ای از تجربه‌های بزرگ مرد دولت ما، دولت اسلام است.
این گفتارها شعارهایی است که زاییده یک تجربه دراز مدت است. تجربه طولانی به مدت ده سال در سخت‌ترین شرایط زمانی است.
چرا آن را جلو خود نگذاریم، و از آن پیروی ننماییم؟ شایسته است که آن را مقتدای خود قرار دهیم نه اینکه آن را پشت سر گذاشته بدست فراموشی بسپاریم.
ادای امانت ... حق گویی ...
گرفتن حق با قوت ... قدرتمندی ...
عمل به آنچه خداوند فرو فرستاده ... شریعت خداوند.
آیا دنیا سیاستمداری همچون عمر «به غیر از پیامبران» به خود دیده است؟
خداوندا! خیر ... .

7- مصلحت ثروت در سه چیز است:
سپس او در همان خطبه می‌فرماید:
(ألا وإنی ما وجدت صلاح هذا المال إلا بثلاث أن یوخذ من حق ویعطی فی حق ویمنع من باطل).
«بدانید که من مصلحت این مال را در بیشتر از سه چیز نیافتم اینکه به حق گرفته شود، به حق پرداخته شود و از باطل منع گردد».
دریائی از سیاست مالی است که حضرت عمربن الخطاب (رض) ما را به سوی آن می‌برد.
مردم با حیرت در تعریف سیاست مالی و سوسیالیستی و کمونیستی و سرمایه داری و نظام اقتصادی دور زده و چیزی دستگیرشان نشد.
اما تنها عمر است که نه سرگردان شد و نه دور زد. چون در دریائی از نور شنا می‌کند. این عمر است که اقتصاد خود را در قالب عجیب ترین و غریب ترین خطابه‌ها آشکار می‌سازد کلماتی معدود و جامع که شامل همه چیز می‌شود.
(ألا وانی ما وجدت صلاح هذا المال إلا بثلاث) «هان ای مردم بدانید که من مصلحت این مال را جز در سه چیز نیافتم»!!
عمر رضی الله عنه خلاصة تجربه‌های خود را بیان می‌دارد ... تجربه‌هائی که در ظرف ده سال تمام حکومت بر جهان، و ملتهای غالب و مغلوب، با افکار و نظرات متفاوت بیان می‌دارد ... این خلاصة تجربه‌های آن بزرگمرد است.
(أن یؤخذ من حق) «اینکه مال از حق گرفته شود». اینکه از راه حق و حلال و از چیزی که خداوند آن را حلال کرده باشد گرفته شود و از حرام نباشد. پس بر دولت لازم است که اموال خود را از راه مشروع بدست آورد، همچنین بر ملت لازم است که ثروتها را از راه مشروع بدست آورد. دولت حق ندارد که مال را از راه حرام جمع کند همچنین فرد هم حق جمع آوری مال از راه حرام را ندارد. این اولین پایه در مصلحت مال است پس پایه دوم کدام است ؟
(ویعطی فی حق) «و در راه حق داده شود». در راه حلال خرج شود ...
بر دولت و ملت لازم است که اموال خود را در راه مشروع مصرف کند.

پایه سوم در مصلحت مال چیست؟
(ویمنع من باطل) «و از باطل منع گردد ...» جائز نیست که دولت اموال خود را در راه باطل و در راه حرام خرج کند. و همچنین هیچ فردی حق ندارد که اموال خود را در راه نامشروع صرف کند. این خلاصة تجربه‌ی قهرمان حق، و قهرمان سیاست و قهرمان اقتصاد می‌باشد. او تجربه خود را برابر مردم و نسلهای متمادی تا روز قیامت گذارده است.
مذهب و روش اقتصادی کامل که بر هر مذهب اقتصادی دیگر ساختة بشر چه در قدیم و چه در آینده برتری و تفوق دارد.
مال! آن بتی که به جای خداوند سبحانه و تعالی پرستیده می‌شود ... چطور آن را حل کنیم ... این مشکل را چطور از بین ببریم.
(أن یوخذ من حق، ویعطی فی حق ویمنع من باطل) «این که از حق گرفته شود و به حق داده شود و از باطل منع گردد».
کلماتی جامع ... اقیانوسهائی در چند قطره ... یا چند قطره از اقیانوسهای بزرگ!
حضرتش گفتاری برای کسی نگذاشته ... کمونیستها و سرمایه دارها و کسانی که میان این دو هستند حق ندارند ادعا کنند که تا درجة عمر و تجربه‌ی عمر رسیده باشند.
عمر (رض) بر نظامی ‌می‌رود که پروردگار زمین و آسمان آن را وضع کرده و فرستادة پروردگار زمین و آسمان آن را ترسیم کرده است.
غیر از این او خود تجربه را به چشم خود دیده، در ظرف ده سال آن را بر بزرگترین قسمت از جهان آنروز تطبیق نموده است.
در حضرت او دو بزرگواری و افتخار جمع شده؛ گرفتن طرح از آسمان و عمل کردن به آن طرح در بزرگترین قسمت زمین، و از اینجاست که تجربه قاطع و جدی و همیشگی و دائمی او آمد و طوری آمد که قانونی عام شد و همانند حقیقت و آسمان دائمی و شفاف ماند. او همانند سخنرانان و شاعران و فلاسفه که تجربه را ندیده و نچشیده اند سخن نمی‌گوید و همچنین سخنان او مانند حرفهای ستمگران و متعصبین ماده پرست که بر طریق خداوند نباشند نیست. برای او وسایل رسیدن به حقیقت کلی جمع شده است.
هدایت و نور آسمان ... تجربه و تطبیق زمین ...
مذهب او حقی است که حرف میزند، یا گفتاری است که تحقق می‌پذیرد.
و من فریاد زده و صدا می‌زنم و سیاستمداران خود را و امت خود را مخاطب قرار میدهم در حالی که ما در بهترین روزهای افتخار زندگی می‌کنیم، باید آن کلمات جاویدان را نگهداریم و همیشه آن را تکرار کنیم، و هرگاه کسی از ما سؤال کرد که مذهب اقتصادی شما کجاست؟ به شتاب جواب می‌دهیم:
(أن یوخذ من حق، ویعطی فی حق ویمنع من باطل) «اینکه از حق گرفته و جمع شود، و در راه حق وحلال مصرف شود و از باطل و حرام منع گردد»

بدون امتیاز