آموزش تفکّر انتقادی – پاره‌ی پنجم

گردآورنده: 
محمدرضا سلیمی
آموزش تفکّر انتقادی – پاره‌ی پنجم

 نادانی فعال و دانش فعال

منظور از نادانی فعال جذب اطلاعات نادرست و استفاده‌ی فعال از آن‌هاست. برای مثال رنه دکارتِ فیلسوف اعتقاد راسخ داشت که حیوانات عملاً احساسی ندارند و صرفاً ماشین‌های خودکار هستند؛ و بر اساس این نادانی فعال آزمایش‌های دردناکی روی حیوانات می‌کرد و تفسیرش این بود که ضجه‌های دردناک این حیوانات سروصدای بی خودی است. نادانی فعال همیشه و همه جا خطرناک است.

منظور از دانش فعال جذب و استفاده‌ی فعال از اطلاعاتی است که نه تنها درستند، بلکه درک عمیق آنها ناگزیر منجر به دانش بیش تر خواهد شد. مثلاً دانش تفکّر انتقادی، وقتی بارها و بارها از آن برای کسب دانش استفاده کنیم، به دانش فعال تبدیل می‌شود. شناخت سلول در زیست شناسی می‌تواند دانش فعال باشد در صورتی که از  این دانش برای درک بهترِ ساختارِ همه‌ی اشکال حیات استفاده کنیم.

داشتن دانش فعال مایه‌ی تحول انسان‌هاست. برای مثال زمانی که حقیقتاً تشخیص دهیم گروه‌های اجتماعی چطور بر رفتار ما اعمال سلطه می‌کنند، دیگر فقط مشاهده گر رفتارهای انسانها نیستیم. تبعیت، فریبکاری و خودفریبی هم می‌بینیم.

دانش فعال کلید یادگیری مادام العمر است. در همه‌ی درس‌ها به دنبال دانشی باشید که تفکّرتان به دانش بیشتر و بیشتر هدایت کند. دنبال اصول اولیه بگردید. دنبال قوانین و نظریه‌های اصلی بگردید. دنبال مفاهیم بنیادین بگردید.

استلزام(Implication)

استلزام یکی از مؤلّفه‌های مهم تفکّر می‌باشد. استلزام یعنی همراه داشتن یا همراه گرفتن. استلزام حقیقتی است که از دیگر حقایق سرچشمه می‌گیرد. منظور از استلزام استدلال آن چیزی است که از تفکّرمان سرچشمه می‌گیرد. مثلاً، اگر به کسی بگویید دوستت دارم دلالت بر آن دارد که موفقیت، سعادت، خوشبختی، شادمانی، و شادکامی وی برای شما مهم است و در جهت تحقق عملی آنها گام بر می‌دارید. یا اگر به کسی قولی می‌دهید یعنی اینکه تصمیم دارید سر قولتان بایستید. بنابراین، خوشبختی کسی را خواستن استلزام (همراه) دوست داشتن آن شخص است و سر قول ایستادن استلزام قول دادن. اگر کسی طرفدار دموکراسی یا فمنیسم است باید استلزامات این دو را بپذیرد و در جهت تحقق آنها گام عملی بردارد. یا کسی که خودرو می‌خرد باید استلزام تصادف کردن با آن هم بپذیرد. به عبارت دیگر، استلزام یعنی عواقب، پیامدها، و مسئولیتِ افکار، گفتار، و رفتار خود را پذیرفتن.

انواع استلزام

در هر موقعیتی ممکن است سه نوع استلزام وجود داشته باشد: ممکن، محتمل، و ناگزیر. برای مثال هر وقت رانندگی می‌کنید، استلزام ممکن آن است که تصادف کنید. اگر در هوای بارانی و جاده‌ی لغزنده و با سرعت بالا در جاده‌ای شلوغ رانندگی کنید، احتمال دارد تصادف کنید. اگر در یک بزرگراه با سرعت زیاد رانندگی کنید و مخزن روغن اتومبیل شما خالی شده باشد و اتومبیل جلو شما به فاصله‌ی سه متری ترمز کند، استلزام ناگزیر آن است که تصادف خواهید کرد و با این شرایط تصادف اجنتاب ناپذیر است.

اگر در باره‌ی استلزامات ممکن، محتمل، و ناگزیر در تصمیمات زندگی مهارت داشته باشیم، می‌توانیم پیامدهای مثبت تصمیمات زندگی را افزایش دهیم و پیامدهای منفی آن را کاهش دهیم.

با مهارت در مؤلّفه‌ی استلزام در تفکّر می‌توانیم از اتفاقات منفی در زندگی جلوگیری کنیم.

 واکنش لبخند، لبخند است. در واقع استلزام لبخند زدن، لبخند زدن از طرف دیگران است.

پیش‌گویی خود محقق‌کننده(Self-fulfilling prophecy)

 پیش‌گویی خود محقق کننده به آن‌گونه از پیش‌بینی می‌گویند که بعد از آنکه اعلام یا صادر می‌شود خودش شرایطی ایجاد می‌کند که باعث می‌شود همان پیش‌گویی به حقیقت بپیوندد.

مثال ۱:

 در سال ۱۹۲۹ در ایالات متحده‌ی آمریکا بحران مالی پیش آمد و شایع شد که بانک‌ها ورشکست خواهند شد. به همین دلیل مردم به بانکها هجوم بردند و پولهای خود را بیرون کشیدند. همین موضوع باعث ورشکستگی بانکها شد.

مثال ۲:

 کسی که به‌طور کلی خوشبین است و دیگران را انسان‌های خوب می‌داند و انتظار دارد از مردم برخورد خوب ببیند، احتمالاً با خوشرویی با مردم برخورد می‌کند و در نتیجه از آن‌ها برخورد خوب و خوش‌اخلاقی می‌بیند. یا کسی که خود را خوش شانس می‌داند، بیشتر در رقابت‌های مختلف شرکت می‌کند و در نتیجه، احتمال برنده شدنهایش بیشتر می‌شود.

مثال ۳:

 اگر بگوییم سرخپوستان انسان‌هایی وحشی هستند. همین گفته باعث میشود سرخپوستان خشمگین شده و خشونت بخرج دهند. سپس نتیجه بگیریم که پیش بینی و استدلال ما از قبل صحیح بوده است.

