تکنولوژی و زیست‌جهان(٨)

نویسنده: 
حسین کاجی
تکنولوژی و زیست‌جهان(٨)

مواجهه با آموزه‌ی دترمینیسم تکنولوژیک

 

(1)

خلاصه‌ی جلسه‌ی قبل

در جلسه‌ی قبل گفتم که چندگانگی فرهنگی تنها ارزش مشخص طرح فکری – فلسفی آیدی است. او معتقد است این ارزش را از پدیدارشناسی و پساپدیدارشناسی به ارث برده که بر تحقق چندگانه‌ی امور و اشیا تأکید می‌کند. یعنی اگر در سطح خرد، یک شکل در بسترهای مختلف معناهای متفاوتی دارد در سطح فرهنگی هم می‌توان نسبت‌ میان انسان و فرهنگ‌ را مبتنی بر بسترهای مختلف، متفاوت دید. این رویکرد، شبیه رویکرد گشتالتی به امور است که گسترشی گسترده در سده‌ی بیستم یافت. آیدی هنگامی‌که به مفهوم تکثرفرهنگی و مصادیق آن می‌اندیشد نوعی خاص از این تکثر را مطمح نظر خود قرار می‌دهد. او به جای سخن گفتن از تکثرگرایی فرهنگی (multiculturalism)، از مفهومی جدید به نام چندگانگی فرهنگی (pluriculturality) سخن می‌گوید. خود وی تصریح می‌کند که این تمایزافکنی به آن جهت است که ما به چندگانگی فرهنگی که با تکنولوژی‌های تصویری جدید به وجود آمده‌اند عطف توجه کنیم. تکنولوژی‌های تصویری، چندگانگی فرهنگی را به شکل نوینی مطرح کرده‌اند و چندگانگی فرهنگی نوعی خاص از تکثر فرهنگی است که با این تکنولوژی‌های تصویری به وجود آمده‌اند. به زبانی دیگر، تکثر مهم‌ترین ویژگی‌ زیست‌جهانی است که ما در آن زندگی می‌کنیم و این تکثر مرهون تکنولوژی‌های جدید به‌خصوص تکنولوژی‌های تصویری است.[1] از این منظر، تکثر جهان ما با تکثرهای فرهنگی دیگر که در طول تاریخ وجود داشته‌اند متفاوت است. این تکثر فرهنگی اخیر چندگانگی فرهنگی پسامدرن است.[2] «زیست‌جهانی که ما در آن زیست می‌کنیم تکثری را داراست که این تکثر با تکنولوژی به وجود آمده است. جهانی‌شدن هم با توجه به این جهان متنوع قابل درک است».[3]   اما پرسش این است که این تکثرگرایی چرا مورد توجه آیدی قرار گرفته است. یکی از دلایل این امر آن است که وی تصور می‌کند این مفهوم در برابر دترمیینیسم تکنولوژیک قرار می‌گیرد و این مفهومی است که کل طرح فکری – فلسفی آیدی در مقابل آن شکل می‌گیرد. اما دترمینیسم تکنولوژیک چه می‌گوید؟

(2)

دترمینیسم تکنولوژیک چیست؟

هنگامی که از نسبت انسان و تکنولوژی پرسش می‌شود رویکردی فربه و مسلط تأکید می‌کند که این انسان است که به‌وسیله‌ی تکنولوژی تعیّن می‌پذیرد و مقیّد می‌شود؛ تکنولوژی شرایطی را مهیا می‌کند که هویت انسان‌ها به این شرایط بستگی دارد. این تلقی در جهان مدرن - جایی که ابزار و تکنولوژی‌ها حضوری چشم‌گیر و همه‌گیر داشته‌اند - جای‌گاه مهمی را از آن خود می‌کند. هرچن پیش از آن هم وجود داشته است. بر طبق این نگاه، شیوه‌ی زندگی و هویت انسانی با ابزارها و وسایلی که به کار می‌برد شکل می‌گیرند. ابزارهایی چون: ماشین بخار، تلفن و یا رایانه باعث ‌شده‌اند که شیوه‌ی زندگی ما به سمت و سویی خاص هدایت شود. بر طبق این رویکرد، تغییر شیوه‌ی زندگی به تغییر هویت انسانی هم منجر شده است. نه تنها شکل زندگی و هویت ما که اندیشه‌ی ما نیز با وسایل و ابزارها تغییر می‌کند. اگر ما توانستیم دریابیم زمین گرد است این مهم تنها با وسایل و ابزارهایی محقق شده که این ابزارها توانسته‌اند دریاها و اقیانوس‌ها را بپیمایند و قاره‌ی امریکا را کشف کنند. تغییر نگاه به کتاب‌های دینی در مغرب‌زمین و بسط پروتستانتیسم دینی نیز ناشی از اختراع گوتنبرگی ماشین چاپ بوده است. بعد از این رخ‌داد بود که مدعای ارتباط مستقیم با کتاب مقدس به جای ارتباط با واسطه‌ی کلیسا مطرح شد.[4] اگر چنین نگاهی به نسبت ابزار و تحولات انسانی داشته باشیم حتی می‌توان دو انقلاب مهم معاصر خودمان یعنی انقلاب مشروطیت و انقلاب اسلامی را با توجه به تلگراف و نوار کاست توجیه کرد. یعنی تلگراف راه ارتباط مردم و رهبران در دوره‌ی انقلاب مشروطیت بود و نوار کاست راه ارتباط مردم و رهبران در برهه‌ی منتهی به انقلاب اسلامی و همین ارتباط‌ها مهم‌ترین دلایل این دو انقلاب هستند.

   هنگام قایل شدن به رویکرد دترمینیسم تکنولوژیک ما با احکامی روبرو هستیم که به صورت "تکنولوژی، الف را می‌سازد" یا "تکنولوژی، الف را تعیّن می‌بخشد" عرضه می‌شوند. در این چارچوب احکامی چون: "خودرو، سازنده‌ی حومه‌ی شهر است"، "ماشین بخار، باعث مهاجرت به شهرها در قرون هجدهم و نوزدهم در مغرب‌زمین شد"، "رسانه‌ها، روحیه‌ها و احساسات و افکار ما را شکل می‌دهند"، "تکنولولوژی، باعث دوری ما انسان‌ها از یک‌دیگر شده است"، "تکنولوژی، زندگی را راحت کرده است"، "ابزار، روابط اجتماعی را تغییر می‌دهد" و "آسیاب بادی، جامعه‌ی فئودال را به وجود آورده است" اظهار می‌شوند.[5]

   در بین افرادی که از این رویکرد دفاع می‌کنند ما هم شاهد رویکرد مثبت و هم رویکرد منفی به تکنولوژی هستیم. یعنی هم آن‌ها که به تکنولوژی به‌عنوان یک عنصر مثبت و هم آن‌ها که بدان به‌عنوان شاخصی منفی نگاه می‌کنند می‌توانند قایل به آموزه‌ی دترمینیسم تکنولوژیک باشند.[6] با این همه، در فلسفه‌ی تکنولوژی این آموزه بیش‌تر از سوی افرادی اظهار شده که درصدد بوده‌اند ما را به تبعات ناخواسته‌ی تکنولوژی – که عموماً منفی هستند - هشدار دهند و از این تبعات برحذر دارند. بر طبق این رویه‌ی بحث، انسان به‌وسیله‌ی تکنولوژی تعیّن می‌پذیرد و این تعیّن‌پذیری امر مذمومی به حساب می‌آید. این آموزه در سطح سلبی‌اش، هم کارکردی توصیفی و تبیینی دارد و هم کارکردی هشداری و توصیه‌ای.

 

(3)

شاخص‌های دترمینیسم تکنولوژی

دترمینیسم بر تعیّن‌ یافتن انسان با مؤلفه‌ای به جز اراده‌ی وی تأکید می‌کند‌. این مؤلفه می‌تواند جامعه، طبیعت، تاریخ، اقتصاد، موجودی ماورایی، ابزار و .. باشد.[7] به طور مثال، دترمینیسم بیولوژیک می‌تواند تصریح کند که ما انسان‌ها با ژن‌ها تعیّن می‌یابیم. دترمینیسم اقتصادی نیز تعیّن‌بخشی ما را ناشی از شرایط و سازوکارهای ‌ اقتصادی می‌‌داند. دترمینیسم‌های تاریخی، الهیاتی و اجتماعی هم بر تعیّن‌ یافتن انسان با شاخص‌هایی چون: فرآیندهای تاریخی، خدا و اجتماع تکیه می‌کنند. در این میان، دترمینیسم تکنولوژیک تعیّن‌بخشی انسان‌ها را به «تکنولوژی» نسبت می‌دهد. به تعبیر دیگر «این تکنولوژی است که ساختار بقیه‌ی جامعه و فرهنگ را تعیّن می‌بخشد و شکل می‌دهد».[8] این تلقی و تصویر نسبت به رابطه‌ی جامعه و فرهنگ با تکنولوژی یکی از مسلط‌ترین تلقی‌ها در گفتمان تکنولوژی بوده و هست. به‌خصوص فضای فکری فیلسوفان نسل اول فلسفه‌ی تکنولوژی بسیار از این نگاه متأثر است.[9]

