به‌سوی همزیستی- ١

نویسنده: 
دکتر عمرو خالد
به‌سوی همزیستی- ١

این کتاب جدید که به کتاب‌های گذشته افزوده می‌شود، نامش را «به سوی همزیستی»  گذاشتم. درباره‌ی همزیستی، تفاهم و گفت‌وگو صحبت می‌کند. چرا که در ابتدا باید هر مشکلی را توصیف کرد. در این فصل به شما خواهم گفت چرا این موضوع را انتخاب کرده‌ام. به پیرامونم نگاه کردم. مشکلات زیادی را در میان ما مسلمانان و در میان کشورهای‌مان دیدم. همه‌ی این‌ها مرا بر آن داشت که «به سوی همزیستی» را تقدیم کنم. اوّلین سخنان ما در «به سوی همزیستی» درباره‌ی خودمان، کشورهای‌مان و وضعیت‌مان است. 

چرا «به سوی همزیستی»؟

عراق را دیدم و هزاران نفر را که می‌میرند. اکنون در مورد اشغال صحبت نمی‌کنم، که درباره‌ی عراقی‌ها صحبت می‌کنم. هزاران نفر همدیگر را می‌کشند. کشتن بر اساس شناسنامه. سنی و شیعه... هم‌چنین این کتاب به خاطر فلسطین است. درباره‌ی اشغال صحبت نمی‌کنم، که درباره‌ی فلسطینیان صحبت می‌کنم. درباره‌ی خون‌ها و اختلافاتی که در میان ما جریان دارد و تمام دنیا هم ما را تماشا می‌کنند.

من متأسفم از این که این کتاب را در زمانی که درگیری در میان فلسطینیان در اوج است به تصویر می‌کشم. می‌دانم که دست‌های خارجی و خبیث در عراق و فلسطین در صدد اختلاف انداختن در میان مردم و شعله‌ور کردن فتنه است، ولی دست آخر وقتی ما یاد بگیریم که چگونه با همدیگر زندگی کنیم، چگونه با هم حرف بزنیم و با هم تفاهم داشته باشیم، همه‌ی این‌ها برای ما اتفاق نمی‌افتد.

لبنان زیبایی که در تعدد مذاهب و طوائف ضرب المثل است و باعث باروری لبنان شده است. وقتی در لبنان زندگی می‌کردم به مساجد لبنان می‌رفتم. می‌دیدم زیباترین، پاک‌ترین و قشنگ‌ترین مساجدی است که در جهان عرب دیده‌ام. وقتی پرسیدم، دانستم که به خاطر تعدد مذاهب است. هر مذهبی در صدد آن است که پیشرفته‌ترین، زیباترین و پاکیزه‌ترین شکل را برای تعبیر داشته باشد. گفتم: سبحان الله، گویی اختلافشان به بارور شدن تمام لبنان منجر شده است، ولی اکنون با هم اختلاف دارند. غالباً به خاطر دست‌های پنهان و خبیثی است که آنان را با هم درگیر کرده و فتنه را در میان‌شان انداخته است. کاش بدانند که با هم زندگی کنند، با هم تفاهم کنند و فتنه‌های کوچک را نادیده بگیرند.

 گمان می‌کردم که فتنه‌ی دارفور که عبارت از قتل، خونریزی و مرگ هزاران نفر است، فتنه‌ای در میان مسلمانان و غیر مسلمانان است، تا این که غافلگیر شدم وقتی که فهمیدم همگی مسلمان‌اند. غافلگیری بزرگ‌تر این بود که بیشترین حافظان قرآن سودان از استان دارفور هستند. پس دانستم که مشکلی در تفاهم در سایر نقاط جهان عرب و اسلام وجود دارد. من درباره‌ی دشمن خارجی یا اشغال صحبت نمی‌کنم. درباره‌ی طرف دیگری صحبت نمی‌کنم، درباره‌ی آن چه میان ما هست صحبت می‌کنم. و این که نمی‌دانیم چگونه با هم زندگی کنیم. علی رغم این‌که درباره‌ی فاجعه‌های کشورهای خود صحبت می‌کنم، درباره‌ی یک کتاب سیاسی صحبت نمی‌کنم. ولی موضوع همزیستی و گفت‌وگو خیلی فراتر از چیزی است که در عراق، لبنان، دارفور و در میان فلسطینیان رخ می‌دهد.

اختلاف در داخل خانه‌های ماست. حتی در میان پدران و فرزندان ما مساحتی برای گفت‌وگو پیدا نمی‌شود. دیگر پدر فرصتی برای صحبت با فرزندش پیدا نمی‌کند، فرزندان با خانواده‌هایشان صحبت نمی‌کنند. در داخل خانه‌های¬مان به جزیره‌های تک و تنها تبدیل شده‌ایم. این زبان حال لبنان، عراق، فلسطین و دارفور است. ما به عنوان مسلمان فرهنگ گفت‌وگو با هم را از دست داده‌ایم. هر یک از ما تنها داخل خانه زندگی می‌کند. پسر در اتاقش، گویا در یک جزیره‌ی تک و تنهاست. پدر دستورات را صادر می‌کند و با فرزندان گفت‌وگو نمی‌کند. نه فقط نسل پدران و فرزندان، که در مدارس و دانشگاه‌ها، دیگر گفت‌وگویی میان استاد و دانشجو نیست، دیگر لغت همزیستی در میانمان نیست، در میان زنان و شوهران نیست، طلاق رو به افزایش است، بدبختی فزونی یافته است و عشق در خانه‌ها در حال کم شدن است، ارتباطات زناشویی تفاهم را از دست داده است، اختلافات به خاطر ناچیز‌ترین اسباب زیاد شده است، شاهد درگیری، طلاق، فروپاشی خانواده‌ها، از دست دادن فرزندان، به خاطر دکمه‌های پیراهن یا نمک زیاد در غذا هستیم. حتی در جاده یک تصادف کوچک با گفت‌وگو آغاز نمی‌شود، که با اختلاف شروع می‌شود و شاید به زد و خورد بینجامد.

دادگستری‌ها پر از مشکلات است. هزاران پرونده به خاطر عدم همزیستی و نبود گفت‌وگوی مردم با هم در جریان است. به نسل جوانی نگاه کنید که کسی را پیدا نمی‌کند تا با او سخن بگوید. او به انزوا، مواد مخدر، تند روی و انحرافات فکری و رفتاری روی آورده است، چون تنهاست. همه‌ی این توصیفات به خاطر این است که می‌خواهم به هر کس که سخنم را می‌شنود، بگویم: یک مشکل بزرگ وجود دارد. از خانه، جوانان، فرزندان و پدران و مادران شروع می‌شود و به مدرسه، زنان و شوهران می‌رسد. من در خلال این کتاب همه‌ی این‌ها را مورد خطاب قرار می‌دهم.

درباره‌ی وضعیمت کشور‌های‌مان تنها در عراق و فلسطین سخن نمی‌گویم، که در مورد مرد و زن، پدران و فرزندانمان صحبت می‌کنم. حتی در مساجد به خاطر ساده‌ترین و ناچیز‌ترین مسایل با هم اختلاف می‌کنیم و به یک مسأله‌ی بزرگ و کینه در میان ما تبدیل می‌شود، چون نمی‌توانیم همدیگر را بپذیریم، در حالی که اختلافات در اصول و ثوابت اسلام نیست. با این وجود به دشنام و جریحه¬دار ساختن همدیگر می‌رسد. ما از طیف مساجدی که الگوی الفت است و برای جمع کردن و اتحاد مسلمانان بنا شده است الگویی ارائه می‌دهیم. حتی داخل ساختمان‌ها به اتحادیه‌های مالکان و اختلافاتشان نگاه کنید. حتی همسایگانی که کنار هم زندگی می‌کنند با هم کنار نمی‌آیند. ما لغت گفت‌وگو و همزیستی با هم را از دست داده‌ایم. دعوت برای همزیستی... برخیزیم و با هم زندگی کنیم و با هم گفت‌وگو کنیم. موضوع کتاب این است.