پیش‌بینی خود محقق‌ کننده در مقابل پیش‌گویی خود مخرّب(Self-defeating prophecy) قرار دارد. در پیش‌بینی خود-مخرّب یک پیش‌بینی انجام می‌شود ولی خود آن شرایطی را به وجود می‌آورد که در نهایت مانع از به وقوع پیوستن آن می‌شوند.

مثال:

 ایرادی که به استدلال نیچه گرفته میشود که میگفت:

هیچ حقیقتی وجود ندارد.

آیا خود این جمله حقیقت ندارد؟

استلزام تجربی و انواع تجربه

استلزام تجربی از موقعیت و واقعیتی سرچشمه می‌گیرد که از یک تجربه حاصل شده باشد. مثلاً، سرخی ذغال درون اجاق از لحاظ تجربی مستلزم درجه حرارت بالا است. یا تب بسیار بالا مستلزم عفونت شدید یا ویروس قوی در بدن می‌باشد. انسان عاقل و متفکّر با توجه به استلزام تجربی از پیامدهای ناگوار و ناخوشایند و منفی در زندگی جلوگیری می‌کند‌. مثلاً، با دیدن یک صحنه‌ی تصادفِ دلخراشِ یک راننده‌ی مستِ بی احتیاط تصمیم می‌گیرد مشروب ننوشد و با احتیاط رانندگی کند. این نوع تجربه حاصل تعامل اجتماعی است که اشمیت به آن تجربه‌ی تعاملی یا تجربه‌ی اجتماعی می‌گوید.

هرکه ناموخت از گذشت روزگار

نیز ناموزد ز هیچ آموزگار

 رودکی

انواع تجربه از دیدگاه اشمیت

اشمیت تجربه را به پنج نوع دسته بندی می‌کند:

۱. تجربه‌ی حسی: تجربه‌ی حسی از طریق حواس پنج گانه (بینایی، چشایی، بویایی، لامسه، و شنوایی) حاصل می‌شود. مثلاً، بوییدن یک نوع عطر خاص یک تجربه‌ی حسی است که از طریق حس بویایی حاصل می‌شود. 

۲. تجربه‌ی احساسی: تجربه‌ی احساسی از طریق بیان احساسات، هیجانات، عواطف مانند شادی، غم، اندوه، احساس خوشایند یا ناخوشایند کردن حاصل می‌شود. مثلاً، واکنش احساسی و هیجانیِ ناشی از استشمام یک نوع عطر خاص و احساس خوشایندی یا ناخوشایندی یک تجربه احساسی است.

۳. تجربه‌ی فکری: تجربه‌ی فکری یا عقلی اشاره به قوه درک و خرد انسان دارد. این نوع تجربه با درگیر شدن فکر و ذهن بصورت خلاقانه با محیط حاصل می‌شود. مثلاً، درک و تشخیص تفاوت بین بوهای چند نوع عطر و مقایسه‌ی بین آنها و تصمیم گرفتن برای انتخاب عطر مورد علاقه‌ی خود بین چند نوع عطر یک تجربه‌ی فکری یا عقلی است.

۴. تجربه‌ی عملی: تجربه‌ی عملی با توجه به رفتارها و سبک زندگی حاصل می‌شود. مثلاً، نوع عطری که شما عملاً از آن استفاده کرده، به آن عادت می‌کنید یک  تجربه‌ی عملی می‌باشد.

۵. تجربه‌ی تعاملی: تجربه‌ی تعاملی از طریق تعامل فرد با افراد دیگر در جامعه حاصل می‌شود که به آن تجربه‌ی اجتماعی نیز گفته می‌شود. این تجربه باعث شناخت افراد از یکدیگر می‌شود و احساس تعلق به یک گروه ناشی از همین نوع تجربه است. مثلاً، در تعامل و برخورد با دوست خود متوجه می‌شوید از یک نوع عطر خاصی استفاده کرده که شما قبلاً آن را تجربه نکرده اید، با استفاده از تجربه‌ی حسی، احساسی و فکری، تصمیم می‌گیرید این تجربه را عملی کرده، از آن عطر استفاده کنید.

حکایت سعدی در باب تجربه‌ی تعاملی

لقمان را گفتند: ادب از که آموختی؟

گفت: از بی ادبان! هر چه از ایشان در نظرم ناپسند آمد از فعل آن پرهیز کردم.

نگویند از سر بازیچه حرفی

کز آن پندی نگیرد صاحب هوش

و گر صد باب حکمت پیش نادان

بخوانند آیدش بازیچه در گوش

 (گلستان سعدی، باب دوم در اخلاق درویشان)

استنتاج(Inference)

استنتاج یک فرایند ذهنی و کنش عقلی است که فرد از طریق آن به درستی مسائل پی می‌برد. برای مثال، اگر کسی با چاقویی در دست به ما نزدیک شود، نتیجه می‌گیریم که می‌خواهد به ما آسیب برساند. اگر نوزادی گریه کند نتیجه می‌گیریم گرسنه است. استنتاج‌ها ممکن است درست یا غلط، منطقی یا غیر منطقی، موجه یا غیر موجه باشد. افراد مختلف ممکن است از یک موقعیت نتیجه‌ی متفاوتی بگیرند زیرا آن موقعیت را از دیدگاه‌های متفاوتی بررسی می‌کنند و اطلاعات را به گونه‌ای متفاوت می‌بینند.

