ویژگی‌های یک دعوت‌گر- ٣

ویژگی‌های یک دعوت‌گر- ٣

دریچه نگاه به زندگی

داعی زندگی را فرصتی برای بدست گرفتن و عهده‌دار شدن مناصب و یا تصاحب قدرت و مقام یا دستیابی به کرسی‌های کابینه و یا انباشتن اموال تجارت و مفتخر شدن به پست سفارت تلقی نمی‌کند.

زندگی از نظر یک دعوت‌گر لذتی گذرا و مکانی برای بهره‌برداری به حساب نمی‌آید که آن را در سرگرمی و لهو و لعب بگذراند.

مرخصی یک داعی، به سیاحت در کناره‌های رود لوار (فرانسه) و گشتن بر فراز قله‌های هیمالایا و تماشای آبشارهای نیاگارا (کانادا) و مشاهده برج‌های کوالالامپور (مالزی) و شرکت در جشن (عید مادر) و امثال این‌ها، سپری نمی‌شود.

داعی نه در بانک‌های ربوی پس‌انداز و سرمایه‌ای دارد و نه دل مشغولی و دغدغه خاطری از تحولات بازار بورس. نگاه و اهتمامش نه معطوف به بازار طلاست و نه متمرکز در افت و خیز قیمت نفت. بلکه تمامی تفریح و سرگرمی، پس‌انداز و سرمایه و آینده‌ی درخشانش در بهشتی برین و در باغ‌هایی که از زیر آنها نهرهایی جاری است، عینیت و واقعیت می‌یابد.

﴿مُتَّكِ‍ِٔينَ عَلَىٰ فُرُشِۢ بَطَآئِنُهَا مِنۡ إِسۡتَبۡرَقٖ﴾ [الرحمن: 54].

«بهشتیان بر فرش‌هایی تکیه می‌زنند و می‌لمند که آسترهای آنها از ابریشم ضخیم است».

﴿تَعۡرِفُ فِي وُجُوهِهِمۡ نَضۡرَةَ ٱلنَّعِيمِ ٢٤﴾ [المطففین: 24].

«خوشی و خرمی و نشاط نعمت را در چهره‌هایشان خواهی دید».

﴿يُسۡقَوۡنَ مِن رَّحِيقٖ مَّخۡتُومٍ ٢٥﴾ [المطففین: 25].

«به آنان از شراب زلال و خالصی داده می‌شود که دست نخورده و سر بسته است».

﴿كُلُواْ وَٱشۡرَبُواْ هَنِيٓ‍َٔۢا بِمَآ أَسۡلَفۡتُمۡ فِي ٱلۡأَيَّامِ ٱلۡخَالِيَةِ ٢٤﴾ [الحاقة: 24].

«در برابر کارهایی که در روزگاران گذشته (دنیا) انجام می‌داده‌اید بخورید و بنوشید گوارا باد!».

﴿حُورٞ مَّقۡصُورَٰتٞ فِي ٱلۡخِيَامِ ٧٢﴾ [الرحمن: 2].

«سیاه چشمانی که هرگز از خیمه بیرون نمی‌روند».

﴿وَإِذَا رَأَيۡتَ ثَمَّ رَأَيۡتَ نَعِيمٗا وَمُلۡكٗا كَبِيرًا ٢٠﴾ [الإنسان: 20].

«هنگامی که بنگری، در آنجا نعمت فراوانی و سرزمین فراخی و پادشاهی بزرگی را خواهی دید».

 

همدم داعی و عشق او

داعی با داستان‌های «هزار و یک شب»، شب‌نشینی و شب زنده‌داری نمی‌کند. نه با نغمه‌های عاشقانه «ابی نواس»[7] و همدم است، و نه با کتاب «لیلی و مجنون» کنج خلوت می‌گیرد، و سخنانش نیازی تأیید به «زیر سالم» و سندیت «شمس المعارف»[8] ندارد.

شب زنده‌داری‌اش با: صحیح بخاری است.

و انس و الفتش با: علمای ربانی (ابن تیمیه، احمد بن حنبل و ...).

خلوت و گوشه‌نشینی‌اش با: ریاض الصالحین.

سخنانش را: یحیی بن معین[9] محدث تصدیق می‌کند.

و سند صحبت‌هایش به: سفیان ثوری[10] می‌رسد.

هیهات رحلة مسرانا جحافلنا

کما عهدت وعزمات الوری أُنُف

«بعید است سفر شبانه سواران آنگونه که وعده داده محقق شود در حالی که عزم و نیت انسان‌ها بی‌اختیار است».

