نجات سیستان با دیپلماسی آب

شرایط پیچیده سیستان نشان می دهد که رفع بحران های این خطه و به ویژه بحران بی آبی آن، در گروی تعامل های سازنده و اجرای طرح های کارشناسی شده است
روژان نظری

توجه به دیپلماسی آب از آن جهت برای ما حائز اهمیت است که از سویی برخی اختلافات با همسایگان بر سر منابع آب شور و شیرین مرزی حل نشده باقی مانده و از سویی دیگر در سالی که گذشت شاهد بیشترین کاهش بارندگی بودیم و عدم مدیریت صحیح و برنامه ریزی مدون از سوی مدیران داخلی و اجرای برنامه های غلط، دست به دست هم داد تا امروز شاهد فاجعه بزرگ بی آبی سیستان باشیم که علاوه بر مردم، از دل نگرانی های فعالان و کارشناسان محیط زیست کشورمان نیز است.

ابتدا اجازه دهید برای اهمیت این چالش به چند نکته اساسی اشاره کنیم. ایران و افغانستان در سال ۱۳۵۱ قراردادی امضا کردند که بر اساس آن، حقابه ایران از رودخانه هیرمند که از افغانستان وارد کشورمان می شود، ۸۲۰ میلیون مترمکعب در سال است.

با وجود انعقاد این قرارداد اما از سال های پایانی دهه ۱۳۷۰، میزان ورودی آب به ایران مرتبا کاهش یافت.

وقتی آب سیستان وابسته به خارج از مرزهاست
ایران و افغانستان سال هاست بر سر میزان آب مورد استفاده طرفین از رودخانه های هیرمند و فراه رود اختلاف دارند. افغانستان در سال های اخیر با ایجاد سدهای متعدد روی این دو رودخانه، راه ورود آب به هامون را بسته و موجب خشکسالی بخشی از مناطق ایران شده است. نکته سیاه و تاریک ماجرا این است که تقریبا ۱۰۰ درصد آب مورد نیاز تمامی بخش های سیستان (شرب سیستان و زاهدان، کشاورزی، صنعت، محیط زیست، دریاچه و...) از خارج از مرزهای کشور عزیزمان تامین می شود.

در قراردادی که در چابهار با افغان ها در سال ۱۳۹۵بسته شد ایران می توانست امتیازات بیشتری به دست آورد، ازجمله امتیاز بهره برداری نکردن افغان ها از سدها بر روی رودخانه های مرزی با ایران، زیرا این قرارداد برای افغان ها بسیار مهم بود اما روز بعد از قرارداد چابهار، آنان با احداث سد سلما، آب را بر روی مشهد بستند. این که چرا دستگاه های دولتی و دیپلماسی و سایر مراکز ملی کشور نسبت به این مساله موضع روشن نگرفته و اعتراض به این موضوع را علنی نکردند جای سوال است!

تهدید را به فرصت تبدیل کنیم
آقای اشرف غنی، رئیس جمهور افغانستان در مراسم افتتاح سد کمال خان با بیان این که کشورش دیگر آب را رایگان نمی دهد بلکه آن را در مقابل دریافت نفت به ایران می فروشد به نکته مهمی اشاره کرد و آن این بود که افغانستان آب دارد و با مشکل بی آبی و کم آبی مواجه نیست.

به باور من با توجه به این مهم که افغانستان بی آب نیست از یک سو و توجه به نظام حقوقی تعریف شده بین ایران و افغانستان، اقدامات وزارت خارجه درخصوص تامین حقابه ایران، رایزنی و دیپلماسی فعال این وزارتخانه می تواند تهدید ایجاد سد کمال خان را به فرصت مغتنمی برای استفاده از آب آن برای کشور ایجاد کند.

توسعه کشاورزی در این برهوت بی آب!
از طرفی درست در شرایطی که بحران آب در سیستان بیداد می کند و مردم برای شرب با مشکل مواجه هستند، مدیران و مسوولان از توسعه زیرساخت های کشاورزی به عنوان ابزاری برای کاهش بیکاری و افزایش ماندگاری در این منطقه استفاده می کنند اما به چه بهایی؟ در حال حاضر نیز طرح انتقال آب به مزارع سیستان (مرسوم به طرح ۴۶ هزار هکتاری) در همین راستاست و دلایلی که برای توجیه این طرح اعلام شده حیرت آور بوده است.

مسوولان اعلام داشتند یکی از دلایل اجرای این طرح جلوگیری از تلفات آب در نفوذ عمقی از طریق درز و شکاف های کانال ها بوده است. این در حالی است که نفوذ عمقی آب از درز و شکاف ها ۵۰۰۰ چاهک را پر می کند که اگر این امر صورت نگیرد میزان آسیب های وارده به منطقه بیشتر خواهد شد.

