گمراهی کسانیکه می‌گویند تنها قرآن کافی است و نیازی به سنّت (حدیث) نیست- بخش دوم و پایانی

ترجمه: 
علی صارمی
گمراهی کسانیکه می‌گویند تنها قرآن کافی است و نیازی به سنّت (حدیث) نیست- بخش دوم و پایانی

متأسفانه امروزه عده‌ای از مفسران گمراه و نویسندگان کوتاه فکر را می‌بینیم که می‌گویند خوردن گوشت حیوانات درنده و شکاری و پوشیدن لباس ابریشم و انگشتری طلا برای مردان حلال است و دلیلشان این است، چون آنها در قرآن حرام نشده‌اند، پس نزد ما هم، حرام نیستند و کاری به حدیث نداریم، که آنها را حرام کرده است یا نه.

این عده که فقط خود را ملزم به پیروی از قرآن می‌دانند و احادیث را قبول ندارند به (القرآنیون) شهرت یافته‌اند، از نظر آنها فقط قرآن برای زندگی بشری کافی است و احادیث و سنّت نبوی -صلّی الله علیه وسلّم- قابل قبول نیست و لزومی ندارد. آنها قرآن را از براساس عقل و هوی و هوسشان تفسیر می‌کنند و برای تفسیر قرآن کاری به سنّت پیامبر -صلّی الله علیه وسلّم- ندارند و اگر هم، دنبال سنّت و احادیث رسول‌الله -صلّی الله علیه وسلّم- بروند آنچه را قبول می‌کنند که با عقل و هوی و هوسشان همخوانی دارد و آنچه را هم که با آن همخوانی ندارد رد می‌کنند. پیامبر -صلّی الله علیه وسلّم- در زمان حیاتش، ما را از چنین قوم و تفکری بازداشته و می‌فرماید: «لا ألفین أحدکم متکئا علی أریکته یأتیه الأمر من أمری مما أمرت به وأو نهیت عنه، فیقول لا أدری ما وجدنا في کتاب الله إتبعناه» «کسی از شما را نبینم، در حالیکه بر جایش تکیه داد ـ لم داده است ـ و دستوری از دستورات، من ـ آنچه بدان امر کرده و یا از آن نهی کرده‌ام ـ برایش بیاید و بگوید، من نمی‌دانم و تنها از آنچه که در قرآن آمده، پیروی می‌کنم و کاری به فرموده پیامبر ندارم»[12].

و همچنین از ابوهریره، روایت شده که پیامبر-صلّی الله علیه وسلّم- می‌فرماید: «ترکت فیکم أمرین لن تضلوا ما تمسکتم بهما کتاب الله و سنة رسول‌الله» «در میان شما دو چیز را به جا می‌گذارم و مادامی که به آن دو دست بگیرید و به آن عمل کنید گمراه نمی‌شوید، کتاب خدا و سنّت رسول‌الله-صلّی الله علیه وسلّم- (همان احادیث و روایات رسول‌الله)»[13]. در این حدیث، پیامبر -صلّی الله علیه وسلّم- پیروی تنها از قرآن را بدون همراهی حدیث گمراهی و ضلالت دانسته است. و در جای دیگری می‌فرماید: «ما وجدنا فیه حرام حرمناه إلا وإنی أوتیت القرآن ومثله معه» «اقوامی پیدا می‌شوند و آنچه را که در قرآن حرام است، حرام می‌دانند در حالیکه به من قرآن و آنچه که مانند قرآن و همراه قرآن است، داده شده است (حدیث و سنّتش)».

و یا می‌فرماید: «ألا إن ما حرّم رسول‌الله مثل ما حرّم الله» «آگاه باشید آنچه را که پیامبر حرام کرده مانند این است که خدا آنرا حرام کرده باشد».

