 |
سه شنبه، ۲۰ بهمن ۱۳۸۸
ما کیستیم
|
|
قرآن آنلاین
|
|
::
|
|
|  |

نقد پارهای از نظرات مطروحهی آقای غلامی در مقالهی «گذری بر اندیشهی دین اقلی و اکثری»
دکتر مصطفی مرادی
مدّتی است که به همّت پایگاه اینترنتی جماعت دعوت و اصلاح ایران و با بهرهگیری از نظرات اندیشمندان مسلمان، مباحثی در زمینهی علم کلام و نظریههای ارائه شده در حوزهی دینپژوهی به اطلاع بازدیدکنندگان میرسد و تا حدودی ذهن مخاطبان را آمادهی نقد و به چالش کشیدن این مباحث نموده است و بدین خاطر از گردانندگان این سایت تشکّر و قدردانی نموده و برای اندیشمندان نظریهپرداز هم موفّقیت آرزومندیم.
داغ کردن تنور افکار و اندیشههای کلامی در متون و منابع دینی کاری گرانقدر و ارزشمند است و از آن زمان که علم کلام به شکل کنونی درآمده خدمات زیادی به توسعه شناخت ادیان و نحوهی تعامل دینداران با هم نموده است و حداقل کار آن فرونشاندن تعصبات و دلبستگیهای افراطی به یک نگرش یا یک عقیده بوده است. علم کلام از زمان ورود به مباحث دینی در اسلام دچار پستی و بلندیهای زیادی شده و افراد زیادی در آن قلمفرسائی کردهاند و برخی از بزرگان دین اسلام مدتهای مدیدی داعیهدار و مروج بحثهای کلامی در قلمرو دین بودهاند ولی بنابه انقلابات درونی و رسیدن به درجاتی از کمال علمی و ایمانی دست از این مباحث بیحاصل، برداشته و روی به اصول موجود در متون و منابع دینی آورده و گاهی هم بر مدت زمان سپری کرده در آن وادیها افسوس خورده و خود را عقبمانده از قافله ایمان دانستهاند. در چند سال اخیر اندیشمندانی در دنیای اسلام با بهرهگیری از آراء قدیم و جدید متکلمان( مسلمان و غیر مسلمان) اندیشههای نوئی را وارد مباحث دینشناسی کرده و برای نحوهی تعامل و استفاده از دین در حوزههای عملی و فکری دینداران نسخههائی ارائه نموده و تا حدودی خواستهاند پایگاههای متعصبان و مقلدان عامی را مورد هجوم قرار داده و مقداری از تعصبات و دگماندیشی آنان بکاهند( البته به زعم خودشان) و البته گاهی ندانسته هم برای خود و هم برای مخاطبانشان مشکلاتی را ایجاد نمودهاند که آنهم ناشی از گستردگی وسایل ارتباط جمعی و سهلالوصول بودن آراء و نظرات افراد در سطح وسیع جامعه و برداشتهای سطحی و ناپخته از مباحث نظری محققان و اندیشمندان بوده است که برای جلوگیری از این سوء برداشتها بجز نقد و بررسی آراء ارائه شده نمیتوان کاری انجام داد .
یکی از مقالاتی که تا حدودی مربوط به حوزهی دین و دینپژوهی است مقالهی آقای آدم غلامی تحت عنوان«گذری بر اندیشه دین اقلی و اکثری» است که در سطح وسیعی مورد مطالعه و بازخوانی قرار گرفته و نقدها و نظرهای زیادی در باره آن شده و خواهد شد. بعد از مطالعهی دقیق مشخص گردید که این مقاله به گونهای تفسیر آراء و نظرات آقای دکتر سروش در زمینهی دین و دینپژوهی بخصوص آراء ایشان در مقالاتی از جمله «فربه تر از ایدئولوژی» و «صراطهای مستقیم» است که مؤلف محترم خواستهاند آراء ایشان را بهگونهای بومی و ملی کرده و از آن مستمسکی برای نقد آراء موجود در رابطه با دین و انتظاراتی که از آن میرود بدست دهد که در برخی جاها نیکو سخن رانده است ولی گاهی عمداً یا سهواً از مسیری که یک مقالهی تحقیقی باید داشته باشد خارج شده و به خیلی از اصول ثابت دین اسلام جفا و بیمهری کرده و به نوعی اقامهی دعوا و صدور حکم بر علیه دین اسلام کرده است و به طریقی خاطر دینداران و مؤمنان به این اصول را مکدر نموده است و آنگونه که در قسمت ارائهی نظرات مشخص بود که فقط عدهی معدودی با نظرات ایشان موافقت کرده و خیلیها موضعگیریهای تندی در قبال این نظرات اتخاذ کردهاند. ولی میتوان به برکت آزادی نقد و نظر در دنیای امروز آراء ارائه شده را به نقد کشیده و نقاط ضعف و قوت آنها مشخص نمود. لذا در این مقاله با اذعان به توانائی آقای غلامی در طرح موضوع و دعوت به نقد نظرات خویش سعی شده مقداری از کاستیهای موجود در سخنان ایشان را خدمت خوانندگان محترم ارائه گردد تا به قول معروف تنور بحثهای کلامی و فلسفی خاموش نشده و همواره داغ مانده و تا تنور داغ است نان خود را چسپاند.
برای نقد مقالهی مذکور و نشان دادن کاستیهای آن مجبوریم پا به پای مطالب ارائه شده در آن جلو رفته و ابهامات و کاستیها را در جای خود مورد سؤال و نقد قرار دهیم تا هم شیرازهی صحبت از دست نرود و هم خوانندهی محترم را در دسترسی به اصل مقاله یاری کرده باشیم.
1. ایشان سخن را با این جمله آغاز کرده است که:«ادیان همواره در گیر و دار اجتماعهای بشری نمود پیدا کردهاند و الواح دینی به تناسب این گیرودارها نازل شدهاند». این سخن در بادی امر هیچ مشکلی نداشته و کاملاً صحیح و بدون نقص است چرا که بر کسی پوشیده نیست که ادیان فارغ از مشکلات و درگیریهای اجتماعی نازل نشده و پیروان آنها موجوداتی خارج از این کرهی خاکی و بدون مشکلات سایر انسانها نبودهاند و همه میدانند که فلسفهی وجودی ادیان ارائهی راهکار برای حل مشکلات اجتماع مخاطبشان بوده است و بغیر از این وظیفهی دیگری نداشتهاند. مهمتر از همه، ادیان همواره برای حل مشکلات مهم و تاریخی انسان نازل شدهاند و موضوعات مهمی از جمله شناساندن خالق "موضع گیری در برابر او" وظایف انسان در رابطه با خود و همنوعان و جهان پیرامونش "ظلم"،" کفر"، شرک و در نهایت نحوهی عبادت و تسری دادن آن به تمام وجوه زندگی را به انسان تفهیم نمودهاند. و از سوی دیگر میدانیم که تمام ادیان به زبان مردم مخاطب خویش نازل شدهاند و بگونهای نبوده است که مخاطبان ادیان از درک زبان مرسلین عاجز بوده باشند؛ بلکه مرسلین همواره از میان ملیت و فرهنگ تودهی غالب مردم مبعوث شدهاند و این یکسانی آنقدر زیاد بوده است که مخاطبان آنان گاهی علت عدم قبول دعوت انبیاء را قرار گرفتن آنان در سطوح پائینتر اجتماع دانستهاند.
