کردارهای قلب؛ خوف

کردارهای قلب؛ خوف

سپاس خدای را پروردگار جهانیان، پایان نیک از آنِ پرهیزگاران است، من برآنم که خداوند سرپرست و همراه نزدیک نیکوکاران است و محمد بنده و فرستاد‏ه‏‌‌ی امین اوست – درود بر او و بر یارانش- او پیشوای پرستندگان و سرور همه‏‌‌ی آدمیان است، پرستش و بندگی در بالاترین درجه و والاترین شکل آن در او تجلّی یافت، یکی از مظاهر بندگی «خوف» است. 

در این دوره از این زنجیره پژوهش، زنجیره کارهای دل، موضوع پژوهش ترس است از خداوند می‌‏خواهیم ما را از امیدواران به او و از ترسندگان از او قرار بدهد. 

تعریف ترس (خوف)

این واژه از ریشه‏‌‌ی «خاف، یخاف، خوف» گرفته شده که در زبان عربی بر هراس و ترس دلالت می‌‏کند، می‌‌گویند: خِفتُ الشیءَ خَوفاً و خیفَةً و خوّف الرجل یعنی کاری کرد که مردم از او می‌‏ترسند. خداوند در کتاب خود می‌‏فرماید: ﴿إِنَّمَا ذَٰلِكُمُ ٱلشَّيۡطَٰنُ يُخَوِّفُ أَوۡلِيَآءَهُۥ﴾ [آل عمران: ١٧٥] «همانا آن شیطان است که پیروان خود را می‌‏ترساند». 

یعنی کاری می‌‏کند که از پیروانش بترسید، یا به عبارت دیگر با پیروانش شما را می‌‏ترساند. 

ترس عبارت است از انتظار رویدادی بد از روی نشانی مشخص یا موهوم. این مفهوم ضد واژه‏‌‌ی «أمن» است هم در امور دنیایی و هم در امور اخروی به کار می‌‏رود. انتظار پیش آمدن واقعه‏‌یی بد یا از دست رفتن رویدادی خوب، پریشانی و تکان قلب، یا هراس قلب از رخدادی ناگوار است که بر آن وارد می‌‏شود یا رویدادی خوب که از دست می‌‏رود. 

ابن قدامه گفت: بدان ترس یعنی دردمندی و نگرانی دل به سبب انتظار اتفاقی بد در آینده. 

مانند: هرکس بر ضد پادشاهی جنایتی کند و سپس به دستش بیفتد و دستگیر شود، هم از کشته شدن می‌‏ترسد، هم احتمال می‌‏دهد بخشیده شود، اما نگرانی و دردمندی قلبی او به اندازه‏‌‌ی شناختش از عواملی است که منجر به قتلش می‌‏شود یا زشتی و ناپسندی جنایتش و تاثیری که بر پادشاه دارد. 

به میزان ضعف عوامل ترس نیز کمتر و ضعیف‏تر است، گاهی ترس ناشی از سبب جنایت نیست، بلکه ناشی از ویژگی کسی است که از بزرگی و شکوهمندی او ترس در همه‏‌‌ی دل‌ها نشسته است. و چون دریابد که خداوند سبحان اگر تمام جهانیان را نابود سازد، برایش سخت نیست و هیچکس یا هیچ چیزی مانعش نمی‌شود، پس ترس انسان بر اساس شناخت او نسبت به نارسایی‌ها و عیب‌های خویش و شکوهمندی الله و بی‏نیازی او و اینکه خداوند هر کاری بکند از او بازخواست نمی‌شود، است. ترس مشاهده‏‌‌ی خشم و غضب خداوند است از سوی قلب که در نتیجه‏‌‌ی آن ترسی در دل ایجاد می‌‏شود. این نوع ترس را وعید گویند. 

ترس (خشیت)

این نوع ترس (خشیة) نسبت به خوف خصوصی‏تر است، چرا که خشیت از سوی دانشمندان به خداوند است. در قرآن آمده است: ﴿إِنَّمَا يَخۡشَى ٱللَّهَ مِنۡ عِبَادِهِ ٱلۡعُلَمَٰٓؤُاْۗ﴾ [فاطر: ٢٨] «از می‌ان بندگان خداوند تنها دانشمندان از او ترس(خشیت) دارند». این ترسی است که با شناخت همراه است. 

پیامبر(صلّی الله علیه وسلّم) فرمود: «إنّی أَتقاكم لله و أَشدّكم له خشیةً»: «من پرهیزگارترین شما نسبت به خداوندم و بیشتر از همه‏‌‌ی شما از او می‌‏ترسم». [78]پس خوف برای همه‏‌‌ی ایمانداران است، اما خشیت مخصوص دانشمندان آگاه است. خوف و خشیت به می‌زان دانش و شناخت خواهد بود. کسی که خوف دارد پا به فرار می‌‌گذارد، اما آنکه خشیت دارد به تمسک به دانش پناه می‌‏برد. 

ابن قیم رحمه الله درباره‏‌‌ی نزدیکی تفاوت میان معنای خوف و خشیت گوید: «مانند کسی که هیچ دانشی از پزشکی ندارد در مقایسه با کسی که خود یک پزشک ماهر است. اولی به خاطر عدم شناخت به پرهیز و فرار روی می‌‏آورد، اما دومی به دارو پناه می‌‏برد». [79] بنابراین خشیت ترسی است آگاهانه و بر اساس علم. 

خوف در قرآن

در قرآن خوف به چند صورت آمده است، از آن شمار:

١-  قتل و شکست: ﴿وَإِذَا جَآءَهُمۡ أَمۡرٞ مِّنَ ٱلۡأَمۡنِ أَوِ ٱلۡخَوۡفِ﴾ [النساء: ٨٣] «هنگامی که خبر امیدبخش یا بیم‏آور به آن‌ها برسد». و مانند فرموده‏‌‌ی خداوند: ﴿وَلَنَبۡلُوَنَّكُم بِشَيۡءٖ مِّنَ ٱلۡخَوۡفِ﴾ [البقرة: ١٥٥] «مسلماً شما را با می‌زانی از خوف آزمایش می‌‏کنیم». 

٢-  کارزار و نبرد: ﴿فَإِذَا ذَهَبَ ٱلۡخَوۡفُ سَلَقُوكُم بِأَلۡسِنَةٍ حِدَادٍ﴾ [الاحزاب: ١٩] «وقتی موجبات ترس و جنگ برطرف شد با زبان تند شما را می‌‏رنجانند». یعنی آن گاه که آتش کارزار فروکش کرد. نیز مانند: ﴿فَإِذَا جَآءَ ٱلۡخَوۡفُ رَأَيۡتَهُمۡ يَنظُرُونَ إِلَيۡكَ تَدُورُ أَعۡيُنُهُمۡ كَٱلَّذِي يُغۡشَىٰ عَلَيۡهِ مِنَ ٱلۡمَوۡتِ﴾ [الاحزاب: ١٩] «زمانی که ترس آن‌ها را فرا گیرد می‌‏بینی که به تو نگاه می‌‏کنند در حالی که دیدگان‌شان می‌‏گردد مثل اینکه از سکرات مرگ بیهوش شده‏‌اند». 

٣-  دانش و شناخت: مانند فرموده‏‌‌ی خداوند: ﴿فَمَنۡ خَافَ مِن مُّوصٖ جَنَفًا﴾ [البقرة: ١٨٢] «هر کس بترسد که از وصیت کننده‏‌یی خطایی سر بزند». یعنی بداند، و مانند ﴿إِلَّآ أَن يَخَافَآ أَلَّا يُقِيمَا حُدُودَ ٱللَّهِ﴾ [البقرة: ٢٢٩] «مگر اینکه نگران این باشند که حدود الهی را اجرا نکنند». یعنی بدانند و ﴿وَإِنۡ خِفۡتُمۡ أَلَّا تُقۡسِطُواْ فِي ٱلۡيَتَٰمَىٰ﴾ [النساء: ٣] «اگر بترسید که درباره‏‌‌ی یتیمان عدالت را زیر پا بگذارید... » یعنی اگر دانستید، اگر پی بردید. 

٤-  نقص: ﴿أَوۡ يَأۡخُذَهُمۡ عَلَىٰ تَخَوُّفٖ﴾ [النحل: ٤٧] «یا به صورت کاهشی آن‌ها را بگیرد». 

٥-  به معنای وحشت و هراس از شکنجه و مجازات: ﴿يَدۡعُونَ رَبَّهُمۡ خَوۡفٗا﴾ [السجدة: ١٦] «با بیم و هراس پروردگارشان را می‌‏خوانند». 

جایگاه شناخت خوف و اهمیت آن

ابن قدامه رحمه الله می‌‏گوید: «بدان که خوف تازیانه‏‌‌ی خداوند است که به آن بندگانش را بر مواظبت دانش و عمل هوشیار می‌‏سازد، تا بدین وسیله به مقام نزدیکی به خداوند برسند. خوف چراغ روشنی بخش دل‌هاست، با آن می‌‏توان خیر و شر نهفته در آن را دید. 

آدمی از هرکس بترسد یعنی خوف داشته باشد از او می‌‏گریزد جز خداوند، وقتی از او خوف دارد به سویش می‌‏گریزد. بنابراین صاحب خوف از پروردگارش به سوی خود پروردگار می‌‏گریزد، و البته مگر گریزگاه دیگری هست؟! خوف از هر دلی رخت بربندد، تباه می‌‏شود، و چون در دلی جای بگیرد جایگاه‌های شهوت در آن را می‌‏سوزاند و انگیزه‏‌های دنیوی را از آن می‌‏زداید. 

چه بسا خوف کسانی را که اسیر لذت بودند و در بند سرمستی آن، آزاد کرد! چه بسا کسانی که گرفتار هوای نفس بودند و توان و نیروی خود را در آن تباه گرداندند، از قید و بند رهانید. . . . و چه قدر کسانی را بیدار کرد که در پوششی از شهوت به خواب غفلت فرو رفته بودند... و چه قدر کسانی را که با پدر و مادر خود قطع رابطه کرده بودند، خوف آن‌ها را از آن کار بازداشت و به شیوه‏‌‌ی درست باز گرداند... چه بسا کسی که در فساد غرق بود، خوف او را از خوابش بیدار کرد... چه بسیار عابدی که از خشیت خداوند گریه کرد... و چه بسیار کسانی که به سوی خدا بازگشتند خوف خواب را از چشمان آن‌ها ربود... چه بسا کسی که در راه خدا سفر کرد و خوف همراهی‏اش کرد... چه بسا کسی که عشق خدایی در دلش جای گرفته و از اشک چشمانش زمین سیراب شد... پس چه بزرگ است جایگاه خوف برای کسی که آن را بداند و بشناسد!

خوف خود مقصود اصلی نیست، منظور از ترسیدن و خوف داشتن این نیست که بترسیم، بلکه بترسیم تا خوف ابزرای باشد برای اصلاح حالمان. 

 اگر خوف خود مقصود به ذات بود از دل بهشتیان برداشته نمی‌شد، اما چون رفتن آن‌ها به بهشت پایان دهنده به مسأله است، در حالی که این از آن‌ها خواسته نشده، و در آنجا نه عملی هست و نه تلاشی در انجام عبادات و مقابله با هوی و هوس و شهوت‌ها، به خاطر این خوف از آن‌ها برداشته شده است، و در همین راستا خداوند فرموده: ﴿وَلَا خَوۡفٌ عَلَيۡهِمۡ وَلَا هُمۡ يَحۡزَنُونَ﴾ [البقرة: ١١٢] «نه ترسی بر آن‌ها هست و نه اندوهی دارند». 

هرکس امروز خوف در دل داشته باشد، فردا در امان خواهد بود... و آن کس که امروز خود را در امان بداند، فردا ترس او را بی‏قرار می‌‏کند. 

خوف به کارها و رفتارها مربوط می‌‏شود، اما دوست داشتن به ذات و صفات، از این روی ایمانداران چون وارد سرای جاوید می‌‌شوند، بیشترو بیشتر پروردگارشان را دوست دارند و هیچ خوفی دامنگیر آن‌ها نمی‌شود. 

ابن رجب می‌‏گوید: «خداوند مردم را آفرید تا او را بشناسند و بپرستند و خشیت او را در دل داشته باشند، نشانه‏هایی دال بر بزرگی و عظمت خویش قرار داد تا از او بترسند و جایگاه جلال و بلندی مقامش را دریابند، شدت عقاب خویش را برای‌شان توصیف کرده و همچنین سرای شکنجه‏‌ای را که آن را برای کسانی که از او نافرمانی کنند، آماده کرده، توصیف کرده است، تا از او بهراسند و ضمن انجام کارهای نیک پروای او را داشته باشند». [80] 

به هیمن سبب خداوند در کتابش سخن از آتش و آزار و شکنجه‏‌‌ی آماده شده برای دشمنانش را بسیار تکرار کرده است.. وآتش سخت، خار خشک، آب داغ، زنجیر و ؟؟؟ و دیگر ترس‌ها و هراس‌های بزرگ را که در آن هست در چند جا ‏آورده است.... بدین گونه بندگانش را به ترس و پروای خود و سرعت عمل در اجرای فرمان‌هایش آن چه دوست دارد و از آن خشنود است... و پرهیز از آن چه از آن نهی می‌‏کند و زشت می‌‏داند، فرا می‌‏خواند. هرکس در این کتاب کریم بنگرد و در آن اندیشه کند شگفتی‌ها در آن می‌‏بیند. همچنین است سنت درست که خود مفسر و بیان‏گر معانی کتاب (قرآن) است، نیز اخلاق و رفتار پیشینیان نیکوکار، اهل دانش و ایمان از یاران پیامبر و تابعین آنها. هرکس در سنت تأمل کند احوال اینان را در می‌‏یابد و پی می‌‏برد که به چه خوف و خشیت و فروتنی آراسته بوده‏‌اند و این بوده که آن‌ها را به چنان حالت‌های پاک و مقام‌های والا بالا می‌‏برد، در نتیجه‏‌‌ی تلاش زیاد در طاعت و پرهیز از کارهای مکروه هر چند کوچک. 

جایگاه و درجه‌های خوف

خوف اندازه‌هایی دارد، مناسب و نامناسب. اندازه‏‌ای واجب خوف همان قدر است که شخص را به انجام فریضه‏‌ها و پرهیز از کارهای حرام وا دارد، بیشتر از آن اگر چنان باشد که انگیزه‏‌یی بشود برای انجام عبادت‌های نافله و خودداری از کارهای بسیار جزئی مکروه، این اندازه خوفی است ستودنی، اما اگر افزایش یابد به طوری که منجر به بیماری، مرگ یا اندوهی همیشگی یا بازماندن از عملی شود چنانکه تلاش برای کسب نیکی‌هایی که خداوند دوست دارد، منقطع گردد، خوفی ستودنی نخواهد بود، بنابراین هر خوفی پسندیده و قابل ستایش نیست. 

برخی از مردم از شدت انتظار وعید و خوف از شکنجه و آتش دچار ناامیدی و دلسردی می‌‏شوند واز هر گونه کاری باز می‌‏مانند، می‌‏گویند: بیهوده است...! این البته خوف پسندیده نیست، چنین زیادتی ناپسند است. 

اما خوف پسندیده و مطلوب آن است که اول شخص را بر انجام واجبات و آن گاه آن مستحبات، و قبل از وانهادن اعمال حرام وا دارد، سپس به پرهیز از شبهه‏‌ها و مکروهات، این است خوف مطلوب. 