این کتاب در مورد قضایای سیاسی صحبت نمی‌کند، که در مورد قضایای انسانی که به هر کس از ما مربوط می‌شود صحبت می‌کند. قضایای داخل خانه‌ها، جوانان، داخل کارخانه‌ها، شرکت‌ها، دانشگاه‌ها و پژوهشکده‌های ما. چگونه با هم کار کنیم؟ اندیشه‌ی تیم کاری و کار دست جمعی یک اندیشه‌ی نایاب است. ما نمی‌دانیم چگونه با هم کار کنیم. در کشوری مثل نیوزیلند شرکتی وجود دارد که نسل هفتم آن را اداره می‌کنند. تصور کن! این بدان معناست که پدربزرگ هفتم شرکت را تأسیس کرده و این شرکت رشد کرده و به نسل هفتم رسیده است. وضعیت ما چگونه است؟ پدر می‌میرد. او در روزگاری شرکتی بر پا کرده است. برادران و خواهران با هم اختلاف می‌کنند و شرکت را به شصت شرکت تقسیم می‌کنند و شرکت از هم فرو می‌پاشد. اما اکنون شرکت‌ها در اروپا برای توانایی بیشتر با شرکت‌های بزرگ ادغام می‌شوند. در حالی که ما پراکنده و تکه پاره می‌شویم. چنین فرهنگی نزد ما نیست.

این کتاب تصریح می‌کند که اندیشه‌ی گفت‌وگو و همزیستی حتی در مدرسه موجود نیست. در مدارس یک ماده‌ی درسی به نام ماده‌ی همزیستی یا هنر گفت‌وگو یا ارتباط وجود ندارد. حتی در دانشگاه هم وجود ندارد. چگونه با دیگران ارتباط برقرار کرده و آنان را جذب کنیم؟ چگونه فضایی مشترک میان خود و دیگران به وجود بیاوریم؟ چگونه با همدیگر رفتار کنیم؟ و چگونه با یکدیگر زندگی کنیم؟

من خطبه‌ی جمعه‌ای را در این موضوع نشنیده‌ام و پدران و مادرانی را نمی¬شناسم که موضوع داستان قبل از خواب فرزندانشان چگونگی همزیستی و گفت‌وگو باشد. عکس سایر کشور‌ها، در کشور‌های ما یک اسباب بازی وجود ندارد که کار گروهی را به فرزندان ما آموزش دهد و این که چگونه کودکان بازی جمعی کنند. ما این موضوع را از دست داده‌ایم، در حالی که دینمان از آن آکنده است. چنان‌که در این فصل برایتان خواهم گفت. این مشکل حتی به مسلمانان غرب هم سرایت کرده است. صد سال پیش شهروند غربی اگر اطلاعاتی در مورد اسلام می‌خواست، صرف نظر از این‌که اسلام را بپذیرد یا نه ـ اینترنت، ماهواره و مسلمان هم در غرب وجود نداشت ـ اطلاعاتش را در مورد اسلام از افرادی به نام مستشرق و خاورشناس می‌گرفت.

 مستشرقان و خاورشناسان کسانی هستند که اسلام را مطالعه و بررسی کرده‌اند و به غرب برگشتند تا آن را برای مردم بیان کنند، ولی با کمال تأسف بسیاری از آنان به اشتباه درباره‌ی اسلام سخن گفتند. گفتند که اسلام با شمشیر منتشر شده است، به این خاطر شهروند غربی از اسلام ترسید. سال‌های طولانی این‌گونه بودیم تا این‌که هزاران حتی میلیون‌ها نفر از مسلمانان به غرب رفتند و در آن‌جا سکنی گزیدند. خدا را سپاس گفتیم و باورمان این بود که تصویر درستی از اسلام ارائه خواهد شد، مورد احترام قرار خواهد گرفت و غربی‌ها اسلام را از منابع واقعی آن خواهند شناخت، چون دیگر به مستشرقان نیازی نیست، زیرا همسایه‌اش که در کنارش زندگی می‌کند مسلمان است. ولی با تأسف این اتفاق نیفتاد... مسلمانان در غرب انزوا گزیدند و بسته عمل کردند. با اجتماع زندگی نکردند تا به اسلام احترام گذاشته شود و تصویر واقعی اسلام شناخته شود. ما از طریق این کتاب با آنان (مسلمانان غرب) سخن می‌گوییم. ای مسلمان، چگونه با جامعه‌ی غربی در هم آمیزی، بدون این که اسلام یا هویتت را از دست بدهی و به مسلمان بودن افتخار کنی.

این کتاب با همه‌ی آنان سخن می‌گوید. به زنان و شوهران می‌گوید که با یکدیگر صحبت کنید. ما در این کتاب به شما کمک خواهیم کرد. می‌گوید: چگونه هنر گفت‌وگو با هم را به عنوان زن و شوهر یاد بگیریم؟ به جوانان می‌گوید: چگونه با پدر و مادرت سخن بگویی؟ به خانواده‌ها می‌گوید: چگونه به فرزندانتان گوش فرا دهید؟ این کتاب در شرکت‌ها و کارخانه‌ها به مردم آموزش می‌دهد چگونه با همدیگر زندگی کنیم؟ چگونه یک فضای مشترک با تو درست کنم؟ و چگونه با هم کار کنیم؟ مثال‌هایی در این راستا بیان خواهیم کرد و اندیشه‌ای از کتاب به شما خواهم داد و علت تألیف این کتاب را بیان خواهم کرد. کتاب مخصوص کسانی نیست که مشکل دارند؛ با تمام جوانان سخن می‌گوید. هر جوانی که می‌خواهد در زندگی موفق شود یک مهارت اساسی هست که باید یاد بگیرد. نامش هنر رفتار با مردم و دیگران است. وقتی من یک دایره و یک اندیشه دارم، تو هم یک دایره و یک اندیشه داری، وقتی از هم دور باشیم این دو دایره از هم دور است. برای این که موفق شوم باید دنبال یک فضای مشترک میان خودم و تو بگردم. در دایره‌ی من جزئیاتی خواهد ماند که تو با آن¬ها موافق نیستی و در دایره‌ی تو جزئیاتی خواهد ماند که من با آن¬ها موافق نیستم، ولی یک منطقه‌ای در وسط ایجاد خواهد شد که مرتب در حال توسعه است و هر دو در آن‌جا به هم می‌رسیم.

سخن زیبایی در این کتاب است که بعداً یاد خواهیم گرفت، یکی از دانشمندان که اندکی بعد نامش را ذکر می‌کنم می‌گوید: «اکنون می‌توانم به وضوح ببینم، چون روزی که به آرای همه گوش کردم، از روی شانه‌های همه بالا رفتم.» این کتاب وسیله‌ای از وسایل موفقیت در زندگی را به شما می‌آموزد. چگونه با هم زندگی کنیم.

مشکل این است که خونریزی وجود دارد، زیان وجود دارد، کشورهای ما ضایع می‌شوند، مادران فرزندان خود را از دست می‌دهند، زنان و شوهران از هم جدا می‌شوند. جوانانی هستند که ضایع شده‌اند و جوانانی هستند که به دنبال موفقیت‌اند، ولی ابزار موفقیت را ندارند. ما آمدیم بگوییم: فراخوانی به سوی همزیستی.

هدف این کتاب چیست؟

هدف این کتاب دو چیز است:

هدف اوّل: کاشت انگیزه‌ی همزیستی و توانایی رفتار با دیگران، باز شدن در برابر آنان، تفاهم با آنان، گفت‌وگو با آنان و کاشت اندیشه‌ی همزیستی در قلب و عقل هر مسلمان.

هدف دوم: کمک به تو از طریق این کتاب. ما مهارت‌های اساسی را به تو می‌دهیم تا بدانی چگونه با دیگران زندگی کنی؟ چگونه مردم را به دست بیاوری؟ و بتوانی چگونه دنبال فضای مشترکی میان خود و مردم بگردی و دوری وجود نداشته باشد؟ وقتی پسرت این کار را انجام دهد به تو نزدیک خواهد شد. ای خانم، وقتی تو این کار را انجام دهی با شوهرت تفاهم خواهی داشت. ما ابزارهایی را ارائه خواهیم کرد که از طریق موادی که در اختیار داریم خداوند درهای گشایش را برای ما باز خواهد کرد.