  چندین تمایز به ما کمک می‌کنند که مفهوم دترمینیسم تکنولوژیک را بهتر بفهمیم. در این میان، در اولین و مهم‌ترین گام باید میان دترمینیسم تکنولوژیک و آموزه‌ی تکنولوژی خودبنیاد[10] تمایز قایل شد. پرسش دترمینیسم تکنولوژیک نسبت میان جامعه و فرهنگ با تکنولوژی است. جواب این موضع به پرسش مذکور، تعیّن‌بخشی فرهنگ با تکنولوژی است. پرسش تکنولوژی خودبنیاد اما این است که مکانیسم‌های کنترل بر تکنولوژی کدام‌ها هستند و تکنولوژی چگونه به مسیر خود ادامه می‌دهد. جواب آموزه‌ی تکنولوژی خودبنیاد این است که تکنولوژی منطق خاص خود را مستقل از اراده و خواست بشر پی‌جوی می‌کند. یعنی تکنولوژی حیات خاص خودش را دارد و متکی بر اراده و خواست و حیات انسانی نیست.[11] تکنولوژی یا خنثی است و یا تعیّن‌بخش انسان (مسائل مربوط به دترمینیسم تکنولوژیک) و یا منطقش به خودش وابسته است و یا به عاملی دیگر (مسائل مربوط به تکنولوژی خودبنیاد). تکنولوژی اگر خنثی باشد نمی‌تواند خودبنیاد باشد بنابراین ما سه حالت داریم. یا تکنولوژی خنثی است که طبیعتاً قوانین آن متکی بر عاملی غیر از خودش است و یا تعیّن‌بخش انسان و خودبنیاد و یا تعیّن‌بخش انسان اما متکی بر قوانینی به جز خودش.‌[12]

   تمایز میان دترمینیسم اجتماعی و دترمینیسم تکنولوژیک تصور ما را از دترمینیسم تکنولوژیک وضوح بیش‌تری می‌بخشد. پرسش در مورد کم و کیف پیش‌رفت تکنولوژیک دو گروه به وجود آورده است که گروه اول قایل به دترمینیسم تکنولوژی هستند و دسته‌ی دوم قایل به دترمینیسم اجتماعی. دترمینیست‌های اجتماعی معتقدند تکنولوژی‌ها عموماً تابع تعارض‌های سیاسی و اجتماعی هستند. هر تغییری در این تعارض‌ها، تأثیر خود را بر ابزار و تکنولوژی می­گذارد. مشخص است که آموزه‌ی دترمینیسم اجتماعی نقشی ثانوی برای تولید و فرآیند تکنولوژی در مقایسه با بستر تعارض‌های اجتماعی قایل است. در این‌جا تکنولوژی به­مثابه‌ی امری خنثی در نظر گرفته می‌شود.[13] رویکرد دترمینیسم اجتماعی، تحولات تکنولوژی را بیش‌تر ناشی از تغییرات قدرت سیاسی و هم‌چنین تصمیم‌های نخبگان سیاسی و علمی و مهندسی می‌داند. در نقطه‌ی مقابل، یک دترمینیست تکنولوژیک در خود گسترش تکنولوژی، قابلیت‌هایی می­بیند که این قابلیت‌ها، آینده‌ی جامعه را شکل می­دهند. با این تصویر، دترمینیسم اجتماعی ابزار را خنثی و متأثر از ساختارها و طبقات اجتماعی می‌داند و دترمینیسم تکنولوژیک خود این سازوکارهای اجتماعی را تابع تحولات تکنولوژیک در نظر می‌گیرد.[14]

   در مرحله‌ی بعد می‌توان میان دترمینیسم تکنولوژیک سخت و دترمینیسم تکنولوژیک نرم تمایز قایل شد. در مورد نوع سخت دترمینیسم تکنولوژیک، این تکنولوژی و یا شاخص‌های آن است که ضرورتی قطعی را بر هر عاملی که خواهان تغییر تأثیر تکنولوژی است ایجاد می‌کند. آینده‌ی ما چه مثبت باشد و چه منفی با تکنولوژی ساخته می‌شود و ما بدیلی برای دستورهای آن نمی‌توانیم ارائه کنیم، خواه با این تأثیرپذیری مطلق از  تکنولوژی به سوی آرمان‌شهر و یا ویران‌شهر ره‌سپار شویم. این معنا بسیار به آن‌چه در مقدمه‌ی همین اثر دترمینیسم علّی نامیدیم نزدیک است.[15] نوع نرم دترمینیسم تکنولوژیک تصریح می‌کند که تاریخ تکنولوژی تاریخی از عامل‌های انسانی است و برای یافتن منشای تکنولوژی باید این عامل‌ها را بشناسیم. این نوع از دترمینیسم به جای آن‌که جامعه و تاریخ را تک‌علتی ببیند چندعلتی مشاهده می‌کند و به جای آن‌که تکنولوژی را تک منشای تعیّن تاریخ و جامعه بداند آن را در منظومه‌ی اجتماعی، فرهنگی، سیاسی و اقتصادی‌اش نظاره می‌کند. به زبانی دیگر، تکنولوژی خود نیاز به خاست‌گاه‌ها و پیش‌فرض‌های فرهنگی و فکری و اجتماعی و اقتصادی دارد و بدون این‌ها یارای رشد و نمو را ندارد. این خاست‌گاه‌ها و پیش‌فرض‌ها، تکنولوژی ‌را از این‌که تنها نیروی تغییرات جامعه و تاریخ باشد باز می‌دارد. در این‌جا، تکنولوژی تنها عامل تعیّن بخشیدن به جامعه و فرهنگ نیست ولی مهم‌ترین این عوامل است.[16] گویی تکنولوژی در این تلقی نرم در نقش واسطه‌ای است که از پدیده‌های اجتماعی و فرهنگی و سیاسی تأثیر می‌پذیرد و خود بر این پدیده‌ها اثر می‌گذارد.

(4)

مواجهه‌ی آیدی با دترمینیسم تکنولوژیک

مشی فلسفی آیدی آن است که با اتخاذ رویکردی پدیدارشناسانه یا به تعبیر درست‌تر پساپدیدارشناسانه، فراتر از آموزه‌ی دترمینیسم تکنولوژیک برود. آیدی فرض اصلی دترمینیسم را جدایی انسان و ابزار می‌داند. هنگامی‌که می‌پرسیم «انسان تعیّن‌بخش ابزار است یا ابزار تعیّن‌بخش انسان؟» گویی فرض کرده‌ایم که این دو جدای از یک‌دیگر قابل فهم هستند. او اما خود بر این نکته تأکید دارد که همان‌گونه که انسان و جهان بدون هم قابل درک نیستند انسان و ابزار هم در هم‌بستگی تام با هم قرار دارند. در این نظام فکری، پرسش از تعیّن یافتن انسان با ابزار مسئله‌ای است که قبل از آن‌که بتوان از صحت و سقمش پرسید از معناداری‌اش باید سؤال کرد.[17] ما انسان صرف و یا ابزار صرف نداریم که بتوان از تعیّن یافتن یکی با دیگری پرسش کرد. ابزار همیشه برای کاری است و نسبت انسان و ابزار است که به جهان توجه دارد و قصدیت پدیدارشناسانه‌ی خاصی را به وجود می‌آورد.

   با این همه، آیدی متوجه هست که حتی در یک سنت پدیدارشناسانه می‌توان از نوعی دترمینیسم سخن به میان آورد. در این منظومه می‌توان پرسید که آیا قصدیت در رابطه‌ای که ابزار وجود دارد با قصدیت در رابطه‌ای که ابزار وجود ندارد متفاوت هستند یا نه؟ نقش ابزار در قصدیت نوع اول چیست و آیا آن را تعیّن می‌بخشد؟ این پرسش‌ها سبب شده‌اند آیدی استراتژی‌های دیگری هم علاوه بر «بی‌معنا دانستن پرسش دترمینیسم تکنولوژیک» برای رد آن اتخاذ کند. به برخی از این تلاش‌ها در این بخش اشاره می‌کنیم.