نوعی دیگر خوف وجود دارد ضعیف‏تر از این. نه به ترک کامل همه‏‌‌ی کارهای حرام می‌‏انجامد و نه به انجام همه‏‌‌ی و اجبات، بر این اساس خوفی ناقص است، پس روشن شد که خوف یا ناقص است یا زاید و یا مطلوب که به آن اشاره شد. 

بخاری رحمه الله در صحیحش باب «خوف از خداوند»آورده است: ابن حجر گوید: «خوف از مقام‌های والا و از اسباب ایمان است». [81] خداوند می‌‏فرماید: وَخَافُونِ إِن كُنتُم مُّؤۡمِنِينَ﴾ [آل عمران: ١٧٥] «اگر ایمان دارید از من بترسید». چنانکه فرمود: ﴿فَلَا تَخۡشَوۡهُمۡ وَٱخۡشَوۡنِي﴾ [البقرة: ١٥٠] «از آن‌ها نهراسید بلکه از من بترسید». و ﴿إِنَّمَا يَخۡشَى ٱللَّهَ مِنۡ عِبَادِهِ ٱلۡعُلَمَٰٓؤُاْ﴾ [فاطر: ٢٨] «از می‌ان بندگان خدا تنها دانشمندان از او می‌‏ترسند». همچنین پیشتر از این حدیث هم یاد شد: «أنا أعلمكم بالله و أشدّكم له خشیةً»: «من از شما بهتر خدا را می‌‏شناسم و بیشتر از همه پروای او را دارم»[82] هر چه بنده به خدا نزدیکتر باشد، خشیت از او بیشتر و بیشتر می‌‏شود. خداوند این چنین فرشتگانش را وصف می‌‏کند: 

﴿يَخَافُونَ رَبَّهُم مِّن فَوۡقِهِمۡ﴾ [النحل: ٥٠] «از خدای مسلط بر خود می‌‏هراسند» و پیامبرانش را چنین: ﴿ٱلَّذِينَ يُبَلِّغُونَ رِسَٰلَٰتِ ٱللَّهِ وَيَخۡشَوۡنَهُۥ وَلَا يَخۡشَوۡنَ أَحَدًا إِلَّا ٱللَّهَ﴾ [الاحزاب: ٣٩]. 

«آنان که سفارش‌های خدا را به جهانیان می‌‏رسانند و از او می‌‏ترسند، و جز از الله از هیچکس دیگری نمی‌هراسند». 

خوف مقربین بدین خاطر استوارتر و شدیدتر است که از آن‌ها چیزهایی خواسته می‌‏شود که از کسان دیگری خواسته نمی‌شود، لذا آداب آن جایگاه را رعایت می‌‏کنند، و به خاطر اینکه از جمله واجبات خداوند سپاسگزاری به خاطر آن جایگاه است، لذا به نسبت والایی آن افزایش می‌‏یابد. 

پس بنده اگر راست‏ رو باشد، از چه چیزی هراس دارد؟

چنین بنده‏‌یی از پذیرفته نشدن کارهایش می‌‏هراسد، کما اینکه از بدفرجامی می‌‏ترسد، ترسش از بدفرجامی به دلیل فرموده‏‌‌ی خداست: 

﴿وَٱعۡلَمُوٓاْ أَنَّ ٱللَّهَ يَحُولُ بَيۡنَ ٱلۡمَرۡءِ وَقَلۡبِهِۦ﴾ [الانفال: ٢٤]. 

«بدانید که خداوند بین انسان و قلبش حایل می‌‏شود». همین طور از نقصان درجه می‌‏ترسد، چرا که او خواستار مراتب والا در بهشت است و می‌‏ترسد از آن مراتب پایین بیاید. 

اگر او از راه به در و نافرمان باشد، خوفش از بدکرداری خویش است، که آن با وجود پشیمانی و دست برداشتن از نافرمانی به او سود می‌‏رساند نه با ادامه و اصرار بر گناه. 

خوف چه زمانی سودمند است؟

خوف همراه با پشیمانی و کوتاه آمدن سود می‌‏رساند، زیرا خوف یا ناشی از شناخت زشتی جنایت، باورداشت وعید و ترس از محروم ماندن از توبه است، یا ناشی از این است که از آن‌هایی نباشد که مورد بخشش خداوند واقع می‌‏شوند. . . یعنی مشمول اراده‏‌‌ی بخشش خداوند نگردد... و شکنجه شود!

نافرمانان در روز رستاخیز چند دسته‏‌اند: گروهی مشمول خواست بخشش خدا می‌‏شوند، و گروهی نمی‌شوند و به سوی عذاب رانده می‌‏شوند. 

خوف از خدا چه حکمی دارد؟

خوف ازخدا واجب است و از والامقامترین درجات مسیر و سودمندترین آن برای قلب است چنانکه ابن‌قیم گفته بر هر انسانی فرض است. پس باید از خداوند ترسید و هرکس از او نترسد دچار گناه شده است. 

ابن وزیر گفت: «هیچ راهی به ساحل امنیت وجود ندارد، و این شعار نیکوکاران است». 

دلایل وجوب خوف

١-  خداوندأ فرموده:

﴿إِنَّمَا ذَٰلِكُمُ ٱلشَّيۡطَٰنُ يُخَوِّفُ أَوۡلِيَآءَهُۥ فَلَا تَخَافُوهُمۡ وَخَافُونِ إِن كُنتُم مُّؤۡمِنِينَ ١٧٥﴾ [آل عمران: ١٧٥]. 

«بی‏گمان تنها شیطان است که پیروانش را می‌‏ترساند، پس شما از آن‌ها نترسید و اگر ایمان دارید از من بترسید». سعدی در تفسیر این آیه گفت: «در این آیه وجوب خوف تنها از خداوند و اینکه آن از لوازم ایمان است بیان گردیده است، پس ایمان بنده به اندازه‏‌‌ی ترس او از خداوند است». 

٢-  خداوند می‌‏فرماید: ﴿فَإِيَّٰيَ فَٱرۡهَبُونِ﴾ [البقرة: ٤٠] «فقط از من بترسید» این دستور است ولازم الاجرا. 

٣-  ﴿فَلَا تَخۡشَوُاْ ٱلنَّاسَ وَٱخۡشَوۡنِ﴾ [المائدة: ٤٤] «از مردم نترسید بلکه از من بترسید». 

سعدی در تفسیرش آورده است: «خداوند دستور داده است که از او خشیت داشته باشیم و این اصل هر گونه خیری است، چرا که هرکس ازا و نترسد از نافرمانی‏اش ابایی ندارد و دستورش را اجرا نمی‌کند». 

٤-  خداوند اهل خوف را ستوده و فرموده است: ﴿ٱلَّذِينَ هُم مِّنۡ خَشۡيَةِ رَبِّهِم مُّشۡفِقُونَ﴾ [المؤمنون: ٥٧]. «آن‌هایی که نگران خوف پروردگارشان هستند» تا آنجا که می‌‏گوید: ﴿أُوْلَٰٓئِكَ يُسَٰرِعُونَ فِي ٱلۡخَيۡرَٰتِ وَهُمۡ لَهَا سَٰبِقُونَ ٦١﴾ [المؤمنون: ٦١]. «آنان در کارهای نیک شتاب می‌‏کنند و بر دیگران پیشی می‌‏گیرند». 

از عایشه همسر پیامبر(صلّی الله علیه وسلّم) نقل است که فرمود: درباره‏‌‌ی این آیه: ﴿وَٱلَّذِينَ يُؤۡتُونَ مَآ ءَاتَواْ وَّقُلُوبُهُمۡ وَجِلَةٌ أَنَّهُمۡ إِلَىٰ رَبِّهِمۡ رَٰجِعُونَ ٦٠﴾ [المؤمنون: ٦٠] «آنان که از آن چه به آن‌ها داده شده می‌‏بخشند و دل‌هایشان نگران و بیمناک است، به راستی به سوی پروردگارشان باز می‌‏گردند». از پیامبر سؤال کردم: آیا اینان همان‌هایند که شراب می‌‏نوشند و دزدی می‌‏کنند؟ فرمود: نه ای دختر صدیق، بلکه آنهایند که روزه می‌‏گیرند، نماز می‌‏خوانند، صدقه می‌‏دهند و باز نگرانند که از آن‌ها پذیرفته نشود». [83]

خداوند همچنین فرمود: ﴿أُوْلَٰٓئِكَ يُسَٰرِعُونَ فِي ٱلۡخَيۡرَٰتِ﴾ [المؤمنون: ٦١] «آن‌ها در کارهای نیک شتاب می‌‏کنند». حسن در این باره گفته است: «طاعات را برای خدا انجام داده و در آن نهایت تلاش کرده‏‌اند و با این وجود می‌‏ترسند پذیرفته نشود... انسان ایماندار نیکی و ترس را با هم دارد و انسان دورو کار زشت و امنیت را». [84] یعنی زشتی در کردار و امنیت از عذاب!

٥-  ترساندن از عذاب الهی یکی از مأموریت‌های فرستادگان خدا بود: ﴿وَمَا نُرۡسِلُ ٱلۡمُرۡسَلِينَ إِلَّا مُبَشِّرِينَ وَمُنذِرِينَ﴾ [الانعام: ٤٨] «ما پیامبران را جز برای مژده دادن و هشدار دادن نفرستادیم». 

هشدار دادن نشان دادن چیزهایی است که باعث ترس می‌‏شود. انذار در زبان عربی -چنان که راغب اصفهانی در مفرداتش می‌‏گوید- خبردادنی است که در آن ترساندن وجود دارد، همان طور که تبشیر خبردادنی است که در آن خوشحالی هست. 

خداوند پیامبرش محمد را در جاهای زیادی از کتابش به عنوان نذیر(هشدار دهنده) یاد می‌‏کند. 

- پیامبر قومش را در کوه صفا گرد آورد و به آن‌ها گفت: «إنّی نذیر لكم بینَ یدَی عذاب شدید»: «من در برابر یک عذاب سخت به شما هشدار می‌‏دهم». [85]

نیز فرمود: «أنا النذیر العریان»: «من هشدار دهنده‏‌‌ی عریان هستم». [86] 

تفسیر این سخن چنین است که عرب در دوران جاهلیت اگر یکی از آن‌ها لشکری ر ا می‌‏دید که به قبیله‏‌اش هجوم می‌‏آورد و نزدیک شده است و قبیله خبر ندارد، دوان- دوان می‌‏آمد و لباسش را از تن در می‌‏آورد و فریاد می‌‏زد تا خطرناکی مصیبتی که به زودی بر آن‌ها فرو می‌‏آید و ناگوار بودن آن را برای‌شان بیان کند، این سخت‏ترین و شدیدترین هشدارها در می‌ان مردم عرب بود. پیامبر(صلّی الله علیه وسلّم) در سخن با آن‌ها این قضیه را به استعاره گرفته و آن را به حالتی که خود درک می‌‏کنند برای آن‌ها گفته است تا سختی و پرخطری چیزی که آورده برای‌شان بیان کند. 

- ﴿وَقُلۡ إِنِّيٓ أَنَا ٱلنَّذِيرُ ٱلۡمُبِينُ ٨٩﴾ [الحجر: ٨٩] «بگو من تنها هشدار دهنده‏‌یی روشنگر هستم». 

- ﴿فَفِرُّوٓاْ إِلَى ٱللَّهِۖ إِنِّي لَكُم مِّنۡهُ نَذِيرٞ مُّبِينٞ ٥٠﴾ [الذاریات: ٥٠] «پس به سوی خدا بگریزید که من هشدار هنده‏‌‌ی روشنگر برای شما هستم». 

- از نخستین دستورهای خدا به پیامبرش هشدار دادن بود... فرمود: ﴿يَٰٓأَ يُّهَا ٱلۡمُدَّثِّرُ ١ قُمۡ فَأَنذِرۡ ٢﴾ [المدثر: ١ – ٢] «ای دستار بر سر کشیده، برخیز و هشدار بده». مردم را از عذاب الهی، از جهنم، از خشم خدا و انتقامش در دنیا و آخرت بترسان. قرطبی گوید: مردمان مکه را اگر اسلام نپذیرفتند بترسان وآنها را از عذاب برحذر دارد. [87]

خداوند در چندین جایگاه از کتابش به منظور تحقق بخشیدن ترس در جان‌های بندگانش عذاب را وصف کرده است تا از آن بپرهیزند، چنانکه می‌‏فرماید: ﴿لَهُم مِّن فَوۡقِهِمۡ ظُلَلٞ مِّنَ ٱلنَّارِ وَمِن تَحۡتِهِمۡ ظُلَلٞۚ ذَٰلِكَ يُخَوِّفُ ٱللَّهُ بِهِۦ عِبَادَهُۥۚ يَٰعِبَادِ فَٱتَّقُونِ ١٦﴾ [الزمر: ١٦] «از بالای سرشان توده‏هایی از آتش هست و از پایین هم توده‌‏هایی، این چیزی است که خداوند بندگانش را ازآن می‌‏ترساند، پس ای بندگان من از من بترسید و تقوا پیشه کنید». 

ابن کثیر گوید: ﴿ذَٰلِكَ يُخَوِّفُ ٱللَّهُ بِهِۦ عِبَادَهُۥ﴾ [الزمر: ١٦] «خداوند با آن بندگاش را می‌‏ترساند». خبر این موجود را تنها بیان می‌‏کند تا با آن آن‌ها را بترساند، برای اینکه از حرام وگناه دوری گزینند،و بیزار شوند. ﴿يَٰعِبَادِ فَٱتَّقُونِ﴾ [الزمر: ١٦] «ای بندگان من از من بترسید» یعنی ازقدرت و قهر من و عذاب و انتقام پروا داشته باشید. [88]

خداوند این مطلب را روشن کرده است که نشانه‌‏ها ومعجزه‌‏هایی که برای تصدیق پیامبرانشﻹ- مانند شتر صالح- می‌‏فرستد، به خاطر ترساندن است. فرمود: ﴿وَءَاتَيۡنَا ثَمُودَ ٱلنَّاقَةَ مُبۡصِرَةٗ فَظَلَمُواْ بِهَاۚ وَمَا نُرۡسِلُ بِٱلۡأٓيَٰتِ إِلَّا تَخۡوِيفٗا﴾ [الاسراء: ٥٩] «به ثمود شعر را به عنوان نشانه‏‌یی روشنگر دادیم، اما در حق آن ستم روا داشتند ما جز به خاطر ترساندن نشانه‏ها را نمی‌فرستیم». 

همین طور نشانه‏‌های مربوط به جهان هستی، مانند خورشید گرفتگی و ماه گرفتگی و... گرفتن خورشید و ماه در این دنیا تنها یادآور سرای آخرت است چرا که خورشید و ماه در آن دنیا نور و روشنایی خود را از دست می‌‏دهند و تاریک می‌‏شوند. از ابوهریره از پیامبر(صلّی الله علیه وسلّم) نقل است: «الشمسُ و القمُر مكوّران یومَ القیامة»: «روز رستاخیز خورشید و ماه تاریک می‌‏شوند». [89]

خداوند نیز درباره‏‌‌ی رعد و برق فرموده است: ﴿هُوَ ٱلَّذِي يُرِيكُمُ ٱلۡبَرۡقَ خَوۡفٗا وَطَمَعٗا وَيُنشِئُ ٱلسَّحَابَ ٱلثِّقَالَ ١٢﴾ [الرعد: ١٢] «اوست که برق را که هم ازآن می‌‏ترسید و هم به آن طمع دارید، به شما نشان داد و هم اوست که ابرهای سنگین بار را می‌‏آفریند» بدین گونه خداوند با برخی از نشانه‌‏های مربوط به جهان هستی بندگانش را می‌‌ترساند. 

