دعوت و مدارا

نویسنده: 
فرخ کندی
ترجمه: 
اصلاحوب
دعوت و مدارا

پیامبر اسلام یارانش را تربیت کرد و هسته‌ی اولیه‌ی جماعت مسلمان را در سطحی بالا بر پایه‌ی عقیده و عبادت و اخلاق شکل داد به طوری که تاریخ نتوانسته است مشابه آن را ارائه دهد. زندگی و اخلاق این جماعت الگو و نمونه‌ای است که امت‌ها به آن اقتدا می‌کنند. این نسل قرآنی شاخص و بی‌همتا به دست پیامبری تربیت شد که با پایمردی به سوی خدا دعوت می‌کرد و امت راه و روش او را برنامه‌ی دعوت قرار دادند. آن حضرت فقه و رفق (فهم و مدارا) را با هم جمع کرد و در اقناع مردم به دلایل عقلی و هماهنگی با فطرت متکی بود دل‌ها را به خود جذب می‌کرد تا راه خداپرستی و اطاعت از اوامر و دوری از نواهی الهی را به آنان نشان دهد. دعوت به سوی خدا یعنی دعوت به ایمان به او و تصدیق پیامبران او و اطاعت از اوابر آنان؛ این دعوت به شهادتین، اقامه‌ی نماز، پرداخت زکات، روزه‌ی رمضان و حج خانه‌ی خدا نیاز دارد. دعوتی که شامل ایمان به خدا و فرشتگان و کتاب‌های آسمانی و پیامبران الهی و زنده شدن پس از مرگ و ایمان به قضا و قدر می‌شود. دعوت به بندگی خدا به گونه‌ای که انگار او را می‌بینی. خداوند متعال مهم‌ترین ویژگی امت اسلام از دیگر امت‌ها را این چنین بیان می‌کند: 

كُنْتُمْ خَيْرَ أُمَّةٍ أُخْرِجَتْ لِلنَّاسِ تَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَتَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْكَرِ وَتُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ [آل عمران: ١١٠]

شما بهترين امتى هستيد كه براى مردم پديدار شده‌ايد: به كار پسنديده فرمان مى‌دهيد، و از كار ناپسند بازمى‌داريد، و به خدا ايمان داريد. 

برتری این امت بر دیگر امت به خاطر ایمان به خدا و امر به معروف و نهی از منکر است. سنت‌ و قانون حاکم بر هستی می‌گوید: 

امتی که فریضه‌ی امر به معروف و نهی از منکر در آن بمیرد ناگزیر هلاک می‌شود؛ زیرا گسترش شر در یک ملت نشانه‌ی فروپاشی و تجزیه‌ی آن است. پیامبر اکرم فرموده است: 

والذي نفسي بيده، لتأمرنَّ بالمعروف، ولتنهوُنَّ عن المنكر، ولتأخذُنَّ على يدي الظالم، ولتأطرُنَّه على الحق أطْرًا، أو ليضربنَّ الله قلوب بعضِكم ببعض، ثم يلعنكم كما لَعَنهم(أبو داود)

سوگند به کسی که جانم در دست اوست یا امر به معروف و نهی از منکر می‌کنید و در برابر ستمگر می‌ایستید و او را به راه حق می‌آورید یا این که خداوند دل‌های شما را به جان هم‌دیگر می‌اندازد و شما را مانند آنان (علمای یهود و نصارا) لعن می‌کند.  

همچنین می‌فرماید: 

مَن رأى منكم منكرًا فلْيُغيِّره بيده، فإن لم يستطعْ فبلسانه، فإن لم يستطع فبقلبه؛ وذلك أضعفُ الإيمان(مسلم)

هر کس منکری ببیند باید با دستش آن را تغییر دهد و اگر نتوانست با زبانش و اگر نتوانست با قلبش و این ضعیف‌ترین درجه‌ی ایمان است. 