متأسفانه امروزه کتاب‌های زیادی درباره شریعت و اعتقادات اسلامی و عقیده اهل سنت و جماعت نوشته می‌شوند. و نویسندگان این کتابها، به اقرار خودشان می‌گویند که ما برای نوشتن این کتابها هیچگونه مراجعه‌ای به احادیث پیامبر -صلّی الله علیه وسلّم- نداشته و فقط به قرآن مراجعه کرده‌ایم، در حالیکه می‌دانیم شریعت و اعتقادات اسلامی تنها قرآن نیست بلکه احادیث پیامبر -صلّی الله علیه وسلّم- هم جزو شریعت اسلام است، و قرآن و حدیث پیوسته و همیشه با هم هستند و مانند دو بال، برای پرواز عمل می‌کنند و پرواز با یک بال ممکن نیست، کسی که به یکی از آن دو دست بگیرد و از آن، پیروی کند در اصل به هیچکدام دست نگرفته و از هیچکدام پیروی نکرده است، زیرا هر یک از آن دو به پیروی و دست گرفتن به دیگری امر می‌کنند، همچنانکه خداوند در آیات متعددی به این مطلب اشاره کرده است و می‌فرماید:

﴿مَّن يُطِعِ ٱلرَّسُولَ فَقَدۡ أَطَاعَ ٱللَّهَ﴾ [النساء: 80]. 

«هر کس از پیامبر اطلاعت کند به حقیقت از خداوند اطاعت کرده است».

﴿فَلَا وَرَبِّكَ لَا يُؤۡمِنُونَ حَتَّىٰ يُحَكِّمُوكَ فِيمَا شَجَرَ بَيۡنَهُمۡ ثُمَّ لَا يَجِدُواْ فِيٓ أَنفُسِهِمۡ حَرَجٗا مِّمَّا قَضَيۡتَ وَيُسَلِّمُواْ تَسۡلِيمٗا ٦٥﴾ [النساء: 65].

«قسم به خدا آنها ایمان نمی‌آورند، مگر آنکه تو را در آنچه که دچار اختلاف می‌شوند داور قرار دهند و سپس به آنچه که برایشان حکم کردی در دلشان هیچگونه ناراحتی وجود نداشته باشد و تماماً تسلیم شده باشند».

﴿وَمَا كَانَ لِمُؤۡمِنٖ وَلَا مُؤۡمِنَةٍ إِذَا قَضَى ٱللَّهُ وَرَسُولُهُۥٓ أَمۡرًا أَن يَكُونَ لَهُمُ ٱلۡخِيَرَةُ مِنۡ أَمۡرِهِمۡۗ وَمَن يَعۡصِ ٱللَّهَ وَرَسُولَهُۥ فَقَدۡ ضَلَّ ضَلَٰلٗا مُّبِينٗا٣٦﴾ [الأحزاب: 36]. 

«برای هیچ زن و مرد مؤمن و مسلمانی درست نیست وقتی که خدا و رسولش به امری دستور دادند منتظر بماند ـ و خود را در انجام دادن و یا انجام ندادن آن صاحب اختیار بداند ـ بلکه باید فوراً به آن امر، عمل کند و هر کسی از خدا و رسولش سرپیچی کند، به حقیقت دچار گمراهی آشکاری شده است».

﴿وَمَآ ءَاتَىٰكُمُ ٱلرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَمَا نَهَىٰكُمۡ عَنۡهُ فَٱنتَهُواْ﴾ [الحشر: 7].

«و به آنچه که پیامبر دستور می‌دهد چنگ زنید و به آن عمل کنید و از هر آنچه که شما را بر حذر می‌دارد و نهی می‌کند دست بکشید و آنرا انجام ندهید».

