جمعه، ۰۸ مرداد ۱۳۸۹

· صفحه اصلی

  ما کیستیم


  قرآن آنلاین


  ::
· جستجو
· آمار مشاهدات
· معرفی ما
· ارسال مقاله

آیا اسلام ایدئولوژیک با لیبرال دموکراسی سازگار است؟ (بخش دوم)
در تاریخ یكشنبه، ۱۹ مهر ۱۳۸۸ - ۱۰:۵۷:۲۰ توسط Admin

اندیشه
مؤلفان: کارولین کوکس و جان مارکس
مترجم: مهدی حجت

۲- مفاهیم دانش و حقیقت
اصول شناخت¬شناسانه: روش علمی و مراکز علمی در جوامع «غربی»
واژه «روش» در اینجا برای دلالت بر نظامی از ارزشها، اصول و اعمال هموند به کار برده می¬شود.
هدف اصلی مراکز علمی یا دانشگاهها در جوامع غربی عبارت است از حفظ، انتقال و توسعه دانش به نحوی که تحت عنوان «روش علمی» قابل دسته¬بندی باشند. رویه¬های علمی در این مراکز علمی¬ بر مبنای ارزشهای گشودگی و سعه¬صدر، عدم قطعیت و تکثرگرایی استوار است. در جستجو و کاوش برای حقیقت از انتقاد به عنوان یک امر حیاتی استقبال می¬شود.
اعتبار دانش بر این مبانی استوار است:


1-    قواعد منطق و استنباط علمی

2-   بحث و گفتگوی آزاد راجع به آلترناتیوها

3-   لزوم تلاش و کوشش در جهت رد و ابطال باورها و شیوه­های رایج

4-   پایبندی به آزمون فرضیه­ها با تمام شواهد مربوط در دسترس

آزادی علمی که هم برای افراد و هم برای نهادها دارای ارزش است فراهم شده است. آنها به صلاحیت علمی آنهایی که معیارهای اساسی برای اعتبار بخشی دانش را اعلام و به نهادینه شدن آنها کمک می­کنند، احترام می­گذارند.

مراکز علمی نظیر دانشگاهها، دانشکده­ها و موسسات پژوهشی تا آنجا که ممکن است در پی جدا کردن فعالیتهای علمی از سیاست هستند. استقلال نسبی مراکز علمی، پرهیز آنها از تنگناهای عاطفی و اخلاقی، و آزادی نسبی از فشارهای سیاسی به عنوان شرایط ضروری برای پی­جویی حقیقت مغتنم شمرده می­شود. این نحو روش علمی یک شیوه اندیشه و نحوۀ عمل است که به تدریج فراگیر شده و در طی قرنها در مراکز علمی اروپای غربی استقرار یافته و یکی از ره­آوردهای عمده تمدن اروپایی برای جهان محسوب می­شود. این امر در طی سه قرن اخیر موجب رشد و نمو دستگاه عظیم دانش علمی و تکنولوژیکی شده است که ابتدا اروپا و سپس مابقی جهان را دگرگون کرده است.

 

رشد علم مدرن

          رشد سریع علم مدرن تقریباً از سه قرن پیش در اروپای قرن هفدهم آغاز شد. از آن زمان تاکنون علم دستگاه عظیمی از دانش را بنا ساخته است – هم در باب جهان آن طور که اکنون هست و هم در مورد تاریخ انسان، زمین، منظومه شمسی و عالم هستی.(1) در قرن بیستم علم به رشد خود با شتاب ادامه داده و از اینکه یک فعالیت با اهمیت و مورد توجه تنها خبرگان باشد به در آمده است. به خاطر علم، تکنولوژی و پزشکی مدرن صدها میلیون انسان امروز زنده­اند که در صورت نبود آنها در طفولیت یا کودکی می­مردند.

          اگر طوری می­شد که علم، تکنولوژی و پزشکی مدرن امروز از جهان رخت بر می­بست صدها میلیون نفر از مردم می­مردند. تلفات جانی ناشی از دست دادن منابع انرژی، کشاورزی مکانیزه و علمی و صرف نظر کردن از پزشکی علمی و مراقبت بهداشتی پیشگیرانه بر میزان تلفات جانی از هر دورانی در گذشته در تاریخ جهان سایه خواهد افکند. علم مدرن برای بقای هر نوع جامعه جهانی آینده بایسته و ضروری است، و هیچ فرقی نمی­کند که چگونه شکل بگیرد یا سازماندهی ­شود. با این حال علم مدرن پتانسیل ویرانی و نابودی را نیز به میزان بی­سابقه­ای افزایش داده است- چه ویرانی از روی عمد و هدفمند، از طریق کاربرد سلاحهای بیولوژیکی، شیمیایی یا هسته­ای، و چه ویرانی ناشی از خطای انسانی نظیر آنچه که در واقعه مصیبت بار چرنوبیل رخ داد.

          بنابراین مهم است که بدانیم چگونه علم و معیارها، ارزشها و نهادهایی که در پایه­گذاری دانش علمی دخیل بوده­اند، توسعه می­یابند.

 

معیارها و ارزشها

          معیار انسجام منطقی و استفاده از تمام شواهد مربوط قابل دسترس، مستلزم تعهد و پایبندی به ارزشهای بنیادی انتقاد آزاد، عدم قطعیت و تکثرگرایی است. این موارد شامل همه نوع پژوهش علمی می­شود اما کارایی آنها به واسطه طبیعت ویژه علم افزایش می­یابد. کاربرد گسترده ریاضیات دانشمندان را وا می­دارد تا مفاهیم خود را دقیق­تر سازند و آسان­تر دلالتهای منطقی این مفاهیم را آشکار سازند. و شواهد قابل دسترس ناشی از مشاهدات برای دانشمندان به واسطه کاربرد تجربیات کنترل شده و قابل تکرار بسیار افزایش می­یابند. آزمون پیش بینی­ها از طریق مشاهده و تجربه کنترل شده، که در صورت لزوم تغییر و اصلاح مفاهیم را به دنبال دارد، و آزمون بیشتر از طریق تجربه­ مکانیزمهای عمده­ای هستند که به واسطه آنها علم طی قرنها توسعه و گسترش یافته است. این فرایند مستلزم یک خضوع و فروتنی اساسی در جستجو برای دستیابی به حقیقت است: عزمی از سوی دانشمندان که کار خود را در معرض خود انتقادی و  انتقاد دیگر دانشمندان قرار دهند.