دلیل دیگر تبخیر شدید آب از کانال ها بیان شده، در حالی که کانال های سیستان کلا یک ماه بیشتر آب ندارند، ضمنا حداکثر تبخیر از چاه نیمه ها صورت می گیرد، نه کانال ها! حال سوال اینجاست، آیا کارشناسان مرتبط با این پروژه ها تخصص و آگاهی لازم نسبت به تاب آوری سیستان برای اجرای این طرح ها را داشته اند؟ و اگر داشته اند چرا در این بحران بزرگ بی آبی استان و بلند شدن صدای اعتراض مردم و متخصصان و فعالان محیط زیست، مسوولان مربوط، با دستپاچگی تقصیر را بر گردن یکدیگر انداخته و آدرس غلط به مردم می دهند؟

به باور متخصصان، هزینه ای که برای طرح ۴۶ هزار هکتاری صرف شد اگر در جاهای دیگری مانند پژوهش و تحقیق، تصفیه آب، جلوگیری از تبخیر از چاه نیمه ها، تجهیز ادوات کشاورزی، آموزش به کشاورزان و ایجاد مشاغل جایگزین مانند احداث کارخانجات کم آب بر و صادرات به افغانستان صرف می شد، جواب بهتری گرفته بودیم و امروز به این درجه از بحران بی آبی و بی برنامگی نرسیده بودیم.

جای خالی توسعه پایدار
حال پرسش این است چرا برای این استان که هم ظرفیت های خوبی برای توسعه دارد و هم استعداد عجیبی برای بحران زا شدن، برنامه ریزی درستی صورت نگرفته و اگر برنامه ای برای توسعه مدون شده در راستای توسعه پایدار و با کمترین هزینه نبوده است. متاسفانه امروز مشکلات سیستان مشکلات ریشه ای و اساسی هستند، از یک طرف ساخت سد کجکی روی هیرمند و نصب و به کارگیری انواع پمپ در مسیر رودخانه هیرمند توسط کشاورزان افغان و از طرف دیگر انتقال آب به زاهدان جای بسی تامل دارد که مجموع این موارد باعث شده آب کمتری به دریاچه برسد و با وزش کوچک ترین بادی ریزگردها از بستر تالاب بلند شوند و سلامت چند میلیون نفر را با خود به ناکجاآباد ببرند.

هنوز دیر نشده...
با این همه به نظر می رسد هنوز کار آنچنان بیخ پیدا نکرده و رشته زندگی در سیستان و بلوچستان از دست در نرفته است. در چنین شرایطی شنیدن نظر کارشناسان و متخصصان و به کارگیری آنها همچنان می تواند گره گشا باشد. اولین نکته ای که کارشناسان بر آن تاکید دارند این است که مسوولان و مردم بپذیرند که شرق کشور به خصوص سیستان که وابستگی شدیدی به آب هیرمند دارد، به هیچ عنوان شرایط و تاب کشاورزی را ندارد، پس ضروری است در برنامه های دولت آتی وابستگی به آب را کم و مشاغل جایگزین اتخاذ کرد. از سویی روی پروژه های راه آهن و انتقال گاز به سیستان تمرکز کرد تا دست کم منطقه آزاد سیستان به معنای واقعی رشد کند. از سوی دیگر در شرایط کنونی تنها پتانسیل ما در مراوده با افغانستان، چابهار است. با محدود کردن مراوده با افغانستان از طریق چابهار شاید بتوان به راهی برای گرفتن حقآبه شرب، تالاب و کشاورزی از افغانستان رسید که این هم باید مورد توجه دولت جدید باشد.

راه دیگر برون رفت از بحران در سیستان، اجرای طرح های تولید انرژی پاک همچون طرح های خورشیدی و بادی است. افغانستان به برق نیاز دارد و ایران به آب. استفاده از ظرفیت بادهای ۱۲۰ روزه برای تولید برق مورد نیاز افغانستان گرچه راه حل پایدار نیست اما در کوتاه مدت و عبور از بحران فعلی جوابگوست.

برخی همچنان اصرار به اجرای طرح های انتقال آب از دریای عمان هستند که به نظر می رسد با صدها کیلومتر لوله و آب و پمپاژ و آثار تخریبی جدید بر محیط زیست در بلندمدت به ضرر سیستان است. در پایان این که سیستان به یک سند جامع آب نیازمند است و امید می رود در دولت جدید نیاز سیستان به این سند حاصل شود و کار گروهی ملی با برنامه بلندمدت برای احیای هامون صورت گیرد.

بخش اخبار: 
اصلی