و به مناسبت این آیه، روایتی از ابن مسعود می‌آوریم که روزی زنی پیش ابن مسعود آمد و گفت: تو آن کسی هستی که می‌گویی: «لعن الله النامصات والـمتنمصات والواشمات و... الحدیث. قال: نعم. قالت: فإنی قرأت کتاب الله من أوله الی آخره فلم أجد ما فیه تقول. فقال: لها إن کنت قرأتیه لوجدیته، أما قرأت: ﴿وَمَآ ءَاتَىٰكُمُ ٱلرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَمَا نَهَىٰكُمۡ عَنۡهُ فَٱنتَهُواْۚ﴾. قالت: بلی قال: فقد سمعت رسول ‌الله یقول: «لعن الله النامصات والـمتنمصات ووالواشمات و...الحدیث» ««آیا تو آن کسی هستی که می‌گوید: «لعنت [دوری از رحمت] خدا بر آن زنی که موی ابروی زنان را برمی‌دارد و بر آن زنانی که موی ابرویشان را برمی‌دارند و همچنین لعنت خدا بر آن زنانی که خال برای دیگران می‌کوبند و ... تا آخر حدیث» ابن مسعود t گفت: بله من این حرفها را گفته‌ام، آن زن گفت: من تمام قرآن را خوانده‌ام و اصلاً چنین چیزهایی را در آن ندیده‌ام، ابن مسعود به آن زن گفت: اگر خوانده بودی آنرا می‌یافتی. آیا این آیه را نخوانده‌ای که خداوند می‌فرماید: ﴿وَمَآ ءَاتَىٰكُمُ ٱلرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَمَا نَهَىٰكُمۡ عَنۡهُ فَٱنتَهُواْ﴾ زن گفت: بله خوانده‌ام، ابن مسعود هم گفت: من هم این سخنان را از پیامبر شنیده‌ام و آنها را گفته‌ام»[14].

تنها دانستن زبان و لغت عربی، برای فهم صحیح قرآن کافی نیست

در بحثهای گذشته، برایمان روشن شد که هیچ کس نمی‌تواند فقط به وسیله یاد گرفتن زبان و لغت عربی به فهم صحیح و درستی از قرآن دست یابد و همواره، نیازمند احادیث صحیح و سنت رسول‌الله -صلّی الله علیه وسلّم- می‌باشد، زیرا یاران و همراهان پیامبر -صلّی الله علیه وسلّم- نسب به زبان، ادبیات، لغات و بلاغت عرب، آشنایی کامل و وافری داشتند و هیچ کس به پای آنها نمی‌رسید، ولی در عین حال در فهم قرآن ـ مثل آن مواردی که در باب احتیاج به سنت برای فهم صحیح قرآن ـ دچار اشتباه و تردید می‌شوند، زیرا آنها تنها به زبان و لغات عرب برای فهم قرآن تکیه کرده بودند، ولی بعداً که از سنّت و روش پیامبر -صلّی الله علیه وسلّم- پیروی کردند، به فهم صحیح و درستی از قرآن رسیدند، پس به همین خاطر، تا زمانیکه مسلمانان نسبت به قرآن و سنت رسول‌الله -صلّی الله علیه وسلّم- آگاهتر و داناتر باشند، در فهم قرآن، دارای جهت‌گیری صحیحتر و مطلوب‌تری خواهند بود و از افتادن، در وادی ضلالت و گمراهی مصون می‌مانند. البته ما نمی‌گوییم برای تفسیر و فهم قرآن نیازی به زبان و لغت عرب نیست، زیرا قرآن به زبان عربی نازل شده است، منظور ما این است که برای تفسیر قرآن یک سلسله مراتبی وجود دارد که باید آنرا مراعات کنیم، تا دچار گمراهی نشویم و به تفسیر درست و واضحی از قرآن برسیم[15].

