رسول خدا(صلّی الله علیه وسلّم) در آیینه‌ی کتاب و سنّت نبوی

نویسنده: 
محمد یوسف خضر
ترجمه: 
اصلاحوب
رسول خدا(صلّی الله علیه وسلّم) در آیینه‌ی کتاب و سنّت نبوی

الحمد لله وکفی وسلام علی عباده الذین اصطفی اما بعد؛ 

پیامبر اسلام می‌فرماید: «مَنْ رَآنِي فِي الْمَنَامِ فَقَدْ رَآنِي، فَإِنَّ الشَّيْطَانَ لَا يَتَمَثَّلُ بِي» هر کس مرا در خواب ببیند گویی مرا در بیداری دیده است؛ زیرا شیطان نمی‌تواند به شکل من درآید. 

آری گویی رسول خدا را به چشم ظاهر دیده است؛ همان‌گونه که صحابه افتخار دیدن رسول خدا را داشته‌اند، حتّی برخی از آنان از شدّت اشتیاق به پیامبرشان، او را از خود دوست‌تر داشتند. یکی از آنها نزدش آمد و گفت: ای رسول خدا من هر گاه بخواهم در دنیا تو را ببینم می‌توانم اما در آخرت چگونه است؟ من طاقت دوری تو را ندارم. خدای متعال این آیه را نازل کرد: 

 «وَمَن يُطِعِ اللَّهَ وَالرَّسُولَ فَأُولَٰئِكَ مَعَ الَّذِينَ أَنْعَمَ اللَّهُ عَلَيْهِم مِّنَ النَّبِيِّينَ وَالصِّدِّيقِينَ وَالشُّهَدَاءِ وَالصَّالِحِينَ ۚ وَحَسُنَ أُولَٰئِكَ رَفِيقًا »‎﴿النساء:٦٩﴾‏

و كسانى كه از خدا و پيامبر اطاعت كنند، در زمره كسانى خواهند بود كه خدا ايشان را گرامى داشته [يعنى‌] با پيامبران و راستان و شهيدان و شايستگانند و آنان چه نيكو همدمانند. 

ما که از همراهی فیزیکی با رسول خدا محروم بوده‌ایم با فکر و رفتارش با او همراهی می‌کنیم؛ چه بسا آرزوی در خواب دیدن او را داشته باشیم و این حق است اما چگونه می‌دانیم کسی را که دیده‌ایم شخص رسول خداست؟ اگر تصوری از سیمای او نداشته باشیم چه بسا شیطان در خواب ما را فریب دهد. 

اینجاست که دوست داشتم توصیف دقیقی از سیمای مبارکش ارائه دهم تا مؤمنان مشتاق‌تر شوند. کسی که زیبایی جسمانی و اخلاقی با هم در او جمع شده است و چهره‌ی واقعی او را شکل می‌دهد. 

بهتر آن دیدم که سخن از توصیف رسول خدا را با وصف منطق او تکمیل کنم سپس وصف مجلس او و بیان ورود و خروج و حرکات و سکنات او در جلساتش ادامه دهم. 

بر آن شدم فصل مهمی در توصیف رستگاران اضافه کنم؛ همان‌هایی که در همه حال راه رهبر بشریت را می‌پیمایند. پس از آن خاتمه‌ی کوتاهی برای این مبحث آورده‌ام. 

برای این موضوع به کتاب‌های «حیاة الصحابه» و «الشفا في حقوق المصطفی» و نیز کتاب «مختار الصحاح» استناد کرده‌ام. 

امیدوارم خداوند بزرگ کارم را سودمند و رسولش را در روز قیامت شفیع ما قرار دهد که او نسبت به مؤمنان مهربان و دلسوز است. 

صفات او

حسن بن علی می‌گوید: از دایی‌ام هند بن ابی‌هاله از صفات رسول خدا پرسیدم؛ دایی‌ام در توصیف مردم مهارت داشت و من دوست داشتم از صفات جدم برایم بگوید. او گفت: 

رسول خدا مردی بود که در چشم هر بیننده‌ای بزرگ و موقر می‌نمود و سیمای مبارکش چون ماه تمام می‌درخشید و قامت رعنایش از قامت معتدل بلندتر و از بلندبالایان کوتاهتر بود. سرش بزرگ بود و مویش پیچ داشت و اگر هم گاهی موهایش آشفته می‌شد آن را شانه می‌زد و اگر گیسو می‌گذاشت از نرمه‌ی گوشش فراتر نمی‌رفت. رنگی مهتابی و جبینی فراخ و ابروانی باریک و طولانی داشت و فاصله بین دو ابرویش فراخ بود. بین دو ابروانش رگی بود که در مواقع خشم پر می‌شد و این رگ به طوری براق بود که اگر کسی دقت نمی‌کرد می‌پنداشت دنباله‌ی بینی اوست. 