فی کفك الشهم من حبل الهدی طرف

علی الصراط وفي أرواحنا طرف

«در کف محکم شما ریسمانی از هدایت است که یک طرف آن به راه راست است و طرف دیگر آن به دست انسان‌ها».

مبلغ مسلمان به دوستی با نام‌آوران، و عشق و علاقه به ستارگان فوتبال و بازیگران سینما و تئاتر افتخار نمی‌کند. و از روابط دوستانه با سیاستمداران برجسته و نوابغ فکر و اندیشه و آشنایی با چهره‌های شاخص و برتر به خود نمی‌بالد.

مبلغ مسلمان به عشق و علاقه با نوح، ابراهیم، موسی، عیسی، محمد‡ افتخار می‌کند، و از دوستی و محبت با ابوبکر، عمر و عثمان و علی ـ رضوان الله علیهم اجمعین ـ به خود می‌بالد، و دلبستگی خاص و پیوندی ناگسستنی با ابوحنیفه، مالک، شافعی و احمد بن حنبل دارد[11].

داعی الی الله مجذوب خلوتهای عاشقانه و شیفته‌ی داستان‌های والهانه و غرق در ناله‌های فراق و دوری نیست. نه سوز و درد عاشقی سر می‌دهد و نه به دام دلربایان خمار چشم و فریبا روی گرفتار آمده ... .

آه و افسوس داعی از: فرجام تلخ و سرانجام تاریک دوزخیان است.

﴿كُلَّمَآ أُلۡقِيَ فِيهَا فَوۡجٞ سَأَلَهُمۡ خَزَنَتُهَآ﴾ [الملک: 8].

«هر زمان که گروهی بدان انداخته می‌شوند دوزخ بانان از آنان می‌پرسند».

و ناله‌هایشان از: از عذاب بی‌پایان و دردناک گنهکاران.

﴿كُلَّمَا نَضِجَتۡ جُلُودُهُم بَدَّلۡنَٰهُمۡ جُلُودًا غَيۡرَهَا﴾ [النساء: 56].

«هر زمان که پوست‌های (بدن) آنان بریان و سوخته شود پوست‌های دیگری به جای آن قرار می‌دهیم».

و سوز و دردش از: افسوس و تحسر زندگی ناکران پیدای دوزخ.

﴿يَٰلَيۡتَهَا كَانَتِ ٱلۡقَاضِيَةَ ٢٧﴾ [الحاقة: 27].

«ای کاش! پایان بخش عمرم همان مرگ بود و بس!».

در رکاب قرآن

برای داعی شب و روز تغییر می‌یابند و پیوسته با روزها و سال‌هایی از رضایت و نارضایتی، شادمانی و اندوه، سیری و گرسنگی، گهی بر بالای منبر و گهی در حبس، لحظه‌ای تشکر و تشویق و لحظه‌ای سب و شتم، روبرو می‌شود. و همیشه هراز چندگاهی اقبال و ادبار، نعمت و نقمت، خوشی و ناخوشی و امید و ناامیدی یکی پس از دیگری برایش پیش می‌آیند.

اما علی‌رغم تمامی این حالات و وقایع همواره چون بنده‌ای فرمانبر به همراه قرآن است و هر جا که، سکنی بگزیند و به همراه وحی الهی است در هر جا که فرود بیاید. و همسفر و به همراه رسالت شریعت است به هر جا که پای بگذارد و به هر سو که سفر کند. و قرین و ملازم حق است چنانچه ترک وطن نماید و در دیاری دیگر رحل اقامت بیفکند.

داعی الی الله در هیچ مکانی از نیایش و پرستش غافل نمی‌‌ماند. او چه در قصر و در زندان و چه در دانشکده و در مزرعه، و چه در شهر و وادی به نماز می‌ایستد و آنرا فرو نمی‌نهد. او در باشگاه و ورزشگاه مشغول به تسبیح «سبحان الله» و تمحید «الحمد لله» است و در مسجد و بازار مشغول به تکبیر «الله أکبر» و تهلیل «لا إله إلا الله».

مدرک و منشور دعوتش

داعی مدرکی فراتر و سندی عالی‌تر و معتبرتر از اسناد رسمی و منشورهای بین‌‌المللی این جهان به همراه دارد.

سند رسمی یک داعی اخلاص در عبادت و اقرار به ربوبیّت و الوهیّت و منشور دعوتش تبیین توحید و اعلان وحدانیت در قول و عمل است:

﴿إِيَّاكَ نَعۡبُدُ وَإِيَّاكَ نَسۡتَعِينُ ٥﴾ [الفاتحة: 5].

