حدود و ثغور مفهوم «گفت‌وگو» در گفت‌وگو با سرکار خانم ایران محمّدی عضو شورای مرکزی جماعت

حدود و ثغور مفهوم «گفت‌وگو» در گفت‌وگو با سرکار خانم ایران محمّدی عضو شورای مرکزی جماعت

اشارە: خانم «ایران محمّدی» عضو شورای مرکزی جماعت دعوت و اصلاح متولد ١٣٥٤ روانسر واقع در استان کرمانشاه است. وی دارنده‌‌ی کارشناسی ارشد فقه امام شافعی(رح) مدرّس مدرسه‌ی علوم دینی علّامه اقبال لاهوری شهرستان روانسر، مربّی کشوری تربیت مربی جماعت و مدرّس دانشگاه پیام نور واحد روانسر است. از وی درباب نقش و جایگاه گفت‌وگو در اسلام پرسش‌هایی پرسیدەایم. پاسخ‌های مکتوب ایشان در پی می‌آید.

مفهوم گفت‌وگو 

به‌عنوان ورود به پاسخ باید عرض کنم که مقوله‌ی گفت‌وگو پیوندی عمیق با انسان دارد. ماهیت گفت‌وگو آن را از آغاز آفرینش همراه و همزاد آدمی قرار داده است. در واقع پدیده گفت‌وگو در هنگام ارتباط، تبادل اندیشه و مقصود و از آن زمان که آدمی از فردیت به زوجیت رسید، نقش کلیدی خود را در پیوند انسانها در گونه‌های مختلف آن چون ارتباط عاطفی، معیشتی، اجتماعی، آموزشی، تربیتی و رفتاری و... نشان داده است. بدیهی است با رشد و تکامل اجتماعی و ایجاد قبایل و طوایف، شعب و ملت‌ها، جوامع مختلف، ادیان و مذاهب نقش گفت‌وگو نیز تغییرات بنیادی یافته و در اشکال متعالی‌تر و پیشرفته مطرح گردیده و یکی از اساسی‌ترین شیوه‌های انتقال نظرات و دیدگاه‌های انسان شد. چنانکه امتداد همین مسیر و در عصر جدید مقوله‌ی گفت‌وگو در قالب‌های مهمی چون گفت‌وگوی مذاهب، گفت‌وگوی ادیان، گفت‌وگوی تمدّن‌ها و امثال آن تجلی یافته و منشأ همگرایی و تقریب جوامع و انسان‌ها شده است. از سوی دیگر در عصر جدید به‌ویژه هرچه به دوره‌ی تکامل عقلانی و فرهیختگی بشری نزدیک می‌شویم، گفت‌وگو نقش گسترده‌تر و قویتری یافته است. مسیر جهانی تنازع و رقابت منفی به مشارکت و رقابت مثبت، از جنگ سخت به جنگ نرم، از دیپلماسی کلاسیک به دیپلماسی عمومی و سایر مؤلفه‌های جدید در جهانی شدن، عنصر گفت‌وگو را به عامل کلیدی و مؤثّر و عنصری راهبردی تبدیل نموده است. 

«گفت‌وگو» ترکیب عطفی است و در زبان فارسی به معنای «مکالمه»، «مباحثه»، «مجادله»، «گفت‌وشنود»، «سخن گفتن»، «مذاکره کردن» و «گفتار» آمده است. 

 این واژه که اغلب در نوشتارهای‌ امروزی‌، بدون واو و متصل به یکدیگر نوشته می‌‏شود غلط مشهور است؛ در کتب لغت معتبر، آن را به صورت ترکیب عطفی‌ گفت‌وگو ثبت نموده‏اند. این واژه در ادبیات سابق، بیشتر به صورت گفت‌وشنود نوشته یا بیان می‌‏شد. به نظر می‌‏رسد واژه گفت‌وشنود گویاتر و روشنتر از واژه گفت‌وگو باشد؛ زیرا نشان دهنده این معناست که طرفین گفتمان، مکالمه دو جانبه داشته، هم سخن می‌‏گویند و هم به سخن فرد مقابل گوش می‌‏دهند. 

در زبان عربی، واژه «حوار» در برابر گفت‌وگو قرار دارد که از ریشه‌ی «ح و ر» به معنای بازگشت از چیزی به چیز دیگر است. 

در معنای اصطلاحی حوار گفته‌اند: «گفت‌وگو میان دو طرف یا بیشتر که هر کدام از آنها افکار و آراء خود را در آن گفت‌وگو بیان می‌کنند و شواهد و دلایلی را برای توضیح و تبیین آراء خود، برای رسیدن به نتیجه‌ی مشترك می‌آورند.»

گفت‌وگو را می‌توان معادل «دیالوگوس» (Dialogos) گرفته شده است. مفهوم «لوگوس» (Logos) کلمه است که طبیعتاً چیزی است که بار معنایی خاصی دارد و هدف از کاربرد آن، توجه به معنای خاص آن است. لفظ (dia) نیز به معنای «میان و درون» است. تصویری که از این ریشه‌یابی می‌توان دریافت کرد، جریانی از معناست که در جمع ما، در بین ما و در درون ما جاری می‌شود و منجر به پیدایش نوعی فهم تازه می‌گردد؛ چیزی که بدیع و خلاقانه است. معنایی که از «دیالوگ» به ذهن متبادر می‌شود معنایی عمیقتر از محاوره، بحث و صحبت کردن است. «گفت‌وگو» در معنای دیالوگ؛ همان سخنانی که به دنبال ارتباط دو شخص یا بیشتر و در پی موقعیتها و رویدادهای گوناگون صورت می‌گیرد و در آن از افکار و احساسات با چارچوب‌های شخصی، دینی، سیاسی، اجتماعی، فرهنگی، علمی و مانند آن سخن به میان می‌آید و هدف آن تصدیق حقیقتی به طور جمعی و عقلانی برای ایجاد معنایی از جهان است به همین دلیل می‌توان گفت «گفت‌وگو» مکالمه‌ای است که در آن شرکت‌کنندگان، به فهم و نقد سخن یکدیگر می‌پردازند و طی این فرایند، سخن، زمینه‌ساز نقد آن می‌شود و این نقد زمینه‌ی توضیح، روشنگری و در نهایت، فهم عمیق‌تر را فراهم می‌کند و به این ترتیب، با سیر دیالکتیکی و گام به گام مسئله حلّ می‌گردد. در تعریفی دقیق‌تر می‌توان گفت: «گفت‌وگو فرایندی است که در آن دو یا چند فرد یا گروه به مبادله‌ی اطلاعات برای دستیابی به فهم مشترک و تفاهم متقابل با یکدیگر یا تفاهم اجتماعی برای جامعه خود، می‌پردازند.» نتیجه آنکه گفت‌وگو دارای چند خصیصه است:

١- یک فرآیند و جریان است. 

٢-در آن افراد یا گروههای مشارکت‌کننده وجود دارد. 

٣-در آن مبادله اطلاعات اتفاق می‌افتد. 

٤-دارای غایت و هدف است مثل فهم مشترک. 

 تفاوت گفت‌وگو با جدل، گفت‌وشنود، گپ و مشاجره و... 

جدل، تعبیر و اصطلاحی در قرآن و حدیث به معنای گفت‌وگو برای تغییر رأی و عقیده‌ی دیگری یا نزاع و مخاصمه. 

جدل در لغت به معنای محکم بافتن ریسمان یا مو، کسی را به زمین زدن، و محکم و قوی شدن دانه است. معنای اصلی جدل، استواری یک چیز است و معانی دیگر به آن باز می‌گردد. درباره اینکه معنای اصطلاحی جدل، از کدامیک از معانی لغوی آن گرفته شده، اقوال مختلفی هست. 

 برخی گفته‌اند از محکم بافتن ریسمان گرفته شده، زیرا کسی که جدل می‌کند گویی می‌خواهد طرف مقابل خویش را از رأیی به رأی دیگر بپیچاند و برگرداند و برخی نیز آن را از معنای به زمین زدن دانسته‌اند، و چون جَداله نیز به معنای زمین سخت است، کسی که جدل می‌کند گویی می‌خواهد طرف مقابل خویش را به زمین سخت بزند. 

تفاوت گفت‌وگو با بحث و مجادله

-در گفت‌وگوی واقعی به دنبال راه حلّ‌ها هستیم، اما در بحث، به دنبال به رخ کشیدن خود هستیم. 

-در گفت‌وگوی واقعی، در پی یافتن پاسخ‌هایمان هستیم، اما در بحث فقط جواب طرف مقابل را می‌دهیم و بس. 

-گفت‌وگو، یک بازی برد برد است که طرفین، پس از پایان آن، احساس رضایت دارند اما در بحث، همیشه یک نفر خود را شکست خورده می‌بیند چرا که هدف برنده شدن و غلبه بوده است. 

-در گفت‌وگو، اصل بر برابری و احترام متقابل است اما در بحث، روی تفاوت‌ها و امتیازها نسبت به دیگری تکیه می‌شود. 

-هدف از گفت‌وگو، یافتن امکان‌ها و چشم اندازهاست اما هدف از بحث، دفاع از موقعیت خودمان است. 

در فرهنگ معین مشاجره را به گفت‌وگوی همراه با پرخاش و ستیز، معنی کرده است.  مشاجره مبتنی است بر پیشفرض‌ها، پیشداوری‌ها، بر روی موضوعاتی که گوینده یا نویسنده، نگاه خود را به حق، و دیگری را بر خطا می‌بیند.

در مشاجره هر یک از طرفین سعی می‌کند به دیگری اثبات کند که نظرش کامل و طرف مقابل نظرش باطل است تا از این طریق بر او غلبه کند. 

اساساً مشاجره بر اساس مخالفت، و ستیزه جویی از پیش تعیین شده طراحی می‌شود. 

به نظر می‌رسد در مشاجره‌ها نگاه فرد خردمندانه نیست، بلکه احساسی و تخریبی است 

در مشاجره استفاده از کلمات ادیبانه نیست. اگر چه به آن ظاهری ادبی می‌زنند.

در مشاجره، گفتارها یا نوشتارها سطحی است، عمقی یا عقلایی نیست. 

در مشاجره حمایت‌ها و یا لایک زدن‌ها نیز بدون آگاهی و تنها بر اساس مخالفت با طرف مورد نظر است. 

در مشاجره، عقلانیت معنی ندارد هر چه هست ادبیات کوچه و بازاری برای رسیدن به اهداف تک‌گویی و البته فریب فردی است. 

 ویژگی‌های مشاجره عبارتند از:

۱- تحمیل افکار خود به دیگری به هر طریق، متنی یا گفتاری. 

۲- هر چه دیگری بگوید خطاست، آنچه خود گفته است کلامی نهایی است. (در واقع طرف اول به جای استدلال، به باطل جلوه دادن نظر طرف مقابل دست می‌زند.)

۳- در این شیوه از مشاجره، از شنیدن تا خواندن، طرف سعی می‌کند گفته یا متن دیگری را چند پاره یا تکه تکه کند. سپس توجه خود را فقط به بخش‌های معطوف می‌کند که بتواند طرف مقابل را غلبه یا او را مستأصل کند

۴- در مشاجره، سنجش یا تغییرات نه برای درک و جستن واقعیت است، بلکه برای توجیه پیشفرض‌ها و پیشداورهای‌های مورد نظر خود است. 

۵- در مشاجره شرایط برنده و بازنده حکمفرماست، یعنی تحمیل نگاه خود به دیگری، اگر نپذیرفت نادان، خودخواه و خودفریب است. اما اگر پذیرفت آگاه، شایسته و تأثیرپذیر است.

۶- بهترین وسیله در مشاجره، خشونت است، چه نوع فیزیکی و یا کلامی، آن هم با استفاده از واژ‌های کوچه‌بازاری، غوغاسالاری، هوچیگرانه و برچسب‌های ناروا همراه با طعنه و کنایه...

۷- در مشاجره تمام تلاش این است که طرف مقابل تضعیف، تخریب و به سکوت کشیده شود. تا شکست طرف مقابل و پیروزی او قلمداد گرد.

- در مشاجره سؤال‌های پی در پی دو معنی دارد. بهم ریختن نظم و تمرکز فکری طرف مقابل و به سکوت کشاندن آن.. دوم پوشش نادانی خود، از طریق منحرف کردن جریان گفت‌وگو و ادامه مشاجره با دیگری است.

۹- از ویژگی‌های منحصر به فرد مشاجره تک گویی یا اندیشیدن به تنهایی است. به نقاط مشترک کاری ندارد. بیشتر به فکر تداوم بخشی و مخالفت با افکار طرف مقابل است. تا ادامه دادن گفت‌وگوی تعاملی و یا ریشه‌ای. 

۱۰- در مشاجره حقیقتی کشف نمی شود.تغییری انجام نمی شود. بلکه هر یک از طرفین اصرار بر مواضع خود هستند. زیرا عقب نشینی و پذیرش نظر دیگران، نوعی شکست یا وادادگی است.

امید آنکه شرایطی در رسانه‌های جمعی فراهم شود که با حضور کارشناسان خبره و مستقل و گفت‌وگوی‌های درست و واقع‌گرایانه، هر یک از ما یاد بگیریم آنچه ما می‌گوییم حقیقت محض نیست. و آنچه دیگری می‌گویید باطل کامل نیست. 

 بلکه آگاهی فردی هر کس نسبی است، تا با درک همدیگر و گفت‌وگوی بهتر ، با پذیرش تکثر و گفت‌وگوی تعامل گونه، تسریع بخش همدلی و همفکری در تبادل نگاه‌ها، به رغم تضادهای فکری و تکثر اندیشه‌ها باشیم. 

گپ زدن(مصدر مرکب و به معنای؛ گفتن. سخن گفتن. بیهوده و دراز گفتن. پر گفتن. پرگویی کردن. در تداول عامه نیز مستعمل است. معمولاً گپ زدن تا حد فرزند خوانده‌ای صغیر، برای گفت‌وگوی واقعی، کوچک انگاشته می‌‌شود؛ با این حال از نقش بسیار مهمی برخوردار است. بدون کمک آن، به ندرت می‌‌توانید وارد گفت‎وگوی واقعی شوید. گپ زدن راه را برای صحبت‌های صمیمانه باز می‌‌کند و آن را بر پایه‎های استوارتری مبتنی می‌‌سازد. مردمی که در گپ زدن ماهرترند می‌‌توانند به دیگران حس معتبر بودن، باارزش بودن و راحتی را القا کنند؛ این توانایی می‌‌تواند درپیشبرد روابط کاری، بستن قرارداد تجاری، ایجاد پیوندی عاشقانه و دوست‎یابی بسیار مؤثّر باشد.

