 |
جمعه، ۰۸ مرداد ۱۳۸۹
ما کیستیم
|
|
قرآن آنلاین
|
|
::
|
|
|  |

نویسنده: جهاندار امینی*
8. حدیث «مَنْ بَدَّلَ دینَهُ فَاقْتُلُوهُ» (رواه البخاری و مسلم)
دلیل دیگری که موافقان به حد بردن مجازات مرتد به آن استناد میکنند، حدیثی است که بخاری و دیگران[45] آن را روایت کردهاند که پیامبر(ص) فرمود: «مَنْ بَدَّلَ دینَهُ فَاقْتُلُوهُ» یعنی هر کس دین خود را تغییر دهد او را بکشید، این حدیث قویترین سندی است که عقیده مشهور در فقه اسلامی را تأیید میکند. شیخ شتلوت و رشید رضا معتقدند: این حدیث عام است و این عمومیت، هر کسی را که دین خود را تغییر دهد شامل میشود.بنابراین یک یهودی که نصرانی میشود با یک مسیحی که اسلام را میپذیرد و مشمول حکم روایت میشود یعنی قتل او به منزله حد واجب است.[46]
اما فقیهان بر این باورند که حکم موجود در این حدیث در مورد هر کسی که دین خود را تغییر دهد، اعمال نمیشود. علت آن است که وقتی مرادمان از لفظ دین، دین حق باشد اسلام مورد نظر است بنابراین منظور از تبدیل دین تغییر دین اسلام به دینهای دیگر است.[47] همچنین استدلال شده که آیین کفر یک ملت واحد است بنابراین اگر یک یهودی، نصرانی شود از آیین کفر بیرون نمیرود.
واضح است که مراد حدیث کسانی هستند که مسلمان بوده و دین دیگر را جانشین اسلام کردهاند.
شیخ شلتوت در مورد تعیین مجازات ارتداد و اختلاف آنان در حدود اجرای حدیث نبوی اظهار میدارد که: وقتی بدانیم که بسیاری فقیهان معتقدند که حدود با خبر واحد ثابت نمیشود نگاه ما براین مساله تغییر خواهد کرد میدانیم که کفر به تنهایی موجب مباح بودن خون فرد نمیشود بلکه افزون بر آن قرآن کریم نیز در بسیاری از آیهها اکراه و اجبار در دین را رد کرده است.[48]
پرسش مهمی که باید به آن پاسخ بدهیم این است که آیا صیغه امر موجود در این روایت مفید وجوب است یا اینکه قراین و شواهد دیگر آن را از حالت وجوب خارج کرده و حکم دیگری دارد؟
اگر رأی جمهور اصولیان را مبنی بر اینکه امر برای وجوب است مگر در مواردی که قراین یا شواهدی همراه باشد که به غیر وجوب دلالت کند.[49] رأی و دیدگاه راجح بدانیم، با بررسی حدیث، نخستین چیزی که به ذهن میرسد. سکوت قرآن کریم در مورد تعیین مجازات دنیوی مرتد میباشد. همچنین روایتهای صحیحی از پیامبر(ص) در دست است که بر اساس قراین موجود درآنها نمیتوانیم معتقد به دستور موجود در حدیث مبنی بر کشتن مرتد باشیم. باید گفت این امر بر خلاف ظاهر آن، دلالت بر وجوب ندارد و مراد از این امر موجود جواز قتل است نه واجب بودن آن.
قراین و شواهد موجود به اختصار عبارتند از:
- موردی که پیامبر(ص) مرتدی را کشته باشد نقل نشده است و مواردی که ایشان دستور به قتل فرمودهاند تنها ارتداد نبوده بلکه حکم دیگری را ضمیمه ارتداد نمودهاند از جمله کاری که منجر به اذیت و آزار مسلمانان شده است مانند:مقیس بن حبابه و فرمان پیامبر(ص) در مورد قتل او در روز فتح مکه علاوه بر ارتدادش مرتکب قتل مسلمانی شده و مبادرت به گرفتن مال او نموده است. همچنین پیامبر(ص) فرمان به قتل عرنیین داد وقتی که علاوه بر ارتداد مرتکب قتل و چپاول مال مسلمانان شدند(که پیشتر بیان شد) و نیز فرمان به قتل ابن خطل دادند وقتی که مرتد و مرتکب قتل شده بود.[50]
- روایت نقل شده از مسلم و بخاری مبنی براینکه: یک اعرابی با پیامبر(ص) بیعت کرد(اسلام آورد) پس از آن اعرابی در مدینه بیمار شد و نزد پیامبر(ص) آمد و گفت: بیعت را از من بردار. پیامبر(ص) از این کار خودداری کرد. پس از آن اعرابی از مدینه بیرون رفت و پیامبر فرمود: مدینه از لوث وجود او پاک شد،[51] حافظ بن حجر و امام نووی به نقل از قاضی عیاض گفتهاند که اعرابی از پیامبر(ص) خارج شدن از اسلام را میخواست و این حالت ارتداد او را نشان میداد.[52] با وجود اینکه پیامبر او را مجازات نکرد و امر به مجازات وی نفرمود بلکه او را آزاد گذاشت تا از مدینه بیرون رود بی آنکه کسی برای او مزاحمتی ایجاد کند.