به نزد داعی اعتبارنامه و گواهی‌نامه‌ای بس بزرگ و با ارزش‌تر از گواهی‌های امروزی موجود است. اعتبارنامه داعی لشکریان ظفرمند و فاتح خداوندی‌اند[12]:

﴿وَإِنَّ جُندَنَا لَهُمُ ٱلۡغَٰلِبُونَ ١٧٣﴾ [الصافات: 173].

«و لشکر ما حتما پیروز می‌شوند».

أیها الداعی الذي عَبَدَ اللهَ

طریق النجاة فیک قویم

«ای انسان داعی که بر عبادت خداوند قرار داری، مسیر نجات و کامیابی در برابرت مستقیم و هموار است».

أدعیاء الضلال سحّار فرعون

وأنت العصا وأنت الکلیم

«داعیان گمراهی و بیراهی چون ساحران فرعونند و تو همچون عصای موسایی و خود موسی».

به قول شاعر فارسی:

ای رسول ما تو جادو نیستی

صادقی هم خرقه موسیستی

هست قرآن مر تو را همچون عصا

فرها را در کشد چون اژدها[13]

شکوه قرآن

انسان‌سازی سنت و انس دعا

تاکنون بیش از دهها کتاب، اثر و تألیف را مطالعه کرده‌ام ولی هیچ کتابی را نظیر قرآن در زیبایی، شادابی و خرمی، قدرت و شکوه، صداقت و عدالت گستری و سعادت و فروغ نیافته‌ام.

و نزدیک به صدها مجله و روزنامه و فصلنامه و نشریات دوره‌ایی ... را خوانده‌ام، اما هیچ گاه چون سنت پیامبر، برکت و میمنت تسلی بخش و تسکین‌دهنده، بیدارگر و مربی و پویایی و راهنمایی (نصیحت)، آموزنده و انسان‌ساز ندیده‌ام.

و در حدود هزاران کلمه، ابیات شعر، لطیفه‌های ظریف و نکات دقیق شنیده‌ام ولی هرگز بمانند ذکر خدا، ایمان افروز و یقین افزا، روح‌بخش و آرام‌بخش، انیس و رحمت و پاداش و اجر، نیافته‌ام.

دعوت‌گرانی چون انبیاء و مبلغانی بسان صحابه و تابعین

داعی مسلمان شاید بمانند حضرت سلیمان (علیه السلام)  غنی و توانگر باشد و یا چون عیسی (علیه السلام)  فقیر و ندار. و مثل ابراهیم (علیه السلام)  صحیح و تندرست، و یا مانند حضرت ایوب (علیه السلام)  قسمتی از عمر خود را علیل و بیمار بماند. او ممکن است، عمری طولانی بمانند نوح (علیه السلام)  و یا زندگی کوتاه چون یوشع  (علیه السلام)  داشته باشد و یا همانند داود (علیه السلام)  حکم و فرمانروایی براند و یا چون ادریس (علیه السلام)  خیاطی کند و یا مثل موسی (علیه السلام)  گوسفند بچراند، و چه بسا همچون محمد (صلّی الله وبارک علیه) تمامی حالات از نداری و توانگری و پیروزی و شکست، آسایش و فلاکت و صحت و بیماری و عافیت و بلا را پشت سر بگذارد.

لأجل دینك ذاق القتل من قتلوا

کأنما الـموت فی ساح الوغی عسل

«برای دین و در راه دینت طعم مرگ را چشیدند و جان باختند، گویا مرگ در میدان نبرد به نزدشان شیرین و گوارا است».

تری الـمحبین صرعی فی دیارهم

کفتیة الکهف للرضوان قد نقلوا

«عاشقان را در سرزمین‌شان مدهوشی کشته می‌بینی، همانند اصحاب کهف که به دیار دوست و به سوی بهشت شتافتند».

بندگان حق چون جان باختند

اسب همت تا ثریا تاختند

و به قول سعدی:

عاشقان کشتگان معشوقند

بر نیاید زکشتگان آواز

داعی الی الله را می‌توان در ویژگی‌ها، نقش‌ها و شخصیت‌های متعددی یافت.