بینی آن حضرت کشیده بود؛ محاسن شریفش پُرپشت و کوتاه و گونه‌هایش کم‌گوشت و و صاف بود. دهانش خوشبو و فراخ و بیشتر اوقات باز و دندان‌هایش از هم باز و جدا و چون مروارید سفید می‌درخشید. موی وسط سینه تا شکمش باریک بود و گردنش در زیبایی چنان بود که تو گویی گردن آهو است و از روشنی و صفا گویی نقره است. اندامی معتدل، بدنی فربه و عضلاتی در هم پیچیده داشت؛ در حالی که شکمش از سینه جلوتر نبود، فاصله بین دو شانه‌اش زیاد و به اصطلاح چهار شانه بود. مفاصل استخوان‌هایش ضخیم و سینه‌اش گشاد بود. کف پاهایش گودی داشت. 

 و وقتی برهنه می‌شد بدنش بسیار زیبا و اندامش متناسب بود. از بالای سینه تا سر خطی از مو داشت، سینه و شکمش غیر از این خط از مو برهنه بود ولی از دو ذراع و پشت شانه و بالای سینه‌اش پر مو و بند دستهایش کشیده و محیط کف دستش فراخ و استخوان‌بندی آن و استخوان‌بندی کف پایش درشت بود. سراپای بدنش صاف و استخوان‌هایش باریک و بدون برآمدگی بود، و گودی کف پا و دستش از متعارف بیشتر و دو کف قدمش محدب و بیشتر از متعارف برآمده، و هم چنین پهن بود، به طوری که آب بر آن قرار می گرفت

وقتی قدم برمی‌داشت تو گویی آن را از زمین می‌کند و به آرامی گام برمی‌داشت و با وقار راه می‌پیمود. در راه رفتن سریع بود و راه رفتنش چنان بود که تو گویی از کوه سرازیر می‌شود. وقتی به جایی التفات می‌کرد با تمام بدن متوجه می‌شد. چشم‌هایش افتاده یعنی نگاهش بیشتر به زمین بود تا به آسمان. 

شیوه‌ی سخن گفتن او

حسن بن علی می‌گوید: گفتم شیوه‌ی سخن گفتنش را برای من توصیف کن. گفت: رسول خدا صلی الله علیه وسلم دائماً با غصه‌ها قرین و دائماً در فکر بود و یک لحظه راحتی نداشت. جز در مواقع ضرورت تکلم نمی‌فرمود و وقتی حرف می‌زد کلام را از اول تا به آخر با تمام فضای دهان ادا می‌کرد. کلامش همه کوتاه و جامع و خالی از زوائد بود و تمام مقصود را می‌رساند. اخلاقش بسیار نرم بود به این معنا که نه کسی را با کلام خود می‌آزرد و نه به کسی اهانت می‌کرد. در رفتار با دیگران متعادل بود؛ نه سختگیر بود و نه به کسی اهانت می‌کرد. بلکه اهل گذشت بود. نعمت در نظرش بزرگ جلوه می‌نمود، اگر چه هم ناچیز بود. و هیچ غذایی را مذمت نمی‌کرد و از طعم آن تعریف هم نمی‌نمود. اگر خوشش می‌آمد می‌خورد و اگر نه نمی‌خورد. وقتی که حقی پایمال می‌شد از شدت خشم کسی او را نمی‌شناخت و از هیچ چیزی پروا نداشت تا آن که احقاق حق می‌کرد. هیچ وقت برای خود خشم نمی‌گرفت و در صدد دفاع از خود برنمی‌آمد. اگر به چیزی اشاره می‌کرد با تمام کف دست اشاره می‌نمود و وقتی از مطلبی تعجب می‌کرد دست‌ها را پشت و روی می‌کرد. 