 از جمله فایده‌‏های خوف

١-  خداوند آن را از جمله شرط‌های ایمان شمرده است: ﴿‌فَلَا تَخَافُوهُمۡ وَخَافُونِ إِن كُنتُم مُّؤۡمِنِينَ﴾ [آل عمران: ١٧٥] «از آن‌ها نترسید بلکه اگر ایمان دارید از من بترسید». ابن جریر در تفسیر آن گوید: «ای ایمانداران از مشرکان نهراسید، مسأله‏‌‌ی آن‌ها نباید بر شما سنگین آید، با وجود طاعت شما به من از جمع و هم دستگی آن‌ها نترسید، تا زمانی که از من اطاعت کنید و از سفارش‌های من پیروی کنید. من یاری و پیروزی شما را به عهده می‌‏گیرم. اما از من بترسید و اگر ایمان دارید بپرهیزید از اینکه از من سرپیچی کنید یا با دستورهای من مخالفت بورزید، که هلاک می‌‏شوید». [90] پس خداوند بلند مرتبه شایسته‏‌تر است که از او بترسید تا مشرکان و کافران. 

٢-  خداوند یاران پیامبر را سخت آزمایش کرده است، تا مشخص کند چه کسانی از او می‌‏ترسند و چه کسانی نمی‌ترسند. برای نمونه آن‌ها را در امر آشکار آزموده است، فرموده:

﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُواْ لَيَبۡلُوَنَّكُمُ ٱللَّهُ بِشَيۡءٖ مِّنَ ٱلصَّيۡدِ تَنَالُهُۥٓ أَيۡدِيكُمۡ وَرِمَاحُكُمۡ لِيَعۡلَمَ ٱللَّهُ مَن يَخَافُهُۥ بِٱلۡغَيۡبِۚ فَمَنِ ٱعۡتَدَىٰ بَعۡدَ ذَٰلِكَ فَلَهُۥ عَذَابٌ أَلِيمٞ ٩٤﴾ [المائدة: ٩٤] «ای کسانی که ایمان آورده‏‌اید خداوند شما را به اندکی شکار که با دست و نیزه‏‌‌ی خویش فرا چنگ می‌‏‏آورید، می‌‏آزماید تا بداند چه کسی در باطن از خدا می‌‏ترسد، هرکس از آن پس تجاوز کند، عذاب دردناک در انتظار اوست». صید در حالت احرام چه حکمی دارد؟ بدانید که جایز نیست. 

خداوند این چنین ایمانداران را می‌‏آزماید. آنان که از او می‌‏ترسند شکار نمی‌کنند، زیرا از او خوف و خشیت در دل دارند، اما آنان که از او نمی‌ترسند، به شکار می‌‏پردازند. 

ای گروه ایمانداران خدا شما را به مقداری شکار در حال احرام می‌‏آزماید تا معلوم کند چه کسانی اهل طاعت الهی و ایمان به او هستند و به قوانین و دستورهای او عمل می‌‏کنند، و مشخص کند چه کسی از او می‌‏ترسد و چه کسی نمی‌ترسد: ﴿لِيَعۡلَمَ ٱللَّهُ مَن يَخَافُهُۥ بِٱلۡغَيۡبِۚ﴾ [المائدة: 94]. «تا خدا معلوم کند چه کسی از باطن از او می‌‏ترسد» یعنی تا به وسیله‏‌‌ی شکار آن‌ها را بیازماید، آن‌ها چه پنهانی چه آشکارا می‌‌توانند با دست و نیزه از آن برگیرند، در حالی که در حال احرام بر آن‌ها حلال نیست، این چنین خدا می‌‏خو اهد روشن کند چه کسی در نهان و آشکارا از او اطاعت می‌‏کندیا از او نافرمانی. 

یاران پیامبر(صلّی الله علیه وسلّم) در این امر سربلند بودند، اما یهود هنگامی که خدا شکار در روز شنبه را برای آن‌ها حرام گردانید، شکست خوردند، محارم الهی را حلال کردند، روز جمعه تور و لوازم شکار گذاشتند و روز یک شنبه آن را پر از ماهی و صید برداشتند و گفتند: روز شنبه ما شکاری و صیدی نکرده‏‌ایم، ازخدا نهراسیدند و عاقبت نابود شدند، در حالی که یاران پیامبر(صلّی الله علیه وسلّم) ازخدا ترسیدند و رستگار شدند. از این لحاظ آدمی چه بسا در معرض گناه یا شهوتی قرار می‌‏گیرد که ممکن است به آسانی در آن بیفتد و چه بسا از رسوایی در امان باشد. ﴿لِيَعۡلَمَ ٱللَّهُ مَن يَخَافُهُۥ بِٱلۡغَيۡبِ﴾ [المائدة: ٩٤] «تا خدا معلوم بدارد چه کسی در باطن از او می‌‌ترسد». گاهی بدون خواست، بدون هیچ تلاش یا ترفند و توجهی به منظور آزمایش گناه و سرپیچی به او روی می‌‏آورد، چنانکه در داستان یوسف و زن عزیز پیش آمد. آن زن آماده، با رضایت و علاقه به پیش او آمد، دستور داد، درهای رسوایی را بر او بست، اما یوسف از خدای یکتا ترسید، چنانکه بندگان خالص و نزدیک به خداوند می‌‏ترسند، اینجاست آزمایش و ابتلا...! 

اگر بنده‏‌یی در معرض چنین آزمایشی قرار گیرد، باید همیشه با دل و زبان بگوید و به یاد آورد این آیه را: ﴿لَيَبۡلُوَنَّكُمُ ٱللَّهُ بِشَيۡءٖ مِّنَ ٱلصَّيۡدِ تَنَالُهُۥٓ أَيۡدِيكُمۡ وَرِمَاحُكُمۡ لِيَعۡلَمَ ٱللَّهُ مَن يَخَافُهُۥ بِٱلۡغَيۡبِۚ فَمَنِ ٱعۡتَدَىٰ بَعۡدَ ذَٰلِكَ فَلَهُۥ عَذَابٌ أَلِيمٞ﴾ [المائدة: ٩٤] «خداوند شمار ا به مقداری صید که با دست و نیزه‏های خود فراچنگ می‌‏آورید می‌‏آزماید، تا خدا معلوم کند چه کسی از درون از او می‌‏ترسد، هرکس زآن پس تجاوز کند عذابی دردناک در پیش دارد». 

چه بسا انسان گناهی در پیشاپیش خود می‌‏بیند فراهم و آسان، هیچ تلاش و خستگی در آن نیست، بایستی این آیه را به یاد آورد. 

٣-  خوف از خدا عبادتی است که در دل پیامبر(صلّی الله علیه وسلّم)برپا داشته شد، لذا نفسش را از محرمات و چیزهای نهی شده باز داشت، چون از آفریننده‏‌‌ی آسمان‌ها و زمین می‌‏ترسد. خداوند می‌‏فرماید: ﴿قُلۡ إِنِّيٓ أَخَافُ إِنۡ عَصَيۡتُ رَبِّي عَذَابَ يَوۡمٍ عَظِيمٖ ١٥ مَّن يُصۡرَفۡ عَنۡهُ يَوۡمَئِذٖ فَقَدۡ رَحِمَهُۥۚ وَذَٰلِكَ ٱلۡفَوۡزُ ٱلۡمُبِينُ ١٦﴾ [الانعام: ١٥ – ١٦] «بگو من اگر از پروردگارم سرپیچی کنم از عذاب روزی سخت می‌‏هراسم آن روز هرکس که عذاب از او برداشته شود خداوند به راستی به او رحم کرده است، البته آن است پیروزی واقعی» او از شکنجه‏‌‌ی الهی می‌‏ترسد لذا از حدودش در نمی‌گذرد. 

٤-  خوف از خدای بزرگ از ویژگی‌های صاحب خردان است، خدا می‌‌فرماید:

﴿۞أَفَمَن يَعۡلَمُ أَنَّمَآ أُنزِلَ إِلَيۡكَ مِن رَّبِّكَ ٱلۡحَقُّ كَمَنۡ هُوَ أَعۡمَىٰٓۚ إِنَّمَا يَتَذَكَّرُ أُوْلُواْ ٱلۡأَلۡبَٰبِ ١٩ ٱلَّذِينَ يُوفُونَ بِعَهۡدِ ٱللَّهِ وَلَا يَنقُضُونَ ٱلۡمِيثَٰقَ ٢٠ وَٱلَّذِينَ يَصِلُونَ مَآ أَمَرَ ٱللَّهُ بِهِۦٓ أَن يُوصَلَ وَيَخۡشَوۡنَ رَبَّهُمۡ وَيَخَافُونَ سُوٓءَ ٱلۡحِسَابِ ٢١﴾ [الرعد: ١٩ – ٢١]. 

«آیا آنکه می‌‏داند آن چه از سوی پروردگارت آمده، حقیقت است، مانند کسی است که نابینا است، تنها صاحب خردان این را در می‌‏یابند، کسانی که به پیمان خدا وفا می‌‏کنند و نقض پیمان نمی‌کنند، و آنان که پیوندهایی که خداوند امر کرده، برقرار می‌‏دارند، و از پروردگارشان می‌‏ترسند و خوف سختی بازخواست را در دل دارند» حقیقت این است که خوف از خدا نشان می‌‏دهد که صاحب آن دارای عقل و اندیشه و از خردمندان است، یعنی عقل برتر دارد، چیزی را که به راستی می‌‏ترساند می‌‏داند، و انگیزه‏های خوف را به خوبی می‌‏فهمد، پس از شمار خردمندان است. 

ثمره‌‏های خوف از خدا

نخست در دنیا

١-  خوف از خدا از جمله اسباب توانایی و استحکام‏یابی در زمین است. انسان وقتی فواید و ثمره‏های چیزی را بداند به سوی آن کشیده می‌‏شود، دلبسته‏‌‌ی آن می‌‏شود و نسبت به آن حرص پیدا می‌‏کند. خداوند بلندمرتبه از روی مهربانی خود فایده‏هایی برایمان در آن چه ما را در دنیا وآخرت به آن امر کرده، قرار داده است. اگر ما به آن دستورها پایبند باشیم بهره‏هایی، فایده‏هایی و چیزهایی زودبازده در دنیا وآخرت برای ما می‌‏گذراد تا به مقادیر بیشتری علاقه‏‌مند گردیم، و آن را از اسباب افزایش ایمان و اطمینان می‌‏سازد، چون آدمی وقتی به آن چه وعده داده شده، دست یابد، مطمئن‏تر و پایبندتر می‌‏شود. 

خداوند فرمود: ﴿وَقَالَ ٱلَّذِينَ كَفَرُواْ لِرُسُلِهِمۡ لَنُخۡرِجَنَّكُم مِّنۡ أَرۡضِنَآ أَوۡ لَتَعُودُنَّ فِي مِلَّتِنَاۖ فَأَوۡحَىٰٓ إِلَيۡهِمۡ رَبُّهُمۡ لَنُهۡلِكَنَّ ٱلظَّٰلِمِينَ ١٣ وَلَنُسۡكِنَنَّكُمُ ٱلۡأَرۡضَ مِنۢ بَعۡدِهِمۡۚ ذَٰلِكَ لِمَنۡ خَافَ مَقَامِي وَخَافَ وَعِيدِ ١٤﴾ [إبراهیم: ١٣ – ١٤] «آنان که کفر ورزیدند به پیامبران گفتند شما را از سرزمین خود بیرون می‌‏کنیم مگر اینکه به دین ما برگردید، پروردگارشان به آن‌ها وحی فرستاد که بی‏گمان ستمکاران را نابود می‌‏کنیم و بعد از آن‌ها شما را در زمین اسکان می‌‏دهیم، این برای کسی است که از من و هشدارم بترسد». 

پس خوف از خدا به توانایی در زمین و پیروزی بر دشمنان منجر می‌‏شود، خداوند دشمنان آن‌ها را نابود و ذلیل می‌‏کند و زمین و وطنشان را به ایمانداران به ارث می‌‏گذارد. 

٢-  خوف انسان را به کار نیک و اخلاص در آن بدون چشمداشت در دنیا وا می‌‏دارد تا پاداش آخرت را ناقص نکند ﴿إِنَّمَا نُطۡعِمُكُمۡ لِوَجۡهِ ٱللَّهِ لَا نُرِيدُ مِنكُمۡ جَزَآءٗ وَلَا شُكُورًا ٩ إِنَّا نَخَافُ مِن رَّبِّنَا يَوۡمًا عَبُوسٗا قَمۡطَرِيرٗا ١٠﴾ [الانسان: ٩ – ١٠] «ما شما را تنها به خاطر خدا غذا می‌‏دهیم هیچ سپاسگزاری و پاداشی از شما نمی‌خواهیم، ما از روزی بسیار سخت از پروردگارمان می‌‏ترسیم». پس از خوف خدا و فقط به خاطر او بینوایان را غذا می‌‏دهند. «از روزی سخت و دشوار می‌‏ترسند» یعنی روزی است دراز، آشفته، پرخطر و هولناک، چهره‏‌ها از سختی مصیبت‌هایی که می‌‏بینند، می‌‏گیرد، درهم می‌‏رود، بلای مردم طولانی و شدید می‌‏شود، روزی بس ناگوار و متلاطم است... !

از دیگر آیه‏‌ها در این باره: ﴿فِي بُيُوتٍ أَذِنَ ٱللَّهُ أَن تُرۡفَعَ وَيُذۡكَرَ فِيهَا ٱسۡمُهُۥ يُسَبِّحُ لَهُۥ فِيهَا بِٱلۡغُدُوِّ وَٱلۡأٓصَالِ ٣٦ رِجَالٞ لَّا تُلۡهِيهِمۡ تِجَٰرَةٞ وَلَا بَيۡعٌ عَن ذِكۡرِ ٱللَّهِ وَإِقَامِ ٱلصَّلَوٰةِ وَإِيتَآءِ ٱلزَّكَوٰةِ يَخَافُونَ يَوۡمٗا تَتَقَلَّبُ فِيهِ ٱلۡقُلُوبُ وَٱلۡأَبۡصَٰرُ ٣٧﴾ [النور: ٣٦ – ٣٧] «در خانه‏هایی که خداوند اجازه داده برپا داشته شود و در آن نام خدا یاد شود شبانگاهان و صبحگاهان در آن خانه‏ها خدای را تسبیح می‌‏گویند، مردانی که نه بازرگانی، نه خرید و فروشی آن‌ها را از یاد خدا و برپاداشتن نماز و دادن زکات باز نمی‌دارد، از روزی می‌‏ترسند که دل‌ها و چشم‌ها در آن دگرگون می‌‏گردد». پس خوف است که آن‌ها را به سوی کار سوق می‌‏دهد، نه کسب و کار، نه مال و دارایی، نه کالا نه تشویق‌های دنیوی آن‌ها را از رفتن به مسجد وآباد کردن آن با یاد خدا مشغول نمی‌کند، زیرا از روزی می‌‏ترسند که دل و دیده در آن دگرگون می‌‏گردد، یعنی به لرزه در می‌‏آید، واز سختی و ناگواری آن فرو می‌‏ریزد، آن‌ها خواستار رستگاری‏اند، از نابودی می‌‏پرهیزند، می‌‏ترسند که جانب چپ آن‌ها گرفته شود و نامه‏‌هایشان از چپ به آن‌ها داده شود، بدین خاطر کار نیک می‌‏کنند. 