تو به دنبال شیوه‌ای خواهی گشت تا به نیت نزدیکی، انس و الفت با همسایه یا همکارت فضای مشترکی درست کنی. در مرحله‌ی اوّل روی اصطلاحات توافق خواهیم کرد. وقتی کلمه‌ی «دیگران» را می‌گویم، مردم معتقدند که درباره‌ی غرب صحبت می‌کنم. من به شما می‌گویم: روانشناسان ابراز داشته‌اند که به محض این‌که شیرخوار از شیر گرفته می‌شود فریاد می‌کشد، چون به لحاظ معنوی، جسمی و روانی از مادرش جدا شده است. سپس فریادش آرام می‌گیرد. چون این اوّلین باری است که با چهارچوب پیرامونش ارتباط برقرار می‌کند. همزیستی با مادرش به شیوه‌ی جدیدی شروع می‌شود. در روانشناسی همزیستی با «دیگری» که مادر نام دارد شروع می‌شود. حتی مادر هم در روانشناسی «دیگر» است. در واقع وقتی قرآن درباره‌ی «دیگر» صحبت می‌کند، در جای بسیار عجیبی ـ بین برادران ـ از آن سخن می‌گوید. من می‌خواهم یک سؤال از شما بپرسم: آیا می‌دانید اوّلین درسی که خدا به بشریت داد چه بود؟ درس همزیستی بود. ای انسان، تو بر زمین فرود خواهی آمد، باید زندگی با دیگران را یاد بگیری. وقتی دو فرزند آدم در زمین پیدا شدند:

آیه می‌گوید:

«وَاتْلُ عَلَيْهِمْ نَبَأَ ابْنَيْ آدَمَ بِالْحَقِّ إِذْ قَرَّبَا قُرْبَانًا فَتُقُبِّلَ مِنْ أَحَدِهِمَا وَلَمْ يُتَقَبَّلْ مِنَ الْآخَرِ قَالَ لَأَقْتُلَنَّكَ قَالَ إِنَّمَا يَتَقَبَّلُ اللَّهُ مِنَ الْمُتَّقِينَ» [المائدة: ٢٧].

(و داستان راستين دو پسر آدم را بر ايشان بخوان، آن گاه كه قربانی‌اى كردند. از يكي‌شان پذيرفته آمد و از «ديگرى» پذيرفته نشد. گفت: تو را می‌‏كشم. گفت: جز این نیست که خدا از تقواپیشه‌گان مى‏پذيرد.)

کلمه‌ی «دیگر» در قرآن آمده است در حالی که آن دو، برادر بودند، ولی دومی را «دیگر» شمرد چون فکرشان با هم فرق می‌کند.

«گفت: تو را مى‏كشم.

گفت: جز این نیست که خدا از تقواپیشه‌گان مى‏پذيرد.»

اوّلی همزیستی را رد کرد، به دومی حسد ورزید و دومی به او گفت: «جز این نیست که خدا از تقواپیشه¬گان مى‏پذيرد.»

به من حسد نورز، چون نعمتی از طرف خدای تعالی است. به خاطر این که نفت در زمین من است، این نعمتی است که خدای تعالی به من داده است، پس به من حسد نورز و همزیستی را رد نکن. تو می‌خواهی آن را از من بگیری، سپس از من تقاضا می‌کنی که با من همزیستی کنی.

«لَئِنْ بَسَطْتَ إِلَيَّ يَدَكَ لِتَقْتُلَنِي مَا أَنَا بِبَاسِطٍ يَدِيَ إِلَيْكَ لِأَقْتُلَكَ إِنِّي أَخَافُ اللَّهَ رَبَّ الْعَالَمِينَ» [المائدة: ٢٨].

(اگر تو بر من دست گشايى تا مرا بكشى، من بر تو دست نگشايم كه تو را بكشم. من از خدا كه پروردگار جهانيان است می‌‏ترسم.)

 آیات درباره‌ی اوّلین ارتباط دو برادر که از یک مادر، یک خانواده، یک جنس و یک دین هستند سخن می‌گوید. نتوانستند با هم همزیستی کنند و یکی دیگری را کشت. گویا که اوّلین درس برای بشریت این بود: «به زمین فرود آیید.» ولی باید بیاموزید که چگونه با هم زندگی کنید. این چیزی است که می‌خواهم به شما بگویم: اوّلین درس بشریت و ابتدای جدا کردن شیرخوار از شیر، ابتدای همزیستی است.

من درباره‌ی یک موضوع اضافی صحبت نمی‌کنم. که در مورد الفبای وجود زندگی سخن می‌گویم. چگونه با هم زندگی کنیم؟ از آغاز تولد هر کس که با تو تفاوت دارد «دیگری» است. پس از ابتدا چگونه باید با پدر و مادرت ـ که دیگران هستند ـ زندگی کنی؟ حتی همسر، فرزند، برادران و خواهرانت «دیگران» هستند. حتی عراق و حتی فلسطین. این معنای «به سوی همزیستی»  است. بدانید کسی که همزیستی می‌کند می‌تواند با مردم تفاهم کند و با آنان گفت‌وگو کند. او به خود اعتماد دارد و یک انسان قوی، باز و متمدن است. اما کسی که نمی‌تواند با مردم گفت‌وگو کند انسان ضعیفی است که اعتماد به نفسش ثبات ندارد. چون اسلام دین بسیار نیرومندی است و درش به روی همه باز و دارای یک رسالت و پیام جهانی است، در برابر دیگر فرهنگ‌ها باز است و با فرهنگ‌های دیگر تعامل می‌کند، چون عناصر قوت باعث حفظ هویتش می‌شود و در عین حال در برابر دیگران باز است. مرا ببخشید، فصل اوّل حاوی مسایل اساسی است که در تمام این کتاب بر آن اتفاق خواهیم کرد.

معنی همزیستی:

نکته‌ی بسیار مهمی وجود دارد که باید آن را بگویم: همزیستی این نیست که خودت و شخصیتت را از دست بدهی. نمی‌خواهم کسی باورش این باشد که من در این کتاب صحبت می‌کنم تا شخصیت‌های جوانانمان آبکی شده یا آنان بی‌شخصیت شوند. همزیستی این نیست که ذوب شوم. می‌دانم که تو خواهی گفت چگونه باز شوم و با مردم تعامل کنم بدون این که شخصیتم را از دست بدهم. معنی همزیستی برای مسلمانان در غرب این نیست که ایمانت را از دست بدهی، هویت اسلامی‌ات را از دست بدهی و بگویی که من با غرب همزیستی کردم. نه، همزیستی این است که دو طرف وجود دارد. اگر دو طرف یکی شوند پس همزیستی معنی ندارد. اگر در هم ذوب شوند دیگر همزیستی وجود ندارد. بنابراین درست نیست که غرب فرهنگش را بر من تحمیل کند، سپس به من بگوید: بیا همزیستی کنیم. درست نیست که به زور جوانانمان را نسخه‌ای از فرهنگ دیگری ـ فرهنگ غرب ـ قرار دهیم در حالی که آنان با ما فرق دارند، سپس به من بگویی: با من همزیستی کن. درست نیست که سرزمینم را اشغال کنی، سپس به من بگویی بیا همزیستی کنیم. 

نمی‌خواهم کسی این کتاب را اشتباه درک کند. من به همزیستی دعوت می‌کنم، ولی همزیستی به معنی ذوب شدن نیست. معنی‌اش این است که دو طرف وجود دارند که به همدیگر احترام می‌گذارند و با یکدیگر رفتار می‌کنند. باید این نکته خیلی واضح باشد تا کسی چیزی بر سخنانم نیفزاید. بله، ما خواهان همزیستی هستیم. دینمان این دستور را به ما می‌دهد و اوّلین درس بشریت این است. می‌خواهیم به جوانانمان مهارت‌های همزیستی را یاد دهیم و هدف کتاب این است. هم‌چنین چگونه با هم رفتار کنیم و با هم کار کنیم؟ چگونه همدیگر را بپذیریم و با هم کار کنیم؟ ولی معنایش این نیست که شخصیتم را از دست بدهم. معنایش این نیست که غرب بگوید: با صحبت کردن در مورد همزیستی ما فرصتی در اختیار شما گذاشتیم، بیایید با ما همزیستی کنید، ولی سرزمین شما را اشغال می‌کنیم. شخصیتتان را از دست بدهید. در نتیجه نسل‌های بعدی مسخ شده هستند و هویتی ندارند... من می‌گویم: نه، همزیستی می‌کنم در حالی که ریشه‌هایم در زمین استوار است. همزیستی می‌کنم و ذوب نمی‌شوم، چون به اسلام، ایمان و شخصیتم مباهات می‌ورزم.