- حدیثی که بخاری از انس روایت میکند مبنی بر اینکه «یک مرد نصرانی ایمان آورده و مسلمان شده بود. او سوره بقره و آل عمران را خواند.سپس برای پیامبر(ص) نامه نوشت و به دین مسیحیت بازگشت وی گفت: محمد چیزی جز آنکه من برای او نوشتم نمیداند. پس خداوند جان او را گرفت و مردم او را دفن کردند، صبح شد در حالی که زمین او را بیرون افکنده بود...»[53] در این روایت، این مرد پس از مسلمان شدن و یادگرفتن سورههای بقره و آل عمران مسیحی شده ولی پیامبر(ص) به دلیل ارتداد او را مجازات نکرد.
- پیامبر(ص) به هنگام ورود به مکه شماری از کسانی را که به قتل تهدید کرده بود مورد عفو قرار داد. عبد الله ابن ابی سرح یکی از آنها بود. او یکی از کاتبان وحی بود و بعدها مرتد شد و پس از ارتدادش،وساطت عثمان درباره او مورد پذیرش قرار گرفت در حالی که پیامبر(ص) در همان زمان از عفو برخی دیگر خودداری ورزید. این به روشنی نشان میدهد که ارتداد جرمی تعزیزی است، چرا که تنها در تعزیز میتوان وساطت پذیرفت. اما کسانی هم که پیامبر آنان را کشت قتل آنان مستند به جرمهایی دیگر بود که چنین کیفری را اقتضا میکرد.[54] (قبلاً مواردی ذکر شد) در قرآن کریم جریانی را در مورد یهودیان اشاره میکند که میان اسلام و کفر مردد بوده و صبح و شام دین خود را تغییر میدادند تا در دین مؤمنان فتنه ایجاد کنند و آنان را از اسلام برگردانند. خدای متعال میفرماید: «و قالت طائفه من اهل الکتاب امنوا بالذی انزل علی الذین آمنوا وجه النهار و کفروا آخره لعلهم یرجعون»[55] گروهی از اهل کتاب گفتند که به کتابی که بر مومنان نازل شده است، در طول روز ایمان آورید و در انتهای روز به آن کافر شوید، شاید از این رهگذر مومنان نیز از دین اسلام بازگردند. این ارتداد دسته جمعی در مدینه رخ داد، آن هم زمانی که حکومت اسلامی برپا بوده و پیامبر(ص) حاکم آن بود با وجود این پیامبر(ص) این گروه مرتد را که قصد فتنه انگیزی در دین مسلمانان را داشتند، مجازات نکرد.[56]
بنابراین با وجود این روایتها در مورد ارتداد، نمیتوان پذیرفت که مجازات مرتد، قتل به منزله حد است زیرا همان گونه که پیشتر گفتیم، یکی از ویژگیهای حد آن است که به محض اثبات ارتکاب جرم حدی، باید حد بی کم و کاست اجرا شود.
اگر حدیث « من بدل دینه فاقتلوه» از پیامبر(ص) به لحاظ سندی صحیح باشد میگوییم که پیامبر(ص) با بیان این حدیث، قتل تعزیری مرتد را برای امت خود جایز اعلام کرده است.