(5)

علیه دو نوع دترمینیسم

آیدی در برابر هر رویکرد دترمینیستی چه از نوع تکنولوژیک آن و چه از نوع اجتماعی‌‌اش موضع می‌گیرد. در این میان، آن‌چه او از دترمینیسم تکنولوژیک مراد می‌گیرد بیش‌تر نوع سخت آن است. یعنی وی عموماً دترمینیسم تکنولوژیک را آموزه‌ای می‌داند که بر طبق آن این تکنولوژی‌ها و یا شاخص‌های آن هستند که ضرورتی قطعی را بر هر عاملی که خواهان تغییر تأثیر تکنولوژی است ایجاد می‌کنند. آینده‌ی ما چه مثبت باشد و چه منفی با تکنولوژی ساخته می‌شود. تکنولوژی ضرورتی قطعی بر انسان و زندگی جمعی وی دارد و ما بدیلی برای دستورهای آن نمی‌توانیم ارائه کنیم (دترمینیسم تکنولوژیک سخت و علّی). این آموزه بر آن است در جایی که تکنولوژی با جامعه و فرهنگ در هم آمیزد این تکنولوژی عامل اصلی تعیّن‌بخشی به تاریخ است. کسانی که آیدی آن‌ها را به‌عنوان نماد آموزه‌ی دترمینیسم تکنولوژیک به حساب می‌آورد متفکرانی چون: الول، مارکوزه، مامفورد و وایت هستند.[18]

  آیدی به طور مثال کار لین‌وایت[19] در مورد تکنولوژی‌های قرون وسطا را نمادی از این نوع دترمینیسم می‌داند.[20] وایت در توسعه‌ی رکاب نقطه‌ی عطف تکنولوژیک را مشاهده می­کند که به گسترش اروپای قرون وسطا می‌انجامد. هنگامی‌که رکاب اختراع شد و یا از فرهنگ‌های دیگر گرفته شد نوعی خاص از اسب‌سواری ممکن گشت. سواره نظام به جای آن‌که از نیزه برای فروکردن آن بر پیاده‌نظام دشمن استفاده کند می­توانست با سرعت زیاد به قلعه و باروی دشمن حمله کند. بنابراین شکل نیزه­ها هم تغییر کردند. آن‌ها باید تکه­های خاج‌دار یا ریسمانی داشته باشند که زیاد در بدن دشمن فرو نروند تا بتوان آن‌ها را بعد از کشتن دشمن، از بدن‌شان بیرون کشید و از آن‌ها بیش از یک‌بار استفاده کرد. بدین‌گونه بود که تکه­های خاج­دار و صلیب­گونه و هم‌چنین ریسمان‌های رنگی که بعدها این ریسمان‌ها نشان صاحبان آن شدند اختراع شدند. زین هم بزرگ‌تر شد و به وسیله­ای برای نگه داشتن نیزه مجهز گشت. سپس زره اختراع شد، اسب‌های بزرگ‌تر پرورش داده شدند و ظهور یک سواره نظام نخبه به نام شوالیه رواج یافت. با این کار، هزینه­های نظامی هم بالا رفتند. پس از آن، تکنولوژی دیگر یعنی کمان هم پا به میدان گذاشت که می­توانست حتی فرد زره­پوش را از پای در آورد. در این‌جا تکنولوژی در نقش بستری مهم و تأثیرگذار عمل می­کند. تکنولوژی در این نگاه یک سلسله از پدیده‌ها را بدون توجه به جامعه و خواست‌‌های آن شکل می­دهد.[21]

    راه آیدی نه تنها از مشی طرف‌داران آموزه‌ی دترمینیسم تکنولوژیک که از مشی طرف‌داران دترمینیسم اجتماعی هم جدا می‌شود. طرف‌داران دترمینیسم اجتماعی گونه‌ای خنثی بودن را به ابزار و تکنیک تحمیل می‌کنند و معتقد هستند که این اهداف و مناسبات انسانی و اجتماعی انسانی هستند که شیوه‌ی استفاده از تکنیک و ابزار را تعیّن می‌بخشند.[22]

   نمونه‌ی خوبی برای این رویکرد به نظر آیدی دست‌گاه دروی اختراعی مک کورمیک است. این دست‌گاه جانشین داسی شد که از سوی کشاورزان استفاده می‌شد. این دست‌گاه درو، میزان زیادی غلات می­چید و ثانیاً آن‌ها را دسته­بندی می­کرد. دست‌گاه دروی مک‌کورمیک، با سیستمی نسبتاً پیچیده هم‌راه با دنده­های ریخته­گری شده طراحی شده بود. این دست‌گاه از سوی مخترعان ماهر تولید می­شد که مدل قالب­ریزی ریخته­گری را به کار می­گرفتند. مدیران به­زودی فهمیدند که هنرمندان سازنده‌ی این سیستم، مزد بسیار زیادی را طلب می­کنند. بنابراین این فرایند را به مراحل مختلفی تقسیم کردند که هریک از آن‌ها می­توانست با کارگران غیرماهر انجام پذیرد. این کار نوعی فعالیت قرن نوزدهم بود که فعالیتی غیرماهرانه قلم‌داد می­شد و اقدامی علیه رشد و توسعه‌ی اتحادیه­های کارگری بود. نتیجه کاملاً مخالف هر توصیه­ای در زمینه‌ی کارآمدی و کاهش هزینه بود. تولید دنده­ها با چنین کارگران غیرماهری هم کندتر و هم پرهزینه­تر از کار با هنرمندان بود اما مدیران برای آن‌که اتحادیه‌های کارگری شکل نگیرند بدان تن دادند. هدف، از بین بردن اتحادیه‌های کارگری بود. پس از آن مک‌کورمیک به فعالیت اولیه خود با هنرمندان ماهر جدید و البته بدون هیچ‌گونه تهدید از سوی اتحادیه‌های کارگری قوی بازگشت. مشاهده می‌کنیم که رویکرد دترمینیسم اجتماعی، نقشی مهم را برای تصمیم‌های مدیران سیاسی و صنعتی در شکل دادن به ابزار و تکنولوژی قایل است. آموزه‌ی دترمینیسم اجتماعی نقشی ثانوی برای تولید و فرآیند تکنولوژی در مقایسه با بستر آن (به طور مثال تعارض‌های اجتماعی و صنفی) در نظر می‌گیرد و عاقبت تکنولوژی‌ها کم‌ترین تغییر را در مسیر خود طی می­کنند. در این‌جا تکنولوژی به­مثابه‌ی امری خنثی در نظر گرفته می‌شود که تابع شرایط اجتماعی و فرهنگی است.[23]

  آیدی هرچند این دو موضع را اشتباه تلقی نمی‌کند ناقص می‌داند و سعی دارد در دو سطح خرد و کلان مواجهه‌ای فلسفی با آموزه‌های دترمینیسم تکنولوژیک و اجتماعی داشته باشد.

(6)

غایت پنهان[24]  تکنولوژی

در حوزه‌ی فلسفه‌ی تکنولوژی شیوه‌ها و رویکردهای مختلفی برای رد آموزه‌ی دترمینیسم تکنولوژیک ارائه شده‌اند. برخی از این شیوه‌ها درصدد هستند گونه‌ای حاد از این آموزه را در مقابل نوع تلطیف‌شده‌ی آن قرار دهند. این مشی در آن‌ها که دترمینیسم تکنولوژیک سخت را در برابر نوع نرم آن قرار می‌دهند مشهود و آشکار است.[25] روش دیگر از مفاهیمی به جز مفهوم دترمینیسم تکنولوژیک استفاده می‌کند و تمایزهای مفهومی جدید در مقابل دترمینیسم بسط می‌دهد.[26] آیدی در میان متفکران دسته‌ی دوم قرار می‌گیرد که از مفهومی به جز دترمینیسم تکنولوژیک برای پی‌گیری مواضع خود استفاده می‌کند. او در سطح خرد با مفهوم غایت به جنگ دترمینیسم تکنولوژیک می‌رود.

   آیدی رویکردی پساپدیدارشناسانه در مورد نسبت میان انسان و ابزار ارائه می‌کند اما ابزار را خنثی در نظر نمی‌گیرد. بدین‌گونه راه وی از دترمینیسم اجتماعی جدا می‌شود . به‌زعم وی، این آموزه ابزار را خنثی و تابع تحول طبقاتی و اجتماعی در مفروض می‌گیرد در حالی که آیدی به نگاهی که ابزار را خنثی در نظر می‌گیرد روی خوش نشان نمی‌دهد. از سوی دیگر، آیدی معتقد است فاصله گرفتن آیدی از دترمینیسم اجتماعی سبب نمی‌شود وی به دام دیگر نوع دترمینیسم یعنی نوع تکنولوژیک آن بیفتد. به نظر او غیرخنثی بودن ابزار به معنای آن نیست که ابزار تعیّن‌بخش وجود آدمی است.[27]

  آیدی، تکنولوژی را واسطه‌ای میان ما و جهان در نظر می‌گیرد که به‌جد بر ما تأثیر می‌گذارد. از این منظر تکنولوژی ادراک‌های ما از جهان را متحول می‌کند. تکنولوژی غیرخنثی است اما تأثیری قطعی و اجتناب‌ناپذیر بر ما هم ندارد. او بر آن است که هرچند نسبت‌های انسان و ابزار و جهان دارای غایت است، این نسبت‌ها ممکن‌تر و چندلایه‌تر از آنند که به دام دترمینیسم بیفتند. در به کار بردن تکنولوژی گونه‌ای هدف غایت‌مند[28] وجود دارد و همین باعث تبدل ادراکی ما هنگام کار با آن می‌شود. با پدیدارشناسی نسبت انسان و جهان و تکنولوژی معلوم می‌شود که تکنولوژی غیرخنثی است و این غیرخنثی بودن تأثیر خود را بر کاربر می‌گذارد. به تعبیر دیگر، قصدیتی که با ابزار رخ می‌دهد تفاوت ماهوی با قصدیتی دارد که بدون ابزار به وقوع می‌پیوندد. ما شاهد گونه‌ای غایت پنهان برای تکنیک و تکنولوژی هستیم که با معنای تعیّن‌ یافتن ادراک از سوی ابزار متفاوت است. [29] 