به این خاطر تمام کتاب حاوی داستان‌های همزیستی از تاریخ ماست. چرا از تاریخ ما؟ تا به جوان بگویم: نگاه کن هویتت چه قدر بزرگ است؟ ببین اسلامت چه قدر بزرگ است؟ همزیستی کن در حالی که ریشه‌ات در زمین استوار است. نمی‌خواهم کسی بر سخنم بیفزاید و بگوید که دعوت برای همزیستی یعنی ارزش¬های‌مان را از دست بدهیم. نه... این عکس چیزی است که می‌خواهم بگویم. می‌گویم که من دارای یک پیام جهانی هستم. در برابر تمام دنیا باز هستم. من به شخصیتم مباهات می‌ورزم. این سخن از من نیست. پیامبر به ما آموزش می‌دهد و به ما می‌فرماید:

«الْمُؤْمِنُ الَّذِي يُخَالِطُ النَّاسَ وَيَصْبِرُ عَلَى أَذَاهُمْ أَعْظَمُ أَجْرًا مِنْ الْمُؤْمِنِ الَّذِي لَا يُخَالِطُ النَّاسَ وَلَا يَصْبِرُ عَلَى أَذَاهُمْ» (ابن ماجه).

«مؤمنی که با مردم در هم می‌آمیزد و آزار و اذیت‌هایشان را تحمل می‌کند اجر بیشتری دارد نسبت به کسی که با آن‌ها در هم نمی‌آمیزد و بر  آزارشان صبر نمی‌کند.»

در هم آمیختن و قاطی شدن در مفهوم این کتاب یعنی همزیستی. کسی که با مردم قاطی نمی‌شود کسی است که در را بر خود بسته است، سپس می‌گوید: «الحمد لله کسی به من نزدیک نشد.» این پاداش بیشتری ندارد، پاداش بیشتر از آنِ کسی است که قاطی می‌شود و صبر می‌کند.

«در برابر آزارشان صبر می‌کند.» یعنی می‌خواهند شخصیتش را از بین ببرند. نه، شخصیتت را بچسب و در عین حال بگو من می‌توانم با تو همزیستی و تفاهم کنم. می‌توانم یک فضای مشترک میان تو و خود به وجود آورم، علی رغم این که با تو اختلاف دارم. اگر روی این سخن اتفاق نظر داریم پس به نکته‌ی دوم منتقل شویم که عبارت است از ارزش همزیستی در اسلام و سخنان اسلام در مورد همزیستی.

ارزش همزیستی در اسلام:

می‌خواهم بگویم که اندیشه‌ی اسلام در اصل بر این استوار است که با هم اختلاف داشته باشیم. این یک سنت در هستی و طبیعتی از طبایع بشری است.

چرا؟ چون بزرگ‌ترین چیزی که خدای تعالی آفریده است، عقل است و درست نیست همه‌ی عقل‌ها یک عقل باشد. باید با هم اختلاف داشته باشند. باید با هم تفاوت داشته باشند. و چون عقل‌ها با هم تفاوت دارند به این خاطر اسلام پذیرفته است که باید با هم اختلاف داشته باشیم. چگونه تو می‌پذیری که مردم در شکل ظاهری با هم متفاوت باشند و نمی‌پذیری که در شیوه‌ی اندیشیدن با هم متفاوت باشند؟! من این سخن را حتی برای پدر و فرزندش می‌گویم. فرزندت باید با تو فرق داشته باشد. شرط نیست که دقیقاً مثل تو باشد و گرنه تصور کن که به خیابان بروی و همه‌ی مردم را شبیه خود ببینی. تو می‌خواهی که پسرت شبیه تو باشد، دخترت شبیه تو باشد، همسرت شبیه تو باشد و همسایه‌ات شبیه تو باشد. آیا این معقول است؟ 

مردی را در مسجد می‌بینی که به یک مذهب پایبند است و به آن ایمان دارد. او می‌خواهد همه‌ی مردم همان اندیشه را داشته باشند، به آن اندیشه ایمان بیاورند و به آن اندیشه قانع شوند. این ممکن نیست. تو طبیعتی مغایر با طبیعت همسرت داری. طبیعت تو با طبیعت همسرت فرق دارد و این یک امر طبیعی است. تو این را قبول نمی‌کنی در حالی که اصل این است که با هم اختلاف داشته باشید. اگر به این نکته ایمان بیاوری به مجرد پذیرفتن آن، نصف مشکل حل می‌شود. به عنوان مثال تو و دوستت در دانشکده را در نظر می¬گیریم؛ اگر اختلافش را با خود پذیرفتی و با او دوستی کردی، به مجرد پذیرفتن این اندیشه نصف راه را طی کرده ای. ولی اسلام بیشتر از این به تو می‌گوید. اسلام می‌گوید: این‌که فقط اختلاف داشته باشی کافی نیست؛ بلکه این اختلاف باروری است و برای زندگی پویایی است. این که با هم اختلاف داشته باشید به نفع دنیا و زمین است. عدم اختلاف فقر است. این دیدگاه اسلام است. می‌خواهی بدانی از کجا این سخن را آوردم؟

 قرآن کریم را گوش کن. قرآن می‌گوید که اختلافمان با یکدیگر ثروت و باروری است. آیا می‌دانید می‌خواهم در این کتاب چه کار کنم؟ می‌خواهم تو را قانع کنم تا اگر کسی را دیدی که با تو اختلاف دارد  خوشحال شوی. تو نقص خود را با او کامل کنی و او نقصش را با تو کامل کند. ببین آیه چه می‌گوید:

«...وَجَعَلْنَاكُمْ شُعُوبًا وَقَبَائِلَ لِتَعَارَفُوا...»[الحجرات: ١٣].

(و شما را جماعت‌ها و قبيله‏هایی كرديم تا يكديگر را بشناسيد.)

خداوند می‌توانست ما را یک ملت و یک قبیله قرار دهد. گویا آیه به تعدد نژاد‌ها، زبان‌ها، فکرها، اندیشه‌ها، اقوام و ملت‌ها اعتراف می‌کند. همه‌ی این‌ها مورد قبول است. گویا آیه می‌گوید: شما را ملت‌ها و قبایل مختلف قرار دادیم و می‌خواهیم این اختلاف را در کانال مثبت به جریان بیندازیم. گویا «شما را ملت‌ها و قبایل مختلف قرار دادیم» یک سنت کونی است. این که باید با هم اختلاف داشته باشید. چرا؟ تا همدیگر را بشناسید. کلمه‌ی «لِتَعَارَفُوا» (تا یکدیگر را بشناسید) یک کلمه‌ی وسیع در زبان عربی است. تعارف یعنی تبادل منافع با یکدیگر، تفاهم با یکدیگر، استفاده از افکار یکدیگر، تلاقی افکار و اندیشه‌های پذیرفته شده و تبادل منافع اقتصادی پذیرفته شده.

پس این حکمت هستی است. چرا خداوند زمین را آفرید؟ آیا حکمت آفرینش را فراموش کردی؟ آبادانی و اصلاح زمین. اگر ما با هم اختلاف نداشته باشیم چگونه زمین آباد می‌شود؟ چون فرهنگ و اندیشه و منفعتی نیست که تبادل شود. پس اختلاف هدف خلقت است تا زمین آباد شود. اگر یک ملت بودیم زمین خیلی فقیر می‌شد. آیا عظمت آیه را دیدید؟ ما شما را نژادهای مختلف قرار دادیم تا همدیگر را بشناسید و تبادل منافع کنید. کلماتی مانند «لِتَعَارَفُوا» (تا یکدیگر را بشناسید) خیلی در قرآن وجود دارد، مثل:

«...وَتَعَاوَنُوا عَلَى الْبِرِّ وَالتَّقْوَى...» [المائدة: ٢].