داعی الی الله چه بسا ممکن است گشاده دست، سرشار از استعدادها، احسانمند و نیکوکاری بزرگ چون حضرت ابوبکر صدیقس، یا قاطع، مصمم و استوار، قوی و محافظه کار در حق توانمند و پرتلاش در دین و پر هیبت و بزرگوار میان توده مردم همانند عمر بن خطابس باشد. چه بسا ممکن است ساده، انعطاف‌پذیر، بامدارا، نزدیک و دوست‌داشتنی و با حیا و سخاوتمند چون عثمان بن عفانس، و شجاع و متهور، منیع الطبع، جان فشان و فدائی همچون حیدر کرّارس باشد[14].

مبلغ مسلمان: گاهی همچون عبدالله بن عباسب دریایی از علم و دانش و دانشنامه و دایرة المعارفی از علوم و احکام شریعت است. و گاهی چون ثابت بن قیس بن شماس[15] س سخنرانی تیزهوش است که کلمات را چون بمبی و حروف را بسان شهابی فرو می‌ریزد و جملات را همچون آتشفشانی تا مسافت‌ها به سوی مقصد شلیک می‌نماید.

و چه بسا بسان حسان بن ثابت (شاعر رسول‌الله ج) شاعری است که، حروف را بر قلب می‌نگارد و قطعه شعر را به شکل نوری در می‌آورد و قصیده را همچون قطعه‌ای الماس در هم می‌تند.

دعوتگر مسلمان گاهی، دارای حشم و خدم، دارایی و درآمد و جمال و عیال چون عبدالرحمن بن عوفس است، و گاهی فقیر و بینوا، بی‌منزل و بی‌سرپناه و بی‌گوهر و زر همچون ابوذر غفاریس[16]. او در بسیاری مواقع چون معاذ بن جبلس امامت مردم را متعهد می‌شود و یا چون علیس بر مسند قضاوت می‌نشیند و همچون بلالس وظیفه اذان گفتن را تقبل می‌نماید. و یا مثل زید بن ثابتس متولی تقسیم میراث می‌شود. و یا همچون خالد بن ولیدس فرماندهی سپاه اسلام را بر عهده می‌گیرد و یا چون ابوعبیدهس زمام قدرت را در دست می‌گیرد.

مبلغ گاهی همانند امام زهری[17] در قصر و دربار پادشاهی سخن می‌گوید و گاهی همانند امام سرخسی[18] در بند و اسارت از درون سرداب و زیرزمین. و چه بسا که به مقامش ارج نهند و زبان به تحسین و ستایشش بگشایند و با آغوش باز به استقبالش بشتابند، همچون مالک بن انسس، و یا همچون احمد بن نصر خزاعی[19] خونش به ناحق ریخته شود و سر از تنش جدا نمایند.

مبلغ همچون هدهد و ...

مبلغ همچون هدهد کویر و دشت را پشت سر می‌گذارد تا رسالت الهی را به دوردست‌ترین نقاط و دست‌نیافته‌ترین سرزمین‌ها برساند:

﴿أَلَّاۤ يَسۡجُدُواْۤ لِلَّهِ ٱلَّذِي يُخۡرِجُ ٱلۡخَبۡءَ فِي ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلۡأَرۡضِ﴾ [النمل: 25].

«چرا براى خداوندى سجده نمى‏کنند که آنچه را در آسمان‌ها و زمین پنهان است خارج (و آشکار) مى‏سازد».

و همانند مورچه خویشان و همنوعانشان را بیدار و از گرفتار آمدن در خسران و ناکامی بیم می‌دهد.

﴿لَا يَحۡطِمَنَّكُمۡ سُلَيۡمَٰنُ وَجُنُودُهُۥ وَهُمۡ لَا يَشۡعُرُونَ﴾ [النمل: 18].

«تا سلیمان و لشکریانش بدون اینکه متوجه باشند، شما را پایمال نکنند».

و همچون زنبور عسل از هر شکوفه‌ای شیرین‌ترین و دلچسب‌ترین سخنان و زیباترین دانستنی‌ها و بهترین معارف را جمع‌آوری می‌نماید.

﴿ثُمَّ كُلِي مِن كُلِّ ٱلثَّمَرَٰتِ فَٱسۡلُكِي سُبُلَ رَبِّكِ ذُلُلٗا﴾ [النحل: 69].

«سپس از همه میوه‌ها بخورید و راه‌هایی را بپیمائید که خداوندی برای شما تعیین کرده است و کاملاً (دقیق) در اختیارند».

فیاحب زدنی من هواه صبابة

ویا قلب زدنی فی هوی مهجتی حبّا[20]

«ای عشق در یاد و علاقه به او بر شیفتگی‌ام بیفزای، و ای دل در یاد و خاطره‌ی محبوب جانم بر محبت و دوستی‌ام بیفزای».