سؤالات مؤلّفه‌ی استنتاج

۱. چطور به این نتیجه رسیدید؟

۲. می‌توانید دلیل تان را توضیح دهید؟

۳. آیا جز این نتیجه، نتایج دیگری هم می‌توان گرفت؟

۴. با این اطلاعات و حقایق،  بهترین نتیجه گیری ممکن چیست؟

۵. از رفتارِ X چه برداشتی می‌کنید؟ آیا تفسیر دیگری هم می‌شود کرد؟

دوستان با پایان یافتن بخش چهارمِ آموزشِ تفکّر انتقادی که به مؤلّفه‌های تفکّر اختصاص داشت، بخش پنجم که مربوط به مهارت گوش دادن و انواع آن می‌باشد شروع می‌شود. در این بخش به اصول و روش‌های گوش دادن، اهمیت گوش دادن در زندگی شخصی، خانوادگی و اجتماعی، گوش دادن در محل کار به همکاران مخصوصاً به رئیس، گوش دادن به کودکان و نوجوانان، گوش دادن زوجین، فرق بین شنیدن (hearing) و گوش دادن (listening) و انواع گوش دادن مانند گوش دادنِ تشخیصی، تبعیضی، توافقی، تشویقی، فعالانه، منفعلانه، درمانی، همدلانه، همدردانه، جنسیتی (با جنس مخالف)، اولیه، کامل، جامع، عمقی، سطحی، انتخابی، کاذب، پذیرشی، اطلاعی، ارزیابی، محاوره ای، جزئی، قضاوتی، شخصیتی، نقّادانه، خلاقانه، انعکاسی، صبورانه و ... ( ۳۰ نوع گوش دادن) پرداخته می‌شود.

مهارتهایی که شما به آنها نیاز دارید.

این بخش، جذاب ترین، لذت بخش ترین و جالب ترین بخش آموزش تفکّر انتقادی برای مخاطب و خواننده (و تهیه کننده) می‌باشد.

پایه و اساس ارتباطات انسان از گوش دادن شروع شده و شکل می‌گیرد. (شروع واکنش جنین به صداها از ۱۸ هفتگی [زمان شکل گیری گوش‌ها] و تکامل آن تا ۲۳ هفتگی و ادامه این فرایند...)

 همچنین، پایه و اساس اختلافات انسانها از عدم مهارت گوش دادن می‌باشد.

متاسفانه، مهارت گوش دادن بیش تر از مهارتهای چهارگانه زبان (listening, speaking, reading, writing) مغفول مانده است. گوش کردن بیشتر افراد منفعلانه، تداعی گرایانه، غیر انتقادی، و سطحی می‌باشد. سرسری گوش کردن نه تنها باعث جذب نصف و نیمه‌ی موضوعات می‌شود، بلکه سخت باعث کج فهمی و سو تفاهم می‌شود.

کسب مهارتِ گوش دادنِ درست و کامل و آشنایی با انواع گوش دادن و پی بردن به اهمیت آن در زندگی، کیفیت زندگی فرد را دگرگون کرده، مانع بسیاری از اختلافات، طلاق‌ها، متارکه‌های عاطفی، درگیریها، جدایی‌ها، و بحث و جدلها بین انسانها مخصوصاً بین اعضای خانواده و افرادی که در یک گروه و زیر یک سقف با هم زندگی می‌کنند می‌شود.

گوش دادن یکی از پرکاربردترین و مهمترین مهارتهای زندگی می‌باشد.

با توجه به تجربه‌ی بیش از دو دهه (۲۳ سال تا کنون) آموزش مهارتهای چهارگانه‌ی زبان (گوش دادن، صحبت کردن، خواندن و نوشتن) مخصوصاً مهارت گوش دادن در مراکز آموزش عالی، تلاش می‌شود مطالبی از منابع فوق انتخاب شود که آگاه کننده، مفید، موثر، گویا، و عملی در زندگی شخصی و اجتماعی باشد.

بخش پنجم: مهارت گوش دادن(listening skill)

هیچ چیز آزار دهنده تر از این نیست که افراد مورد علاقه یا افرادی که برایمان در زندگی مهم هستند، به حرف‌هایمان گوش ندهند. نیاز به درک شدن، نیازی همیشگی است. گوش دادن عاملی بسیار نیرومند و قوی در روابط انسانی به شمار می‌رود و درک نشدن‌ واقعاً دردناک است.

از این رو، آشنایی با مهارت گوش دادن، اصول و تکنیک‌های گوش دادن،  موانع گوش دادن، و انواع آن می‌تواند ارتباطات انسانی را اخلاقی تر و انسانی تر کند. وقتی که ما به یک انسان گوش می‌دهیم باید به این نکته‌ی مهم توجه کنیم که طرف مقابل ما یک رباط یا یک گوینده‌ی اخبار رادیو و تلویزیون نیست. هدفِ گوینده‌ی انسانیِ روبری ما صرفاً انتقال یک خبر یا پیام نیست....

با توجه به اهمیت مهارت گوش دادن در زندگی، در این بخش از آموزش مهارت تفکّر انتقادی به مطالب زیر که مربوط به این مهارت است، پرداخته می‌شود.

۱. تعریف و مفهوم گوش دادن و نقش آن در زندگی

۲. موانع گوش دادن

۳. اصول و تکنیک‌های گوش دادن

۴. گوش دادن در متن یا محیط مانند گوش دادن در محیط خانواده، گوش دادن در محیط کار، گوش دادن در کلاس درس، گوش دادن به رسانه و ... .

۵. فرق بین گوش دادن (listening) و شنیدن(hearing)

۶. فرق بین گوش دادن و شبه گوش دادن

۷. تفاوت گوش دادنِ به مرد و زن

۸. انواع گوش دادن: تشخیصی، تعصبی، تفریحی (لذت بردن)، تشویقی، کاذب، جنسیتی، انعکاسی، اتفاقی، انتقادی، و ... (۳۰ نوع گوش دادن)؛ آشنایی با انواع گوش دادن و تکنیک‌های آن در کیفیت ارتباطات انسانی بسیار موثر و دافع اختلافات جدی و جدایی کننده می‌باشد.

۹. معرفی و خلاصه‌ی کتاب

۱۰. بریده‌های جالب و تاثیرگذار از کتاب‌های هنر گمشده‌ی گوش دادن و ارتباطات انسانی

گوش دادن واهمیت آن در زندگی

گوش دادن فرایندی است که شامل پنج مرحله می‌باشد: ۱. دریافت، ۲. درک و فهم، ۳. ارزیابی، ۴. یادآوری، ۵. پاسخ دادن یا بازخورد. گوش دادن فعال یک مهارت ارتباطی خاص است که شنونده را ملزم به ارائه بازخورد در مورد آنچه می‌شنود می‌کند.