          تکثرگرایی و عدم قطعیت – ارزشهای کلیدی دیگر – در پیوند با لزوم انتقاد عمومی و شناسایی این نکته هستند که هیچ فرد یا گروهی نمی­تواند ادعا کند که تمام دانش را در اختیار دارد. ویژگیهای جهان طبیعت و طبیعت انسان بسیار پیچیده­تر از آن هستند که امکان فهم تمام و کمال و نهایی را بدهند.

          دانشمندان یونان باستان نظیر زنوفون (480-570 پیش از میلاد) بر این نکته تاکید کرده­اند:

«خدایان از ابتدا آشکار نبودند، تمام چیزها برای ماست، اما در طی زمان از طریق جستجو ما می­توانیم یاد بگیریم، و مسائل را بهتر بفهمیم، اما در مورد حقیقت محض هیچ کس آن را نشناخته است ...»

          در صورت­بندی­های اخیر کارل پوپر با توصیف خود از طبیعت اساساً موقتی معرفت علمی در «حدسها و ابطالها» و تحلیل او از لزوم باور به عدم قطعیت و اصلاح تدریجی در علوم اجتماعی و مهندسی اجتماعی در «جامعه باز و دشمنانش» بر آنها تاکید می­کند.

          این اثر دوم خطرات نهادی برای آزادی و برابری حیات را مورد تاکید قرار می­دهد زمانی که آنهایی که در راس قدرت هستند فکر کنند که انحصار حقیقت و دانش را در اختیار خود دارند و در پی تحمیل برداشتهای خود از جامعه مطلوب بر دیگر شهروندان برآیند.

          روش علمی همچنین نیازمند دانشمندانی است که از کاربرد استدلالهای عاطفی و فشارهای اخلاقی و سیاسی در ارائه آثار خود پرهیز نمایند. شناسایی مشکلات فراوان دخیل در بنای دانش بدین معنی است که در امر آموزش، انتشار و تحقیق، متصدیان مراکز علمی باید از هر گونه برنامه­ای که موجب می­شود توجه از انسجام منطقی ادعاهای مربوط به دانش و نیز شواهد تجربی که این ادعاها را مورد تایید قرار می­دهند، منحرف شوند اجتناب نمایند.

 

جامعه علمی

          دستگاه عظیم معرفت علمی بدون افراد دانشمندان که به طور منظم نتوانند به نحو ثمربخشی بدون نهادهای جامعه علمی بین المللی عمل کنند وجود نخواهد داشت – جوامع علمی، نشریات علمی، مراکز علمی، آموزش عالی، سازمانهای پژوهشی، کنفرانسهای بین المللی که همه در تعامل دائمی هم با یکدیگر  و هم با هر یک از دانشمندان هستند که بر اساس معیارها و ارزشهایی که در فوق آوردیم عمل می­کنند. اکنون دهها هزار نشریه علمی فرهیخته وجود دارند. دانشمندان با انتشار آثار خود در این نشریات پژوهش­های خود را در معرض ژرف­نگری عموم کارشناسان همقطار خود قرار می­دهند. تمام آثار علمی افراد که در خصوص دانش صورت می­گیرد حتماً موضوع انتقاد علمی آزاد جامعه علمی قرار می­گیرد و در برابر معیار منطق شواهد مقاومت می­کند یا ابطال می­شود. بدین گونه است که جامعه علمی یک حجم بسیار بزرگتری از دانش از حیث جمعی معتبر را در مقایسه با هر فرد یا گروه متمرکزی که احتمالاً می­توانستند تولید کنند به وجود می­آورد. به خاطر حفاظت از این شیوه کاری است که جامعه باید خودش را از فشارهای سیاسی و اجتماعی دور نگه دارد.

 

ریشه­های روش علمی

          این شیوه کاری جامعه علمی که ریشه­های آن به یونان باستان بر می­گردد، در طی عصر تاریکی اروپای غربی تقریباً از بین رفت و مجدداً در دانشگاههای اروپای دورۀ میانه در قرون دوازدهم و سیزدهم نظیر بلونا، پاریس، آکسفورد و کمبریج پدیدار گشت. مراکز علمی دیگر به زودی توسعه یافتند و این کار در طی هشت صد سال بعدی ادامه یافت.

          دانشگاههای مستقل در سده­های میانه امکان حضور داشتند زیرا هم کلیسای مسیحی و هم دولت استقلال یکدیگر و استقلال هویتهای جمعی نظیر دانشگاهها را به رسمیت می­شناختند. دانشگاهها حق قانونی داشتند که تعیین کنند چه چیزی را درس بدهند، به چه کسانی درس بدهند، چه کسانی درس بدهند و معیارها برای مدارک اعطایی چه باشند. برنامه تحصیلی به طرز فراگیری ترکیبی از علوم دقیقه، منطق و فلسفه طبیعی بود. و این برنامه:

... برای مدت تقریباً 450 تا 500 سال دوام داشت. این برنامه تحصیلی دانشکده هنرها بود که بزرگترین دانشکده از چهار دانشکده سنتی یک دانشگاه نوعی بزرگ محسوب می­شد و سه تای دیگر عبارت بودند از پزشکی، الهیات و حقوق. دروسی چون منطق، فلسفه طبیعی، هندسه، و ستاره شناسی هسته مرکزی برنامه تحصیلی مقطع کارشناسی و کارشناسی ارشد مدارک هنر را تشکیل می­دادند، و به طور منظم برای قرنها تدریس می­شدند. این دو مدرک هنری پیشنیازهای ضروری برای ورود به رشته­های بالاتر حقوق، پزشکی و الهیات محسوب می­شدند...(3)