لعلی إذا جئت المحصب من منی

سخرت فؤادي کی أفوز به قربا

«شاید زمانی که به محصب (زمین پر از سنگریزه) در وادی منی آمدم قلبم را چیره در محبت او بساز تا بواسطه آن به قرب و نزدیکی نائل آیم».

داعی صاحب مبدأ

مهم‌ترین ویژگی و برترین خصوصیت داعی آن است که وی صاحب مبدأ و دارای رسالتی منحصر به فرد است، و شیوه و خط مشیء مشخص دارد. ممکن است خصایل مختلف از او سر بزند، درشتی کند با نرمی و ملایمت، گاهی سخت بگیرد و گاهی آسان چه بسا روی بیاورد یا اعتراض نماید و در مقابل مسأله‌ای ایستادگی کند یا تسامح نشان داده کوتاه بیاید و ... اما باز هم از مبدأ و اصول بنیادی خویش جدا نمی‌شود. مبلغ مسلمان گرچه ممکن است در حال گفتگو باشد و یا سرگرم مذاکره و مباحثه رد کند یا بپذیرد، بستاند یا ببخشد، خشم برآورد یا شاد گردد ولی از اصول و مبادی ثابتش غافل نمی‌ماند.

داعی الی الله اصول و مبانی تغییرناپذیری دارد که هرگز از آنها صرف‌نظر و چشم‌پوشی نمی‌کند.

چه بسا از حاشیه‌ها دست می‌کشد تا لُب و اصل بماند و یا پاورقی را رها می‌کند تا به متن بپردازد و یا چهارچوب و زمینه را به کنار می‌گذارد تا شکل و صورت حفظ شود.

داعی در میان ملل و نقش‌های گوناگون

دعوتگر راستین سخنگوی رسمی ملت مسلمان است.

﴿وَقُلِ ٱلۡحَقُّ مِن رَّبِّكُمۡ﴾ [الکهف: 29].

«بگو: حق (همان چیزی است که) از سوی پروردگار (آمده) است».

﴿إِنَّآ أَرۡسَلۡنَٰكَ بِٱلۡحَقِّ بَشِيرٗا وَنَذِيرٗا﴾ [الأحزاب: 45].

« ما تو را به عنوان گواه و مژده رسان و بیم‌دهنده فرستادیم».

و نماینده دائمی محمد (صلّی الله وبارک علیه) در بین ملل و دول دیگر به شمار می‌رود، چنانچه آن حضرت (صلّی الله وبارک علیه) می‌فرمایند: «نَضَّرَ اللَّهُ امْرَأً سَمِعَ مَقَالَتِيَ فَحَفِظَهَا فَأَدَّاهَا كَمَا سَمِعَهَا». «سرسبز و شاداب گرداند خدا کسی را که سخنی از من را بشنود و آن را حفظ نماید سپس به بهترین صورت آن را به دیگران برساند».

و صلاحیت دبیر کلی ارزشها و تعلیمات اسلامی را داراست.

﴿إِنَّ خَيۡرَ مَنِ ٱسۡتَ‍ٔۡجَرۡتَ ٱلۡقَوِيُّ ٱلۡأَمِينُ﴾ [القصص: 26].

«بهترین کسی را که باید استخدام کنی شخصی است که نیرومند و درستکار باشد».

دارد اندر سینه تکبیر امم

در جبین اوست تقدیر امم

(علامه اقبال)

داعی مسلمان در هر قلبی سفارتی دارد و نزد هر ایده و تفکری توقف، گاهی و در میان هر مجلس و انجمنی تصویر و نمایی مشخص...

داعی در یک نقش و وظیفه محصور و محدود نیست، بلکه در وظایف مختلف و نقش‌های گوناگونی دیده می‌شود.

گاهی (شرح حال، زندگی‌‌نامه پر فراز و نشیب، تلاش‌های خستگی‌ناپذیر و فداکاری‌های ماندگار) او را در صفحات روزنامه می‌خوانی و زمانی (بازتاب فکر و اندیشه دعوتگرانه) او را در مجله. بسا اوقات در مقام عالمی متبحر سخنانش را از صفحه تلویزیون می‌شنوی و یا در مسجد پشت سرش اقتدا می‌نمایی، یا به نصایحش از بالای منبر گوش می‌سپاری. ممکن است در بازار با او ملاقات نمایی یا در پارک با او مصاحفه و احوالپرسی. در اتوبوس به کنارش قرار بگیری و در هواپیما او را در آغوش بفشاری، گاهی در رکابش در جبهه نبرد به قتال بپردازی. و گاهی در جشن عروسی و زمانی نیز در مراسم خاکسپاری و نماز جنازه او را ببینی.