گفت‌وشنود هم به معنای گفت‌وگو، محاوره، صحبت، سخن، گفت‌وشنود، هم سخنی، مکالمه‌ی دو نفری، مکالمات ادبی و دراماتیک، صحبت دونفری آمده است

به نظر می‌‏رسد واژه گفت‌وشنود گویاتر و روشنتر از واژه گفت‌وگو باشد؛ زیرا نشان دهنده این معناست که طرفین گفتمان، مکالمه دو جانبه داشته، هم سخن می‌‏گویند و هم به سخن فرد مقابل گوش می‌‏دهند؛ اما هدف از گفت‌وگو آوردن دلیل، دفع شبهات و ردّ اقوال و آرای باطل است. همچنین هدف از آن همکاری مناظره‌کنندگان برای شناخت حقیقت و رسیدن به آن است. تا هر گروه آنچه را که بر دیگری پوشیده مانده است بشناسد، و برای رسیدن به حقیقت براساس استدلال صحیح حرکت نماید. امام ذهبی می‌فرماید: مناظره فقط برای کشف حقیقت، رساندن علم توسط دانشمندان باهوش‌تر به دیگران و آگاه کردن فردی است که در غفلت و ضعف بیشتری به سر می‌برد. 

‌این همان هدف اصلی از گفت‌وگوست که واضح و روشن می‌باشد. اما علاوه بر آن، گفت‌وگو اهداف فرعی یا مقدماتی دیگری نیز دارد که از جمله آنها عبارتند از:

- ایجاد راه حلّ میانه و حد وسطی که مورد رضایت مناظره‌کنندگان باشد. 

- آشنایی با دیدگاه‌های طرف یا طرفهای دیگر که یکی از اهداف مقدماتی مهم به شمار می‌آید. 

- بحث و جست‌وجو برای رسیدن به نتیجه، بازخوانی و پیگیری دیدگاه‌های مختلف و عقاید موجود به منظور رسیدن به نتایج بهتر و دارای امکان بیشتر، حتی اگر این امر در گفت‌وگوهای بعدی انجام پذیرد. 

 

راهکارهای قرآن و سنّت در باب گفت‌وگو

راهکارهای قرآن کریم در گفت‌وگو 

ماهیت گفت‌وگو چگونه باید باشد و طرفین، در گفت‌وگو با یکدیگر باید از چه اصول و قواعدی‌ پیروی‌ کنند؟ به چند مورد از اصول یا ویژگیهای‌ حاکم بر گفت‌وگو از نظر قرآن کریم توجه می‌‌کنیم:

الف) برخورداری‌ از منطق و استدلال: آیات زیادی‌ از قرآن کریم، انسانها را به تامل، تعقل حدبد/17، بقره/164، نحل/12 و تفکر بقره/219، روم/8، اعراف/176 دعوت می‌‌‏کند. حکمت، بقره/231، نحل/125، زخرف/63 و جدال احسن نحل/125، عنکبوت/46 از اصول مسلم قرآن کریم است. صاحب خرد و اندیشه کسی‌ است که به سخنان مخاطب گوش فرا می‌‌‏دهد و بهترین آن را گزینش می‌‌کند. زمر/17-18 این عده، تنها کسانی‌ هستند که راه به سوی‌ هدایت و سعادت دارند. گفت‌وگوهای‌ خشونت‏‌آمیز یا جدال غیر احسن با اصول قرآنی‌ ناسازگار است و پیامد آن چیزی‌ جز کینه و دشمنی‌ نیست. انفال/6، هود/ 32، کهف/54

ب) آشکار بودن پیام گفت‌وگو: گفت‌وگوهای‌ پیامبران الهی‌ با مردم صریح و روشن بود و هر گاه مردم نیازمند توضیح و شرح بودند، با مهربانی‌ و نرمش، مقصود کلام الهی‌ را برای‌ آنان روشن می‌‌ساختند. قرآن کریم در آیات متعددی‌، خود را مبین مائده/15، انعام/59، یونس/61، یوسف/1 یا آشکار و واضح معرفی‌ می‌‌کند. 

ج) پرهیز از تحمیل و اجبار: قرآن کریم هرچند پیام خویش را با قاطعیت‏ بیان می‌‌‏کند، با این حال در قبول دین، اکراهی‌ نیست؛ بقره/256 راه هدایت را نشان دادیم، خواه شاکر باش یا کافر انسان/3

بود و در آیات متعددی‌، تنها وظیفه پیامبر، بلاغ آل عمران/20، مائده/92، ابراهیم/52 یا رساندن پیام به مردم بود. پیمان مدینه که بر اساس آن، مسلمانان مدینه با کفار آن شهر، یهودیان و مسیحیان پیمان ترک مخاصمه بستند، نشان‏ دهنده مطلب فوق است. با این حال، قرآن کریم به اهل کتاب خطاب می‌‌‏کند چنانچه ایمان بیاورید، برای‌ شما خیر به دنبال دارد. آل عمران/110

 

پیش‌شرطهای یک گفت‌وگوی موفّق

 زمینه‏‌ها و پیش‌‏شرطهای‌ گفت‌وگو از نگاه قرآن 

منظور از زمینه‏‌ها و پیش‌شرطهای‌ گفت‌وگو، اموری‌ است که فراهم آوردن و مراعات آنها در تمام مراحل گفت‌وگو لازم و ضروری‌ است. برخی‌ از این موارد عبارتند از:

الف) پذیرش دو طرف یا چند طرف: یکی‌ از پیش‏فرضهای‌ آغازین گفت‌وگو، پذیرش دو طرف یا چند طرف است که با استفاده از علائم، از جمله کلام به شکلهای‌ مختلف با یکدیگر تبادل معنا می‌‏نمایند. این امر مورد پذیرش قرآن کریم است. البته پذیرش طرف مقابل به معنای‌ حقانیت او نیست، بلکه منظور این است که گفت‌وگو وقتی‌ تحقق پیدا می‌‏کند که هر یک از طرفین، سخن طرف دیگر را بشنود و با یکدیگر به تبادل آرا و عقاید بپردازند. حضرت موسی‌ علیه السلام مامور می‌‏شود حتی‌ با فرعون، دشمن‌ترین دشمنان خدا، به گفت‌وگو بپردازد و آیات الهی‌ را به او ابلاغ کند:

آن گاه بعد از آنان، موسی‌ را با آیات خود به سوی‌ فرعون و سران قومش فرستادیم. اعراف/١٠٣

شما دو نفر (موسی‌ و‌هارون) به سوی‌ فرعون بروید؛ همانا او سرکشی‌ کرده است. طه/ ٤٣

 اهمّیّت پذیرش طرف مقابل، به‌گونه‏‌ای‌ است که این حق حتی‌ برای‌ مشرکان به رسمیت‏ شناخته شده است:

«و ان احد من المشرکین استجارک فاجره حتی‌ یسمع کلام الله ثم ابلغه مامنه ذلک بانهم قوم لا یعلمون‏» توبه/٦

یعنی‌: و اگر یکی‌ از مشرکان از تو پناه خواست پناهش ده تا کلام خدا را بشنود، سپس او را به مکان امنش برسان؛ چرا که آنان قومی‌ نادانند. 

 ب) اصل آگاهی‌ و علم: طرفین گفت‌وگو باید با آگاهی‌ و علم به مذاکره بپردازند. کرامت و ارزش آدمی‌ به علم و دانش است و به واسطه تعلیم اسمای‌ الهی‌ و دریافت تعالیم حق، مسجود ملائکه شد و فرشتگان را به کرنش و تعظیم واداشت بقزه/٣٠-٣٤

خداوند از انسان می‌‏خواهد نسبت‏به آنچه علم ندارد، پیروی‌ نکند:

«و لا تقف ما لیس لک به علم ان السمع و البصر و الفؤاد کل اولئک کان عنه مسؤلا» اسرا/٣٦

یعنی‌: و چیزی‌ را که بدان علم نداری‌ دنبال مکن؛ زیرا گوش و چشم و قلب، همه مورد پرسش واقع خواهند شد. 

خداوند انسان را شنوا و بینا قرار داد تا راه را دریابد. دهر/٢-٣ و می‌‏فرماید: خداوند شما را از شکم مادرانتان خارج نمود در حالی‌ که هیچ چیز نمی‌‏دانستید نحل/٧٨

و نیز می‌‏فرماید: ای‌ کسانی‌ که ایمان آورده‏اید، اگر فاسقی‌ برایتان خبری‌ آورد، نیک وارسی‌ کنید، مبادا به نادانی‌، گروهی‌ را آسیب برسانید و (بعد) از آنچه کرده‌اید، پشیمان شوید. حجرات/١٣

 ج) لزوم پذیرش اختلاف اقوام، ملل و زبانها: اختلاف انسانها از نظر زبان، ملیت و غیره نباید مانع گفت‌وگو شود. قرآن کریم به صراحت قبایل و گروه‏ها را پذیرفته است و اختلاف بین رنگها و زبانها را از آیات الهی‌ می‌‌شمارد:

«يَا أَيُّهَا النَّاسُ إِنَّا خَلَقْنَاكُم مِّن ذَكَرٍ وَأُنثَىٰ وَجَعَلْنَاكُمْ شُعُوبًا وَقَبَائِلَ لِتَعَارَفُوا ۚ إِنَّ أَكْرَمَكُمْ عِندَ اللَّهِ أَتْقَاكُمْ ۚ إِنَّ اللَّهَ عَلِيمٌ خَبِيرٌ» حجزات/١٣

یعنی‌: ای‌ مردم. ما شما را از مرد و زنی‌ آفریدیم، و شما را ملت ملت و قبیله قبیله گردانیدیم تا با یکدیگر شناسایی‌ متقابل حاصل کنید. 

«وَمِنْ آيَاتِهِ خَلْقُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَاخْتِلَافُ أَلْسِنَتِكُمْ وَأَلْوَانِكُمْ ۚ إِنَّ فِي ذَٰلِكَ لَآيَاتٍ لِّلْعَالِمِينَ‏» روم /٢٢

یعنی‌: و از نشانه‌‏‌‌های‌ او آفرینش آسمانها و زمین و اختلاف زبانهای‌ شما و رنگهای‌ شماست. قطعا در این (امر) برای‌ دانشوران نشانه‏‌هایی‌ است. 

گوناگونی‌ انسانها از نظر رنگ، نژاد، ملیت و زبان، تفاوتی‌ در انسانیت انسان پدید نمی‌‏آورد. بسیاری‌ از اختلافها و جنگها ناشی‌ از این امر است که گروهی‌ خود را از نظر نژاد و ملیت، برتر از دیگران می‌‏دانند. همین امر باعث‏بروز جنگ جهانی‌ دوم، از سوی‌ نازیهای‌ آلمان شد. آنان خواهان برتری‌ و تسلط بر سایر نژادها و ملل بودند. طبیعی‌ است در چنین حالتی‌، جایی‌ برای‌ گفت‌وگو و شناخت‏حقایق باقی‌ نمی‌‏ماند؛ در حالی‌ که قرآن کریم گوناگونی‌ انسانها از نظر نژاد، ملیت و... را وسیله‏ ای‌ برای‌ شناخت‏ یکدیگر می‌‏داند. 

د) امکان حصول تفاهم و وحدت: هر چند انسانها گوناگون آفریده شده‌اند، با این حال، زمینه‏‌های‌ فراوانی‌ برای‌ ایجاد تفاهم و همکاری‌ بر اساس اصول مشترک وجود دارد. یکی‌ از پیش‏ فرضهای‌ گفت‌وگو این است که بتوان به وسیله گفت‌وگو به اصول مشترک دست‏یافت و بر اساس آن با یکدیگر تعاون و همکاری‌ داشت. همکاری‌ بین مسلمانان و اهل کتاب بر اساس اصول مشترک، مورد تاکید قرآن کریم است:

«قل یا اهل الکتاب تعالوا الی‌ کلمه‌ی سواء بیننا و بینکم الا نعبد الا الله و لا نشرک به شیئا و لا یتخذ بعضنا بعضا اربابا من دون الله فان تولوا فقولوا اشهدوا بانا مسلمون‏» آل عمران/٦٤

یعنی‌: بگو: ای‌ اهل کتاب. بیایید بر سر سخنی‌ که میان ما و شما یکسان است‏ بایستیم که جز خدا را نپرستیم و چیزی‌ را شریک او نگردانیم و بعضی‌ از ما، بعضی‌ دیگر را به جای‌ خدا، به خدایی‌ نگیرد. پس اگر (از این پیشنهاد) اعراض کردند، بگویید: شاهد باشید که ما مسلمانیم (نه شما). 

در آیات‏ سابق از همین‏ سوره، به طور مستقیم دعوت به سوی‌ اسلام‏ب ود، ولی‌ در این‏ آیه، به نقطه‏‌های‌ مشترک بین اسلام و اهل کتاب توجه شده است. قرآن کریم به مسلمانان می‌‏آموزد که اگر کسانی‌ حاضر نبودند در تمام اهداف مقدستان با شما همکاری‌ کنند، از پا ننشینید و بکوشید دست‏کم در قسمتی‌ که با شما اشتراک هدف دارند، همکاری‌ آنان را جلب‏ کنید و آن را پایه ‏برای‌ پیشبرد اهداف مقدستان‏ قرار دهید. 

ه) آزادی‌ فکر و اندیشه و انتخاب راه: یکی‌ از پیش‏ فرضهای‌ گفت‌وگو، قبول آزادی‌ فکر و اندیشه است. هیچ یک از طرفین گفت‌وگو نمی‌‏تواند عقاید و افکار خویش را به دیگری‌ تحمیل کند. در قسمتی‌ از آیات قرآن کریم، این اصل تعقیب شده است که اساساً طبیعت اعتقادات قلبی‌ و مسائل وجدانی‌ به گونه‌‏ای‌ است که اکراه و اجبار بر نمی‌‏دارد. اگر فردی‌ به حکم اجبار و فشار، معتقدات و دستورات یک مذهب را در ظاهر بپذیرد، هرگز دلیل آن نیست که او در قلب و وجدان خویش آن را پذیرا گشته است:

«لا اکراه فی الدین قد تبین الرشد من الغی‏» بقره/٢٥٦

در دین اکراه راه ندارد؛ چرا که راه از بیراه به روشنی‌ آشکار شده است. 

«و لو شاء ربک لآمن من فی الارض کلهم جمیعا ا فانت تکره الناس حتی‌ یکونوا مؤمنین‏» یونس/٩٩

یعنی‌: اگر پروردگارت می‌‏خواست تمامی‌ اهل زمین (بدون این‏که اختیاری‌ داشته باشند) ایمان می‌‏آوردند، پس آیا تو مردم را به اکراه وا می‌‏داری‌ تا این که مؤمن شوند؟.