     هنگامی‌که از رایانه برای حروف‌چینی استفاده می‌کنیم مجموعه‌ی قابلیت‌های خاصی فراروی ما قرار می‌گیرند که این قابلیت‌ها با قابلیت‌های نگاشتن با مداد متفاوت هستند. یعنی این‌گونه نیست که حروف‌چینی با رایانه صرفاً ابزاری خنثی در دستان ما باشد که محصولی یکسان با نگاشتن با قلم داشته باشد. به طور مثال آرام نوشتن با مداد، سبکی از نگاشتن را به وجود می‌آورد که با حروف‌چینی کردن با رایانه متفاوت است. ما در نگاشتن با مداد می‌توانیم در حالی که جمله‌ای به پایان نرسیده است تأمل کنیم و امکان‌های نوینی را فراروی خود ببینیم. بنابراین شیوه‌ی آهسته نگاشتن با قلم، این امکان را به وجود می‌آورد که جمله‌ای توأم با تأمل بیش‌تر داشته باشیم. سرعت در حروف‌چینی اما سبک جدیدی از نگاشتن را به وجود می‌آورد که این سبک به سبک نوشتن ژورنالیستی نزدیک‌تر است. می‌بینیم که ابزار و تکنیک به ما جهتی می‌دهد اما تعیّن‌بخش کار و عمل ما نیست. ابزار ما را به فضا و بستری وارد می‌کند اما مسیری واحد را تجویز نمی‌کند. ما در فضایی که ابزارها معرفی می‌کنند گزینه‌ها و انتخاب‌های زیادی را پیش روی خود داریم.[30]

   کار با رایانه برای نگاشتن، مجموعه‌ای از قابلیت‌های مختلف را بر روی ما می‌گشاید که این مجموعه با مجموعه‌ی قابلیت‌هایی که نگاشتن با قلم معرفی می‌کند متفاوت است. اما هیچ‌کدام از این دو شیوه‌ی نوشتن، تعیّن‌بخش نوعی سبک خاص از نوشتن نیست. از جهت پدیدارشناسی می‌توان این‌گونه گفت که استفاده از ابزار قصدیت خاصی را به کاربر تحمیل می‌کند و جهانی دیگر را فراروی وی می‌‌گشاید که این جهان با جهان فردی که ابزاری را به کار نمی‌‌گیرد تفاوت دارد. کسی که از تلفن برای مکالمه با انسانی دیگر استفاده می‌کند در دل جهت و غایتی قرار دارد که این جهت و غایت با فردی که مکالمه‌ی مستقیم با دیگری دارد متفاوت است. این همان معنای غیرخنثی بودن تکنولوژی است که آن را فراتر از صرف ابزار قرار می‌دهد. انسان در این وادی و جهان و قصدیت جدید با امکانات مختلفی روبرو است.[31]

   قصدیتی که با به کار بردن ابزار به وجود می‌آید از ساختار افزایشی / کاهشی پیروی می‌کند. به این معنا که اگر به کار بردن تکنیک مددرسان ما در زمینه‌ای مشخص است در زمینه‌ی دیگری کاهشی را به وجود می‌آورد. اگر دیدن ماه با تلسکوپ وجوهی از سطح ناپیدای آن را (از نظر چشم غیرمسلح) آشکار می‌کند باعث می‌شود ما تماسی با ماه نداشته باشیم. تماس داشتن با ماه البته متمایز از دیدن آن با تلسکوپ است. به تعبیر دیگر، ابزار، جهانی دیگر از ماه را فراروی ما قرار می‌دهد و این جهان جدید محدودیت‌های خاص و البته مزیت‌های مشخصی را داراست. یعنی با ابزار همه‌ی وجوه ماه فراروی ما نیستند. این جهت را ابزار و تکنیک بر ما تحمیل کرده است. این دیدن از ساختار افزایشی و کاهشی رابطه‌ی تجسد و هم‌چنین رابطه‌ی هرمنیوتیکی پیروی می‌‌کند[32] و خنثی نیست. از سوی دیگر، تکنولوژی بستر و جهتی برای ادراک فراهم می‌کند اما تعیّن‌بخش آن به شکلی که دترمینیسم برجسته می‌کند نیست. تکنولوژی غیرخنثی است (برخلاف رویکرد دترمینیسم اجتماعی) اما تعیّن‌بخش ادراک انسانی نیست (برخلاف نظر دترمینیسم تکنولوژیک).[33]

(8)

چندگانگی فرهنگی در برابر دترمینیسم

   آیدی چندگانگی فرهنگی موجود در جهان ما را که با تکنولوژی‌های تصویری به وجود آمده‌اند مهم‌ترین دلیل بطلان آموزه‌ی دترمینیسم تکنولوژیک می‌داند. به نظر وی اگر پدیدارشناسانه نسبت تکنولوژی و فرهنگ را بررسی کنیم مشاهده می‌کنیم که تکنولوژی در بسترهای مختلف معناهای مختلفی می‌یابد. یعنی نه تنها متن دارای معانی متعددی است که ابزار هم معانی متعددی را در خود نهان دارد. به تعبیر دیگر، ابزار مبهم است و یک بستر خاص باید معنایی مشخص بدان بدهد.[34] اگر بخواهیم به زبان پدیدارشناسی سخن بگوییم می‌توان گفت قصدیت تکنولوژیک که با طیفی از تکنولوژی‌های مختلف محقق می‌شود در هر فرهنگ، وضعیت فریدی را از آن خود می‌کند. در این میان، وحدتی مشخص بر قصدیت‌های گوناگونی که میان انسان و ابزار در فرهنگ‌های مختلف ایجاد می‌شوند برقرار نیست. ما در بعد فرهنگی نسبت‌های مختلفی میان انسان و ابزار مشاهده می‌کنیم و همین امر به‌زعم آیدی عدم‌تعینّی را بر نسبت انسان و جهان و تکنولوژی حاکم می‌کند.[35]

    آیدی دو رویه‌ی بحث دارد. در وجه سلبی می‌گوید تکنولوژی یک مسیر ثابت و مشخص و واحد ندارد و در وجه مثبت تصریح می‌کند تکنولوژی مبهم است. تکنولوژی در یک فرهنگ چیزی است و در فرهنگ دیگر چیزی دیگر است.[36] اگر قاعده‌ای بر نسبت فرهنگ و تکنولوژی صادق باشد این قاعده آن است که نسبت ابزار و فرهنگ، تحقق‌های چندگانه دارد. این نکته بدان جهت است که فرهنگ صرفاً پذیرنده‌ی ابزار نیست و از آن تأثیر قطعی نمی‌گیرد بلکه خود شیوه‌ی فهم و درک تکنولوژی را معین می‌کند. اگر فرهنگ را پذیرنده‌ی ابزار مجسم کنیم به دام دترمینیسم تکنولوژیک افتاده‌ایم و اگر تکنولوژی را صرفاً ابزاری که به رنگ فرهنگ در می‌آید به دام دترمینیسم اجتماعی و فرهنگی افتاده‌ایم. هر دوی این موضع‌ها البته به نظر آیدی اشتباه و به تعبیر درست‌تر ناقص هستند. هر یک از این دو رویکرد تنها یک رویه از یک نسبت دوسویه را مورد توجه قرار داده‌اند.[37]

   نسبتی دوگانه میان زیست‌جهان و تکنولوژی برقرار است. از یک‌سو زیست‌جهانی موجود است که جامعه و فرهنگ در دل آن معنا می‌یابند و از سوی دیگر تکنولوژی است که با ورود به این زیست‌جهان تعاملی دوسویه را با فرهنگ و جامعه برقرار می‌کند. نسبت‌های مختلفی که میان تکنولوژی و فرهنگ به وجود می‌آیند در خود این زیست‌جهان تأثیر می‌گذارند و به همین دلیل زیست‌جهان با تکنولوژی و زیست‌جهان بدون تکنولوژی متفاوت است. اما نباید پنداشت که این امر روندی قطعی را برای زیست‌جهان مشخص می‌کند و به جهت قصدیت‌های مختلفی که میان انسان و ابزار برقرارند قابلیت تحقق زیست‌جهان‌های مختلفی نیز مطرح هستند. این تکثر قابل تحویل به یک وحدت نیست.[38]

    در این منظومه، گونه‌ای تمامیت تکنولوژیک[39] را شاهد هستیم شبیه چیزی که در دو جلسه‌ی قبل در مورد رابطه‌ی زمینه گفتیم.[40] یعنی ابزار در تار و پود زندگی فردی و اجتماعی ما قرار دارد و زندگی ما بدون آن به شیوه‌ای کاملاً متفاوت ظهور می‌یابد. اما این تمامیت متکی بر دترمینیسم تکنولوژیک نیست. ماشین همه‌ی عرصه‌های ما را اشغال کرده است. ما با ابزار شکل جدیدی از زندگی را آغاز کرده‌ایم. با این مقدمات وی نتیجه می‌گیرد که زیست‌جهان با تکنولوژی با زیست‌جهانی که با جهان به صورت بی‌واسطه در ارتباط است متفاوت است اما باز نقش فرهنگ و بستر ابزار در کنار خود ابزار مهم و حیاتی است. بدین‌جهت تمامیت تکنولوژیک را نباید بر درستی دترمینیسم تکنولوژیک حمل کرد. [41]

