امیدواری

امیدواری

سپاس خدای را پروردگار جهانیان و درود بر پیامبرش محمد- صلى الله عليه وسلم - و یارانش، اما بعد:

فرق مقام و حال

جایگاه سوم از مقامات کارهای مربوط به دل امیدواری است. این مقام بر پایداری و دوام دلالت می‌‏کند، زیرا اگر چیزی زودگذر بود حال نامیده می‌‏شد، نه مقام.

برای تبیین بیشتر فرق میان مقام و حال یک نمونه می‌‏آوریم، کارهای دل شایسته است مقام باشد نه حالاتی گذرا.

بنابراین نه خوف مطلوب، نه امیدواری مطلوب، نه حیای مطلوب، نه اخلاص و نه توکل مطلوب هیچکدام گذرا نیست.

لاجرم بایستی مقامات باشد، و این می‌‌تواند یادآوری ارزشمندی باشد برای کسی که خواستار کارهای دل است و درآن می‌اندیشد.

مثال: یک نوع رنگ زردی هست مانند زردی طلا، و نوعی که زود کنار می‌‌‏رود مانند زردی ناشی از خوف و نگرانی، دیگر نوع آن است که میانه‏ی این دو است، مانند زردی ناشی از بیماری. با توضیخ بیشتر می‌‌توان گفت زردی همیشگی مانند رنگ طلا، زردی دیگری که زود کنار می‌‌‏رود و در لحظه‏‌‌هایی پیش می‌‏آید، با رفتن نگرانی و ترس می‌‌‏رود، آن دیگری چند روزی ممکن است بماند مانند زردی بیماری.

اکنون وقتی از امور دل سخن می‌‏گوییم منظور چیزهایی است که همیشه در دل هست، مقامات همیشگی و پایداری که در دل وجود دارد، امیدواری، خوف و حیا و اخلاص در دل هست. و مردم حالت‌هایی پیدا می‌‏کنند که با وجود ضعف گاهی به درازا می‌‏کشد، گاهی زودگذر است، که البته مقامات نیست. آن‌چه از انسان مسلمان انتظار می‌‌‏رود، آن است که وقتی خود را بر چنین کارهای ایمانی بار می‌‏آورد، در آن پایدار و بر آن استوار باشد، و این اعمال در او همیشگی باشد نه حالی زودگذر و دگرگون شونده.

 تعریف امیدواری

خرسندی درونی در انتظار چیزی دوست‌داشتنی برای انسان، اما این برای چیزی است که انسان انتظار آن را دارد و سببی دارد. اگر سبب نداشته باشد آرزومندی است. زیرا وقتی انسان بدون سبب در انتظار چیزی باشد او را امیدوار نمی‏خوانند بلکه آرزومند نامیده می‌‏شود. اما آن چه سببی برایش فراهم است و انسان منتظر مطلب دوست‌داشتنی است به خاطر عملش، امیدواری خوانده می‌‏شود.

پس امیدواری یعنی مژده‏‌ی بخشش و فضل خدا را دادن وخرسندی در چشم به راهی کرم و منتش، در حالی که انسان باید به بخشش پروردگار مطمئن باشد، دل را به دیار محبوب- بهشت- فرا می‌‏خواند.

فرق میان امیدواری و آرزومندی

ناگزیر باید بین این دو تفاوت قایل شد؛ زیرا بسیاری از مردم به گمان خویش به رحمت پروردگار امیدوارند، اما در حقیقت جز آرزوهایی چیز دیگری ندارد و آن امیدواری شرعی نیست.

آرزومندی با سستی و تنبلی همراه است، صاحبش راه تلاش و کوشش را نمی‏‌پیماید، مایه‏‌یی از توکل و زحمت فراهم نمی‌‏سازد، این حال کسی است که آرزو می‌‏کند بدون اینکه بذری بپاشد مزرعه‌‏یی برویاند.

در حالی که صاحب صفت امیدواری مانند کسی است که زمین را شخم زده، هموار کرده، آماده ساخته و بذر در آن پاشیده، دوره‏ی آبیاری آن را انجام داده، آفت‌زدایی کرده و آن‏گاه نشسته است و چشم به راه رسیدن ثمره و رشد کشتش است. او است انسان امیدوار. فرق چنین شخصی با آن دیگری روشن و آشکار است.

از همین روی مشخص می‌‏شود چه کسی دارای آرزوهای دروغین است. می‌‏گوید به رحمت خدا امیدوار است در حالی که از آن دور است. میان او با صاحب رجاء (امیدواری) که کار می‌‏کند و از خدا امید پاداش دارد، فاصله‏‌ی فراهم کردن سبب‌ها وجود دارد. این امیدواری نام دارد و امیدواری حقیقتی است و انسان به رحمت پروردگارش امیدوار است.

اما اولی شخصی است آرزومند و نیازمند که به امید بهشت است اما سلسله اسباب آنرا فراهم نکرده، این کار را تمنی گویند: ﴿لَّيۡسَ بِأَمَانِيِّكُمۡ وَلَآ أَمَانِيِّ أَهۡلِ ٱلۡكِتَٰبِۗ مَن يَعۡمَلۡ سُوٓءٗا يُجۡزَ بِهِۦ﴾ [النساء: ١٢٣] «به آرزوهای شما و آرزوهای اهل کتاب نیست، بلکه هرکس کار بدی بکند سزای آن را می‌‏بیند».

«ایمان با آرزومندی سازگاری ندارد، ایمان آن است که در دل جای بگیرد- چنانکه حسن(رح) گفت- و عمل نیز آن را به اثبات برساند».[128]

 امیدواری از عوامل پایداری و استواری

برای کسی که می‌‏خواهد به خدا برسد و کسی که خدا را می‌‏پرستد، امیدواری ضروری است، به گونه‏یی که اگر لحظه‏یی از او جدا شود، تلف می‌‏شود یا به خطر می‌‏افتد، زیرا انسان مسلمان در می‌دانی می‌‏چرخد بین گناه که امید پوزش دارد و عیب که امید اصلاح آن را دارد، و کاری نیک که امیدوار است پذیرفته شود، و پایداری و هدایتی که امید رسیدن به آن و ثبات یافتنش را دارد، و بالاخره نزدیکی به حق که امید دارد به آن مقام دست یابد.

به همین سبب امیدواری یکی از بزرگترین وسیله‏‌‌هایی است که انسان را در راه رسیدن به پروردگار و استواری بر دین یاری می‌‏دهد، به ویژه در چنین دورانی، یعنی دوره‏ی آشوب‌ها و مصیبت‌ها و شبهه‏‌‌ها. پس ناگزیر باید از عوامل ثبات برخوردار بود و از مهمترین عوامل امیدواری است. البته باید فهم درستی از امیدواری داشته باشیم تا بتوانیم از شمار دارندگان آن باشیم، چرا که اگر به درستی آن را درک نکنیم از شمار صاحبان آرزوها خواهیم بود نه امیدواری.

امیدواری در مقابل یأس است. یأس یعنی ناامیدی، یادآوری از دست دادن رحمت خدا و منصرف شدن قلب از طلب بخشش، که این البته گناه است. حضرت یعقوب(ع) به پسرانش گفت:﴿وَلَا تَاْيۡ‍َٔسُواْ مِن رَّوۡحِ ٱللَّهِۖ إِنَّهُۥ لَا يَاْيۡ‍َٔسُ مِن رَّوۡحِ ٱللَّهِ إِلَّا ٱلۡقَوۡمُ ٱلۡكَٰفِرُونَ﴾ [یوسف: ٨٧] «از رحمت خدا ناامید نشوید، زیرا جز کافران کسی از رحمت خدا ناامید نمی‌‏شود».

عوامل تحقق امیدواری

برای تحقق یافتن امیدواری و دست یافتن به آن باید چهار عامل یا درجه فراهم گردد:

١- یاد فضل خداوند بر بنده در مراحل پیشین زندگی

 به یاد می‌‏آوریم و دردل، یاد می‌‏کنیم که خدا فضل و بخشش‌های زیادی بر ما داشته است؛ در آفرینش ما و درست کردن اعضایی مانند گوش و چشم‌هایمان، فراهم کردن زمین برای زندگی، فرستادن کتاب‌های آسمانی و پیامبران، بنابراین فضل خدا بر بنده در گذشته می‌‏تواند یکی از اسباب دست یافتن به این جایگاه بزرگ باشد.

١- یاد وعده‏‌ی خدا

 به ثواب فراوان و بخشش بی‏شمار بدون درخواست و شایستگی بنده. خداوند می‌‏بخشد و می‌‏دهد بدون اینکه بنده شایستگی بخشش و دهش او را داشته باشد.

٢- یاد نعمت‌های خدا بر انسان

در دین و دنیا و سلامتی بدن در زمان حاضر و اینکه او همچنان لطف و نعمت‌های خودش را بدون شایستگی یا درخواست شامل حال بنده می‌‏کند.

٣- یاد بی‌‏پایانی رحمت خدا

 و اینکه رحمت خدا بر خشمش پیشی گرفته است و اوست رحمان رحیم، بی‌‏نیاز کریم، مهربان در حق بندگان مؤمنش، با توجه به این نکات لازمه‏‌ی دست یافتن به مقام امیدواری شناخت نام‌ها و صفات خداست.

اهل دل دریافته‏‌اند که دنیا کشتزار آخرت است و دل مانند زمین است، باید در آن بذر کاشت، باید طاعت‌ها داشته باشد، زمین آبیاری و مراقبت می‌‏خواهد، کندن جوی و بردن آب می‌‏خواهد، دل نیز مراقبت لازم دارد، باید با آب پرستش و عبادت آبیاری شود، زمین تا کشت برویاند به حفاظت آن از آفت‌ها نیاز دارد، می‌‏بینید کشاورز علف‌های هرز را می‌‏چیند، آفت‌ها را می‌‏کشد تا غذای خاک را مصرف نکند. مؤمن نیز دلش را از هر گونه شبهه یا شهوتی پاک می‌‏سازد تا تخم‌های طاعتی را که کاشته و با آب عبودیت سیراب گردانده، تباه نکند.