منطق آزادی‌ فکر و اندیشه در عملکرد و روش پیامبر اکرم و بزرگان دین وجود داشت. پیامبر اسلام با نصارای‌ نجران به گفت‌وگو پرداخت. آنان از پذیرش حق خودداری‌ کردند. در نهایت پذیرش شرایط ذمه و مصالحه از سوی‌ پیامبر اکرم صلی‌ الله علیه وسلم و نه اجبار آنان به اسلام یا جنگ با آنان یا نفرین آنان، نشان‏ دهنده روحیه منطقی‌ و آزاداندیشی‌ آن حضرت است.

و) خوش بینی‌ نسبت ‏به دیگران: یکی‌ دیگر از پیش‏فرضهای‌ گفت‌وگو، خوش‏بین بودن و احترام به طرف گفت‌وگوست. همه انسانها از فطرت الهی‌ بهره‏ مندند. اگر فشارها و هوسها برداشته شود، پاکی‌ و اصالت آنان ظاهر می‌‏گردد. از این رو، قرآن کریم، تمسخر دیگران را ممنوع ساخته و از مسلمانان می‌‏خواهد که اقوام دیگر را مسخره نکنند:

«یا ایها الذین آمنوا لا یسخر قوم من قوم عسی‌ ان یکونوا خیرا منهم و لا نساء من نساء عسی‌ ان یکن خیرا منهن و لا تلمزوا انفسکم و لا تنابزوا بالالقاب. حجرات/١١

یعنی‌: ای‌ کسانی‌ که ایمان آورده‌اید، نباید قومی‌، قوم دیگر را ریشخند کند، شاید آنها از اینها بهتر باشند و نباید زنانی‌، زنان دیگر را ریشخند کنند، شاید آنها از اینها بهتر باشند و از یکدیگر عیب مگیرید و به همدیگر لقبهای‌ زشت مدهید. 

ز) جدی‌ گرفتن پیام گفت‌وگو: قرآن کریم از رفتار و عملکرد عده‏ای‌ از مخالفان و معاندان حکایت می‌‏کند که هر گاه پیام جدی‌ وحی‌ را از زبان پیامبر خدا می‌‏‌شنیدند، او را تکذیب کرده و به او نسبت‏ سحر و جادو، (قصص/36، نمل/13، یونس/76، هود/7) شاعر(انبیا/5، صافات/36، طور/30، حاقه/41 و دیوانه حجر/6، شعرا/27، صافات/36، دخان/14، ذاریات/39 و 59، طور/29، قلم/51) می‌‌‏دادند و در مواردی‌ سخنان وحی‌ را اسطوره پیشینیان (انعام/29، انفال/31، نحل/24مومنون/83، نمل/68، احقاف/17، قلم/15، مطففین/13) معرفی‌ می‌‌کردند. این امر، نشان‏ دهنده رفتار ناپسند آنان در گفت‌وگو با پیامبر خداست و به دلیل ضعف و پیش‏داوری‌ خویش و (بقره/76) بدون توجه به پیام گفت‌وگو، از شنیدن پیام وحی‌ خودداری‌ می‌‌کردند. 

پیامبران خدا در گفت‌وگو با مردم بسیار جدی‌ بودند و در رساندن پیام خداوند متعال به مردم از کوتاهی‌ و سهل ‏انگاری‌ خودداری‌ می‌‌‏کردند. در قضیه گاو بنی‌ اسرائیل، حضرت موسی‌ علیه السلام به ‏مردم‏ گفت:

خدا به شما فرمان می‌‌‏دهد که: ماده گاوی‌ را سر ببرید، گفتند: آیا ما را به ریشخند می‌‌گیری‌؟ گفت: پناه می‌‌بریم به خدا که از جاهلان باشم.

ح) احترام به افکار، فرهنگ و مقدسات یکدیگر: قرآن کریم ضمن تکریم و احترام به پیامبران و کتب آسمانی‌ سابق، آنها را تصدیق می‌‌‏کند. حدود بیست آیه قرآن کریم در تصدیق و تایید تورات و انجیل است. اساساً این سنّت الهی‌ است که هر پیامبری‌، پیامبر پیشین را تایید و هر کتاب آسمانی‌، کتاب آسمانی‌ سابق را تصدیق می‌‌‏نماید (ناگفته نماند تایید تورات و انجیل از سوی‌ قرآن کریم، به معنای‌ تایید تورات یا انجیل فعلی‌ نیست؛ چون دست تحریف آن دو را در امان نداشته است):

«و انزلنا الیک الکتاب بالحق مصدقا لما بین یدیه من الکتاب و مهیمنا علیه فاحکم بینهم بما انزل الله‏. مائده/٤٨

یعنی‌: و کتاب آسمانی‌ (قرآن) را به‏ راستی‌ و درستی‌ بر تو نازل کردیم که همخوان (مصدق) با کتابهای‌ آسمانی‌ پیشین و حاکم بر آنهاست. پس در میان آنان بر وفق آنچه خداوند نازل کرده است، داوری‌ کن. 

قرآن کریم از مسلمانان می‌‏خواهد که کافران را دشنام و ناسزا ندهند؛ چه این که آنان نیز در مقابل و از روی‌ دشمنی‌ به خدا ناسزا می‌‏گویند انعام/١٠٨ و نیز از مؤمنین می‌‏خواهد با کسانی‌ که دین شما را به ریشخند و بازی‌ گرفته‏اند، دوست نشوند. مائده/٥٧

 

 موانع پیش روی گفت‌وگو 

الف) پیروی‌ از گمان و ظن: هر گاه یکی‌ از طرفین یا هر دو از ظن و گمان پیروی‌ کنند، از رسیدن به حقیقت‏ باز می‌‌‏مانند. قرآن دستور می‌‌‏دهد از چیزی‌ که علم ندارید پیروی‌ نکنید. اسرا/36 اصولا یکی‌ از مشکلات پیامبران الهی‌ در گفت‌وگو با مردم و رساندن پیام خداوند به آنان، تبعیت عده زیادی‌ از مردم از گمان‌های‌ به دور از واقعیت و علم است. از این رو، ظن و گمان، مورد سرزنش قرآن کریم است. نجم/28، جاثیه/24، ص/27، انعام/116، یونس/39، نور/15

 

ب) تقلید کورکورانه: عده‌‏ای‌، تنها آیین گذشتگان خود را مبنا و ملاک هدایت قرار می‌‌دهند و با وجودی‌ که این آیینها و عقاید از واقعیت و علم دور هستند، همچنان لجبازی‌ کرده و بر گفته‏‌های‌ خویش پای‌ می‌‌‏فشرند. این عده سد راه انبیا بودند. تقلید بی‌ ‏چون و چرا از پیشینیان مورد نکوهش قرآن کریم است. مائده/١٠٨، زخرف/٢٣، بقره/١٧٠، یونس/٧٨، شعرا/٧٤، انبیا/٥٤

 ج) عناد و ستیزه‌جویی‌: از نظر قرآن کریم، عده‌‏ای‌ در مقابل کلام حق، مجادله و ستیزه‌جویی‌ می‌‌‏کنند. این عده پس از مشاهده ادله و براهین روشن، به انکار و لجبازی‌ روی‌ می‌‌‏آوردند. کهف/22 در چنین حالتی‌، هیچ گاه شخصی‌ به حقیقت و هدایت دست نمی‌ ‏یابد و گفت‌وگو خالی‌ از فایده است. 

مراء (جدالگری‌) نوعی‌ از مجادله است که شخص از سویی‌ در حیرت است و از سویی‌ دیگر، با طرف مقابل به انکار و ناباوری‌ می‌‌‏پردازد و تلاش می‌‏کند مطالب و دیدگاه‌های‌ طرف مقابل را از زبان وی‌ بشنود و برای‌ غلبه بر وی‌، آنها را رد کند و انکار نماید. 

بنابراین، جدالگری‌ در مجادله‏‌های‌ باطل به کار گرفته می‌‌شود و نه گفتمانهای‌ حق؛ زیرا گفتمان حق، عبارت است از گفت‌وگویی‌ که در آن، هدف گفت‌وگوکننده، روشن کردن حق و پاسخگویی‌ به شبهه‌هایی‌ که مطرح شده است، می‌‏باشد. به هر حال، گفت‌وگوکننده چه بر حق باشد و چه بر باطل، روا نیست جدال به مفهوم بیان شده را انجام دهد. قرآن کریم می‌‏فرماید:

با حکمت و اندرز نیکو، به راه پروردگارت دعوت نما و با آنها به روشی‌ که نیکوتر است، استدلال و مناظره کن. نحل/١٢٥

د) پیروی‌ از هواهای‌ نفسانی‌ و تمایلات شیطانی‌: هرگاه شخص به دنبال هواپرستی‌ خویش باشد و در پی‌ تامین مال، جاه، شهوت و... باشد، از دستیابی‌ به حقیقت ‏باز می‌‌ماند. معبود عده‏‌ای‌، هوای‌ نفسانی‌ آنان است جاثیه/٢٣ و عده‌‏ای‌ از شیطان تبعیت می‌‌‏کنند. حج/٣ برای‌ این عده، گفت‌وگو بی‌‏‌فایده است. 

ه) یاری‌‏جویی‌ ‏از باطل: قرآن ‏کریم، درباره‏ قوم نوح و دیگر اقوام، در مبارزه با کلام حق ‏چنین ‏می‌‌فرماید:

«و جادلوا بالباطل لیدحضوا به الحق... » غافر/٥

یعنی‌: و به وسیله باطل جدال نمودند تا حقیقت را با آن پایمال کنند. 

 نسبت میان گفت‌وگو با وصول یا تقرب به حقیقت 

 در واقع هدف از گفت‌وگو آوردن دلیل، دفع شبهات و ردّ اقوال و آرای باطل است. همچنین هدف از آن همکاری طرفین گفت‌وگو برای شناخت حقیقت و رسیدن به آن است. تا هر گروه آنچه را که بر دیگری پوشیده مانده است بشناسد، و برای رسیدن به حقیقت بر اساس استدلال صحیح حرکت نماید. امام ذهبی می‌فرماید:گفت‌وگو فقط برای کشف حقیقت، رساندن علم توسط دانشمندان باهوش‌تر به دیگران و آگاه کردن فردی است که در غفلت و ضعف بیشتری به سر می‌برد. 

کشف حقیقت هدف اصلی از گفت‌وگوست که واضح و روشن می‌باشد. اما علاوه بر آن، گفت‌وگو اهداف فرعی یا مقدماتی دیگری نیز دارد. 

نقش گفت‌وگو در ایجاد گفتمان اخلاقی و همگرایی و هم‌افزایی اجتماعی نسبت (سنجی گفت‌وگو با خرد جمعی و شورا)

گفت‌وگو فقط به معنای رد و بدل کردن افکار و احساسات و اطلاعات نیست بلکه باعث می‌شود انسان‌‏ها با اندیشه و ذهن یکدیگر آشنا شوند تا شعور یا تفکر جمعی شکل بگیرد. 

دیدگاه اسلامی بر پایه امّت سازی و پرهیز از تشتت و تفرقه بنیان نهاده شده است. تعابیری که در سراسر تعالیم و اعتقادات این دین بزرگ موج می‌زند و واژگانی چون "یا ایها الذین آمنوا" که به فراونی در آیات و سنّت شریف نبوی یافت می‌شوند، همگان در جهت سوق دادن جامعه اسلامی به سوی آرمان امّت واحده و حرکت توحیدی است. با توجه به این رویکرد کلی، اسلام نگاهی عمیق به شیوه‌های وصول به هدف امّت واحده دارد و گفت‌وگوی ارتباطی، از راهبردهای مهم اسلام در این مسیر می‌باشد. از دیدگاه اسلام گفت‌وگو بین انسانها و جوامع مختلف، ادیان و گفت‌وگو‌های درون دینی از اهمّیّت فراوانی برخوردار است و یکی از ابزارهای کاربردی وحدت در جامعه دینی می‌باشد. از نکات بارز ویژگی‌های تحسین برانگیز گفت‌وگو در اسلام، نگاه عالمانه و منطقی اسلام به این مقوله است. قرآن به این مبحث مبحث گفت‌وگو را در قالب قول، جدل و حوار ٥٥٩ بار پ مطرح کرده است. اهتمام قرآن به این مبحث نشانگر نقش راهبردی گفت‌وگو و تأثیر آن در تکامل اجتماعی انسان می‌باشد. آیاتی که گفت‌وگو را با تأکید برنقش ارتباطی و راهبردی آن مطرح می‌کنند، نمونه‌های بارز این جریان می‌باشند، چنانچه اشاره شده:

- «ادع الی سبیل ربک بالحکمه و الموعظه الحسنه و جادلهم بالتی هی احسن» مردم را با حکمت و اندرز نیکو به راه پروردگارت بخوان و با بهترین شیوه با آنها مجادله کن... 

- «وقل للعبادی یقولوا التی هی احسن» و بگو به بندگانم که با بهترین روش با یکدیگر سخن بگویید. 

- «و لاتجادلوا اهل الکتاب الا بالتی هی احسن» با اهل کتاب مجادله نکنید مگر با نیکو کار‌ترین روش. 

- «الذین یستمعون القول فیتبعون احسنه» کسانی که به سخن گوش فرا دهند و از بهترین آن پیروی می‌کنند.

در این آیات چند اصل اساسی مشاهده می‌شود:

١-گفت‌وگو یک فرایند و جریان اجتماعی تعاملی است. 

٢-گفت‌وگو بر اساس حکمت منطق و استدلال شکل می‌گیرد. 

٣-گفت‌وگو بر اساس موعظه حسنه، عدم مجادله و یا استماع قول مبتنی بر درک متقابل و ترسیم افق مشترک برای دستیابی به هدایت و تکامل بشر می‌باشد. 

٤-گفت‌وگو بر مبنای شیوه احسن یا بهترین مسیری شکل می‌گیرد که منجر به اقناع و تفاهم با مخاطبان می‌شود. 

 از این رو گفت‌وگو از دیدگاه اسلام در جهت تفهیم و تفاهم، اقناع و وسیله اثرگذاری و رفتارهای سازنده متقابل بوده و هدف آن دستیابی به حقیقت می‌باشد. 

در حقیقت بهره‌گیری از منطق گفت‌وگو در اسلام فراخوانی عمومی است همگان را به رفتارهای انسانی، جمعی و منطبق بر اندیش دعوت می‌نماید. 

گفت‌وگو فرایند و جریانی پیوند آفرین است و نقش مهم آن ایجاد ارتباط، همدلی و همگرایی در بین جامعه بشری می‌باشد. از سوی دیگر پایه و اساس گفت‌وگو بر اساس ایجاد فهم مشترک و تفاهم متقابل است. بطور طبیعی سیر تکوینی گفت‌وگو با ادامه و تکرار تفاهم و درک متقابل و در گام‌های بعدی سبب شکل‌گیری مشترکات و همسانی فرهنگی شده و در تداوم آن هم‌گرایی و ایجاد فهم مشترک گردیده و پدیده‌ی تقریب و وحدت در آن شکل می‌گیرد. 

