جمعه، ۰۸ مرداد ۱۳۸۹

· صفحه اصلی

  ما کیستیم


  قرآن آنلاین


  ::
· جستجو
· آمار مشاهدات
· معرفی ما
· ارسال مقاله

گفتگو
در تاریخ یكشنبه، ۰۸ شهریور ۱۳۸۸ - ۱۰:۵۱:۴۳ توسط Admin

اندیشه
نویسنده‌: جلال معروفیان

4.گفتگو
کسانی که اعتقاد و باور به «تربیت افراد»، «اصلاح جامعه» و «مشارکت جمعی» دارند، نمی‌توانند بی‌نیاز از «گفتگو» باشند و عدم باور به گفتگو با دیگران (موافقان یا مخالفان) به معنای عدم اعتقاد به تربیت، اصلاح و مشارکت است.
ما هم، به عنوان کسانی که در چهارچوب فکر اسلامی و منهج قرآنی به تربیت، اصلاح و مشارکت به‌عنوان راه‌کارهای تغییرات اجتماعی و دست‌یابی به اهداف و مقاصد خویش می‌نگریم، به طریق اولی، خواهان گفتگو بوده، به اهمیت و نقش آن نیز، اعتقاد و اطمینان داریم.


اگر چه امروز، گفتگو یکی از مهم‌ترین وسایل تفاهم بین افراد، دولت‌ها و احزاب و گروه‌های مختلف در جهان است ولی اسلوب قرآن بی‌نظیر است و شامل اشکال و انواع گوناگونی چون: گفتگوهای خطابی، ایمانی، انسانی، برهانی، تعلیمی و... است؛ گفتگویی که پیر و جوان را بیدار، احساسات را اصلاح و عواطف را به گونه‌ای ربّانی، تربیت می‌کند و جواب پرسش‌های پرسش‌کنندگان را می‌دهد. گفتگوهای قرآنی، در اثربخشی و عمق این تأثیرات در تربیتِ انسان منحصر به فردند. زیرا یکی از مظاهر و تجلی‌گاه‌های عنایت و توجه خدا به انسان است تا او را عزّت بخشد و محبت و اعتماد را بین خود و بنده‌اش ایجاد کند[1]. گفتگو و مشتقات آن، بیش از 1700 بار در قرآن تکرار شده که دلیلِ اهتمامِ اسلام به آن است.
اولین گفتگو در هستی، بین خداوند و فرشتگان روی داده و آن هم قبل از آفرینش انسان بوده است: «و اذ قال ربّک للملائکة اِنّی جاعلٌ فی‌الارض خلیفةً قالوا اَتجعلُ فیها مَنْ یفسِدُ فیها و یسفکُ الدّماءَ و نحن بحمدک نُسَبّحُ بحمدک و نقدّس لک قال انی اعلم ما لا تعلمون»[2] یعنی: و چون پروردگارت به فرشتگان گفت من در زمین جانشینی خواهم گماشت، گفتند: آیا کسی را می‌گماری که در آن‌جا فساد کند و خون‌ها بریزد و حال آن‌که ما به ستایش تو مشغولیم و شما را تقدیس می‌کنیم؟ گفت: من چیزی را می‌دانم که شما نمی‌دانید.
نمونه‌های بسیار زیادی از گفتگوی پروردگار با انسان (پیامبران، کافران، منافقین) و حتی شیطان در قرآن آمده است و خداوند ما را نیز به گفتگو تشویق فرموده است. خداوند در گفتگو با شیطان و کفّار، از آنان خواسته است که برای انتخابی که می‌کنند، راهی که می‌روند و حرفی که می‌زنند دلیل و برهان اقامه کنند در حالی‌که می‌دانست یا بر این کار ناتوانند و یا هر دلیلی که بیاورند بی‌پایه و اساس است.
قرآن کریم تا قیامت، حامل نمونه‌هایی از گفته‌های بی سر و ته و عقاید خرافی و باطل گمراهان است و مؤمنان نیز حاضر به کم کردن حتی یک حرف و پس و پیش نمودن این گفته‌ها نیستند، چون از زبان پروردگار نقل شده‌اند. «و إذ قلنا للملائکةِ اسجدوا لِآدم فسجدوا اِلّا ابلیس ابی واَستکبرَ و کان من الکافرین»[3] یعنی: «و هنگامی که به فرشتگان گفتیم: برای آدم سجده ببرید، همگی سجده بردند، جز ابلیس که سر باز زد و تکبر ورزید و (به همین دلیل) از زمره‌ی کافران شد.» «قالَ ما منعک انْ لا تسجد اِذ امرتک قــال انـا خیرٌ منه خلقتنی من نــارٍ و خلقتهُ من طینٍ»[4] یعنی: «خداوند گفت: چه چیز تو را باز داشت از این که سجده ببری، وقتی که من به تو دستور دادم؟ شیطان گفت: من از او بهترم؛ زیرا من را از آتش آفریده‌ای و او را از خاک.»
خداوند، نه تنها خودش با پیامبران، مؤمنان، کافرین و مشرکین و ملائکه و شیاطین، به گفتگو پرداخته است، بلکه مؤمنان را هم به گفتگوی با یک‌دیگر و با دیگران و به ویژه پیروان ادیان آسمانی تشویق و ترغیب کرده و به جهت اهمیت و نقش گفتگو در تفاهم و تبادل عقاید و افکار، به کنترل و بهداشت شدید زبان به عنوان مهم‌ترین و اولین وسیله‌ی گفتگو، امر فرموده است. احادیث بسیار زیادی در این مورد از پیامبر اکرم(ص) نقل گردیده‌اند و کمتر کتابی در خصوص اخلاق و تزکیه‌ی نفس نوشته شده است مگر این‌که بخشی و یا فصلی از آن به آفات زبان و آداب گفتگو، اختصاص یافته است.