   آیدی شیوه‌ی انتقال تکنولوژی را نیز شاهدی بر ابطال دترمینیسم می‌داند. انتقال تکنولوژی صحنه‌ی مواجهه‌ی دو زیست‌جهان است. انتقال تکنولوژی برخلاف تصور رایج، انتقال یک زیست‌جهان به فرهنگ دیگر نیست بلکه مواجهه‌ی دو زیست‌جهان است. تکنولوژی در فرهنگ مقصد شکل و شمایل جدیدی به خود می‌گیرد چون تکنولوژی همیشه در یک بستر است که معنا و مفهوم می‌یابد و بدون نسبتی با فرهنگ، معنایی را دارا نیست. تکنولوژی و بستر آن در مقابل یک بستر زیست‌جهانی دیگر می‌ایستند و مواجهه‌ی این دو زیست‌جهان البته متنوع‌تر و چندلایه‌تر از آن است که در دام آموزه‌ی دترمینیستی بیفتد.[42]

   آیدی در این مورد که انتقال تکنولوژی خوب است یا نه سخنی ندارد اما رأی وی آن است که انتقال تکنولوژی پیچیده‌تر آن چیزی است که طرف‌داران علم‌گرای تمدن جدید – به طور مثال شرق‌شناسان – مبتنی بر آموزه‌ی دترمینیسم تکنولوژیک می‌پندارند. در همه‌ی مواجهه‌هایی که فرهنگ‌های جنوب با تکنولوژی جدید داشته‌اند می‌توانیم دریابیم که تکنولوژی به‌سرعت به مسئله‌ی این فرهنگ‌ها مبدل شده است. تکنولوژی شفافیت خود را از دست داده و به یک مسئله مبدل شده است. یعنی مانعی در به کارگیری این فرهنگ‌ها با تکنولوژی جدید به وجود آمده است. همین مسئله‌آفرین بودن انتقال تکنولوژی به نظر آیدی نادرست بودن آموزه‌ی دترمینیسم تکنولوژیک را موجه نشان می‌دهد چون قطعی نبودن تأثیر تکنولوژی بر فرهنگ‌های جنوب را تأیید می‌کند. بر طبق این رویکرد بنا نیست فرهنگ کشورهای جنوب با تکنولوژی به شکل فرهنگ غرب درآیند و ما تکثر غیرقابل تحویل به یک وحدت را در این زمینه مشاهده می‌کنیم. این تکثر به‌زعم وی به رد دترمینیسم منجر می‌شود.[43]

با رواج تکنولوژی جدید فرهنگ‌های سنتی تحت‌الشعاع قرار گرفته‌اند اما ما شاهد واکنش‌های مختلفی نسبت به تکنولوژی‌های غربی بوده‌ایم. برخی در تکنولوژی غربی حل می‌شوند، برخی هم سعی می‌کنند پاره‌ای از وجوه تکنولوژی را در فرهنگ خود جا بیندازند. گروهی به صورت موفقیت‌آمیزی علیه مظاهر تکنولوژیک مدرن می‌ایستند و گروهی دیگر هم تکنولوژی مدرن را به‌تمامی در فرهنگ خودی حل می‌کنند. این واکنش‌ها می‌توانند ناقص بودن آموزه‌ی دترمینیسم تکنولوژیک را در بعد فرهنگی نشان دهند. این عکس‌العمل‌ها نشان می‌دهند بنا نیست همه‌ی فرهنگ‌های غیرغربی به یک‌گونه از تکنولوژی‌های غربی متأثر شوند. بدین‌گونه است که دترمینیسم تکنولوژیک از حجیّت می‌افتد.[44]

(9)

بررسی‌های موردی و دترمینیسم تکنولوژیک

توماس میسا معتقد است نگاه ما به نسبت تغییرات تکنولوژیک با جامعه و فرهنگ در ارتباط مستقیم با سطح تحلیلی قرار دارد که برمی‌گزینیم. اگر نگاهی کلی به نسبت تکنولوژی و جامعه بیندازیم به آموزه‌های دترمینیستی (به صورت خاص دترمینیسم تکنولوژیک) می‌رسیم و اگر متکی بر بررسی‌های میدانی به کار خود ادامه دهیم به امکان‌های متفاوتی که میان انسان و فرهنگ با تکنولوژی برقرار هستند می‌‌رسیم.[45] این استنباط کم و بیش با آن‌چه‌ در منظومه‌ی فلسفه‌ی تکنولوژی رخ داده تطابق دارد.[46] نسل اول فیلسوفان تکنولوژی عموماً با بررسی‌های ریز و تخصصی در مورد تکنولوژی کاری ندارند و سعی می‌کنند احکامی کلی و کلان در مورد نسبت انسان و تکنولوژی اظهار کنند که این احکام عمدتاً دترمینیستی هستند (خواه دترمینیسم تکنولوژیک علّی و سخت و خواه دترمینیسم اجتماعی). این در حالی است که نسل دوم فیلسوفان تکنولوژی به این بسنده نمی‌‌کنند و بررسی‌های موردی و چندگانه را محور کار و مشی خود قرار می‌دهند.

   به تعبیر فیلیپ اسکرونتون هم دترمینیسم تکنولوژیک محصول روایت‌های کلان ما از تاریخ بشری و نسبت انسان و ابزار در آن است اما هنگامی‌که به روایت‌های دیگر فرصت بروز دهیم و ابزار را در بستر و زمینه‌ی خودش بررسی کنیم با گستره‌ای متنوع‌تر، گسسته‌ترو متکثرتر از روایت کلان دترمینیسم تکنولوژیک روبرو می‌شویم.[47] 

   طرح فکری – فلسفی آیدی نیز به بررسی‌های موردی زیادی مجهز است.[48] این بررسی‌‌ها تا آن‌جا که در مواجهه‌ی با دترمینیسم تکنولوژیک شکل می‌گیرند[49] همه درصددهستند تبدل یافتن ادراک با ابزار (در سطح خرد) و تبدل یافتن فرهنگ از سوی ابزار (در سطح کلان) را نشان دهند. او می‌خواهد بگوید تکنولوژی، ادراک و فرهنگ را از خود متأثر می‌کند. هم‌چنان که دیدیم آیدی نشان می‌دهد که به طور مثال تلفن، ادراک ما را از خود متأثر می‌کند و یا کار کردن با دست‌گاه حروف‌چینی با نوشتن با قلم متفاوت است. نگاه به آسمان با دیدن آن از طریق تلسکوپ فرق می‌کند و کار با رایانه جهانی منحصر به‌فرد فراروی‌مان می‌گذارد. تکنولوژی‌های تصویری جهانی به‌کلی متفاوت از جهانی بدون واسطه‌ی ابزار به وجود می‌آورند، هم‌چنان‌که فی‌المثل ساعت و رکاب، جهانی متفاوت را در قرون وسطا به وجود آورده بودند.

   آیدی در مسیر طرحی کلی خویش، با بررسی‌های موردی‌اش نه تنها خواهان نشان دادن تبدل ادراک و فرهنگ با تکنولوژی است که می‌خواهد عدم تعیّن‌ یافتن این دو با ابزار به صورت محتوم و ضروری را نشان دهد. او علاوه بر این‌که تحقق‌های چندگانه‌ی ادراک با ابزارهایی چون: ساعت، آسیاب بادی و قطب‌نما را نشان می‌دهد واکنش‌های فرهنگ‌های هندی، ژاپنی و چینی را در مقابل تکنولوژی‌های غربی نیز به بحث می‌گذارد. او هم‌چنین از موقعیت موسیقی راک و یا آشپزی متنوع جهان ما که نشان‌دهنده‌ی چندگانگی و تکثر بی‌نظیری است که در آن زندگی می‌کنیم سخن به میان می‌آورد.[50]

   بررسی‌های موردی آیدی در مرز میان بررسی‌های رویکردهای دترمینیسم اجتماعی و دترمینیسم تکنولوژیک قرار می‌گیرند. او نمی‌تواند منکر نقش فرهنگ بر فهم ابزار باشد به همین جهت حتی می‌تواند بررسی موردی ماشین مک‌کورمیک را تا جایی بپذیرد، هرچند آن را ناقص می‌داند. یعنی تصدیق کند که فرآیندهای فرهنگی و اجتماعی شکل استفاده از تکنولوژی را تحت تأثیر قرار می‌دهد. از سوی دیگر می‌تواند با وایت هم‌سخن باشد که  تکنولوژی فرهنگ‌ساز هم هست. او فقط می‌تواند تصریح کند که بررسی‌های موردی در دترمینیسم تکنولوژیک و دترمینیسم اجتماعی ناقص هستند و نکاتی مهم را از قلم انداخته‌اند.