وقتی سخن می‌گفت انگشت ابهام دست چپ را به کف دست راست می‌زد. وقتی خشمگین می‌شد روی مبارکش را می‌گرداند. هر گاه خوشحال می‌شد چشم‌ها را هم می‌بست. نهایت خنده‌اش تبسمی شیرین بود به طوری که تنها دندان‌های چون تگرگش نمایان می‌شد. 

طرز نشستن او

حسین بن علی می‌گوید از پدرم خواستم طرز نشستن رسول خدا را برایم توصیف کند. فرمود: هیچ نشست و برخاستی نمی‌کرد مگر با ذکر خدا، و در هیچ مجلسی جای مخصوصی برای خود انتخاب نمی‌کرد و از صدرنشینی نهی می‌فرمود. در مجالس هر جا که خالی بود می‌نشست و به اصحاب هم دستور می‌داد که چنان کنند. در مجلس، حق همه را ادا می‌کرد به طوری که احدی از همنشینانش احساس نمی‌کرد که در نزد او از دیگران محترم‌تر است. هر کسی که به حضورش شرفیاب می‌شد، این قدر صبر می‌کرد تا خود او برخیزد و برود. هر کس حاجتی از او می‌خواست تا حاجتش را روا نکرده بود برنمی‌گشت یا با بیانی، او را دلخوش می‌کرد. خلق نازنینش این قدر نرم بود که به مردم اجازه می‌داد او را برای خود پدری مهربان بپندارند و همه نزد او در برخورداری از حق مساوی بودند. 

مجلس او سرشار از صبر و حیا و راستی و امانت بود و در آن صداها بلند نمی‌شد، و نوامیس و احترامات مردم هتک نمی‌شد و اسرار کسی فاش نمی‌شد. همنشینانش می‌کوشیدند که با تقوا یک‌دیگر با هم رفتار کنند. با هم‌دیگر متواضع بودند و بزرگترها را احترام نموده و با کوچکترها مهربان بودند. صاحبان حاجت را بر خود مقدم می‌شمردند و از غریبه‌ها حفاظت می‌کردند. 

اینها صفات نشستن رسول خدا بود و هر یک از ما باید تلاش کنیم تا خود را به این صفات بیاراییم و آن را الگوی خود قرار دهیم. امروزه اگر کسی به طرز نشستن ما بنگرد منظورم عموم مسلمانان نیست بلکه کسانی که مدعی دعوت اسلامی و علم و امامت هستند، آیا شبیه به نشستن رسول خدا است؟ نشستن زنان چقدر پر سر و صدا و آکنده از غیبت و ایراد و اتهام هم‌دیگر است...

شما را به خدا اگر محمد را دوست دارید از این کارهای سبک دست بردارید؛ کنیه‌ها را کنار بگذارید و برای برادران خود عذر قائل شوید. کسی که بین همه‌ی ما حکم می‌کند خدای متعال است که هم گفته‌هایمان را می‌شنود و هم از نیات ما آگاه است. گرامی‌ترین شما نزد خدا باتقواترین شماست. 

هنگام خروج از منزل

حسن بن علی می‌گوید از پدرم خواستم درباره‌ی روش خروج از منزل رسول خدا برایم بگوید. گفت: رسول خدا صلی الله علیه وسلم زبان خود را از غیر سخنان مورد لزوم باز می‌داشت. در روایت دیگری آمده است که تنها در چیزهایی که امید ثواب داشت سخن می‌گفت. صلوات و سلام خدا بر تو باد ای رسول خدا. ای کسی که خداوند گناهان گذشته‌ و آینده‌ات را بخشوده است. به نشست‌ها و سخنان ما نگاه کنید که هیچ رنگ و بویی ندارد! اگر ما از زبان و کلام خود حساب بکشیم یقیناً هلاک می‌شویم مگر این‌که رحمت خدا شامل حال ما شود. 

با مردم انس می‌گرفت و آنان را از خود رنجیده خاطر نمی‌کرد. بزرگ هر قومی را احترام می‌گذاشت و امور مردم را به او واگذار می‌کرد. همیشه مواظب مردم بود و خود را می‌پائید. در عین حال از کسی روی در هم نمی‌پیچید. همواره حال اصحابش را جویا می‌شد و درباره‌ی مسائل میان مردم از آنان می‌پرسید. هر عمل نیکی را تحسین و تقویت می‌کرد و هر عمل زشتی را تقبیح می‌نمود. در همه‌ی امور میانه‌رو بود؛ گاهی افراط و گاهی تفریط نمی‌کرد و درباره‌ی حق کوتاهی نمی‌کرد و از آن تجاوز نمی‌نمود. در میان اطرافیان خود کسی را برگزیده‌تر و بهتر می‌دانست که دارای فضیلت بیشتر و برای مسلمین خیرخواه‌تر بود. در نزد او مقام و منزلت آن کسی بزرگ‌تر بود که همدلی و پشتیبانی‌اش برای مسلمین بهتر بود. 