به ندرت ایمان با ناپاکی دل سود می‌‏رساند، چنانکه دانه در زمیم شوره‏زار نمی‏روید، رشد نمی‏کند، لاجرم امیدواری بنده باید با امید صاحب کشت قیاس شود، هرکس دنبال زمین خوب بگردد و بذر مناسب و نپوسیده و نگندیده در آن بکارد و آن گاه به وقت نیاز آب دهد، به قدر نیاز زمین را از خار و گیاه هرز و هر آن چه کشت را تباه سازد، پاک کند، آن گاه می‌‏نشیند و چشم به راه برکت خداست تا بلاهای آسمانی و آفت‌ها را از آن دور بدارد، تا دوره‏ی کشت به پایان برسد و فصل برداشت برسد، این را امیدواری می‌‏نامند، اما چنان چه در زمین شوره‏زار، ناهموار و سفت بکارد، که آب به آن نرسد، و خود نیز از آن مراقبت نکند، چنین شخصی بی‏خرد و نادان است، و اگر در زمین خوب بذر بکارد اما آب به آن نرسد و بگوید منتظر باران هستم... این را آرزومندی (تمنی) گوید، این امیدواری نیست.

با این توضیحات روشن شد که نام امیدواری برای انتظاری محبوب است که وسایل و امکاناتی که در حوزه‏‌ی اختیار بنده است فراهم شده باشد، و تنها چیزی بماند که به اختیار او نیست، و آن برکت و فضل خدا در راندن عوامل تباهی و موانع رشد است. مانند کشاورزی که تلاش کرده و بذر کاشته، مراقبت کرده و آبیاری کرده است تا اینکه کشت سبز شده و رشد کرده است، اکنون او به خدا امید دارد که اسباب نابودی و آفت‌های بیرونی مانند گردباد و طوفان و دزد و زیانهای دیگر را از آن دور بدارد. این چنین انسان ایماندار دانه‏‌‌های طاعت و عبادت را در زمین پاک درون خویش می‌‏کارد و آن گاه چشم انتظار فضل و برکت خداوند می‌‏ماند تا آن را ثابت بدارد و آن را نزداید و تا زمان مرگ که با خشنودی خود به او می‌‏رسد، از او چشم بر ندارد.

امیدوار کسی است که بر طاعت‌های خود مواظبت می‌‏کند آن چه را ایمان اقتضا کند انجام می‌‏دهد، از خدا می‌‏خواهد به بیراهه نیفتد، کارهایش را بپذیرد و این را رد نکند، پاداش را چند برابر گرداند، به او ثواب ببخشاید، او خود هر چه در توان داشته مایه گذاشته و به امید رحمت پروردگار نشسته است. لذا آن کس که از بذر می‌‏بُرد، با آب طاعت آن را سیراب نمی‏گرداند یا دل را سرشار از کردار و رفتار پست رها می‌‏کند، همچنان غرق در لذت‌های دنیا می‌‌ماند وآنگهی خواستار بخشش می‌‏باشد، چنین چیزی و چنین انتظاری نادانی و بی‏خردی است ﴿فَخَلَفَ مِنۢ بَعۡدِهِمۡ خَلۡفٞ وَرِثُواْ ٱلۡكِتَٰبَ يَأۡخُذُونَ عَرَضَ هَٰذَا ٱلۡأَدۡنَىٰ وَيَقُولُونَ سَيُغۡفَرُ لَنَا﴾ [الاعراف: ١٦٩] «پس از آن‌ها گروهی جانشین شدند که کتاب را به ارث بردند و خواستار متاع این دنیا بودند، می‌‏گفتند گناهانان بخشیده خواهد شد». آن کافر دیگر صاحب باغ مشهور گفت: ﴿وَلَئِن رُّدِدتُّ إِلَىٰ رَبِّي لَأَجِدَنَّ خَيۡرٗا مِّنۡهَا مُنقَلَبٗا﴾ [الکهف: ٣٦] «اگر به سوی پروردگارم باز گردم جایگاهی بهتر از این خواهم یافت» او صاحب آرزوهایی بود ولی هیچ کار نیکی ذخیره نداشت، به علاوه معتقد بود «گمان نمی‏‌کنم قیامتی در کار باشد».

درمان به وسیله‏‌ی امید

امید دارویی است که دو کس به آن نیاز دارند:

کسی که ناامیدی بر او سلطه یافته چنانکه عبادت را به کناری نهاده و به قطع می‌‏داند که سودی نمی‏‌بخشد.

دوم. کسی که ترس بر او چیره شده به گونه‏‌یی که به خود وخانواده‏اش زیان رسانده است. ترسش از حد شرعی آن گذشته، نیاز به تعدیل دارد و چیزی که موازنه‌‏یی درآن ایجاد کند، و آن همانا امیدواری است که در شخص ایماندار حالتی طبیعی است.

سخن گفتن با برخی از مردم درباره‏‌ی امیدواری باعث درمان است اما انسان نافرمان مغرور آرزومند که از عبادت روی‏گردان است هرگز داروی امید در او اثر نمی‌بخشد.

اگر با چنین شخصی از طریق امیدواری وارد شوید او را به انحراف بیشتر می‌‏کشانید، برای او تنها داروی خوف اثربخش است. به همین سبب باید وعظ داده شود و با تازیانه‏‌ی خوف زده شود، آن آرزومند سهل‌‏انگار افراطی صحبت کردن با او درباره‏‌ی امید اصلاحی به بار نمی‌‏آورد. این نکته‌‏یی مهم است که واعظان باید به آن توجه داشته باشند.

یکی از دانشمندان می‌‏گوید: «واعظ باید مهربان و زیرک باشد، به سرچشمه‏‌ی علت‏ها بنگرد و هر دردی را با درمان مناسب آن معالجه کند، این روزگار شایسته‏‌ی آن نیست که با اسباب امیدواری با مردم کار کرد، بلکه زیاده‏روی در ایجاد خوف به کار می‌‏آید، واعظ تنها زمانی فضیلت و اسباب امیدواری را یاد می‌‏کند که قصدش متمایل کردن دل‌ها به سوی خود به منظور اصلاح اشخاص با ترساندن است، اما تا اندازه‏‌یی که به ناامید کردن‌شان از رحمت خدا نینجامد».

حضرت علی(رض) گوید: «عالم کسی است که مردم را از ر حمت خدا ناامید نمی‏‌کند و آن‌ها را نسبت به آزمایش خدا در امان نمی‌‏دارد».[129]

باید بنا به احوال مردم توازنی وجود داشته باشد، اگر مردم بیشتر به سوی کوتاهی و گناه و سهل‏‌انگاری گرایش داشتند، ایجاد خوف بیشر گردد، و اگر خود خوف زیادی داشتند و از رحمت خدا ناامید شده بودند، امیدواری را بر آن‌ها چیره گرداند.

نتایج امیدواری

امیدواری نتایج زیادی دارد از جمله:

١-   راه تلاش عملی را هموار می‌‏سازد.

٢-   امیدواری مواظبت بر طاعت را سبب می‌‏شود، با توجه به دگرگونی اوضاع و احوال.

٣-   بنده را به لذت بردن و مداومت در روی آوردن به خدا و بهره‌‏مندی از راز و نیاز با او و مهربانی در درخواست از او و اصرار بر آن می‌‏آگاهاند .

٤-   اظهار بندگی از سوی انسان و نیاز به پروردگار، و اینکه هیچ وقت از فضل و احسانش بی‏‌نیاز نتوان بود.

٥-   خداوند دوست دارد بندگانش از او بخواهند، به او امیدوار باشند و بر خواهش و امیدواری اصرار بورزند، زیرا او بخشنده‏‌ی بخشنده‏ است. بخشنده‏‌ترین کسی که از او درخواست شده و دارای گسترده‌‏ترین دهش است، دوست داشتنی‌‏ترین چیز برای بخشنده‌‏ی بزرگوار این است که مردم از او درخواست کنند تا او ببخشاید.

هرکس از خدا چیزی نخواهد خداوند بر او خشم می‌‏گیرد.[130] انسان خواستار معمولاً امیدوار است که چیزی به او داده شود، پس هرکس به خدا امیدوار نباشد بر او خشم می‌‏گیرد، و از این لحاظ از جمله بهره‏‌‌های امیدواری رهایی از خشم پروردگار است.

٦-    امیدواری ندایی است که بنده را درراه رسیدن به خدا فرا می‌‏خواند، مسیر را خوشایند می‌‏سازد و به رفتن او انگیزه می‌‏دهد. او را به هوشیاری وا می‌‌دارد، دو چندانی پاداش و ثواب چند برابر، رحمت خدا و بهشت و... انگیزه‏‌‌های آن است. به همین خاطر اگر امیدواری نبود کسی پای در این مسیر نمی‌‏نهاد. دل را عشق می‌‏شوراند، خوف می‌‏ترساند، و امیدواری آن را فرا می‌‏خواند.

٧-    امیدواری انسان را به درگاه محبت الله می‌اندازد و او را به کانال آن وارد می‌‌کند، هر چند امیدش افزون یابد و خواستەاش فراهم شود، عشقش به پروردگار و سپاسگزاری و خرسندی‌‏اش از او افزونتر می‌‏شود. این خود از لوازم و پایه‏‌‌های بندگی است.

٨-   امیدواری بنده را به جایگاه سپاسگزاری می‌‏رساند، زیرا او را برای رسیدن به جایگاه شکرگزاری از نعمت‌ها سوق می‌‏دهد و شکرگزاری جانمایه عبودیت است.

٩-   امیدواری باعث شناخت بیشتر به نام‌ها و صفت‌های خدا است. انسان هر چه در توحید نام‌ها و صفت‌های او بیشتر تعمق می‌‌کند، بیشتر با پروردگارصاحب عزت و شکوه آشنا می‌‏شود، زیرا شخص امیدوار به نام کریم تعلق خاطر دارد، به نام رحیم، تواب، غفور و...

انسان چه بسا گناهانی دارد که از خدا می‌‌خواهد قلم بخشش بر آن بکشد، کارهای نیکویی دارد می‌‌خواهد قبول بیفتد، خواستار زیادتی در کارهای نیک و افزونی پاداش است.

انسان امیدوار دلبسته‌‏ی نام‌ها و صفت‌های الهی است. پیوند استواری میان امید به عنوان کاری قلبی و میان نام‌ها و صفت‌های خدا وجود دارد، او آشنایی گسترده‌‏یی با نشانه‏‌‌ها و معانی نام‌های پروردگار دارد.

این نکاتی است که باید چشم‌ها و دل‌هایمان آن را دریابند، اموری است از اعماق عبودیت، اموری است که دل‌ها را نرم می‌‏کند، از سخنان خدا و سنت پیامبر گرفته شده است.