گوش دادن (listening) با شنیدن (hearing) تفاوت دارد. گوش دادن یک فرایند ذهنی و فکری فعال است که ساختن معنا از اطلاعات، نگهداری از آنها، و واکنش نسبت به آنها را در بر می‌گیرد. در حالیکه شنیدن یک فرایند کاملاً فیزیولوژیک می‌باشد که به واکنش سنسورهای شنوایی به امواج صوتی مربوط می‌باشد مانند شنیدن صدای باد، باران، بمب، صدای پرندگان یا حیوانات، و ... .

بنابراین، شنیدن مانند گوش دادن یک فرایند فعال ذهنی نیست که در آن درک و ارزیابی و بازخورد یا پاسخ وجود داشته باشد. البته ممکن است شما به صدای زیبای بلبل یا باران گوش کنید تا به شدت و کیفیت آنها پی برده، واکنش احساسی یا عملی به آنها نشان دهید. یا ممکن است در یک جنگل صدای یک حیوان درنده و خطرناکی را دریافت کرده، با درک و ارزیابی درست واکنش مناسب را نشان دهید. یا ممکن است سخن فردی را بشنوید اما به او گوش ندهید. (در مطالب بعد به موانع گوش دادن و دلایل آن پرداخته می‌شود.)

 از این رو، ارتباط از طریق گوش دادن می‌تواند کلامی یا غیر کلامی باشد مانند گوش دادن به یک موسیقی لذت بخش بی کلام و پاسخ و بازخورد احساسی و هیجانی به آن.

هنگام گوش دادنِ فعال به یک موسیقی لذت بخش و آرام بخشِ کلامی یا غیر کلامی پنج مرحله‌ی گوش دادن: دریافت، درک، ارزیابی، یادآوری، و بازخورد صورت می‌گیرد.

 اهمیت گوش کردن در زندگی

 داشتن مهارت فعال گوش دادن برای ارتباط مؤثر ضروری است. اهمیت گوش کردن زمانی معلوم می‌شود که کاربرد گوش کردن را در زندگی شخصی و حرفه‌ای خود در نظر بگیریم. گوش کردن به ما کمک می‌کند روابط خود را شکل دهیم، آن‌ها را حفظ کنیم و در صورتی که طرف دیگر مکالمه قصد فریب ما را دارد، آن را تشخیص بدهیم. گوش کردن برای موفقیت در تجارت و کسب و کار هم یک مهارت کلیدی شناخته می‌شود. گوش کردن مؤثر ما را در بهبود روابط در محل کار و رسیدن به تولید بیشتر توانمند می‌کند. گوش کردن و داشتن ارتباطات موفق در حوزه‌های فنی تر مانند پزشکی هم به هم وابسته اند. برای نمونه، تقویت مهارت گوش کردن در پزشکان، موجب کاهش گزارش‌های مربوط به خطا در معالجه از جانب بیماران شده است. (ارتباطات انسانی؛ جودی پیرسون و دیگران)

موانع گوش کردن(Listening barriers)

ارتباط موثر یک مهارت با ارزشی د‌ر محیط خانواده، محیط کار و اجتماع است. گوش کردن صحیح، مهمترین بخش ارتباط موثر می‌باشد. گوش کردن ضعیف قطعاً اثرات منفی بزرگی بر روحیه‌ی گوینده گذاشته، باعث ایجاد کشمکش و سوء تفاهم بین گوینده و شنونده می‌شود.

خوشبختانه، با یادگیری مهارت گوش کردن می‌توان مشکلات ارتباطی ناشی از گوش کردن ضعیف را برطرف کرد. اولین مرحله‌ی یادگیری این مهارت، تشخیص موانع گوش کردن و توجه به توصیه‌های مربوط به این موانع برای برطرف کردن آنها می‌باشد.

در این مطلب و مطالب بعد به موانع گوش کردن مانند افراط در صحبت کردن، تعصب، حواس پرتی، باورها و ارزش‌های شخصی، سوء تفاهم، قطع کردن صحبت گوینده، توجه جعلی (fake attention)) پارازیت (noise)، ترس(fear) ) و ...  و همچنین راه‌حلّ‌های برطرف کردن این موانع پرداخته می‌شود:

مانع اول: صحبت کردن بیش از حد(Excessive talking)

مهارت گفت‌وگوی خوب یک چیز با ارزشی است، اما صحبت کردن بیش از حدِ ضروت، مانع بزرگی برای ارتباط مفید و موثر می‌باشد. افراد از تعامل با کسانی که زیاد حرف می‌زنند بدون اینکه به آنها گوش دهند پرهیز می‌کنند. آنها خسته شده، افراط در صحبت کردنِ طرفِ مقابل را بعنوان یک تجاوز، تعرض، و پرخاشگری درک می‌کنند.

راه‌حلّ‌های این مانع:

۱. قبل از صحبت کردن فکر کنید، اگر حرف مهمی برای گفتن ندارید صحبت نکنید.

۲. خود کنترلی را تمرین کنید. اجازه دهید طرف مقابل صحبت کند.

۳. از قطع کردن سخن طرف مقابل خود بپرهیزید‌.

۴. افکار خود را مختصر و مفید بیان کنید.

۵. به واکنش شنونده هنگام صحبت کردن توجه کنید.

اصل تعاون پاول گرایس و اندرزهای چهارگانه‌اش

 در گفت‌وگو اصل بر همکاری است.

 گرایس می‌گوید اگر در گفت‌وگو بنا را بر صداقت، پرهیز از گفتن حرف‌های بی‌دلیل، پرهیز از دادن اطلاعات بی‌جا، پرهیز از حرف‌های نامربوط، پرهیز از ابهام و ایهام و درازگویی و رعایت نظم نگذاریم، گفت‌وگو به نتیجه نمی‌رسد.

 پاول گرایس ( Paul Grice)، فیلسوف انگلیسی معاصر (۲۲ اسفند ۱۲۹۱ - ۶ شهریور ۱۳۶۷) از فیلسوفانی بود که هر چند زبان‌شناس نبود، اما زبان را موضوع پژوهش‌های خود قرار داده بود و می‌کوشید با روش‌شناسی‌ای آکادمیک و نه تنها با اندیشیدن صرف و حدس و گمان به زبان بپردازد.