اما آنچه که آقای غلامی میخواهد از اصل فوق نتیجهگیری کند و به دست مخاطب خویش بدهد به نوعی اعلام سپری شدن تاریخ مصرف دعوت انبیاء است و بر کسانی که خواهان بازگشت به متون و به قول ایشان الواح دینی بوده و مردم را دعوت به پیروی از اصول ارائه شده در متون دینی میکنند خرده میگیرد و ندا سر میدهد که این متون قادر به حل مشکلات جامعههای دیندار امروزی خویش نبوده و از پس پیچیدگیها بر نخواهند آمد. این سخن برای کسی که معتقد به تغییرات ماهوی در انسان امروزی و نیازهای او باشد سخن دور از ذهنی نیست و خواهد گفت که: باید برای مشکلات امروزی دین و آئین جدیدی نازل گردد و الا متون و الواح قدیمی کاری از پیش نخواهند برد. ولی برای کسی که اینگونه نمیاندیشد و بشر را از آغاز خلقت تا بحال موجودی واحد و با نیازهای مشخص اما در نمودهای مختلف میداند حرف درستی نیست. او سؤال خواهد کرد که بشر امروز چه تغییری با بشر هزاران سال قبل کرده است که استفاده از متون قدیم برای حل مشکلات او کاری بس بیهوده و عبث باشد؟ کدام دین یا متون دینی ادعا کرده است که برای تمام مشکلات ریز و درشت اجتماع بشری حلال در دست دارد و نیازی به بهرهگیری از موهبت عقل و خرد نیست؟ در کجای متون دینی انسانها را دعوت به پرهیز از اندیشه و خرد نموده و خواهان اطاعت کور کورانه از دستورات دین بودهاند؟ آیا مشکلاتی که ادیان داعی حل آنها بودهاند، امروزه در اجتماعات بشری مشاهده نمیشوند؟ آیا بشر توانسته است به اصل خلقت خویش و وظایف محوله بر خود دسترسی پیدا کرده و نیازی به راهنمائی نداشته باشد؟ آیا بشر امروزی از شر کفر و شرک و ظلم رهائی یافته و توانسته بدون اینکه دچار کفر و شرک و ظلم نوئی شود آنها را از سر راه خود بردارد؟ آیا بشر امروزی در پی شناخت خدای واحد دچار ساخت خدایان متعدد نشده است؟ آیا اینکه بشر امروزی دچار مشکلاتی از جمله افزایش جمعیت، ترافیک شهرها، گازهای گلخانهای، انتخابات، دمکراسی و .... شده است باید از مشکلات اصلی خویش دست بردارد؟ و چون در متون دینی به صراحت از این مشکلات یادی نشده است پس نمیتوان از آنها استفاده نمود؟ آیا مشکلات و معضلاتی که عامل اصلی نزول وحی در دورانهای گذشته بودهاند امروزه در اجتماعات بشری رخت بر بستهاند؟
با نظری اجمالی مشخص میشود که اتفاق خاصی در بشر امروزی نیفتاده و به شکل ماهوی با بشر آغاز خلقت تفاوت نکرده است چرا که نیازهای اولیه او در بعد مادی و معنوی هنوزهم با اوست و تا قیام قیامت هم با او خواهند ماند و آنچه که در متون دینی و دستورات انبیاء ارائه شده است کاملاً با نیازهای بشر امروزی همخوانی داشته و با راهکاری که ارائه میدهند قادر خواهند بود که بشر را از گردابی که در آن دست و پا میزند رهائی بخشند. اگر انصاف به خرج دهیم میبینیم که اکثر مشکلات امروز جوامع بشری ( حتی با تأکید و تأیید سردمداران دنیای امروز) ناشی از فقدان عنصر ایمان و دین در زندگیهاست. بشر از آن زمان که دین و ایمان را بهکناری نهاد و نفس خود را خدای خویش نمود دچار مصیبتهای جانفرسائی شده است. تمام قتلها و جنایتهاو ظلمها و ستمها ناشی از غربت ایمان در دنیای امروز است. اگر در جوامع اسلامی هم این مشکلات مشاهده میشوند نشاندهندهی آن است که در آن جوامع هم اسلام بطور کامل پیاده نشده است نه اینکه اسلام نتوانسته باشد مشکلات آنانرا حل کند. در اینجا لازم است سخن گرانبهائی از شهید بزرگ اسلام سید قطب( رح) در رابطه با مشکلات جوامع امروز نقل کنیم ایشان میفرمایند:«هر کسی که از یک نظام اجتماعی خواهان رفع مشکلات زندگی است باید نخست اصول آن نظام را در زندگی عملی به مورد اجرا در آورد سپس وضع را ارزیابی کند و ببیند که آیا اصولاً این مشکلات بوجود میآید یا از پایه و اساس دگرگون میگردد و از بین میرود. و فقط در این صورت است که میتوان از آن نظام اجتماعی برای رفع مشکلات اجتماعی ناشی از اجرای آن کمک و یاری طلبید.».
2. گویا تز و ایدهی اصلی نظریهی دین اقلی و اکثری بر گرفته از مقاله ‹‹صراطهای مستقیم ››آقای دکتر سروش است و بیان شده که چنین نگرشی در پی پاسخ دادن و به چالش کشیدن این نظرگاهست که دین اسلام را تنها راه هدایت و رستگاری و صراط مستقیم میدانند و اندیشمندانی چون آقای دکتر سروش خواستهاند با بیان نظریاتی دین اسلام را تنها راه نجات ندانسته و ادیان دیگر را نیز همسنگ اسلام در این خصوصیت بدانند. با نگاهی به مقالهی صراطهای مستقیم آقای دکتر سروش مشخص میشود که این ایده برگرفته از متکلمان عصر جدید دنیای غرب از جمله جان هیک یا متکلمان دنیای اسلام همانند محمد ارکون و دیگران است. این مقاله از نارسائیهای بس زیادی رنج میبرد و با توانائی آقای دکتر سروش در بیان سایر موضوعات منافات و تناقضات زیادی دارد. بطوریکه ایشان در کتاب" ایدئولوژی شیطانی" با استفاده از حقانیت قرآن به مبارزه با ایدئولوژیهای شیطانی برخاسته و هر آنچه که غیر قرآنی و غیر خدائی باشد شیطانی میداند.
در اینجا برای نقد بهتر مقالهی آقای غلامی لازم دیده شد به چند مورد از اشکالات مقالهی "صراطهای مستقیم" بصورت بسیار خلاصه اشاره شود و در جای دیگر به نقد مبسوط آن اقدام خواهد گردید.
• در این مقاله اشارهای به موضوع عبادت و گسترهی آن و معیار قبولی عبادات نشده است و تمام ادیان( الهی و غیر الهی) بسان موضوعی ساختگی دست بشر و ناپیوسته به خالق و موضعگیری انسان در برابر او معرفی شدهاند و بدین خاطر برای همگی یک نوع داوری شده است. در حالی که در دین اسلام تمام حرکات و سکنات انسانها باید در دایرهی عبودیت قرار گرفته (وَمَا خَلَقْتُ الْجِنَّ وَالْإِنسَ إِلَّا لِیعْبُدُونِ. سوره الذاریات آیه 56) و دین چیزی جز نمود اجتماعی عبادات نبوده و معیار و میزان عبادات و قبولی آنها چیزی جز آنچه که در قرآن و سنت رسول الله(ص) ارائه شده است نمیباشد.
• این مقاله به گونهای نسبیت در دین و دینورزی را اشاعه داده و پیروان تمام ادیان را به یک میزان در دایرهی حق و ناحق قرار میدهد.
• پلورالیسم دینی به معنائی که آقای دکتر سروش بیان داشتهاند مورد قبول هیچکدام از ادیان بویژه دین اسلام نیست چرا که ایشان ادیان( الهی و غیر الهی) را در یک سطح قرار داده و همگی را بر صراط مستقیم فرض کردهاند که این برداشت از بنیان با تفکر رایج و متکی بر اصول اعتقادی مسلمانان منافات دارد. اگر پلورالیسم دینی را به پلورالیسم برداشت از یک دین معنا نموده بودند تا حدودی قابل قبول و تعارض خاصی با اصول اعتقادات دینداران نداشت چرا که تفسیر و برداشت از مغز هزاران پوسته دین اسلام نشان از گستردگی و فراخی میدان دید آن دارد و هر گز نمیتوان کسی را به خاطر برداشت و تأویلی از زاویهی دیگر دین(با رعایت اصول ثابت آن) مورد تکفیر قرار داد.