در تقریب دینی نیز این الگوی کلی گفت‌وگو جریان دارد. در هر دینی پیروان فرق و مذاهب آن در فرایند گفتمان می‌توانند با همکاری متقابل و ایجاد افق مشترک به سوی فهم مشترک بر اساس اصول و مشترکات دینی و مورد توافق دست یافته و در تداوم این مسیر به تفاهم و ارتباط واقعی و راهبردی برسند. نتیجه این ارتباط و پیوند تکاملی ایجاد همسانی و پس از آن همگرایی و در نهایت ایجاد وحدت بر پایه دین خواهد بود که این وحدت در عین کثرت و تفاوت در مذهب، پدید می‌آید. 

بنابراین الگوی کلی گفت‌وگوی تقریبی به شرح نمودار زیر ترسیم می‌گردد:

گفت‌وگو، افق مشترک (همکاری متقابل)، فهم مشترک (توافق)، تفاهم، همسانی و همگرایی

گفت‌وگو با تکیه بر هویت ارتباطی خود عامل مبادله اجتماعی می‌باشد. این خصیصه گفت‌وگو ریشه در طرفینی بودن آن دارد. از این منظرگفت‌وگو از یک سو عامل پیوند، جمع گرایی و اتصال انسان‌ها به یکدیگر بوده و از سوی دیگر وسیله انتقال اندیشهای می‌باشد. از این رو می‌توان گفت‌وگو را بعنوان یکی از راهبردهای اساسی ایجاد مناسبات انسانی و تبادل نظر بشر دانست. علت آن هم قرابت گفت‌وگو با تمایلات فطری انسان به جمع گرایی و جمعی بودن است. چنانکه مالینوسکی بدان اشاره می‌کند: «به نظر من، ما در بحث درباره کارکرد گفتار در معاشرت‌های اجتماعی به یکی از جنبه‌های بنیادین طبیعت انسان در جامعه می‌رسیم در همه انسانها تمایل آشکار به معاشرت، به باهم بودن، به لذت بردن از همراهی با هم، وجود دارد.. حال گفتار رابطه تنگاتنگی با این تمایل دارد. » 

وی همچنین می‌گوید: «رو هر سخنی عملی است با هدف مستقیم نزدیک کردن شنونده به گوینده از طریق احساس اجتماعی با دیگران بودن. »

 بدیهی است به همین علت این مناسبات عامل مؤثّر در همگرایی اجتماعی و تقریب بین انسان‌ها می‌باشد. در متون دینی نیز از گفت‌وگو بعنوان یکی از محورهای تفاهم و تقریب بین انسان‌ها یاد می‌شود و از عوامل تقویت جمع گرایی و رشد تکامل اجتماعی او محسوب می‌شود. 

ج) نقش ارتباطی و راهبردی گفت‌وگو:

گفت‌وگو از مباحثی است که در علوم مختلف مورد بحث قرار دارد. شاید می‌توان گفت این موضوع از مباحث میان رشتهای بوده و به همین جهت از دیدگاه علوم مختلف اجتماعی چون ارتباطات، جامعه شناسی، روان شناسی، زبان شناسی و همچنین حوزه‌های دینی مورد توجه قرار گرفته است. وجه تشابه و مشترک گفت‌وگو در این علوم همان ماهیت ارتباطی گفت‌وگو است که از زاویه دید و نگاه‌های مختلف بررسی شده است. چنانکه در نظریات ارتباطات، گفت‌وگو را نظامی برای رفتار ارتباطی می‌دانند. در حقیقت یکی از اساسی‌ترین کارکردهای گفت‌وگو ایجاد ارتباط با دیگران وایجاد یک دنیای اجتماعی مشترک است. دنیایی که در آن گفتارها قابل پذیرش بوده و از مقبولیت لازم برخوردار باشند. لازمه مقبولیت نیز آن است که رشتهای از مباحث منطقی و ارایه استدلال‌های کاربردی را در بر گیرند. زیرا گفتار مؤثّر آن است که در متن آن فهم مشترک پدید آید و گرایش به سوی توافقی که به شکل عقلانی درباره آنچه مبادله می‌شود، بوجود آمده باشد. 

نکته مهم آنکه توافق را نمی توان بریکدیگر تحمیل نمود و گروهی آن را بر گروه دیگر بصورت ابزاری یا راهبردی یا از راه تأثیر غیرمستقیم دیکته نمایند؛ حتی در صورت تحمیل، تأثیر گفت‌وگو از بین می‌رود. تنها در صورتی نقش ارتباطی و راهبردی گفت‌وگو مؤثّر است که گفت‌وگو کنندگان به شیوه‌های تعاملی حرکت کرده و شرایطی مبتنی بر همکاری و همراه با ارتباط روشن و معینی را فراهم آورند. در این مسیر توجه به نکات زیر حائز اهمّیّت است. 

١-همکاری و افق مشترک: گفت‌وگو باید با شیوه‌های مبتنی بر همکاری باشد و برنامه‌ریزی و انجام آن بر اساس تفسیرهای مشترک و افق مشترک شکل گیرد. 

٢-فهم مشترک: طرف‌های گفت‌وگو باید براساس موقعیت‌ها و همکاری همدیگر، فرآیندهایی برای رسیدن به فهم مشترک تلاش جدی و مشتاقانه داشته باشند. 

٣-ایجاد تعهد و الزام برای یکدیگر: طرف‌های گفت‌وگو باید از آثار و تعهد برانگیز و پیشنهادهای الزام‌آور برای یکدیگر استفاده نموده و شرایط تحقق معتبر برای آن ایجاد کنند. 

گفت‌وگو جزو ذات انسان است. انسان موجود اجتماعی است و گفت‌وگو مهم‌ترین وجه این اجتماعی بودن است. گفت‌وگو دو جنبه دارد، جنبه‌ای به بیرون و در ارتباط با دیگران و جنبه‌ای هم در درون به‌عنوان گفت‌وگوی درونی که همه با آن آشنا هستیم. راه دسترسی به درون و گفت‌وگوی واقعی با خود از طریق گفت‌وگو با دیگران حاصل می‌‌شود. در کنجی نشستن و با خود گفت‌وگو کردن راه را به جایی نمی‌برد. 

گفت‌وگو فقط به معنای رد و بدل کردن افکار و احساسات و اطلاعات نیست. بلکه اتفاقی پیش ‏می‏‌آید که انسان‌‏ها با اندیشه و ذهن یکدیگر آشنا می‌‌شوند و از این رهگذر شعور یا خرد جمعی شکل می‌‌‏گیرد. در آینه گفت‌وگو با دیگران است كه می‏‌توان ذهن و اندیشه خود را مشاهده کرد ولی آگاهی نسبت به آن‌ها کم است و در صورت عدم آگاهی نسبت به آن‌ها تأثیر نادرست بر اخلاق انسان دارد. 

مهارت‌‏های گفت‌وگو در ارتباط انسان با خودش، دیگران، طبیعت و با خداوند، اهمّیّت و ارزش پیدا می‏‌کنند و اکنون که تفاهم بین انسان‏‌ها کمرنگتر شده، بازآفرینی مهارت‌‏های گفت‌وگو نیاز اساسی محسوب می‌شود. 

گفت‌وگوی شیوه‌ای است برای جویایی مشترک و دست یافتن به ریشه‌های سوء تفاهمات و پیش داوری‌هایی که مانع فهم درست بین انسان‌ها می‌شود. گفت‌وگو در پی اجماع نیست، بلکه در روند آن دیدگاه‌های مختلف افراد گفت‌وگو کننده برای یکدیگر قابل فهم می‌شود و موانع همفکری برطرف می‌گردد. 

 

اخلاق گفت‌وگو و ویژگی‌های اخلاقی طرفین گفت‌وگو 

 اخلاق گفت‌وگو

١-التزام به گفتار نیک و پرهیز از به چالش طلبیدن و ساکت کردن طرف مقابل. 

یکی از مهم‌ترین اموری که طرفین گفت‌وگو، باید به آن پای بند باشند، در پیش گرفتن بهترین روش در گفتار و مجادله است. در قرآن کریم آمده است: «وقل لعبادی یقولوا التی هی أحسن» [ای پیامبر] به بندگانم بگو: [در گفتار و نوشتار خود] سخنی بگویند که زیباترین [و بهترین] سخن‌ها باشد». 

 «وجادلهم بالتی هی أحسن»: و با ایشان به شیوه هر چه نیکوتر و بهتر گفت‌وگو کن. «وقولوا للناس حسناً» و به مردم نیک بگویید. بقره/٨٣ 

پس فرد عاقل، خردمند و طالب حق باید از دشنام، افترا و تمسخر و انواع تحقیر، تحریک و فتنه‌انگیزی پرهیز کند. 

از ارشادهای ارزشمند الهی برای پیامبرمان حضرت محمد(ص) خودداری از خشونت در برخورد با اهل باطل است. خداوند خطالب به پیامبرش می‌فرماید: «وإن جادلوک فقل الله أعلم بما تعملون* الله یحکم بینکم یوم القیامه فیما کنتم فیه تختلفون» «و اگر با توبه ستیز و جدال پرداختند، پس [با آنان ستیز مکن و بلکه] بگو: خدا نسبت به کارهایی که می‌کنید، از هر کسی آگاهتر است. * خداوند در روز رستاخیز میان شما درباره‌ی آنچه اختلاف می‌ورزید، داوری می‌کند. [و ره یافته را ثواب و گمراه را عذاب می‌دهد]. سوره‌ی حج آیه ٦٨-٦٩ همچنین می‌فرماید: «وإنَّا أو إیَّاکم لَعَلَی هدًی أو فی ضلال مبین». «و قطعاً یا ما [مؤمنان] و یا شما [مشرکان] بر هدایت یا گمراهی آشکاری هستیم. " سبأ/٢٤ علیرغم این که بطلان عقاید و دلایلشان کاملاً واضح و آشکار است. 

این اصل شامل پرهیز از روش تحدی و به چالش طلبیدن و اظهار نظر خود سرانه و زورگویانه در سخن گفتن و در تنگنا قرار دادن طرف مقابل می‌شود. علیرغم اینکه حجت واضح و دلیل قطعی و انکارناپذیر باشد... زیرا به دست آوردن دلها بر به دست آوردن دیدگاه‌ها و جایگاهها مقدم است. گاهی ممکن است، فرد مقابل را ساکت کنی، اما نتوانی او را قانع کنی. ممکن است با یک دلیل بتوانی او را وادار به سکوت کنی اما تسلیم و اعتراف او [به حقیقت] را به دست نیاوری. به چالش طلبیدن مانع تسلیم شدن می‌شود، اگر چه فرد از نظر عقلی قانع شده باشد. 

در نظر انسان منصف و خردمند، تلاش برای حفظ قلوب و زدودن کینه‌ها از افزودن به تعداد دشمنان و... بهتر است. بی‌تردید می‌دانید که درشت سخن گفتن، بلند کردن صدا و از کوره در رفتن، جز خشم، نفرت و بیزاری نتیجه‌ای به بار نمی‌آورد. بنابراین مناظره کننده باید تلاش کند، صدایش را بیش از حد نیاز بلند نکند. زیرا این امر، بی‌خردی و موجب آزار خود و دیگران است. بلند کردن صدا موجب تقویت حجت و ایجاد دلیل و اقامه‌ی برهان نمی‌شود. بلکه کسی صدایش را بلند می‌کند – غالباً فقط برای پوشاندن ضعف دلیل و کم‌بودن بضاعت [علمی]اش این کار را می‌کند و با فریاد کشیدن ضعف و ناتوانی خود را پنهان می‌کند صحبت کردن با صدای پایین نشانه‌ی خردمندی، سلامت روحی، داشتن فکر منظم، نقد موضوعی و عینی و اعتماد کامل به خود می‌باشد. 

علاوه بر این گاهی لازم است انسان تن و آهنگ صدای خود را براساس تناسب جایگاه و نوع روش [صحبت کردن] تغییر دهد. تا صدا از نظر استفهام، تقریر، انکار، تعجب و... با جایگاه و روش مطابقه داشته باشد و موجب رفع خستگی و بی‌حوصلگی شود و فکر را [به خوبی] انتقال دهد. و توجه مجدد مشارکت کنندگان و شنوندگان را به امر جلب نماید. 

با این وجود، در حالت‌های استثنائی می‌توان که از روشهای ساکت و خاموش کردن طرف مقابل استفاده کرد. این امر زمانی جایز است که فرد گستاخی و از حد تجاوز، ظلم، طغیان، با حق دشمنی و آشکارا لجاجت و سرکشی کرده باشد. این امر را در آیات زیر به روشنی در می‌یابیم: «ولا تجادلوا أهل الکتاب إلاّ بالتی هی أحسن إلاّ الذین ظلموا منهم» «با اهل کتاب [مسیحیان و یهودیان] جز به روشی که نیکوتر [و نرم‌تر و آرام‌تر و به قبول نزدیکتر] باشد، بحث و گفت‌وگو مکن مگر با کسانی از ایشان که ستم کنند. [و متوسل به زور یا گستاخی شوند و در جدل از حد اعتدال خارج شوند، در این صورت شدت وحدت در مقابله با آنان بلامانع است]. سوره‌ی عنکبوت آیه ٤٦، همچنین خداوند می‌فرماید: «لا یحب الله الجهر بالسوء من القول إلاّ من ظلم». «خداوند دوست ندارد «که افراد بشر پرده‌دری کنند و عیوب همدیگر را فاش سازند و» زبان به بدگویی گشایند، مگر آن کسی که مورد ستم قرار گرفته باشد «که می‌تواند از شخص ظالم شکایت کند و بدیهای او را بیان کند و او را دعا و نفرین نماید». نساء/ ١٤٨ 

در حالت ظلم، بی‌عدالتی و تجاوز، گاهی اجازه‌ی حمله شدید به طرف مقابل، فشار آوردن و باطل شمردن رأی او داده می‌شود. زیرا او براساس باطل عمل می‌کند و بهتر آن است که مردم باطل را شکست خورده و ویران ببینند. 