دوم در آخرت

١-  خوف از خداوند انسان را در روز قیامت زیر سایه‏‌‌ی خدا قرار می‌‏دهد، دلیل این مدعا حدیث آن هفت نفری است که روزی که هیچ سایه‏‌یی جز سایه‏‌‌ی خدا نیست، آن‌ها را زیر سایه خویش می‌‏گیرد: «... ورجلٌ دعته أمراةٌ ذاتُ منصب و جمال فقال إنی أخاف الله»: «و مردی که زنی زیبا و صاحب جاه او را به خود بخواند، و او بگوید من از خدا می‌‏ترسم». [91] ترسش از خدا که او را از ارتکاب کار زشت بازداشت سببی شد تا روزی که خورشید به سر آدمیان نزدیک می‌‏شود چنانکه همه غرق در عرق می‌‏گردند او زیر سایه‏‌‌ی عرش خدا باشد! اینکه به آن زن گفت: «من از خدا می‌‏ترسم». 

ظاهر حدیث این است که آن را با زبانش می‌‏گوید تا زن را نیز از آن کار دور براند و به خودش تذکر بدهد و بر موضع خویش پافشاری کند و پس از اعلام اصول پس نکشد. همچنین « و رجل ذكر الله خالیاً ففاضت عیناه»: «مردی که در خلوت یاد خدا کند و چشمانش پر از اشک گردد» یعنی عذاب خدا و سختی انتقامش را به یاد بیاورد و از این بترسد که از شمار عذاب شوندگان باشد، لذا اشک از چشمانش فرو ریزد، آن ترس مثبت باعث می‌‏شود که آتش روز قیامت آن چشم را که از ترس خدا اشک ریخته، گزندی نرساند و به آن نرسد». [92]

٢-  همچنین ترس از خدا باعث بخشش است. برای نمونه یک نفر با وجود اینکه بسیار نادان بود، اما ایمانش مستحکم و جای گرفته در دلش بود که خوفی در او ایجاد کرده بود و خواستار انجام کاری عجیب بود. . . با این شرح: «شخصی بود که خداوند دارایی زیادی به او داده بود. چون زمان مرگش نزدیک شد به پسرانش گفت: من برای شما چگونه پدری بودم؟ گفتند: پدر خوبی بودی. گفت: من هیچ وقت کار خیری نکردم. وقتی مُردم مرا بسوزانید و پودر کنید و آن گاه در روزی طوفانی مرا در هوا پخش کنید. . . وآنها این کار را کردند. . . خداوند او را گرد آورد و به او گفت: چه چیزی تو را به این کار وا داشت؟ پاسخ داد: ترس از تو. در ازای این خداوند با مهربانی مخصوص خود او را تحویل گرفت!». [93] این انسان با وجود نادانی، خداوند عذر او را پذیرفت. وگرنه کسی که در برانگیختن پس از مرگ شک دارد کافر است. اما این مرد خوفی زیاد از خدا در دل داشت، هر چند کوتاهی کرده بود، اما ترسش به او سود رساند، و باعث رهایی او شد. 

٣-  از دیگر فایده‏های خوف این است که صاحبش را به بهشت می‌‏رساند، زیرا پیامبر(صلّی الله علیه وسلّم)فرموده: «مَن خافَ أولج، و مَن أولج بلغَ المنزلَ، ألا إنَّ سلعةَ الله غالیةٌ، ألا إنَّ سلعةَ الله الجنةُ»: «هر کس بترسد شب‏روی می‌‏کند و هرکس شب‏روی کند به سر منزل مقصود می‌‏رسد، هان که کالای خدا گران قیمت است، بدانید که آن، بهشت است». [94]

آن کس که از هجوم آغاز شب دشمن می‌‏هراسد، حرکت می‌‏کند، و هرکس شبانه حرکت کند به جایگاه امن و خواسته‏‌‌ی خود می‌‌رسد. این مثالی است که پیامبر آن را برای سالک مسیر آخرت آورده است. شیطان سر راه او است. نفس امر کننده به بدی و آرزوهای دروغین یاریگران شیطانند. اگر او در راه خود هوشیار باشد و در عملش نیت خالص داشته باشد. از شیطان و نیرنگش و سد راه شدنش در امان می‌‏ماند. این کالای خداوند است که هرکس به دست بیاورد از شمار امنیت یافته‏گان است. 

٤-  ترس در دنیا صاحبش را در روز رستاخیر آرامش می‌‏بخشد، خداوند (ﻷ) در حدیث قدسی می‌‏فرماید: «وَ عزّتی و جلالی، لا أَجمعُ علی عبدی خوفَین و أمَنین، إذا خافَنی فی الدُّنیا، أمنتُهُ یومَ القیامة، و إذا أمننَی فی الدَّنیا أخفتَهَ فی الاخرة»: «قسم به عزت و جلالم، دو ترس و دو امنیت را با هم به بنده‏‌ام عطا نمی‌کنم، اگر در دنیا از من بترسد در آخرت او را آرامش و امنیت می‌‏بخشم، اگر در دنیا از من در امان باشد، در آخرت او را می‌‏ترسانم». [95] 

٥-  ترس از خدا سبب رهایی ازهر گونه بدی است. پیامبر(صلّی الله علیه وسلّم) فرموده است: «ثلاثٌ منجیاتٌ: خشیةُ الله تعالی فی السرّ و العلانیة»: «سه چیز رهایی بخش‏اند: یکی ترس از خدا در نهان و آشکارا...». [96]

این ترس است که بنده را حفظ می‌‏کند و او را از هر حادثه‏‌‌ی ناگواری می‌‏رهاند. چون او که صادق است فرموده- در حالی که وعده‏‌‌ی خدا خلاف ندارد- «رهایی بخش‏اند» تعمیم داده است. رهایی هم دنیا و آخرت را در بر می‌‏گیرد. 

٦-  از بهره‌های خوف این است که صاحبش مورد ستایش قرار می‌‏گیرد و او را همین بس که داخل در دارندگان این اسما و القاب شریف می‌‏شود، مانند: ﴿۞ٱللَّهُ نُورُ ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلۡأَرۡضِۚ مَثَلُ نُورِهِۦ كَمِشۡكَوٰةٖ فِيهَا مِصۡبَاحٌۖ ٱلۡمِصۡبَاحُ فِي زُجَاجَةٍۖ ٱلزُّجَاجَةُ كَأَنَّهَا كَوۡكَبٞ دُرِّيّٞ يُوقَدُ مِن شَجَرَةٖ مُّبَٰرَكَةٖ زَيۡتُونَةٖ لَّا شَرۡقِيَّةٖ وَلَا غَرۡبِيَّةٖ يَكَادُ زَيۡتُهَا يُضِيٓءُ وَلَوۡ لَمۡ تَمۡسَسۡهُ نَارٞۚ نُّورٌ عَلَىٰ نُورٖۚ يَهۡدِي ٱللَّهُ لِنُورِهِۦ مَن يَشَآءُۚ وَيَضۡرِبُ ٱللَّهُ ٱلۡأَمۡثَٰلَ لِلنَّاسِۗ وَٱللَّهُ بِكُلِّ شَيۡءٍ عَلِيمٞ ٣٥﴾ [نور: ٣٥] «مردان و زنان مسلمان، ایمان‏دار، زاهد، راستگو، شکیبا، فروتن، صدقه‏دهنده، روزه دار، حافظ حیای خود وآنان که زیاد یاد خدا می‌‏کنند، خداوند برای همه‏‌‌ی این‌ها بخشش و پاداشی بس بزرگ آماده کرده است». 

این صفت‌هایی بزرگوارانه است، آن‌ها تلاش می‌‏کنند که به دستش بیاورند. به عنوان افتخار و مایه‏‌‌ی شرافت همین انسان را بس که وارد این گروه شود. ﴿تَتَجَافَىٰ جُنُوبُهُمۡ عَنِ ٱلۡمَضَاجِعِ يَدۡعُونَ رَبَّهُمۡ خَوۡفٗا وَطَمَعٗا وَمِمَّا رَزَقۡنَٰهُمۡ يُنفِقُونَ ١٦ فَلَا تَعۡلَمُ نَفۡسٞ مَّآ أُخۡفِيَ لَهُم مِّن قُرَّةِ أَعۡيُنٖ جَزَآءَۢ بِمَا كَانُواْ يَعۡمَلُونَ ١٧﴾ [السجدة: ١٦ – ١٧] «از بسترخواب دوری می‌‏جویند، با بیم و امید پروردگارشان را می‌‏خوانند و از آن چه به آن‌ها داده‏‌ایم می‌‏بخشند، هیچکس نمی‌داند چه پاداش‌هایی که روشنی‏‌بخش چشم است برای‌شان درنظر گرفته شده، پاداش کارهایی است که کرده‏‌اند». 

در پیشاپیش همه‏‌‌ی این‌ها پیامبر ما محمد(صلّی الله علیه وسلّم)است، چنانکه عبدالله بن رواحه سروده است:

و فـینا رسـولُ الله یتلو كتابــه

إذا انشقّ معروف من الصبح ساطعُ

أرانا الهدی بعد العمی فقلـوبنا

بـه مـوقـنــاتٌ أنـه مـا قـال واقـعُ

یبیـت یُجـافـی جنبه عن فراشه

إذا استـثقلت بـالمـشركین المضاجعُ

رسول خدا در می‌ان ماست، کتابش را برایمان می‌‏خواند وقتی روز به روشنی می‌‏گراید. او پس از اینکه مانند نابینا بودیم راه هدایت را به ما نشان داد، دل‌های ما ایمان دارد به او و اینکه هر چه می‌‏گوید درست و حقیقت است و روی می‌‏دهد. شب را در حالی به سر می‌‏برد که از بستر خوابش دوری می‌‏گزیند آن گاه که بسترهای مشرکین از وجود آن‌ها سنگینی می‌‏کند. 

خداوند فرمود:

﴿أَمَّنۡ هُوَ قَٰنِتٌ ءَانَآءَ ٱلَّيۡلِ سَاجِدٗا وَقَآئِمٗا يَحۡذَرُ ٱلۡأٓخِرَةَ وَيَرۡجُواْ رَحۡمَةَ رَبِّهِۦ﴾ [الزمر: ٩]. 

«آیا کسی که در طول شب عبادت می‌‏کند، به سجده می‌‏رود، به رکوع می‌‏رود، از آخرت می‌‏ترسد و به لطف ومهربانی پروردگارش امید دارد... » و ﴿وَٱلَّذِينَ هُم مِّنۡ عَذَابِ رَبِّهِم مُّشۡفِقُونَ ٢٧ إِنَّ عَذَابَ رَبِّهِمۡ غَيۡرُ مَأۡمُونٖ ٢٨﴾ [المعارج: ٢٧ – ٢٨] «آنان که از عذاب پروردگارشان می‌‏ترسند، از عذاب پروردگار واقعاً کسی در امان نیست». 

خداوند نزدیکترین بندگانش را به خود که پیامبرانند، ستوده است چون از او می‌‏ترسند. ﴿إِنَّهُمۡ كَانُواْ يُسَٰرِعُونَ فِي ٱلۡخَيۡرَٰتِ وَيَدۡعُونَنَا رَغَبٗا وَرَهَبٗا﴾ [الانبیاء: ٩٠] «آنان در کارهای خیر شتاب می‌‏ورزیدند و با اشتیاق و ترس ما را می‌‏خواندند» بلکه او درباره‏‌‌ی ملایکه نیز گفته: ﴿يَخَافُونَ رَبَّهُم مِّن فَوۡقِهِمۡ وَيَفۡعَلُونَ مَا يُؤۡمَرُونَ۩ ٥٠﴾ [النحل: ٥٠] «از پروردگارشان که مسلط بر آن‌ها است، می‌‏ترسند، و هر چه دستور یابند انجام می‌‏دهند». 

ابن قیم رحمه الله گوید: «از بهره‌‏های خوف این است که شهوت‌ها را درهم می‌‏کوبد و لذت‌ها را ناگوار می‌‏کند، چنانکه گناهان که به ظاهر دوست داشتنی می‌‏نماید به نظر او ناپسند و زشت می‌‏آید». البته مقصود زشت کردن لذت‌های مباح نیست، چون پیامبرج خود به اندازه از مباح‌های دنیوی بهره گرفته است. در حالی که او سرور گروه ترسندگان از خداست «و بوی خوش و زن به نزد او دوست داشتنی بوده است». [97]

پس منظور از برهم زدن لذت‌ها، ناگوارکردن لذت‌های حرام است. اما این دسته از لذت‌ها چگونه مکرر می‌‏شود؟

لذت‌های حرام با یادآوری عذاب و هشدار خداوند به کسانی که در آن لذت‌ها افتاده‏‌اند، مکدر می‌‏شود. با یادآوری شکنجه و آزاری که در آن هست صفای لذتش از بین می‌‏رود. برای نمونه زن و مرد زناکار اگر هشدار خدا به آن‌ها را در عذاب آخرت و چرک زخم و خونابه‏‌یی که جاری می‌‏شود، به یاد بیاورند و اینکه نوشیدنی آن‌ها از این چرک و خونابه است، یا تنها اگر به یاد داشته باشند چه عذابی بلافاصله پس از مرگ در انتظار آن‌هاست، بی‏گمان آن لذت ناروا بر آن‌ها ناگوار می‌‏شود وآن کار زشت و پست برای‌شان تیره و تار می‌‏گردد. شراب نوش تنها اگر بداند که از باده‏‌‌ی ناب بهشتی محروم می‌‏شود، لذت و مزه‏‌‌ی شراب دنیایی برایش منغص می‌‏شود. 

ابن قیم گوید: از بهره‏های خوف این است که شهوت‌ها را درهم می‌‏کوبد و لذت‌ها را مکدر می‌‏سازد، چنانکه نافرمانی‌های دوست داشتنی نزد شخص زشت و ناگوار می‌‏نماید. آن گونه که عسل برای کسی که اشتهایش کند ولی بداند که در آن زهر ریخته شده، ناگوارا می‌‏شود. پس با خوف شهوت‌ها پاره می‌‏شود، اندام‌های بدن درستکار می‌‏گردد، دل رام می‌‏شود، غرور و کینه و حسادت از آن رخت بر می‌‏بندد، از ترس خدا جایگاه امید و طمع و اندیشه در عاقبت خود می‌‏شود. جایی برای غیرخدا در آن نمی‌ماند. آدمی هیچ سرگرمی، هیچ کاری نخواهد داشت جز مراقبت و حساب و کتاب نفس و تحمل رنج تزکیه، و استفاده از لحظه‌‏ها و حتی نفس‌ها، بازخواست از خود به خاطر اعمال واندیشه‌‏ها وگفته‏‌هایش. درآن صورت حالت او- یعنی صاحب خوف- مانند حالت کسی است که در معرض حیوانی درنده افتاده است، نمی‌داند آیا او را نمی‌بیند و در نتیجه به سلامتی می‌‏گذرد یا بر او حمله می‌‏کند و او را طعمه‏‌‌ی خود می‌‏سازد، هیچ اندیشه‏‌‌ی دیگری ندارد جز آن دامی که در آن گیر افتاده است. میزان مراقبت و حساب و کتاب به اندازه‏‌‌ی خوف و سطح شناخت جلال الله و صفات او، و عیب‌های مردم وخطرها و نگرانی‌هایی که در پیش دارد، است. 