(...و در نيكوكارى و تقوا با يكديگر همكارى كنيد...)

مقصود این است که با هم تبادل سود و منفعت کنید. با هم تعامل و رفتار کنید. این آیه فقط برای مسلمانان نیست، که دعوت به همکاری تمام عالم، تمام نژادها و تمام ادیان است. بیایید در جنگ و مبارزه با مواد مخدر با هم همکاری کنیم، از تجربه‌های یکدیگر استفاده کنیم و در برابر مواد مخدر برخیزیم. یا در مقابل آنفولوانزای پرندگان با هم همکاری کنیم. آیا حکمت خلقت را دیدید؟ ولی در عین حال بقیه‌ی آیه می‌فرماید:

«...وَلَا تَعَاوَنُوا عَلَى الْإِثْمِ وَالْعُدْوَانِ...» [المائدة: ٢].

(و در گناه و تعدّى دستيار هم نشويد.) 

سرزمینم را اشغال می‌کنی و به من می‌گویی بیا با من همکاری کن و با هم همزیستی کنیم؟ نه. ولی بر نیکی با هم همکاری می‌کنیم. این برای تمام بشریت در دنیا است. آیا مفهوم اسلامی و اندیشه‌ی اسلامی را دیدید؟! به این خاطر نگاه کنید تمدن اسلام در چه زمانی شکوفا شد؟ وقتی تمدن نژادهای مختلف وارد اسلام شد. وقتی مصر، شام و عراق فتح شد. دعوت از جزیری عربی خارج شد و با نژادها، تمدن‌ها و سرزمین‌هایی مخلوط شد که مردمشان وارد اسلام شدند. لقاحی صورت گرفت و یک تمدن عظیم به وجود آمد. آیا دیدید که چگونه این آیه در تاریخ همراه ماست؟ اگر مسلمانان در اندلس نبودند اروپا، اروپا نمی‌شد و امریکای فعلی و نژاد‌های مختلفی که اکنون وجود دارد، وجود نمی‌داشت.

با جرأت می¬گویم: در هیچ یک از قوانین غربی چنین مطلبی نیامده است که به آنان بگوید: «ای ملت، ملت‌های دیگری هم وجود دارد. بروید آن‌ها را هم بشناسید و در موردشان تحقیق کنید تا وضعیت شما بهتر شود.» اگر کسی سراغ دارد به من نشان دهد. فقط قرآن می‌فرماید:

«...وَجَعَلْنَاكُمْ شُعُوبًا وَقَبَائِلَ لِتَعَارَفُوا...» [الحجرات: ١٣].

(...و شما را ملّت ملّت و قبيله قبيله گردانيديم تا با يكديگر شناسايى متقابل حاصل كنيد...)

ای غرب، فکر نکن از ما جلو هستی. می‌گویی که من مخترع همزیستی هستم. همزیستی و قبول اختلاف الفبای قرآن ماست. قرآن اوّلین قانون اساسی است که درباره‌ی شناخت همدیگر و درباره‌ی تبادل در نیکی و تقوا، نه در گناه و دشمنی، صحبت کرده است. نه این که فرهنگت را بر من تحمیل کنی و با من دشمنی کنی. نمی‌فهمم چرا آیه‌ای که ذکر خواهم کرد در میان ما رایج نیست و خیلی آن را نمی‌شنویم یا در مورد آن صحبت نمی‌کنیم؟ آیه‌ای که می‌فرماید:

«وَلَوْ شَاءَ رَبُّكَ لَجَعَلَ النَّاسَ أُمَّةً وَاحِدَةً...» [هود: ١١٨].

(و اگر پروردگار تو مى‏خواست، قطعاً همه‌ی مردم را امّت واحدى قرار مى‏داد.)

آیه خیلی واضح است. اگر خدا می‌خواست آنان را گوناگون نمی‌کرد. ادامه‌ی آیه می‌فرماید:

«... وَلَا يَزَالُونَ مُخْتَلِفِينَ» [هود: ١١٨].

(در حالى كه پيوسته در اختلافند.)

ببین گویی که خدای تعالی به ما می‌گوید: باید همواره با هم اختلاف داشته باشند و این سنت کونی است.

بقیه‌ی آیه:

«إِلَّا مَنْ رَحِمَ رَبُّكَ...» [هود: ١١٩].

(مگر كسانى كه پروردگار تو به آنان رحم كرده‏ است.)

چگونه به آنان رحم کرده است؟ به این صورت که اختلاف را در جهت مثبت برای تبادل و منفعت هدایت کرد.

گویا این آیه می‌گوید: همزیستی یا اختلاف ما با همدیگر می‌تواند مفید باشد، زمانی که به تبادل تبدیل شود. می‌تواند وضعیت مطلوبی باشد وقتی که کشورهای ما در وضعیتی مثل وضعیت کنونی باشد. به بقیه‌ی آیه نگاه کن:

«وَلِذَلِكَ خَلَقَهُمْ...» [هود: ١١٩].

(و براى همين آنان را آفريده است‏.)

یعنی برای اختلاف.

به این سخن خدای تعالی نگاه کن:

«وَمِنْ آيَاتِهِ خَلْقُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَاخْتِلَافُ أَلْسِنَتِكُمْ وَأَلْوَانِكُمْ إِنَّ فِي ذَلِكَ لَآيَاتٍ لِلْعَالِمِينَ» [الروم: ٢٢].

(و از نشانه‏‌هاى [قدرت‏] او آفرينش آسمان‌ها و زمين و اختلاف زبان‌هاى شما و رنگ‌هاى شماست. قطعاً در اين [امر نيز] براى دانشوران نشانه‏‌هايى است‏.)

این یکی از آیات خدای تعالی است. شما در لهجه، زبان، لغت و به طبع آن در فرهنگ با هم اختلاف دارید. این آیه‌ی بسیار مهمی است. گویا اسلام به ما می‌گوید که خداوند اختلاف را خواسته است و گویا کسی که می‌خواهد مردم با هم اختلاف نداشته باشند حکمت خداوند در هستی را نفهمیده است. پس اختلاف منفعت، همکاری و خیر زمین را زیاد می‌کند. اختلاف باروری است. آیا می‌توانی چنین نگاه داشته باشی که اختلاف تو با نسل فرزندانت برای تو و آنان پویایی و باروری است؟ آیا می‌توانی به اختلافتان در عراق و لبنان به عنوان یک ثروت نگاه کنی و این که چگونه از اختلافت با همسایگانت به نفع ساختمانی که در آن سکونت دارید استفاده کنی؟

 این کتاب به تو می‌گوید: شروع کن. با این شیوه فکر کن. به این خاطر پیامبر اکرم به ما می‌فرماید:

«مَثَلُ الْمُؤْمِنِينَ فِي تَوَادِّهِمْ وَتَرَاحُمِهِمْ وَتَعَاطُفِهِمْ مَثَلُ الْجَسَدِ إِذَا اشْتَكَى مِنْهُ عُضْوٌ تَدَاعَى لَهُ سَائِرُ الْجَسَدِ بِالسَّهَرِ وَالْحُمَّى» (مسلم).

(حکایت مؤمنان در دوستی، مهربانی و شفقت با یکدیگر همانند پیکری است که چون عضوی از آن به درد آید تمام بدن با تب و نخوابیدن با او همراهی می‌کنند.)