ملازمت خوف و رجا

خوف همراه جدانشدنی رجا است و برعکس، زیرا هر صاحب خوفی امیدوار است وهر امیدواری صاحب خوف. بر همین اساس آمدن امیدواری در جایگاهی که ترس درآن زیبا می‌‌نماید، نکوست، چنانکه پرودرگار می‌‏فرماید: 

﴿مَّا لَكُمۡ لَا تَرۡجُونَ لِلَّهِ وَقَارٗا ١٣﴾ [نوح: ١٣].

«چرا شما از بزرگی خدا ترسی به دل راه نمی‏‌دهید». بسیاری از مفسران گفته‌‏اند «چرا از بزرگی خدا نمی‌‏ترسید؟» هر امیدواری از این می‌‏ترسد مورد امیدش از دست برود، این قضیه برای ما روشن می‌‏کند که امیدواری چه پیوندی با خوف دارد و انسان امیدوار ترس این را دارد که مقصودش و رحمت خدا و بهشتش را از دست بدهد.

پس بنگرید به تداخلی که میان مقام‌های ایمان در دل مؤمن وجود دارد. ترس بدون امیدواری در حقیقت ناامیدی است. خداوند می‌‏فرماید: ﴿قُل لِّلَّذِينَ ءَامَنُواْ يَغۡفِرُواْ لِلَّذِينَ لَا يَرۡجُونَ أَيَّامَ ٱللَّهِ لِيَجۡزِيَ قَوۡمَۢا بِمَا كَانُواْ يَكۡسِبُونَ ١٤﴾[الجاثیة: 4١] «به مؤمنان بگوی کسانی را که به روزهای خدا امیدی ندارند، ببخشایند، تا خدا هر گروهی را به سزای اعمالی که مرتکب شده‌‏اند برساند». 

«به روزهای خدا امید ندارند» یعنی از رویدادهای الهی مانند نابودی وتباهی که بر آن‌ها وارد می‌‏شود همان گونه که بر ملت‌های پیش از آن‌ها گذشت، نمی‌ترسند.

١٠-   آنگاه انسان اگر امید به پروردگار در دلش جای گرفت و خدا خواست‌هاش را به او داد،و او به مطلب خویش دست یافت، تشویق و خواهش بیشتر و روی آوردن افزونتری از سوی بنده به خدا پدید می‌‏آید، این چنین آدمی همیشه از لحاظ ایمان و نزدیکی به رحمان در یشرفت است.

١١-  روز رستاخیز خوشحالی و شادمانی بندگان در رسیدن به بزرگترین مورد امیدشان یعنی خشنودی پروردگار و بهشت و دیدار خدا، به اندازه‏‌ی امیدواری‌شان خواهد بود.

١٢-  به همین منوال خداوند از بنده می‌‏خواهد خویشتن را با درجات عبودیت به سرحد کمال برساند، از جمله خاکساری و فروتنی در برابر خدا، توکل بر او و کمک خواستن از او، ترس از او، شکیبایی در قضا و قدر او، سپاسگزاری از او به خاطر نعمت‌های بی‏کرانش. شاید به همین خاطر است که گناه برای بنده مقدر می‌‏شود، تا مراتب عبودیت به کمال برسد، بنده طلب مغفرت کند. چرا که اگر گناه نباشد فروتنی و خاکساری محقق نمی‌شود، توبه هم نبود. خداوند آن‌ها را به گناه می‌‏آزماید تا با خاکساری و درخواست توبه دل‌شان را بسنجد و در برابر خدا به خضوع گرایند و این چنین یکی از معانی بسیار مهم عبودیت تحقق یابد...!!

پس اگر خاکساری و فروتنی و خضوع نباشد بندگی چگونه محقق شود؟ چه بسا که خاکساری و ذلت ظهور نمی‏یابد تا گناهی صورت نگیرد، که بنده از آن توبه کند، کوتاهی خود و مصیبتی را که درآن افتاده، و حجم نافرمانی‏اش را دریابد. 

١٣-   در امیدواری همچنین چشم به راهی و انتظار فضلی از خداوند هست. دل بیشتر با آفریدگار خویش ارتباط می‌‏یابد، انسان منتظر شغل، همسر یا هدایت فرزند، علم و فهم بیشتر در دین و یا منتظر فضل افزونتر خداوند است.

انواع امیدواری

امید سه نوع است. دو نوع از آن پسندیده و نوعی نکوهیده و ناشی از غرور.

١-    امید کسی که در پرتو نوری خدایی در راستای طاعت خدا کاری را انجام داده است، و به ثواب خداوند امیدوار است.

٢-    کسی که گناهانی مرتکب شده است و آن‏گاه توبه کرده، او به چه چیزی امیدوار است؟ به بخشش و پاک‏سازی گناهان و پوشاندن و درگذشتن ازآن از جانب امیدوار است.

٣-    کسی که در کوتاهی، سرپیچی لغزشی و گناه لجاجت می‌‏ورزد و بدون عمل شایسته به رحمت و بخشش پروردگار امیدوار است! این غرور، آرزومندی و امید دروغین است، هرگز امید پسندیده به شمار نمی‌‏آید.

انسان با ایمان هنگام سیر به سوی خدا دو نگرش دارد: نگرشی در خویشتن و عیب خود و آفت‌های عمل مانند خودشیفتگی، دورویی و فریفتگی که این‌گونه نگرش دروازه‏‌ی ترس از خدا را به روی او می‌‏گشاید، سپس او را به کرم بی‌‏شمار، فضل و نیکی و بخشش خداوند می‌‏رساند و در امید را به روی او باز می‌‏کند و این نگرش دوم است. لذا در تعریف امیدواری گفته‌‏اند: چشمداشت به گستردگی رحمت خداوندی. ناگزیر باید میان ترس و امید هم‌سنگی ایجاد کرد، چنانکه علمای دینی گفته‌‏اند: «بنده در سیر به سوی خدا مانند پرنده در هنگام پرواز است، مثل دو بال پرنده وقتی کامل باز و برابر می‌‏شوند و در نتیجه پرنده تعادل می‌‏یابد و پرواز می‌‏کند. چون یکی از دو بال عیبی پیدا کند به گونه‏‌یی خللی در پرواز به وجود می‌‏‏آید و چون دو بال آسیب ببینند پرنده تا سرحد مرگ می‌‌‏رود».[131]

اما دو بال بنده در هنگام سیر به سوی پروردگار چیست؟ همانا آن بال‌ها ترس و امیداند. از احمد ابن عاصم پرسیدند: «نشان امیدواری در انسان چیست؟ گفت: آن است که چون احسان شامل حالش بشود سپاسگزاری به او الهام شود، در عین اینکه به کامل شدن نعمت خداوند در دنیا و آخرت و کمال بخشش و گذشت او در آخرت امیدوار باشد».

دانشمندان صاحب‏نظر و اندیشه در امور مربوط به ایمان دراین که «کدام امیدواری بزرگتر است: امید انسان نیکوکار به ثواب و پاداش، یا امید انسان خطاکار توبه کرده به بخشش پروردگار؟» اختلاف دارند.

گروهی امید نیکوکار را به خاطر اهمیت و جایگاه اسباب امید در او برتر می‌‏دانند. با این توضیح که او طاعت و عمل دارد، دلایلش محکم است. لذا امیدواری‌‏اش بر حق است.

گروهی دیگر امید گناهکار را ترجیح می‌‏دهند، زیرا امیدش ناشی از شکست و نیاز شدید همراه با خواری در اثر دیدن گناه و در دل داشتن معصیت است. لذا امیدش از هرگونه خودشیفتگی و فریفتگی به عمل برکنار است.

نتیجه اینکه هر دو نظر جای تأمل دارد، هر دو امیدواری پسندیده هستند و باید هر دو با هم فراهم شوند، یکی از آن‌ها به تنهایی نیازی را برطرف نمی‏‌سازد، زیرا انسان یا دارای طاعتی است که امید قبول آن را دارد و یا گناهی که امید بخشش و پاک شدن آن را.

دلایل قوت امید

دلایل قوت امید بر اساس قوت شناخت خدا و نام‌ها و صفت‌های او است و اینکه رحمتش بر خشمش پیشی گرفته است. اگر روحیه‏‌ی امیدواری نمی‏‌بود، بی‌‏گمان بندگی دل و اعضا بیهوده می‌‏شد و صومعه‏‌‌ها و کنیسه‏‌‌ها و مساجدی که بسیار خدا در آن عبادت می‌‏شود، از بین می‌‏رفت.

همچنین اگر روحیه‏‌ی امیدواری نبود اندام‌های بدن برای انجام طاعت به جنبش نمی‌‏افتاد، اگر بادهای مناسب و مبارک آن نبود کشتی‌‏های اعمال در دریای خواست‌های بنده روان نمی‌‏گشت. امید به نسبت محبت و شدت آن است. «پیوند میان محبت و امیدواری از همین جاست». هر انسان دوستدار امیدواری ضرورتاً دارای خوف است، بدین‌گونه که او از کسی که دوستش دارد امید آن دارد چیزهایی به او ببخشاید که او را سود رساند، می‌‌ترسد از این‌که از چشمش بیفتد یا او را از خود براند و دور کند و خود را از او بپوشاند.

به هیمن سبب ترس دوست‏دار شدید و امیدش بزرگ است، اما آیا وقتی که به محبوبش می‌‏رسد امیدش پایان می‌‏یابد یا شدت می‌‌گیرد؟ با مرگ چه پدیده‌‏یی برای او پیش می‌‏آید؟ این‌ها نزد دانشمندان طریقت و اهل ایمان از امور جزئی و مهم است. 

انسان پیش ازمرگ امید و ترسی بس بزرگ دارد، اما آن ‏گاه که بمیرد، گفته‏‌اند: ترس و امیدش به خاطر محبت ذاتی است، پیش از دیدار پروردگار و رسیدن به او، به او امیدوار است، و هنگامی که با پدید آمدن مرگ به او برسد و با او دیدار کند به واسطه‏‌ی زندگی روح و شادی و لطافت قلبش که برایش فراهم شده، امیدش به او افزونتر می‌‏شود. ضمن اینکه کارهای نیکی دارد که به خاطر آن خواستار ثواب است. ترس نیز بیشتر می‌‏شود زیرا مرگ او را به آتش نزدیک می‌‏کند و قبر نخستین خانه‏‏‌ی آخرت است با ورود به آن گام به مرحله‏‌ی بسیار مهمی نهاده است.

لذا نمی‌‏توان گفت: انسان مرده احساس‌هایش منقطع می‌‏گردد، بلکه ممکن است احساس‌هایش بزرگتر و تیزتر شود. مردگان دارای شدت احساس چند برابری هستند، زیرا به سرای جاوید نزدیک شده‌‏اند... یا به آسایش و خوشبختی ... و یا به شکنجه و عذاب.