مهم‌ترین یادگار پاول گرایس در این کار چیزی است که آن را اصل تعاون ( cooperative principle) می‌نامند. در واقع گرایس با بررسی گفت‌وگوهای بسیار متوجه شد میان دو نفر اگر میل به همکاری و تفاهم وجود نداشته باشد گفت‌وگو شکل نمی‌گیرد، یا در نهایت به ثمر نمی‌رسد. به گمان او دو نفر برای این که بتوانند گفت‌وگو کنند باید حرف هم را بفهمند.

 عین عبارتی که او به کار برده این است «سهم خود را [از گفت‌وگو] چنان که بایسته است به عهده بگیرید، در همان مرحله‌ای که پیش می‌آید، با هدفی که پذیرفته شده است یا در جهتی که گفت‌وگویی که مشغولش هستید در آن جهت پیش می‌رود.»

البته این که اصل تعاون گرایس به جای شکل اِخباری و گزارشی شکل امری و تجویزی دارد قطعاً جزو نقاط قوت این اصل محسوب نمی‌شود. انسان دانشگاهی تفکیک میان توصیف و تجویز را فراموش نمی‌کند.

به هر حال، گرایس برای این که منظورش را از این اصل روشن و واضح بیان کند اصل تعاون را به چهار اندرز( four maxims) مجهز کرد. این چهار اندرز اصل تعاون را روشن‌تر و واضح‌تر شرح می‌دهند:

۱. اندرز کیفیت (quality) بکوشید سهم خود را با صداقت بیان کنید.

او باز در توضیح همین اندرز گفته است: "نه تنها آنچه را که باور دارید خطا است، نگویید، که از گفتن آنچه شواهد کافی برایش ندارید خودداری کنید."

۲. اندرز کمیت (quantity) در سهم خود آن مقدار اطلاعات بگنجانید که لازم است و نه بیشتر.

۳. اندرز ربط (relevance) مربوط بگویید. به زبان خودمانی حرف نامربوط نزنید و خارج از موضوع حرف نزنید.

۴. اندرز منش (manner) صریح باشید. از ابهام و ایهام و درازگویی دوری کنید و در گفتارتان منظم باشید.

گرایس به طرز شکوهمندی محق بود.

 آنچه او به نام اصل تعاون و چهار اندرز آن صورت بندی کرده بود واقعاً شرایط یک گفت‌وگوی موفق و معقول است. اما بعدها دیگران متوجه شدند که علی‌رغم این که اصل تعاون گرایس و اندرزهایش درست است و علی‌رغم این که همه‌ی ما - حتی اگر نتوانیم اصل تعاون را به این دقت که او بیان کرده بیان کنیم - به این اصل آگاه هستیم، اما انسان‌ها در بسیاری از گفت‌وگوها این اصل و اندرزهای آن را زیر پا می‌گذارند.

این که چرا چنین می‌شود پرسشی بود که پاسخ به آن افق‌های جدیدی را در پژوهش‌های مربوط به شرایط گفت‌وگو میان انسان‌ها گشود.

مانع دوم؛ گوش کردن:

تعصب(Prejudice)

تعصب یکی از موانع مهم گوش دادن به گوینده می‌باشد. فرهنگ لغت انگلیسی کمبریج کلمه‌ی تعصب را اینگونه تعریف می‌کند.

"تعصب یعنی نظر یا احساس غیر عقلانی و غیر منصفانه، مخصوصاً وقتی که بدون تفکّر و دانش شکل بگیرد."

تعصب بسیار خطرناک است و این پتانسیل را دارد که بین شنونده و گوینده دشمنی ایجاد کند. دلایل تعصب ممکن است نژاد یا ملیت گوینده، مذهب گوینده، سن گوینده، قیافه یا ظاهر گوینده، وضع اقتصادی گوینده، حزب و جناح گوینده، تحصیلات گوینده، نسبت گوینده با شنونده، و ... باشد.

شخص متعصب هیچ تلاشی برای گوش دادن و فهمیدن سخن گوینده را ندارد.

راه‌حلّ‌های این مانع:

۱. جنبه‌ی انسانی و اخلاقی بودن گوش دادنِ به گوینده را در نظر بگیرید.

۲. به دانش و مهارت گوینده بدون در نظر گرفتن زمینه‌های شخصی او احترام بگذارید.

۳. وقتی گوینده صحبت می‌کند از گفتن این جمله خودداری کنید.

«چیزی که تو می‌خواهی بگویی من می‌دانم.»

  مانع سوم؛ گوش دادن:

حواس پرتی یا مزاحمت(Distractions)

در حین گوش دادن به گوینده، ممکن است چهار نوع مزاحمت که باعث حواس پرتی شنونده می‌شود ایجاد شود: فیزیکی، ذهنی، شنیداری، و دیداری.

راه‌حلّ‌های این مانع:

۱. روبرو و نزدیک شخصی که صحبت می‌کند بنشینید.

۲. تماس چشمی با گوینده بر قرار کنید.

۳. از آرامش خود اطمینان حاصل کنید.

۴. موبایل خود را خاموش کرده یا کنار بگذارید.

خطای شناختی خوش بینی(optimism bias)

خطای شناختی خوش بینی یک نوع خطای شناختی است که شخص باور می‌کند کمتر در معرض اتفاقات منفی و خطرناک قرار می‌گیرد. خطای شناختی خوش بینی بعنوان خطای شناختی خوش بینی غیر واقعی یا خوش بینی مقایسه‌ای نیز شناخته می‌شود.

این نوع خطای شناختی بسیار رایج بوده، بر اساس سن، نژاد، ملیت، قومیت، و جنسیت شکل می‌گیرد. خطای شناختی خوش بینی حتی در بین حیواناتی مانند موش صحرایی و پرندگان نیز گزارش شده است.

مثال ۱:

بعضی از افراد فکر می‌کنند که اگر در هنگام رانندگی احتیاط نکنند، تصادف نمی‌کنند. بنابراین قانون و مقررات راهنمایی و رانندگی را رعایت نمی‌کنند.

مثال ۲:

افراد سیگاری فکر می‌کنند آنها کمتر دچار سرطان و سکته می‌شوند. در واقع دچار خطای خوش بینی مقایسه‌ای می‌شوند.