در اینجا جا دارد که به گمراهی علمای علم کلام، فلسفه و منطق نیز اشاره‌ای داشته باشیم از گذشته تا به حال، همواره مخالف شدیدی در فهم قرآن با علمای سلف (پیشینیان) ما داشته‌اند و در مسائل فقهی هم اختلافات بسیار زیادی را با علمای صدر اسلام بوجود آورده‌اند و آن هم به علت دور بودن آنها از سنت نبوی و احادیث رسول‌الله -صلّی الله علیه وسلّم- و غوطه‌ور شدن در میزان عقل و هوی و هوسشان بوده است، این کلامیّون و فیلسوفان زمان، همواره برای تفسیر و فهم قرآن، دنباله‌رو عقل، زبان و لغات عرب بوده‌اند و در تفسیر آیات متشابه خصوصاً در مورد اسماء و صفات خدا، دچار ا‌شتباهات و گمراهیهای بزرگی شده‌اند و این رهبران وادی ضلالت به خود، جرأت نداده‌اند که برای تفسیر و فهم قرآن نیم نگاهی هم به احادیث رسول‌الله -صلّی الله علیه وسلّم- داشته باشند، و هیچ گاه خود را مقیّد به پیروی از موازین صحابه رسول‌الله -صلّی الله علیه وسلّم- نمی‌بینند، صحابه‌ای که تنها آیات قرآن را به ما نرسانده‌اند بلکه آنها همراه قرآن، فهم صحیح و درست از آیات قرآن را نیز برای ما آورده‌اند و آنها کسانی نبودند که فوراً قرآن را یاد بگیرند و آنرا کورکورانه برای نسلهای بعدی بفرستند، بلکه آنها در اثر همنشینی چندین ساله با پیامبر -صلّی الله علیه وسلّم- و پرسیدن هر آنچه که ندانستند به مغز و درون وجودی قرآن رسیدند و همراه قرآن معنی و مفهوم آیات و کلمات آنرا هم برای نسلهای بعدی به ارمغان آوردند، و هر کس از راه و روش آنها پیروی نکند معلوم می‌شود که به رأی و نظر خود، قرآن را تفسیر کرده است و هر کسی هم که چنین کاری کند، اگر هم به نتیجه صحیحی رسیده باشد، باز دچار گناه و سرپیچی شده است، ولی در عوض هر کسی که برای تفسیر قرآن آن سلسله مراتبی را که در سطور گذشته به آن اشاره شد، رعایت کند، اگر هم دچار اشتباه شود باز مورد پاداش و ثواب خداوند قرار می‌گیرد و اگر هم به نتیجه صحیحی رسیده باشد دارای دو اجر خواهد بود.

پس بر ما واجب است که تسلیم مطلق پیامبر -صلّی الله علیه وسلّم- باشیم و خود را مقیّد به دستوراتش بدانیم و به آنچه خبر داده و دستور فرموده دست بگیریم و از آن پیروی کنیم بدون اینکه با تفکرات و اندیشه‌های خیالی و باطل و نامگذاری‌های رنگارنگی مانند: عقلانیت، مدرنیسم، تجددگرایی و غیره مقابلش بایستیم و افکار و اندیشه‌های باطل را در بین مردم، گسترش دهیم و مردم را در فهم صحیح سنت دچار اشتباه، شک، شبه و گمراهی نماییم.

باید به توحید (یکتاپرستی در توحید خدا) به روش پیامبر -صلّی الله علیه وسلّم- برگردیم و ببینیم که چگونه او خداوند را عبادت کرده و با خدایش به راز و نیاز پرداخته، ما هم آنگونه عمل کنیم. در نتیجه بر مسلمانان واجب است که هیچگونه اختلافی بین قرآن و سنت رسول‌الله-صلّی الله علیه وسلّم- چه در قبول کردن و چه در عمل کردن به آن دو قرار ندهند، زیرا که شریعت اسلامی بر دو پایه قرآن و سنّت، استوار شده است، همچنانکه در حدیثی که از امام مالک روایت شده، به آن اشاره نمودیم.

یک مسأله‌ی مهم

بعد از مطالبی که گفته شد، جا دارد به این مطلب نیز اشاره کنیم به حقیقت، سنّتی که دارای این چنین منزلت و مقامی در شریعت اسلامی است، همان احادیث صحیح و به ثبوت رسیده رسول‌الله -صلّی الله علیه وسلّم- هستند، که علمای حدیث آنها را تحقیق و بازنگری کرده‌اند، نه هرگونه حدیثی که در بعضی از کتابهای فقهی و تفسیری و فضائل اعمالی وجود دارند، زیرا در آنها احادیثی وجود دارند که ضعیف، منکر، موضوع و یا مجعولند[16] و اسلام، از این گونه احادیث بیزار و مبرّا است، مانند حدیث (هاروت و ماروت) و داستان (الغرانیق) و غیره که در این باره کتابچه کوچکی در مخالفت با آنها نوشته‌ام، که اکنون به چاپ رسیده است[17] و عده زیادی از اینگونه احادیث ضعیف و موضوع را مورد تحقیق و تفحّص قرار داده و در کتاب (سلسلة الأحادیث الضعیفة والـموضوعة وأثرها السییء في الأمة) گردآوری نموده‌ام که شماره احادیث در آن، به چهار هزار حدیث می‌رسد و تا کنون از این تعداد پانصد حدیث به چاپ رسیده است[18].