برخی از روایتها و نظرهای فقهی که مجازاتهای دیگری به جز قتل را برای مرتد تجویز میکند، دیدگاه تعزیری بودن را تقویت میبخشد:
الف) ابن حزم روایت میکند که انس از تُستَر بازگشت و بر عمر وارد شد. عمر بن خطاب از او پرسید: آن عده از قوم بکر بن وائل چه کردند، همان کسانی که از اسلام برگشتند و به مشرکین پیوستند. انس گفت: مگر جز قتل راهی دیگر برایشان بود؟ عمر گفت: آری، اسلام را مجدداً بر آنان عرضه مینمودم پس اگر سر باز میزدند زندانشان میکردم.[57] معنی این روایات این است که عمر مجازات قتل را برای مرتد در همه حالات لازم نمیداند این مجازات اگر مصلحت ایجاب کند ساقط شود و یا به تأخیر انداخته شود. احتمال دیگر اینکه رای عمر ابن باشد که پیامبر وقتی فرمودند«مَن بدل دینه فاقتلوه» این را به عنوان امام امت و رئیس دولت فرموده باشد، بدین معنی که این از تصمیات اجرایی حکومت است و عملی از اعمال سیاست شرعی میباشد و حکم مجازات از طرف خدا نبوده تا امت در هر زمان و مکانی ملزم به آن باشد، این مطلب دیدگاه ابراهیم نخعی و ثوری است. چون آنان بر این باورند که تا همیشه میتوان مرتد را توبه داد.[58] به بیان دیگر قتل مرتد به تأخیر انداخته میشود مادامیکه امید به توبه اش باشد. این دیدگاه یعنی فرصت دادن به مرتد به منظور توبه، خود نوعی ترحم و کمک به مرتد است و این در حالی است که در اجرای حدود هیچ نوع ترحم و گذشتی در کار نیست و حاکم حق تعلل در اجرای حدود را ندارد.
قتل مرتدان از سوی ابوبکر نیز چنین توجیه میشود که آنها بر ضد حکومت قیام کرده بودند و موجودیت نوپای اسلامی را تهدید میکردند و آنچه ابوبکر در مورد آنان کرد کاری سیاسی بود، نه دینی. در حالی که اگر کشتن آنها حدی از حدود الهی بود، این مساله آن اندازه بر صحابه پنهان و پوشیده نبود که ابوبکر ناگریز باشد برای قانع کردن آنان به تلاشی وسیع دست بزند تا سرانجام بتواند آنها را به سیاستی که در برابر مرتدان در پیش گرفته است قانع کند.[59]
ج) روایت دیگری که از عمر بن عبدالعزیز روایت شده چنین است: قومی مسلمان شدند، سپس مدت اندکی مسلمان ماندند و آنگاه مرتد شدند. میمون بن مهران که در میان آنان بود برای عمر بن عبدالعزیز نامه نوشت و قضیه را به او گفت. عمر بن العزیز در پاسخ گفت که از آنها جزیه گرفته و آنان را رها کن.[60]
- استدلال پیامبر در مورد کشته نشدن زن مرتد بدین عبارت که «او در جنگ شرکت نداشته است» نیز دلالتی روشن بر این حقیقت دارد که قتل مرتد اقدام وی به تغییر دین خویش نیست، بلکه به علت تهدید نظام عمومی از سوی اوست. بنابراین تعیین میزان کیفر مرتد به امام را گذاشته میشود تا بر پایه مقدار خطری که این پدیده برای موجودیت سیاسی فراهم میآورد آن را معین کند. [61]
د) دکتر یوسف قرضاوی یکی از علمای معاصر میگوید: من بر این باورم که علما میان ارتداد شدید و ارتداد خفیف و مرتد دعوتگر و مرتد غیر دعوتگر تفاوت تأمل شدهاند لذا ارتدادی که شدید باشد و مرتد با زبان و قلم به سوی بدعت دعوت کند باید در این مورد مجازات شدید قائل شد.[62] این تقسیم بندی در بین مرتد دعوتگر و مرتد غیر دعوتگر. دلیل دیگریست برای اینکه مجازات ارتداد از نوع تعزیر است و حاکم به تناسب شدت و ضعف جرم، مجازات تعیین میکند در ادامه میگوید: در غیر از مواردی که مرتد دعوتگر به منظور ریشه کن شدن شدن شرارت و مسدود شدن باب فتنه و آشوب بایستی کشته شود شاید بتوان قول نخعی و ثوری را پذیرفت. در واقع مرتد دعوتگر به سوی ارتداد، تنها به اسلام نمیورزد بلکه بر علیه اسلام و امت اسلامی وارد جنگ میشود. پس در زمره کسانی که با خدا و رسولش محاربه کرده و در زمین فساد ایجاد میکند محاربه هم همان طور که ابن تیمیه میگوید دو نوع است:
جنگ با دست، جنگ با زبان. جنگ با زبان در مورد دین، گاهی آزادهنده تر از جنگ با دست است.[63] مرتدی که بر ارتدادش اصرار میورزد به اعدام تادیبی(تعزیری)از سوی جامعه اسلامی محکوم میشود. و این فرد از سرپرستی و دوستی و یاری جماعت محروم میباشد.[64]
خداوند میفرماید: هر کس از شما با ایشان دوستی ورزد بی گمان او از زمره ایشان به شمار میرود.[65]
ه) حنفیه از میام مذاهب چهارگانه اهل سنت ارتداد را از تعزیرات دانستهاند. شافعی در کتاب الام هر مبحثی را تحت عنوان کتاب مطرح میکند و کتاب اهل البغی و اهل الرده را از کتاب الحدود جدا میکند.[66]
حدودی که مورد اتفاق بین علمای اهل سنت است سه مورد میباشد.