   یکی از بررسی‌های موردی آیدی که وی می‌خواهد با آن تکثر فرهنگی موجود در جهان و صائب نبودن دترمینیسم تکنولوژیک را نشان دهد بسط تنوع غذایی موجود در جهان ماست. این تنوع، محصول ابزارهای تکنولوژی جدید است و بدون این ابزارها ما نمی‌توانستیم چنین تکثری را شاهد باشیم. ابزار، یقیناً در شیوه‌ی غذا پختن ما نقش داشته و آن را از خود متأثر کرده است، اما اگر تصور کنیم که این ابزارها نوعی مشخص از پختن غذا را به وجود آورده‌اند ره به خطا برده‌ایم. این ابزارها البته جهت و غایتی به شیوه‌ی پختن و خوردن غذا می‌دهند. در این زمینه هم تکثری وجود دارد که قابل تقلیل به وحدت نیست.

   تکثر موجود در تکنولوژی‌های پختن غذا هم مانند هر نوع دیگر از تکنولوژی نه خوب است و نه بد و در آن افزایشی و کاهشی موجود است. استفاده از هر تکنولوژی چیزی به ما می‌دهد و چیزی از ما می‌گیرد. تکنولوژی قابل گزینش است. تکثر مربوط به پختن از اولیه‌ترین شیوه‌های پختن تا فست فودهای جدید را در بر می‌گیرد. همان‌طور که یک مکعب را به شیوه‌های مختلفی می‌‌توان دید آشپزی هم در فرهنگ‌های مختلف نمودهای مختلفی دارد. پست مدرن – برخلاف دید مدرن - متوجه این تکثر و تکثر شده است. این تکثر خنثی نیست اما چنان عدم تعیّنی به نسبت فرهنگ و تکنولوژی می‌دهد که با نسبت دترمینیسم تکنولوژیک متفاوت است.[51]

    بررسی دیگر در مورد نسبت انسان و رایانه است.  او در این بررسی نیز می‌خواهد غیرخنثی بودن تکنولوژی رایانه را نشان دهد. آیدی طبیعتاً هنگامی‌که از غیرخنثی بودن تکنولوژی سخن می‌گوید نمی‌‌خواهد بار ارزشی مثبت یا منفی به تکنولوژی بدهد. او بر این نکته تأکید می‌کند که تکنولوژی بسته به کاربرد کاربرش نقشی متفاوت پیدا می‌کند. آیدی می‌پذیرد که به کار بردن ابزار باعث می‌شود ادراک ما تغییر کند. به کار بردن رایانه تبدلی در ادراک ما ایجاد می‌کند و این معنای غیرخنثی بودن آن است. اما سخن بر سر این است که در انواع نسبت‌هایی که هنگام کار با آن رخ می‌دهند چون: نسبت تجسد و هرمنیوتیکی و غیریت و زمینه، تعیّن‌بخشی انسان با ابزار را شاهد نیستیم. چه هنگامی‌که از موش‌واره استفاده می‌کنیم و این ابزار بخشی از قوای حسی ما می‌شود (رابطه‌ی تجسد) و چه در موقعی که متنی را با رایانه می‌خوانیم (رابطه‌ی هرمنیوتیکی) و چه هنگامی‌که با رایانه مسابقه می‌دهیم (رابطه‌ی غیریت) در هیچ‌یک از این موارد رایانه مسیر واحدی را فراروی ما نمی‌گذارد و مجموعه‌ای از گزینه‌ها را در اختیارمان قرار می‌دهد. رایانه، البته جهت و کشش و غایتی را به ما نشان می‌دهد اما گزینه‌هایی را نیز فراروی ما می‌گذارد و همین برای نشان دادن این‌که تأثیر آن بر ما غیردترمینیستی است کافی است.[52]

   نقش ساعت در ادراک زمان مثال دیگر است. ساعت اگر در سطح خرد تصویر ما از زمان را تحت تأثیر قرار می‌دهد در سطح کلان در دوره‌ی قرون وسطا به نظمی همگانی و عمومی دامن می‌زند. در سطح ادراکی (خرد) نمایش زمان با ساعت با تجربه‌ی وجودی که ما از زمان دارد به‌کلی متفاوت است. ساعت چه در شکل صفحه‌ی گرد و چه در شکل دیجیتال (که خود این دو نوع درک زمان هم با یک‌دیگر تفاوت دارند) درکی از زمان را به وجود می‌آورد که با درک زمان بدون میان‌جی تکنولوژی که این درک، جزیی از زیست‌جهان است متفاوت قلم‌داد می‌شود. در سطح اجتماعی هم ساعت مجموعه‌ای از تحولات را در قرون وسطا به وجود می‌آورد که بدون آن قابل تصور نیست. ساعت نخستین بار در ارتباط با زندگی صومعه‌ای، و ایجاد نظم همگانی مورد استفاده قرار می‌گیرد و شکل زندگی صومعه‌ای را به‌جد از خود متأثر می‌کند. فرهنگ‌هایی که به ساعت مجهز بوده‌اند درک متفاوتی از زمان نسبت به فرهنگ‌هایی که این ابزار را نداشته‌اند واجد بوده‌اند.[53] آیدی به مجموعه‌ی این تأثیرات ابزار بر ادراک و فرهنگ ما نیز نام «غایت تکنولوژی» عطا می‌کند و نه چیزی دیگر.

  بررسی دیگر تجربه‌ای است که با واسطه‌ی فضا محقق می‌شود. دیدن از طریق عدسی فاصله را کاهش می‌دهد. با میکروسکوپ و تلسکوپ، اجسام بسیار ریز و اجرام بسیار دور در معرض دید ما قرار می‌گیرند. با این کار دامنه‌ی فضا تغییر می‌کند و کم می‌شود. بنابراین با عدسی ادراکی جدید از فضا را دارا هستیم. این ادراک کاملاً با ادراکی که بدون این ابزار از فضا صورت می‌گیرد متفاوت است. ارتباط با فضا از طریق واسطه‌ی عدسی سبب می‌شود جهانی متفاوت از نسبتی بی‌واسطه که با جهان داریم فراروی‌مان قد بکشد. نه تنها ادراک، که علم متکی بر این ادراک هم از این «نسبت با واسطه» تأثیر می‌پذیرد. ابزار در این مورد غایتی مشخص را به ادراک عطا می‌کند و آن را به سمت خاصی متمایل می‌کند.[54]

   آخرین بررسی موردی، در مورد تکنولوژی‌های رادیویی است که در گستره‌های مختلف از جمله نجوم کاربرد دارند. از دهه‌ی 1930، تکنولوژی‌های رادیویی در کنار رادار به منجمان برای ارتباط بیش‌تر و بهتر با اجرام آسمانی کمک کردند. بدین‌گونه بود که نجوم فراتر از مرزهای خود رفت چراکه تا قبل از این، تنها اجسامی که قابل مشاهده از طریق چشم و ابزارهای بصری بودند می‌توانستند موضوع تفحص باشند. اگر تکنولوژی‌های بصری این قابلیت را برای انسان فراهم کردند که اجسام و اجرامی را مشاهد کند که ماورا یا مادون قوه‌ی بینایی او بودند تکنولوژی‌های رادیویی این توان را به انسان دادند که صدای این اجرام و اجسام را هم بشنود.[55] رادیوتلسکوپ‌ها این ادراک را به تصویر تغییر می‌دهند و از تجربه‌ی شنیداری، ادراکی بصری به دست می‌دهند. به زبانی دیگر، در این رابطه‌ی هرمنیوتیکی در انتها صدا به تصویر که این تصویر مجموعه‌ای از نمودارها است تغییر می‌کند. تجربه‌ی ما از آسمان نه تنها وقتی که از تلسکوپ استفاده می‌کنیم با وقتی که از آن استفاده نمی‌کنیم متفاوت است که این تجربه با رادیو تلسکوپ با وقتی که از تلسکوپ استفاده می‌کنیم متفاوت است. تکنولوژی غایت‌هایی را به ما می‌دهد که خود غایت‌ها با یک‌دیگر متفاوت هستند.

   همان‌طور که گفتیم به‌زعم آیدی همه‌ی این بررسی‌های موردی، غایت تکنولوژی را نشان می‌دهند و نه تعیّن یافتن انسان با ابزار به صورت قطعی و ضروری را.