پیامبر اکرم برای تو مثالی از بدنت می‌زند. حتی انگشتان دستت با همدیگر اختلاف دارد. هیچ انگشتی مثل دیگری نیست. اعضا با هم اختلاف دارند. وظیفه‌ها با هم مختلفند. مأموریت‌ها با هم مختلفند. نقش‌ها مختلفند. با این وجود وقتی با هم شدند نتیجه یک بدن کامل شد. دنیا هم این‌گونه است. نگاه به اختلاف هم این‌گونه است. دنیا هم به عنوان مثال این‌گونه ما را می‌خواهد. آیا ما آن گونه هستیم که او می‌خواهد؟ با هم اختلاف داریم، همدیگر را کامل می‌کنیم و زندگی ما شیرین‌تر می‌شود؟ این کتاب آمده است که روی این اندیشه با هم اتفاق نظر کنیم تا حدیث پیامبر را محقق و آن را اجرا کنیم. اعضای مختلف، اندیشه‌های مختلف، وظایف مختلف و نقش‌های مختلف که همه همدیگر را تکمیل می‌کنند تا یک جسد را تشکیل دهند. آیا می‌توانیم این‌گونه باشیم؟ ـ ان شاء الله ـ و فرزندان‌مان راهمان را ادامه دهند.

وقتی دیدگاه اسلام را در مورد مسأله‌ی همزیستی، تفاهم و گفت‌وگو می‌بینی، قرآن هم در اصل کتابی است که همه‌اش گفت‌وگو است، وقتی با آیاتش زندگی می‌کنی و در آن‌ها نظر می‌افکنی گفت‌وگو را میان پیامبران و اقوامشان برقرار می‌بینی. سرورمان موسی و گفت‌وگو با قومش، سرورمان محمد و گفت‌وگوی با قومش، گفت‌وگوی پدر و پسر چنان‌که در داستان ذبح بین سرورمان ابراهیم و اسماعیل ـ علیهما السلام ـ اتفاق افتاد، گفت‌وگوی رؤسای سیاسی یعنی سرورمان سلیمان و بلقیس با یکدیگر، گفت‌وگوی یوسف با برادرانش و گفت‌وگوی یوسف با قومش. گفت‌وگو در قرآن اصل است. نه فقط این، که قرآن حتی آرای مخالفین را هم عرضه می‌کند. به کلمه‌ی «وَقَالُوا» (و گفتند) نگاه کن. مرتب این کلمه را در قرآن می‌بینی. سپس شبهات آنان را بیان می‌کند. در اوایل سوره‌ی بقره راه و روش اسلام را می‌بینی تا به آیت الکرسی می‌رسی که در آن‌جا عقیده‌ی اسلام را به شکل واضح بیان می‌کند:

«اللَّهُ لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ الْحَيُّ الْقَيُّومُ...» [البقرة: ٢٥٥].

(خداست كه معبودى جز او نيست زنده و برپادارنده است‏.)

بعد از آن بلافاصله می‌بینی که می‌فرماید:

«لَا إِكْرَاهَ فِي الدِّينِ...» [البقرة: ٢٥٦].

(در دين هيچ زور و اجبارى نيست.‏)

این دینی است که بعد از بیان راه و روشش با تمام افراد پیرامونش همزیستی می‌کند:

«...فَمَنْ شَاءَ فَلْيُؤْمِنْ وَمَنْ شَاءَ فَلْيَكْفُرْ...» [الكهف: ٢٩].

(پس هر كه خواست ايمان بياورد، و هر كه خواست كافر شود.)

هر انسانی هرچه می‌خواهد انتخاب می‌کند، بعد از این‌که موضوع با وضو ح کامل به او عرضه شد. هرگز مثل اسلام و قرآن نخواهی یافت. با این وضوح با دیگران در مورد چگونگی ایجاد فضایی مشترک صحبت می‌کند. به این آیه نگاه کن:

«قُلْ يَا أَهْلَ الْكِتَابِ تَعَالَوْا إِلَى كَلِمَةٍ سَوَاءٍ بَيْنَنَا وَبَيْنَكُمْ...» [آل عمران: ٦٤].

(بگو: اى اهل كتاب! بياييد به سوى سخنى كه ميان ما و شما يكسان است‏.)

فضای مشترک میان ما و اهل کتاب چیست؟

«قُلْ يَا أَهْلَ الْكِتَابِ تَعَالَوْا إِلَى كَلِمَةٍ سَوَاءٍ بَيْنَنَا وَبَيْنَكُمْ أَلَّا نَعْبُدَ إِلَّا اللَّهَ وَلَا نُشْرِكَ بِهِ شَيْئًا...» [آل عمران: ٦٤].

(بگو: اى اهل كتاب! بياييد به سوى سخنى كه ميان ما و شما يكسان است كه: جز خداى يگانه را نپرستيم، و چيزى را شريك او قرار ندهيم.)

مگر ما همگی خدا را پرستش نمی‌کنیم؟ ولی به شرط بقیه‌ی آیه:

«وَلَا يَتَّخِذَ بَعْضُنَا بَعْضًا أَرْبَابًا...»

(و بعضى از ما بعضى را اربابانى به جاى خدا نگيرد.)

پس به زور چیزی را بر من تحمیل نکن یا مرا به رأی یا فرهنگی دیگر مجبور نکن.

بیایید دنبال فضای مشترک میان ما و شما بگردیم. قرآن را می‌بینیم که وقتی با دیگران سخن می‌گوید با این آیه‌ی بسیار زیبا غیر مسلمانان را این‌گونه مورد خطاب قرار می‌دهد:

«...وَإِنَّا أَوْ إِيَّاكُمْ لَعَلَى هُدًى أَوْ فِي ضَلَالٍ مُبِينٍ» [سبأ: ٢٤].

(... و بى‏ترديد ما يا شما بر هدايت يا در گمراهى آشكار هستيم.)

فرض بر این بود که بگوید ما بر هدایتیم و شما بر گمراهی آشکار، ولی به مساحت گفت‌وگو و چگونگی عرضه‌اش نگاه کن. بیایید با هم گفت‌وگو کنیم که مطمئناً یکی از ما اشتباه می‌کند و دیگری درست است. به روش گفت‌وگو با آنان شروع کنیم. بیایید به نظرات همدیگر گوش کنیم. این را برای کافران می‌گوییم. پس نظر شما در مورد مسلمانان چیست؟ به این آیه نگاه کن. این آیه بزرگ‌ترین آیه¬ای است که در مورد همزیستی صحبت می‌کند:

«يَا أَيُّهَا النَّاسُ اتَّقُوا رَبَّكُمُ الَّذِي خَلَقَكُمْ مِنْ نَفْسٍ وَاحِدَةٍ وَخَلَقَ مِنْهَا زَوْجَهَا وَبَثَّ مِنْهُمَا رِجَالًا كَثِيرًا وَنِسَاءً ..» [النساء: ١].

(اى مردم! تقوای پروردگارتان را پیشه کنید كه شما را از يك تن آفريد و جفتش را [نيز] از [جنس‏] او پديد آورد و از آن دو تن، مردان و زنان بسيارى را پراكنده و منتشر ساخت.)

آیه می‌گوید: شما از یک اصل هستید. یگانگی نفس انسان. اصل شما آدم و حوا است. آیا سخنی بیشتر از این در مورد همزیستی وجود دارد؟ آنچه رسول‌الله هنگام ورود به مدینه انجام داد بسی زیباتر از هر چیز دیگری بود که همه¬اش با همزیستی پیوند داشت؛ او در ابتدای ورود به مدینه فرمود:

«يَا أَيُّهَا النَّاسُ أَفْشُوا السَّلَامَ وَأَطْعِمُوا الطَّعَامَ وَصِلُوا الْأَرْحَامَ وَصَلُّوا بِاللَّيْلِ وَالنَّاسُ نِيَامٌ تَدْخُلُوا الْجَنَّةَ بِسَلَامٍ.» (ابن ماجه).

(ای مردم! سلام دادن را انشار دهید، غذا بدهید، صله‌ی رحم به جای آورید، در شب که مردم خواب هستند نماز بخوانید تا به سلامتی وارد بهشت شوید.)

مدینه پر بود از قبایلی که با هم می‌جنگیدند: اوس و خزرج. چیزی به آنان می‌گوید که برای¬شان همزیستی مسالمت آمیز به وجود می‌آورد. سپس در میان مهاجران و انصار برادری برقرار می‌کند. مسجد را بنا می‌کند؛ جایی که جامعه در آن یک پارچه می‌شود. بعد از این‌که اسمش یثرب و به قبایل مشخصی منسوب بود، نامش را مدینه می‌گذارد. چون اگر نامش را دار الهجرت می‌گذاشت مخصوص مهاجران بود و اگر نامش را یثرب می‌گذاشت مخصوص اوس و خزرج بود.