قبل از به پایان رساندن این مطلب درباره‌ی ادب گفت‌وگو، باید به موضوع انتخاب ضمیر متکلم به صورت مفرد یا جمع اشاره کنم. مناظره‌کننده نباید بگوید: این کار را کردم، گفتم، به نظر من، این موضوع را بررسی کردیم، براساس تجربه‌ی ما و... به کار بردن این الفاظ در روح کسانی که گفت‌وگو را پیگیری می‌نمایند، سنگین است و نشان دهنده غرور و خودپسندی است و گاهی ممکن است در اخلاص و حسن نیت اثر سوء داشته باشد. مردم از کسی خود را عالم و ارجمند نشان می‌دهد، متنفرند. سپس باید این ضمایر را تبدیل به ضمیر غایب کند. مثلاً بگوید: محقق به این نتیجه می‌رسد که...، تجربه کسانی که در این زمینه فعالیت کرده‌اند، نشان می‌دهد که...، متخصصان در این باره می‌گویند که...، به عقیده‌ی صاحب‌نظران این امر...، و... از نشانه‌های داشتن ادب و شایستگی فراوان در گفت‌وگو و اداره گفت‌وگو آن است که گمان نکند طرف مقابل ذکاوت مفرط و بیش از حدی دارد و در صحبت کردن با او عبارات مختصر و اشارات بعیدی را به کار نبرد تا فرد موضوع را متوجه نشود. همچنین گمان نکند که مناظره کننده طرف مقابل کودن، ساده لوح یا کاملاً نادان است و در شرح آنچه نیازی به بیان و شرح ندارد، مبالغه نماید. 

بی‌تردید مردم از نظر عقل و فهم بین این دو حالت دارای درجات مختلفی هستند. یکی عقل گسترده و سینه فراخ دارد. دیگری تنگ نظر و کوته بین است. فرد دیگری مایل به تنگ نظری است، یکی دیگر کمی به روشنفکری و بلند نظری گرایش دارد. این اندیشه‌ها و درک‌ها در فهم اقوال تأثیر دارد. کسی که عقل تیز و موشکافانه‌ای دارد محتوا و مفهوم متن و قصد متکلم و همه‌ی آنچه در مطلب ذکر شده است را به خوبی درک می‌کند، دیگری با این امر، فاصله بسیاری دارد. 

حکمت بالغه و فراوان از اختلاف مردم در گفت‌وگوها و فهم‌هایشان از آن خداوند است. 

٢- پایبندی به وقت تعیین شده در هنگام صحبت کردن:

باید در ذهن فرد گفت‌وگو کننده این مطلب تثبیت شود که نباید صحبت کردن را فقط به خود اختصاص دهد و سخنانش را بیش از حد طولانی نماید و آنچه را که خارج از ادب، زیبایی و ذوق سلیم است به طور مداوم بر زبان جاری سازد. 

ابن عقیل در کتاب «فنّ جدل» می‌نویسد: باید در سخن گفتن نوبت را رعایت کنند نه اینکه نوبت را با زور تصاحب نمایند به گونه‌ای که فردی که معترض است تا زمانی که فرد مقابل در حال بیان دلیل است سکوت پیشه کند. فردی که دلیل می‌آورد نیز در هنگام بیان اعتراض از سوی طرف مقابل باید سکوت کند تا اعتراض او به پایان برسد. حتی اگر مقصود کلام فرد مقابل را فهمیده باشد، نباید سخن او را قطع نماید.... گروهی از مردم برای جلب نظر حضار به هوش و ذکاوتش اقدام به این کار می‌نماید. که البته این کار هیچ فضیلت و حسنی ندارد. زیرا معانی با همدیگر در ارتباط هستند و بعضی از آنها دلیلی برای بعضی دیگر هستند. این امر، علم غیب، سرزنش صادقانه و به جا و استنباط مفهوم پوشیده‌ای نیست تا فرد به انجام آن افتخار نماید. 

طولانی کردن یا میانه‌روی در سخن گفتن در موقعیت‌های مختلف، متفاوت است. در کنفرانس‌ها و نشست‌ها، وقت و فرصت صحبت کردن از سوی رییس جلسه و مدیر آن نشست تعیین می‌شود که باید به آن پای‌بند بود. 

گاهی در جلسات و دیدارهایی که در اردوگاه‌ها و تفریحگاه‌ها انجام می‌گیرد، به علت آمادگی شنوندگان بیش دیگر اماکن، امکان طولانی کردن کلام وجود دارد. ممکن است شرایط مسجد، دانشگاه یا اماکن مختلف دیگر با هم متفاوت باشد. 

بهتر است بدانیم مهم‌ترین علل طولانی شدن سخن و قطع کلام طرف مقابل ناشی از امور زیر است:

١- خودپسندی. 

٢- شهرت‌طلبی و مدح‌طلبی. 

٣- اینکه فرد گمان می‌کند گفته‌هایش برای مردم تازگی دارد. 

٤- بی‌توجهی به علم، وقت و شرایط مردم. 

ظاهراً چنانچه یکی از این امور برای شنوندگان ثابت شود، موجب انصراف، ممانعت، خستگی آنها و سنگینی کلام گوینده در ذهن آنان می‌شود. بی‌گمان هر شنونده‌ای قدرت تمرکز و پیگیری محدودی دارد که اگر وقت سخنرانی از آن حد فراتر رود، فرد دچار خستگی و آشفتگی ذهنی می‌شود. گروهی معتقدند این زمان حداکثر 15 دقیقه است. 

بهتر آن است گوینده زمانی کلامش را به پایان برساند که مردم مشتاق پیگیری هستند و به دقت به آن گوش می‌دهند. این بهتر است از اینکه مردم منتظر باشند که او کلامش را قطع نماید و آن را به پایان برساند. 

٣- به خوبی گوش دادن، سکوت کردن و پرهیز از قطع کردن رشته کلام دیگران. 

همچنان که پای‌بندی به وقت تعیین شده و اجتناب از طولانی سخن گفتار مطلوب است، فرد باید به خوبی [به سخن طرف مقابل] گوش دهد و رشته کلام او را قطع ننماید. این که فرد همه‌ی تلاش خود را فقط در زمینه فکر کردن به گفته‌هایش مبذول دارد. و به طرف گفت‌وگو بی‌توجهی کند، اشتباه است. لازمه‌ی گفت‌وگوی مفید، خوب گوش دادن است. 

 ٤- ارج نهادن و احترام گذاشتن به طرف مقابل:

در جلسه‌ی گفت‌وگو باید میان طرف‌های گفت‌وگو احترام متقابل وجود داشته باشد و به هر صاحب حقی، حق متناسب با خود داده شود و به جایگاه و مقام او اعتراف شود و با عبارات مؤدبانه و القاب شایسته و روشهای صحیح و پیراسته شده مورد خطاب قرار داده شود. 

احترام متقابل به قبول حق، اجتناب از هوی و کمک به خویشتن می‌انجامد. اما ایراد گرفتن بر دیگران و جاهل خواندن آنها کار حرام و زشتی است. 

آنچه درباره‌ی ضرورت تقدیر و احترام گفته شده است، با نصیحت کردن و تصحیح اشتباهات با روشهای لطیف و عالی و اسالیب محترمانه تناقضی ندارد. تقدیر و احترام با تملق بیهوده، نفاق دروغین، مدح کاذب و اقرار به باطل متفاوت است. در زمینه این ویژگی اخلاقی و ادبی باید به قضیه مطرح شده توجه کرد و فکر را متوجه پرداختن به آن نمود تا به وسیله‌ی بحث، تحلیل، نقد، اثبات و ایراد گرفتن فارغ از گوینده یا صاحب آن سخن به آن پرداخت تا گفت‌وگو به مبارزه کلامی که از ویژگی‌های آن دشنام، ایراد گرفتن و انحراف از بررسی قضایا و افکار به بحث پیرامون، اعمال افراد، مدارک، صلاحیت، و زندگی شخصی افراد است، تبدیل نشود. 

 ٥- انجام گفت‌وگو در یک مکان معین:

علما می‌گویند که شایسته است گفت‌وگو در اماکن خلوت و با حضور افراد کمی انجام گیرد. زیرا این امر موجب تمرکز بیشتر فکر و فهم، تصفیه ذهن و برای کسب حسن نیت بهتر است. اگر این امر در حضور گروه فراوانی انجام گیرد، انگیزه‌های ریا و تلاش برای غلبه بر طرف مقابل وسیله به حق یا باطل به وجود می‌آید. 

آیه زیرا به این امر اشاره دارد: «قل إنّما أعظکم بواحده‌ی أن تقوموا لله مثنی وفرادی ثم تتفکروا» «بگو من شما را فقط یک نصیحت می‌کنم. و آن این است که: دو نفر، دو نفر یا به تنهایی و یکی یکی [خالصانه] برای خدا برخیزید [و اندیشه‌های خفته را زنده کنید] سپس [درباره‌ی محمد که سالها با او به سر برده‌اید] بیندیشید». سبأ/٤٦. 

علما با استفاده از این آیه استدلال کرده‌اند: که جو عمومی و اماکن پرجمعیت حق را می‌پوشاند و فکر را پریشان می‌کند و بیشتر افراد این جمعیت نیز در زمینه بحث تخصص ندارند. بلکه بیشتر به غوغا سالاری و تقلید کورکورانه می‌پردازند، این امر موجب می‌شود حق پوشیده شود. 

اما هنگامی که گفت‌وگو و میان دو نفر یا از هر طرف دو نفر و تعداد کمی صورت گیرد، بیشتر باعث تمرکز فکر و نزدیک شدن آرا می‌شود. همچنین در چنین فضایی احتمال بیشتری وجود دارد که فردی که اشتباه می‌کند حق را قبول کند و از باطل با اشتباهی که بدان معتقد بود، دست بردارد. 

در حالی که گفت‌وگو در برابر مردم چنین نیست. گاهی تسلیم شدن و اعتراف به اشتباه در برابر مخالفان و موافقان سخت و سنگین است. 

به همین دلیل در این آیات به پیامبر (ص) سفارش شده است که با این روش با مردم برخورد کند. زیرا اتهام‌های آنها به ایشان همانند اتهام اقوام پیشین به پیامبران غوغا سالاری بود. 

٦- اخلاص:

این ویژگی اخلاقی، کامل کننده اصل بی‌طرفی در حق‌جویی است. اهل گفت‌وگو باید نفس خود را بر اخلاص برای خدا در همه آنچه در میدان و موضوع مناظره مطرح می‌شود، آماده سازد. 

از بارزترین نشانه‌های این امر این است که: برای کسب شهرت ما متمایز شدن از دیگران، اظهار مهارت، علم فراوان و برتری‌طلبی بر همسانان و افرادی که همانند او هستند، از خود دفاع کنند. قصد به دست آوردن خشنودی، ثنا و مدح دیگران باعث از بین رفتن امر و دور شدن از هدف می‌شود. 

سپس باید فرد نفس خود را با دقت و موفّقیت جستجو کنند و این سؤالها را از خود بپرسد. 

- آیا این گفت‌وگو و مشارکت مصلحت آشکاری دارد؟

- آیا هدف از آن تحقق شهوت و اشباع آن در زمینه گفت‌وگو و مشارکت است؟

- آیا می‌خواهد که این گفت‌وگو و جدل نزاع و فتنه را به وجود آورد، یا باید این نوع را پایان رساند؟

از نشانه‌های درک صحیح و نصیحت صادقانه برای نفس آن است که از حیله‌های نفسانی و شیطانی پرهیز کند. بعضی از نفوس گاهی گمان می‌کنند قصد آنها تحقق حق است. در حالی که حقیقت ماهیت آنها این است که آنها به کمک به دیدگاه‌های خودشان و هوای نفس می‌پردازند. وادار کردن نفس به رضایت و قبول زمانی که حق با طرف مقابل است، از نشانه‌های بی‌طرفی و اخلاص است. اطمینان از اینکه آراء افکار و راههای حق ملک فرد یا گروهی نیست او را در این راه یاری می‌کند. تلاش و وظیفه او این است که حق در همه جا، همه‌ی شرایط و بر زبان همه افراد جاری شود. 

از اشتباه‌های واضح و آشکار در این زمینه آن است که فرد گمان کند جز او کسی به حقیقت دست نمی‌یابد و فقط او مدافع و طرفدار حقیقت است، و جز او کسی آن را در پیش نمی‌گیرد، و تنها او برای رسیدن به آن خالصانه تلاش می‌کند. 

هر گاه احساس کردی که گفت‌وگو از مسیر اصلی خارج شده است و به سوی لجاجت، دشمنی و قصد مداخله کشیده شده است، بهتر آن است که گفت‌وگو را به پایان برسانی که این امر نشان دهنده نهایت شرف داشتن با صداقت نفس، قدرت اراده و اخلاص فراوان است. 

 

نقش سازوکار گفت‌وگو در آموزش و تربیت فردی، خانوادگی و اجتماعی 

الف: آثار و کارکردهای تربیتی گفت‌وگو در بعد فردی 

بخشی از آثار گفت‌وگو متوجه بعد فردی و پرورش جوانب شخصیت آدمی است که فرد را در بالندگی شخصی و تربیت ابعاد درونی خویش یاری میدهد. برخی از این آثار و نتایج در بعد فردی عبارت است از: 

١. گسترش شناخت و معرفت 

هدف از گفت‌وگو، ساکت کردن مخاطب و نشاندن حرف خود بر کرسی نیست، بلکه با به کارگیری آداب صحیح گفت‌وگو، موجبات رسیدن به فهم و درك درست از یک مسئله فراهم می‌شود. سقراط، فرایند گفت‌وگو را از آن لحظه ممکن می‌داند که انسان به جهل خویش وقوف یابد. گفت‌وگو از نظر سقراط، محصول توجه آدمی به این نکته است که «نمی‌داند». 

همین معرفت، یعنی علم به جهل، محرکی برای رشد معرفت فردی از طریق گفت‌وگوبا دیگران می‌شود و به دیگران نیز کمک می‌کند تا در مسیر بسط معرفت قرار گیرند. این طرز تلقی سقراطی در جهان نوین، وضوح بیشتری یافته است، به گونه‌ای که امروز پیشرفت در معرفت را متکی به نقادی‌ها و ارزیابیهای مستمر می‌دانند بخشی از معرفت درباره‌ی جهان بیرونی، از روابط ما با دیگران به دست می‌آید. از طریق روابط اجتماعی، افراد فرصت می‌یابند تا تجربه‌های زندگی خویش را سامان دهند و تا اندازه‌ای جهان پیرامون خویش را گسترش بخشند و آن را در اختیار خود و دیگران قرار دهند. در این خصوص، امیرمؤمنان علی می‌فرمایند: «با شور و مشورت، آراء پنهان و امور خُفته آشکار می‌گردد»

گفت‌وگو گوینده و شنونده را در مسیر دریافت معرفت قرار می‌دهد؛ زیرا بسیاری از ابهامات با پرسش و پاسخ و استنتاجات برطرف می‌شود و از این طریق، حقایق آشکار می‌گردد. چه بسا برخی ایده‌ها در ابتدا مبهم و غیرقابل تعریف است؛ بدین معنا که وقتی شخص ایدهای را بیان می‌کند، سایران از آن مطلبی برداشت کرده، شروع به پرسش می‌کنند و همین پرسشها صاحب ایده را وادار به ارائه‌ی پاسخ‌هایی می‌کند که موجب روشن شدن بحث می‌گردد. در محیط‌های آموزشی و تربیتی نیز با ایجاد شرایطی برای گفت‌وگوی متقابل، می‌توان حصول معرفت را تسهیل کرد، و لازمه‌ی آن استفاده از روشهای فعال تدریس و ایجاد فرصت سؤال توسط معلم در کلاس است؛ زیرا «پرسش یکی از ارزشمندترین کلیدهای ورود به خزانه‌ی دانش است، و اساساً دانش با سؤال آغاز می‌شود» بر این دانش، قفلی است که کلید آن پرسش است» در ضمنِ سؤال و جواب است که عقل انسانها به حرکت واداشته می‌شود، کژفهمی‌ها و برداشت‌های نادرست از بین می‌رود و دانش‌های نو به وجود می‌آید. 