در رفتن به منزل به اختیار خود بود و هنگامی به خانه می‌رفت وقت خود را به سه بخش تقسیم می‌کرد: بخشی را برای عبادت خدا؛ بخشی را برای سپری کردن با خانواده و بخشی را به خود اختصاص می‌داد. این بخشی را هم بین خود و مردم تقسیم می‌کرد و در سامان دادن کارهای یاران و خیر رساندن به آنان می‌کوشید. 

در نشست‌ها

حسین بن علی به نقل از پدر می‌گوید: دائماً خوش‌رو و نرمخو بود خشن و درشت‌خو نبود و هیچ گاه داد و فریاد نمی‌کرد. فحاش و عیب‌جو و همچنین مدّاح نبود و به هر چیزی که رغبت و میل نداشت بی‌میلی خود را در قیافه خود نشان نمی‌داد. 

از سه چیز پرهیز می‌کرد:

 مجادله، پرحرفی و گفتن سخنان بیهوده. 

نسبت به مردم نیز از سه چیز پرهیز می‌کرد:

هرگز احدی را سرزنش نمی‌کرد، هیچگاه لغزش‌ها را برملا نمی‌کرد و عیب‌هایشان را جستجو نمی‌نمود. 

هر گاه لب به سخن می‌گشود هم‌نشینانش سرها را به زیر می‌انداختند گویی پرنده بر سرشان نشسته است و وقتی ساکت می‌شد آنها سخن می‌گفتند. در حضور او نزاع و مشاجره نمی‌کردند و اگر کسی تکلم می‌کرد دیگران سکوت می‌کردند تا کلامش پایان پذیرد. تکلم‌شان در حضور آن حضرت به نوبت بود. اگر هم‌نشینانش از چیزی به خنده می‌افتادند، او نیز می‌خندید و اگر از چیزی تعجب می‌کردند او نیز تعجب می‌کرد و اگر ناشناسی از آن حضرت چیزی می‌خواست و در درخواستش اسائه‌ی ادب و جفا می‌کرد، آن حضرت تحمل می‌نمود و می‌فرمود: همیشه صاحبان حاجت را یاری دهید. کلام احدی را قطع نمی‌کرد مگر این‌که می‌دید که از حد مشروع تجاوز می‌کند که در این صورت با نهی و از تجاوز یا با برخاستن از مجلس کلامش را قطع می‌کرد. سکوتش زیاد و همواره در تفکر بود. 

صفات رستگاران و پیروان رسول خدا

صفات رستگاران

رسول خدا فرمود:  

«أَلاَ إِنَّ مَنْ قَبْلَكُمْ مِنْ أَهْلِ الْكِتَابِ افْتَرَقُوا عَلَى ثِنْتَيْنِ وَسَبْعِينَ مِلَّةً وَإِنَّ هَذِهِ الْمِلَّةَ سَتَفْتَرِقُ عَلَى ثَلاَثٍ وَسَبْعِينَ ثِنْتَانِ وَسَبْعُونَ فِى النَّارِ وَوَاحِدَةٌ فِى الْجَنَّةِ وَهِىَ الْجَمَاعَةُ» 

بدانید پیش شما اهل کتاب به هفتاد و دو فرقه تقسیم شدند و امت من به هفتاد و سه فرقه تقسیم خواهند شد که هفتاد و دو فرقه در آتش و تنها یک فرقه در بهشت خواهند بود. آنها جماعت هستند. در روایتی آمده است همه در آتش هستند جز یک فرقه و آنان کسانی هستند که پیرو من و یارانم هستند. 