و شما ای رهگذران از اکنون خویشتن را با توشه‌‏ی طاعات مجهز سازید، گناهان را به کناری بگذراید، تا اسباب امیدواری برایتان بیشتر گردد و پس از مرگ در امان باشید؛ ترس در قبر مسأله‏‌ی مهمی است، زیرا ترس ناشی از پیشینه‏‌ی بد است، در چه سرنوشتی می‌‏توان به سر برد وقتی رستاخیز برپا شود..؟ پس از هیمن الان تلاش کنید تا وقتی با خدای بزرگ دیدار کردید درخواستتان برای بهشت امید باشد و از ترس در امان باشید.

به کافران بنگرید که در قبر چه حالی دارند؟ یاران فرعون، فرعون و سربازانش اکنون بامدادان و شامگاهان بر آتش عرضه می‌‏شوند و روزی که رستاخیز برپا شود: ﴿أَدۡخِلُوٓاْ ءَالَ فِرۡعَوۡنَ أَشَدَّ ٱلۡعَذَابِ﴾ [غافر: ٤٦] «آل فرعون را به سخت‏ترین عذاب وارد کنید». آن‌ها اکنون در تنگنایند و ترس‌شان هر روز بیشتر می‌‏شود، هرروز برآتس عرضه می‌‏شوند، می‌‌دانند در چه گودالی از آن می‌‏افتند! به سوی چه سرنوشتی رانده می‌‌شوند، راستی! ترس ووحشت آن‌ها اکنون باید چگونه باشد؟ سلامتی و عافیت از خدا می‌‏خواهیم.

انسان چون به پروردگارش برسد و او را دیدار کند، اگر نیکوکار باشد امیدش بیشتر می‌‏شود، زیرا کارگر وقتی زمان گرفتن دستمزد و پاداش فرا می‌‏رسد امیدش به آن چه به زودی می‌‌گیرد افزایش می‌‏یابد.

وقتی بندگان نیکوکار به پیشگاه خدا می‌‏روند، هر چه زمان می‌‏گذرد امیدشان به آن چه به آن می‌‏رسند و انتظار می‌‏کشند، بیشتر می‌‏شود، می‌‌گویند: «ربی أقم الساعة»: «پروردگارا رستاخیز را برپای دار!» تا به سوی خانواده و اموالش باز گردد، زیرا در قبر دری به روی او به بهشت باز می‌‏شود، آسایش و فراخی از آن به او می‌‏رسد، به او می‌‏گویند: «اسكن و نِم كنومةِ العروس، لایُوقظُه إلّا أَحبُّ الناس إلیه»: «همانجا باش وآرام و در آسایش بخواب، هیچکس او را بیدار نمی‏‌کند مگر دوست‌داشتنی‌‏ترین کس برای او».[132]

درجه‏‌‌های امید

امیدواری درجاتی دارد، یکی بالاتر از دیگری و سلسله مراتبی دارد.

درجه‏‌ی اول

امیدواری در درجه‏‌ی اول آن است که انسان را به تلاش در عبادت وا می‌‏دراد، و حتی لذت‏بخشی عبادت را برای او بیشتر می‌‏کند. هر چند سخت و دشوار باشد، از آن لذت می‌‏برد و از کارهای ناروا دست بر می‌‏دارد. هرکس به اندازه‏‌ی کافی ارزش امیدواری را بشناسد برایش آسان است در راه آن هر چه ببخشد و مایه بگذراد. هرکس به سود کلانی در سفرش امیدوار باشد سختی راه برایش هموار می‌‏شود نمی‌‏بینید بازرگانان به زحمت می‌‏افتند، شب زنده‌‏داری می‌‌کشند، سفر می‌‏کنند به دیار غربت می‌‏روند به امید به دست آوردن سرمایه و منفعت؟!

همین طور انسان‌های عاشق راستین که در راستای خشنودی خداوند فعالیت می‌‏کنند سختی نماز صبح، دشواری وضو گرفتن در سرما، سختی جهاد، دشواری‌های حج و عمره، پستی و بلندی‌های راه دانش‌‏اندوزی و تکرار و حفظ درس، سختی سرپا نگه داشتن بدن در شب، درد گرسنگی روزه را به جان می‌‏خرند و برای‌شان هموار می‌‏شود، حتی تمام این‌ها برای چنین اشخاصی تبدیل به لذت می‌‏شود.

با این وصف درجه‏‌‌های عملی در عبادت خدا نخست سختی است، سپس لذت.

یکی از پیشینیان گوید: «بیست سال رنج شب‏‌بیداری را بر خود هموار کردم، پس از آن بیست سال در ناز و نعمت بودم».[133] انسان گاهی تا سختی‌ها و دشواری‌های عبادت را نچشد و تحمل نکند به لذت آن نمی‌‏رسد.

وقتی تعلق یافتن امید به پاداش شدت بگیرد، سرشت انسان در ترک عادت‌ها و ترک آسایش و راحتی تمایل می‌‏یابد، پس انسان چگونه باید نفسش را به طاعت و عبادت عادت دهد؟ باید پاداش را به آن بشناساند. نفس آن‏گاه چون ثواب و پاداش را بداند، به راحتی تن‏‌آسایی و تنبلی و سستی را کنار می‌‏گذارد.

نفس وقتی ثواب و ارزش صدقه را دریابد، کنار گذاشتن و بخشش دارایی برایش آسان می‌‏شود؛ زیرا در حقیقت نفس وابستگی و تعلق خاصی به اموال دارد، چگونه اجازه می‌‏دهد از حرص و آز دست بر دارد، تنها با شناخت ثواب و پاداش صدقه و بخشش امکان دارد. سرشت انسان اقتضا می‌‏کند چیزی دوست‌داشتنی را رها نکند مگر به خاطر چیزی دوست داشتنی‌‏تر و آن خشنودی پروردگار، بهشت و احسان و پاداش است.

انسان را چه چیزی بر تحمل درد، خرسندی در برابر قضا و قدر شکیبایی می‌‏بخشد؟ چه چیزی باعث می‌‏شود انسان به خاطر شکیبایی امید پاداش داشته باشد؟ به گونه‏‌یی تلخی‌ها برایش شیرین و حنظل برایش مانند عسل می‌‏شود؟

 درجه‌‏ی دوم

آن‌هایی که نفس خویش را تحریک می‌‏کنند که عادتهایش را رها کند و به چیزها و خوی و خصلت‌های بهتری برسد. امیدشان این است که با همت و تلاش به مقصود خود برسند. البته لازمه‏‌ی این، دانش است. یعنی آگاهی یافتن از احکام دینی. زیرا امیدواری‌شان به این بستگی دارد. برای این منظور انسان لاجرم باید علم داشته باشد و در راه شناخت و طلب علم و کنترل نفس در حوزه و محدوده‌‏ی خود تلاش کند.

درجه‏‌ی سوم

امید اهل دل به دیدار آفریدگار و شور و شوق به او. این نوع ممکن است انسان را به تمامی از دنیا برهاند ونسبت به آن بی‏‌علاقه گرداند. این بالا ترین امیدواری است.

خداوند می‌‏فرماید: ﴿فَمَن كَانَ يَرۡجُواْ لِقَآءَ رَبِّهِۦ فَلۡيَعۡمَلۡ عَمَلٗا صَٰلِحٗا وَلَا يُشۡرِكۡ بِعِبَادَةِ رَبِّهِۦٓ أَحَدَۢا﴾ [الکهف: ١١٠] «هرکس به دیدار پروردگارش امیدوار است باید کار نیک انجام دهد و هیچکس را در پرستش او شریک نگرداند». ﴿مَن كَانَ يَرۡجُواْ لِقَآءَ ٱللَّهِ فَإِنَّ أَجَلَ ٱللَّهِ لَأٓتٖۚ وَهُوَ ٱلسَّمِيعُ ٱلۡعَلِيمُ ٥﴾ [العنکبوت: ٥] «هرکس به دیدار خداوند امید دارد [بداند] که وعده‏‌ی خدا حتماً فرا می‌‏رسد، [چون] اوست شنوای دانا».

این همان امید دیدار است که چکیده و گزیده‌‏ی ایمان است. چشمان عابدان و تلاشگران راه حق به آن خیره است، آن است که اینان را آرامش می‌‏بخشد. به هیمن سبب خداوند برای آن‌ها موعدی تعیین کرد، وعده‏یی به آن‌ها داد که جان‌شان به آن آرام گیرد.

صاحبان این درجه تا به خدا می‌‏رسند آشوبی در درون دارند، زیرا برای دیدار او شور و شوق در دل دارند، آن‌ها توشه‌‏ی راه را آماده کرده و به اندازه‌‏ی نیاز کوشیده‏‌اند، خواهان و آرزومند دیدارند، زبان حال‌شان می‌‏گوید: دنیا کی به پایان می‌‏رسد تا به خدا برسند؟! نزد آن‌ها دیدار پروردگار بزرگ‏ترین نعمت بهشتی است.

عمیر بن حُمام انصاری هنگامی که پیامبر (ص) گفت: «قُوموا إلی جنَّةٍ عرضُها السمواتُ و الأَرضُ»: «برخیزید برای بهشتی که پهنای آن آسمان‌ها و زمین را فرا می‌‌گیرد» از درون، از اعماق دل مشتاق دیدار خدا شد. و این مفهوم را بر زبان راند: اگر زنده باشم تا این چند تا خرما را می‌‏خورم، الحق که زندگی طولانی خواهم داشت.[134] او جنگید تا کشته شد و به دیدار حق شتافت.

خداوند وقتی شور و شوق این گروه از بندگانش – که اندک و نادرند- را دید و اینکه دلنگرانند تا به حضورش برسند، وعده‏‌یی برای آن‌ها در نظر می‌‏گیرد تا به آن آرام گیرند و به کار بپردازند تا زمانش فرا می‌‏رسد. خداوند درباره‌‏ی این گروه می‌‏فرماید: ﴿مَن كَانَ يَرۡجُواْ لِقَآءَ ٱللَّهِ فَإِنَّ أَجَلَ ٱللَّهِ لَأٓتٖۚ وَهُوَ ٱلسَّمِيعُ ٱلۡعَلِيمُ ٥﴾ [العنکبوت: ٥] «هرکس به دیدار خدا امیدوار است [بداند] وعده‏‌ی خدا فرا می‌‏رسد، و اوست شنوای دانا».