ابن قدامه می‌‏گوید: «فضیلت هر چیزی به می‌زان استفاده و کاربرد آن چیز در راستای خوشبختی است، یعنی دیدار خانه و نزدیکی به او. هر چه به این کمک می‌‏رساند فضیلت است. خداوند خود فرموده است: ﴿وَلِمَنۡ خَافَ مَقَامَ رَبِّهِۦ جَنَّتَانِ ٤٦﴾ [اارحمن: ٤٦] «هرکس از جایگاه پروردگارش بترسد، دو باغ نصیبش خواهد شد». 

7-  از عواقب و بهره‏های خوف خشنودی خدا از بنده و بنده از اوست: ﴿رَّضِيَ ٱللَّهُ عَنۡهُمۡ وَرَضُواْ عَنۡهُۚ ذَٰلِكَ لِمَنۡ خَشِيَ رَبَّهُۥ﴾ [البینة: ٨] «خداوند از آن‌ها خشنود است وآنها نیز از خدا راضیند، این نصیب کسانی است که از پروردگارشان ترسیده‏‌اند». 

عوامل پدیدآورنده‏‌‌ی خوف

نخست باید بدانیم عواملی هست که خوف را پدید آورد، چنانکه از اوضاع و احوال دنیا پیدا و آشکار است که انسان اگر صحنه‏‌‌ی ناگواری ببیند یا سخن هراسناکی را بشنود، چه بسا ترس وجودش را فرا می‌‏گیرد، اما اسباب و عوامل ایجاد خوف از خدا چیست؟

علت‌های زیادی هست که این گونه خوف را باعث می‌‏شود، پیش از سخن از عوامل و اسباب، یادآوری می‌‏کنیم که خوف در ذات خود مقصود نیست، بلکه به خاطر انجام واجبات و عدم ترک آن، پرهیز از کارهای حرام و نپرداختن به آن مقصود است. از اینکه بگذرد می‌‏تواند انجام مستحبات و ترک کارهای مکروه را به دنبال داشته باشد، بیشتر از این ناپسند و مورد نکوهش است. اگر از این سطح کمتر باشد نیز ناقص است و به آن نتیجه‏‌‌ی مطلوب نمی‌رسد، با این وصف از جمله اسباب پدیدآورنده‏‌‌ی خوف می‌‏توان این‌ها را نام برد:

١-  یادآوری گناهانی که پیشتر انسان دچار آن شده است. 

٢-  پرهیز از کوتاهی در انجام واجبات، مانند نماز، روزه، حج و... 

٣-  ترس از اینکه سرنوشت چنان نباشد که انتظار می‌‏رود. 

٤-  تعظیم خداوند منجر به ترس از او می‌‏شود. ﴿يَخَافُونَ رَبَّهُم مِّن فَوۡقِهِمۡ﴾ [النحل: ٥٠] «از پروردگار که حاکم بر آن‌هاست، می‌‏ترسند» ترس ملایکه از خدا بسیار شدید است. ﴿حَتَّىٰٓ إِذَا فُزِّعَ عَن قُلُوبِهِمۡ قَالُواْ مَاذَا قَالَ رَبُّكُمۡۖ قَالُواْ ٱلۡحَقَّ﴾ [سبأ: ٢٣] «تا اینکه از ترس دل‌شان به لرزه می‌‏افتد می‌‏گویند پروردگارتان چه گفت؟ گفتند: حقیقت». «خداوند وقتی در آسمان‌ها از اوامر خود سخن می‌‏گوید، ملایکه در اظهار خضوع نسبت به فرموده‏‌‌ی او بال‌هایشان را بر هم می‌‏زنند، و صدایی مهیب مانند صدای کشیده شدن زنجیری عظیم بر تخته سنگی بزرگ شنیده می‌‏شود، در نتیجه موجی از ترس و نگرانی آن‌ها را در بر می‌‏گیرد، چون نگرانی آن‌ها برطرف گردد و به حالی باز گردند که بتوانند سخن بگویند، می‌‏پرسند: پروردگارتان چه گفت؟ می‌‏گویند: او که بلند مرتبه و بزرگ است حق گفت». [98]

پس تعظیم خداوند خوف و ترس از او را باعث می‌‏شود. این فایده‏ و بهره‏‌‌ی ارزش شناخت نام‌ها و صفت‌های خداوند است، زیرا هرکس بداند که پروردگارش انتقام گیرنده، دارای مجازات سخت، متکبر، چیره و بر همه چیز توانا است... بی‏گمان از او که جبار منتقم و سخت‏گیر و قوی است می‌‏ترسد. 

ترس از خدا و ترس از عذابش

ترس از خدا به دو مسأله‏‌‌ی مهم مربوط می‌‏شود:

نخست ترس از عذابش و دوم ترس از خودش (یعنی از الله). 

 در حالی که مردم عامی بیشتر به ترس از آتش گرایش دارند، اما اهل علم و دانایی پیش از اینکه از آتش بترسند از خدا می‌‏ترسند. زیرا عامه‏‌‌ی مردم چه بسا درک و داناییشان اندک و ساده است. لذا گاهی از کل مسأله جز عذاب آتش را به یاد نمی‌آورند، سوخته شدن، زنجیر و بندها را به یاد می‌‏آورند، گاهی حتی به این هم نمی‌رسد، نمی‌دانند که ترس از خدا مقدم بر ترس از آتش اوست، که خوفی بزرگتر و مهمتر است. 

از همین روی ابن قدامه درباره‏‌‌ی دو جایگاه خوف گفته است:

«جایگاه نخست: ترس از عذاب الهی که ترس عامه‏‌‌ی مردم است، این گونه ترس با ایمان به بهشت و جهنم و پاداش طاعت و گناه بودنشان حاصل می‌‏آید». این سخن کاستن از اهمیت جهنم نیست، بلکه ترس از آن واجب است. 

اما جایگاه دوم: ترس از خود الله است. این ترس دانشمندان و عرفا است، زیرا آن‌ها را سه کلمه بس است ﴿وَيُحَذِّرُكُمُ ٱللَّهُ نَفۡسَهُۥ﴾ [آل عمران: ٢٨] «خداوند شما را از خودش برحذر می‌‏دارد» این کفایت می‌‏کند. به همین سبب پیامبر(صلّی الله علیه وسلّم) فرموده است: «أنا أعرفُهم بالله و أَشدُّهم له خشیةً»: «من بهتر از همه‏‌‌ی آن‌ها خدا را می‌‏شناسم و بیشتر از همه از خدا می‌‌ترسم». [99]

خداوند نیز فرموده است: ﴿إِنَّمَا يَخۡشَى ٱللَّهَ مِنۡ عِبَادِهِ ٱلۡعُلَمَٰٓؤُاْ﴾ [فاطر: ٢٨] «در می‌ان بندگان خدا تنها دانشمندان از او می‌‏ترسند». زیرا وقتی شناختشان نسبت به پروردگار، نامه و صفت‌هایش کامل شود، خوف در درون‌شان پدید می‌‏آید، و بر دل تاثیر می‌‏کند، و آنگاه با این کارها در اندام‌های بدنشان نمایان می‌‏شود. [100]

5-  از چیزهای که ایجاد خوف می‌‏کند این است که بنگرید چه کسانی رستگار شده‏‌اند و آن گاه ویژگی‌های رستگاران را با خود بسنجید، آیا با آن مطابقت دارید یا خیر؟ مانند: خداوند فرمود: ﴿وَإِنِّي لَغَفَّارٞ لِّمَن تَابَ وَءَامَنَ وَعَمِلَ صَٰلِحٗا ثُمَّ ٱهۡتَدَىٰ ٨٢﴾ [طه: ٨٢] «من نسبت به کسانی که توبه کنند، ایمان داشته باشند، کار نیک انجام دهند و هدایت گردند، بخشنده‏‌ام». 

خداوند در این آیه یادآوری می‌‏کند که بخشش چهار شرط دارد، اما چند نفر از ما این شرط‌ها را داریم؟ پیداست که هر یک به ناچار در هرکدام از این شرط‌ها نقصی دارد. 

از این چهار شرط نخستین آن توبه است. بعد ایمان، کار نیک و بالاخره هدایت. چنانکه در سوره‏‌‌ی عصر هست آنجا که خداوند سوگند یاد کرده که مردم به روشنی در زیان به سر می‌‏برند. اما گروهی را از آن ‏ها جدا کرده، بدین شکل ﴿إِلَّا ٱلَّذِينَ ءَامَنُواْ وَعَمِلُواْ ٱلصَّٰلِحَٰتِ وَتَوَاصَوۡاْ بِٱلۡحَقِّ وَتَوَاصَوۡاْ بِٱلصَّبۡرِ ٣﴾ [العصر: ٣] «جز آن‌ها که ایمان آوردند، کار نیک کرده‏‌اند یکدیگر را به راستی و شکیبایی سفارش کرده‏‌اند». 

خداوند در این سوره برای رهایی از زیانمندی چهار شرط گذاشته است. اکنون جا دارد بپرسیم چند نفر از ما این شرایط را احراز کرده‏‌ایم؟

 در این آیه نیز: ﴿وَلَوۡ شِئۡنَا لَأٓتَيۡنَا كُلَّ نَفۡسٍ هُدَىٰهَا وَلَٰكِنۡ حَقَّ ٱلۡقَوۡلُ مِنِّي لَأَمۡلَأَنَّ جَهَنَّمَ مِنَ ٱلۡجِنَّةِ وَٱلنَّاسِ أَجۡمَعِينَ ١٣﴾ [السجدة: ١٣] «اگر اراده می‌‏کردیم همه کس را هدایت می‌‏نمودیم، اما این وعده‏‌‌ی من حق است که جهنم را از جن و انس پر خواهم کرد». این آیه ایجاد خوف می‌‏کند چرا که خداوند سوگند یاد کرده که جهنم را پر می‌‏کند. 

با این آیه دل ایمان دار به حقیقت فرو می‌‏ریزد که می‌‏فرماید: ﴿وَإِن مِّنكُمۡ إِلَّا وَارِدُهَاۚ كَانَ عَلَىٰ رَبِّكَ حَتۡمٗا مَّقۡضِيّٗا ٧١﴾ [مریم: ٧١] «همه‏‌‌ی شما بی‏گمان به آن وارد می‌‏شوید، این وعده از جانب پروردگارت اجرا خواهد شد». 

به شخص گفتند: چرا گریه می‌‏کنی؟ گفت: چون به یقین می‌‏دانم که وارد جهنم می‌‏شوم، اما یقین ندارم که از آن رهایی یابم. 

همچنین در مسأله‏‌‌ی قبول خداوند می‌‌گوید: ﴿إِنَّمَا يَتَقَبَّلُ ٱللَّهُ مِنَ ٱلۡمُتَّقِينَ﴾ [المائدة: ٢٧] «خداوند تنها از پرهیزکاران می‌‏پذیرد». اما چند نفر از ما از شمار پرهیزکاران هستیم تا کارهایمان مقبول افتد؟!

وقتی خوف برای بنده حاصل شود، مرحله‏‌‌ی بعدی تلاش برای به دست آوردن اسباب رهایی است یعنی توبه، ایمان، عمل صالح، هدایت و سفارش به درستی و شکیبایی با تقوا، این است حد مطلوب. 

6-  از دیگر موارد، اندیشه در سخن خدای و پیامبر و تفکر در سیره‏‌‌ی اوست، چون او پیشوای پرهیزکاران و صاحبان خوف است و بیشتر از همه‏‌‌ی مردم از پروردگار جهانیان می‌‏ترسید. وقتی مسلمان در سخن خدا و سیره‏‌‌ی پیامبر(صلّی الله علیه وسلّم)و روش او اندیشه کند، دلش مواردی ازصفات جلال و عظمت و بزرگی خدا، و خشم وانتقام و خشنودی او را مشاهده می‌‏کند و می‌‏بیند چه مجازات‌هایی برای ملت‌های پیشین اجرا کرده و آن‌ها را به عذاب خود گرفتار ساخته است- و عذاب پروردگار سخت و بس دردناک است- و ببیند پیامبران و ملایکه و نیکوکاران چگونه خوف خدا را در دل داشته‏‌اند. 

برای آدمی در زندگی دنیا و آخرتش هیچ چیز نزدیک‏تر به نجاتش و سودمندتر از تفکر در قرآن و اندیشه‏‌‌ی دراز مدت در آن، و معنای آیه‏های آن کتاب گرانمایه نیست. معانی آن پیوسته بندگان را با وعده‏‌‌ی نیک به سوی پروردگارشان بر می‌‏انگیزاند، و با هشدار او از عذاب ناگوار آن‌ها را برحذر می‌‌دارد و می‌‏ترساند و آن‌ها را به آمادگی و سبکباری برای روزی بس سخت تشویق می‌‏کند. این سخن از ابن قیم است. [101]

ابن جوزی می‌‏گوید: «به خدا اگر مؤمن خردمندی سوره‏‌‌ی حدید، آخر سوره‏‌‌ی حشر و آیۀ الکرسی و سوره‏‌‌ی اخلاص را با تفکر و اندیشه بخواند، از ترس خدا دلش پاره می‌‏شود و عقلش از عظمتش حیران». 

7-   علاوه بر این از جمله مورادی که خوف از خدا را ایجاد می‌‏کند تفکر در عظمت خداست. هرکس به درستی در این مورد بیندیشد، ناگزیر از او می‌‌ترسد، چرا که تفکر او را بر صفات و کبریایی خدا می‌‏آگاهاند. هرکس از اعماق دل شاهد عظمت و کبریای خدا باشد می‌زان این هشدار او را در می‌‏یابد که می‌‏فرماید: ﴿وَيُحَذِّرُكُمُ ٱللَّهُ نَفۡسَهُۥ﴾ [آل عمران: ٢٨] «خداوند شما را از خودش برحذر می‌‏دارد». یعنی از او بترسید و به آن چه از صفات و نام‌ها و عدالت خود که بر شما آشکار ساخته است، پروای او را داشته باشید. 

