 |
شنبه، ۲۰ شهریور ۱۳۸۹
ما کیستیم
|
|
قرآن آنلاین
|
|
::
|
|
|  |

نویسنده: مولود بهرامیان
در یکی از روزهای هفتهی جاری با جمعی از دوستان در محفلی دوستانه نشسته بودیم و یکی از دوستان، موضوعی را ارائه میداد. آن موضوع، مورد علاقه یا نیاز مبرم بیشتر جمع حاضر نبود، چرایی عدم اقبال به موضوع، مسئلهی دومی است که مورد نظر بنده در این روزگفتار نیست. آن دوست به غایت عزیز ما با سرسختی هرچه تمامتر به ارائهی بحث خود میپرداخت و همهی دوستان به احترام وی سکوت پیشه نموده، هیچ چیزی نمیگفتند تا خاطر مبارک آن دوست عزیز، به گرد کدورت مکدر نگردد.
آن دوست گرانمایه نیز بیشتر به قرائت متن مشغول بود تا توجه جدی به نیازها، پیامها و بازخوردهای غیر کلامی و کلامی حاضران. گویی بر آن بود که با القای یکسویهی مطلبی که سخنیت چندانی با نیازهای بیشتر مخاطبان حاضر نداشت، بر آنان اتمام حجت نموده تا دگر عذری بر ایشان نماند و در جهل مرکب نمانند. ایشان در مقابل سؤالات و مسائلی که بعضا مطرح میشد موضعگیری چندان مناسبی نداشت.
به نظرم میآید، اینکه ما انسانهای متوسط شرقی، در بحثهای جمعی کمتر میتوانیم به تفاهم برسیم به چند علت است:
• کمتر کسی حاضر به گوشدادن دقیق به سخنان دیگری است و اکثرا در گفتوگوها حاضر نبوده و نمیتوانیم آنچنان که شایسته است انصات و استماع نیکو داشته باشیم.
• شاید علت دیگر این است که گمان نیکویی به عقلانیت و اندیشههای یکدیگر نداشته و با پیشداوریها و پیشفرضهایی نهچندان صواب، سخنان یکدیگر را میشنویم نه اینکه گوش دهیم.
• علت دیگری که در این راستا به نظرم میرسد این است که یکی از طرفین گفتوگو گمان میکند که «حقیقت» در جیب او است و برداشت وی عین حقیقت است و لاغیر در حالیکه گفتوگو و تفاهم وقتی امکانپذیر است که دو طرف به طور مطلق درک و دریافت خود را عین حقیقت نپندارند؛ بلکه دستکم چند درصدی این احتمال را بدهند که شاید اندیشههای طرف مقابل نیز سهمی از حقیقت داشته باشد.
علاوه بر علل فوق؛ آنچه از این مقدمه و رویداد مد نظر بنده است بعد اخلاقی مسأله و فقدان ادب مفاهمه و گفتوگو در نزد عموم ماست.
به نظر میرسد که در دوران گذشته- برای ما شرقیان- که اخلاق فضیلتگرایانه بر جامعهی ما حاکم بود و فرد فضیلتمند هرچه را از فعل و سخن انجام میداد نیکو و درست بود و به قول معروف هرآنچه آن خسرو میکرد شیرین میکرد؛ نسبت تساوی یا اینهمانی بین انسان فضیلتمند و درست اخلاقی و نظری وجود داشت. غافل از اینکه چه بسا این رویکرد بیشتر میتواند در حوزهی مناسبات و روابط نخبگان اخلاقی مطرح شود تا روابط میان انسانهای متوسط. در سپهر اخلاقی انسانهای میانپایهای بهسان ما دیگر جایگاه چندانی ندارد.
در دوران مدرن یا در حال گذار که خواه ناخواه ما در آن به سر میبریم، دوران فضیلتمداری و سرودن «حقیقت عریان» به سر آمده است. مایلم در اینجا اشارهای به نظریهی اخلاق گفتمانی هابرماس و آپل داشته باشم، تصور میکنم میتواند گرهی از کار فروبستهی ما از جهت اخلاقی بگشاید.