نامش را دولت قرآن نگذاشت. چون این نام فقط مخصوص مؤمنان بود. نامش را مدینه گذاشت. اسم جامعی که همه در آن زندگی کنند. صحیفه‌ای را به وجود آورد که در آن با یهود، مشرکان، مؤمنان، مهاجران و انصار سخن می‌گوید. همه‌ی ما با هم در این جا زندگی می‌کنیم. هیچ قانونی قبل از صحیفه‌ی پیامبر در مدینه شناخته شده نیست و نمی‌دانم که اندیشه‌ای قوی‌تر و بزرگ‌تر از این صحیفه عرضه شده باشد. 

در پایان می‌خواهم برای مردمی سخن بگویم که از اسلام می‌ترسند و می‌گویند: نمی‌خواهیم در مدارس به فرزندانمان دین آموزش داده شود تا تندرو و تروریسم نشوند. من عکس این را می‌گویم؛ می‌خواهم فرزندان بر ایمان تربیت شوند و اسلام را بشناسند تا همزیست شوند. آیا از اندیشه‌های تندروانه می‌ترسید؟ پس اسلام صحیح را به فرزندانتان بیاموزانید تا واکسینه شوند و مؤمن واقعی گردند و خواهید دید که تمام ایمان به آن‌ها می‌گوید: همزیستی کنید. ولی اگر می‌خواهید جوانان از فهم اسلام و ایمان که دعوت به همزیستی است دور شوند، آن گاه هویتشان را از دست خواهند داد. و این همزیستی نیست، که تحمیل یک فرهنگ است. 

نیت من در این کتاب این فرموده‌ی خدای تبارک و تعالی است:

«... فَاتَّقُوا اللَّهَ وَأَصْلِحُوا ذَاتَ بَيْنِكُمْ...» [الأنفال: ١].

(پس تقوای خدا را پیشه کنید و میانه‌ی خود را اصلاح کنید.)

پیامبر اکرم می‌فرماید:

«أَلَا أُخْبِرُكُمْ بِأَفْضَلَ مِنْ دَرَجَةِ الصِّيَامِ وَالصَّلَاةِ وَالصَّدَقَةِ؟»

قَالُوا: بَلَى يَا رَسُولَ اللَّهِ.

قَالَ: «إِصْلَاحُ ذَاتِ الْبَيْنِ» (ترمذی).

(آیا خبر ندهم شما را از رتبه¬ای که برتر از روزه، نماز و صدقه است؟)

گفتند: آری، یا رسول الله.

فرمود: (اصلاح بین مردم.)

میانه‌ی خود و دیگران را اصلاح کنید. نیت کتاب همین است. 

«إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ إِخْوَةٌ فَأَصْلِحُوا بَيْنَ أَخَوَيْكُمْ...» [الحجرات: ١٠].

(در حقيقت مؤمنان با هم برادرند، پس ميان برادرانتان اصلاح کنید...)

چه کسی با من این نیت را در این کتاب به دوش خواهد گرفت؟ چه کسی ایمان خواهد داشت که اسلام دینی است که سراسر همزیستی است؟ چه کسی باور خواهد داشت که یک مشکل حقیقی وجود دارد و آن این که ما نمی‌دانیم چگونه با هم گفت‌وگو کنیم؟ نیت کنید مردم را جمع کنید. دل‌هایشان را با هم جمع کنید.

 سپس پیامبر فرمود:

«فَسَادُ ذَاتِ الْبَيْنِ هِيَ الْحَالِقَةُ».

(بدانید که فساد میانه‌ی مردم تراشنده است.)

گفتند آن چیست یا رسول الله؟

فرمود:

«لَا أَقُولُ تَحْلِقُ الشَّعَرَ وَلَكِنْ تَحْلِقُ الدِّينَ» (ترمذی).

(نمی‌گویم مو را می‌تراشد، ولی دین را می‌تراشد.)

فتنه باعث قطع ارتباط خویشاوندان، همسایه‌ها، زن و شوهر‌ها، خانه‌ها، فرزندان و کار در عراق شده است... دست‌های خبیثی در لبنان، عراق و فلسطین تفرقه می‌اندازد، حتی در مدارس و مساجد و خانه‌های ما. دین ما از ما گرفته می‌شود، چون به خودمان هم اعتماد نداریم. کسی را پیدا نمی‌کنیم که با او صحبت کنیم تا فهم درستی داشته باشیم و به جای این که جوانانمان به طرف مواد مخدر بروند، وضعیت آنان اصلاح شود. چون جوانان کسی را نمی‌بینند که با او سخن بگویند و با او تفاهم داشته باشند.

اگر می‌خواهید جوانان از تندروی در امان باشند اسلام صحیحی به آنان آموزش دهید که آنان را به همزیستی دعوت می‌کند، در عین حال که به هویتشان پایبند هستند. چون اسلام در عین حال که تو را همزیستی دستور می‌دهد به تو می‌گوید به هویتت پایبند باش:

«كُنْتُمْ خَيْرَ أُمَّةٍ أُخْرِجَتْ لِلنَّاسِ...» [آل عمران: ١١٠].

(شما بهترين امتى هستيد كه براى مردم پديدار شده‏ايد.)

افتخار می‌کنم که ما بهترین امتی هستیم که برای هدایت مردم خارج شده‌ایم، ولی در عین حال می‌توانم با دیگری تفاهم کنم. این چیزی است که در این کتاب می‌خواهم بگویم.

دو نکته‌ باقی مانده که می‌خواهم این فصل را با آن دو به پایان برسانم:

اول: ارتباط این موضوع با نهضت: چگونه به نهضت می‌رسیم در حالی که نمی‌دانیم چگونه همزیستی کنیم؟ حتی اگر نهضت و خیزش حاصل شود ـ در حالی که ما نمی‌دانیم چگونه همزیستی کنیم ـ فاجعه خواهد بود! اکنون درآمدها و ثروت ما اندک است، اگر نهضت صورت بگیرد ـ در حالی که ما نمی‌دانیم چگونه همزیستی کنیم ـ چه اتفاقی می‌افتد؟! قربانی‌ها و خونریزی‌هایی به بار خواهد آمد. شاید تأخیر نهضت، رحمتی از جانب خدا باشد تا بدانیم چگونه در مساجد، جوامع و خانه های‌مان با یکدیگر گفت و گو کنیم؟ سپس نهضت برای کسانی حاصل آید که آداب گفت‌وگو و همزیستی را می‌دانند، تا بیشتر و بهتر به موفقیت دست یابند. بدین ترتیب من موضوع را رها نکردم... ما از یک زاویه‌ درباره‌ی آن در برنامه‌ی سازندگان زندگی صحبت کرده‌ایم، از زاویه‌ای دیگر در مورد مسایل ایمانی نیز سخن گفتیم و امروز از زاویه‌ی سومی صحبت می‌کنیم، چگونه تصور و برداشت درستی از همزیستی با طرف مقابل داشته باشیم؟ اساس نگرش ما از همزیستی؛ دیدگاهی برگرفته از ارزش‌ها و اسلام ماست. ما می‌خواهیم همزیستی داشته باشیم، ولی می‌خواهیم این همزیستی را از منابع، تاریخ و اسلام خودمان آبیاری کنیم. به همین خاطر در فصل‌های آتی داستان‌هایی را تعریف خواهیم کرد که به ما می‌فهماند چگونه با یکدیگر همزیستی داشته باشیم؟ چگونه با وجود اختلاف نظر با یکدیگر، همزیستی کنیم؟ البته به ما مهارت‌هایی آموزش خواهد داد که چگونه فضای مشترک با دیگران بسازیم. تمام فصل‌های آتی عبارت است از داستان‌های امامان چهارگانه.