1. زنا 2. قذف 3.سرقت[67]
ز) محقق حلی از فقهای امامیه ارتداد را از تعزیرات دانسته است و میگوید «هر جرمی که مجازات آن از قبل مشخص شده باشد حد نام دارد و هر جرمی که چنین نباشد تعزیر است. [68]
نتیجهگیری
با توجه به مساله آزادی عقیده که اسلام آن را به رسمیت شناخته و نصوص فراوانی در تایید آن وجود دارد، مرتدی که ارتدادش را آشکار نمیکند و امنیت جامعه را به بحران و جنجال نمیکشاند، مرتکب جرمی نشده و بنابراین مجازاتی هم نخواهد داشت.اما اگر ارتدادش از بعد شخصی خارج شده و پا فراتر نهد و به هدف دعوت به سوی الحاد و بی دینی صورت گیرد، در این حالت به نوعی دشمنی با نظام عمومی در جامعه اسلامی و مقابله با بنیادهای اساسی در این نظام است که در این صورت حکومت اسلامی به منظور پاسداری از عقیده و حفاظت از تشکیلات نظام، ارتداد را جرم دانسته و مجازات تعزیری برای آن در نظر خواهد گرفت که حاکم یا دادرس یا امام یا رئیس حکومت، به صلاحدید خود مجازاتی مناسب بر پایه تعداد خطری که این پدیده برای جامعه اسلامی فراهم میآورد، تعیین میکند حکومت اسلامی میتواند برای ارتداد مجازات اعدام را تعیین کند که در این صورت میان آثار و روایتهای که از صحابه وارد شده و در روایتی که بر مبنای گروهی قتل مرتد و برخی دیگر عدم قتل او را استنباط کردهاند، جمع میشود.
منابع و مآخذ:
- ابن اثیر، مبارک بن ابی الکرام، نهایة فی غریب الحدیث، دارالحیاء التراث العربی، بیروت، بیتا
- ابن حجر، احمد بن علی، فتح الباری، بیروت، دارالفکر، 1419 ه.ق
- ابن حزم، المحلی، بیروت، دار الحیاء التراث العربی، 1418ه.ق
- ابن داود، السنن، بیروت، دارالجنان1409ه.ق
- ابن قدامه، عبدالله، المغنی، بیروت، دارالکتاب العربیه، بی تا
- ابن ماجه، السنن، بیروت، مکتبه العصریه 1426 ه.ق
- ابو زهره، محمد، الجریمه و العقوبه فی الفقه الاسلامی، بی جا، دارالفکر العربی، بی تا
- البخاری، محمد بن اسماعیل، صحیح البخاری، بیروت، دارالفکر، 1424 ه.ق
- اصفهانی، راغب، مفردات فی غریب القرآن، نشر کتاب، چاپ اول، 1404 ه.ق
- النوری، صحیح المسلم، شرح النوری، بیروت، دارالکتب العلمیه، بی تا
- بخاری، محمد بن اسماعیل، صحیح البخاری، بیروت، دارابن الکثیر، چاپ پنجم،1414 ه.ق
- بدران، ابوالعنیین، تاریخ الفقه الاسلامی، بیروت، دارالنهضه العربیه، بی تا
- جزیری، عبدالرحمن، کتاب الفقه علی المذاهب الاربعه، بیروت، احیاء التراث العربی، چاپ هفتم، 1406 ه.ق
- جوزی، ابن قیم، اعلام الموقعین عن رب العالمین، قاهره، دارالحدیث، بی تا
- حسینی دشتی، سید مصطفی، معارف و معاریف، تهران، آریه، چاپ سوم، 1379 ه.ش
- خرمدل، مصطفی، تفسیر نور، تهران، احسان، چاپ سوم، 1377 ه.ش
- رضا، رشید، المنار، بیروت، دارالمعرفه،1414 ه.ق
- زیدان، عبدالرکریم، الرجیز فی الاصول الفقه، تهران، احسان، چاپ سی و هفتم، 1998م
- سابق، سید، فقه السنه، ابراهیمی، محمود، سقز، محمدی، 1371 ه.ش