بی‏گمان خیلی فرق هست میان بسیاری از مردم امروزی با پیشینیان...!! این معانی در میدان پرتلاطم ‏زندگی و فعالیت است، اما می‌‏بینید که مردم به صرافت آن نمی‏‌افتند، فکرشان اصلاً به این چنین معانیی نمی‌‏رسد. حال آنکه در درون یاران پیامبر فوران کرده و در کتاب و سنت هم یاد شده است.

امیدواری و گناهان

از شیخ الاسلام ابوعباس احمد بن تیمیه (رح) درباره‌ی این فرموده‌ی حضرت علی(رض) که: انسان تنها به پروردگار امیدوار باشد و تنها از گناه خویش بترسد،[135] پرسیدند. وی گفت الحمدلله. این سخن که از امیرالمؤمنین علی بن ابی طالب نقل شده، از بهترین، رساترین و کاملترین سخنان است.

امیدواری برای امور نیک است وخوف از چیزهای بد. انسان به خاطر گناهانش بدی دامن او را می‌‏گیرد. 

﴿وَمَآ أَصَٰبَكُم مِّن مُّصِيبَةٖ فَبِمَا كَسَبَتۡ أَيۡدِيكُمۡ وَيَعۡفُواْ عَن كَثِيرٖ ٣٠﴾ [الشورى: ٣٠] «هر بلایی که بر سرتان می‌‏آید به خاطر کارهایی است که با دست خویش مرتکب شده‏‌اید، او از بسیاری از آن می‌‏گذرد».

به همین سبب علی گفت: انسان باید تنها از گناه خویش ترس داشته باشد، اگر آفریده‏‌یی بر او چیره گردد به خاطر گناهش بوده است: ﴿وَكَذَٰلِكَ نُوَلِّي بَعۡضَ ٱلظَّٰلِمِينَ بَعۡضَۢا بِمَا كَانُواْ يَكۡسِبُونَ ١٢٩﴾ [الانعام: ١٢٩] «اینچنین ستمکاران را به خاطر کارهایی که مرتکب می‌‏شوند بر هم چیره می‌‏گردانیم». پس باید از خدا بترسد و از گناهانش توبه کند، گناهانی که به سبب آن دامنگیر گرفتاری‌هایی شده آن گونه که در این سخن آمده: «یقولُ اللهُ: أنا اللهُ مالك المَلوك، قلوبُ الملوك و نَواصِیهم بِیدی، مَن أَطاعنَی جعلتهم علیه رحمةً و مَن عَصانی جعلتُهم علیه نقمَّة فلاتَشتغلوا بِسَبِّ الملوك و أَطیعونی أَعطف قلوبَهم علیكم»: «خداوند می‌‏گوید: من خدایم، مالک و پادشاه پادشاهان، دل و همه‌‏ی اعضای آن‌ها در دست من است. هرکس از من اطاعت کند پادشاهان را بر او مهربان می‌‏گردانم، هرکس از من نافرمانی کند آن‌ها را بر او سخت دل و انتقامجو می‌‏گردانم، پس شما خود را به دشنام دادن پادشاهان مشغول نسازید، از من اطاعت کنید تا دل‌های آن‌ها را برایتان نرم و مهربان سازم».[136]

انسان امیدوار خواهان رسیدن به خیر و پرهیز از شر است، تنها خدا حسنات را می‌‏آورد و هم تنها او سیئات را دفع می‌‌کند. ﴿وَإِن يَمۡسَسۡكَ ٱللَّهُ بِضُرّٖ فَلَا كَاشِفَ لَهُۥٓ إِلَّا هُوَۖ وَإِن يُرِدۡكَ بِخَيۡرٖ فَلَا رَآدَّ لِفَضۡلِهِۦ﴾ [یونس: ١٠٧] «اگر خداوند زیانی به تو رساند، جز خودش هیچکس نمی‏تواند آن را دفع کند و اگر خیر برایت بخواهد هیچکس نمی‌‏تواند مانع فضلش شود». ﴿مَّا يَفۡتَحِ ٱللَّهُ لِلنَّاسِ مِن رَّحۡمَةٖ فَلَا مُمۡسِكَ لَهَاۖ وَمَا يُمۡسِكۡ فَلَا مُرۡسِلَ لَهُۥ مِنۢ بَعۡدِهِۦۚ وَهُوَ ٱلۡعَزِيزُ ٱلۡحَكِيمُ ٢﴾ [فاطر: ٢] «خداوند هر دری از رحمت به روی مردم باز کند هیچکس نمی‏‌تواند جلو آن را بگیرد، و هر چه خدا بگیرد جز خودش هیچکس آن را رها نمی‌‏کند و اوست صاحب عزت و حکمت».

امیدواری و توکل

امید قرین توکل است. کسی که بر خدا تو کل کرده خواستار حصول منفعت و دفع زیانی است که امید آن را داشته است. توکل جز بر خدا روا نمی‌‏باشد. ﴿وَعَلَى ٱللَّهِ فَلۡيَتَوَكَّلِ ٱلۡمُتَوَكِّلُونَ﴾ [إبراهیم: ١٢] «متوکلان بایستی تنها بر خدا توکل کنند». هرکس بر غیرخدا توکل کند و به امید او باشد، از جانب او خوار، بی‏‌یار و یاور می‌‏ماند و اگر در دنیا نباشد محروم می‌‏شود. در آخرت چنانکه در حدیث هست می‌‏گویند: «إذهبُوا الی الَذین كنتم تُراءونَ فی الدنیا فَانظُروا هل تَجدونَ عندَهم جزاءً»: «بروید به سوی آن‌هایی که در دنیا برای‌شان دورویی می‌‏کردید، ببینید آیا نزد آن‌ها پاداشی خواهید یافت؟».[137]

­﴿مَثَلُ ٱلَّذِينَ ٱتَّخَذُواْ مِن دُونِ ٱللَّهِ أَوۡلِيَآءَ كَمَثَلِ ٱلۡعَنكَبُوتِ ٱتَّخَذَتۡ بَيۡتٗاۖ وَإِنَّ أَوۡهَنَ ٱلۡبُيُوتِ لَبَيۡتُ ٱلۡعَنكَبُوتِۚ لَوۡ كَانُواْ يَعۡلَمُونَ ٤١﴾ [العنکبوت: ٤١] «مَثَل آن‌هایی که جز خدا دوستانی گرفته‏‌اند، مثل عنکبوت است که خانه‏‌یی گرفت، و حال آنکه سست‌ترین خانه – اگر دریابند- همان خانه‌‏ی عنکبوت است»، ﴿وَٱتَّخَذُواْ مِن دُونِ ٱللَّهِ ءَالِهَةٗ لِّيَكُونُواْ لَهُمۡ عِزّٗا ٨١ كَلَّاۚ سَيَكۡفُرُونَ بِعِبَادَتِهِمۡ وَيَكُونُونَ عَلَيۡهِمۡ ضِدًّا ٨٢﴾ [مریم: ٨١ – ٨٢] «به غیر از خدا معبودهایی برگرفتند تا مایه‌‏ی سربلندی آن‌ها باشند، اما نه هرگز، آن خدایان خود ضد آن‌ها خواهند بود و پرستش‌شان را انکار می‌‏کنند».

پس هرکس برای غیرخدا کاری انجام دهد به امید اینکه از آن سودمند شود، زیان کرده است. خداوند فرمود: ﴿وَٱلَّذِينَ كَفَرُوٓاْ أَعۡمَٰلُهُمۡ كَسَرَابِۢ بِقِيعَةٖ يَحۡسَبُهُ ٱلظَّمۡ‍َٔانُ مَآءً حَتَّىٰٓ إِذَا جَآءَهُۥ لَمۡ يَجِدۡهُ شَيۡ‍ٔٗا وَوَجَدَ ٱللَّهَ عِندَهُۥ فَوَفَّىٰهُ حِسَابَهُۥۗ وَٱللَّهُ سَرِيعُ ٱلۡحِسَابِ ٣٩﴾ [النور: ٣٩] «آنان که کفر ورزیدند اعمال‌شان چونان سرابی است در بیابان، انسان تشنه آن را آب پندارد، و چون به آن برسد چیزی نمی‌‏یابد و خدا را نزد خویش یابد که پاداشش را کامل بدهد و خدا زود شمار است».

﴿مَّثَلُ ٱلَّذِينَ كَفَرُواْ بِرَبِّهِمۡۖ أَعۡمَٰلُهُمۡ كَرَمَادٍ ٱشۡتَدَّتۡ بِهِ ٱلرِّيحُ فِي يَوۡمٍ عَاصِفٖۖ لَّا يَقۡدِرُونَ مِمَّا كَسَبُواْ عَلَىٰ شَيۡءٖ﴾ [إبراهیم: ١٨] «آن‌هایی که به پرودگار خویش کفر ورزیدند اعمال‌شان مانند خاکستری است که باد در روزی طوفانی آن را به تندی در هوا بپراکند، از آن چه انجام داده‌‏اند، چیزی را نمی‌‏تواند بدست آورند»، ﴿وَقَدِمۡنَآ إِلَىٰ مَا عَمِلُواْ مِنۡ عَمَلٖ فَجَعَلۡنَٰهُ هَبَآءٗ مَّنثُورًا ٢٣﴾ [الفرقان: ٢٣] «و چون به اعمال آن‌ها بپردازیم آن را چون غباری پراکنده گردانیم». با این وصف هر کاری و هر اقدامی بیهوده است مگر آن چه که برای خدا باشد، و هرکس در راه غیر خدا تلاش کند، زحمتش بر باد رفته است.

انسان گاهی به کاری که برای کسی انجام می‌‏دهد امیدوار می‌‏شود، و گاهی با اعتماد قلبی به او و پناه بردن به او و درخواست از او، که آن اولی نوعی عبادت است و این دومی گونه‌‏یی کمک‌خواهی، پس ﴿إِيَّاكَ نَعۡبُدُ وَإِيَّاكَ نَسۡتَعِينُ ٥﴾ [الفاتحة: ٥] «تنها ترا می‌‏پرستیم و تنها از تو یاری می‌‏خواهیم».