خداوند خود درباره‏‌‌ی عظمتش می‌‏فرماید: ﴿وَمَا قَدَرُواْ ٱللَّهَ حَقَّ قَدۡرِهِۦ وَٱلۡأَرۡضُ جَمِيعٗا قَبۡضَتُهُۥ يَوۡمَ ٱلۡقِيَٰمَةِ وَٱلسَّمَٰوَٰتُ مَطۡوِيَّٰتُۢ بِيَمِينِهِۦۚ﴾ [الزمر: ٦٧] «آن‌ها چنانکه شایسته است خداوند را نشناخته‏‌اند، روز قیامت زمین در دست اوست و آسمان‌های به هم پیچیده در اختیار قدرت اوست». در حدیث نیز آمد ه است: «یُمجّد الربُّ نفسَه: أنا الجبارُ أنا الملك أنا المتكبر أنا العزیز أنا الكریم»: «پروردگار خودش را ستایش می‌‏کند: منم جبار، منم فرمانراو، منم صاحب بزرگی و منم توانای باعزت، منم بخشنده‏‌‌ی بی‏منت. . . » پیامبر(صلّی الله علیه وسلّم)این سخن را بر منبر در شرح سخن خداوند فرمود. راوی می‌‏گوید: منبر رسول خدا را تکان داد، به گونه‏‌یی که ما فکر کردیم می‌‏افتد. [102]

پیامبر(صلّی الله علیه وسلّم)بر منبر در آن حال چنین گفت: «جبار آسمان‌ها و زمینش را با دستش می‌‏گیرد- در این حال دستش را گرفت، مشت می‌‏کرد و باز می‌‏کرد- منم جبار، کجایند ستمکاران و جباران و کجایند خودپسندان؟» پیامبر به راست و چپ مایل می‌‏شد، راوی می‌‏گوید: دیدم منبر از پایینِ پایین تکان می‌‏خرود، تا جایی که گفتم: پیامبر خدا را می‌‏اندازد!![103] 

همچنین در حدیث آمده است: «ما السّمواتُ السِّیُع فی الكرسی إلّا كحلقةٍ ملقاة بأرض فلاة و فضلُ العرش علی الكرسی كفضل الفلاة علی تلك الحلقة»: «آسمان‌های هفتگانه در می‌ان کرسی مانند حلقه‏‌یی است که در بیابانی افتاده باشد، بزرگی و برتری عرش بر کرسی همانند برتری و بزرگی آن بیابان در مقایسه با آن حلقه است». [104] چون انسان بزرگی خدا را بشناسد آن ترس برای او پدید می‌‏آید. 

سوم: اندیشه در مرگ و سختی آن و اینکه هیچ راه گریزی از آن نیست، و اینکه وعده‏‌‌ی مرگ بدون هیچ گونه شک و گمانی می‌‏آید، در روز یا شب، زمستان یا تابستان، این مرگ ناچار باید فرا رسد چون خدا می‌‏فرمایید: 

﴿قُلۡ إِنَّ ٱلۡمَوۡتَ ٱلَّذِي تَفِرُّونَ مِنۡهُ فَإِنَّهُۥ مُلَٰقِيكُمۡ﴾ [الجمعة: ٨]. 

«بگو این مرگی که از آن می‌‏گریزید، حتماً شما را در می‌‏یابد» معروف است که آدمی چون از چیزی بگریزد آن چیز پشت سرش قرار می‌‏گیرد، امِا دِر مورد مرگ قضیه به این آسانی نیست، فرق می‌‏کند، او از مرگ فرار می‌‏کند و حال آنکه مرگ در پیشاپیش اوست، چنانکه از آن می‌‏گریزد و نمی‌داند از همان سمت به سویش می‌‏آید!

با این شرح یاد مرگ خوف از خدا را به بار می‌‏آورد. پیامبر(صلّی الله علیه وسلّم)هم فرموده:

«أكثِروا مِن ذكرِ هاذِمِِِ اللذاتِ: الموت، فإنَّه لم یَذكرُه أحد فِی ضیقٍ من العیشِ إلّا وسَّعَهُ علیه، ولاذَكرهُ فی سعةٍ إلا ضیَّقَها علیه». 

«زیاد به یاد چیزی باشید که زود لذت‌ها را قطع می‌‏کند. یعنی مرگ. چرا که هرکس در تنگنایی از زندگی آن را یاد کند برایش گشایش ایجاد می‌‏کند و هرکس در فراخی به یاد آن باشد. آن فراخی را بر او تنگ می‌‏گرداند». [105]

ابوالعتاهیه گوید:

ألا رُبَّ ذی أجلٍ قدحضر

كثیر التمنی قلیل الحذَر

إذا هزَّ فی المـشی أعـطافَهُ

تَعرّفتَ من منكبیه البطَر

یُؤمّـل أكـثرَ مِـن عـمـره

و یزدادُ یومـاً بـیـومٍ أشَر

هان! چه بسا آدمی که مرگش فر رسیده، و حال آنکه او آرزوهای زیادی دارد و ترسی اندک. چون در راه رفتن خود شانه‏هایش را تکان می‌‏دهد و بالا می‌‏اندازد، غرور و تکبر را از رفتارش تشخیص می‌‏دهید. امید دارد بیشتر زندگی کند و هر روزی را با روزی بدتر بر عمر خود می‌‏افزاید. 

چهارم: اندیشه در پس از مرگ، در قبر و خطرهای آن. پیامبر(صلّی الله علیه وسلّم)فرمود: 

«كنتُ قد نهیتُكم عَن زیارةِ القبورِ، ألا فَزوروها، فإنّه یُرقُّ القلبَ و تدمعُ العینَ و تذكر الآخرة و لاتقولوا هُجراً». 

«پیشتر شما را از رفتن به قبرستان بازداشتم، اما اکنون می‌‏گویم: به آنجا بروید، چرا که با این کار دل نازل می‌‌گردد و چشم اشک می‌‏ریزد، و انسان را به یاد آخرت می‌‏اندازد و سخن‌های بیهوده بر زبان نرانید». [106]

از براء نقل شده که ما در تشییع جنازه‏‌یی با پیامبر بودیم، بر کناره‏‌‌ی قبر نشست، آن قدر گریه کرد که زمین خیس شد، سپس گفت: «یا إخوانی! لمِثلِ هذا فَأَعِدُّوا»: «ای برادران! برای چنین چیزی آماده باشید». [107]

آدمی آن گاه که به رستاخیز و وحشت‌های آن می‌‏رسد و برانگیخته شدن و برخاستن تحقق می‌‏یابد، باید در سختی‌های پس از برانگیخته شدن تا ذبح شدن مرگ، بیندیشد. یادآوری می‌‏نماید که روز قیامت مرگ سربریده می‌‏شود ﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلنَّاسُ ٱتَّقُواْ رَبَّكُمۡ وَٱخۡشَوۡاْ يَوۡمٗا لَّا يَجۡزِي وَالِدٌ عَن وَلَدِهِۦ وَلَا مَوۡلُودٌ هُوَ جَازٍ عَن وَالِدِهِۦ شَيۡ‍ًٔاۚ إِنَّ وَعۡدَ ٱللَّهِ حَقّٞۖ فَلَا تَغُرَّنَّكُمُ ٱلۡحَيَوٰةُ ٱلدُّنۡيَا وَلَا يَغُرَّنَّكُم بِٱللَّهِ ٱلۡغَرُورُ ٣٣﴾ [لقمان: ٣٣]. 

«ای مردم تقوای پروردگار خود را پیشه کنید و از روزی بترسید که هیچ پدری به جای پسر مجازات نمی‌شود وهیچ فرزندی کیفر پدر را به عهده نمی‌گیرد. [و بدانید] که وعده‏‌‌ی خدا حق است. زندگی دنیا شما را فریفته نکند و شیطان فریبکار شما را نسبت به خدا مغرور نکند». 

خداوند مردم را به تقوای خود به انجام دستورهایش وپرهیز از نواهی امر می‌‏کند وبه آن‌ها یادآوری می‌‏کند که از روز رستاخیز بترسند، روز سختی که هرکس به فکر خویش است. بنابراین توجه به این روز ترس‌انگیز و اهمیت دادن بنده به آن باعث رشد مراقبت او نسبت به پروردگار و خشیت داشتن از او می‌‏شود. 

ششم: چون جهنمیان وارد آتش شوند، چه خطرهای و ترسهایی در آن می‌‏بینند؟ سختی عذاب آتش و اهمیت آن و آن چه خدا برای مشرکان و نافرمانان آماده کرده است. پس انسان باید در ترس‌ها و خطرهای آتش اندیشه کند، آن را در ذهن خود تکرار و در دلش حاضر گرداند. این، خوف از خدا و از آتش که عذاب اوست، برای بنده فراهم می‌‏کند. ﴿إِنَّهَا لَإِحۡدَى ٱلۡكُبَرِ ٣٥﴾ [المدثر: ٣٥] «این یکی از بزرگترین نشانه‌‏هاست» بزرگترین هشدار است، نشانه‏‌یی ترساننده، پرخطر و بس بزرگ است، بزرگترین مصیبت است. حسن گوید: «آفریدگان هرگز به چیزی زشت‏تر و سخت‏تر از این هشدار داده نشده‏‌اند.» 

و كیفَ قَرّت لِأهل العَلم أَعیُنهم

أَو استلذُّوا لذیذَ النومِ أَو هَجَعُوا

وَ المـوتُ یُنـذرُهم جهراً عـلانیـةً

لَو كان لِلقوم أَسماعٌ لقَد سمـعُوا

وَ الـنارُ ضاحــیةٌ لابدَّ مـوردُهـم

و لیسَ یَدرُونَ مَن یَنجو و مَن یَقعُ

أَفـی الجـنانِ و فـوزٌ لـا انقطاعَ له

أَم الجــحیم فَلاتبقَــی و لا تــدعُ

لیـنفع العـلمُ قبـلَ المـوتِ عالمَـه

قَد سأل قومٌ بها الرُّجعی فما رجعُوا

چگونه چشمان اهل علم روشن می‌‏گردد، یا خوابی را خوش می‌‌دانند یا شبی را آرام می‌‏گیرند. در حالی که مرگ آشکارا آن‌ها را هشدار می‌‏دهد. اگر مردم گوش شنوا داشتند حتماً می‌‏شنیدند. و آتش هم آشکار است و بی‏گمان وارد آن می‌‏شوند. و نمی‌دانند چه کسی رهایی می‌‏یابد یا چه کسی در آن می‌‏افتد. آیا در بهشت هستند که یک پیروزی بی‌‏پایان است، یا در جهنم که نه باقی می‌‏گذارد و نه رها می‌‏کند. دانش باید پیش از مرگ به دانشمند سود برساند. گروهی خواستار بازگشت شدند. اما هرگز برنگشتند. 

هفتم: از دیگر عوامل ایجاد خوف اندیشیدن بنده در گناهان خود است. اینکه او آن را فراموش کرده، ولی خداوند آن‌ها را برشمرده و ثبت کرده و به او نشان می‌‏دهد و از او بازخواست می‌‏کند، نه گناه کوچک وانهاده است و نه گناه بزرگ را ، بلکه همه را آورده است اینکه خداوند ممکن است در سرای فانی نعمت‌هایی به او بدهد به صورت تدریجی- هر چند نافرمان باشد- تا بیشتر در نافرمانی بیفتد، او گمان می‌‏کند خداوند از او راضی است، می‌‏گوید: اگر خشنود نبود به من نعمت ارزانی نمی‌داشت. ﴿وَلَئِن رُّجِعۡتُ إِلَىٰ رَبِّيٓ إِنَّ لِي عِندَهُۥ لَلۡحُسۡنَىٰ﴾ [فصلت: ٥٠] «اگر به پیش پروردگارم باز گردم حتماً به او گمان نیک دارم». ﴿وَلَئِن رُّدِدتُّ إِلَىٰ رَبِّي لَأَجِدَنَّ خَيۡرٗا مِّنۡهَا مُنقَلَبٗا﴾ [الکهف: ٣٦] «اگر به سوی پروردگارم باز گردانده شوم جایگاهی بهتر از این جا خواهم یافت» چنانکه صاحب آن دو باغ معروف که در این سوره آمده می‌‌گوید: ﴿وَمَآ أَظُنُّ ٱلسَّاعَةَ قَآئِمَةٗ﴾ [الکهف: ٣٦] «گمان نمی‌کنم قیامتی برپا گردد» تا اینکه به ناگاه عذاب فرا می‌‏رسد وآنها سرگردانند». 

هشتم: همچنین تفکر در عاقبت گناهان کوچک و ناچیز که مردم آن را بی‏مقدار می‌‏دانند، می‌‏تواند باعث ایجاد خوف باشد. پیامبر(صلّی الله علیه وسلّم)آن را نمایان ساخته است: «[مثلها] بِقومٍ نَزلوا بطنَ وادٍ، فجاء ذا بعودٍ و جاء ذا یعودٍ، حتی جمعُوا ما أَنضجوا به خبزَهم»: «مردمی که در دره‏‌یی فرود آمدند، هر یک چوبی آوردند تا مقداری جمع کردند و با آن نانشان را پختند». [108]

پس پیوندی بین چوب‌ها و برافروختن آتش وجود دارد، همچنان که می‌ان گناهان و آن چه باعث سرخ شدن پوست نافرمانان می‌‏شود پیوندی هست. ﴿كُلَّمَا نَضِجَتۡ جُلُودُهُم بَدَّلۡنَٰهُمۡ جُلُودًا غَيۡرَهَا لِيَذُوقُواْ ٱلۡعَذَابَ﴾ [الانساء: ٥٦] «هر وقت پوست‌هایشان پخته گردد، پوست‌های دیگری به آن‌ها می‌‏دهیم تا به طور کامل عذاب را بچشند». 

نهم: اینکه بنده بداند ممکن است با مرگ ناگهانی از توبه باز ماند، می‌‏تواند خوف را در او پدید آورد، یا به آشوبی گمراه کننده یا به تأخیر افتادن یا شبهه‏ها و اصرار بر گناه ازتوبه باز بماند، شبهه و شهوت و در آن زمان حسرت دردی را دوا نمی‌کند. «تا اینکه مرگ یکی از آن‌ها فرا رسد گوید پروردگارا مرا برگردان تا شاید به جای آن چه وانهاده‏‌ام کار نیکی انجام دهم». ﴿وَأَنذِرۡهُمۡ يَوۡمَ ٱلۡحَسۡرَةِ﴾ [مریم: ٣٩] «آ‌نها را از روز حسرت بترسان». 

دهم: اندیشه در بدفرجامی، اگر شخص پایان ناخوشایندی داشته باشد چه خواهد شد؟

﴿وَلَوۡ تَرَىٰٓ إِذۡ يَتَوَفَّى ٱلَّذِينَ كَفَرُواْ ٱلۡمَلَٰٓئِكَةُ يَضۡرِبُونَ وُجُوهَهُمۡ وَأَدۡبَٰرَهُمۡ وَذُوقُواْ عَذَابَ ٱلۡحَرِيقِ ٥٠﴾ [الانفال: ٥٠]. 

«اگر ببینی هنگامی که ملایکه جان کافران را می‌‏ستانند، روی و پشت آن‌ها را می‌‏زنند و می‌‏گویند، عذاب آتش را بچشید». و اگر در خود فرشته‏‌‌ی مرگ بیندیشد که چگونه روح انسان تبهکار را می‌‏ستاند و هر رگ و عصبی را قطع می‌‏کند، و چگونه در کفنی از آتش و موی جهنمی گذاشته می‌‏شوند... اگر انسان به این‌ها بیندیشد تسلیم می‌‏شود و از بدفرجامی می‌‏ترسد و به خود می‌‏آید. 

از این موراد زیاد شنیده و زیاد دیده‏‌ایم که چون سپیده‏‌‌ی روز یکی از آن‌ها بدمد بر می‌‏خیزد، و چون خورشید روزه‏‌اش رو به غروب بنهد افطار می‌‏کند. . . به همین خاطر پیشینیان که سخت در خوف به سر می‌‏بردند، همیشه تا آخرین لحظه‏‌‌ی زندگی‌شان در نگرانی و اضطراب بودند... می‌‏گفتند: تا دم واپسین از آزمایش خدا در امان نیستیم. آن‌ها می‌‏دانستند خدا بین انسان و دلش حایل می‌‏شود و هر روز مشغول به کاری است. بالا می‌‏برد، پایین می‌‏آورد، راه می‌‏نماید و از راه به در می‌‏کند. می‌‌دیدند که پیشوای راستین آن‌ها(صلّی الله علیه وسلّم)با وجود جایگاه و مرتبه‏‌‌ی مخصوص که داشت بیشتر از همه دعا می‌‏کرد، می‌‏گفت: «اللّهمَّ یا مقلب القلوب ثَبِّت قَلبی علی دیِنك»: «خد ایا ای دگرگون کننده‏‌‌ی دل‌ها دلم را بر دینت استوار بدار». 