- شلتوت، شیخ محمود، آیین زندگی،ترجمه: سلیمی، عبدالعزیز، تهران، 1382 ه.ش
- عدالت نژاد، سعید، اندر باب اجتهاد، تهران، طرح نو، چاپ دوم،1384 خ.ش
- عزیزان، مهدی، ارتداد و آزادی، تهران، امام صادق، 1384 ه.ش
- عماره، محمد، اسلام و جنگ و جهاد،ترجمه: فلاحی، احمد، تهران، احسان، 1383 ه.ش
- عوده، عبدالقادر، التشریع الجنایی، قاهره، مکتبه دارالتراث، 1426 ه.ق
- غنوشی، راشد، آزادیهای عمومی در حکومت اسلامی، ترجمه: صابری، حسین، تهران، علمی و فرهنگی، 1381 ه.ش
- قرضاوی، یوسف، ارتداد، مرتد و مجازات آن در شریعت، ترجمه: سلیمی، بهنام، تهران، احسان، 1381 ه.ش
- قطب، سید، فی ظلال القرآن، قاهره، دارالشروق، چاپ نهم، 1980 م
- محقق داماد، سید مصطفی، قواعد فقه بخش جزایی، تهران، نشر علوم اسلامی، چاپ چهاردهم، 1386 ه.ش
- معلوف، لویس، المنجد فی اللغه و الاعلام، بیروت، دارالشرق، چاپ سی و هفتم، 1998 م
- موسوی بجنوردی، کاظم، دایره المعارف بزرگ اسلامی، تهران، موسسه فرهنگی انتشاراتی حیان، چاپ اول 1375 ه.ش
- موسوی غروی، سید محمد جواد، فقه استدلالی، غروی، علی اصغر، اقبال، 1377 ه.ش
- ولایی، عیسی، ارتداد در اسلام، تهران، نی، 1380 ه.ش
پی نوشت
1. دهخدا، لغت نامه، ج2، ص1645
2. اصفهانی، مفردات غریب القرآن، ص192
3. موسوی بجنوردی، دایرع المعارف بزرگ اسلامی، ج7، ص443
4. غنوشی، آزادیهای عمومی در حکومت اسلامی، صص28-29، ابن قدامه، المغنی، ج10، ص74
5. المنجد فی اللغه و الاعلام، ص120
6. دهخدا، لغت نامه، ج6، ص8785
7. ابو زهره، العقوبه، ص59
8. محقق داماد، قواعد فقه بخش جزایی، ص75، حسینی دشتی، معرف و معاریف، ج4،ص412
9. جزیری، عبدالرحمن، کتاب الفقه علی المذاهب الاربعه، ج5، صص7-8
10. ولایی، ارتداد در اسلام، ص130
11. محقق داماد، قواعد فقه بخش جزایی، ص196
12. ابن اثیر، النهایه فی غریب الحدیث، ج3، ص228
13. راغب اصفهانی، المفردات فی غرایب القرآن، ص345
14. جزیری، الفقه علی المذاهب الاربعه، ج5، ص397
15. جزیری، الفقه علی المذاهب الاربعه، ج5، ص397و 398، عوده، التشریع الجنایی،ج1، صص70 و71 و ص81-83، سابق، فقه السنه، ج2، ص2011
16. بقره/256: در دین هیچ اکراهی نیست
17. غنوشی، آزادیهای عمومی در حکومت اسلامی، ص22
18. سروش، فقه در ترازو، بنگرید به: اندر باب اجتهاد، به کوشش سعید عدالت نژاد، ص17
19. کهف/29
20. به عنوان مثال قرآن کریم رسالت پیامبر را صرفاً توصیه زبانی میداند و تسلط او را بر ایمان مردم نفی میکند. « انما انت مذکر لست علیهم بمصطیر» غاشیه22و21 همچنین میفرماید: لکم دینکم ولی دین،کافرون/6
21. غنوشی، آزادیهای عمومی در حکومت اسلامی، ص22 بدران، تاریخ الفقه الاسلامی،ص255
22. قطب، فی ظلال القرآن، ج1، 293-291
23. غنوشی، آزادیهای عمومی در حکومت اسلامی، ص24
24. قطب، فی ظلال القرآن، ج1، 291
25. رشید رضا، المنار، ج3، ص36