امید در کتاب و سنت

امید در چندین جا در کتاب خدا و سنت پیامبر ج آمده است که اکنون برخی از آن را از نظر می‌‏گذرانیم:

- خداوند در تشریح امیدواری ایمانداران که امید همراه با عمل است، می‌‏گوید: ﴿إِنَّ ٱلَّذِينَ ءَامَنُواْ وَٱلَّذِينَ هَاجَرُواْ وَجَٰهَدُواْ فِي سَبِيلِ ٱللَّهِ أُوْلَٰٓئِكَ يَرۡجُونَ رَحۡمَتَ ٱللَّهِۚ وَٱللَّهُ غَفُورٞ رَّحِيمٞ ٢١٨﴾ [البقرة: ٢١٨] «آنانی که ایمان آوردند و نیز آنان که هجرت کردند و در راه خدا جنگیدند، به رحمت خدا امیدوارند و خداوند بسیار بخشنده و مهربان است». آن‌هایی که خداوند را وپیامبر و آن چه را که آورد تصدیق کرده و از سرزمین، وطن و دوستان خود دل کندند و به دیار غربت رفتند، به خاطر هجرت در راه خدا خانه‏‌‌های خویش را رها کردند و با جان و مال خویش جنگیدند، جانفشانی کردند، بخشیدند، و مبارزه کردند، زخم‌ها و دردهای راه جهاد را، گرسنگی و تشنگی و خستگی ر ا به جان خریدند و تحمل کردند، این چنین کسانی به رحمت خداوند امیدوارند، و به این امیدند که خداوند از آن‌ها خشنود باشد و آن‌ها را وارد بهشت گرداند.

- خدا درگاه امید را برای بندگانش حتی در آمرزیدن هر گونه گناهی باز گذاشته است، چنانکه می‌‏فرماید: ﴿إِنَّ ٱللَّهَ لَا يَغۡفِرُ أَن يُشۡرَكَ بِهِۦ وَيَغۡفِرُ مَا دُونَ ذَٰلِكَ لِمَن يَشَآءُۚ وَمَن يُشۡرِكۡ بِٱللَّهِ فَقَدِ ٱفۡتَرَىٰٓ إِثۡمًا عَظِيمًا ٤٨﴾ [آلنساء: ٤٨] «خداوند شرک ورزیدن را نمی‌‏بخشد اما غیر ازآن را برای هرکس که بخواهد می‌‏آمرزد، هرکس به خدا شرک بورزد، به تحقیق گناه بزرگی مرتکب شده است». گویند این آیه بعد از این آیه نازل شده که می‌‏فرماید: ﴿۞قُلۡ يَٰعِبَادِيَ ٱلَّذِينَ أَسۡرَفُواْ عَلَىٰٓ أَنفُسِهِمۡ لَا تَقۡنَطُواْ مِن رَّحۡمَةِ ٱللَّهِۚ إِنَّ ٱللَّهَ يَغۡفِرُ ٱلذُّنُوبَ جَمِيعًاۚ إِنَّهُۥ هُوَ ٱلۡغَفُورُ ٱلرَّحِيمُ ٥٣﴾ [الزمر: ٥٣] «بگو ای بندگان من که به زیان خویش اسراف کرده‌‏اید از رحمت خدا ناامید نشوید... خداوند همه‌‏ی گناهان را می‌‏بخشاید اوست بسیار آمرزنده‌‏ی مهربان». به پیامبر ج گفتند: شرک نیز؟ پیامبر ج از این سخن خرسند نبود، لذا این آیه نازل شد: ﴿إِنَّ ٱللَّهَ لَا يَغۡفِرُ أَن يُشۡرَكَ بِهِۦ﴾ [النساء: ٤٨] «خدا شرک ورزیدن به خود را نمی‌‏آمرزد». منظور این است که خداوند هرکس را که بر عقیده‌‏ی شرک بمیرد نمی‏‌بخشد و مشرک را شامل مشیت آمرزش خود نمی‏‌سازد، اما اگر توبه کند گناهش را هر چند که شرک باشد، می‌‏آمرزد. این آیه در حقیقت سخن از مشیت خدا می‌‏گوید و آمرزیده شدن توبه کننده از شرک را نفی نمی‌‏کند.

- از دیگر آیات که درباره‌‏ی شرک است، این آیه است: ﴿قُل لِّمَن مَّا فِي ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلۡأَرۡضِۖ قُل لِّلَّهِۚ كَتَبَ عَلَىٰ نَفۡسِهِ ٱلرَّحۡمَةَۚ لَيَجۡمَعَنَّكُمۡ إِلَىٰ يَوۡمِ ٱلۡقِيَٰمَةِ لَا رَيۡبَ فِيهِۚ ٱلَّذِينَ خَسِرُوٓاْ أَنفُسَهُمۡ فَهُمۡ لَا يُؤۡمِنُونَ ١٢﴾ [الانعام: ١٢] «بگو آن چه در آسمان‌ها و زمین است از آن کیست؟ بگو مال خداست، او رحمت را بر خود مقرر داشته است و شما را در روز رستاخیز که هیچ شک و گمانی در آن نیست گرد می‌‌آورد، و کسانی که در زیان خود می‌‏کوشند ایمان نمی‌‏آورند».

ابن جریر گوید: بر خود مقرر داشته که نسبت به بندگانش مهربان باشد اما رحمت او چگونه و درچه چیزی نمود پیدا می‌‏کند؟ گفت: او سزای عمل‌شان را با وجود اینکه مستحق آن هستند، به زودی بر سر آن‌ها نمی‌‏آورد، بلکه صبر و بردباری می‌‏کند. چرا که او شکیبا و بردبار است و توبه و پشیمانی آن‌ها را می‌‌پذیرد، این نکته آن‌ها را به امیدواری وابسته و دلبسته می‌‏کند.

همچنین این آیه‏‌ی شریفه: ﴿وَإِذَا جَآءَكَ ٱلَّذِينَ يُؤۡمِنُونَ بِ‍َٔايَٰتِنَا فَقُلۡ سَلَٰمٌ عَلَيۡكُمۡۖ كَتَبَ رَبُّكُمۡ عَلَىٰ نَفۡسِهِ ٱلرَّحۡمَةَ أَنَّهُۥ مَنۡ عَمِلَ مِنكُمۡ سُوٓءَۢا بِجَهَٰلَةٖ ثُمَّ تَابَ مِنۢ بَعۡدِهِۦ وَأَصۡلَحَ فَأَنَّهُۥ غَفُورٞ رَّحِيمٞ ٥٤﴾ [الانعام: ٥٤] «هرگاه آنان که به نشانه‏‌‌ها وآیات ما ایمان آوردند، نزد تو آمدند، به آن‌ها بگو: درود بر شما، پروردگارتان رحمت و مهربانی را بر خود فرض کرده، هرکس از روی نادانی کار زشتی انجام دهد و سپس توبه کند و نیکوکاری پیشه کند، بی‏گمان خداوند بسیار آمرزنده و مهربان است».

ابن جریر گوید: تأویل این آیه چنین است، اگر چنان باشد که گفتیم، ای محمد هر وقت آنان که به قرآن و دلیلهای ما باور دارند و در گقتار و کردار به آن معترفند پیش تو آمدند، و از تو درباره‏‏‌ی گناهانی که پیشتر مرتکب شده‏اند راهنمایی خواستند که آیا فرصت توبه دارند؟ تو آن‌ها را ناامید نکن، بلکه بگو: «درود بر شما» توبه شما را از پروردگار در امان می‌‌دارد، از اینکه به خاطر گناهانتان شما را سزا دهد، یعنی شما در امنیت خواهید بود. توبه باعث می‌‏شود خدا به خاطر گناهان گذشته‏‌اتان شما را کیفر ندهد «پروردگارتان رحمت را بر خود فرض کرده» یعنی رحمت را در حق همه‌‏ی آفریدگانش بر خود لازم کرده است.[138]

- این آیه نیز: ﴿وَءَاخَرُونَ ٱعۡتَرَفُواْ بِذُنُوبِهِمۡ خَلَطُواْ عَمَلٗا صَٰلِحٗا وَءَاخَرَ سَيِّئًا عَسَى ٱللَّهُ أَن يَتُوبَ عَلَيۡهِمۡۚ إِنَّ ٱللَّهَ غَفُورٞ رَّحِيمٌ ١٠٢ خُذۡ مِنۡ أَمۡوَٰلِهِمۡ صَدَقَةٗ تُطَهِّرُهُمۡ وَتُزَكِّيهِم بِهَا وَصَلِّ عَلَيۡهِمۡۖ إِنَّ صَلَوٰتَكَ سَكَنٞ لَّهُمۡۗ وَٱللَّهُ سَمِيعٌ عَلِيمٌ ١٠٣﴾ [التوبة: ١٠٢ – ١٠٣] «گروهی دیگر به گناهان خود اعتراف کردند، کارهای شایسته و ناشایست را به هم درآمیختند، امید است که خداوند توبه‏‌ی آن‌ها را پبذیرد چرا که او بس آمرزنده و مهربان است، از اموال‌شان صدقه‌‏یی برگیر تا بدین‌گونه آن‌ها را پاک کنی و تزکیه دهی و برای‌شان دعا کن، دعای تو بر آن‌ها مایه‏‌ی آرامش است و خداوند شنوای داناست».

ابن جریر گوید: منظور خداوند از اینکه کار شایسته را با کار زشت در آمیخته‏اند این است که به گناهان خود معترفند و ازآن توبه کرده‏اند، و کار زشت دیگری که آن‌ها را هنگامی که پیامبر به جنگ رفت، از رفتن با او بازداشت، که امید است خداوند توبه‏‌ی آن‌ها را بپذیرد و (امید) از سوی پروردگار واجب است یعنی به حقیقت و بالفعل آن‌ها را می‌‏بخشد و توبه‏‌اشان را می‌‏پذیرد.[139]

- امید حتی در امو دنیوی نیز روا است و مسیرش باز؛ انسان ممکن است ثروتی بخواهد، یا فرزند، همسر، شغل، امید دارد بیماریش برطرف گردد، گمشده‌‏اش پیدا شود. مثلاً یعقوب(ع) حتی در چیزهایی دنیایی کم گم شده، امید را به پسرانش یاد داده، آنجا که فرمود: 

﴿يَٰبَنِيَّ ٱذۡهَبُواْ فَتَحَسَّسُواْ مِن يُوسُفَ وَأَخِيهِ وَلَا تَاْيۡ‍َٔسُواْ مِن رَّوۡحِ ٱللَّهِۖ إِنَّهُۥ لَا يَاْيۡ‍َٔسُ مِن رَّوۡحِ ٱللَّهِ إِلَّا ٱلۡقَوۡمُ ٱلۡكَٰفِرُونَ ٨٧﴾ [یوسف: ٨٧] «ای پسرانم بروید و دنبال یوسف و برادرش بگردید واز رحمت خدا ناامید نباشید، جز مردمان کسی از رحمت خدا ناامید نمی‏شود».