این حدیث بسیار با اهمیت است حدیثی است بالاتر و گران‌تر از طلاهای جهان و تیزتر از شمشیر. فهم و پایندی به این حدیث بالاتر از زندگی انسان است؛ انسان اگر بر اثر گرسنگی یا تشنگی بمیرد اما بر راه رسول خدا باشد، یقینا به بهشت می‌رود آنجا که نه تشنگی وجود دارد و نه گرسنگی؛ اما اگر در ناز و نعمت بمیرد و بر راه رسول خدا نباشد آتش فروزان نصیبش می‌شود:  

«وَسُقُوا مَاءً حَمِيمًا فَقَطَّعَ أَمْعَاءَهُمْ» ‎﴿محمد:١٥﴾‏ 

و آبى جوشان به خوردشان داده مى‌شود [تا] روده‌هايشان را از هم فرو پاشد. 

«وَإِن يَسْتَغِيثُوا يُغَاثُوا بِمَاءٍ كَالْمُهْلِ يَشْوِي الْوُجُوهَ بِئْسَ الشَّرَابُ وَسَاءَتْ مُرْتَفَقًا»‎﴿کهف:٢٩﴾

و اگر فريادرسى جويند، به آبى چون مس گداخته كه چهره‌ها را بريان مى‌كند يارى مى‌شوند. وه! چه بد شرابى و چه زشت جايگاهى است. 

حال کدام بهتر است؟ با رسول خدا و یاران پاکش یا با زندیقان و ملحدان؟

«لَا يَسْتَوِي أَصْحَابُ النَّارِ وَأَصْحَابُ الْجَنَّةِ  أَصْحَابُ الْجَنَّةِ هُمُ الْفَائِزُونَ»‎﴿الحشر٢٠﴾

دوزخيان با بهشتيان يكسان نيستند؛ بهشتيانند كه كاميابانند. 

«فَرِيقٌ فِي الْجَنَّةِ وَفَرِيقٌ فِي السَّعِيرِ» ‎﴿شوری:٧﴾‏ 

گروهى در بهشتند و گروهى در آتش. 

اکنون برخی از صفات رستگاران را به یاری خدا می‌آوریم تا خود را با آنان مقایسه کنی:

١- پذیرفتن حکم خدا و رسول او در حین مناقشه و درگیری: 

«فَلَا وَرَبِّكَ لَا يُؤْمِنُونَ حَتَّىٰ يُحَكِّمُوكَ فِيمَا شَجَرَ بَيْنَهُمْ ثُمَّ لَا يَجِدُوا فِي أَنفُسِهِمْ حَرَجًا مِّمَّا قَضَيْتَ وَيُسَلِّمُوا تَسْلِيمًا»‎﴿نساء:٦٥﴾‏

ولى چنين نيست، به پروردگارت قسم كه ايمان نمى‌آورند، مگر آنكه تو را در مورد آنچه ميان آنان مايه اختلاف است داور گردانند؛ سپس از حكمى كه كرده‌اى در دلهايشان احساس ناراحتى [و ترديد] نكنند، و كاملاً سرِ تسليم فرود آورند. 

در مسائل دینی نباید حکم هیچ قانون یا روش یا نظام زمینی را که ساخته و پرداخته‌ی بشر عاجز و ناقص است بپذیرد: 

«إِنِ الْحُكْمُ إِلَّا لِلَّهِ أَمَرَ أَلَّا تَعْبُدُوا إِلَّا إِيَّاهُ» 

فرمان جز براى خدا نيست. دستور داده كه جز او را نپرستيد. 

٢- عدم تعصب نسبت به هوا و هوس و نژاد و شیخ؛ تعصب تنها برای حق جایز است؛ آیا پس از حق گمراهی نیست؟ هیچ سخنی بالاتر از سخن خدا و پیامبرش نیست. هیچ سخنی راست‌تر از سخن خدا و پیامبرش نیست. هیچ سخنی کامل‌تر و فراگیرتر از سخن خدا و پیامبرش نیست. حق آن چیزی است که از سوی حق آمده باشد و با حق بر پیامبر اسلام نازل شده باشد. 

٣- توحید و سلامت عقیده پایه و اساس فکری این گروه است: 

«فَمَن يَكْفُرْ بِالطَّاغُوتِ وَيُؤْمِن بِاللَّهِ فَقَدِ اسْتَمْسَكَ بِالْعُرْوَةِ الْوُثْقَىٰ»

هر كس به طاغوت كفر ورزد و به خدا ايمان آورد، به يقين، به دستاويزى استوار، چنگ زده است. 

توحید در تضاد با انواع شرک است. 