 

(10)

رد دترمینیسم با گرایش پسامدرنی

آندره فینبرگ نسبتی نزدیک میان دترمینیسم تکنولوژیک و ذات‌گرایی[56] می‌بیند. به نظر وی، دترمینیسم تکنولوژیک علی­الاصول از تلقی­ای ذات­گرایانه نسبت به تکنولوژی – و بستر آن مدرنیته – ناشی می­شود. او طرف‌داران رویکرد دترمینیسم تکنولوژیک را افرادی معرفی می‌کند که مدرنیته را با شکل واحدی از عمل و فکر تکنیکی برجسته می‌نمایند که این شکل واحد، ارزش‌های غیرتکنیکی را تهدید می‌کند. آن‌ها نظریه­هایی ذات‌گرایانه در باب تکنولوژی و مدرنیته ارائه می­دهند. این تلقی است که راه را برای برجسته کردن نظریه‎‌هایی دترمینیستی در مورد ابزار و تکنولوژی باز می‌کند. بر طبق این نگاه، نسبتی تام میان دترمینیسم تکنولوژیک و دیدگاه‌های ذات‌گرایانه نسبت به تکنولوژی موجود در مدرنیسم وجود دارد.[57]

   نزدیک کردن دو مفهوم مدرنیسم و آموزه‌ی دترمینیسم تکنولوژیک از سوی افرادی صورت می‌گیرد که خود را کم و بیش جزو پسامدرنیسم به حساب می‌‌آورند. اما پسامدرنیسم چیست؟ با وجود اختلاف‌نظر در مورد اصطلاح پسامدرنیسم، در کلی‌ترین معنا آن را می‌‌توان جریانی دانست که به جای مفاهیم مسلط مدرنیسم چون: حضور، این‌همانی و هویت، پیش‌رفت تاریخی، یقین معرفتی و وضوح معنایی بر مفاهیمی چون: تفاوت، تکرار، نشانه، تصویر، ابهام و حاد واقع دست می‌گذارد.[58] با این مبنا اگر قایل به آموزه‌ی دترمینیسم تکنولوژیک باشیم یعنی قایل به ذاتی برای تکنولوژی شده‌ایم و هم‌چنین ذاتی را برای فرهنگ و جامعه‌ای که تکنولوژی بر آن تأثیر می‌گذارد در نظر گرفته‌ایم و آن‌گاه حکمی کلان و کلی اظهار کرده‌ایم که این مشی موجود در جهان مدرن و مدرنیسم برای اظهار نظر در مورد هرچیز و هر حوزه‌ای است. این در حالی است که نسبت میان تکنولوژی و فرهنگ امکانی‌تر از آن است که به این ضرورت انتزاعی، غیرواقعی و غیرانضمامی تن بدهد. به تعبیر دیگر، فرهنگ و نسبتش با تکنولوژی، متنوع‌تر، گسسته‌تر و امکانی‌تر از آن است که تن به این احکام جزمی مدرنیسم بدهد.[59]

   با این توصیف از شاخص‌های پسامدرنیسم، آیدی را می‌توان متفکری پسامدرن به حساب آورد. او قایل به مرجعیتی برای عقلانیت جدید و فرهنگ مدرن و به‌خصوص معرفت‌شناساسی کلی‌اندیش آن نیست و از منتقدان افرادی است که غرب‌محوری را ترویج و تبلیغ می‌کنند.[60] آیدی با بسیاری از طرح­های فکری مدرن مشکل دارد. او رواج تأمل در باب مبانی مدرنیسم و پست­مدرنیسم را یکی از نشانه­های بحرانی می‌داند که در تفکر انسان غربی در مورد انسان و جهان به وجود آمده است. مدرنیسم با پاره­ای تقابل­ها چون مدرن و سنتی، فهم و تبیین، جهان و انسان، ابژه و سوژه و... هم‌راه است که تردید در این تمایزها یکی از نشانه­های تردیدی است که در  مبانی مدرنیته و مدرنیسم به وجود آمده است.[61]

   پای‌بندی به تفسیری از پدیدارشناسی که به پساپدیدارشناسی معروف است و فراتر از معرفت‌شناسی مدرن می‌رود، دل‌بستگی به چرخش عمل‌محورانه‌ی قرن بیستم، دغدغه‌ی بسیار نسبت به تنوع و تکثر فرهنگی و واکنش به مدعای حجیت عقل مدرن و برتر دانستن آن نسبت به شیوه‌ی عمل‌های فرهنگ‌های دیگر، شاخص‌هایی هستند که می‌توان با تکیه بر آن‌ها آیدی را یک فیلسوف تکنولوژی پسامدرن به حساب آورد. یعنی پساپدیدارشناسی را به پسامدرنیسم نزدیک دانست. خود وی هم پذیرفته است که با توجه به نقدش به معرفت‌شناسی مدرن می‌توان وی را متفکری پسامدرن قلم‌داد کرد.[62]

   نقد وی به آموزه‌ی دترمینیسم تکنولوژیک بی‌ارتباط با شاخص‌هایی نیستند که بسط دادیم. اگر تکنولوژی پدیده است و نه یک ذات و اگر ما شاهد تنوع فرهنگی در سطح جهان هستیم و اگر نه تنها تکنولوژی که انسان هم بر تکنولوژی اثر می‌گذارد، ما با امکان‌های مختلفی در مورد نسبت انسان و جهان و تکنولوژی روبرو هستیم. این امکان‌ها و ابهام‌ها چه در سطح خرد یعنی سطح ادراکی و چه در سطح کلان یعنی سطح فرهنگی حضور و وجود دارند. در این رویه‌ی از تحلیل، نسبت میان انسان و ابزار مبهم‌تر و چندلایه‌تر از چیزی است که مدرنیسم می‌پندارد و با یک سلسله علت‌ - معلولی سطحی درصدد فهم آن است.

   طرح آیدی در مواجهه با خصم دترمینیسم تکنولوژیک وجوه و الزامات معرفتی و هنجاری گوناگونی را در خود نهفته دارد. در جلسه‌ی بعد سعی می‌کنیم شاخص‌ها و الزامات هنجاری این طرح را به بحث بگذاریم.  

 

پانوشت‌ها:

[1] . آیدی مفهوم چندگانگی و تکثر فرهنگی را بیش‌تر در سطح جهانی مطرح می‌کند و نه در سطح ملی و محلی.

[2]. Ihde (1990, p. 164).

[3]. Ihde (2004, p.79).

1. Smith and Marx (1994, pp. x-xii) and Olsen and et al.(2009, p. 28).

[5] . همان (ص xii).                                                                                               

[6]. Ihde (1986, p. 118).

[7]. Vihvelin) 2003(.

[8]. Dusek )2006, p.84).

[9] . به این نکته در فصل اول اشاره شد.

[10]. Autonomous technology

[11]. مشی تمایز گذاشتن میان این دو آموزه یعنی آموزه‌ی دترمینیسم تکنولوژیک و آموزه‌ی تکنولوژی خودبنیاد همیشه در متون فلسفه‌ی تکنولوژی رعایت نمی‌شود. به طور مثال به این عبارت‌ها از وینر در تعریف دترمینیسم تکنولوژیک توجه کنید: «یک دترمینیست تکنولوژیک سخت از این بحث می‌کند که تکنولوژی با قوانین درونی خود و با تأثیر یک‌طرفه بر ساختارهای اجتماعی بسط و گسترش می‌یابد»Mitcham (2005, p.511) . یعنی ما شاهد تعریف دترمینیسم تکنولوژیک با تکیه بر آموزه‌ی تکنولوژی خودبنیاد و هم‌چنین تأثیر تکنولوژی بر ساختارهای اجتماعی هستیم. گویی هر نظریه‌ی دترمینیسم تکنولوژیک سخت باید در دل خود آموزه‌ی تکنولوژی خودبنیاد را هم داشته باشد. حتی خود آیدی هم در جایی آموزه‌ی تکنولوژی خودبنیاد را حالت رادیکال و افراطی آموزه‌ی دترمنیسم تکنولوژی قلم‌داد می‌کند و بدین‌گونه تمایز میان این دو رویکرد را کم‌جلوه می‌کند. به عبارت دیگر، تفاوت میان این دو آموزه صرفاً تفاوت کمّی است و نه تمایزی کیفی. او مارکوزه و الول را نماد این حالت افراطی دترمینیسم تکنولوژیک یعنی رویکرد تکنولوژی خودبنیاد می‌داند. Ihde (1990, p.6).

[12] . دوسک معتقد است بسیاری از آموزه‌های متکی بر تکنولوژی خودبنیاد، رویکرد دترمینیسم تکنولوژیک را به‌عنوان پیش‌فرض با خود به هم‌راه دارند. یعنی برای آن‌که تکنولوژی خودبنیاد باشد باید از جامعه و فرهنگ تأثیر نپذیرد. بنابراین، در دل آموزه‌ی تکنولوژی خودبنیاد آموزه‌ی دترمینیسم تکنولوژیک موجود است اما عکس این نکته برقرار نیست. برای پذیرش آموزه‌ی دترمینیسم تکنولوژیک نیازی به پذیرش آموزه‌ی تکنولوژی خودبنیاد نیست. چراکه تکنولوژی می‌تواند متکی بر روابط درونی خودش نباشد و به طور مثال از اراده‌ی انسانی و گزینش‌های وی ناشی شود اما همین تکنولوژی در گامی دیگر تعیّن‌بخش جامعه و فرهنگ شود. به طور مثال ما در زمان طراحی تکنولوژیک می‌توانیم قایل به‌گونه‌ای تأثیر گزینش‌های انسانی بر حرکت کل تکنولوژی باشیم اما در کلیت قضیه این تکنولوژی است که جامعه و فرهنگ و انسان را می‌سازد و هویت می‌دهد. با این همه اگر تکنولوژی را علم کاربردی معرفی کنیم و علم را دارای منطق خودش بدانیم آن‌گاه نوآوری‌های تکنولوژیک را هم نمی‌‌توانیم آزادانه در نظر بگیریم و بنابراین باید به آموزه‌ی تکنولوژی خودبنیاد تن دهیم. در این‌جا خودبنیادی تکنولوژیک از خودبنیادی علمی ناشی می‌‌شود و چون علم خودبنیاد است و تکنولوژی علم کاربردی است تکنولوژی هم خودبنیاد می‌شود. نگاه کنید به Dusek (2006, p.84). دونالد مک‌کنزی اما معتقد است برای پذیریش دترمینیسم تکنولوژیک سخت باید پیشاپیش رویکرد تکنولوژی خودبنیاد را بپذیریم. بنگرید به هایدگر و دیگران ( 1377، ص 220).