ابن جریر می‌‏گوید: وقتی یعقوب به طمع پیدا شدن یوسف افتاد، به پسرانش گفت: «ای پسرانم بروید دنبال یوسف و برادرش بگردید» ای فرزندانم به همانجایی بروید که از آن برگشتید و دو برادرتان را در آنجا رها کردید، و از رحمت خدا ناامید نشوید، از اینکه خدا آن اندوه و غصه‌‏یی را که ما را به کام خود فرو برده، از سر ما باز کند و ما را به دیدار آن دو شاد گرداند، ناامید و دلسرد نباشید، زیرا «کسی از رحمت خدا ناامید نمی‏شود مگر کافران» هیچکس از رحمت خدا ناامید نمی‌‏شود، کسی از گشایش و مهربانی او دلسرد نمی‏‌گردد، قطع امید نمی‌‏کند، مگر آنان که ایمان ندارند.

- همین طور خدا درباره‏‌ی توبه کنندگان می‌‏فرماید: ﴿۞قُلۡ يَٰعِبَادِيَ ٱلَّذِينَ أَسۡرَفُواْ عَلَىٰٓ أَنفُسِهِمۡ لَا تَقۡنَطُواْ مِن رَّحۡمَةِ ٱللَّهِۚ إِنَّ ٱللَّهَ يَغۡفِرُ ٱلذُّنُوبَ جَمِيعًاۚ إِنَّهُۥ هُوَ ٱلۡغَفُورُ ٱلرَّحِيمُ ٥٣﴾ [الزمر: ٥٣] «بگو ای بندگانم که بر خود اسراف روا داشته‏‌اید، از رحمت خدا ناامید نباشید، خداوند همه‏‌ی گناهان را می‌‏بخشد، او بسیار آمرزنده و مهربان است». از رحمت خدا ناامید نشوید، او همه‏‌ی گناهانتان را می‌‏بخشاید، چیزی از آن را بدون بخشش رها نمی‏‌کند.

روی سخن تنها به کسانی نیست که گناهان اندک دارند، بلکه آنان که زیاده‏‌روی کرده‏‌اند گناهان‌شان از کبیره و صغیره فزونی یافته، به آن‌ها می‌‏گوید که از رحمت خدا ناامید نشوند، این از سوی خداوند امر به امیدواری است. کریم وقتی دستور به امیدواری می‌‏دهد، صفت کرم و بخشش شایسته‏‌ی اوست. پس سبب پیدا کنید، پوزش بخواهید، به درستی توبه کنید، از گناهان بپرهیزید، به صلاح روی بیاورید، و زندگی اسلامی نوین و پاکی را آغاز کنید، بر آن چه از شما سرزده است، پشیمان گردید و قصد کنید که دیگر بار به آن باز نگردید.

امید در سنت پیامبر- صلى الله عليه وسلم -

خدا (سبحانه وتعالی) در حدیث قدسی می‌‏فرماید: «یا ابنَ آدم ءانَّك ما دعوتَنی و رجوتَنی غفرتُ لك علی ما كانَ مِنك و لا أُبالی، یا ابنَ آدم لَو بلغت ذنوبُك عنانَ السماءِ ثُمَّ استغفرتَنی غفرتُ لك و لا أُبالی، یا ابنَ آدم لَو أتیتَنی بِقرابِ الأرضِ خطایا ثُمَّ لقیتَنی لا تُشرك بی شیئاً لأَتیتُك بِقُرابها مغفرةً»: «ای بنی آدم شما تا زمانی که مرا بخوانید و به من امیدوار باشید، آن چه از شما سرزده، می‌‏بخشم و قلم عفو بر آن می‌‏کشم و به چیزی اهمیت نمی‏‌دهم، ای بنی آدم اگر حجم گناهانتان به اندازه‏‌ی آسمان هم برسد اما از من طلب مغفرت کنید، بدون توجه به چیزی می‌‏بخشم، ای بنی آدم اگر با اشتباه و گناهی به اندازه‏ی زمین و پر آن پیش من بیایید، ولی آن گاه که به حضور من می‌‏رسید مشرک نباشید، من نیز به همان اندازه مغفرت برای شما می‌‏آورم».[140] 

این است آن امید بزرگی که خداوند آن را برای بندگانش فراهم کرده و درِ آن را برای همگان باز گذاشته است.

- انسان در هنگام مرگ حالت خاصی از ترس و امید دارد که بر اساس حسن ظنش به خدا است.

«أنا عندَ ظنِّ عبدی بی و أَنا مَعه إذا ذَكرنی فَلیظنَّ بی عَبدی ما شاءَ»: «من همان گونه هستم که بنده‏ام گمان می‌‏کند، و چون مرا یاد کند من با او هستم، پس بنده هر گونه که می‌‏خواهد مرا تصور کند».[141] می‌‏توانم هر کاری که او (بنده) گمان می‌‏کرده با او می‌‏کنم انجام دهم، به همین سبب آن سه نفر که باز ماندند، وقتی دانستند که هیچ پناهگاهی جز خود خدا ندارند، خداوند توبه‏‌ی آن‌ها را پذیرفت، پس در خصوص مرگ باید خویشتن را برای آن لحظه‏‌‌ها آماده کنیم، زیرا بی‏گمان فرا می‌‏رسد.

باید خود را مجهز به توشه‏‌ی لازم کنیم، در آن لحظه‏‌‌ها که روح از بدن جدا می‌‏شود، ما گمان نیک به پروردگار داریم، پیامبر ما سه روز پیش از وفاتش چنین سفارش ارزشمندی به امتش کرد، امام مسلم روایت می‌‏کند: «لایموتنَّ أَحدُكم إلَّا و هو یُحسنُ الظّنَّ باللهِِِ»: «همه‏‌ی شما در حالی بمیرید که گمان نیک به خدا دارید».[142]

این هشداری است برای ناامیدان و تشویق است برای امیدواری در پایان.

یکی از پیشینیان با توجه به همین نکته به پسرانش سفارش کرد که هنگام مرگ آیه‏‌‌های رحمت بر او بخوانند.[143] تا جانش تسلیم می‌‏شود و در آن صورت او به خداوند گمان نیک خواهد داشت که او را می‌‏بخشد، او را می‌‏پذیرد، با فراخی و نعمت از او استقبال می‌‏شود.

- انسان وقتی در توبه صداقت داشته باشد- هر چند گناه تکرار گردد- خداوند او را می‌‏بخشد، حق بندگان بر خدا این است که خدا هرکس را که به او شرک نورزیده، عذاب نمی‌‏دهد.

معاذ به پیامبر- صلى الله عليه وسلم - گفت: آیا این مژده را به مردم بدهم؟ فرمود: «لاتُبشرهم فیتكلوا»: «این مژده را به آن‌ها نده، زیرا در این صورت بر همان تکیه می‌‏کنند و سهل انگار می‌‏شوند».[144]

ابن رجب گوید: دانشمندان گفته‌‏اند: «از اینکه معاذ منع شده به مردم مژده بدهد تا مبادا سهل‏‌انگار شوند، فهمیده می‌‏شود که حدیث‌هایی که اجازه‏‌‌هایی در آن هست در میان عامه‏‌ی مردم پخش نمی‏شده است چون خردشان از درک منظور آن ناتوان بود».

ابن رجب می‌‏گوید: «معاذ وقتی این حدیث را شنید تلاش و جدیتش در عمل و ترسش از خدا بیشتر شد، اما کسی که به پایه‌‏ی او نرسیده باشد، تضمینی نیست که به ظاهر خبر اکتفا نکند و سستی بورزد».

درباره‏‌ی عثمان نیز پیامبر- صلى الله عليه وسلم - فرمود: «ما ضرَّ عثمانَ ما عملَ بعدَ الیوم»: «عثمان از این پس هر کاری بکند، زیانی به او نمی‌‏رساند»[145]

او چه کار کرد؟...! بیشتر در راه نیکی و احسان و طاعات عمل کرد، این‌ها یعنی عشره‌‏ی مبشر و دیگران، خداوند می‌‏داند که اگر مژده‏‌ی بخشش خود را به آن‌ها بدهد، نیکی را کنار نمی‌‏گذراند و نقض پیمان نمی‏‌کنند. به همین سبب است که حدیث‌هایی که اجازه در آن هست، در میان عامه‌‏ی مردم پخش نمی‌‏شده است، زیرا آن‌ها چه بسا از دین امور اندکی را دریافته‌‏اند و اگر کوتاهی کنند لازم است از ابزار ترساندن استفاده شود.

آن گاه بدانید که شرک سه گونه است، بزرگ، کوچک و نهان. اما کیست که از آن رهایی یابد؟ این حدیث نزد عالمان دینی همراه با آیه‏‌‌ها و حدیث‌های دیگری است که عذاب دادن به خاطر گناه در آن ذکر شده است. برخی دانشمندان آن را بر این حمل کرده‌‏اند که وارد آتش شرک نمی‏‌شود، زیرا جهنم درکاتی دارد: (آتش شرک، آتش کبائر، آتش گناهان کوچک) و این چنین حدیث معاذ را به این معنی گرفته‌‏اند که وارد آتش شرک نمی‏‌شود.

به هر حال قاعده‌‏ی عمومی آن است: ﴿لَّيۡسَ بِأَمَانِيِّكُمۡ وَلَآ أَمَانِيِّ أَهۡلِ ٱلۡكِتَٰبِۗ مَن يَعۡمَلۡ سُوٓءٗا يُجۡزَ بِهِۦ وَلَا يَجِدۡ لَهُۥ مِن دُونِ ٱللَّهِ وَلِيّٗا وَلَا نَصِيرٗا ١٢٣﴾ [النساء: ١٢٣] «به آرزوهای شما یا آرزوهای اهل کتاب نیست، هرکس کار زشتی انجام دهد سزایش را می‌‏بیند». این آیه پیشینیان را بسیار ترسانده است، لذا آن‌ها عمل و ترس را با هم داشتند.