          بنابراین دانشجویان الهیات در دانشگاههای اروپای قرون وسطی آموزشهای اصلی خود را با شناخت قابل توجه از منطق و علوم آغاز می­کردند.(4)

          با این حال این امر از موارد عدم تساهل فکری و تعصب مذهبی در اروپای غربی در طی این قرون جلوگیری نکرد. این مساله شامل بسیاری از منازعات می­شود که در دوران رفورماسیون و ضد رفورماسیون بین اشخاصی نظیر کوپرنیک و گالیله که به دنبال درجه­ای از آزادی علمی و فکری در باب علم و دیگر مسائل و موضوعات بودند و متولیان کلیساها – کاتولیک و پروتستان – که در برابر چنین تغییراتی مقاومت می­کردند رخ داد. در این مقاومت کاتولیک ها از ابزارهایی چون تفتیش عقاید و ارائه فهرست کتابهای ممنوعه استفاده می­کردند، در حالی که در میان پروتستانها فرقه­های شدیداً متخاصم و نامتساهل زیادی وجود داشت.

          این منازعات بارها به جنگهای مذهبی بین فرقه­های مختلف مسیحی در قرنهای شانزدهم و هفدهم بدل ­شد. سالهای زیادی طول کشید و گامهای کوچک زیادی برداشته شد قبل از اینکه مصالحه به طور نسبی مبتنی بر تساهل کنونی به دست آید. برای مثال عدم تساهل و جدایی در موسسات آموزشی – از جمله دانشگاهها – در میان مسیحیان تا قرن نوزدهم و حتی در بعض موارد تا قرن بیستم ادامه داشت. بعلاوه غرب همچنین در اعطای حقوق مساوی به اقلیتهای مذهبی نظیر یهودیان، لاادری­گرایان و بی­دینان به کندی پیش می­رفت.

 

دستاوردهای اولیه اسلام

        برای چندین قرن بعد از تولد اسلام در سال 622 میلادی جنبه­های فراوانی از تلاش علمی و فعالیت فرهنگی در جوامع اسلامی شکوفا شده و رونق گرفتند.

به خصوص در بغداد قرن هشتم میلادی در دوران حکومت عباسیان بسیاری از کتابهای کلاسیک از دیگر فرهنگها نظیر یونان باستان که توسط بیزانسی­ها و نسطوری­ها نگهداری می­شدند و ایران باستان به عربی ترجمه شد و برای مدت پانصد سال در کتابخانه­های اکثر نقاط جهان اسلام که در طی قرون هفتم و هشتم به طور سریع رشد یافته بودند، نگهداری می­شدند.

در طی این قرون در عالم اسلام کارهای برجسته­ای در حوزه هنر و علوم انجام گرفت از جمله توسعه و گسترش معرفت جدید در ریاضیات با آثار خوارزمی (اوایل قرن نهم میلادی) در جبر، و خیام (مرگ 1123) در معادله مکعبی، در ستاره شناسی رصدخانه­ای با توسعه تعدادی از ابزارهای جدید نظیر زاویه­یاب و اسطرلاب (قرون نهم تا سیزدهم میلادی) و بنای رصد خانه پرآوازه مراغه، در حوزه بینایی با آثار پیشگام ابن هیثم (مرگ1039)، و در پزشکی با آثار ابن سینا (مرگ 1037 میلادی) که کتاب «قانون» او به طرزی معتبر هم معرفت رایج و هم معرفت دنیای باستان را زمینه­یابی و در بر می­گیرد، همچنین برای نمونه به سفارش خلیفه عبدالرحمان (مرگ 961) در قرطبه ترجمه­ای جدید از «مواد دارویی» دیوکوریدس صورت گرفت. بعلاوه ابن رشد (مرگ 1198) یک سلسله تفسیرهای معتبر و پر خواننده­ای بر آثار ارسطو به رشته تحریر در آورد.(5)

اما با وجود دستاوردهای برجسته این افراد تیزهوش در جهان اسلام، هیچ نهضت علمی پایداری شکل نگرفت، بخشی به خاطر اینکه آثار این نویسندگان راه خود را در روند کلی (جریان اصلی) آموزش اسلامی و به خصوص برنامه تحصیلی مدارس در حال گسترش در قرن یازدهم نیافتند.(6) سهم عمدۀ اسلام در توسعه بعدی علم و فرهنگ در غرب عبارت بود از حفاظت از بسیاری از متون یونان باستان که به زبان عربی ترجمه شده بود – نظیر آثار افلاطون، ارسطو، اقلیدس، اپولوینوس، ارشمیدوس، بطلمیوس و جالینوس – که بیشتر آنها در اروپا بعد از سقوط امپراتوری روم از بین رفته بودند. سپس در قرن دوازدهم در قرطبه و سویل این آثار از عربی به لاتین ترجمه شدند و به هسته اصلی آموزش جدید در دانشگاههای مسیحی در حال ظهور که در فوق آمد بدل شدند.

تحولات بعدی در جهان اسلام از تحولات بعدی جوامع غربی جدا شد چه اینکه ایده­ها و اصول ایدئولوژیکی متفاوتی بر این دو دسته از جوامع سیطره یافت. شواهد حاکی از این است که تاثیرات باورهای اسلامی بدیل در نهایت به تفاوتهای عمده در تحول علمی، تکنولوژیکی و اقتصادی منجر شدند.(7)

برای مثال طبق نظر لویس در کشورهای اسلامی صدر اسلام این موارد وجود داشت:

 ... قاعده­ای به نام اجتهاد، اعمال داوری و قضاوت مستقل، که به وسیله آن دانشمندان، متالهان و فقهای مسلمان قادر به حل و فصل مسائل و مشکلات دینی و حقوقی­ای بودند که کتاب مقدس و سنت هیچ پاسخ روشنی در باب آنها ارائه نکرده بود. حجم وسیعی از مجموعه الهیات و فقه اسلامی به این روش به وجود آمده است. در زمان مقتضی این فرایند زمانی که به همه پرسشها پاسخ داده شد متوقف گشت. در صورت­بندی سنتی باب اجتهاد بسته شد و از آن پس هیچ اعمال قضاوت مستقلی دیگر نیاز نبود یا اجازه داده نمی­شد. تمامی پاسخهای لازم فراهم شده بود و تنها چیزی که باقی می­ماند عبارت بود از پیروی و اطاعت. آدم وسوسه می­شود که در تحول علم مسلمانان به دنبال یک وجه تشابه باشد، جایی که اعمال قضاوت مستقل در دوران نخستین موجب شکوفایی نیرومند فعالیتها و کشفیات علمی شد، در عین حال جایی که باب اجتهاد نیز متعاقب آن بسته شد و به دنبال آن برای مدتی طولانی علم مسلمانان تقریباً به طور کامل گردآوری و تکرار مطالب گذشته بود.(8)

نویسندگان دیگر استدلال می­کنند که همواره مسلمانانی وجود داشته­اند که طرفدار حفظ یا احیای امر اجتهاد بوده­اند – برای مثال ابن خلدون در قرن چهاردهم و شاه ولی­الله در هند قرن هجدهم. در قرن بیستم و بیست و یکم نیز طرفداران تجدید حیات اجتهاد وجود داشته­اند و برخی استدلال می­کنند که باب اجتهاد هیچ گاه به طور کامل بسته نبوده و آن رویه­ها همواره وجود داشته­اند که علما به آن متوسل شوند. با این وجود آنچه در کل وجود داشت این بود که برای چندین قرن تقلید (رونویسی یا تبعیت کور از سنت) بر داوری مستقلانه سیطره داشت.

 

اصول شناخت شناسانه: روش ایدئولوژیکی

          رویکردها نسبت به دانش و حقیقت در جوامع ایدئولوژیک بر پایه یک روش ایدئولوژیکی استوار است که تمایل دارند به اینکه بسته، دگماتیک و یکپارچه باشند. آنچه که حقیقت پنداشته می­شود از ایدئولوژی­ای برگرفته می­شود که در برابر پرسش مفتوح نیست. داده­ها و اطلاعات بر اساس اینکه آیا آنها با چهارچوب ایدئولوژیکی مطابقت دارند گزینش یا رد می­شوند. ادعاهایی چون حقیقت الهام­شده و ابطال­ناپذیری به کرات مطرح می­شوند. معیار منطق و شواهد از اهمیت ثانوی برخوردارند. مفهوم آزادی علمی، آن طور که برای قرنها هم در دانشگاههای قرون وسطی در اروپا و هم دانشگاههای مدرن در غرب میسر بود تقریباً ناشناخته و کنترل شدید ایدئولوژیکی هم در مورد نهادها و هم افراد اعمال می­شود. نتیجه اینکه روش ایدئولوژیکی در برابر انتقاد نامتساهل است. با آنهایی که با آن مخالفت می­کنند مطابق با عقل و منطق رفتار نمی­شود بلکه بی­وقفه با زبان حذف و نابودی به آنها حمله می­شود و حتی جان آنها نیز مورد تهدید قرار می­گیرد. هدف و در اغلب موارد نتیجه عبارت است از یک همسازی فکری که کنجکاوی درون­زاد و گفتگو و تبادل­نظر آزاد روش علمی را نابود می­سازد.

          شباهت­های کافی بین اسلام سنتی تا اواخر قرن نهم و اسلامگرایی مدرن وجود دارد که اجازه می­دهد آنها را در کنار یکدیگر در نظر بگیریم. در واقع ابن حنبل بنیانگذار یکی از مکاتب بزرگ فقه اسلامی قرن نهم نسبت به تحولات وسیع­تر و بیشتر التقاط­گرایانه فرهنگی ناشی از نهضت بزرگ ترجمه در دوران عباسی(9) منتقد است، به همین سیاق اسلامگرایان مدرن نیز بسیاری از تلاشهای التقاط­گرایانه را که توسط نوگرایان یا در درون اسلام لیبرال صورت می­گیرد رد می­کنند.

          همانند مارکسیسم، اسلام سنتی و اسلامگرایی دو الگوی عمده معاصر از جامعه ایدئولوژیک را نمایندگی می­کنند. آنها تعاملی مستقیم، نزدیک و مداوم بین سیاست و مذهب و تمام کنشهای اجتماعی و آموزشی قائل هستند. آنها اغلب با توسلهای اخلاق­گرایانه و مداوم به مذهب و ایده­الهای سیاسی تقویت می­شوند. در جوامع به تمام معنی ایدئولوژیک امکان هر گونه دفاع علنی از این ایده که پژوهش علمی باید از سیاست جدا باشد یا این ایده که سیاست باید از مذهب یا ایدئولوژی جدا باشد عملاً نامحتمل است.

          در مقایسه با جوامع غربی مشکلات آشکار می­شود چه اینکه واژه­ها یا اصطلاحات کلیدی – نظیر حقیقت، دانش، حجیت، دانشمند، آموزش – در این بسترهای بسیار متفاوت دارای معانی بسیار متفاوت و در برخی مواقع متضاد یا متناقض هستند.

          این تفاوتها در جدول شماره 1 به طور مختصر آمده که در آن مقایسه­ها تا اندازه­ای دقیقاً در قالب نمونه ایده­ال وبری بیان شده­اند.

          شواهدی که این تحلیل را در مورد جوامع مارکسیستی مورد تایید و پشتیبانی قرار می­دهند در «گلوله های برفی ذوب شده» آمده و منابعی که کتاب حاوی آنهاست(10) اما مورد اسلام ایدئولوژیک نیاز به بحث و تبادل نظر بیشتری دارد.

 

اسلام سنتی، اسلامگرایی و روش ایدئولوژیکی: مفاهیم حقیقت، دانش و آموزش

          نزد مسلمانان حقیقت، کلام خداوند است همان طور که به پیامبر اسلام وحی شده است و در قرآن آمده است. و این با حدیث – گفتار و کردار پیامبر بدان گونه که توسط صحابه­اش ثبت و ضبط شده و به سنت معروف است، تکمیل می­شود. دانش عبارت است ادراک این وحی متناهی و نهایی از حقیقت.