هابرماس در نظریهی اخلاق گفتمانی سعی نموده است با معرفی خرد ارتباطی به عنوان مأوای حکم اخلاقی بسیاری از مشکلات فضیلتمداری و نیز خرد ناب کانتی را پشت سر بگذارد. هابرماس و آپل ارتباط گفتاری را محل عملکرد و بروز خردی غیر ناب میدانند. به نظر آنان افراد در جریان گفتوگو و تبادل نظر به اتخاذ نظر، ابراز نظر، و توافق در مورد بهترین و درستترین نظر میرسند. خردورزی در تأملی درونی و فردی یا القای یکسویهی بدون اظهار نظر مخاطبان، جریان نمییابد بلکه در بحث، نقد و گفتوگو فعلیت پیدا میکند. افراد در این فرایند مبانی شکلگیری و ساختار کنش ارتباطی و گفتوگو را انعکاس میدهند. به نظر هابرماس برای اینکه چند نفر بتوانند به گفتوگو با یکدیگر بپردازند و در آن روند به تفاهم و توافق برسند؛ لازم است که این قواعد به رسمیت شناخته شود:
1. هر شخص توانا به سخن گفتن و انجام کنش مجاز به شرکت در گفتمان است.
2. الف) هرکس مجاز است هر گزاره و حکمی را مورد سؤال قرار دهد.
ب) هرکس مجاز است هر گزاره و حکمی را که میخواهد در گفتمان طرح کند.
ج) هرکس مجاز است گرایشها، امیال و نیازهایش را بیان نماید.
3. هیچ گویندهای را نمیتوان به زور، چه درونی و چه بیرونی، از اعمال حقوق بیانشده در بندهای 1و2 باز داشت.
هابرماس به نحو واقعگرایانهای بر این باور است که این قواعد در هیچ گفتمانی به طور کامل به رسمیت شناخته نمیشوند و فعلیت پیدا نمیکنند. گویندگان یا شرکتکنندگان در یک گفتوگو معمولا برای پیشبرد اهداف و منافع خویش تا آنجا که میتوانند حقوق یکدیگر را نقض میکنند. روابط قدرت، سن، موقعیت اجتماعی، ضیق وقت و محدودیت دانش، اجازه نمیدهد که همه بدانگونه که خود میخواهند نظرات و افکار خود را بیان کنند، علیرغم همهی اینها باید قواعد فوق تا حدی به رسمیت شناخته شوند تا چند نفر دوست بتوانند در یک گفتوگوی دوستانه و بحث معمولی مشارکت نمایند. اگر یکی از طرفین نتواند افکار و آرای خود را بیان کند و به طرح سؤال بپردازد دیالوگ و محاوره غیر ممکن خواهد بود. هابرماس در ادامهی بحث از قواعد فوق، اصل ناظر بر مباحث عملی را اینگونه استخراج نموده است: «فقط آن هنجارها[نظریات]یی میتوانند درست و معتبر باشند که مورد تأیید همهی کسانی که به سان شرکتکنندگان در یک گفتمان عملی دربارهی آن نظری دارند قرار گیرند.» در واقع این اصل شکل درست یک مباحثه را بازگو میکند. برپایهی همین اصل هابرماس اصل دوم که از شمولیت بیشتری برخوردار است را مطرح میکند: «برای آنکه یک هنجار یا [دیدگاه] از صحت و اعتبار برخوردار باشد، باید عواقب و آثار جنبی ملاحظهی عمومی آن در جهت ارضای منافع خاص هر فرد مورد قبول همه باشد.» یعنی یک حکم آنگاه به صورت ارزش در میآید که در مورد آن توافق وجود داشته باشد و هرکس عواقب پذیرش عمومی آنرا چه برای خود و چه برای یکایک دیگران قبول کرده باشد، به نظر هابرماس این اصل که منطق بحث و استدلال(Argumentation) اشاره دارد یک اصل اخلاقی است که بهگونهای جهانشمول معتبر است.