از دیگر امور ارزشمند و یاریگر همنشینی با آدمهایی است که خوف وخشیت از خدا را در انسان بیدار می‌‏کنند، اما اینان چه کسانی‌‏اند؟ آن‌ها نیکوکاران و دانشمندان پرهیزگارند.... ﴿وَٱصۡبِرۡ نَفۡسَكَ مَعَ ٱلَّذِينَ يَدۡعُونَ رَبَّهُم بِٱلۡغَدَوٰةِ وَٱلۡعَشِيِّ يُرِيدُونَ وَجۡهَهُۥ﴾ [الكهف: ٢٨]. 

«با آنان که شبانگاهان و صبحگاهان پروردگارشان را می‌‏خوانند و خشنودی او را می‌‏خواهند خود را شکیبا بدار». با اهل خشیت هم‏نشین و همراه باش آنان که دل‌های نرم و لطیفی دارند چنانکه چون یاد خدا بشنوند، دل‌شان به لرز در آید و بگریند. ﴿ثُمَّ تَلِينُ جُلُودُهُمۡ وَقُلُوبُهُمۡ إِلَىٰ ذِكۡرِ ٱللَّهِ﴾ [الزمر: ٢٣] «آن گاه با یادآوری نام خدا پوست و دل‌شان آرام گیرد. »

پس دنبال این‌ها بگردید، زندگی و احوال‌شان را بخوانید و همه‏‌‌ی آن‌ها را بجویید. 

أهلُ الحدیت هُم أهل الرَّسولِ و إن

لم یَصحبُوا نفسه أنفاسَه صحبوا

 اهل حدیث همان یاران پیامبرند، هرچند با خودش همراه و دوست نبودند، اما نفس‌های او را همراهی کردند. 

اگر در اطراف خود گروه نیکوکاران را نیافتند، شیوه‏‌‌ی ترسندگان از خدا را دنبال کنید... امام احمد و ترس او از خدا... پیش از او نیز امثال ابن عباس(رض) که در زیر چشمش دو خط بود مانند دو دام پوسیده، جای ریزش اشک بود... نیز عمر بن خطاب(رض) چند آیاتی از قرآن خواند، بیمار شد، چنانکه مردم به عیادتش رفتند. 

- عایشه چون در نمازش این آیه را می‌‏خواند: ﴿فَمَنَّ ٱللَّهُ عَلَيۡنَا وَوَقَىٰنَا عَذَابَ ٱلسَّمُومِ ٢٧﴾ [الطور: ٢٧] «خداوند بر ما منت نهاد و ما را از عذاب ویرانگر حفظ کرد» گریه می‌‏کرد و... گریه می‌‏کرد.  پیش از او نیز پیامبر(صلّی الله علیه وسلّم) وقتی این آیه را می‌‏خواند: ﴿إِن تُعَذِّبۡهُمۡ فَإِنَّهُمۡ عِبَادُكَۖ وَإِن تَغۡفِرۡ لَهُمۡ فَإِنَّكَ أَنتَ ٱلۡعَزِيزُ ٱلۡحَكِيمُ ١١٨﴾ [المائدة: ١١٨] «اگر آن‌ها را عذاب دهی بندگان تو هستند اگر هم ببخشایی تویی توانای حکیم». و آیات زیاد دیگری را وقتی می‌‏خواند چنان حالتی به او دست می‌‏داد. 

- ابوبکر (رض) زبانش را می‌‏گرفت و می‌‏گفت: «این است که مرا به جایگاه‌های خطرناک کشانده است». [109]و «ای کاش من گیاهی بودم که خورده می‌‏شود». [110]

- عمر بن خطابس می‌‏گوید: «ای کاش من به جای این پر کاه بودم، کاش اصلاً چیزی نبودم، کاش مادرم مرا به دنیا نمی‌آورد». [111] «اگر شتری بر کناره‏‌‌ی رودخانه فرات بمیرد، من می‌‏ترسم پروردگار روز رستاخیز از من به خاطر آن باز خواست کند». [112]

 نیز می‌‏گوید: «اگر سروشی از آسمان ندا سر دهد، ای مردم، شما همه به بهشت می‌‏روید جز یک نفر، می‌‏ترسم آن یک نفر من باشم»!!

- عثمان بن عفانس می‌‏گوید: «دوست دارم اگر بمیرم برانگیخته نشوم». [113]در حالی که او شب را با یاد خدا وقرآن می‌‏گذراند، نسخه‏‌‌ی قرآنش از زیادی خواندن پاره می‌‏شد، حتی وقتی شهید شد خونش بر قرآن ریخته شد. 

- ابوعبیده (رض) گوید: «دوست داشتم قوچی می‌‏بودم که خانواده‏‌ام مرا ذبح می‌‏کردند و گوشتم را می‌‌خوردند و مثل سوپ سر می‌‏کشیدند». [114]

- عمران بن حصین گوید: «کاش خاکستری بودم و باد مرا به هوا پخش می‌‌کرد». [115]

- حذیفه (رض) گوید: «دوست داشتم کسی در کنارم باشد، در را به رویم می‌‌بست، تا کسی بر من وارد نشود تا به خدا بپیوندم». [116]

- عایشه (رض) این آیه را می‌‌خواند: «یا لیتَنی کنتُ نسیاً منسیاً»: «ای کاش فراموش می‌‏شدم». [117]

- ابوهریره (رض) وقتی این حدیث را باز می‌‏گفت: «أَولُ ثلاثةٍ تُسعرُ بِهم النّارَ»: «اولین نفر از سه نفری که آتش جهنم با آن‌ها روشن می‌‏شود» تا سه بار بیهوش می‌‏‏شد. [118]

- علی (رض) نیز می‌‏گوید: «من یاران محمد(صلّی الله علیه وسلّم)را دیده‏‌ام، امروز مانند آن‌ها را نمی‌بینم، آن‌ها صبحگاهان ژولیده و خاک‏آلود بودند، در پیشانی آن‌ها آثاری مانند اثر زانوی شتر دیده می‌‏شد، چون شب را به سجود و قیام برای خدا گذرانده بودند- لذا در پوست‌شان نشانه‏هایی پیدا می‌‏شد که خشن و زبر شده بود- کتاب پروردگارشان را می‌‏خواندند، گاهی پیشانی بر زمین می‌‏نهادند و گاه پهلو، صبح که می‌‏شد، همچنان خداوند را یاد می‌‏کردند، مانند درختی که در روزی طوفانی خم شود با نشاط و پرتحرک بودند، چشمان‌شان اشک می‌‏ریخت چنانکه لباس‌هایشان خیس می‌‏شد، به خدا گویی مردم اکنون در غفلت فرو رفته‏‌اند». [119]

- عمر بن عبدالعزیز: گریه می‌‌کرد، گریه می‌‏کرد تا اینکه چشمانش فرو می‌‌ماند و به خواب می‌‏رفت، سپس بیدار می‌‏شد، باز می‌‏گریست و می‌‏گریست. همسرش از او می‌‏خواست به خاطر اینکه خلیفه‏‌‌ی مسلمانان شده است بیشتر از پیش بر او ببخشد، او می‌‏گفت: ﴿إِنِّيٓ أَخَافُ إِنۡ عَصَيۡتُ رَبِّي عَذَابَ يَوۡمٍ عَظِيمٖ﴾ [الانعام: ١٥] «من اگر از فرمان خدا سرپیچی کنم از عذاب روزی سخت می‌‏ترسم». با این آیه همسرش فاطمه نیز به گریه می‌‏افتاد و می‌‏گفت: «خدایا او را از آتش دور بدار». 

انسان مسلمان نباید از شنیدن سخنان و خواندن کتاب‌ها درباره‏‌‌ی این نیکوکاران نخستین و یا معاصرین که اهل خوف‌‏اند، باز بماند. 

- دوستان خدا آنان هستند که چون مردم آن‌ها را ببینند خداوند را یاد می‌‏کنند. 

إنَّ القریرة عینه عــبدُ

خَشیَ الإلهَ و عیشُهُ قصدُ

عبدٌ قلیلُ الَنوم مجتهداً

لِله كــلُّ فـــعالِه رشــدُ

نَزهَ عَنِ الدُّنیا و باطلِها

لا عرضَ یشغلُه و لانـقدُ

متــذلّلٌ لِلهِِ مـــرتـــقـــبٌ

مـا لــــیسَ مِن إیتانِه بـــدُّ

رفضَ الحیاةَ علی حلاوتــها

و اخـتارَ مـــا فـــیهِ الخلــدُ

فَاشدُد یدَیك و إن ظفرتَ بِهِ

ما العیشُ إلَّا القصدُ و الزهدُ

انسان شادمان دارای چشمانی مطیع است، از خدا می‌‏ترسد ودر زندگی در مسیر خشنودی او تلاش می‌‏کند. بنده‏‌یی که خواب اندک دارد، برای خدا کار می‌‏کند، تمام کارهایش در راستای هدایت اوست. از دنیا و امور ناپایدار آن دوری گزیده، هیچ چیزی نیست که او را به خود مشغول بدارد. در برابر خدا فروتن و از او بیمناک است و منتظر چیزی است که بی‏گمان می‌‏آید. از زندگی با آن شیرینی روی‏گردان است، و چیزی را برگزیده که مایه‏‌‌ی جاودانی است. پس اگر به چنین کسی دست یافتی ملازم او باش، زندگی همان تلاش و زهد است. 

ازجمله چیزهای مهم پدیدآورنده‏‌‌ی خوف گوش دادن به موعظه‏ها و برخی خطبه‏ها است. انسان باید به پیش کسانی برود که موعظه‏‌های مفید را به خوبی و زیبایی بیان کند، و مایه‏‌‌ی تذکر و خوف گردد. 

همچنین شناخت خدا، نام‌ها و صفت‌ها و سخن او و نیز سخن پیامبرش(صلّی الله علیه وسلّم)همه از آن جمله است که خوف از خدا را باعث می‌‏شود. 

از مهمترین اسباب پدیدآورنده‏‌‌ی این مقصود دعا است اینکه انسان از خدا بخواهد خوف را روزی او گرداند، این خواسته مقصود دعای پیامبر(صلّی الله علیه وسلّم)بود. وقتی از خدا خواست که خشیت را روزی او کند: «ربِّی أعنِّی و لاتعن علیّ،و انصرنی و لاتنصُر علیِّ، وامكرلی و لاتمكر علیِّ، واجَعلنی لك شَكاراً، لك ذكاراً، لك رهّاباً، لك مِطواعاً، لك مخبتاً إلیك أَوّاهاً مُنیباً، ربِّی تَقبل توبتی، واغَسل حَوبتی، و أَجِب دَعوتی، و ثَبِّت حُجتی، و سدِّد لسانی، واهدِ قلبی، و اسللُ سخیمةَ صدری»: «پروردگارا مرا یاری کن نه علیه من، مرا پیروز گردان نه بر من، چاره‏‌یی برایم بیندیش رهایی یابم نه گرفتار شوم، مرا چنان کن که بسیار تو را سپاس‏ گویم، یاد کنم، از تو بترسم، اطاعت کنم، در برابر تو فروتن باشم ، با آه و ناله به سوی تو بازگردم، پروردگارا توبه‏‌‌ی مرا بپذیر، گناهم را پاک کن، دعایم را قبول کن، برهانم را استوار گردان و زبانم را پایدار، دلم را راه بنمای، کینه و ناپاکی سینه‏‌ام را بزدای». [120]

پیامبر(صلّی الله علیه وسلّم)همچنین دعا می‌‏کرد: «اللّهمَّ اقسِم لنا مِن خشیتِك ما تحولُ به بینَنا و بینَ معصیتِك»: «الهی از ترس و خشیت خود بهره‏‌یی به ما ببخش که بین ما و نافرمانی از تو مانع شود». [121] 

«اللّهمَّ إنِّی أَسالُك خشیتَك فی الَغیب و الشَّهادةِ»: «خدایا از تو می‌‏خواهم چه در نهان و چه در آشکار خشیت خود را بر من ببخشای». [122]

موانع خوف

برخی چیزها مانع خوف می‌‏شوند، از آن شمار: گناه و نافرمانی، دنیا، رفیق ناباب، غفلت و...

خوف ناقص نوعی خوف خطرناک است. چنان است که انسان به مجلس وعظی برود، بشنود، متأثر شود و سپس برگردد... هیچ اتفاقی نیفتد، همه چیز تمام شد و واژه‌‏ها به هوا رفت!

این گونه خوف بسنده نیست، برخی از مردم گریه می‌‏کنند و چون از آن حال بیرون آیند، پایان همه چیز است. در حالی که آن چه که در دل جای گرفته، نفوذ کرده و سود رسانده است، مدنظر است. 

خوف مطلوب آن است که ادامه داشته باشد... اما خوف آنی و زودگذر ارزشی ندارد. 

یکی از یاران پیامبر(صلّی الله علیه وسلّم)(عرباض بن ساریه) گفت: «روزی پیامبر(صلّی الله علیه وسلّم) پس از نماز صبح موعظه‏‌یی رسا برای ما ایراد کرد، در اثرآن اشک از چشمانش ریزان شد و دل‌ها لرزان، یکی از حاضران پرسید: موعظه‏‌‌ی شخصی است که خداحافظی می‌‏کند، چه مسئولیتی به ما می‌‏دهید؟ پیامبر وصیت را به آن‌ها عطا کرد». [123]پس یاران پیامبر(صلّی الله علیه وسلّم)قصد اجرای موعظه‏ها و سفارش‌های پیامبران را داشتند. 

پیامبر(صلّی الله علیه وسلّم)خود می‌‏فرمود: «لو تعلمونَ ما أَعلمَ لَضحكتُم قلیلاً و لَبكیتُم كثیراً و لخَرجتُم إلی الصَّعداتِ تجأرون الله»: «اگر آن چه من می‌‌دانم شما می‌‌دانستید اندکی می‌‏خندیدید و بسیار می‌‏گریستید و بی‏گمان به سر راه‌ها می‌‏رفتید و به پیشگاه خدا گریه و زاری می‌‏کردید». او خود به بالای منبر رفت وبه یارانش گفت: «از من بپرسید... از من بپرسید... » یاران چهره‏های گریان خود را پوشاندند و زار- زار گریستند! حذافه که به غیر پدر خود منسوب بود، آمد وگفت: پدر من کیست؟ گفت: «پدرت حذافه است». این چنین با وحی نسب او ثابت شد، تا اینکه عمر آمد و گفت: «رَضینا بِاللهِ رّباً و بِالإسلام دیناً، و بِمحمدٍ رسولاً» و از آشوب‌های بد به خدا پناه برد. پیامبر(صلّی الله علیه وسلّم)فرمود: «لَم أرَ كالیوم قطُّ فی الخیرِ و الشرِّ، إنِّی صُوّرت لی الجنّةُ و النَّار فرأیتُهما دونَ هذا الحائط»: «هرگز مانند امروز خیر و شر را ندیده‏‌ام، بهشت و جهنم برایم مصور گشت، و آن‌ها را که انگار پشت این دیوار بود دیدم». [124] و فرمود ج: «أَطَّت السماءُ و حقَّ لها أَن تئطَّ، ما فیها موضعٌ إلّا و فیها ملك قائم أو قاعد أو ساجد»: «آسمان بگرید زار، و شایسته است که چنین کند در هر گوشه و کناری از آن فرشته‏‌یی ایستاده یکی نشسته و یکی در سجده است». [125] با وجود اینکه آن‌ها ملایکه هستند اما حال‌شان چنین است!