          وحی خداوند به پیامبر ابلاغ شد و برای سالهای متمادی قرآن سینه به سینه اتقال می­یافت همان طور که در گفته­های پیامبر یا حدیث وجود داشت. گردآوری و تدوین قرآن اندکی بعد از فوت پیامبر در سال 632 آغاز شد و امروز این باور وجود دارد که نسخه اصلی امروزی در حدود سال 650 مشخص شده، اگر چه برخی دانشمندان غیر مسلمان استدلال می­کنند که این امر در طی دو قرن بعد به تدریج شکل گرفت. در طی تقریباً همان دوره احادیث نیز به تدریج بازبینی، ویرایش و صحت آنها از طریق ترسیم زنجیری از اسنادها به پیامبر یا صحابه او مشخص شدند. عمده­ترین مجموعه­های احادیث به حدود سالهای 850 تا 900 میلادی بر می­گردد: بخاری (870-810)، ابن حجاج (مرگ 875)، ابن ماجا (مرگ 887)، ابو داوود (مرگ 889)، ترمذی (مرگ 892) و نسایی (مرگ 975).(12)

          برای مسلمانان سنتی، معیار حقیقت همساری و مطابقت با کلام قرآن، حدیث و سنت و روایت آنها از رویدادهای کلیدی تاریخ نخستین اسلام است. معیار رسمی اعتبار و شواهد آن طور که توسط دانشمندان «غربی» به کار برده می­شود از اهمیت ثانوی برخوردار بوده و در صورتی که با این معیارها در تضاد باشند رد می­شوند. بنابراین موضوعات اصلی مورد مطالعه برای مسلمانان عبارت است از قرآن، حدیث و سنت، منابع اسلامی و تاریخ اسلام، و زبان عربی به عنوان زبان قرآن، و موضوعات دیگر فرعی محسوب می­شوند.(13)  

          دانشمند – عالم – کسی است که به خاطر معرفت به قرآن، حدیث و سنت، زبان عربی و دیگر منابع اسلامی مورد احترام قرار دارد. صلاحیت جمعی به تمام دانشمندانی – علمایی – که با توجه به آخرین وحی حقیقت و تفسیر آن به عنوان خبره پنداشته می­شوند واگذار می­شود.

          مفهوم آزادی علمی آن طور که در غرب فهمیده شد تقریباً شناخته شده نیست زیرا اصول اسلامی مستلزم یک تعامل مستقیم، نزدیک و مستمر بین مذهب، سیاست و تمام فعالیتهای علمی و آموزشی، با صلاحیت نهایی اعطا شده به «علما» است.(14)

          هدف آموزش اسلامی پرورش مسلمانان متدین و مومن است، همچنین مقصود اصلی و گاهی مواقع روح آموزش در اسلام سنتی مطالعه قرآن، حدیث و سنت و موضوعات مرتبط در تاریخ اسلام به همراه زبان عربی یعنی زبان قرآن و حدیث است. موضوعات عمده که در غرب آموزش داده می­شد یعنی ریاضیات، علوم طبیعی و اجتماعی، مهندسی، هنر، فلسفه، تاریخ، اقتصاد و زبان از اهمیت ثانوی برخوردار بودند.(15)

 

آموزه­های دیگر اسلامی

دیدگاه اسلام سنتی این است که قرآن در طی بیش از 20 سال یعنی تقریباً از سال 610 تا 632 میلادی بر پیامبر اسلام وحی شده است. از این رو برخی آیات و سوره­ها به سالهای اولیه اقامت او در مکه بر می­گردند یعنی تا سال 622 و برخی دیگر به 10 سال اقامت او در مدینه طی سالهای 62 تا 632 میلادی. بعلاوه بسیاری از آیات در قرآن در باب مسائل و موضوعات یکسان و یا مشابه دیدگاههای متفاوتی دارند. بنابراین اصلی لازم است تا این ابهامات را حل و فصل کند. این اصل عبارت است از اصل نسخ که به واسطه آن برخی آیات، آیات دیگر را تحت الشعاع قرار داده یا ملغی می­کنند. به طور کلی آیه­ای که برای آخرین بار بر پیامبر نازل می­شد تمام آیات دیگر را تحت الشعاع خود قرار داده یا ملغی می­کرد و این بدین معنی است که آیات یا سوره­هایی که در مدینه بر پیامبر نازل شده­اند احتمالاً آیاتی را که در مکه نازل شده­اند را تحت الشعاع خود قرار داده یا ملغی می­کنند.(16) برای مثال بر اساس نظر گابریل:

 حداقل 114 آیه در قرآن وجود دارد که در باب صلح، دوستی و بخشش صحبت می­کنند به خصوص در سوره بقره (مدنی) آیات 62 و 109. اما وقتی سوره توبه (مدنی) آیه 5 نازل شد، آن آیات قبلی را ملغی کرد. این آیه می­گوید: «مشرکان را هر جا یابید به قتل برسانید  آنها را دستگیر و محاصره کنید و هر سو در کمین آنها باشید چنانچه از شرک توبه کرده موحد شدند و نماز بپا داشتند و زکات دادند در آن صورت از آنها دست بدارید که خدا آمرزنده و مهربان است».

این آیه­ای است که به نام آیه شمشیر معروف است، و توضیح می­دهد که مسلمانان باید با هر کسی که اسلام نیاورد چه در داخل و چه در خارج از شبه جزیره عربستان بجنگند.(17) شریعت با قوانین مقدس اسلام – هیچ نوع قوانین دیگری در اسلام سنتی وجود ندارد – همچنین بر مبنای قرآن، حیث و سنت استوار است و این «علما» هستند که آن را تفسیر می­کنند. در درون اسلام سنتی چهار مکتب بزرگ فقهی حنفی، مالکی، شافعی و حنبلی(18) وجود دارند که بنیانگذاران آنها به ترتیب در سالهای 767، 795، 820، 855 در گذشتند. اسلام شیعی سنتهای خاص خود را دارد که تقریباً تا حدودی با چهار مکتب سنی فرق دارد.