[13]. Ihde (1990. P.4).

[14]. همان ( صص، 6-4).

[15] . بنگرید به بخش 0-4 از این رساله.

[16]. Smith and Marx (1994, xiv-  xii).

[17]. Ihde (1979, p.40).

[18]. Ihde (1990, pp.5-6).

[19]. Lynn White

[21]. نگاه کنید به آیدی Ihde (1990, pp.4-6) و Ihde (1993, p.100).

[22]. Ihde (1990, pp.5-6).

. [23]  همان، ص 4. جالب این‌جاست که آیدی با وجود آن‌که خود را مخالف هر نوع تلقی دترمینیستی می‌داند در بسیاری از مکتوبات خود با حس هم‌دلانه با رویه‌های تکنولوژیک و اجتماعی دترمینیسم روبرو می‌شود. به‌خصوص او با تحلیل‌های وایت و مامفورد در مورد نقش مؤثر تکنولوژی‌هایی چون: رکاب و ساعت هم‌دلی زیادی دارد. به طور مثال بنگرید به هایدگر و دیگران (1377، صص 114- 109).

[24]. latent telos

[25]. هیلبرونر در دسته‌ی متفکرانی قرار می‌گیرد که با تمایز میان دو نوع دترمینیسم تکنولوژیک سخت و نرم راه خود را پیش می‌برد. بنگرید به مقاله‌ی وی با عنوان «دترمینیسم تکنولوژیک تصحیح شده» در.Smith and Marx (1994, pp.67-78)

[26]. توماس هاگس از جمله‌ی این افراد است که معتقد است باید از مفهومی دیگر به جز دترمینیسم برای تحلیل وضعیت تکنولوژیک در جهان ما سخن بگوییم. با تکیه بر وضعیت آلمان در نیمه‌ی اول قرن بیستم او از مفهوم عزم تکنولوژیک (technological momentum)   سخن می‌گوید تا نشان دهد چگونه کارخانه‌های شیمیایی به حکومت نازیسم ختم شدند. هاگس درصدد است با استفاده از این مفهوم میان آموزه‌ی دترمینیسم تکنولوژیک و ساختارگرایی اجتماعی پیوندی ایجاد کند. او نشان می‌دهد که نظام‌های نوپاتر بیش‌تر تحت تأثیر مؤلفه‌های اجتماعی و فرهنگی هستند در حالی که نظام‌های قدیمی‌تر مستقل‌تر از بستر اجتماعی و فرهنگی خود هستند و بنابراین این نظام‌های قدیمی بیش‌تر قابلیت آن را دارند که جامعه و فرهنگ را تعیّن بخشند. هاگس از عزم تکنولوژیک به‌عنوان بدیلی برای آموزه‌ی دترمینیسم تکنولوژیک یاد می‌کند و معتقد است این مفهوم چه از دترمینیسم تکنولوژیک و چه از ساختارگرایی اجتماعی در تحلیل و تبیین نسبت میان تکنولوژی و فرهنگ موفق‌تر است. زیرا این مفهوم می‌تواند هم استقلال تکنولوژی را از بستر آن نشان دهد و هم رابطه‌ی تنگاتنگ این دو را برجسته نماید. در جواب آن‌ها که معتقد هستند موضع هاگس همان دترمینیسم تکنولوژیک نرم است وی معتقد است وی وزنی فراتر از جامعه برای تکنولوژی قایل نیست و همین باعث می‌شود که مفهوم عزم تکنولوژیک از دترمینیسم تکنولوژیک نرم جدا و مجزا شود. بنگرید مقاله‌ی هاگس با عنوان "عزم تکنولوژیک" در کتابSmith and Marx (1994, pp. 101- 114)   

[27]. Ihde (1986, p.89).

[28]. telic aim

[29]. Ihde (1979, p.30).

[30] . همان، ص 42.

[31]. همان (صص، 46 – 42).

[32] . این دو رابطه در فصل قبل بسط یافتند.

[33]. Ihde (1990, p. 75).

[34] . این نکته یکی از محورهای کتاب  بسط هرمنیوتیک است. بنگرید به Ihde (1998).

[35]. Ihde (1990. P.139) and Ihde (1991(2), p.65).

[36] . آیدی مثال‌های زیادی می‌زند تا این تحقق چندگانه نسبت ابزار و فرهنگ را نشان دهد. یکی از این مثال‌ها ساعت است. به نظر او ساعتی که چینیان تقریباً هم‌زمان با اروپاییان اختراع کرده بودند نه برای تعیین وقت که برای نیازامپراتوری برای پیش‌بینی با ستارگان به کار می‌رفت و تنها بسیار بعد ساعت در کارکرد جدیدش از طریق غرب وارد چین شد. به نظر وی این مثال هم تحقق‌های چندگانه‌ی ابزار و بنابراین وجه غیردترمینیستی آن را نشان می‌دهد. بنگرید به Ihde (1990, p.130).

[37]. Ihde (1990, p.127).

[38]. Ihde (1990, p.176) and Ihde (1986, p. 124).

[39]. Technological totalization

[40] . بنگرید به بخش 4.1.3.

[41]. Ihde (1979, p.15) and Ihde (1990. pp.108-109).

[42]. Ihde (1990, pp. 131-132) and Ihde (1991(2), p.66).

[43] . Ihde (1990, p.131). به نظر آیدی دشواری انتقال تکنولوژی در سطوح مختلف از جمله سطح آموزش خود را به ما نشان می‌دهد. توجه به بحث آموزش در فرهنگ‌های مختلف دلیلی دیگر بر مسئله‌زا بودن انتقال ساختار فرهنگی تکنولوژی است. جهان‌بینی تکنولوژیک و علمی تا بخشی از فرهنگ کشورهای دریافت‌کننده‌ی تکنولوژی نشود انتقال تکنولوژی به‌راحتی صورت نمی‌گیرد و آموزش علم تکنولوژیک درصدد است این کار را برعهده بگیرد. از یک‌سو رقابت کشورهای مختلف در زمینه‌ی آموزش علم و تکنولوژی ترس این کشورها را از عقب افتادن از قافله‌ی علم و تکنولوژی نشان می‌دهد و از سوی دیگر این آموزش تا بخشی از فرهنگ جامعه نشود تحولی ایجاد نخواهد کرد. بدون آمادگی فرهنگی انتقال تکنولوژی ممکن نیست چون تکنولوژی خنثی نیست و یک جهان‌بینی را در بر می‌گیرد. انتقال تکنولوژی از این منظر به معنای انتقال یک جهان‌بینی فربه است که هرچند در چند صد سال اخیر همه‌ی وجوه فردی و جمعی را از خود متأثر کرده هنوز نتوانسته جهان‌شمول شود. بحث چندگانگی هم در این فضا است که معنا پیدا می‌کند. اگر قضیه چنین پیچیده و چندساحتی است بسیار ساده‌اندیشانه و ساده‌لوحانه است که فکر کنیم تکنولوژی همه‌ی فرهنگ‌ها را مانند فرهنگ و هویت غربی می‌کند. بدین‌گونه در سطح کلان هم آموزه‌ی دترمینیسم تکنولوژی با واقعیت‌ها سازگار نیست.  بنگرید به Ihde (1990, p.136).

[44]. Ibid (p.151).

[45]. Smith and Marx (1994, p.115) and Olsen et al. (2009, p.7).

[46] . می‌گوییم «کم و بیش» چون برخی از مهم‌ترین بررسی‌های موردی برای تأیید دترمینیسم‌های تکنولوژیک و اجتماعی ارائه شده‌اند. به طور مثال دو مورد رکاب و ماشین مک‌کورمیک که در همین فصل بدان‌ها اشاره داشتیم.

[47]. Ihde (1990, p.143).

[48]. Achterhuis (2001, p.120).

[49] . برخی از بررسی‌های موردی آیدی - چون پدیدارشناسی صدای وی - صرفاً معطوف و مربوط به رد دترمینیسم تکنولوژیک نیستند.

[50] . منابع همه‌ی این بررسی‌های موردی در همین رساله آمده‌اند. به همین جهت در این‌‎جا از ذکر مجدد آن‌ها پرهیز می‌کنیم.

[51]. Ihde (1990, PP.157-161).

[52]. Ihde (1991(2), pp.53-58).

[53] . هایدگر و دیگران (1377، صص 117- 115).

[54] . همان، صص 119 – 118.

[55]. Ihde (2009, pp.53-55).

[56]. Essentialism

[57]. Feenberg (2000, pp.293-295).

[58]. Aylesworth (2005).

[59]. Ihde (1991(2), p. 114).

[60]. این نکته‌ای است که در فصل اول معنای آن را شرح داده‌ایم.

[61]. Ihde (1993, p.1).

[62]. Albrechtslund (2003).

امتیاز شما: هیچ میانگین امتیاز: 5 (از 1 رای)