مثال ۳:

بعضی از افراد بر این باورند که کمتر قربانی جرم و جنایت می‌شوند و اصولِ احتیاطیِ زندگی کردن در کلان شهرها را رعایت نمی‌کنند.

مثال ۴:

بسیاری از افراد در جامعه هنوز به این باور نرسیده‌اند که اگر اصول پیشگیری را رعایت نکرده، خود را قرنطینه‌ی خانگی نکنند، به ویروس کرونا مبتلا نمی‌شوند. این افراد حتی فکر می‌کنند ویروس کرونا سن، نژاد، جنسیت، قومیت، و ملیت را می‌شناسد. در صورتی که طبق نظر سازمان بهداشت جهانی این ویروس به همه‌ی افراد حمله می‌کند و سن، جنسیت، و مرز خاصی را نمی‌شناسد. البته افراد دیابتی، سرطانی، دارای فشار خون بالا و مشکلات قلبی عروقی و ریوی و همچنین افراد بالای ۶۰ سال که‌ایمنی بدن آنها بطور طبیعی پایین است بیشتر در معرض مبتلا شدن به ویروس کرونا می‌باشند.

این خطای شناختی با مغالطه‌ی برنامه‌ریزی (planning fallacy)  و اثر ظرفیت(valence effect) ارتباط نزدیکی دارد.

فرا ارتباط(Meta-Communication) چیست؟

«وقتی دو فرد همدیگر را خوب بشناسند، درک پیام‌هایی که بین خود رد و بدل می‌کنند راحت تر و آسان تر است. در غیر اینصورت پی بردن به انگیزه‌ی اصلی گوینده دشوار می‌شود.»¹

در هر پیامی که ما به هم ارسال می‌کنیم دو سطح معنایی وجود دارد: گزارش (report) و دستور (command). گزارش، اطلاعات یا پیام‌هایی هستند که توسط کلمات منتقل می‌شوند. دستور که همان فرا ارتباط است، محتوا یا ماهیت پیام است که به ما می‌گوید پیام باید چگونه دریافت شود.

فرا ارتباط به معناى ارتباطى است که قواعد ارتباط يا ارتباط‌هاى بعدى را مشخص می‌سازد. فرا ارتباط مى‌تواند يک حرکت بدنى باشد، يا يک لبخند، یا یک اخم، و حتى يک نگاه باشد. وقتى کسى سخن مى‌گويد و ما ابرو درهم مى‌کشيم، اين خود فرا ارتباط به شمار مى‌آيد، زيرا از اين طريق پيامى به او رسانده‌ايم و قاعده‌اى را در زمينه‌ی ارتباط به او گفته‌ايم. که در اينجا ممکن است معناى عمل ما دعوت به خاموشى يا تغيير موضوع صحبت باشد.

برای آنکه ماهیت پیام‌ خود را به شنونده منتقل کنیم، از تن صدا، حرکات دست، صورت و بدن و همچنین تاکید بر روی کلمات مختلف یا تکرار آنها در جمله استفاده می‌کنیم. تاکید می‌تواند فرا ارتباط را تغییر دهد.

در فرا ارتباط، درک پیام‌های کودکان راحت تر است چون کودکان پیام‌ها را مستقیم تر و رک تر ارسال می‌کنند. مثلاً وقتی کودکی می‌گوید: "زیر تخت من هیولا است" می‌فهمیم که ترسیده است. اما وقتی یک جوان شجاع از کلمه هیولا استفاده می‌کند، درک آن دشوار می‌شود. از این رو یکی از روش‌های موثر درکِ دیگران، خوب گوش دادن برای گرفتن معنای پنهانِ پیام است. البته اگر ما در یک طول موج قرار داشته باشیم، رمزگشایی از پیام‌های ضمنی دشوار نیست. اگر یاد بگیریم برای دیدگاه طرف مقابل ارزش قایل شویم و معنای پنهان پیام او را دریابیم، اکثر سوءتفاهم‌ها از بین می‌روند.

یکی از مشکلات عمده‌ی ارتباطات در فضای مجازی بین دوستان آنلاین (on-line friends)که باعث سوءتفاهم بین آنها شده و ممکن است گروه را ترک کنند عدم حضور فرا ارتباط یا ضعیف بودن ماهیت و محتوای ارتباط است. در اکثر گروه‌های واتس آپ یا تلگرام یا اینستاگرام، دوستان آنلاین تقریباً هیچ گونه شناخت شخصیتی و فکری از همدیگر ندارند و بر اساس تصویر ذهنی یا self-image با هم ارتباط ذهنی برقرار می‌کنند. این نوع ارتباط باعث بوجود آمدن انواع خطاهای شناختی و مغالطه‌ها از جمله خطای‌های شناختی تصویر ذهنی یا خودانگاری، عشق(love bias)، گروه اندیشی، تخمین بیش از حد، تخمین کمتر از حد لازم و مغالطه‌های نفرت، خشم، تداعی، تعمیم عجولانه، و توسل به احساسات می‌شود. (در بخش مغالطه‌ها و خطاهای شناختی به این خطاهای شناختی و مغالطه‌ها پرداخته می‌شود.)

فرا ارتباط به ۵ عامل بستگی دارد: ۱. سن، ۲‌. سواد یا تحصیلات، ۳‌. صمیمیت، ۴. نسبت، و ۵. جنسیت. عدم توجه و آگاهی به اهمیت این عوامل باعث ایجاد سوءتفاهم بین شنونده و گوینده شده، باعث می‌شود که ماهیت و محتوای پیام گوینده بطور کامل و صحیح درک و دریافت نشود.

سوء تفاهم در باره‌ی اینکه پیام چگونه باید دریافت شود، حاکی از آن است که گوش دادن و فرا ارتباط ما ایراد دارد.

چهارمین مانع گوش دادن

ترس(Fear)

ترس یک مانع بزرگ برای گوش دادن است. افرادی که در طول مکالمه می‌ترسند به احتمال زیاد به گوینده گوش نمی‌دهند. آنها یا حالت تدافعی می‌گیرند و یا جر و بحث می‌کنند.

راه‌حلّ‌های این مانع:

۱. مطمئن باشید ترس اوضاع را بدتر می‌کند. بدون ترس به گوینده و حرفی که قرار است بزند گوش دهید.