پس از فوت پیامبر اسلام چهار خلیفه راستین به ترتیب ابوبکر (634-632)، عمر (644-634)، عثمان (644-656) و علی که داماد پیامبر بود جانشین او شدند.

طبق نظر لویس:

          از چهار خلیفه راست­کرداری که در رهبری جامعه اسلامی از پیامبر دنباله­روی می­کردند، سه نفرشان به قتل رسیدند. عمر خلیفه دوم به دست یک بردۀ مسیحی دارای خصومت شخصی خنجر خورد، او در بستر مرگ خداوند را شاکر بود که به دست یکی از مومنین کشته نشده است. اما این دلخوشی و مایۀ تسلی برای جانشینان او عثمان و علی که هر دو به دست افراد عرب مسلمان به قتل رسیدند – اولی به دست یک گروه شورشی خشمگین  دومی به دست یک متعصب مذهبی – دیگر وجود نداشت. در هر دو قتل، مرتکبان قتل خود را ستمگرکشانی می­دانستند که دارند جامعه را از یوغ یک حاکم گناهکار نجات می­دهند – و هر دو دیگرانی را یافتند که با آنها هم­عقیده باشند.

          این مساله به یک رشته جنگ داخلی اسلامی منجر شد که به دنبال قتل عثمان شکل گرفت. معاویه، حاکم سوریه و خویشاوند خلیفه مقتول مجازات قاتل خلیفه را مطالبه می­کرد. علی که جانشین خلیفه شده بود، نمی­توانست یا نمی­خواست به این امر گردن نهد، و طرفداران او برای توجیه رفتار او ادعا می­کردند که هیچ جرمی صورت نگرفته، عثمان یک ظالم بود و مرگ او نه قتل که اعدام بود. همین استدلال چند سال بعد توسط فرقه افراط­گرای خوارج برای توجیه قتل خود علی مورد استفاده قرار گرفت.(19) قتل علی در سال 661 شکاف در حال ظهور بین مسلمانان شیعه که امامان آنها از نسل علی و بنابراین مستقیماً از خانواده پیامبر بودند را با اکثریت سنی عمیق کرد که خلفای آنها از این به بعد دیگر موروثی بودند – ابتدا خلفای اموی (750-661) و سپس خلفای عباسی (1258-750).(20)

 

منازعه اصول معرفت­شناختی

          یک منازعه آشکار بین رویکردها نسبت به دانش و حقیقت در الگوههای علمی و ایدئولوژیکی وجود دارد. این امر – با مورد توجه قرار دادن اسلام سنتی و مراکز علمی و اسلامی سنتی و علم – دو پیامد عمده امروزی دارد.

همانطور که لویس اشاره می­کند:

          زمانی بود که دانشمندان و دیگر نویسندگان در اروپای شرقی کمونیستی برای بحث و گفتگوی درست در باب تاریخ فرهنگ و معضلات خود بر نویسندگان و ناشران در غرب آزاد متکی بودند. امروزه آنهایی که حقیقت را می­گفتند و نه کسانی که مخفی یا انکارش می­کردند در این کشورها مورد احترام و پذیرش قرار دارند ...

          ... مورخان در کشورهای آزاد تعهدی اخلاقی و حرفه­ای دارند که از زیر بار مسائل و موضوعات بغرنجی که برخی از افراد ذیل برخی از انواع تابوها قرار می­دهند، شانه خالی نکنند، تسلیم سانسور خودخواسته نشوند، در عین حال به این مسائل منصفانه، صادقانه، بدون توجیه­گری، بدون مجادله­گری و البته به طور کامل بپردازند. آنهایی که از آزادی برخوردارند تعهدی اخلاقی دارند به کاربرد آن آزادی به نفع آنهایی که از آن برخوردار نیستد.(21)

          بنابراین اسلام سنتی چالشی برای دست اندرکاران شیوه علمی پیش می­کشد: آیا آنها باور اسلامی مبتنی بر تخطی­ناپذیری قرآن و حدیث را خواهند پذیرفت یا اینکه آنها را نیز به همان نحوِ پژوهش یا انتقاد علمی که کتاب مقدس (انجیل) و دیگر منابع یهودی-مسیحی را در طی دو قرن گذشته دریافت کردند مورد مطالعه قرار می­دهند.(22)

          برخی محققان و نویسندگان غربی رویکرد دوم را اتخاذ کرده­اند – از جمله وانس برو، کرون، کوک و وراق در نیمه دوم قرن گذشته و گولد زیهر و دیگران در قرن نوزدهم و اوایل قرن بیستم.(23)

برای مثال در دهه 1970 وانس برو می­نویسد:

          قرآن به عنوان یک متن پذیرای تحلیل با ابزارها و تکنیکهای نقد کتاب مقدس (انجیل) ناشناخته است.

تا پیش از دهه 1990 این امر هنوز صادق است همان طور که ریپین خاطر نشان می­کند:

          من اغلب با افرادی روبه­رو بوده­ام که به مطالعه اسلام می­پردازند با یک پیش زمینه در مطالعه تاریخ انجیل عبری یا مسیحیت نخستین، و کسانی که از نبود تفکر انتقادی که در کتابهای درسی مقدماتی در باب اسلام به چشم می­خورند، اظهار تعجب می­کنند ... برای دانشجویان مطلع از رویکردهایی چون نقد منبع، ترکیب فرمول شفاهی، تحلیل ادبی و ساختارگرایی که همه بی­گمان به طور مشترک در مطالعه یهودیت و مسیحیت به کار برده می­شوند چنین مطالعه تاریخی صاف و ساده­ای به نظر می­رسد حاکی از این است که اسلام بدون بی­طرفی علمی مورد توجه قرار می­گیرد.(25)

ریپین بعدها این مطلب را بدین گونه بسط می­دهد:

          نکته اساسی روش­شناختی آثار وانس برو سئوال از یک پرسش اساسی است که که معمولاً در مطالعه اسلام مطرح نمی­شود و آن اینکه سند چیست؟ آیا ما در خصوص شناخت مسلمانان از صورت­بندی جامعه خاص خود آنها در هر کدام از منابع بی­طرف نخستین شواهد و مدارکی در دست داریم؟ قرآن (به شکلی که امروزه ما می شناسیم) نمونه خوبی است: چه مدرکی برای صحت تاریخی شناخت سنتی از گردآوری این کتاب اندکی بعد از فوت پیامبر وجود دارد؟

          نخستین منبع غیر اسلامی که بر وجود قرآن گواهی می­دهد به نظر می­رسد از قرن هشتم باشد. در واقع منابع اولیه اسلامی حداقل آنهایی که به نظر نمی­رسند که هدف اساسی آنها دفاع از یکپارچگی شرع باشند، به نظر می­رسد گواهی بر این باشند که متن قرآن احتمالاً تا نیمه اول قرن نهم کاملاً بسامان نبوده است. اسناد خطی تاریخ­گذاری خیلی زودتر را به هیچ وجه اجازه نمی­دهد ... آنچه که وانس برو انجام داده عبارت بوده است فراهم نمودن همان شک­گرایی سالم در مطالعه اسلام و قرآن که در مطالعات مدرن مربوط به انجیل توسعه یافت (و مطالعات تاریخی مدرن به طور کلی)...(26).

تا به امروز فقدان شمار قابل ملاحظه­ای از اندیشمندان اسلامی که روش علمی و کاربرد اصول آن برای شناخت بنیانهای اسلام را کاملاً بپذیرند، دارای اهمیت بنیادی در فهم ناهم­اندیش­هایی است که در بین بسیاری از مسلمانان و مردم جوامع غربی وجود دارد. این امر همچنین تفاوتی بنیادی محسوب می­شود که به رسمیت شناسی آن در هر گفتگوی میان مذهبی الزامی است.

 

روش علمی، اسلام سنتی و علم

          اتفاقی نیست که تمام کشفیات بزرگ علمی و تکنولوژیکی دوران اخیر – مکانیک کوانتوم، ذرات بنیادی جدید، شکافت اورانیوم، آنتی بیوتیک­ها و اکثر داروهای جدید و بسیار موثر، ترانزیستورها، کامپیوترهای الکترونیکی، توسعه نژادهای پرمحصول در کشاورزی، کشف بخشهای دیگر «انقلاب سبز» و خلق تکنولوژیهای جدید کشاورزی، صنعت و ساخت و ساز- همه در بیرون از کشور ما اتفاق افتاده است. (آندره ساخاروف در «کشور من و جهان» 1975).(27)

          این نقل قول از آندره ساخاروف سرنوشت علم در شوروی تحت حاکمیت مارکسیسم ایدئولوژیک را ترسیم می­کند، اما این بیان همین طور می­توانسته در مورد فقدان کشفیات علمی تحت حاکمیت اسلام سنتی تا زمان انقلاب علمی قرن هفدهم نوشته شود.

          تفاوت مساله در این است که در طی دوران نخستین تاریخ اسلامی یک پذیرش التقاطی از تاثیرات فرهنگی از دیگر فرهنگها وجود داشت که شاید با تلاش عظیم ترجمه از یونان و دیگر زبانها به عربی در دوران حاکمیت عباسیان در بغداد قرن هشتم(29) و ترجمه­های بعدی در قرطبه قرن دوازدهم از عربی به لاتین که متونی را که برنامه­های درسی دانشگاههای قرون وسطای اروپا را تشکیل می­داد، فراهم نمود، به بهترین وجه نشان داده شده است. اندیشمندان مسلمان نیز آن طور که ما دیده­ایم پیشرفتهای چشمگیری در دانش ریاضیات، اخترشناسی، نور شناسی، پزشکی و توسعه ابزارهای علمی نظیر اسطرلاب داشتند. جان هاب گود، اسقف اعظم سابق یورک(30)، از اکبر احمد استاد دانشگاه کمبریج نقل می­کند:

          او (اکبر احمد) توضیح می­دهد که چگونه بعد از دوران باشکوه سلطه فکری، زمانیکه اندیشمندان اسلامی فلسفه یونانی را برای اروپای قرون وسطی حفظ کرده بودند، اسلام عملاً میراث یونانی خود و همراه آن روح نقد و سنجشگری را رها کرد. او سپس می­افزاید: این رهاسازی احتمالاً به توضیح مخالفت ریشه­دار فرهنگی و فکری با اسلام در غرب «جایی که یونان باستان هنوز از اهمیت برخوردار است» کمک می­کند.(31)

 

پرسشهای کلیدی

          این بحث شماری از پرسشهای کلیدی را برای محققان و سیاستمدارن در غرب پیش می­کشد. اول اینکه آیا روش ایدئولوژیکی باید در دانشگاههای غرب به رسمیت شناخته شود؟ دوم اینکه آیا سرمایه گذاری و ضمانت از منابعی که به طور ضمنی یا آشکار شرایطی را تحمیل می­کنند که با اصول روش علمی سازگار نیستند  باید پذیرفته شود؟


 

جدول شماره 1: روشهای علمی و ایدئولوژیکی- طرح مختصر نمونه­های آرمانی

موارد مورد مقایسه

روش علمی

روش ایدئولوژیکی، اسلام سنتی و اسلامگرایی

روش ایدئولوژیکی،

مارکسیسم

حقیقت

معرفت منسجم قابل اتکا بر مبنای شواهد درباره انسان و جهان طبیعت و عالم هستی.

کلام خداوند آن طور که به پیامبر خود وحی کرده و در قرآن آمده، همراه با گفتار و کردار پیامبر آن طور که در حدیث و سنت آمده است.

نوشته­های مارکس و دیگر شخصیتهای بزرگ – لنین، استالین، مائو – قابل اطمینان و اصیل هستند و ترجمان نهایی آنها عبارت است از حزب کمونیست.