داستان‌های آتی به تو آموزش خواهد داد چگونه همزیستی کرده و از منابع خودمان استفاده کنی. پس اگر بخواهم نهضتی بسازم چرا آن را بر اساس پایه‌هایی که اجداد ما ساخته‌اند، نسازم؟! چرا چیزی را که هست و وجود دارد ویران کنم؟! من داستان جالبی را برایتان تعریف خواهم کرد: در محل اتصال دریا و رود، کشتی‌ای بود که آب شرب صیادان آن کشتی تمام شد. آنان در پی به دست آوردن آب شیرین در وسط دریا بودند، ولی متوجه نشدند که در محل ریختن آب رود به دریا هستند و زیرشان آب شیرین است، پس به کشتی‌ای که از کشور غربی دوری می‌آمد اشاره کردند تا برایشان آب بیاورند. کاپیتان کشتی غربی به آنان گفت: شما از ما آب می‌خواهید در حالی که زیر شما آب شیرین است؟! منظور من هم همین است. ما آب شیرین داریم، آب شیرین و گوارا در تاریخ ماست.

به همین دلیل از داستان‌هایی که تعریف خواهیم کرد و نیز از وسعت اسلاممان غافلگیر خواهید شد. تاریخ ما سرتاسر همزیستی و رحمت است. مردمی متمدن و فرهیخته... در فصل‌های آتی دسته دسته مردمی را خواهید یافت که یکدیگر را پذیرفته و دوست می‌دارند، به یکدیگر احترام می‌گذارند و در عین حال با هم اختلاف نظر دارند. من این سخنان را به شما می‌گویم، زیرا ما در پی ساختن نهضتی از تاریخمان هستیم. هیچ مانعی ندارد که از دیگران بگیریم، ولی اصل و شالوده‌ی آن را بر اساس تاریخمان بسازیم. من نیامده‌ام تا آن را از غرب بگیرم؛ آمده‌ام تا به غرب بگویم همزیستی را از ما بیاموز.

چرا کتابی را به همزیستی اختصاص داده‌ایم؟ زیرا در کمال صراحت، اکنون کسی هست که دنیا را رهبری می‌کند و می‌خواهد آن را به درگیری بیندازد و به جنگ‌های صلیبی بکشاند و دنیا را به نبرد باز گرداند تا اسلحه خرید و فروش شود. زیرا دلال‌های اسلحه می‌خواهند به خاطر درگیری با تمام دنیا تجارت کنند. پس باید به خودمان بنگریم. ما پیروان رسالتی جهانی هستیم. می‌گوییم اسلام چنین می‌گوید و وقت آن رسیده است تا کسانی که می‌خواهند دنیا را به جنگ‌های صلیبی سوق دهند، بدانند این دین مخالف ذوب شدن و انحلال است و آنان هرگز نمی‌توانند فرهنگ خود را بر ما تحمیل کنند، ولی در عین حال این دین بزرگ قادر به برقراری ارتباط با تمام دنیاست و ما آمده‌ایم تا برای درگیری و نزاع جایگزینی قرار دهیم و این مفهوم را عرضه داشته و این اسلام بزرگ را در این زمان ارائه دهیم.

کتابی به نام «مرگ غرب» هست که می‌گوید: غرب دیگر خانواده تشکیل نمی‌دهد، دیگر تولید مثل نمی‌کند و خواهد مرد و بر اساس جمعیت، ملیت‌های دیگر به ویژه مسلمانانی که به خانواده و ازدواج و بچه‌دار شدن اهمیت می‌دهند، جایگزینش خواهند شد. پس عاقلانه نیست که تمام دنیا این سخنان را بداند، ولی ما از خودمان غافل باشیم و نخواهیم چیز زیبایی را که داریم به دنیا عرضه کنیم! چگونه در حالی که اوّلین آیه‌ی قرآن می‌فرماید:

«الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ» [الفاتحة : ٢].

(حمد و ستایش از آن خداست که پروردگار عالمیان است.)

و آخرین آیه‌ی قرآن می‌گوید:

«قُلْ أَعُوذُ بِرَبِّ النَّاسِ» [الناس : ١].

(بگو پناه می‌برم به پروردگار مردم.)

اوّلین آیه نمی‌گوید ای کسانی که ایمان آورده‌اید، زیرا این کتابی جهانی است و آخرین آیه‌اش نیز در مورد تمام مردم می‌باشد... ما باید به خودمان بنگریم! در خود فرو نرویم، باید باز باشیم، ببینیم چگونه همزیستی کنیم، اما بدون ذوب شدن و تحلیل یافتن و بدون از دست دادن اسلاممان.

این پیام و اندیشه‌ی کتاب است، ولی چگونه این تئوری دشوار را تطبیق خواهیم داد؟ از فصل آینده به تعریف داستان‌های ائمه‌ی چهارگانه خواهیم پرداخت: امام ابوحنیفه، امام مالک، امام شافعی و امام احمد بن حنبل ~، ولی از دیدگاه فقهی آنان را ارائه نخواهیم کرد، که به گونه‌ای دیگر آنان را نشان خواهیم داد، به زندگی آنان خواهیم نگریست و این که چگونه به درستی با هم اختلاف نظر داشتند، هنر گفت و گو نزد امام ابوحنیفه ~ چگونه است، چگونه مدرسه‌ای مشترک تشکیل داد، چگونه امام شافعی ~ توانست با هر انسانی همزیستی داشته باشد و منطقه‌ی مشترکی میان خود و دیگران ایجاد نماید. چگونه ائمه‌ی چهارگانه در عین این که به یکدیگر احترام می‌گذاشتند، با هم اختلاف نظر داشتند. در خلال چند فصل داستان هر امام را تعریف خواهیم کرد و در حین تعریف داستان به شما خواهم گفت چگونه مهارت‌های همزیستی را بیاموزید و تاریخمان را مشاهده کنید. به غربی که کتابم را خواهد خواند می‌گوییم: به تاریخ مسلمانان نگاه کن که چگونه آکنده از عظمت و بزرگی است؟ این چیزی است که به خواست خدا، در این کتاب ارائه خواهیم نمود.

در این فصل به چهار نکته اشاره کرده‌ایم:

اوّل: در سرزمین ما مشکلی بود و به همین خاطر این کتاب را تقدیم نمودیم.

دوم: همزیستی به چه معناست؟

سوم: ارزش همزیستی در اسلام، و این که اسلام به اختلاف ما احترام گذاشته است و اختلاف ما ثروت و بی‌نیازی است.

چهارم و آخر: این موضوع چه ارتباطی به نهضت دارد و چگونه حلقه‌ها را تکمیل خواهیم کرد؟

همزیستی در هم تنیده است؛ مانند داستان‌های دیگری درون داستان‌های ائمه‌ی چهارگانه خواهد آمد که با یکدیگر در ارتباط و به هم پیوسته هستند. داستان‌هایی را تعریف خواهیم کرد تا همه آن را بفهمند. دختران و زنان خانه‌دار آن را بفهمند و بگویند ما داستان امام شافعی را می‌دانیم، ما آموخته‌ایم که چگونه با مردم همزیستی داشته باشیم، از امام مالک آموختیم که چگونه با مادرش برخورد می‌کرد و از امام شافعی و مادرش آموختیم که چگونه با یکدیگر رفتار می‌کردند. ما تمام تجربه‌های موجود همزیستی را خواهیم یافت و به خواست خدا خانه‌های‌مان اصلاح خواهد شد، جوانان ما به موفقیت و بیش از آن دست خواهند یافت. شاید به خاطر فصل امام ابوحنیفه یا امام مالک جلوی ریختن خون یک عراقی گرفته شود یا شاید در مورد پژوهش علمی، مردم ببیند که امام ابوحنیفه در سده‌ی اول هجری چگونه مؤسسه‌ی پژوهش علمی بر پا نمود. در فصل آتی درباره‌ی ائمه‌ی چهارگانه سخن خواهیم گفت، سپس در چهار فصل به امام ابوحنیفه، پنج فصل به امام مالک، شش فصل به امام شافعی و پنج فصل به امام احمد بن حنبل خواهیم پرداخت.

ادامه دارد...

امتیاز شما: هیچ میانگین امتیاز: 5 (از 1 رای)