دعوتگر مسلمان: پویا، با نشاط و حضوری زنده در میان اجتماع دارد. با امیر و بزرگ مملکت دیدار می‌کند، بر سر یتیم دست نوازش می‌کشد، با مسئول و رئیس با خوش‌رویی و نرمی پیش می‌آید، با بیوه همدردی می‌کند، با جوان به شوخی و مزاح بر می‌آید و پیرمرد و ساخورده را تا مقصد راهنمایی و همراهی می‌کند.

رسایی دعوت

داعی الی الله سخنانش را با طول موج حقیقت و فرکانس صداقت، و از طریق آنتن ابتکار و نوآوری، بر روی امواج شفقت و محبت ارسال می‌‌کند، تا در نتیجه گیرنده‌های قلوب آن را دریافت نموده و عبارتش را امواج روح‌ دار یکی پس از دیگری به طرف مقصود انتقال دهند.

داعیان در میدان دعوت و میزان سرعت عمل آنها در مسیر دعوت بر چند دسته ‌تقسیم می شوند:

عده‌ای افتان و خیزان می‌روند و بعضی به آرامی و بعضی با شتاب و سرعت و عده‌ای بسان حرکت ابر وشماری همچون وزش باد در حرکت و تکاپو هستند. وعده‌ای نیز با خیزشی بلند و فراتر از همگی در آسمان شگفتی و نوآوری به پرواز در می‌آیند و در مسافتی بیش از سی و هفت هزار پا بالاتر از سطح زمین در فضایی از صداقت، همدردی و دلسوزی، حقیقت و عدالت، علم و ایمان قرار می‌گیرند.

إن أنت کنت بکیت من حر الجوی

وسکبت فی لیل الفراق دموعا

«اگر تو از گرمی سوز و گداز عشق گریان شده‌ای و یا در شب دوری از محبوب و معشوق اشکها را سرازیر کرده‌ای».

فنفوسنا ذبحت علی ساح الوغی

یا من یری صرعی السیوف هجوعا

«ای کسی که مبارزه و رویارویی شمشیرها را فقط در خواب می‌بیند. بدان که جان‌های ما در میدان پیکار و نبرد (واقعی) قربانی شده‌اند).

دغدغه و مأموریت

تمام فکر و هم و غم و دغدغه یک داعی ازاله انحرافات و اصلاح کجروی‌ها و ناراستی‌های دینی مردم و کشاندن و فرا خواندن انسان‌ها به بندگی و اطاعت از خدای تعالی است، تا در نهایت دین خداوند بلند مرتبه، برگزیده و سرآمده قرار گرفته و جهت و مقصد همه اعمال و افعال در مسیر رضایت و خوشنودی خداوند قرار بگیرد.

داعی الی الله داعیه‌ی جمع مال و اندیشه‌ی تصدی پست و مقام را در سر نمی‌پروراند. زیرا مأمور پیاده کردن مأموریتی مشخص و از پیش تعیین شده است:

﴿أَنِ ٱعۡبُدُواْ ٱللَّهَ وَٱتَّقُوهُ وَأَطِيعُونِ ٣﴾ [النوح: 3].

«خدا را بپرستید و از او بترسید و از من فرمانبرداری کنید».

و حامل نامه‌ای است که مهر تکفل رزق و تقبل معیشت و روزی بر آن خورده است:

﴿مَآ أُرِيدُ مِنۡهُم مِّن رِّزۡقٖ﴾ [الذاریات: 57].

«من از آنان نه درخواست هیچگونه رزق و روزی می‌کنم و نه می‌خواهم که مرا خوراک دهند».

و آدرس آن به سوی سعادت دو گیتی بشریت را رهنمون می‌سازد:

«قُولُوا: لا إِلَهَ إِلا اللَّهُ تُفْلِحُوا». که آن را در میان قلوب بیدار و پذیرا تقسیم می‌کند:

﴿وَإِنَّكَ لَعَلَىٰ خُلُقٍ عَظِيمٖ ٤﴾ [القلم: 4].

«تو دارای خوی سترگ (یعنی صفات پسندیده و افعال حمیده) هستی».

محبوب داعی محبان خدا و مولا و سرور او دوستداران خدا هستند. دوست داعی کسی هست که دین را پاس بدارد و شریعت را پاس داشت و احترام. و دشمنش کسی است که از در ستیز با دین درآید و آهنگ عناد را داشته باشد. دعوتگر مسلمان نه فرصتی برای عداوت‌های شخصی دارد و نه فراغتی برای بررسی و نقد و تحلیل امور لا یعنی.