پس بر اهل علم خصوصاً کسانی که آراء و نظراتشان به عنوان فتوا، در بین مردم منتشر می‌شود واجب است که بی دلیل هیچ حدیثی را قبول نکنند، تا از صحیح بودن آن اطمینان حاصل کنند، زیرا کتابهای فقهی که از آنها استفاده می‌کنند، دارای احادیث ضعیف و منکر زیادی هستند و آنچه که در اینجا به آن اشاره کردم، نزد علما و دانشمندان اسلامی امری روشن و آشکار است.

قبلاً به سبب تصمیمی که اتخاذ کرده بودم، پروژه‌ای بزرگ و مهم را آغاز کردم، برای کسانی که در آینده به مطالعات فقهی می‌پردازند، خیلی سودمند و مفید خواهد بود و اسمش را (الأحادیث الضعیفة والـموضوعة في أمهات الکتب الفقهیة) گذاشتم و منظورم از امّهات الکتب، کتابهای زیر می‌باشد:

1) کتاب (الهدایة) نوشته مرغینانی در فقه مذهب امام حنفی(رحمه الله).

2) کتاب (المدونة) نوشته ابن القاسم در فقه مذهب امام مالک(رحمه الله).

3) کتاب (شرح الوجیز) نوشته رافعی در فقه مذهب امام شافعی(رحمه الله).

4) کتاب (المغنی) نوشته ابن قدامه در فقه مذهب امام احمد بن حنبل(رحمه الله).

5) کتاب (بدایة المجتهد) نوشته ابن رشد اندلسی (رح) در فقه مقارن.

ولی متأسفانه به علت مشکلاتی که برایم پیش آمد نتوانستم آنها را به تمام برسانم، زیرا انتشارات (الوعی الاسلامی) در کویت قول داده بود که آنرا چاپ و منتشر نماید، زیر قول خود زد و عهد و پیمانش را زیر پا گذاشت. هرچند که این کارم به پایان نرسیده، ولی امیدوارم که خداوند، توانائیم دهد تا در آینده به لطف خودش همین کار را به نحو احسن و شیواتری دوباره شروع کنم و یک منهج و طریق قابل اعتمادی را برای شناسایی احادیث صحیح و ضعیف برای کسانی که مشغول مسائل فقهی هستند وضع کنم، تا به آن طالبان علم در شناسایی هر چه آسانتر و فهم صحیح‌تر احادیث کمک کند و بتوانند به منبع و مصدر خالص و پاک احادیث نبوی -صلّی الله علیه وسلّم- دسترسی داشته باشند و از سرگردانی و در اشتباه افتادن رهایی یابند.

در پایان، به این نکته اشاره می‌کنم که بر داعیان و دعوتگران به سوی اسلام، واجب است که نسبت به کتاب خدا و سنّت رسول‌الله -صلّی الله علیه وسلّم- علم و آگاهی کافی داشته باشند تا با آگاهی کامل بتوانند مردم را به سوی دین اسلام دعوت کنند، زیرا اگر دعوتگران دارای علم صحیح و بصیرت کاملی نباشند با دعوت خود مردم را به ورطه گمراهی و ضلالت می‌کشانند و بدون آنکه خود بفهمند باعث ضلالت قومی می‌شوند، که دیگر فرصتی برای اصلاح آن نخواهند داشت. پس دعوتگران دین، باید سعی کنند اول خودشان را به سلاح قرآن و سنت هر چه بیشتر و بهتر مجهز کنند و سپس ادعای دعوت مردم به سوی دین اسلام را داشته باشند، تا شاید هم آنها و هم ما مورد رحمت و مغفرت خداوند متعال قرار گیریم و از خداوند خواستاریم که از گناهانمان در گذرد و ما را جزو بندگان راستین و مقرّبش قرار دهد.

و آخر دعوانا أن الحمدلله رب العالـمین

 

ارجاعات:

[12]- ترمذی.