۲. خونسردی به شما قدرت ذهنی می‌دهد تا با هر موقعیتی روبرو شوید.

۳. نفس عمیق به غلبه کردن بر ترس کمک می‌کند.

افراد بزرگ و شجاع شنوندگان بزرگی هستند.(The great, brave people are great listeners.)

مانع پنجمک گوش دادن

اعتقادات و باورها(Beliefs)

اعتقادات و باورها یکی از مهمترین موانع گوش دادن می‌باشد. هر فردی اعتقادات و باورهای مخصوص به خود را دارد، و این طبیعی است که بخواهد به دیگران تحمیل کند. شنونده و گوینده باید به این درجه از درک و فهم برسند که مجبور نیستند عقاید و باورهای همدیگر را به هم تحمیل کنند. در بخش انواع گوش دادن به این موضوع پرداخته می‌شود که چطور به سخنِ گویندگانِ مخالفِ با عقاید خود گوش دهیم.

مانع ششم؛ گوش دادن

هیجانات(Emotions)

هیجانات مانعی برای ارتباط موثر می‌باشند. وقتی که شنونده شدیداً ناراحت یا عصبانی است درک و فهمش از سطح مطلوب پایین می‌آید و امکان ندارد که صحبت‌های گوینده را خوب درک کرده، از او تشکر و قدر دانی کند.

توصیه: بهتر است وقتی که یکی از طرفین عصبانی یا ناراحت است از گفت‌وگو پرهیز شود.

مانع هفتم؛ گوش دادن

پارازیت(Noise)

پارازیت یک صدای ناخواسته و مانع بزرگی برای ارتباط شفاف می‌باشد. گوش دادن مفید و موثر در محیط‌های شلوغ و پر سر و صدا امکان ندارد و یک تجربه‌ی ناامید کننده برای شنونده و گوینده می‌باشد.

توصیه‌ی ۱: از گفت‌وگو کردن در محیط‌های شلوغ و پر سر و صدا بپرهیزید.

توصیه‌ی ۲: منبع پارازیت را در حد امکان از بین ببرید: موبایل، تلویزیون و رادیو را خاموش کنید.

تفاوت بین استراتژی (راهبرد)، تاکتیک، و تکنیک

 استراتژی یک برنامه‌ی کلان، کلی و دائمی است. اما تاکتیک یک برنامه‌ی موقت و کوتاه مدت است. و تکنیک کوچک‌ترین واحدِ مهارتِ یادگیری می‌باشد.

راهبرد یا استراتژی آموزشی یعنی هدایت و رهبری یاد دادن و یاد گرفتن می‌باشد.

استراتژی مفهومی کلان‌تر و بلندمدت‌تر است ولی تاکتیک مقطعی و کوتاه‌مدت‌تر می‌باشد. تاکتیک نسبت به استراتژی عمق کمتری دارد، تاکتیک راه‌های رسیدن به اهداف استراتژی را مشخص می‌کند. بیشتر مردم استراتژی دارند، ولی تاکتیک ندارند. به‌ عبارت‌ دیگر، آن‌ها ایده‌های قشنگی دارند، اما هدف‌های اجرایی قشنگی ندارند.

اگر شما استراتژی داشته باشید ولی تاکتیک نداشته باشید، به هیچ کجا نخواهید رسید و همیشه، درگیر کلیات خواهید بود؛ به عبارت دیگر، فقط ایده‌ها و فکرهای قشنگی خواهید داشت ولی به هیچ موفقیت و جایگاهی نخواهید رسید.

استراتژی یا راهبرد توسط سه عامل مشخص و معین می‌شود: ۱. مبداء ۲. ابزار یا وسیله ۳‌. مقصد

مثال ۱:

استراتژی: ارتقاء توانایی خود از سطح متوسط (مبداء) زبان انگلیسی به سطح عالی (مقصد)

ابزار: کتاب‌های مخصوص سطح عالی، فرهنگ لغت، اسپیکر، و سایت‌های آموزش زبان انگلیسی

تاکتیک: خواندن روزی ۳ ساعت زبان انگلیسی، رفتن به کلاس‌های کانون زبان انگلیسی یا کلاس‌های خصوصی، یا مطالعه در خانه

تکنیک: نت برداری، تقسیم ساعات مطالعه (۱ ساعت صبح، ۱ ساعت بعد از ظهر، و ۱ ساعت شب)، گوش دادن به اخبار یا فایل‌های صوتی، صحبت کردن با توریست و ...

تکنیک کوچکترین واحد یادگیری مهارت و دانش می‌باشد که بر اساس سلیقه و روش آموزنده انتخاب می‌شود.

مثال ۲:

استراتژی: ارتقاء از رتبه‌ی پنجم (مبداء) به رتبه‌ی اول (مقصد) جدول لیگ برتر

ابزار: مربی قوی، بازیکنانی با انگیزه‌ی بیشتر، توپ، و زمین فوتبال

تکنیک: دریبل زدن، سانتر، ضربه ایستگاهی که کوچک‌ترین مهارتهای فوتبال هستند.

تاکتیک: اینکه انتخاب کنیم هر کدام از این مهارت‌های فوتبال را چگونه کنار هم قرار دهیم و چه زمانی از آن استفاده کنیم و چه کسی پنالتی یا ضربه‌ی ایستگاهی بزند، و چطور بازیکنان در زمین بازی چیده شوند ( مثلاً ۴+۲+۳+۱)، تاکتیک را مشخص می‌کند.

تکنیک یک مهارت فردی در فوتبال می‌باشد. به همین دلیل است که می‌گوییم مسی یا رونالدو بازیکنان تکنیکی هستند.

مانع هشتم؛ گوش دادن

توجه جعلی(Fake attention)

شخصی که تظاهر به گوش دادن می‌کند فقط می‌شنود ولی گوش نمی‌کند. شخص ممکن است حتی تماس چشمی داشته باشد، سر خود نیز تکان دهد، اما ذهنش جای دیگری باشد. او ممکن است به غذا پختن برای ناهار یا پوشیدن لباس برای مهمانی فکر کند.