دعوت اثربخش بر سه پایه استوار است: حکمت، موعظه‌ی حسنه و جدال احسن؛ یعنی جدالی که منظور از آن رسیدن به حق باشد نه ریا و خودنمایی. دعوتگر باید وضعیت و میزان فهم و درک مخاطبانش را درک کند و با هر کس به زبان او و بر اساس فهم و درکش سخن بگوید. از ابو هریره روایت است که رسول خدا فرمود: "كفى بالمرء إثمًا أن يُحدِّث بكلِّ ما سمع" مسلم

 برای یک بنده همین گناه کافی است که درباره‌ی هر آنچه می‌شوند بگوید. 

امام بخاری در تفسیر آیه‌ی «وَلَكِنْ كُونُوا رَبَّانِيِّينَ بِمَا كُنْتُمْ تُعَلِّمُونَ الْكِتَابَ وَبِمَا كُنْتُمْ تَدْرُسُونَ» بلكه [بايد بگويد:] به سبب آنكه كتاب [آسمانى‌] تعليم مى‌داديد و از آن رو كه درس مى‌خوانديد، علماى دين باشيد. می‌گوید: ابن عباس گفته است: مردان خدایی باشید اهل صبر و بردباری و فهم و درک. گفته‌اند ربانی کسی است که آموزه‌های کوچک را پیش از آموزه‌های بزرگ به مردم یاد می‌دهد. بنابر آنچه گذشت فقه دعوت چیزهای پسندیده و نیک و بد و نیز مسائل تکمیلی و زیبایی‌ها را در بر می‌گیرد. افزون بر این مسائلی از مردانگی و ادب و اخلاق و فطرت را شامل می‌شود حتی فراتر از این به افکار و گفتگوهای قلبی هم می‌رسد به طوری که از این افکار و سخنان را پیش‌فرض انجام یا ترک یا عمل می‌داند. 

از سوی دیگر انسان ربانی از شرایط پیرامونی تأثیر می‌گیرد و به خاطر مصلحت اندک و مراعات واکنش تربیتی داعی یا مدعو یا ناظر شرایط ضروری را رها می‌کند و به مراعات شرایط طبیعی و عادی می‌رسد. گاهی یک صحابی نزد رسول خدا می‌آمد و اسلام می‌آورد؛ پیامبر به او دستور می‌داد به سوی قومش برود و دعوت کند و بر آزارش و تکذیب‌شان صبر کند. راهش را با نرمش و مدارا ادامه دهد تا روزی که با قومش به سوی رسول خدا بازگردد. ضماد ازدی وارد مکه شد و تحت تأثیر ادعاهای مشرکان درباره‌ی رسول خدا قرار گرفت تا این که مطمئن شد او دچار جنون و دیوانگی شده است اتهامی که رهبران مکه برایش درست کرده بودند. ضماد دیوانگی را درمان می‌کرد وقتی شنید بی‌خردان مکه می‌گویند محمد دیوانه است با خود گفت: اگر من این مرد را ببینم امید آن دارم که خداوند به دست من او را شفا دهد. وقتی او را دید گفت: ای محمد من دعای این بیماری را می‌دانم و خداوند هر که را بخواهد به دست من شفا می‌دهد. آیا می‌خواهی تو را شفا دهم؟ پیامبر اسلام فرمود: شکر و سپاس مخصوص پروردگار است و او را می‌ستایم و از او کمک می‌گیرم. هر کس را خدا هدایت کند گمراه کننده‌ای نمی‌یابد و هر کس را گمراه کند هدایتگری نمی‌یابد. گواهی می‌دهم که معبودی جز الله نیست و او تنها و بی‌شریک است و محمد بنده و فرستاده‌ی اوست. ضماد گفت: این کلمات را برایم تکرار کن. پیامبر اسلام سه بار آنها را خواند و ضماد گفت: سخنان کاهنان و شاعران را شنیده‌ام اما مانند این کلمات به گوشم نخورده بود... سخنانت در اعماق دریاها نیز اثر می‌گذارد. دستت را بیاور تا بر اسلام با تو بیعت کنم. سپس با او بیعت کرد و مسلمان شد و رسول خدا به او فرمود: از طرف قومت هم بیعت کن. گفت: از طرف قوم و قبیله‌ام نیز بیعت می‌کنم. با این بیعت و قدرت بیانی که از قلب رسول خدا برمی‌خاست دلش سرشار از ایمان و یقین و حکمت شد؛ سخنش به دل‌ها راه ‌یافت و مشوق او در ایمان و تصدیق بود.  