[13]- امام مالک.

[14]- متفق علیه.

[15]- مترجم برای اینکه بتوانیم آیات قرآن را درست تفسیر کنیم باید به پنج مرحله توجه داشته باشیم:

الف) تفسیر قرآن با قرآن    ب) تفسیر قرآن با حدیث

ج) تفسیر قرآن با اقوال صحابه   د) تفسیر قرآن با اقوال تابعین

ه‍) تفسیر قرآن با زبان و لغت عربی

[16]- مترجم: برای آگاهی پیداکردن در مورد طبقات احادیث می‌توانید به کتاب حدیث‌شناسی نوشته استادم ملا عبدالله احمدیان مراجعه کنید.

[17]- نام کتاب «نصب الـمجانیق في نصف قصه الغرانیق»؛ چاپ المکتبة الاسلامیة.

[18]- مترجم: جا دارد اینجا اشاره شود که اکنون هر دو مجموعه این نویسنده تحت عناوین زیر نزد انتشارات المکتبة الاسلامیة به چاپ رسیده است:

الف) سلسلة الأحادیث الصحیحة ب) سلسلة الأحادیث الضعیفة وأثرها السییء في الأمة.

 

منابع مورد استفاده در ترجمه:

1. فرهنگ نوین؛ مصطفی طباطبایی.

2. تفسیر نور؛ دکتر مصطفی خرم‌دل.

3. تفسیر أیسر التفاسیر؛ دکتر ابوبکر الجزائری.

4. بهجة الناظرین شرح ریاض الصالحین؛ أبی أسامة سلیم بن عید الهلالی.

5. المنجد (عربی به فارسی)؛ محمد بندر ریگی.

6. موقف اهل السنة و الجماعة من رد أهل الأهواء و البدع؛ دکتر عامر الرحیلی.

7. شرح صحیح مسلم؛ امام نووی.

امتیاز شما: هیچ میانگین امتیاز: 5 (از 1 رای)

سایت در قبال نظرات پاسخگو نمی باشد.

1
بدون‌نام (مهمان)
1401/03/24

تعارض حدیث رجم با قرآن
حدیث رجم با الفاظ مختلف در کتب احادیث از امام بخاری و مسلم و مسند احمد و موطاو سنن الکبری ( رحمة الله علیهم) و غیره آمده است وحدیث متفق علیه است.یعنی در اکثر کتب احادیث خصوصا صحیح بخاری و مسلم آمده است.
در روایت آمده آیه رجم آیه ای از سوره احزاب بود و سوره. احزاب تقریبا اندازه بقره آیه داشت آیه منسوخ شد و حکمش باقی ماند.
با الفاظ متعدد:

والشيخة إذا زنيا فارجموهما البتة.[5][6]

إذا زنى الشيخُ والشيخةُ فارجُموهما البتةَ.[7]

و روایت های دیگر ....