• در مقاله مذکور تمام برداشتهای انسان از ادیان را سطحی و پوستی دانسته و متذکر میشود که آنچه به نام دین و دینورزی وجود دارد چیزی غیر از برداشتهای سطحی ما نیست و لذا چون همگی دچار نوعی سطحینگری بوده و دسترسی به اصل و بطن ادیان نداشته و در یک سطح قرار دارند لذا نمیتوان یکدیگر را متهم به غیراصیل و ناحق بودن نمود( قصهی فیلشناسی در تاریکی).
• ایشان«دست کشیدن از توهم برگزیده و اقبالناک بودن و متفاوت از دیگران بودن را لازمه پلورالیست شدن در دین میداند و خواهان نشاندن تمام بشریت بر سفره واحد است و این نظرگاه را موجب معنی جدیدی در هدایت و نجات و سعادت و حق و باطل و فهم صحیح و سقیم میداند». و در ادامه خواهان آن است که سؤال نشود که ما اهل ضلال هستیم یا اهل هدایت؟ و توصیه نموده است که از منظر دیگری به کثرت آرا و عقاید نگاه شود. گرچه ایشان خود را به عنوان یک محقق بیطرف در نظر میگیرد ولی آیا این توصیهی ایشان میتواند جوابگوی پاسخهای بیشمار انسان در طول تاریخ در رابطه با اینکه راه برگرفتهاش حق و صواب است یا بر مسیر ناحق قرار گرفته است؟ و یا موضعگیریهایش در مقابل خالق و وظایف و مسؤلیتهای خویش در برابر او چگونه باشد؟ و میزان و معیار قبولی طاعات و عبادات او چه چیزی خواهد بود؟ و هزاران سؤال دیگر.
• ایشان تنوع در تجارب بشر در زمینههای مختلف بویژه در زمینهی روحی و روانی را از یک نوع دانسته و متذکر میشود چون این تجارب علیرغم متفاوت بودنشان در تمام انسانها وجود داشته و هر کس به نوعی دچار تجربهی باطنی و حسی میشود لذا کسی حق ندارد دیگری را به خاطر تجربهای که کسب نموده است مورد طعن و تمسخر قرار دهد و از سوی دیگر چون در ادیان مختلف تجربهی باطنی نقش زیادی در شکلگیری رفتار انسانها دارد لذا در دین هم همانند تجارب باطنی نمیتوان یکی را حق و دیگری را ناحق فرض کرد بلکه همگی به یک میزان در این درک و مکاشفه شریکند. البته این سخن آقای دکتر سروش اشکال خاصی ندارد اما افرادی از آن برداشته نمودهاند که انسانها میتوانند با کسب تجاربی به مقامات و مراحلی برسند که قادر به کشف رمز و راز هستی و باید و نبایدها بوده و تا حدودی خود را از آموزههای انبیاء و متون دینی بینیاز بدانند.
• آقای دکتر سروش در اقامهی دلایل خود به اشعار زیادی از مولانا جلال الدین رومی استناد کرده و در موضوعات تحقیقاتی که نیاز شدیدی به مدارک مستند وجود دارد از آنها بهره گرفته است در حالی که کتاب مثنوی معنوی مملو از تمثیلها و داستانهای تمثیلی است که بسیاری از آنها سند تاریخی مشخصی نداشته و ممکن است در عالم واقع اتفاق نیفتاده باشند و البته این جزو ذات شعر است که فارغ از پرداختن به قضایای صرف تاریخی باشد چراکه شعر نشأتگرفته از احساسات درونی شاعر بوده و ارتباط چندانی با واقعیتهای اجتماع پیرامون شاعر ندارد. لذا یک دینشناس که باید بر اساس واقعیتهای تاریخی و موضعگیریهای مشخص انسان در مقابل معتقدات و آموزههای دینی به علل و عوامل گرایش انسانها به یک دین و دلایل حق یا ناحق بودن آنها پی ببرد نمیتواند در بسیاری از گفتههای خویش به اشعار شعرا اتکا کند. ایشان در این مقاله به دو داستان از زبان مولانا اشاره میکند که مورد استفاده بسیاری از نظریهپردازان وادی پلورالیسم و تکثرگرائی واقع میشود یکی از آنها داستان موسی و شبان و دیگری قصهی افرادی است که در تاریکی میخواستند فیلی را شناسائی نمایند. در داستان موسی و شبان که هیچگونه سند تاریخی نداشته و معلوم نیست مربوط به دوران حضرت موسی (ع) است یا بعداً توسط داستانسرایان ساخته شده است ولی به هر حال این داستان با اصول دعوت انبیاء منافات دارد و هیچگاه خداوند متعال انبیاء را مبعوث ننموده است که بعد از راهنمائی مردم مورد عتابشان قرار دهد که چرا بندگان مرا از شیوههای نادرست ارتباط با من بر حذر میدارید و هرکس مجاز است به هر نحوی که دلش خواست مرا بندگی کند. آیا این داستان در صورت واقعیت داشتن نمیتواند نافی دعوت انبیاء به شیوهای صحیح در برقراری ارتباط انسانها با خداوند متعال بوده و به نحوی افراد را در اتخاذ راههای مختلف که چه بسا بسیاری از آنها شرکآلود و کفرآمیز باشند مجاز دانسته و باب انحراف در اعتقادات را باز بگذارد؟ در داستان فیل و تاریکی عدهای که چراغی در دست نداشتند میخواستند فیلی را شناسائی نمایند و هر یک که عضوی از فیل را لمس میکرد و در ذهن خود تصویری از آن درست کرده و فیل را به آن تشبیه مینمود و از ظن خویش فیل را شناخته بود به همین شکل هر یکی دیگری را مورد طعن قرار میداد که فیل را نشناخته است و مولانا بیان میدارد که اگر چراغی در کف آنها بود دعوا و نزاعشان پایان میپذیرفت و لذا نتیجهگیری میکند که تمام نزاعهای بشری ناشی از عدم چراغ و راهنما است و از این سخن مولانا میتوان به نفع انبیاء نتیجهگیری نمود که وجودشان برای اصلاح و هدایت اجتماعات بشری لازم و ضروری است . اما آقای دکتر سروش به گونهی دیگری از این داستان بهرهگیری نموده است بدینصورت که چون انسانها قادر به شناخت تمام جوانب قضایا و مشکلات زندگی نبوده و هر یک به میزان توانائی خود نوعی آگاهی سطحی از آنها دارند لذا هیچ دلیلی بر مخالفت با عدم یکسانی و اتحاد آنها وجود نداشته و میتوانند با ظنیات خود در کنار همدیگر به راحتی زندگی نمایند. که این قسمت از برداشت آقای دکتر سروش با اصول دعوت انبیاء و متون دینی منافات دارد چرا که انبیاء خواستهاند با راهنمائیهای خود اختلافات و نزاعهای مردم را از بین برده و همگی را به یک راه روشن و مستقیم دعوت نمایند.
• آقای دکتر سروش از قول "جان هیک" فیلسوف و دینشناس معاصر بیان داشته است:«که اگر هر یک از ادیان خود را محض حقیقت و حق مطلق بداند و جائی برای دیگران در دسترسی به حقیقت و فلاح و سعادت باقی نگذارد جهان چه جهنم تحملناپذیری خواهد شد؟» میتوان این سخن را به اینگونه مورد سؤال قرار داد که منظور از ادیان چیست؟ آیا ادیان توحیدی و وحیانی چیزی غیر از این به بشر گفتهاند؟ آیا پیروان ادیان خودشان این سخن را ساختهاند یا از منبع بالاتری به آنها القاء شده است؟ مگر در کتاب آسمانی مسلمانان به صراحت به این موضوع اشاره نشده است که تنها دین مورد قبول خداوند اسلام است(إِنَّ الدِّینَ عِندَ اللّهِ الإِسْلاَمُ ... سوره آل عمران آیه 19) و هر کس غیر آنرا برگیرد مورد قبول واقع نشده و در قیامت جزو زیانکاران خواهد بود؟(وَمَن یبْتَغِ غَیرَ الإِسْلاَمِ دِینًا فَلَن یقْبَلَ مِنْهُ وَهُوَ فِی الآخِرَةِ مِنَ الْخَاسِرِینَ . سوره آل عمران آیه 58)
مگر خداوند متعال اسلام را با خصوصیاتش تعریف ننموده و پیامبر با زندگی خود آنرا به پیروانش تعلیم نداده است؟ پس با چه استنادی این سخن بر زبان یک مسلمان رانده میشود؟
• آقای دکتر سروش در قسمتی از مقاله صراطهای مستقیم اشارهی گذرائی به وجود نواقصات و ناخالصیها در روایات و متون دینی نموده و از قول برخی از علمای شیعی ظن بر امکان تحریف قرآن نموده است که این مسأله نه تنها مورد قبول هیچکدام از علمای قدیم و جدید اسلام نبوده و نخواهد بود چرا که خداوند متعال تأکید بر محافظت قرآن از تحریف و دستکاری دارد( إِنَّا نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّکْرَ وَإِنَّا لَهُ لَحَافِظُونَ. سوره الحجر: آیه 15)از سوی دیگر این سخن با واکنشهای تندی از سوی تمام مسلمانان مواجه خواهد شد.