معیار حقیقت

انسجام منطقی و کاربرد همه شواهد مربوط در دسترس، دفاع و نقد علنی ادعاهای مربوط به دانش. معرفت همواره موقتی و غیر قطعی با توجه به استدلالها و شواهد جدید موضوع اصلاح و تجدید نظر هستند.

مطابقت با کلام قرآن، حدیث و تحولات کلیدی تاریخ اسلام. معیار رسمی اعتبار و شواهد در صورتی که با اصول اسلامی در تعارض باشد اغلب به عنوان امور نامربوط نادیده انگاشته و رد می­شود.

نتایج باید با چهارچوب مارکسیست مطابق باشند. معیار رسمی اعتبار و شواهد اغلب صرفاًً به دلیل «وابسته بودن به یک ایدئولوژی رقیب» نادیده انگاشته یا رد می­شود.

دانش

آن چیزی که از طریق کاربرد معیار فوق گسترش یافته و به گسترش خود ادامه می­دهد.

دانش به وحی محدود و نهایی از حقیقت توسط گروه محدود «علما» آن طور که در فوق تعریف شد.

رویکردها نسبت به دانش و حقیقت بسته، دگماتیک و یکپارچه است و در نهایت توسط حزب کمونیست متمرکز تفسیر می­شود.

موضوعات عمده مورد مطالعه

ریاضیات، علوم طبیعی، مهندسی، زبان، ادبیات، تاریخ، فلسفه  هنر

قرآن، حدیث، منابع اسلامی و تاریخ، زبان عربی به عنوان زبان قرآن. دیگر موضوعات از اهمیت ثانوی برخوردارند.

مطالعه و بررسی مارکسیسم لنینیسم و آثار مارکس، لنین، استالین و مائو در درجه اول قرار دارند. تمام موضوعات دیگری که توسط ایدئولوژی مجاز و عمدتاً توسط آن معین می­شوند.

دانشمند

کسی که از معیار علمی فوق الذکر استفاده می­کند به آن احترام می­گذارد و به نهادینه شدن آن کمک می­کند و توسط همقطاران خود به عنوان متخصص در یک موضوع علمی شناخته می­شود.

کسی که در مورد قرآن، حدیث و زبان عربی و دیگر منابع اسلامی صاحب نظر باشد.

این مفهوم وجود ندارد. نزدیکترین معادل عبارت است از متخصص در نوشته­های مارکس و لنین و مفسران آنها که توسط حزب، معتبر شناخته می­شود.


 

 

مرجعیت

به جامعه علمی متشکل از دانشمندان و محققان آن طور که در فوق مشخص شد، واگذار شده است.

به «علمایی» که در وحی نهایی حقیقت و تفسیر آن طور که در بالا آمد متخصص هستند، واگذار شده است.

به حزب کمونیست واگذار شده، کسانی که نگهبانان و مفسران ایدئولوژی به شمار می­آیند.

آزادی علمی

آزادی علمی هم برای افراد و هم نهادهایی که آن را فراهم کرده­اند ارزشمند است، به مرجعیت علمی کسانی که تصدیق و کمک می­کنند به نهادینه شدن معیار اساسی اعتبار دانش احترام می­گذارند.

ایدئولوژی اسلام سنتی و اسلامگرا قائل به یک تعامل مستقیم، نزدیک و مستمر بین مذهب/سیاست و تمام کنشهای علمی و آموزشی است. نتیجه اینکه مفهوم آزادی علمی تقریباً ناشناخته می­ماند.

ایدئولوژی مارکسیت-لنینیست مستلزم کنترل ایدئولوژیکی شدید بر نهادهای علمی، افراد محقق و تمام فعالیتهای علمی و آموزشی است. امکان دفاع علنی از این ایده که پژوهش علمی و سیاست باید از هم جدا باشند وجود ندارد.

آموزش

حفظ و توسعه دانش و انتقال آن به نسل آینده، پرورش توانمندیهای تحلیل انتقادی و ارزشهای اخلاقی و مذهبی، و ارائه یک زنجیره وسیعی از ایده­ها تا اینکه افراد بتوانند تصمیم­گیری کنند. هدف و نتیجه عبارت است از پرورش افرادی مستقل که بتوانند برای خودشان فکر کنند و از عهده کارهای خود برآیند.

آموزش اساساً شامل یادگیری قرائت قرآن و روخوانی قرآن، خواندن و تفسیر حدیث و سنت و دیگر منابع اسلامی و مطالعه زبان عربی است. «علما» حق معنوی خود می­دانند که تجربه­های آموزشی افراد را جز به جز تعیین کنند. هدف عبارت است از پرورش مسلمانان پارسا و مومن. نتیجه عبارت است از انکار کامل پژوهش فردی انتقادی آزاد.

آموزش تحت سلطه ایدئولوژی مارکسیستی- لنینیستی قرار دارد. برنامه تحصیلی و کتابها تماماً به طور اساسی کنترل می­شوند و حاوی عناصر ایدئولوژیکی قهری سفت و سخت هستند. دولت و حزب حق معنوی و وظیفه خود می­داند که تجربه­های آموزشی افراد را جز به جزء تعیین کند. هدف عبارت است از پرورش کمونیستهای خوب. نتیجه عبارت است از انکار کامل پژوهش فردی انتقادی آزاد.

 ادامه دارد ...


 

 



تصاویر اضافی خبر:

منبع خبر: آیا اسلام ایدئولوژیک با لیبرال دموکراسی سازگار است؟
فرستنده خبر: Admin
283 بار مطالعه شده است
آرشیو: اندیشه

Email this newsPrintable Version


آیا اسلام ایدئولوژیک با لیبرال دموکراسی سازگار است؟ (بخش دوم) | ورود/ایجاد حساب کاربری | 0 نظر ارسال شده است
  
ما در قبال نظرات پاسخگو نیستیم.
New Page 3

Copyright© 2005 islahweb.org All Rights Rserved