با نگاهی گذرا به منابع دینی نیز اشاراتی بر صحت ملاحظات فوق وجود دارد. قرآن به عنوان کتاب مقدس، ما را به اجتهاد، تعقل، تفقه، عبرتاندوزی، دانشاندوزی، حقپذیری و عدالت دعوت نموده و از تعبّد بیچون و چرا نسبت به آرا و نظرات گذشتگان یا هرکس دیگری زنده یا مرده برحذر میدارد و به ما گوشزد نموده است که دیدگان، گوشها و دلهای ما مسئول دریافتهای خویشاند و دنبالهروی در موضوعاتی که بدانها دانش نداریم را ممنوع نموده و تقدیس اشخاص و دیدگاههای آنان- به جز شأن رسالت[ نه زندگی شخصی] و اجتماع اجماعی خردمندان (شوری)-را مردود اعلام نموده است. و تأکید بر گفتوگو و دیالوگ نه تنها در بین مؤمنان؛ حتی بین خدا و ابلیس نیز در قرآن وجود داشته و احتجاج پیامبران و قرآن بر اساس ارایهی برهان است.
نکتهی قابل ذکر دیگر اینکه در هرگونه قرائتی عصری از دین [کتاب و سنت صحیح]- سلفیت میانهرو [جریان وسطیت به رهبری دکتر یوسف قرضاوی]، سلفیت نصوصگرایانه، اصلاحگرایی و تجددگرایی- سه عامل دخیلاند:
1. متن یا نص.
2. انسانی که صاحب دانشها و معارف عصری است.
3. واقع (مکان و زمان خوانش).
ناگفته پیداست که دو عامل از این سه، کاملاً نسبی و متغیراند، پس باید اذعان نمود که در عین اینکه متون اصلی مقدسند، خوانشهای افراد و مذاهب از آنها کاملاً نسبی، غیرمقدس و عصریاند. برخلاف تصور عدهای از افراد، تنها یک قرائت رسمی از دین وجود ندارد؛ بلکه کما اینکه در گذشته نیز انواع قرائت از متن وحیانی قرآن وجود داشته و نحلههای گوناگون کلامی، فقهی و سیاسی از میان عالمان مسلمان برخاستهاند. هرچند انکار نمیتوان کرد که در هر زمانی که «دانش دینی» یا «معرفت دینی» در خدمت «قدرت» بوده است به شکلی موقت توانسته است اندکی به حیات و سلطهی خود ادامه دهد!
و اکنون میفهمم که چرا برخی از اندیشمندان دیارمان تأکید وافری بر پروژهی اخلاقیشدن و اخلاقی زیستن در ابعاد فردی، سیاسی و اجتماعی دارند. به راستی که سخن آن دوست نادیده بسیار بجاست که «تنها راه معنوی زیستن در عصر کنونی، اخلاقی زیستن است.» امید آنکه ما انسانهای متوسط امروزی نیز با درک متقابل از یکدیگر و نیز پرورش روحیهی حقپذیری در خود و صدق در باورها، زمینهی شکوفایی و توسعهی عقلانی و معنوی خود و دیگران را در گفتوگوها و سایر موارد، فراهم سازیم.
نگا بیشتر به:
1. دراز دکتور محمد عبد الله، دستور الأخلاق فی القرآن، ترجمة دکتور عبدالصبور شاهین، مؤسسة الرسالة، بیروت، الطبعة السابعة 1987.
2. محمودیان محمد رفیع، اخلاق و عدالت، طرح نو، تهران، چاپ اول 1380.
۳. دباغ سروش، درسگفتارهایی در فلسفهی اخلاق، تهران، مؤسسهی فرهنگی صراط، چاپ اول 1388.
|
تصاویر اضافی خبر:
منبع خبر: kilashin
فرستنده خبر: Admin 551 بار مطالعه شده است
آرشیو: اندیشه
  |
|  |