• ایشان در ادامهی مطلب بالا میگوید که با کوتاهی عمر پیامبر و عدم توسعهیافتگی اجتماع آن دوره، بسیاری از مسائل و مشکلات ناشناخته و ناشکافته، باقی مانده و از این نظر قرآن و روایات منسوب به پیامبر نسبت به پاسخگوئی مشکلات امروزی ناقص و ناتوانند. در صورتیکه خداوند متعال در کتاب خود در پایان عمر پیامبر اکیداً میفرماید که امروز دین شما را کامل نمودم و راضی به اسلام به عنوان دین شما شدم(..الْیوْمَ یئِسَ الَّذِینَ کَفَرُواْ مِن دِینِکُمْ فَلاَ تَخْشَوْهُمْ وَاخْشَوْنِ الْیوْمَ أَکْمَلْتُ لَکُمْ دِینَکُمْ وَأَتْمَمْتُ عَلَیکُمْ نِعْمَتِی وَرَضِیتُ لَکُمُ الإِسْلاَمَ دِینًا...سوره مائده: آیه 3). همچنین در رابطه با پایان عمر مبارک پیامبر پیشاپیش اعلام فرموده بود که ای پیامبر تو و اطرافیانت از دنیا خواهید رفت (إِنَّکَ مَیتٌ وَإِنَّهُم مَّیتُونَ. سوره الزمر: آیه 30). لذا رحلت پیامبر خارج از علم خداوند و مؤثر در کاهش میزان نزول وحی نبوده است. و همو فرموده است که اگر پیامبر از دنیا برود باز به اعقاب خود باز خواهید گشت یا بر راه اسلام خواهید ماند؟( وَمَا مُحَمَّدٌ إِلاَّ رَسُولٌ قَدْ خَلَتْ مِن قَبْلِهِ الرُّسُلُ أَفَإِن مَّاتَ أَوْ قُتِلَ انقَلَبْتُمْ عَلَى أَعْقَابِکُمْ وَمَن ینقَلِبْ عَلَىَ عَقِبَیهِ فَلَن یضُرَّ اللّهَ شَیئًا وَسَیجْزِی اللّهُ الشَّاکِرِینَ. سوره آل عمران آیه 144 ) این آیات همگی نشان از آن دارند که خداوند متعال دین اسلام را در مدت زمانی کاملاً مشخص و معین تکمیل نموده و حوادث روزگار هیچ تأثیری در کم و زیاد شدن مسائل مطرح شده در قرآن نداشتهاند.
3.آقای غلامی تفکر «حل مشکلات جامعههای دیندار از متون دینی» را به روایتی منتسب به یک نفر صحابی میداند و به هیچکدام از منابع و متون دیگر اشاره نمینماید در حالیکه این روایت گرچه صحیح هم باشد در نزد طرفداران تفکر فوق از جایگاه ویژهای برخوردار نیست و مسلمانان موضع خویش را نسبت به این اصل از قرآن و سنت گرفته و هیچگاه به یک روایت تنها اکتفاء نکردهاند و متفکران معاصر اسلامی در این زمینه تلاشهای زیادی نموده و نظریههای جامعی ارائه دادهاند که میتوان به منابع موجود مراجعه نمود. البته آقای غلامی خوب میداند که اهل سنت در قبول یا رد احادیث نبوی خیلی سختگیری کرده و هر حدیث یا روایتی را به صرف اینکه از پیامبر است قبول ننمودهاند حال چگونه میتوان در مسئلهی بسیار مهمی مثل حل مشکلات اجتماعی به تنها یک روایت منسوب به یک نفر صحابی که معلوم نیست صحیح بوده باشد استناد و اکتفا کرد؟
4.در مورد آیهی « وَتَفْصِیلَ کُلَّ شَیءٍ » اگر به قول آقای غلامی نکره بوده و بیانگر مسائل مورد نیاز تمامی علوم و فنون و قانون اساسی بصورت درشت و در حد کلان باشد موضوع بسیار بجا و خالی از اشکال است چرا که هم متون دینی و هم مفسرین آنها بر این نکته اذعان دارند که تمام علوم و فنون و قوانین در متون دینی نیامده است و اصلاً حجم و زمان آنها چنین اقتضائی را نمینموده است لذا مطالب بصورت بسیار کلی و تفسیربردار طرح شده و به متخصصان فن اجازه داده است که در حد نیاز زمانهی خویش قوانین و مقررات لازم را از آنها استخراج نمایند و باز بودن باب اجتهاد در اسلام خود یکی از اسرار کلی بودن مقررات و قوانین بیان شده در متون دینی است. ایشان در این مقاله بکرات به مشکلات روزافزون جوامع بشری امروز اشاره نموده و گویا این مشکلات با مشکلات و مسائل دنیای قدیم تفاوت ماهوی بسیاری کرده و باید برای آنها قوانین نوئی نگاشته شود. درست است که دنیای امروز پیچیدگیهای زیادی پیدا نموده و علوم و فنون زیادی به میدان آمدهاند ولی همگی در دایرهی نیازهای اولیه انسان جای گرفته و خارج از نیازهای بشری نمیباشند و آنگونه که در ابتدای مقاله گفتیم آنچه که به عنوان عامل و مسبب مشکلات بشر در طول تاریخ مطرح بودهاند امروز هم وجود داشته و با توجه به عدم احاطه انسان به تمام جوانب زندگی باید منبعی بالاتر از قدرت و توانائی انسان نیازهای او را به او شناسانده و برای حل آنها محورهای اصلی و مهم را بیان دارد که متون دینی نازله از سوی پرودگار عالمیان این کار را کرده و مسلمانان با استفاده از این محورها خط سیر زندگی خود را مشخص خواهند نمود.