بنابراین دعوتگر باید الگوی مردم باشد تا از او تقلید کنند. روزی یک نفر اعرابی وارد مسجد شد و نماز خواند وقتی نمازش را تمام کرد گفت: خدایا به من و محمد رحم کن و کس دیگری را از بین ما رحم مکن. رسول خدا به او نگریست و فرمود: رحمت بی‌کران خدا را محدود کردی. دیری نپایید که به گوشه‌ای از مسجد رفت و ادرار کرد. مردم به او حمله کردند اما پیامبر اسلام دستور داد یک سطل آب بر آن بپاشند. آنگاه فرمود: خداوند شما را برای آسان کردن فرستاده است نه مشکل کردن. آسانگیری و مدارا و رفع دشواری از محاسن شریعت اسلام است؛ این مسأله در زندگی پیامبر اسلام قولا و عملا کاملا آشکار است. کسی که فقه دعوت را دنبال می‌کند هم‌زمان فقیه و دعوتگر است؛ کسی که مهارت دعوت ندارد شایسته‌ی این کار نیست و درد و رنج دعوتگران را درک نمی‌کند. سعد بن عباده می‌گوید: مردی نزد ابن عباس آمد و پرسید: آیا کسی که مؤمنی را کشته باشد می‌تواند توبه کند؟ گفت: خیر مگر آتش. وقتی آن مرد رفت هم‌نشینانش گفتند: ای ابن عباس تو به ما این گونه فتوا نداده‌ای؛ تو گفته بودی کسی که مؤمنی را بکشد می‌تواند توبه کند چرا امروز چنین کردی؟ گفت: احساس کردم خشمگین است و می‌خواهد مؤمنی را بکشد. آنگاه به دنبالش رفتند و دیدند چنین نقشه‌ای دارد.(مصنف ابن ابی شیبه)

رسول خدا فقه دعوت را به گونه‌ی دیگری هم به ما آموخته است؛ روزی یک عرب ژولیده موی در حالی که با صدای بلند صحبت می‌کرد از راه رسید و درباره‌ی اسلام از رسول خدا پرسید. آن حضرت تنها ارکان اسلام را برایش تشریح کرد و آن مرد گفت: به خدا سوگند بر این هیچ نمی‌افزایم و از این نمی‌کاهم. فرمود: به خدا قسم اگر راست بگوید رستگار می‌شود. آری بیش از ارکان اسلام او را مکلف نکرد. این وضعیت کسانی بود که تازه اسلام آورده بودند و این منتهای رفق و مدارا در دعوت رسول خدا است و خداوند ما را به پیروی از او در همه‌ی احوال امر کرده است. وقتی پیامبر اسلام معاذ را به سوی یمن فرستاد شرایط مردم آنجا را برایش شرح داد و فرمود: تو با قومی برخورد می‌کنی اهل کتاب هستند. یعنی آنان روش خاصی دارند و با روش مشرکانی که کتابی ندارند متفاوتند. پیامبر اسلام صفات نیک اصحابش را می‌ستود و از راه همین صفات به آنان نزدیک می‌شد و با آنان دوستی می‌کرد. به اشج بن عبد القیس فرمود: دو صفت زیبا در تو وجود دارد که خدا آنها را دوست دارد: خویشتنداری و بردباری. با این نرمش بود که رسول خدا توانست محبت یارانش را جلب کند و سران عرب و سرکرده‌های کفر را به خود نزدیک سازد تا این که دسته دسته دین اسلام را پذیرفتند و به سربازان و فرماندهان اسلام تبدیل شدند. هر کس که عهده‌دار دعوت در راه خدا است باید به نرمش و مدارا آراسته شود و صبر و علم را با هم جمع کند و با بصیرت و بینش به بزرگ‌ترین دعوتگر اقتدا نماید. 

امتیاز شما: هیچ میانگین امتیاز: 5 (از 1 رای)