جایی که خداوند دانا و توانا که خالق و رازق و حافظ همه‌ی موجودات در جهان هستی است با انکارکنندگان خود و گمراه‌کنندگان انسان‌ها، به گفتگو می‌نشیند و با آنان به بحث و مناظره می‌پردازد و با دلایل و براهین و ذکر مثال و سخن از سرگذشت پیشینیان، می‌خواهد اقناعشان کند و آن‌ها را به سعادت و خوشبختی واقعی در دو جهان رهنمون سازد، آیا بهانه‌ای برای مسلمانان باقی می‌ماند که از گفتگو با دیگران (رقیبان و مخالفانشان) سر بپیچند و آیا گناهی بالاتر از کفر و شرک را می‌توان تصور نمود که به بهانه‌ی آن از گفتگو سر باز زد؟!
به نظر ما، «گفتگو»، نوعی «مشارکت» است که می‌تواند برطرف کننده‌ی سوءِ دریافت‌ها و سوء‌نظرها باشد. در گفتگو، دو طرف، از جایگاهی کم و بیش برابر، به نقد و نظر می‌پردازند، از هم می‌آموزند و با هم می‌اندیشند؛ یعنی یکی فرمانده‌ی مختار و دیگری فرمانبری مجبور نیست، بلکه از طریقِ گفتگو به تفاهم می‌رسند و در حین ارتباط و اتصال و اخذ و عطا، استقلال هر دو طرف هم محترم شمرده می‌شود.
«منطق گفتگو»، از یک طرف با یکّه‌تازی و خودکامگی و از طرف دیگر با عزلت و انزوا مغایرت دارد. فرد یا جامعه‌ای که از گفتگو با دیگران خودداری می‌ورزد، مستعد گرایش به خشونت است و راز این گرایش به خشونت را (در اصل) باید در ناتوانی این قبیل افراد یا جوامع، در برقراری ارتباط، به علت ضعف در بنیان های فکری و اعتقادی آن‌ها جستجو کرد.
تشویق به گفتگو و اهتمام به آن، خواه در سطح کوچک و محدودی نظیر خانواده، و خواه در سطوح بزرگتری نظیر جامعه و گروه‌ها و دولت‌ها، می‌تواند زمینه‌ساز تفاهم، تعاون و صلح و آشتی میان آن‌ها باشد و در نتیجه، بستر مناسبی برای رشدِ معرفت، فرهنگ و تمدن بشری خواهد شد. اگر ما، با «مشارکت»، انزواطلبی و گوشه‌نشینی را نفی می‌کنیم، با «گفتگو»، نیز، به مقابله با خشونت و جنگ‌طلبی می‌رویم و «اصلاح» را بر براندازی ترجیح می‌دهیم.
اعتقاد ما به «گفتگو»، نشأت گرفته از نوع نگرشی است که به انسان داریم، به نظر ما، انسان می‌تواند بفهمد و حق هم دارد، آن چه را فهمیده است و درست می‌پندارد، بیان کند. در غیر این صورت خداوند از مشرکین و گمراهان نمی خواست که دلایل خویش را ابراز دارند و به نظر ما، ذات انسان این اندازه کرامت و ارزش دارد که به او گوش داده شود.
باور به «گفتگو»، «نفی انحصار»، «پذیرش کثرت» و «اعتراف و احترام به دیگران» است؛ اعتقاد به «گفتگو»، «اهتمام به خِرَد جمعی» و تأثیر آن در حل معضلات زندگی و اختلافات انسانی است؛ گفتگو زمینه‌ساز شکوفایی استعدادها، احساس عزّت نفس و باور به خود، احساس تعلق و تخلیه‌ی هیجان‌های ناشی از سرکوب و تحقیر است. گفتگو، قطع ارتباطات یک‌سویه و آمرانه‌ی از بالا به پایین و پاسخ‌گو نمودن حاکمان است.
سرانجام این که: ما نمی‌خواهیم درها را بر روی خود ببندیم چون ادعای بی‌نیازی از یافته‌ها و تجارب دیگران را نداریم؛ چون ادای امانت پروردگار و جانشینی در زمین، بر عهده‌ی همه‌ی انسان‌ها و کل بشریت است و عبودیت و بندگی او نیز به تنهایی از عهده‌ی یک مذهب و یا قرائت خاص از مذاهب اسلامی و یا جماعتی خاص از مسلمانان برنمی‌آید و همچنین به دلیل این که خواستار «وحدت اسلامی» بین مسلمانان، و «همبستگی ملّی» بین هم‌وطنان و «مساوات و برابری بین ابناء بشر» هستیم، پس به گفتگو ایمان داریم.


الله اکبر لله الحمد


ارجاعات:
[1] - نحلاوی، 2000
[2] - بقره/30
[3] - بقره/34
[4] - اعراف/12


تصاویر اضافی خبر:

منبع خبر:
فرستنده خبر: Admin
246 بار مطالعه شده است
آرشیو: اندیشه

Email this newsPrintable Version


گفتگو | ورود/ایجاد حساب کاربری | 0 نظر ارسال شده است
  
ما در قبال نظرات پاسخگو نیستیم.
New Page 3

Copyright© 2005 islahweb.org All Rights Rserved