خوف اگر در دل بندگان پدید آید آثارش بر اندام‌ها و اعضا نیز پدیدار می‌‌گردد، چنان نیست که زودگذر باشد و برود. 

أراك لستَ بوقاف و لاحـــــذر

كاد حاطب الخَابطِ الأعواد فی الغلسِ

تَرجُو النجاةَ و لَم تسلك مسالكها

إنَّ الســــفینةَ لاتجـری علـــی الیبسِ

می‏بینم آگاه وهوشیار نیستی مانند کسی که شب در تاریکی هیزم جمع می‌‏کند. امید رهایی داری و حال آنکه راه آن را نپیموده‏‌ای، بدان که کشتی در خشکی جریان نمی‌یابد. 

یکی از پیشینیان گفته است: «از انسان‌ها در شگفتم چگونه از ترس بیماری از غذا پرهیز می‌‏کنند، اما از ترس آتش از گناه پرهیز نمی‌کنند!». 

پیامبر(صلّی الله علیه وسلّم)فرمود: «ما رأیتُ مثلَ النار نامَ هاربُها»: «هیچکس را ندیده‏‌ام که با وجود چیزی که از آن می‌‏ترسد به خواب برود، إلا کسی که از آتش می‌‏ترسد ولی به خواب می‌‏رود»[126]. 

ابن تیمیه گوید: «هر کس از خدا نافرمانی کند، نادان است، هرکس از او خوف دارد دانا و فرمانبردار است». [127]

آنکه از خدا می‌‏ترسد پیش از فرا رسیدن مرگ به انجام کارهای نیک پیشدستی می‌‏کند، از روزها و ساعت‌ها استفاده می‌‏کند. مواظب وقتش است، لحظه به لحظه‏‌‌ی عمرش را با حرص از اینکه در چیزهای بی‏فایده یا ناچیز و یا دنیای فانی و لذت‌های ناگوارای آن بگذراند، نگه می‌‏دارد. 

انسان با خوف عمرش را با حساب و کتاب می‌‏گذارند، زیاد با خدا راز و نیاز می‌‏کند، از او کمک می‌‏خواهد، امید دارد به هر شکلی از خشم و انتقامش وارهد، حالش مانند حال کسانی است که ابن مبارک رحمه الله درباره‏‌‌ی آن‌ها گفته است:

إِذا ما اللیلُ أظلمَ كـــابدُوه

فَیسفرُ عَنهم و هـــم ركــوعُ

أطارَ الخوف ُ نومَهم فقامُوا

و أهلُ الأَمنِ فی الدنیا هجوعُ

لَهم تحتَ الظلامِ و همُ سجودُ

أنینٌ منـــه تَنفرجُ الضلــوعُ

و خرسٌ بالنهارِ لطولِ صمتٍ

عَلیهم مِن سَكینتهم خشوعُ

چون شب در تاریکی فرو رود، به رنج و سختی می‌‏افتند، و روز فرا می‌‏رسد در حالی که آن‌ها در حالت رکوع هستند، خوف، خواب آن‌ها را پرانده است، لذا بلند شده‏‌اند، در حالی که آن‌هایی که در امنیت به سر می‌‏برند، در خوابند. در زیر پرده‏‌‌ی تاریکی وقتی به سجده می‌‏روند ناله‏هایی سر می‌‏دهند که استخوان‌هایشان نزدیک است از هم باز شود. به خاطر سکوت طولانی در روز انگار گنگ‏اند، زبان ندارند، و از آرامش و آسایشی که دارند بسیار فروتن و خاشع هستند. 

از خداوند می‌‌خواهیم که ما را از شمار بندگانی قرار دهد که در نهان و آشکارا از او خشیت دارند و از نفس خود و بدحسابی می‌‏ترسند، از او می‌‌خواهیم که بهشت خود را از منت و کرم خود روزی ما بگرداند، اوست شنونده‏‌‌ی پاسخ دهنده‏‌‌ی دعاها. 

 

پانوشت‌ها:

[80]- ن. ک. «التخویف من النار» از ابن رجب حنبلی، 1/5. 

[81]- ن. ک. فتح الباری شرح صحیح بخاری (11/313) از ابن حجر عسقلانی. 

[82]- حدیثی درست است اسنادش پیشتر ذکر شد. 

[83]- ترمذی (3175) بخش تفسیر، باب و من سورة المؤمنون، و ابن ماجه (4198) بخش زهد، باب التوقی علی العمل آورده‏‌اند. 

[84]- ابن مبارک در زهد (1/350) به شماره‏‌‌ی 985، و طبری در تفسیرش (18/32) آورده‏‌اند. 

[85]- حدیث درستی است. بخاری (4770) بخش تفسیر، باب قوله تعالی «وأنذر عشیرتك الاقربین» و مسلم (208) بخش ایمان، باب فی قوله تعالی: «وأنذر عشیرتك الاقربین» روایت کرده‏‌اند. 

[86]- درست است، بخاری (6482) بخش الرقائق، باب الانتهاء عن المعاصی، و مسلم (2283) بخش الفضائل، باب شفقته(صلّی الله علیه وسلّم)علی أمته، نقل کرده‏‌اند. 

[87]- ن. ک. قرطبی، الجامع لأحکام القرآن، (19/61). 

[88]- ن. ک. تفسیر ابن کثیر، (4/49). 

[89]- حدیثی درست است. بخاری (3200) بخش بدء الخلق، باب صفة الشمس و القمر، از حدیث ابوهریره آورده است. 

[90]- تفسیر طبری، 4/184. 

[91]- حدیث درستی است. بخاری (1423) بخش زکات- باب الصدقة بالیمین، و مسلم (1031) بخش زکات باب فضل إخفاء الصدقة». 

[92]- اشاره به روایت ترمذی دارد، (1639) بخش جهاد، باب ما جاء فی فضل الحرس فی سبیل الله، آلبانی در صحیح الجامع به شماره‏‌‌ی (4113) آن را صحیح معرفی کرده است. 

[93]- حدیثی درست است. بخاری (3481) بخش أحادیث الأنبیاء، باب حدیث الغار، و مسلم (2756) بخش توبه، باب فی سعة رحمة الله تعالی و آنها سبقت غضبه، روایت کرده‏‌اند این لفظ از بخاری است. 

[94]- درست است. ترمذی (2450) بخش صفة القیامة و الرقائق و الورع، باب ما جاء فی صفة أوانی الحوض، آورده است. وی گفته است: حدیث خوبی است. ألبانی نیز در صحیح الجامع (6222) آن را صحیح دانسته است. 

[95]- ابن مبارک در الزهد (1/51) از حدیث حسن به صورت مرسل روایت کرده است. ابن حبان (2/406) و بیهقی در شعب الإیمان (1/483) نیز از حدیث ابوهریره نقل کرده‏‌اند. دارقطنی در العلل (8/38) گفته است: این حدیث تنها از روایت حسن به صورت منقطع معروف است. طبرانی در مسند الشامیین (1/266)، ابونعیم در حلیة الأولیاء (1/270) از حدیث شداد بن اوس روایت کرده‏‌اند. شیخ آلبانی آن را در صحیح الجامع به شماره‏‌‌ی (4332) نیک دانسته است. 

[96]- کامل آن را بیهقی در شعب الإیمان (5/452) شماره‏‌‌ی (7252)، و أبوالشیخ در طبقات اصبهان (2/60) از حدیث انسس نقل کرده‏‌اند. شیخ آلبانی در صحیح الجامع (3039) آن را پسندیده است. 

[97]- درست است، نسائی (3939) بخش عشرة النساء، باب حب لنساء، و احمد در مسندش (11884) نقل کرده‏‌اند. آلبانی در صحیح الجامع به شماره‏‌‌ی (23124) آن را صحیح دانسته است. 

[98]- به روایت بخاری اشاره دارد: بخاری (4701) بخش تفسیر، باب قوله «إلا من استرق السمع فأتبعه شهابٌ مبین» و ابوداود (4738) بخش سنة، باب فی القرآن. 

[99]- صحیح است. بخاری (5063) بخش نکاح، باب الترغیب فی النکاح، مسلم (1401) بخش النکاح، باب استحباب النکاح، لمن تاقت نفسه الیه. 

[100]-ن. ک. مختصر منهاج القاصدین، از ابن قدامه مقدسی (307). 

[101]- ن. ک. مدارج السالکین: 1/452. 

[102]- حدیث صحیحی است به روایت احمد در مسندش (5391)، ابن حبان در صحیحش (16/322) شماره‏‌‌ی (7327) بیهقی در السنن الکبری (4/402) شماره‏‌‌ی (7695) حاکم در المستدرک (2/277) شماره‏‌‌ی (2999) و گفته است: حدیث درستی است اما [بخاری و مسلم] نیاورده‏‌اند. 

[103]- صحیح است بخاری (6519) بخش الرقائق، باب یقیض الله الأرض یوم القیامة، و مسلم (2788) بخش صفة القیامة و الجنة و النار». 

[104]- صحیح است ابن حبان در صحیح خود (2/77)، عبدالله بن احمد در السنة (1/247)، ابونعیم در حلیة الاولیاء (1/167) و ابوشیخ اصبهانی در کتاب العظمة (2/570) از حدیث ابوذرس آورده‏‌اند. شیخ آلبانی در السلسلة الصحیحة (1/233) آن را صحیح دانسته است. 

[105]- حدیث حسن است به روایت ابن حبان (7/260) از حدیث ابوهریره، آلبانی در صحیح الجامع (1211) آن را پسندیده است. 

[106]- صحیح است. به روایت حاکم در المستدرک (1/532) شماره‏‌‌ی (1393) از حدیث انس. البانی در صحیح الجامع (4584) آن را صحیح معرفی کرده است. 

[107]- حدیثی حسن است. ابن ماجه (4195) بخش زهد، باب الحزن و البکاء، و احمد در مسندش (18127) نقل کرده‏‌اند. البانی در صحیحش (7844) آن را نیک دانسته است. 

[108]- صحیح است. به روایت امام احمد در مسندش (1/402) حدیث (3818)، طبرانی در المعجم الأوسط (7/219) حدیث شماره‏‌‌ی (7323) و بیهقی در شعب الإیمان (5/456) به شماره‏‌‌ی (7297) آلبانی در صحیح الجامع به شماره‏‌‌ی (2686) آن را صحیح دانسته است. 

[109]- امام مالک در مؤطأ (1855) بخش جامع، باب ما جاء فیما یخاف من اللسان، این سخن را از ابوبکر (رض) نقل کرده است. 

[110]- با سند به صورت «ای کاش من گیاهی بودم که بریده می‌‏شد» روایت شده است. از ابوذر (رض) به صورت موقوف نقل شده است. ترمذی به هردو شیوه (2312) بخش زهد، باب فی قول النبی(صلّی الله علیه وسلّم)لو تعلمون ما أعلم آورده است. ابن ماجه تنها به صورت مرفوع در (4190) بخش زهد، باب الحزن و البکاء، روایت کرده است. حاکم در مستدرک (2/554) حدیث (3883) نیز به صورت مرفوع آورده، همچنین بیهقی در السنن الکبری (7/52) حدیث (13115)، و ابن ابی شیبه ازقول ابوذر (7/123) به شماره‏‌‌ی (24682) آورده‏‌اند. 

[111]- ابن ابی شیبه در مصنفش (7/98) حدیث (34480) بیهقی در شعب الإیمان (1/486) به شماره‏‌‌ی (789) و ابن المبارک در زهد (1/79) شماره‏‌ی(234) آورده است. 

[112]- خلال در کتاب السنة (2/317) به شماره‏‌‌ی (296) روایت کرده است. 

[113]- ابن ابی شیبه در مصنفش (7/105) شماره‏‌‌ی (34539) آورده، ابن جوزی نیز در صفة الصفوة (1/406) از سخن عبدالله بن مسعود (رض) ذکر کرده است. 

[114]- ابن مبارک در زهد (1/81) به شماره‏‌‌ی (241) و ابن سعد در طبقات (3/413). 

[115]- به روایت ابن مبارک در زهد (1/81) شماره‏‌‌ی (241) از عمران بن حصینس. 

[116]- ابن ابی شیبه در مصنفش (7/139) به شماره‏‌‌ی (34802) و ابن مبارک در زهد(1/5). 

[117]- ابونعیم در حلیة (2/45)، بیهقی در شعب الإیمان (1/486) به شماره‏‌‌ی (791). 

[118]- این داستان ابوهریره را ترمذی (2382) بخش زهد، باب ما جاء فی الریاء و السمعة نقل کرده است. 

[119]- این سخن از علی بن ابی طالب (رض) روایت شده است. ابن جوزی در صفة الصفوة (1/331) و ابونعیم در حلیة(1/76) آورده‏‌اند. 

[120]- حدیث درستی است. به روایت ابوداود (1510) بخش الصلوة، باب ما یقول الرجل إذا سلم، ترمذی (3551) بخش الدعوات، باب فی دعاء النبی(صلّی الله علیه وسلّم)و گفته است: حدیث خوب و درستی است. ابن ماجه (3830) بخش الدعاء، باب دعاء رسول الله، و احمد در مسندش (1998). آلبانی در صحیح الجامع (3485) آن را صحیح دانسته است. 

[121]- حدیث خوبی است. به روایت ترمذی (3502) بخش الدعوات، باب ما جاء فی عقدالتسبیح بالید، و گفته است: حدیث خوبی (حسن) است. آلبانی نیز در صحیح الجامع (1268) آن را پسندیده است. 

[122]- درست است. نسائی (1306) بخش السهو، و احمد در مسندش (17861) روایت کرده‏‌اند. آلبانی در صحیح الجامع به شماره‏‌‌ی (1301) آن را صحیح دانسته است. 

[123]- صحیح است به روایت ابوداود (4607)، بخش السنة، باب فی لزوم السنة، تزمذی (2676) بخش العلم، باب ما جاء فی الأخذ بالسنه و اجتناب البدع، و ابن ماجه (42) در مقدمه، باب اتباع سنة الخلفاء الراشدین المهدیین، آلبانی درصحیح الجامع (2549) آن را صحیح دانسته است. 

[124]- درست است به روایت بخاری (7091) بخش الفتن، باب التعوذ من الفتن و مسلم (2359) بخش الفضائل، باب توقیره(صلّی الله علیه وسلّم)و ترک إکثار سؤاله عما لا ضرورة إلیه أو لا یتعلق به تکلیف و ما لایقع. 

[125]- حدیث خوبی است. ترمذی (2312) بخش الزهد، باب قول النبی ج: «لو تعلمون ما أعلم» و احمد در مسند (21005) روایت کرده‏‌اند. آلبانی در صحیح الجامع (2449) آن را نیک دانسته است. 

[126]- درجه‏‌‌ی حدیث حسن است، به روایت ترمذی (2601) بخش صفة جهنم، آلبانی در صحیح الجامع (5922) آن را نیک دانسته است. 

[127]- ن. ک. مجموع الفتاوی، از شیخ الاسلام ابن تیمیه، (7/22). 

امتیاز شما: هیچ میانگین امتیاز: 5 (از 1 رای)