 پرورش تفکر انتقادی 

از نظر نلسون، تفکر انتقادی به مجموعه تلاشهای سازمان‌یافته، هدفمند و جدّی برای فهم دنیای پیرامون اطلاق می‌شود که با ارزیابی دقیق از تفکرات خود و تفکرات دیگران، به منظور روشن سازی و بهبود فهم صورت می‌گیرد

 تفکر انتقادی آزمودن راه حلّهای پیشنهادی برای مسائل است بنابراین، آنچه در تفکر انتقادی اهمّیّت دارد برخورد فعال و نگاه پرسشگرانه به مسائل پیش رو و ارزیابی همه‌جانبه‌ی ایده‌های گوناگون به منظور انتخاب بهترین دیدگاه است. در همین خصوص، در آیه‌ی ١٧و١٨ سوره‌ی «زمر» آمده است: 

«... فَبشِّرْ عباد الَّذینَ یستَمعونَ الْقَولَ فَیتَّبِعونَ أَحسنَه أُولَئک الَّذینَ هداهم اللَّه وأُولَئک هم أُولُو الْأَلْبابِ»؛ بشارت ده به آن بندگان من که به سخن گوش فرامی‌ دهندو از بهترین آن پیروی‌ می‌‌کنند. 

اینان‌اندکه خدایشان راه نموده و اینان همان خردمندان‌اند. در این آیه، خداوند حصول انتخاب احسن را در گرو استماع اقوال گوناگون می‌داند. از این منظر، چنین برداشت می‌شود که لازم است آدمی در معرض ایده‌ها و نظرات گوناگون قرار گیرد تا با نقدو بررسی آنها به انتخاب صحیح‌ترین آنها نایل آید. دریافت ایده‌های گوناگون و نقدو بررسی آنها به منظور تصمیم‌گیری، از طریق قرار گرفتن در مقام گفت‌وگو با دیگران حاصل می‌شود؛ زیرا «گفت‌وگو» روشی برای بررسی و ارزشیابی ایده‌ها و نظرات گوناگون است. این ارزشیابی موجب ارتقای سطح فکری می‌شود و برخورد خردورزانه را با مفاهیم، موضوعات و مسائل زندگی ترویج می‌کند به واسطه‌ی گفت‌وگو امکان تجدیدنظر در ایده‌های پذیرفته شده و بررسی نقاط قوت و ضعف ایجاد می‌گردد. ویژگی پرسشگری، که در نهاد گفت‌وگو نهفته است، ذهن را به حساسیت درباره‌ی باورهای رایج وا می‌دارد و خرد آدمی را به میدان می‌کشد و فرصت بررسی همه‌جانبه‌ی داده‌ها را فراهم می‌سازد. بدین روی، با نفی یکجانبه‌نگری، زمینه‌ی نقد و بررسی افکار گوناگون فراهم می‌شود. در جریان گفت‌وگو و بیان نظرات جدید، امکان مقایسه‌ی نظرات متعدد پیش می‌آید و یا نظرات دیگران پذیرفته می‌شود، یا تأیید نمی‌گردد. اما نکته‌ی قابل توجه آنجاست که برای پذیرش دیدگاه‌های ناهمخوان، چه بسا فرد دیدگاه‌های خویش و دیگران را بارها به چالش می‌کشد و در آنها مداقه می‌کند تا در نهایت، با ساخت معرفتی‌اش، مطابقت یابد و پذیرفته شود. 

با توجه به کم‌رنگ بودن روحیه‌ی انتقادی در جامعه، لازم است زمینه‌ی پرورش این مهارت در خانواده، جامعه و نظام‌های آموزشی فراهم شود. 

 خوداندیشی و خودآگاهی 

«خودآگاهی» داشتن فهم عمیق از عواطف خود، نقاط قوت و ضعف خویش و انگیزه‌ها و ارزشهای فردی است. خودآگاهی «توانایی بازبینی حالتهای ذهنی توسط خود فرد است که فرد را قادر می‌سازد به شناخت خود از یک دیدگاه سوم شخص توجه کند. افراد معمولاً دارای سطح پایینی از خودآگاهی هستند و فرایند گفت‌وگو این فرصت را برای شرکت‌کنندگان فراهم می‌کند تا خویشتن را بهتر درك کنند و از دیدگاه و پیش‌زمینه‌های فکری خویش آگاه شوند

تقویت اعتماد به نفس 

«اعتماد به نفس» عبارت است از آنچه فرد درباره‌ی خود می‌اندیشد و احساسی که درباره‌ی خود دارد که این امر برآیند اطمینان به خود و احترام به خویشتن است که معمولاً از دوران کودکی آغاز می‌شود و تحت تأثیر تربیت، فرهنگ و جامعه تقویت شده و پس از گذشت سالها، به یک احساس قوی و محکم تبدیل می‌شود و تغییر آن بسیار دشوار است. اعتماد به نفس اکتسابی است و باید کشف شود و پرورش یابد؛ همانند بذری که در ساحت جسم کاشته می‌شود و با رسیدن مواد لازم و ضروری به منصّه‌ی ظهور می‌رسد. یکی از عوامل مؤثّر در رشد و پرورشِ اعتماد به نفس، «گفت‌وگو» است. گفت‌وگو فرصتی برای اظهار نظر و بروز خویشتن فراهم می‌آورد. در این شرایط، فرد با بیان عقاید، افکار و ایده‌های خویش، شخصیت فکری، اجتماعی و فرهنگی خود را آشکار می‌سازد و به نوعی، به اثبات وجود می‌پردازد. زمانی که افکار فرد از سوی طرف مقابل پذیرفته می‌شود، احساس اعتماد به نفس و خودباوری در وی ریشه می‌دواند و بدین سان، زمینه‌ی ابراز عقاید بعدی و شهامت بیان نظرات مخالف با دیگران، در وی تقویت می‌گردد و با قدرت بیشتر به گفت‌وگو پرداخته، با دیگران به مفاهمه‌ی مشترك در خصوص موضوع مورد نظر دست می‌یابد. 

ب: کارکردهای تربیتی گفت‌وگو در بعد اجتماعی 

علاوه بر اهمّیّتی که گفت‌وگو در پرورش ابعاد شخصی دارد، در عرصه‌ی اجتماعی نیز نقش بسزایی ایفا می‌کند. نیاز به گفت‌وگو و تفاهم در حیات معاصر پررنگتر شده است. این واژه در عصر جدید، معنای نوینی یافته است. «معنای گفت‌وگو در کاربرد جدید آن، نتیجه‌ی شماری از تحولات در دیدگاه‌های معرفت‌شناسانه‌ی انسان مدرن است. این دگرگونیها در جامعه، به سبب شکل‌گیری دولت‌های جدید و افزایش اختلاف میان جوامع گوناگون ظهور یافته و منجر به جنگ‌هایی شده که قربانی آن، انسان، حق حیات، حقوق وکرامت اوست. به نظر می‌رسد یکی از مهم‌ترین راهکارها برای برون‌رفت از مخاطرات عصر حاضر، گفت‌وگو و برقراری رابطه‌ی مناسب باشد. در ادامه، برخی از آثار گفت‌وگو در بعد اجتماعی بیان می‌شود:

١. سعه‌ی صدر و تحمل پذیرش نظرات مخالف 

«سعه‌ی صدر» به لحاظ لغوی، در فرهنگ معین، به معنای «گشادگی سینه، همت عالی، نظر بلند، آزاداندیشی و آزادفکری» است. «سعه‌ی صدر» را می‌توان شیوهای برای تفکر و احساس دانست که برخورداری از آن، آسایش و آرامش در فرد ایجاد می‌کندو او را برمی انگیزاند تا ارزشهای متفاوت انسانی را درك نموده، برای کسانی که متفاوت از او فکر می‌کنند احترام قائل شود و بر اساس شناخت و درکی که از دیگران دارد، با آنها تعامل مناسب برقرار کند. 

لزوم پرورش سعه‌ی صدر ایجاد فرصتی برای قرار گرفتن در معرض آراء متفاوت است که از راه گفوگو حاصل می‌شود. هدف گفت‌وگو آشنایی افراد با نقطه نظرهای متفاوت درباره‌ی موضوعات محلّ بحث است و هر کس این فرصت را پیدا می‌کند که با شنیدن نظرات مخالف، با واقع‌بینی بیشتری با نظرات خود و دیگران برخورد کند. 

تضارب آراء، تحمل پذیرش عقاید مخالف را در فرد ایجاد می‌کند. مسلماً انسانی که در معرض عقاید گوناگون قرار نگرفته است، در مواجهه با نظرات مخالف به سرعت جبهه خواهد گرفت، درحالیکه انسان در روابط اجتماعی، نیازمند روحیه‌ی مدارا، عظمت روحی، تحمل و بردباری است. کسی که سعه‌ی صدر نداشته باشد، تاب و توان ادای حق را ندارد. بسیاری از تنشها، دوریها و جبهه گیریها با مدارا، عطوفت و مهربانی برطرف خواهد شد. ظرفیت تحمل دیگران، نتیجه‌ی قرار گرفتن در معرض عقاید متنوعی است که از طریق گفت‌وگو حاصل می‌شود. 

همدلی و هم‌اندیشی 

تلاش بشر برای برقراری ارتباط با دیگران و ایجاد قواعد و قراردادهایی که در سایه‌ی آنها بتواند ارتباطی کلامی ایجاد کند، همواره محلّ توجه بوده است؛ کلامی که حاصل نزدیکی زبان و اندیشه است و به یاری آن، توانسته تفکرات خود را به دیگر منتقل کند. بی‌شک، این کار یکی از نخستین اقدامات برای ساماندهی جامعه‌ی انسانی در ایجاد ابزار فهمیدن، فهماندن و برقراری ارتباط با دیگران است. انسان به خاطر ویژگیهای جمع‌گرایانه و نیازهای طبیعی  روانی خود، در پی زندگی اجتماعی و ایجاد روابط مسالمت‌آمیز با همنوعان خویش است. نیاز به همزیستی مسالمت آمیزو میل به همدلی وهماهنگی و حفظ بنیانهای روابط اجتماعی و نیاز به ابراز احساسات و عواطف از طریق گفت‌وگو برطرف می‌شود. پذیرش تفاوتها و به رسمیت شناختن تفاوتهای فردی، قومی و ملی و تغییر نگرش نسبت به تفاوتهای انسانی از اهداف. گفت‌وگوست بشر از طریق گفت‌وگو، به این واقعیت نایل می‌آید که «تفاوت داشتن» جزء طبیعی آفرینش و هستی و جزئیاز وجود آدمی و تفکر و فرهنگ اوست، و حتی با حضور تفاوتهاست که زیبا و قابل پذیرش شده است. گفت‌وگو وسیله‌ی همدلی است، به شرط آنکه پذیرش تفاوتها و زیبا دانستن آن پایه و اساس همدلی، باشد، و همسانی و هم شکلی شرط اساسی همدلی و یگانگی نباشد. بدینروی، گفت‌وگو می‌تواند همدلی و محبت را افزون کند و تلاشی برای زیباتر و مطبوع‌تر ساختن وجود خود و محملی برای درك و تجربه‌ی دقیقتر زیبایی و مهر قلمداد شود. 

 ٣. حصول تفاهم و وحدت 

پیشرفت دانش و فناوری، سرعت و شتاب را برای بشر به ارمغان آورده و نحوه‌ی ارتباط افراد را با یکدیگر تغییر داده است. با پیشرفت جوامع بشری، آهنگ ناسازگاری، ناهمسازی و جنگ ملتها سرداده شده است. بهترین راه برای‌ حلّ اختلافها و یا  حداقل  توافق بر سر اصول و اهداف مشترك، پذیرش گفت‌وگوست. 

سالهای پایانی قرن بیستم را از نظر توجه به مفهوم «گفت‌وگو »، شاید بتوان «عصر گفت‌وگو» نامید. به نظر می‌رسد برای حلّ منازعات و درگیریهای موجود، نوعی گرایش رشدیابنده به سمت گفت‌وگو در صورت بندیهای مختلف بروز کرده است. 

«گفت‌وگوی تمدّنها»، «گفت‌وگوی ادیان»، «گفت‌وگو میان حاکمان و حکومت شوندگان»، «گفت‌وگوی نسلها»، و «گفت‌وگو میان نخبگان» از جمله صور و اشکالی است که غلبه‌ی نظامهای «مونولوگ» را به چالش کشیده است. گفت‌وگو موجب حصول وفاق و وحدت خواهد شد: 

اگر قادر باشیم به شکل جمعی معانی را بین خود مشترك سازیم تشریک مساعی صورت می‌گیرد و اندیشه‌ی مشترکی شکل می‌گیرد که توسط هیچیک از افراد کنار گذاشته نخواهد شد

ادامه، سه نمونه از مصادیق کاربرد گفت‌وگو در حصول تفاهم و وحدت بررسی می‌شود:

اول: انسجام بین نسلی از طریق گفت‌وگوی نسلها تحولات چند دهه‌ی اخیر در جهان نشان می‌دهد که تغییراتی بسیار عمیق در باورها، ارزشهاو سبک زندگی مردم به وقوع پیوسته که حاصل تحولات سیاسی و اقتصادی بوده و در مقابل، تأثیری عظیم بر جوانب گوناگون زندگی اجتماعی و فرهنگی برجای گذاشته است. همزمان با این تحولات، تمایلات انسانها نیز تغییر کرده و شاهد تفاوت و دوری نسل جوان با نسل قبل هستیم. این دوری به صورت کاهش ارتباط کلامی، کاهش فصل مشتركهای عاطفی و ارزشی و نابردباری نسلها، بی تتعهدی نسل جوان به فرهنگ خودی، حضور نیافتن در مشارکتهای اجتماعی و اختلال در فرایند همانندسازی نمود یافته و موجب گسست نسلی شده است. اصطلاح «گسست نسلی» به اختلاف در نگرش یا رفتار جوانان و افراد سالمندتر تعریف شده ست و موجب عدم فهم متقابل آنان از یکدیگر می‌شود. به عبارت دیگر، گسست نسلی به معنای ایجاد رخنه‌ای بزرگ میان دو نسل است اگر این پدیده به درستی درك نشود، تداوم فرهنگی جامعه را با مشکل مواجه می‌سازدو انتقال هویت تاریخی و فرهنگی را دچار اختلال می‌کند و سرانجام، بقای جامعه را به خطر می‌اندازد. 