راه‌حلّ‌های این مانع:

۱. فرض کنید که گوینده چیزی می‌داند که شما نمی‌دانید.

۲. وقتی طرف مقابل در حال صحبت کردن است به جواب دادن فکر نکنید.

۳. نت برداری کنید.

دوستان عزیز، با پایان یافتن موانع گوش دادن در مطالب بعد به موضوع تفاوت جنسیتی (مرد و زن) در گوش کردن پرداخته می‌شود.

 تفاوت گوش کردن زنان با مردان

۱. زنان با هدف فهمیدن احساسات طرف مقابل و پیدا کردن علایق مشترک گوش می‌کنند. در حالیکه، مردان با هدف حل مشکلات و اقدام کردن گوش می‌کنند.

۲. زنان کاملاً حساس به فهم و درک طرف مقابل و درک اینکه چقدر خوب متوجه شده است می‌باشند.

۳. زنان تلاش بیشتر می‌کنند با طرف مقابل تماس چشمی داشته باشند.

۴. وقفه‌ی زنان در حین صحبت کردن برای موافقت و حمایت از آنها می‌باشد، در حالی که مردان برای تغییر موضوع در صحبت خود وقفه ایجاد می‌کنند.

۵. مردان هنگام برقراری ارتباط بیشتر نگاه ابزاری دارند و ارتباط را وسیله‌ای برای انجام یک کار یا یک وظیفه می‌بینند.

شبه گوش کردن(Pseudo-listening) چیست؟

شبه گوش کردن نوعی گوش نکردن یا نیمه گوش کردن است که فرد تظاهر می‌کند بادقت دارد به گوینده گوش می‌دهد در حالی که به صحبت فرد دیگری گوش می‌دهد یا حواس خود را به دلایل زیر پرت می‌کند:

۱. گوینده بر خلاف میل و سلیقه‌ی شنونده صحبت می‌کند.

۲. شنونده خود را برای پاسخگویی آماده می‌کند.

۳. شنونده ذهن مشغولی و دغدغه‌ی فکری دارد.

۴. شنونده با موضوع سخنرانی آشنایی دارد.

۵. شنونده به بخش‌های جذاب سخنرانی گوش می‌دهد و به بقیه‌ی آن توجه نمی‌کند. (گوش کردن گزینشی)

۶. شنونده به منظور عیب یابی و برتری جستن در بحث به گوینده گوش می‌دهد.

۷. فشار گروهی و جمعی شنونده را مجبور به گوش دادن می‌کند.

۸. شنونده دوست ندارد گوینده از او رنجیده خاطر شود.

۹. شنونده در پی کسب امتیاز، سود، و منفعت از گوینده است. (امتیاز طلبی یا رانت خواری)

۱۰. گوینده تند یا کند یا مغلق (دشوار) صحبت می‌کند. (درجه‌ی سرعت و سختی سخنرانی)

هنگام صحبت کردن، یک فرد بطور استاندارد از ۱۲۵ کلمه در دقیقه استفاده می‌کند. اما ما می‌توانیم تا ۵۰۰ کلمه پردازش کنیم. هنگام سخنرانیِ کند، شبه شنونده احساس بی تابی می‌کند در حالیکه شنونده‌ی فعال برای پردازش بیشتر و خلاصه کردن ذهنی نکات مهم سخنرانی از آن استفاده می‌کند.

تمرین ساده برای سنجشگرانه یا انتقادی اندیشیدن

تصور کنید خبری را می‌شنوید، یا پیامی در فضای مجازی برای شما ارسال می‌شود.

از خودتان ۶سؤال کلی و سؤالات زیر مجموعه‌ی آنها را بپرسید:

 ١- ️منبع خبر کیست؟

۱. آیا آن شخص را می‌شناسید؟

۲. آیا یک مقام مسئول در حکومت است؟

۳‌. آیا یک شخصیت علمی است؟

۴. آیا گوینده‌ی خبر برای شما مهم است؟

٢- خبرچیست؟

۱. آیا واقعیت دارد؟

۲. آیا یک اظهار نظر و گمانه زنی کلی است؟

۳. آیا همه‌ی حقایق بیان شده است؟

۴. آیا بخشی از خبر سانسور نشده است؟

٣- منشاُ و مکان انتشار خبر کجا بوده است؟

۱‌‌.خبر در جلسه‌ی خصوصی بیان شده است یا عمومی؟

۲. آیا خبر در صدا و سیما پخش شده است؟

۳. آیا خبر در کنفرانس علمی بیان شده است؟

۴. آیا اجماع ملی یا بین المللیِ علمی در باره‌ی آن خبر وجود دارد؟

۵. آیا به دیگران فرصت سؤال کردن در باره‌ی صحت و سقم خبر داده شده است؟

٤- چه زمانی خبر بیان شده است؟

۱. آیا خبر قبل از حادثه، ‌در حین حادثه، و یا بعد از اتمام حادثه بیان شده است؟

۲. چه مدتی از بیان خبر می‌گذرد؟

٥- باچه هدفی خبر بیان شده است؟

۱. آیا استدلال برای آن خبر بیان شده است؟

۲. آیا گوینده قصد ندارد کسی را تخریب یا تقویت کند؟

۳. آیا گوینده‌ی خبر برای فرار از بار مسئولیت آن را بیان نکرده است؟

٦- چطورخبر بیان شده است؟

۱‌. گوینده‌ی خبر خوشحال، آرام، بی تفاوت، و قاطع بوده است یا عصبانی، ناراحت، و مردد؟

۲. خبر کتبی بیان شده است یا شفاهی؟

 ۴. خبر در روزنامه‌ها چاپ شده است یا کتاب، مجله، یا سایت علمی؟

 ۵. آیا شما خبر و پیامِ گوینده را واضح، دقیق، عمیق، وسیع، منطقی، منصفانه، مهم، و مربوط دریافت و درک کرده‌اید یا آن را کلی، گمانه زنی، مبهم، نامربوط، سطحی و با تردید؟

 دوستان عزیز، از سؤالات فوق برای انتقادی اندیشیدن در باره‌ی جمله‌ی زیر استفاده کنید:

«ویروس کرونا یک حمله‌ی بیولوژیکی است.»

ادامه دارد...

بدون امتیاز