5.مشکلی که گاهی دامن برخی از متفکرین را میگیرد جداسازی و تفکیک عقاید دینی از احکام فقهی است و به گونهای استنباط میشود که عقاید و احکام دو صیغه جداگانه بوده و میتوانند در دو مسیر مجزا قرار گیرند در حالی که چنین فرضی صحیح نیست چرا که در دین اسلام تمام حرکات و رفتارهای انسان و اجتماع در مسیر عبودیت قرار داشته و همگی در جهت کسب رضای خداوند متعال است و نمیتوان اسلام را تنها در برخی عقاید محصور کرده و از تسری آنها به احکام و مقررات اجتماعی دوری جست. مسلمان معتقد است که آنچه از سوی خالقش برای او نازل شده است شامل اصول کلی تمام امورات زندگی او میشود و هرگز اجازه ندارد طبق میل خود قسمتی از آن را بردارد و قسمتی را ترک کند (....أَفَتُؤْمِنُونَ بِبَعْضِ الْکِتَابِ وَتَکْفُرُونَ بِبَعْضٍ فَمَا جَزَاء مَن یفْعَلُ ذَلِکَ مِنکُمْ إِلاَّ خِزْی فِی الْحَیاةِ الدُّنْیا وَیوْمَ الْقِیامَةِ یرَدُّونَ إِلَى أَشَدِّ الْعَذَابِ وَمَا اللّهُ بِغَافِلٍ عَمَّا تَعْمَلُونَ. سوره بقره: آیه 85). زمانی میتوان یک اجتماع را دینی تلقی نمود که تمام مقررات فردی و اجتماعی آن بر گرفته از متون دینی و در جهت عبودیت باشد. در یک جامعهی اسلامی نمیتوان در اعتقادات موحد بود ولی در روابط اجتماعی و سیاسی و اقتصادی بر مبنای اصول غیراسلامی رفتار کرد. مگر یک مسلمان معتقد به این اصل نیست که باید نماز و مناسک و حیات و مماتش برای خدا باشد و در هیچکدام از اینها دچار شرک نشود( قُلْ إِنَّ صَلاَتِی وَنُسُکِی وَمَحْیای وَمَمَاتِی لِلّهِ رَبِّ الْعَالَمِینَ. لاَ شَرِیکَ لَهُ وَبِذَلِکَ أُمِرْتُ وَأَنَاْ أَوَّلُ الْمُسْلِمِینَ. سوره انعام: آیات 162و163). حال چگونه میتوان زندگی را به تکههای مجزائی تقسیم کرده و هر کدام را با برنامه ای مخالف اصول اعتقادی خویش اداره نمود؟. سید قطب(رح) در کتاب «آینده در قلمرو اسلام» با دقت و ظرافت خاصی به مشکلات ناشی از این تفکیک و جداسازی باطن و درون دین از زندگی اجتماعی اشاره نموده است.
6. منظور از مبانی اعتقادی امروز و دیروز چیست؟ ْآیا این مبانی تفاوت کردهاند؟ آیا آیات و نشانههائی که باعث تقویت اعتقادات گذشتگان میشد امروز کمتر یا بیشتر شدهاند؟ اگر اسباب شناسائی نشانهها بیشتر شدهاند هیچ نگرانی در زمینهی افزایش یقین انسان امروزی وجود نداشته و مسلمانان از اینکه با علوم روز بسیاری از راز و رمزهای خلقت کشف شده و ادلهی زیادی در حقانیت دین خود مییابند بسیار خوشحالند و تمام زمینههای علوم را در خدمت اثبات حقانیت خود میدانند و از توسعهی دامنهی علوم نه تنها نگرانی ندارند بلکه بسیار هم خرسندند. تکوین تجربههای باطنی و حسی و تجربی نه مختص امروزند نه با اعتقادات مسلمانان منافاتی دارند چرا که مسلمانان معتقدند دین اسلام مغایرت و منافاتی با نیازهای روانی و احساسی انسان نداشته و اگر به اجرای دستورات اسلامی اجازه داده شود کاملاً با عواطف و احساسات انسان هماهنگی داشته و مغایرتی با هم ندارند. از اینکه انسانها در همه دورانها دارای تجاربی باطنی و روحانی بوده و توانستهاند مدارجی از درک و اشراق و حکمت را پیدا کنند اثبات کنندهی روابط وحیانی انبیاء با خالق خویش است و نشان میدهد که انبیاء انسانهای عادی همچون سایر انسانها بوده و دارای خصوصیاتی همسان با آنها میباشند لذا با بیان اینکه امروزه هم بشر به مدارجی از تجارب باطنی و روحانی دست مییابد ثابت میشود که روابط انبیاء با خالق خویش چیزی غیر قابل درک و مغایر با فطرت انسان نیست. اما اگر منظور این باشد که انسانها بدون بهرهگیری از متون دینی و دستورات انبیاء و فقط بر اساس یافتههای تجربی خویش به مرحلهای از استقلال در فهم متون و تصمیمگیری و تدوین قوانین برسند با اصول دعوت انبیاء منافات دارد چرا که انسانهای غیرنبی به میزان بسیار ناچیزی از اداراکات و اشراقات برخوردار بوده و با توجه به عدم احاطه آنها به تمام مسائل و عدم آگاهی بر ماوراء جسم و دنیای خویش قادر به کشف بایدها و نبایدها از اداراکات خویش نمیباشند مگر اینکه به منبع مافوقی متصل بوده و به وسیله راهنمائیهای انبیاء و متون دینی و بهرهگیری از توان ادراکی و احساسی خود بهترین راه را برگزینند. انبیاء الهی در صورتیکه از سوی خالق خویش مورد تأیید و گواهی قرار نمیگرفتند هرگز قادر به تأویل و تعبیر تجارب خویش و استنباط اصول اخلاق و رفتار خویش از آنها نبودند. گرچه انبیاء الهی گاهی در خواب و بیداری رؤیا و تجاربی کسب میکردند ولی تا آن را به محک حکم الهی نمیزدند قادر به برداشت هیچگونه امر یا نهی از تجارب خود نبودند. به عنوان مثال میتوان به نزول وحی برای اولین بار به پیامبر بزرگوار حضرت محمد(ص) اشاره نمود که خود ایشان گرچه جبرئیل امین را در حالت بیداری و کاملاً آگاهی مشاهده نموده بود و تمام گفتگوها و آیات نازله در قلب او حک شده بودند ولی باز از این واقعه بسیار نگران و مضطرب بود تا اینکه با تداوم نزول آیاتی دیگر به حقانیت نبوت و رسالت الهی خویش پی بردند. در مورد تمام انبیاء الهی( مرسل و غیرمرسل) این وضعیت وجود داشته است و هیچکدام از آنها بدون تأییدات الهی قادر به صدور حکم یا فرمانی بر مبنای تجارب باطنی و رؤیاهای خویش نبودند، حال چگونه میتوان برای سایر انسانها که هیچگونه ارتباط ثابت شدهای با خداوند و حاملان پیام الهی ندارند فرض کرد که تجارب باطنی و روانی میتواند به عنوان یکی از منابع کسب بایدها و نبایدها از مشاهدات تجربی و یا تجارب باطنی و حسی مورد استفاده قرار گیرد؟ تا بحال در علم تجربی و روانشناسی مبنای مشخص و ثابت شدهای برای خواب و رؤیای انسان کشف نشده است و هیچکس قادر به تأیید صحت تعابیر و تأویلها از خواب و بیداری انسان نمیباشد؛ لذا یک فرد مسلمان که باید مراقب سوء برداشت دیگران از مسائلی غیر مطمئن و نامشخص بوده و جلو کجفهمیها رااز تعبیر و تأویل تجارب باطنی و روانی انسانها و دایر شدن بساط خرافه و موهومپرستی در میان مسلمانان را بگیرد چگونه خود به بسط و گسترش اینگونه افکار در میان اجتماع دامن میزند؟
7. اینکه با بزرگ شدن دامنهی اقتصاد و مدیریت و بازارهای جهانی مسلمانان مدعی استفاده از متون دینی قادر به حل مشکلات امروز نخواهند بود حرف سنجیده و صحیحی نیست؛ چراکه مگر دیگران چه چیزی بالاتر از مسلمانان دارند که قادر به حل مشکلات خویش شدهاند؟ مگر در متون دینی چه موانعی برای حل مشکلات اقتصادی وجود دارد؟ مگر نه این است که متون دینی اصول کلی روابط مالی و اقتصادی انسانها را با هم تدوین نموده و دست متخصصان را در اجتهاد و کشف مقررات امروزی را از متون دینی باز گذاشته است؟ آیا با بزرگ شدن اجتماعات و توسعهی داد و ستد و اقتصاد میتوان بسیاری از اصول عبادی و اعتقادی حاکم بر روابط مالی و اقتصادی را نادیده گرفت؟ اگر در دنیای کم جمعیت گذشته، روابط اقتصادی و مالی مختص به یک منطقه و گروه خاصی میشد امروز آن مناطق به کشورها و جامعههای بزرگتری تبدیل شدهاند و با بهرهگیری از همان اصول اعتقادی گذشته میتوان روابط اقتصادی را تعریف نمود. اگر در گذشته در معاملات و داد و ستدها خدعه و نیرنگ حرام بوده است آیا امروز حلال شدهاند؟ اگر در گذشته ربا در اقتصاد به منزله جنگ با خدا بود آیا امروز اقتصاددانان با خدا صلح نمودهاند که نظام بانکی و تمام دادو ستدها بر مبنای سود کلان و نوعی ربای مدرنیزه طراحی گشته است؟ یا شاید منظور این است که تعیین احکام و حدود شرعی مانعی برای رشد و شکوفائی اقتصاد آزاد است؟ در هیچ کدام از متون دینی ادعای اینکه میتوان با همان اصول کلی و مربوط به جوامع کوچک گذشته مشکلات اقتصادی امروز را حل کرد، نشده است و در این زمینه دست متخصصین و مجتهدین را برای اخذ مقررات و قوانین اقتصادی و مالی را از متون دینی باز گذاشتهاند. اینکه مسلمانان کوتاهی کرده و در این زمینهها کار چندانی انجام ندادهاند دلیل بر عدم امکان استفاده از متون دینی در حل مشکلات مالی و اقتصادی نمیباشد. اگر انسانهای غیر متدین قادرند بدون استفاده از متون دینی و فقط بر اساس دستاوردهای خویش مقررات و قوانین مورد لزوم در سیاست و مدیریت را تدوین نمایند چگونه مسلمانان که علاوه بر دستاوردهای بشر امروزی منابعی کاملاً خدائی و محفوظ از دست خوردگی را هم در دست دارند قادر به تدوین برنامههای مورد نیاز زندگی خویش نباشند؟ در صورتیکه مسلمانان با استفاده از اصول کلی و شامل و جامع ارائه شده در متون دینی قادر خواهند بود بر اساس نیازهای جوامع خویش سیاست و مدیریت خویش را از آنها استخراج نموده و هم دنیائی ایده آل داشته باشند و هم مورد رضای خداوند سبحان واقع شوند.