تمام دقایق عمر داعی و هر ثانیه از اوقاتش پاداش و تقرب و نیل درجات محسوب می‌گردند.

أعد اللیالی لیلة بعد لیلة

وقد عشت دهراً لا أعد اللیالیا

«شب‌ها را یکی پس از دیگری می‌شمارم، حال آنکه بسی دراز زیستم بدون آنکه حتی برای یک شب آماده‌سازی (آخرت) را نمایم».

فإما حياة نظم الوحي سيرها

وإلا فموت لا يسر الأعاديا

«یا خواهان زندگانی هستم که سرگذشتش را وحی سامان دهد (با قرآن زندگی نمایم) و یا مرگی را می‌جویم تا دشمن را شاد ننماید».

مآخذ و منبع

داعی الی الله در آیات الهی سیر می‌کند و در ابیات و اشعار و متون سیرت و کتب اندرز غوطه‌ور می‌شود و قصه‌ها و تاریخ گذشتگان و علوم مفید و قصائد نغز و کلمات نادر و گوهرهای ناب را برمی‌چیند و در قالب سخنانش بکار می‌بندد، و با آن مردم را به سوی دین خداوند دعوت می‌‌دهد تا، به غیر از الله معبودی دیگر نیایش و ستایش و پرستش و کرنش و مورد عبادت و اطاعت واقع نشود.

مآخذ و منبع داعی قلب تپیده او و احساس درخشان و تابنده‌ی اوست. مرکب داعی از خونش و الفاظ و کلماتش از اشکهایش پدید می‌آیند و اوراقش خوی و خصال نیکو و صفات برجسته و شایسته و ارزشمندی است که به همراه دارد.

داعی مسلمان به هیچ وجه و تحت هیچ شرایطی از دعوتش غافل نمی‌ماند و آن را به فراموشی نمی‌سپارد. و آیا مگر علیل و رنجور بیماری‌اش را از یاد می‌برد و یا گرسنه از گرسنگی‌اش غافل می‌ماند و یا فرد تب گرفته حرارت بدن و تبش را از یاد می‌برد؟! و چگونه یک داعی دعوتش را رها کند حال آنکه نه نقاش؛ قلم مویش را و نه نجار اره‌اش را و نه دهقان تیغش را و نه نویسنده قلمش را بر زمین می‌گذراد؟!.

وقد عاهدتني يا قلبُ أنّي

متى ما تبت من ليلى تتوب

«ای دل با من عهد کردی که هر وقت من از لیلی دست بردارم تو نیز او را رها می‌کنی».

فها أنا تائب من حب ليلى

فمالك كلما ذكرتُ تذوب؟!

«هم اکنون من از عشق لیلی دست شسته‌ام، پس چرا هر زمان که نامش به میان آید تو بیقرار و آشفته می‌شوی؟».

لكل امرء من دهره ما تعودا

وعادة أهل الحق يا صاحبي الهدى

«بهره هر شخصی از زندگی‌اش نتیجه عادت و سرشت اوست، ای دوست! عادت و خوی اهل جز دعوت بسوی هدایت چیزی نیست».

خاتمه: افق درخشان

شاید گذشته از بین رفته باشد و نقطه‌های امید آینده ناپیدا و مبهم ... مگر در نزد داعی که گذشته نه زائل شده و نه از میان رفته، بلکه همچنان محفوظ است و ماندگار.

﴿عِلۡمُهَا عِندَ رَبِّي فِي كِتَٰبٖۖ لَّا يَضِلُّ رَبِّي وَلَا يَنسَى﴾ [طه: 52].

«اطلاعات مربوط بدیشان در کتابی عظیم و شگفت است، و تنها پروردگارم از آن مطلع است و بس. پروردگار من به خطا نمی‌رود و فراموش نمی‌کند».

اما نقطه‌های امید و افقهای پیروزی همیشه و همچنان در زندگی داعی می‌درخشند و بدون شک همواره موجودند و این افق روشن، عنقریب آمدنی و در راه است:

﴿ثُمَّ لَتَرَوُنَّهَا عَيۡنَ ٱلۡيَقِينِ ٧﴾ [التکاثر: 7].

«آن گاه آن را به دیده یقین (بى هیچ شک و شبهه‏اى) خواهید دید».

سرود هواپرستان: «قفا نبك من ذکری حبیب ومنزل» «بایستید تا بگرییم به یاد محبوب و کوی یار».