برای ایجاد تفاهم و شکل گیری تعامل مناسب میان نسلها، زبان مشترك نیاز است؛زبانی که بر پایه همدلی بنا شود و عاری از سوءتفاهم و بدبینی باشد از طریق گفت‌وگو و قرار گرفتن طرفین (نسل قدیم و جدید) در مقام گوینده و شنونده، بستر ارتباط سازنده مهیا می‌شود. گفت‌وگو شرایطی فراهم می‌کند تا نسل قدیم از موضع متکلم بودن صرف و تحکم و خشونت برای تثبیت عقاید خویش کناره گیری کند و نسل جوان نیز ضمن کسب فرصتی برای ارائه‌یباورهای خویش، با تقویت هنر شنیدن به جای طرد و نفی نسل قدیم، به همدلی دست یابد و درك متقابل شکل گیرد. در درجه‌ی اول، دو نسل باید در عین توجه به شباهتها، تفاوتهای یکدیگر را نیز بپذیرند. در واقع، وجود درك متقابل از اینکه اهداف و خواسته‌ها، آمال و آرزوها و پرسشهای نسل مقابل با نسل جدید فرق دارد، می‌تواند بر شکل گیری این گفتمان تأثیر زیادی بگذارد. 

 دوم: همبستگی فراملی از طریق گفت‌وگوی تمدّنها 

زندگی در عصر جهانی شدن، برداشته شدن مرزهای مادی و روانی بین جوامع را موجب شده است. بدین روی، بشریت در حال عبور از زندگی در جهان‌های گوناگون، به مرحله‌ی جدید زندگی در جهان واحد است. در چنین شرایطی، مشکلات نیز ماهیتی جهانی پیدا می‌کنند و از مرزهای ملی فراتر می‌روند. 

دنیا جنگ و برخورد را تجربه کرده و از این درگیریها ضربه‌های فراوانی را متحمل شده است. دغدغه‌ی بشر در قرن حاضر، حصول صلح و تفاهم است، و «گفت‌وگو»یکی از کاربردی‌ترین روشهای دستیابی به این تفاهم به شمار می‌آید بدون شک، شرایط جهان امروز دگرگونی وسیع و زیربنایی را در قالب انواع ارتباطات می‌طلبد. طرد سبقت‌جویی، رفع انحصار قدرت، استثمار و استبداد، و ایجاد عدالت اجتماعی و اقتصادی صرفاً از طریق گفت‌وگوی تمدّنها قابلیت تحقق دارد. اختلاف انسانها از نظر زبان، ملیت و فرهنگ نباید مانع گفت‌وگو شود. قرآن کریم در آیه‌ی ١٣ سوره‌ی حجرات، تفاوت قبایل و گروهها را مطرح کرده است و اختلاف بین رنگها و زبانها را از آیات الهی‌ می‌شمارد: «و منْ آیاته خَلْقُ السماوات و الْأَرضِ واخْتلَاف أَلْسنّتکُم و أَلْوانکُم إِنَّ فی ذَلک لَآیات لِّلْعالمینَ» 

و از نشانه‌های‌ او، آفرینش آسمانها و زمین و اختلاف زبانهای‌ شما و رنگهای‌ شماست. قطعاً در این ( امر )، برای‌ دانشوران نشانه‌هایی‌ است. همچنین در آیه‌ی 6 این سوره آمده است: «یا أَیه النَّاس إِنَّا خَلَقْنَاکُم منْ ذَکَرٍ و أُنْثَی‌ و جعلْنَاکُم شُعوبا و قَبائلَ لتَعارفُوا»؛ ای‌ مردم، ما شما را از مرد و زنی‌ آفریدیم، و شما را ملت ملت و قبیله قبیله گردانیدیم تا با یکدیگر شناسایی‌ متقابل حاصل کنید. گوناگونی‌ انسانها از نظر رنگ، نژاد، ملیت و زبان، تفاوتی‌ در انسانیت انسان پدید نمی‌‌آورد و بسیاری‌ از اختلافها و جنگها به سبب همین امر است که گروهی‌ خود را از نظر نژاد و ملیت، برتر از دیگران می‌دانند. 

بنابراین، لازم است در چنین شرایطی، به هنگام تقابل اندیشه‌ها، با جایگزین کردن گفت‌وگو به جای مخاصمه و ستیزه، گامی در جهت وحدت و هماهنگی و در نهایت، هدایت اقوام گوناگون برداشته شود؛ گفت‌وگویی که در عین حفظ هویت ملی، رابطه‌ای معقول با هویت‌های جهانی ایجاد کند. 

 سوم: گفت‌وگوی ادیان 

دنیای جدید ناهمسازی‌هایی میان ادیان به وجود آورده که منشأ اختلاف و تفرقه‌ی بین پیروان ادیان است. تفرقهای که در دنیای اسلام نیز از سوی دشمنان، به مسلمانان تحمیل شده و به شعله ور شدن آتش جنگ در منطقه دامن زده است. نمونه‌ی بارز این اختلافات است. 

در عصر حاضر و با ظهور گروههای عقیدتی در جهان اسلام، ضرورت تفاهم و تقریب مذاهب اسلامی، بخصوص شیعه و سنّی بیشتر نمایان شده است. علت این مسئله را می‌توان در تفرقه و تشتّت‌های به وجود آمده توسط کشورهای استعمارگر دانست که باعث در انزوا قرار گفتن مسلمانان خواهد شد. 

این در حالی است که ادیان آسمانی از مبدأ واحدی سرچشمه گرفته‌اند و در اصل آنها اختلاف وجود ندارد؛ تنها در برخی ویژگیها و احکام فرعی، اختلاف‌هایی مشاهده می‌‌شود. 

این وجوه بعضاً متفاوت، بنا به حکمت و لطف الهی و اقتضای شرایط زمان و مکان به وجود آمده است. همین تشریعات در احکام فرعی باعث شده که دین یگانه، صورتها، نامها و عناوین گوناگونی بیابد در قرآن، با صراحت، به وحدت کتاب‌های آسمانی اشاره شده و خطاب به پیامبر (ص) آمده است: «شَرَع لَکُم منَ الدینِ ما وصی‌ بِه نُوحا والَّذی أَوحینَا إِلَیک وما وصینَا بِه إِبرَاهیم وموسی‌ وعیسی‌ أَنْ أَقیموا الدینَ ولَا تَتَفَرَّقُوا فیه» شوری/ ١٣ 

 از احکام دین، آنچه را به نوح درباره‌ی آن سفارش نمود، برای شما تشریع کرد، و آنچه را به تو وحی کردیم و آنچه را که درباره‌ی آن به ابراهیم و موسی و عیسی سفارش نمودیم، که دین را بر پا دارید و در آن تفرقه‌اندازی مکنید.... بنابراین، وجود اصول و مبانی مشترك در بین ادیان، زمینه‌ی گفت‌وگو بین آنها را فراهم می‌سازد. گفت‌وگو براساس منطق و عقلانیت و به دور از تعصبات فکری و عقیدتی از ضرورت‌های جهان امروز است. 

گفت‌وگو بین پیروان ادیان در فضای آرام و به دور از تهدیدها و تعصبها می‌تواند صلح و امنیت را به ارمغان آورد و ابزاری برای شناخت عمیق وجوه اشتراك باشد و تعامل، وفاق و روحیه‌ی برادری را گسترش دهد. مهم‌ترین هدف این گفت‌وگوهای منطقی و سازنده جلوگیری از نزاع و جنگ، و در مرحله بعدی، ایجاد تفاهم و کاستن از اختلافات است. در واقع، امروزه باید از گفت‌وگو به‌عنوان ابزاری مسالمت‌آمیز برای انتقال اندیشه‌ها، نظریه‌ها و نوشته‌های دینی استفاده شود تا از سوء استفاده‌های دشمنان در ایجاد تنش و درگیریهای خونین بین مسلمانان و پیروان سایر ادیان جلوگیری به عمل آید. 

«گفت‌وگو» به‌عنوان مهم‌ترین ابزار ارتباطی، از ضروری‌ترین نیازمندیهای بشردر جهان امروز است. «گفت‌وگو» مفهومی فراتر از صحبت کردن، مکالمه و محاوره دارد و می‌توان آن را معادل «دیالوگ» در نظر گرفت؛ یعنی رابطه‌ای که در آن شرکت کنندگان به فهم و نقد سخن یکدیگر می‌پردازند و طی این فرایند، سخن، زمینه ساز نقد آن می‌شود. این نقد زمینه‌ی توضیح، روشنگری و در نهایت، فهم عمیق‌تر را فراهم می‌کند و این سیر دیالکتیکی و گام به گام منجر به دستیابی به مفهوم مشترك و حلّ مسئله می‌گردد. 

گفت‌وگو زمانی می‌تواند مؤثّر واقع شود که اصولی همچون گوش دادن عمیق، پرسشگری نرمی و لطافت، سه شدن در مسئولیت، تکریم و احترام متقابل، اعتمادآفرینی، و توجه به سطح مخاطب در آن رعایت شود. رعایت اصول نامبرده منجر به اثربخشی گفت‌وگو و دستیابی به آثار و مزایایی در زندگی فردی و اجتماعی خواهد شد. در بعد فردی از طریق انسان قادر خواهد بود از بسیاری از حقایق ناشناخته پرده بردارد و ضمن کسب معرفت بیرونی، به خودآگاهی و شناخت خویشتن نیز دست یابد. 

گفت‌وگو با ایجاد فرصتی برای قرارگیری فرد در معرض عقاید گوناگون، زمینه‌ی ایجاد تفکر انتقادی را فراهم می‌سازد و فرصت ابراز عقیده و بیان نظراتی که از طریق گفت‌وگو ایجاد می‌شود، اعتماد به نفس فرد را پرورش می‌دهد. 

از سوی دیگر، مهارت در برقراری ارتباط و گفت‌وگوی سازنده، کلید حلّ بسیاری از مشکلات و مسائل اجتماعی نیز هست. ناتوانی در برقراری ارتباط، موجب فاصله گرفتن جوانان از نسل قبل شده و پدیده‌ی «گسست نسلی» را ایجاد کرده است. همچنین بسیاری از جنگها و درگیریها و در پی آن، کشتارهای انسانی، که امروزه شاهد گسترش آنها در سطح اجتماعی هستیم، به سبب ناتوانایی در برقراری ارتباط مناسب بین جوامع و ملل است. 

با توجه به آثار تربیتی گفت‌وگو و تبیین جایگاه آن به‌عنوان عنصری تأثیرگذار در تمام جوانب زندگی بشر، لزوم پرورش و تقویت این مهارت در عصر حاضر ضروری است. انسان از بدو تولد، با زندگی در محیط خانواده و پس از آن با ورود به جامعه، برقراری ارتباط با دیگران را تمرین می‌کند؛ اما نهادهای تربیتی به‌عنوان متولیان شکوفایی و پرورش استعدادهای درونی انسان‌ها نقش مهم و تأثیرگذاری دارند. بدین روی، لازم است دست اندرکاران حوزه تربیت ضمن توجه ویژه به ضرورت تقویت مهارت «گفت‌وگو»، در زمینه‌ی به کارگیری روشهایی برای پرورش این مهارت اهتمام ورزند، تا آثار و نتایج متعدد کاربست گفت‌وگو در ابعاد فردی و اجتماعی زندگی بشر تجلّی یابد. 

برای رفع هر مشکل و رسیدن به خواسته و نیازی که منافع شخصی و خانوادگی ما را در برداشته باشد، بهترین کار برای حلّ اختلاف، یافتن راهحلّ، و یا رسیدن به توافق، چه در محیط‌‌های خانوادگی، شغلی، اجتماعی و… سازوکار گفت‌وگو و مذاکره است، گرچه به نظر کاری سخت و مشکل برسد و نیاز به صبر و حوصله و تحمل و گذشت زیاد داشته باشد. ولی مهم این است که در مقایسه با راههای دیگر در همه‌ی عرصهها کم‌هزینه‌تر است. 

قدرت، نفوذ و تأثیر كلام بر هیچ‌کس پوشیده نیست. همه‌ی ما در مواجهه با دیگران سعی می‌نماییم آنچه مد نظر داریم را از طریق كلمات پی بگیریم و به نتیجه‌ی مطلوب خود برسیم. 

فرهنگ گفت‌وگو در خانواده و کلاً كلام اگر همراه با بینش و اندیشه‌ی ژرف باشد، اقتدار پیدا می‌‌کند، و بر دیگران تأثیر واقع می‌‌گذارد، و اصولاً انسان‌ها تسلیم قدرت آن می‌شوند. 

با کلام و ایجاد فرهنگ گفت‌وگو در خانواده می‌‌توانیم روند رویدادها را تغییر دهیم، خواست درونی تعیین‌کننده‌ی افکار ماست، نه اتفاقات روزمره البته بیش‌تر مواقع وقتی به چیزی فکر می‌‌کنیم در واقع آن‌را به فضای ذهن‌مان دعوت کرده‌‌ایم چه خوب، چه بد هنگام سخن گفتن باید از قدرت کلام بهره‌ی کافی ببریم، یعنی با استفاده از کلمات امیدوار کننده در خود و اطرافیان شور و شوق ایجاد نماییم و روابط را تحکیم و راهی برای برون‌رفت از مشکلات بیابیم. 

یادگیری مهارت‌های ارتباطی صحیحِ دوطرفه و سرشار کردن فضای زندگی از حسن تفاهم و نظر برای حلّ مسایل، راه‌گشای گذر از سختی‌های پیش روست. درجایی که ابراز حجم بالایی از احساسات ما، همانند خشم، نفرت، كینه، عشق، محبت، احترام و… در كلام و زبان خلاصه می‌شود. در اغلب موارد اگر احساس از طریق كلمات منتقل نشود، دیگران هرگز متوجه آن احساس به خصوص نمی‌شوند. 