8. اینکه از خرد و خردورزی در دنیای امروز دفاع بسیار زیادی شده و آنرا بگونهای در مقابل متون و منابع دینی قرار دادهاند جای بسی تأمل دارد و بگونهای از خرد و عقل آدمی سخن رانده شده است که انگار متون دینی و معتقدان به آنها با خرد و عقل آدمی مخالف بوده و آنرا رقیبی برای دین خود میدانند. مبنای این استنباط در میان امروزیان مشخص نشده و اینکه چگونه عدهای بر این فرض خویش پافشاری میکنند نامشخص است. اگر مقداری با متون دینی آشنائی داشته باشند و اساس دعوت انبیاء را مرور نمایند پی میبرند که یکی از ارکان قبولی دعوت انبیاء و عمل به اوامر الهی بهره گرفتن از قوهی عقل و خرد بوده و حتی بر افراد بیبهره از قوهی عقل گناه و حرجی در عدم قبول دعوت و عمل به فرامین الهی وارد نیست. در قرآن کریم یکی از اسباب مهم اثبات حقانیت دعوت انبیاء و موضعگیری در برابر اوامر خداوند عقل و خرد انسانها معرفی شده است و بارها و بارها تذکر داده شده است که مگر اینان نمیاندیشند که اینگونه سرسختانه مخالفت و عناد میورزند؟(إِنَّ شَرَّ الدَّوَابَّ عِندَ اللّهِ الصُّمُّ الْبُکْمُ الَّذِینَ لاَ یعْقِلُونَ. سوره انفال: آیه 22). لذا این سخن که در متون دینی مسلمانان به عنصر عقل و خرد کم بها داده شده است سخن بسیار نسنجیده و غیر قابل قبولی میباشد. آنچه که در متون دینی و باور مسلمانان وجود دارد مواظبت از افتادن لجام عقل و خرد به دست هواهای نفسانی و امر و نهی شیطان است چرا که اگر چراغی فرا راه انسان نبوده و مبدأ و مقصد خویش را درک نکند بهرهگیری از عقل و خرد تنها، سرنوشتی جز تباهی و خسران انسان در پی نخواهد داشت (وَمَثَلُ الَّذِینَ کَفَرُواْ کَمَثَلِ الَّذِی ینْعِقُ بِمَا لاَ یسْمَعُ إِلاَّ دُعَاء وَنِدَاء صُمٌّ بُکْمٌ عُمْی فَهُمْ لاَ یعْقِلُونَ. سوره البقره: آیه 171 ).
تمام انبیاء الهی و متون دینی نازله به عنوان راهنمایان عقل و خرد آدمی در درک بهتر سعادت و شقاوت انسان عمل نمودهاند. در متون دینی عقل و خرد آدمی نامتناهی در درک و فهم فرض نشده است و همواره آنرا در معرض تهاجم شیطان و هواهای نفسانی دانسته و انسان را از این دشمنانان دیرینه بر حذر داشتهاند و چون از طرف خالق آدمی و آگاه بر توان عقل و خرد او نازل شدهاند لذا به تمام کاستیها و ناتوانیهای عقل او آگاهی کامل داشته و میدانند که اگر انسان بدون بهرهگیری از راهنمایی خالق خویش و فقط بر اساس استنباطات عقلی عمل نماید راه به سر منزل مقصود نخواهد برد. اگر چه به ظاهر در دنیای امروز انسانها با استفاده از عقل و دانش مقداری از نیازهای خویش را برآورده اند ولی انسان تنها برای برآوردن نیازهای مادی و هواهای نفسانی خلق نشده است بلکه مأموریت و مسؤلیت بالاتری برعهده دارد و هر گز با استفاده از عقل و خرد خویش قادر به درک ماورای این زندگی مادی نبوده و هر برنامه و طرحی را پیریزی کند ناقص بوده و او را در درک ماوراء و پایان این زندگی یاری نکرده و نهایتاً منجر به شکست خواهد شد. لذا عقل آدمی این موهبت گرانبهای عالم خلقت انسانی باید در کارگاه انبیاء پرورده شود و تبدیل به گوهری تابناک در مسیر حرکت انسان گردد و گرنه تبدیل به عاملی بازدارنده در مسیر رشد و تعالی انسان خواهد شد. با نگاهی گذرا بر تاریخ جنگها و قساوتها و خونریزیها مشخص میشود که عقل بدون چراغ ایمان و دین چه مصیبتها برای بشر به بار آورده است مگر نه این است که فرعونها و نمرودها و استکباران قدیم و جدید همگی از عنصر عقل بر خوردار بوده و هیچکدام از آنها سفیه و نادان نبودهاند بلکه مشکل اصلی آنها بهرهگیری صرف از هواهای نفسانی و استنباطات عقلی خویش بوده است(أَرَأَیتَ مَنِ اتَّخَذَ إِلَهَهُ هَوَاهُ أَفَأَنتَ تَکُونُ عَلَیهِ وَکِیلًا. سوره فرقان: آیه 43)
اگر امروز بشر با استفاده از عقل و خرد خویش بسیاری از راز و رمزهای جهان پیرامون را کشف و راههای بسیاری را برای زندگی خویش تجربه کرده است ولی چون فاقد عنصر ایمان بوده و به منبعی وحیانی و الهی متصل نیست در برآوردن تمام نیازهای او ناتوان بوده و پس از مدتی پی به اشتباه خود برده و راه دیگری را از نو آغاز کرده است و این روش آزمون و خطا تا قیام قیامت تداوم خواهد یافت و بشر به برنامهای که سعادت او را در دنیا و آخرت تضمین کند دست نخواهد یافت و نهایتاً بعد از اینهمه تلاش و خستگی سرنوشتی جز خسران و تباهی نخواهد داشت. متون دینی و دینداران مدعیاند که با استفاده از اوامر خداوند عقل انسان را از افتادن به دام خودپرستی و نخوت محفوظ داشته و از آن وسیلهای برای حرکت بهتر و سریعتر به سر منزل مقصود خواهند ساخت و انسان را از خسران و خذلان ابدی دور خواهند نمود.