سرود داعیان: «قفا نبک من ذکر الكتاب الـمنزل» «بایست تا بگرییم به یاد فرو فرستاده حبیب رحمان».

ترانه وسروده غافلان:

أخبروها إذا أتيتم حماها

أنني ذبت في الغرام فداها

«هر زمانی که به نزدش رفتید بگوئید به او که من کشته عشقش گشته‌ام و شیفته او».

در ره عشقت نفسی می‌زنم

بر سر کویت جرسی می‌زنم

 (نظامی گنجوی)

و سروده حماسی صالحان:

أيقظوا النفس من سُبات مناها

فإلى الله ربِّنا منتهاها[21]

«هان! نفس را از خواب عمیق مرگبارش بخیزینید زیرا بازگشت و سرانجام همگی‌مان به سوی خداست».

الحمدالله الذي بنعمته تتم الصالحات

 

پانوشت‌ها:

[7]- ابی‌نواس: حسن بن هانی شاعر ایرانی الاصل عربی گوی، وی مبتکر تغزلات (غزلیات) در ادب عرب به شمار می‌رود. (فرهنگ فارسی دکتر معین، ص 96 (مترجم).

[8]- شمس المعارف: کتابی مملو از مضامین خرافی و طلسم تألیف احمد بن علی البونی، متوفی 622 (اینترنت) (مترجم)

[9]- یحیی بن معین: حافظ حدیث مشهور. استاد امام بخاری و امام مسلم و امام ابوداود و دیگران. متوفی 233 ه‍. ق (دهخدا)

[10]- سفیان ثوری: وی هم عصر امام ابوحنیفه و امیرالمومنین در حدیث بود. متوفی 161 ه‍. ق (همان منبع)

[11]- خجسته بزرگان و شاهان من

نیای من و نیکخواهان من

(فردوسی برگزیده متون ادبیات فارسی، ص 69)

[12]- در درگهم زجمع فرشته سیاه بود

عرش مجید جاه مرا آستانه بود

(سنایی غزنوی ـ قصاد ص)

[13]- در درگهم زجمع فرشته سیاه بود

عرش مجید جاه مرا آستانه بود

(سنایی غزنوی ـ قصاد ص)

[14]- بصفا و وفا و صدق عتیق

که دل و جان فروش و شرع خرست

بدلیری و هیبت عمری

که ظهور شریعت از عمرست

بحیا و حیات ذوالنورین

که حقیقت مولفسورست

بکف و ذوالفقار مرتضوی

که بحرب اندرون چو شیر ـ نر است

(انوری اییوردی ـ سیمای شیخین در آئینه شعر فارسی: محمد برفی (مترجم))

[15]- ثابت بن قیس بن شماس انصاریس: صحابی پیامبر (صلّی الله وبارک علیه) یکی از اعضاء و شعراء عرب به شمار می‌رفت. وی در دوران خلافت ابوبکر صدیق در جنگ یمامه به شهادت رسید.

[16]- هم فقیری هم شه گردون فری

اردشیری باروان ابوذری

آن مسلمانان که میری کرده‌اند

در شهنشاهی فقیری کرده‌اند

(کلیات اقبال)

[17]- امام زهری: محمد بن مسلم. از اولین مردان علم حدیث . تابعی و محدث مشهور وی با ده تن از صحابه دیدار و قریب به 2000 حدیث از آنان و دیگران فرا گرفت، متوفی 124.

[18]- امام سرخسی: محمد بن احمد ملقب به شمس الائمه، امام عالم متکلم اصولی و مجتهد بود. کتاب مبسوط که نصوص فقه احناف است در زندان املاء کرده است. وی در سال 490 درگذشت.

[19]- احمد بن نصر خزائی: از شاگردان امام مالک و از آمرین بالمعروف وی به سال 231 هجری به دلیل عدم اعتقاد به خلق قرآن سر از تنش جدا گردید و تا 6 سال به دار آویزان بود. (دهخدا، لغت‌نامه) (مترجم).

[20]- ای دل مبتلای من شیفته هوای تو

دیده دلم بسی بلا آن همه از برای تو

(عطار)

[21]- ای غنچه خوابیده چو نرگس نگران خیز

کاشانه ما رفت به تاراج غمان خیز

از ناله‌ی مرغ چمن از بانگ اذان خیز

از گرمی هنگامه آتش نفسان خیز

از خواب گران، خواب گران، خواب گران خیز

از خواب‌ گران خیز

(کلیات اقبال: ص 14)

بدون امتیاز