سنگسار در قرآن نیامده و روایت شده، آیه ای از آیات قرآن از سوره احزاب که معادل سوره بقره، بوده و منسوخ شده و حکمش باقی مانده است.
تناقض اول : اگر آیه بوده چرا حفظ نشده و خداوند ضمانت حفظ قرآن کرده است.( إنا نحن نزلنا الذکر و إنا له لحافظون) پس مثل بعضی ها ، قائل به تحریف قرآن هستند. و این همه قرآن نیست.
دوم:
آیه جلد و شلاق کلی آمده و جدا نکرده پس برای هر دو مجرد و متأهل است با دلایل از قرآن. قل أتعلمون الله بدینکم بگو آیا شما دینتان را به الله یاد می دهید.
سوم :
در همان صفحه اول سوره نور در مورد مردی که زنش را در حال زنا دیده ، بعد از ۴ بار شهادت برای خودش که از راستگویان است و بار پنجم بر خود لعنت می فرستد . زنش برای این که عذاب را دفع کند شهادت می دهد که مرد دروغ می گوید و بار پنجم غضب بر اوست اگرمرد راست بگوید
دفع کدام عذاب منظور است ؟ وقتی از رجم سخنی نیاورده و فقط شلاق را آورده است.
{ وَیَدۡرَؤُا۟ عَنۡهَا ٱلۡعَذَابَ أَن تَشۡهَدَ أَرۡبَعَ شَهَـٰدَ ٰ⁠تِۭ بِٱللَّهِ إِنَّهُۥ لَمِنَ ٱلۡكَـٰذِبِینَ }
[سوره النور: ۸]
در آیه دو، حد زنا آمده
{ ٱلزَّانِیَةُ وَٱلزَّانِی فَٱجۡلِدُوا۟ كُلَّ وَ ٰ⁠حِدࣲ مِّنۡهُمَا مِا۟ئَةَ جَلۡدَةࣲۖ وَلَا تَأۡخُذۡكُم بِهِمَا رَأۡفَةࣱ فِی دِینِ ٱللَّهِ إِن كُنتُمۡ تُؤۡمِنُونَ بِٱللَّهِ وَٱلۡیَوۡمِ ٱلۡـَٔاخِرِۖ وَلۡیَشۡهَدۡ عَذَابَهُمَا طَاۤىِٕفَةࣱ مِّنَ ٱلۡمُؤۡمِنِینَ }
[سوره النور: ۲]
ولیشهد عذابهما طائفة من المؤمنین
و یدرأ عنها العذاب این عذاب همان عذاب قبلی است که از خود دور می کند.
چهارم
خداوند درباره کنیز در سوره نساء می فرماید اگر کنیز ازدواج کرد و فحشایی مرتکب شد نصف عذاب زن متأهل عذاب بدهید . صد ضربه شلاق نصف میشه یا رجم ؟ کدام عذاب ، عذابی که در قرآن نگفته ؟
رجم تعدادش چند تاست با یکی هم شاید بمیره و یا ده ویا صد عدد یا بیشتر؟
پنجم
الشیخ و الشیخوخة اذا زنیا فارجموهما البتة
در حدیث که گفتند آیه بوده اول مرد زنا کار را می آورد بعد زن .
اما آیه اول زن بعد مرد را ذکر می کند.
{ ٱلزَّانِیَةُ وَٱلزَّانِی فَٱجۡلِدُوا۟ كُلَّ وَ ٰ⁠حِدࣲ مِّنۡهُمَا مِا۟ئَةَ جَلۡدَةࣲۖ .... )
به خاطر اینکه زن گرایشش و جذابیتش برای زنا بیشتر از مرد است. تا زن چراغ سبز ندهد مرد زیاد به سمت زن تمایل ندارد اما اگر زن چراغ سبزی نشان دهد چه بسا مردانی که اهل زنا نبودند تمایل پیدا کنند.
ششم
تناقض در خود روایات
عمر رضی الله عنه در حدیث امام بخاری رحمة الله علیه یک بار گفته، حسبنا کتاب الله.
و جای دیگر میگه می ترسم که حکم رجم از بین بره ، به مردم اعلام می کند که آیه رجم بوده و منسوخ شد و حکمش باقی مانده است.
چیزی که مشخص است کتاب الله فقط همین قرآن است و ایمان داریم که نه کم شده ونه زیاد. و عمر رضی الله عنه هم همین قرآن را قبول داشته و در این موضوع به چیزی استناد می کند که در این قرآن نیست. در حالیکه روایت شده زمانی که پیامبر صلی الله علیه وسلم خواستند در آخر عمر امر کند چیزی را بنویسند که مردم گمراه نشوند غیرتش به قرآن حدی بود که با پیامبر هم مخالفت کرد و گفت پیامبر حالش بد است حسبنا کتاب الله.

پس رجم در قران نیست در حدیث می باشد.حالا قران گفته صد ضربه شلاق.حدیث گفته رجم.کدومو قبول کنیم؟آیا پیامبر حکم را از خودش میگفته یا از قرآن برداشت میکرده؟یا شاید وحی جدای از قرآن نازل می شده؟یا شاید این حدیث را به اسم پیامبر ساخته باشن تا بخواهن به اسم کشتار راه بندازند؟ کدام گزینه؟

آقای صارمی بزرگوار ممنون میشم جواب بدین؟❤️❤️❤️❤️❤️❤️