نکتهی جالبی که آقای غلامی در مقاله دین اقلی و اکثری به آن اشاره کرده این است که «خرد ورزی در دین اقلی و اکثری نورانیت است و رو بسوی قدسیت دارد و در جهت حقیقت و تدبر و علم لدنی و مکاشفه و اشراق دارد...». در این جملات نکات مبهمی وجود دارند که ایشان اشارهای به آنها ننموده است و آن اینکه: اولاً آیا خردورزی در همه حال نورانیت است؟ آیا نمیتوان فرض کرد که کسی از طریق خردورزی در راهی قدم بردارد که بسوی نور و قداست نباشد؟ بطور مثال آیا کسانی که با استفاده از خرد خویش و بر اساس استنباطاتی که از اجتماع و طبیعت کرده بودند و ایدئولوژیهای الحادی و شیطانی را بنیان نهادند رو بسوی نور داشتند یا اینکه اهل عقل و خرد نبودند؟ ثانیاً منظور از علم لدنی در دنیای امروز چیست و چگونه میتوان ثابت کرد کسی به علم لدنی رسیده است؟ آیا انسانهای عادی و حتی غیر معتقد به خدا هم از طریق تعقل و خردورزی به علم لدنی خواهند رسید؟ ثالثاً مکاشفه و اشراق در خردورزان امروزی از چه جایگاه و اعتباری برخوردارست؟ آیا تمام اهل خرد و خردورز به نوعی مکاشفه و اشراق میرسند یا این خصوصیت مختص عدهای خاص است؟ اگر جواب سؤالات فوق این است که عقل تنها در اهل ایمان و ادیان وحیانی منتهی به نورانیت و اشراق و مکاشفه و علم لدنی خواهد شد نشان میدهد که ایشان هم از ابتدا غیر مؤمنان را از دایره خردورزان و عاقلان بدور کرده و حکم به حقانیت متدینین و دین ورزان دادهاند و با اینکار با اصل صراطهای مستقیم مخالف میباشند در حالی که این مقاله در تفسیر و تفهیم نظریه مذکور بوده است.
مقالهی دین اقلی و اکثری گرچه بر گرفته از مقاله صراطهای مستقیم دکتر سروش است و حتی در برخی جاها عیناً جملات آن بازنویسی شدهاند ولی از این نکته غفلت شده است که در مقاله صراطهای مستقیم دکتر سروش اذعان میدارد که ما فقط به عنوان ناظر به کثرتهای موجود در عالم دینداران نگاه میکنیم و به عنوان یک دینشناس کاری به حق و ناحق بودن برخی نداریم گرچه خود آقای دکتر سروش این تصمیم خود را رعایت نکرده و بر حقانیت تکثرگرائی و پلورالیسم پافشاری کرده است ولی آقای غلامی به عنوان تفسیر کنندهی نظریات آقای دکتر سروش در این مقاله از خود ایشان هم فراتر رفته و به داوری حق و باطل پرداختهاند. از جمله مواردی که ایشان ناشیانه موضعگیری کرده است بحث الوهیت و دینداری است. ایشان با نقلقولهای از شهید سید قطب(رح) در رابطه با شعار«لااله الاالله» و جامع بودن آن در تمامی ابعاد زندگی انتقاد نموده است و متذکر میشود که آیا معنایی که برای الوهیت نموده است قطعی و محتوم است و نمیتوان به غیر از این باور داشت؟ و سؤالات دیگری که از یک معتقد به اصول دین بسیار بعید است. چرا که سید قطب این اصول را از خود درنیاورده و رأی به نفس نکرده است بلکه هر آنچه که ایشان ابراز داشتهاند برگرفته از قرآن و احادیث نبوی بوده است و اینکه در دنیای مسلمانان افراد زیادی قرآن و حدیث را وارونه فهم کردهاند دلیل بر عدم محکمات در قرآن و سایر متون دینی نیست. آقای غلامی گرچه خودشان معتقد به تمامی آنچه که در قرآن و احادیث در رابطه با الوهیت بیان شده است میباشند، اما سؤالاتی را طرح نموده است که از کسی مثل ایشان بسیار بعید است چرا که جواب تمام این سؤالات در قرآن و تفاسیر و سنن نبوی داده شدهاند و جای هیچگونه شک و شبههای باقی نمانده است. پاسخ دادن به تک تک آنها نه در حوصله این مقاله و نه در تخصص اینجانب است.
9. در رابطه با علل و دلایل تحریمها و تحلیلها در متون دینی بسیار کم دقتی شده است و علل تمام آنها را خیر و ضرر دنیوی انسان فرض نموده و به بحث ابتلاء و امتحان انسانها در دایرهی عبودیت توجه زیادی ننمودهاند. اینکه بسیاری از تحریمها یا تحلیلهای شرعی نقشی در سلامتی جسمی یا روانی انسان دارند هیچ شکی وجود ندارد ولی قرآن و سنت نبوی کتاب علم طب نیستند که هر آنچه برای سلامتی جسم انسان مضر یا مفید باشد بیان کرده باشند و خارج از آنها چیزی باقی نمانده باشد.
در صورتیکه اگر مفهوم عبادت و ابتلاء در آن را درک کرده باشیم میبینیم که بسیاری از تحریمها و تحلیلها نقش مستقیمی در سلامتی جسمی و روانی انسان ندارند بلکه منظور اصلی خالق از تشریع آنها نوعی امتحان و ابتلاء بندگانش بوده است و گاهی چیزی را تحریم نموده است که به ظاهر نیاز اصلی مردم بوده است( البته در یک مقطع زمانی خاص). بسیاری از عبادات شخصیه در ظاهر امر نقشی در سلامتی انسان ندارند و حتی بسیاری از مادیون آنها را مخالف سلامتی انسان دانستهاند و گرچه بسیاری از مسلمانان خواستهاند تمام احکام و عبادات را بر مبنای علم طب تفسیر نمایند ولی برای تمامی آنها مصادیق طبی پیدا نکردهاند. البته شاید علم طب امروز به راز این احکام پی نبرده باشد و در آینده رازهای زیادی از این احکام کشف شوند. بهر حال نمیتوان احکام شرعی را بر اساس نیازهای مادی انسان تفسیر و تبیین کرده و نقش عبادی آنها را نادیده گرفت. آقای غلامی گفتهاند که امکان دارد گوشت خوک به خاطر خطراتی که برای سلامتی انسان داشته است تحریم شده باشد و اگر امروز با روشهائی بتوان آن خطرات را از بین برد دلیلی بر ادامه تحریم آن وجود نداشته باشد. از ایشان سؤال میشود که آیا خداوند نمیدانسته که در آن دوران بسیاری از مواد غذائی و حتی گیاهان وجود دارند که حاوی مقادیری سم و ماده مضره برای انسان هستند چرا آنها را تحریم ننموده است و فقط موارد معدودی از جمله گوشت خوک و خمر و مردار و خون و تعدادی دیگر را تحریم نموده است؟ آیا در آن زمان هم نمیتوانستند با حرارت دادن زیاد بسیاری از اجرام بیماریزای گوشت خوک را از بین برده و آنرا برای مصرف انسان بی خطر سازند؟ و یا نمیتوانستند با وسایلی خون حیوانات مردار را بیرون بکشند و گوشتشان را به مصرف انسانی برسانند؟ گرچه آن موقع هم میتوانستند با استفاده از وسایل موجود بسیاری از مواد مضر را به موادی مفید تبدیل نمایند، ولی خداوند سبحان با تحریمها و تحلیلها بیشتر جنبه امتحان و ابتلاء بندگانش را مد نظر داشته و جنبهی فایده یا ضرر برای انسان را در درجهی نازلتری قرار دادهاند. اشکالاتی که در زمینه تحریمها و تحلیلها گاهی دامن مسلمانان را میگیرد ناشی از عدم درک صحیح مفهوم عبادت و بندگی برای خداوند متعال است.