در اکثر خانواده‌‌ها به علت عدم وجود فرهنگ گفت‌وگو در خانواده و ضعف آموزش و مهارت که از دوران کودکی به آن توجه کافی و لازم نمی‌گردد، اغلب افراد چه زن و چه مرد در مواجهه با چالش‌های مختلف که در زندگی با آن روبرو می‌‌گردند دچار استیصال شده، دست و پای خود را گم کرده، و یا از روی ندانم‌کاری راه اشتباه رفته و به خشونت، قهر، تخریب، تضعیف و دیگر روش‌های انفعالی روی می‌آورند. درحالی که تجربه‌ی بشری نشان داده هنگام رودررو شدن انسان‌ها کاربردی‌ترین و قدرتمندترین ابزار برای حلّ و فصل اختلافات، کدورت‌ها، بازکردن گره‌های عاطفی و احساسی، یافتن راه‌حلّ و امثالهم، گفت‌وگو و مذاکره است. 

ایفای فرهنگ گفت‌وگو در خانواده و بهینه کردن کارکرد آن نه تنها برای بقای خانواده ضروری است بلکه در دراز مدت برای انسجام اجتماعی نیز ضروری می‌‌باشد. جنبههای متعددی از زندگی در زمینههای ارتباطات و آسیبهای اجتماعی، در خانواده‌ها رشد و پرورش پیدا می‌‌کنند، یعنی طریق انتقال ارزش‌ها و هنجارهای صحیح به جامعه از نهاد خانواده. 

از سوی دیگر هجوم فرهنگ فرنگی یا به تعبیر درست؛ شبیخون فرهنگی، باعث گردیده نسل جوان خانواده‌ها و فرزندان نوجوان به از خود بیگانگی و دور شدن از یکدیگر روی آورند. که مخاطرات جدی بر پیکر خانواده وارد می‌‌سازد. 

 درنتیجه اگر با ادبیات برخاسته از فرهنگ ملی و دینی با پتانسیل خاص زمان به سراغ آن‌ها نرویم وضعیت نابسامان این قشر جامعهساز بیش از پیش به خطر خواهد افتاد، چرا که شاهد حضور و نفوذ روزافزون فرهنگ‌های وارداتی غربی با لعاب‌های رنگارنگ بر جوانهایمان هستیم. 

پژوهش‌ها نشان داده مؤثّرترین روش برای تربیت و ارتقا سطح فکری نوجوانان و جوانان سوق دادن و عادت دادن آنان به مذاکره، گفت‌وگوهای عاری از تعصب و تحمل طرف مقابل است. 

آموزش و یادگیری روش‌های گفت‌وگو و مذاکره در کانون خانواده بین والدین و فرزندان، بین زن و شوهرها، بین همکاران، بین آحاد افراد جامعه و استفاده از تمامی ظرفیت‌های ذهنی یکدیگر برای رسیدن به یک توافق و تفاهم در موارد مورد اختلاف دو جانبه یا چند جانبه امری ضروری برای یک جامعه پویاست. در حقیقت رویکرد گفت‌وگو و مذاکره در تعاملات اجتماعی نرخ بسیاری از معضلات را پایین می‌‌آورد. آن چه مسلم است خیلی از افراد به واسطه‌ی عدم آشنایی با ادبیات گفت‌وگو و فنون مذاکره، هنگام بروز مشکلات در بیشتر موارد به سادگی در دام تقابل و رویارویی و حتی خشونت و پرخاش و دیگر روش‌های زورمدارانه والد درونی می‌افتند. 

خانوادهها نقش مهمی در فراهم ساختن زمینه‌‌های رشد و پرورش فرزندان خود را دارند. والدین باید انگیزه‌ی از دست رفته‌ی فرزندان را به آنان بازگردانند و آرامش و اطمینان خاطر را در ایشان به وجود آورند. کانون خانواده مجموعه‌ای است شامل زن، شوهر و فرزندان، موفّقیت آن در گرو هماهنگی، همکاری و صمیمیت همه اعضا از مسیر گفت‌وگو می‌‌باشد اگر بلد نیستیم بهتر است بیاموزیم و یاد بگیریم که چگونه مذاکره و گفت‌وگو کنیم تا توافقی مناسب به دست آوریم، چون بدین‌وسیله می‌‌توانیم مشکلات و گرفتاری‌ها و معضلات ناهنجار زیادی را حلّ نماییم. 

نقش گفت‌وگو در ایجاد فرهنگ اختلاف و زوال تفرق پس از پایان خلافت راشده و شورا 

چالش‌های دوران و شیوه‌های رویارویی با آنها این دوران، شاهد چالش‌های سرکشی است که جز با وحدت امّت اسلامی و بسیج همه امکانات و نیروهای آن و با الهام از روحیه‌ی ایمانی و پایبندی و فداکاری و استواری در این راه امکان مقابله با آنها وجود ندارد و گفت‌وگوی اسلامی- اسلامی ازجمله سلاحهایی است که می‌توان به وسیله آن با چالش‌های اکنون و آینده، رویارویی کرد زیرا گفت‌وگوی میان مسلمانان، اعتماد آنان به یکدیگر را ژرف‌تر می‌کند و به صفوف آنها صفا و انسجام بیشتری می‌بخشد. 

 رویارویی با چالش‌ها نیازمند قدرت اندیشه، نیروی اراده و نیرومندی وسیله است. قدرت مسلمانان نیز در وحدت و همبستگی آنهاست، هرچه عناصر وحدت امّت اسلامی بیشتر تقویت گردد و زنجیره همکاری میان خلقهای آن تنگتر و فشرده‌تر شود، امکان دستیابی به سطح شایسته و مطلوبی از همبستگی و همدلی و هم پیوندی بیشتر می‌شود. بنابر این گفت‌وگوی اسلامی - اسلامی مناسب‌ترین ابزار و نیرومند‌ترین وسیله برای برخورداری از شرطهای لازم برای دفاع از مصالح عالیه‌ی امّت اسلامی و صیانت از حقوق آن است. امروزه امّت اسلامی با چالش‌های جدی در همه‌ی عرصه‌ها و از هر سو و در تمامی سطوح روبرو است، می‌توان شش مورد از این چالش‌ها را به شرح زیر برشمرد:

 - چالش‌های سیاسی. 

- چالش‌های فرهنگی. 

- چالش‌های علمی و فناوری. 

- چالش‌های اقتصادی. 

- چالش‌های تمدّنی. 

- چالش‌های فقهی. 

 مجموعه‌ی این چالش‌ها جهان اسلام را در برابر آزمون دشواری قرار می‌دهند که جز با کار گروهی و همکاری‌های مشترک در چارچوب همبستگی اسلامی برخاسته از وحدت امّت اسلامی و گرد آمدن حول محور عقیده و اهداف و مصالح و حقوق کامل آن، نمی توان آن را با موفّقیت از سر گذراند. 

 به لحاظ سیاسی دوران کنونی برای بسامانی اوضاع سیاسی و احکام آن و در پیش گرفتن شیوه‌های خردمندانه و عادلانه در مدیریت مسایل عمومی مسؤولیت‌های سنگینی بر دوش ملت‌ها و خلقها قرار می‌دهد، یکه‌تازی قدرت‌های بزرگ در سلطه بر دیگر کشورهایی که فاقد شرایط رقابت هستند یا ابزارهای کافی برای دفاع از حقوق و منافع خود ندارند، عواقب سنگین و فشارهای فوق‌العاده‌ای بر دوش خلق‌ها و ملت‌های جهان و پیشاپیش ایشان خلق‌های جهان اسلام وارد می‌آورد. سلطه‌ی قدرتهای یکه‌تاز در این مرحله از تاریخ به میزانی رسیده که به رغم تعارض کامل قوانین و مقررات حقوق بین‌الملل با سیاست‌های ستمگرانه‌ی این قدرتها در حق بشریت، حقوق خلق‌ها و منافع دیگر دولت‌ها را عمیقاً مورد تهدید قرار داده است. 

 چالش‌های فرهنگی که امّت اسلامی با آنها روبرواست عمدتاً به صورت امواج سهمگین و پیاپی فرهنگ ویرانگری است که تمامی ارزش‌های متعالی و اصول والا را نشانه گرفته و ملت‌ها و ویژگی‌های تمدّنی و هویت فرهنگی آنها را مستقیماً مورد تهدید قرار داده است، نیروهای مسلطی که زمام کار را به دست دارند تلاش فوق‌العاده‌ای می‌کنند تا این فرهنگ را تحمیل کنند و راه خود را برای یورش به فرهنگ‌های تمامی ملل و خلق‌های جهان هموار سازند. در این جنگ ددمنشانه بیش از هر فرهنگی، فرهنگ امّت اسلامی هدف حملات بی‌رحمانه قرار گرفته است. 

چالش‌های علمی و فناوری نیز ایجاب می‌کند که امّت اسلامی در رقابت نابرابری گام بگذارد و برای بهره‌گیری از سهم خود از دانش و تکنولوژی برای رساندن جوامع خود به سطح مطلوبی از پیشرفت‌های علمی و فناوری، مجدّانه بکوشد. این، کارزار بسیار نابرابری است که مستلزم صرف نیرو و امکانات سترگی از امّت است و امّت اسلامی نیز گریزی از آن ندارد که با تمام توش و توان و امکانات خود در کارزار علم و فناوری بکوشد و در عین حال در نظر داشته باشد که دانش باید در خدمت به انسان و برای پیشرفت جامعه و در راه بنای تمدّن جدید اسلامی، قرار داشته باشد. 

اهمّیّت «گفت‌وگوی اسلامی- اسلامی» در این مرحله حساس از تاریخ امّت اسلامی برگرفته از چندین عامل است که می‌توان آنها را در چهار مورد اصلی زیر - که به نظرم فوق‌العاده مهم هستند - خلاصه کرد:

 یکم: روابط اسلامی- اسلامی از پیچیدگی، ناروشنی و آشفتگی و حتی در بسیاری موارد از تنش رنج می‌برد و خود عامل اختلاف‌هایی است که مصالح عالیه امّت اسلامی را تهدید می‌کند و فرصت‌های همبستگی فعال و همیاری و همکاری‌های سازنده را از میان می‌برد. نهادهای فعال اسلامی مشترک در از میان برداشتن انبوه عظیم شک و تردیدها و کم اعتمادی‌ها و پشت سر گذاردن گذشته‌های سرشار از پیامدهای درگیری‌های به ارث رسیده که به دلایل متعدد و در شرایط و زمینه‌های تاریخی منجر به دوری و نزاع گشته‌اند، به‌اندازه‌ی کافی موفّق نبوده‌اند، ضعف فرهنگی و عقب ماندگی‌های تمدّنی نیز مهم‌ترین تأثیر را در تشدید این اختلاف‌ها و گسترش آن در جامعه‌ی اسلامی ایفا کرده است. 

دوم: تنش‌هایی که اینک روابط اسلامی- اسلامی با آنها روبرو است باعث تضعیف جنبش توسعه همه‌جانبه و پایدار در کشورهای اسلامی گشته است؛ زیرا این وضع اثرات خود را به انحای مختلف بر زندگی اقتصادی و اجتماعی و بر اوضاع سیاسی و فکری و بر شرایط فرهنگی و آموزشی و علمی برجای می‌گذارد. 

 سوم: اقتضای شرایط جهانی که بشریت در این زمان در پرتو آن زندگی می‌کند، همکاری‌های انسانی فراگیر و همه‌جانبه است و اجازه از هم گسیختن زنجیره‌ی همکاری‌های همه‌جانبه میان مجموعه‌های انسانی متجانس از نظر دین و تمدّن و فرهنگ و تاریخ و جغرافیا را نمی دهد. راه همکاری‌های چند جانبه این چنینی نیز تنها تقویت روابط دو جانبه و تحکیم روابط منطقه‌ای میان کشورهای وابسته به گستره یک تمدّن و دارای منافع مشترک از جمله مجموعه کشورهای اسلامی است که وجه مشترک آنها اعتقادات واحدی است که در اسلام تجلی و بیان شده است. 

 چهارم: چالش‌هایی که امروزه امّت اسلامی را فراگرفته در سطوح متعددی تهدیدگر وابستگی‌های دینی و فرهنگی و وجود تمدّنی و سیاسی آنست و منافع آن را در معرض زیاده خواهی‌های بین‌المللی قرار می‌دهد. رویارویی با این چالش‌های وحشیانه جز با تحکیم همبستگی اسلامی و هماهنگی همه‌جانبه در همه عرصه‌ها ممکن نیست. راه تحقق همبستگی و هماهنگی نیز گفت‌وگوهای جدی، صادقانه و تنها برای رضای خداوند متعال مسلمانان با یکدیگر یعنی گفت‌وگوی اسلامی- اسلامی است. 

بنابر این گفت‌وگو به این معنای دقیق و همه‌جانبه و بر پایه مدلول لغوی‌ آن، بازبینی در سخن و هم‌آوایی است و مقتضیات این کار نیز ازجمله: سعه‌ی صدر، بلند نظری، خردورزی و وجود اعتماد و ثبات و توان انعطاف‌پذیری و وفق‌دهی و برخورد متمدّنانه با همه‌ی اندیشه‌ها و دیدگاه‌ها است. 

حالت گفت‌وگوی اسلامی- اسلامی، ما وظیفه داریم ابعاد گفت‌وگو را در موارد زیر منحصر سازیم:

 - بعد فقهی و مذهبی در چارچوب دین واحدی که همه امّت را در بر می‌گیرد و در سطح تقریب مذاهب اسلامی به منظور از میان برداشتن علل و اسباب اختلاف‌های فقهی که خود منجر به اختلاف نظر در حلّ و فصل مشکلات حیاتی مبتلابه جوامع نوین اسلامی می‌گردد و مسلمانان را از یکدیگر دور می‌سازد و به تعصب‌های ناپسند و نکوهیده‌ی مذهبی می‌انجامد. 

 - بعد سیاسی و اقتصادی در چارچوب همبستگی اسلامی و کوشش‌های مشترک اسلامی برای نیل به تحکیم همکاریهای مبتنی بر احترام دو طرفه و اعتماد دوجانبه و رعایت منافع متقابل همه‌ی طرفها. 

 - بعد اجتماعی و فرهنگی در چارچوب دیدگاه‌های اسلامی و در راستای تقویت بافت اجتماعی و تعمیق وابستگی‌های فرهنگی و تدوین قواعد ثابتی که می‌توان براساس اصطلاح رایج در روابط بین‌الملل اعتماد متقابل اجتماعی و فرهنگی نامید. 

این ابعاد سه‌گانه‌ی گفت‌وگوی اسلامی- اسلامی برآیند مدلول تمدّنی گفت‌وگو در دایره‌ی امّت واحد اسلامی و دارای رسالت تمدّنی منحصر به فرد اسلامی است، ابعادی است که در یک راستا یعنی تقویت وجود بزرگ اسلامی و تحکیم و تقویت ارکان آن قرار دارند. 

امتیاز شما: هیچ میانگین امتیاز: 5 (از 1 رای)