26. مودودی: نظریة الاسلام و هدیه فی السیاسة و القانون و الدستور، بنگرید به: غنوشی، آزادیهای عمومی در حکومت اسلامی ص28
27. سروش، فقه در ترازو، بنگرید به: اندر باب اجتهاد به کوشش سعید عدالت نژاد، ص26
28. سروش، آزادی بیان، بنگرید به: عزیزان، ارتداد و آزادی،ص109
29. بقره/193
30. بقره/217
31. بقره/217
32. محمد/25-27
33. نحل/109-106
34. صحیح مسلم بشرح النووی، ج11 ص155، صحیح البخاری بشرح ابن حجر(فتح الباری) ج12 ص230
35. صحیح مسلم بشرح النووی،ج11، 153
36. ابن حجر، فتح الباری، ج12،ص109
37. النووی، صحیح مسلم بشرح النووی، ج11،ص153، قرضاوی، ارتداد مرتد و مجازات آن در شریعت،ص61
38. ابن تیمیه، الصاوم المسلول علی شاتم الرسول،ص223، سلیم عوا، اصول نظام کیفری اسلام، ص135
39. ابن حزم، المحلی، ج13، ص155
40. النووی، صحیح مسلم بشرح النووی، ج11،ص164، البخاری، صحیح البخاری، ج4، ص1724
41. ابی داود، السنن، ج2، ص530
42. ابن تیمیه، الصاوم المسلول علی شاتم الرسول،ص315، سلیم عوا، اصول نظام کیفری اسلام، ص136
43. مائده/33
44. بقره/179
45. بخاری، صحیح البخاری، بیروت، دارابن الکثیر، ج3،1098، ابی داود،سنن،ج2،ص53، ابن ماجه،سنن، ص432
46. قرضاوی، ارتداد مرتد و مجازات آن در شریعت، ص58
47. البته ظاهریه عموم حدیث را پذیرفته و معتقدند: هر کس از آیین کفر به دین کفر دیگری بگراید رها نمیشود، بلکه جز پذیرش اسلام یا کشته شدن راه دیگری ندارد. بنگرید به: ابنحزم، المحلی، ج11،ص194
48. سلیم عوا، اصول نظام کیفری اسلام، ص140، شلتوت، آیین زندگی،ص416
49. زیدان، الوجیز فی اصول الفقه، ص294
50. قرضاوی، ارتداد مرتد و مجازات آن در شریعت، ص61
51. ابن حجر، فتح الباری، ج4،ص96، النوری، صحیح المسلم بشرح النوری، ج1، ص455
52. ابن حجر، فتح الباری، ج12، ص272، النوری، صحیح المسلم بشرح النوری، ج11،ص155
53. بخاری، صحیح البخاری،(کتاب المناقب باب علامات النبوه فی الاسلام)، ج2،ص885
54. غنوشی، آزادیهای عمومی در حکومت اسلامی، ص30
55. آل عمران/72
56. سلیم عوا، اصول نظام کیفری اسلام، ص133
57. ابن حزم، المحلی، ج13، ص60
58. قرضاوی، ارتداد مرتد و مجازات آن در شریعت، ص62
59. غنوشی، آزادیهای عمومی در حکومت اسلامی، ص31، عماره، اسلام و جنگ و جهاد، صص67-57
60. سلیم عوا، اصول نظام کیفری اسلام، ص144
61. غنوشی، آزادیهای عمومی در حکومت اسلامی، ص31
62. قرضاوی، ارتداد مرتد و مجازات آن در شریعت، ص63
63. همان
64. همان، ص64
65. مائده/51
66. ولایی، ارتداد در اسلام، ص146
67. جزیری، کتاب الفقه علی المذاهب الاربعه، ج5، ص9
68. ولایی، ارتداد در اسلام، ص146
* کارشناسی ارشد رشته فقه مقارن و حقوق جزای اسلامی
|
تصاویر اضافی خبر:
| مجازات ارتداد، حد یا تعزیر؟ (بخش پایانی) | ورود/ایجاد حساب کاربری | 0 نظر ارسال شده است |
|
| | ما در قبال نظرات پاسخگو نیستیم. |
|  |