مواردی از جمله نوآوری در دین، تبیین در متون دینی، اجتهاد در دین که در مقاله دین اقلی و اکثری به چالش کشیده شدهاند در متون و منابع دینی به میزان بسیار زیادی پاسخ داده شدهاند و فقط نگاهی مختصر به برخی از آنها ذهن مؤلف را سیراب خواهد کرد.
10.آقای غلامی در برخی از جاهای مقاله از دایرهی انصاف و تحلیلگری بیرون رفته و تحت تأثیر به قول خودشان "دنیای مدرن" و" تکنولوژی" قرار گرفته و خود را در مقابل مظاهر مادی و عروسکهای خیمه شببازی طراران جهان سیاست و اقتصاد باخته و به تمام تاریخ و تاریخسازان یک دین به دیده تحقیر نگریسته و بیمحابا نسبت به یاران و اصحاب گرامی پیامبر که مورد تکریم خداوند متعال در قرآن کریم قرار گرفتهاند از القاب و اوصاف بسیار کریه و ناپسندی استفاده نموده است و به عنوان روشنفکر و متمدن و از دیدگاه روانشناسی اعمال و رفتار یاران گرامی پیامبر را حالات روانی و عصبی توصیف نموده است. آنجا که میگوید: «حتماً بارها و بارها موضع یاران پیامبر را در قبال اتفاقات روز عصر رسالت شنیده و خواندهایم مثلاً اگر کسی کمترین خطائی را به نسبت پیامبر و یا دین مرتکب میشد شمشیرها از نیام در آورده میشد و از حضرت رخصت میطلبیدند تا گردن فلانی را بزنند. اما آیا اگر کسی در چنان مواقعی و مشابه آن چنان مواضعی اتخاذ کند قضاوت ما چگونه خواهد بود؟ شکی نیست که علم روانشناسی امروزی چنان کسانی را دارای حالات عصبی و روانی میداند و چنان رفتارهایی برای عصر ما نه تنها شجاعت تلقی نمیشود بلکه حماقت و نادانی نامیده میشود......».و یا حکم خداوند در رابطه با ازدواج مسلمانان با زنان غیر مسلمان اسیر شده در جنگ(ملک یمین) را به نوعی تجاوز جنسی در این زمانه تعبیر و تشبیه نموده است. و از اینکه "دنیای متمدن" این نوع احکام و اخلاق را نمیپسندد لذا لزومی بر اصرار بر ماندن روی آنها نیست و میتوان برای جهان صنعتی و پیشرفته قانون و احکام دیگری ولو مخالف با قوانین و احکام خداوند باشند تدوین نمود. پس آیا این است نهایت حکم و دستور شما؟ «مَا لَکُمْ کَیفَ تَحْکُمُونَ». و عاقبت به کدامین سمت میرانید و آیا امیدوارید که به مقصد خواهید رسید؟« فَأَینَ تَذْهَبُونَ».
از آقای غلامی سؤال میشود که چه بر شما گذشته است که اینگونه نسبت به اعتقادات خود بیمهری کرده و با استفاده از به اصطلاح علم و عقلی که نشأت گرفته از «نور الانوار» است اینسان بندگان صالح همان ذات اقدس را نشانه گرفتهاید و مثالی گویاتر از آنها پیدا نکردهاید؟ چرا امروز کسی اجازه ندارد در مقابل من و شما که حاضریم در مقابل دستورات خدای نفس خویش نه تنها دیگران را قربانی کنیم بلکه حاضریم نفس خود را هم به قتلگاه ببریم، خرده بگیرد؟ و انسان به مرحلهای رسیده است که ندای درون خویش را هم پاسخ نمیدهد. حتماً علت این عدم اجازه را رسیدن به علم لدنی و نور عقل و خرد در خودمان میدانید که مجاز به انجام هر کاری نمودهایم. ولی کسانی که پیامبر را طبق امر خداوند متعال عزیزترین کس و برتر از خود به خویش میدانستند (النَّبِی أَوْلَى بِالْمُؤْمِنِینَ مِنْ أَنفُسِهِمْ وَأَزْوَاجُهُ أُمَّهَاتُهُمْ... سوره احزاب: آیه 6) و در دفاع از او حاضر به جانفشانی بودند گرفتار حالات روانی و عصبی میدانیم؟
آقای غلامی! ما نباید اینقدر سنگ پیشرفت و تکنولوژی و مدرنیته را به سینه بزنیم؛ چرا که خوب میدانید که ما در کشوری زندگی میکنیم که کمترین نقش را در پیشرفت علم و تکنولوژی کنونی جهان داشتهایم و از سوی دیگر حتی ما را به زور هم در جهان سوم راه دادهاند پس چه فضلی از علم و تکنولوژی به ما رسیده است که از بانیان علم و صنعت هم جلوتر زدهایم و هر آنچه امروزی و مدرن نباشد نمیپسندیم و انگ بدوی و کهنه و قدیمی و روستائی را به آنها میزنیم؟ هنوز هم که بسیاری از نقاط این کشور در حد مکه و مدینه دوران جاهلیت به سطح ادب و اخلاق نرسیدهاند پس چه شده است که آنها جاهل و بدوی و وحشی ولی ما عاقل و مدرن و قانونمند شدهایم؟ مگر شما به مقام سابقین اولین از مهاجرین وانصار باور ندارید که تا تاریخ ماندگار است عدهی قلیلی هم به مانند آنان پیدا نخواهد شد (وَالسَّابِقُونَ السَّابِقُونَ.أُوْلَئِکَ الْمُقَرَّبُونَ. فِی جَنَّاتِ النَّعِیمِ. ثُلَّةٌ مِّنَ الْأَوَّلِینَ وَقَلِیلٌ مِّنَ الْآخِرِینَ.سوره واقعه: آیات 10 الی 14)و دنیا حسرت آن را دارد که ای کاش باری دیگر نمونهای از آنان را بخود میدید. اما امروز ما که نانخور خوان کرم آن بزرگانیم به این راحتی قداست و پاکی آنانرا از یاد بردهایم و هر آنچه از زبان و قلممان برمیآید نثار آن بزرگان میکنیم چون میدانیم که «دیواری کوتاهتر از دیوار آنان وجود ندارد» و آنقدر هم رفیعالدرجهاند که وقعی به سخنان ناسنجیدهی ما نخواهند نهاد.(وَالسَّابِقُونَ الأَوَّلُونَ مِنَ الْمُهَاجِرِینَ وَالأَنصَارِ وَالَّذِینَ اتَّبَعُوهُم بِإِحْسَانٍ رَّضِی اللّهُ عَنْهُمْ وَرَضُواْ عَنْهُ وَأَعَدَّ لَهُمْ جَنَّاتٍ تَجْرِی تَحْتَهَا الأَنْهَارُ خَالِدِینَ فِیهَا أَبَدًا ذَلِکَ الْفَوْزُ الْعَظِیمُ. سوره توبه: آیه 100).
در رابطه با سایر موضوعات مقالهی «گذری بر اندیشه دین اقلی و اکثری» نقدهای مفصلی وارد است که در صورت امکان سر فرصتهای دیگری به آنها پرداخته خواهد شد.
پینوشتها:
1. قرآن کریم
2. دکتر یوسف قرضاوی. 1371، عبادت در اسلام. ترجمه محمد ستاری فرقانی. نشر احسان
3. سید قطب. 1369. آینده در قلمرو اسلام. ترجمه سید علی حسینی خامنه ای . دفتر نشر فرهنگ اسلامی
4. سید قطب .1370. ما چه میگوئیم؟. ترجمه سیدهادی خسروشاهی. دفتر نشر فرهنگ اسلامی
5. عبدالکریم سروش. 1373. ایدئولوژی شیطانی. مؤسسه فرهنگی صراط
6. عبدالکریم سروش. صراطهای مستقیم.مؤسسه فرهنگی صراط
7. پلورالیزم دینی. 1378 . مناظره دکترعبدالکریم سروش و حجت الاسلام محسن کدیور. روزنامه سلام
|
تصاویر اضافی خبر:
منبع خبر:
فرستنده خبر: Admin 630 بار مطالعه شده است
آرشیو: اندیشه
  |
|  |