از جمله حدیث‌های مفید برای کسی که گناه کرده و توبه کرده، و با وجود توبه باز گونه‌‏یی ناامیدی و سرخوردگی دامنگیرش شده، گناهانش را زیاد می‌‏داند و گمان می‌‏کند اعمال نیک دیگر سودی نمی‌‏بخشد، و او به گمان خود- محکوم به آتش است، به این قرار: «إنَّ اللَه یُدنی المَؤمنَ فَیَضعُ علیه كنفَهُ و یسترهُ فیقولُ أتعرفُ ذنبَ كذا؟ أتعرفُ ذنبَ كذا؟ فیقولُ: نعم. أَی ربِّ. حتّی إذا قرَّّرهُ بِذنوبِه و رأَی نفسَه هلك؛ قالَ سترتُها علیك فی الدُّنیا و أَنا أَغفرُها لك الیومَ! فَیعطی كتابَ حسناتِهِ و أَمّا الكافرُ و المَنافقُ فیقولُ الأشهادُ هولاء الذین كذبوا علی رَبِّهم أَلا لعنةُ اللهِ علی الظالمینَ»: «خداوند بنده را به خود نزدیک می‌‏گرداند، سایه‏‌ی خویش را بر او می‌‏گستراند، و می‌‏گوید: فلان گناه را به یاد داری؟ بهمان گناه در خاطرت هست؟ می‌‏گوید: بله، ای پروردگار. تا از او اعتراف به گناهانش می‌‏گیرد و بنده می‌‏بیند که در شرف نابودی است، خداوند می‌‏گوید در دنیا آن را بر تو پوشاندم، امروز آن را بر تو می‌‏بخشایم! و نامه‌‏ی نیکی‌هایش را به او می‌‏دهد. اما کافران و منافقان، شاهدان می‌‏گویند این‌ها کسانی هستند که بر پروردگار خود دروغ بستند، لعنت خدا بر ستمکاران».[146]

پس با این توضیحات هرکس در دایره‏ی نوعی ناامیدی به دام افتاده، می‌‏تواند این حدیث و مانند آن را در نظر داشته باشد، وگویی به او می‌‏گویند. فرصت داری، کارهای نیک انجام بده، چه بسا خداوند گناهانت را پاک کند؛ این درمانی است که برای اشخاص معینی سفارش می‌‏شود.

مثالی از ابن مسعود بیاوریم: مردی زنی را بوسید، پیش پیامبر آمد و او را خبردار کرد، خداوند این آیه را نازل کرد: ﴿وَأَقِمِ ٱلصَّلَوٰةَ طَرَفَيِ ٱلنَّهَارِ وَزُلَفٗا مِّنَ ٱلَّيۡلِۚ إِنَّ ٱلۡحَسَنَٰتِ يُذۡهِبۡنَ ٱلسَّيِّ‍َٔاتِۚ ذَٰلِكَ ذِكۡرَىٰ لِلذَّٰكِرِينَ ١١٤﴾ [هود: ١١٤] «نماز را در اول و آخر روز و در ساعاتی از شب به پادار، نیکی‌ها بدی‌ها ار از بین می‌‏برد». آن مرد پرسید: این در مورد من است؟ فرمود: «برای همه‌‏ی امتم».[147]

در این جا به صراحت آمده است که نیکی‌ها بدی‌ها را پاک می‌‏کند، اما آیا منظور کارهای معینی است مانند نمازهای پنجگانه؟ یا نه، هر گونه کار نیکی به طور کلی؟ در این باره میان دانشمندان اختلاف هست.

به شافعی در هنگام بیماری منجر به مرگش گفتند: حالت چطور است ای ابوعبدالله؟ فرمود: دارم از دنیا کوچ می‌‏کنم، از برادرانم جدا می‌‏شوم، جام مرگ را می‌‏نوشم و نمی‏دانم که روحم به سوی بهشت می‌‌‏رود تا به آن تبریک بگویم، یا به سوی جهنم تا آن را تسلیت بگویم.

سپس این چنین سرود:

و لَمّا قسَا قلبی و ضَاقَت مَذاهبی

جَعلتُ الرَّجا منِّی لِعفوِك سُلَّما

تُعاطینــــی ذَنبـــی فَـلمَّا قَـرنتُهُ

بِعفوِك ربِّی كان َعفوُك أَعظَما

وقتی دلم پاکی و نرمی خود را از دست داد و راه‌ها بر من تنگ آمدند، امید به بخشش تو را راهی برای رسیدن به تو قرار دادم، گناهم را بزرگ پنداشتم، اما وقتی آن را با بخشش تو سنجیدم ای پروردگارم دیدم بخشش تو بسیار بزرگتر است.[148]

در حدیث است که: «مَن أَحبَّ لقاَءاللهِ أَحبَّ اللهُ لقاءَه»: «هرکس به امید دیدار خدا مشتاق گردد، خداوند نیز به دیدار او مشتاق می‌‏شود».[149] هنگام مرگ به نصیب خود مژده داده می‌‏شود، خداوند فرمود: ﴿إِنَّ ٱلَّذِينَ قَالُواْ رَبُّنَا ٱللَّهُ ثُمَّ ٱسۡتَقَٰمُواْ تَتَنَزَّلُ عَلَيۡهِمُ ٱلۡمَلَٰٓئِكَةُ أَلَّا تَخَافُواْ وَلَا تَحۡزَنُواْ وَأَبۡشِرُواْ بِٱلۡجَنَّةِ ٱلَّتِي كُنتُمۡ تُوعَدُونَ ٣٠﴾ [فصلت: ٣٠] «آنان که گفتند پروردگار ما الله است و سپس پایداری ورزیدند، ملایکه بر آن‌ها فرود می‌‏آیند، می‌‏گویند نترسید، اندوهناک نباشید، مژده باد شما را به بهشتی که وعده داده شده‏‌اید». پس ملایکه به آن‌ها مژده می‌‏دهند، بر آن‌ها فرود می‌‏آیند، و روح با آن‌ها بالا می‌‌‏رود، محافظ روح هستند تا به بهشت می‌‏رسد. ﴿نَحۡنُ أَوۡلِيَآؤُكُمۡ فِي ٱلۡحَيَوٰةِ ٱلدُّنۡيَا وَفِي ٱلۡأٓخِرَةِ﴾: «ما سرپرست شما در زندگی دنیا و نیز در آخرت هستیم». پس ناگزیر باید برای اینکه تصویر تکامل یابد ترس و خوف همراه هم گردند.

پانوشت‌ها:

[128]- ابن ابی شیبه در کتابش (6/163) و بیهقی در شعب الإیمان (1/80) روایت کرده‏اند. ابن قیم به روایت از حسن در حاشیه‏اش بر سنن ابوداود (12/294) آن را صحیح دانسته است. مناوی در فیض القدیر (5/355) آورده و گفته است: «با سند خوب از حسن روایت شده است و از قول اوست، و درست است».

[129]- به روایت دارمی (298) در مقدمه، باب من قال العلم الخشیة و تقوی الله، و ابونعیم در الحلیة (10/77).

[130]- به روایتی اشاره دارد که ترمذی (3373) بخش دعوات، ابن ماجه (3827) بخش دعا، و احمد در مسند (9408) آورده‏اند. شیخ آلبانی در صحیح الجامع (2418) آن را صحیح دانسته است.

[131]- به روایت بیهقی در شعب الإیمان (2/12) به شماره‏ی (1027) از ابوعلی رودباری.

[132]- احمد در مسند (24566) روایت کرده است. این لفظ از اوست. در صحیحین به اختصار آمده است: بخاری (7287) بخش الاعتصام، باب الاقتداء بسنن رسول الله، و مسلم (905) بخش الکسوف، باب ما عرض علی النبی فی صلاة الکسوف.

[133]- این سخن از ثابت بنایی (/) روایت شده است. ابونعیم در حلیة الاولیاء (2/321) ذهبی در سیر أعلام النبلاء (5/224) روایت کرده‏اند.

[134]- به روایت مسلم (1901) بخش الإمارة، باب ثبوت الجنة للشهید.

[135]- ابن جوزی در صفة الصفوة (1/326) از سخن علی آورده است.

[136]- طبرانی در المعجم الأوسط (9/9) حدیث (8212) و ابونعیم در حلیة الاولیاء (2/338) روایت کرده‏اند. هیثمی در مجمع الزوائد (5/249) آورده و گفته است: طبرانی در الأوسط نقل کرده، و در میان راویان آن ابراهیم بن راشد هست که متروک است.

[137]- احمد در مسندش (23119) روایت کرده و شیخ آلبانی در صحیح الجامع (1555) آن را صحیح معرفی کرده است.

[138]- ن. ک. تفسیر ابن جریر طبری (7/208).

[139]- ن. ک. تفسیر ابن جریر طبری، (11/12).

[140]- به روایت ترمذی (3540) بخش الدعوات، باب فی فضل التوبة و الاستغفار و ما ذکر من رحمة الله، و گفته است: حدیث خوبی است. از حدیث انسس نقل کرده است. دارمی (2781) نیز در بخش الرقاق، باب إذا تقرب العبد الی الله، احمد در مسندش (20994) از حدیث ابوذر، روایت کرده‏اند. شیخ آلبانی در صحیح الجامع الصغیر (4338) آنرا پسندیده است.

[141]- به روایت بخاری (7405) بخش التوحید، باب قول الله تعالی: «و یحُذرکم الله نفسه»، و مسلم (2675) بخش الذکر و الدعاء، باب الحثّ علی ذکر الله تعالی.

[142]- مسلم (2877) بخش صفة الجنة و نعیمها وأهلها، باب الأمر بحسن الظن بالله تعالی عند الموت.

[143]- از سلیمان تیمی این سخن نقل شده است. بیهقی در شعب الأیمان (2/7) به شماره‏ی (1008) و ابونعیم در حلیة (3/31) روایت کرده‏اند. ذهبی در سیر أعلام النبلاء (6/199) و مزی در تهذیب الکمال (12/12) آورده‏اند.

[144]- بخاری (2856) بخش الجهاد، باب اسم الفرس و الحمار، و مسلم (30) بخش الأیمان، باب الرسل علی أنه من مات علی التوحید دخل الجنة، هردو از حدیث معاذ بن جبل روایت کرده‏اند.

[145]- به روایت احمد در مسند (20107) و ترمذی (3701) بخش المناقب، باب فی مناقب عثمان بن عفانس، ترمذی گفته: حدیث خوبی است.

[146]- صحیح است. بخاری (4685) بخش التفسیر، باب قوله: «و یقول الأشهاد هؤلاء الذین کذبوا علی ربهم»، و مسلم (2768) بخش التوبة، باب قبول توبة القاتل و إن کثرُ قتله رویات کرده‏اند.

[147]- بخاری (526) بخش مواقیت الصلاة، باب الصلاة کفارة، و مسلم بخش التوبة، باب قوله تعالی: «إن الحسنات یذهین السیئات» نقل کرده‏اند.

[148]- ذهبی در سیر اعلام النبلاء (10/67) و ابن جوزی در صفة الصفوة (2/258) از امام شافعی نقل کرده‏اند.

بدون امتیاز