٤- تلاش و کوشش در زنده نگه داشتن سنت رسول خدا در مسائل عبادی و رفتاری؛ عبادت زمانی صحیح است که برای خدا و به روشی که او خواسته است باشد. ما دین کاملی داریم که به کم و زیادی نیاز ندارد. 

٥- توقف بر حلال و حرام خداوند؛ حلال چیزی است که خدا حلال کرده است و حرام چیزی است که خدا حرام کرده است؛ بشر به هیچ وجه در آن دخالتی ندارد: 

«وَلَا تَقُولُوا لِمَا تَصِفُ أَلْسِنَتُكُمُ الْكَذِبَ هَٰذَا حَلَالٌ وَهَٰذَا حَرَامٌ لِّتَفْتَرُوا عَلَى اللَّهِ الْكَذِبَ»

و براى آنچه زبان شما به دروغ مى‌پردازد، مگوييد: اين حلال است و آن حرام تا بر خدا دروغ بنديد. 

اینان در عقیده نه اهل تعارف هستند و نه اهل مدارا؛ در هدف و روش با هم متفقند اما در خطاهای فرعی عذر هم‌دیگر را می‌پذیرند. 

٦- احترام به ائمه‌ی مجتهد سلف صالح و عدم تعصب نسبت به یکی از آنان؛ حق را در صورتی که با حدیث صحیح موافق باشد از اقوال همه‌ی آنها می‌گیرند. 

٧- امر به معرف و نهی از منکر و پاسداری از حدود الهی؛ ذکر خدا را همواره بر زبان دارند. 

٨- دوستی و دشمنی برای خدا؛ بر کافران سختگیر و در میان خود مهربان هستند. 

٩- توجه به زبان عربی و زنده نگه داشتن آن که کلید فراگیری علوم شرعی است. 

١٠- معیار اخلاق‌شان تقوا و خداترسی است. 

١١- جهاد در راه خدا؛ در گفتن حق از سرزنش کسی بیم ندارند. 

١٢- به هر چه موجب نزدیکی به خدا می‌شود روی می‌آورند و از هر چیزی که موجب نزدیکی شیطان و دوستانش می‌شود دوری می‌کنند. 

١٣- به ریسمان الهی چنگ می‌زنند؛ برادران ایمانی هستند؛ کارشان بر اساس مشورت است. از خدا و رسول خدا و صاحبان امر فرمان می‌برند. 

١٤- از عزت و پیروزی اسلام خوشحال می‌شوند و از غیر آن نگران هستند. 

١٥- جان و مال‌شان را در مقابل بهشت به خدا می‌فروشند. عابدان شب و سواران روز هستند. به مرگ در راه خدا عشق می‌ورزند چنانکه یهود عاشق دنیا هستند. خداوند در وصف یهود می‌گوید: 

«وَلَتَجِدَنَّهُمْ أَحْرَصَ النَّاسِ عَلَىٰ حَيَاةٍ»

و آنان را مسلّماً آزمندترين مردم به زندگى خواهى يافت. 

صفت دیگری نیز وجود دارد که در قرآن و حدیث فراوان به چشم می‌خورد و آن هم این که مسلمان تنها برای عبادت و بندگی خدا آفریده شده است. عبادت یعنی کردار و گفتار ظاهری و باطنی که خدا آن را دوست دارد و می‌پسندد: 

«وَمَا خَلَقْتُ الْجِنَّ وَالْإِنسَ إِلَّا لِيَعْبُدُونِ» ‎

و جنّ و انس را نيافريدم جز براى آنكه مرا بپرستند. 

پایان

در پایان امیدوارم خداوند با این نوشتار کم‌حجم اما سودمند ما را بیشتر به راه راست هدایت کند و سینه‌هایمان را برای پذیرش دین فراخ گرداند. دینی که رسول خدا در راه آن انواع عذاب‌ها را به جان خرید از مسخره و تکذیب و سخنان ناروا و تهمت سحر و جنون و...

در کوچه‌های مکه بر چهره‌ی پاکش آشغال ریختند و در راه طائف پاهای مبارکش را با سنگ زدند و خونین کردند. اما در نهایت پرچم توحید را برافراشت و جزیرةالعرب را از شرک پیراست. یارانش پس از او جهاد را ادامه دادند و دین اسلام را تا دروازه‌های اروپا رساندند و در دورترین نقاط گسترش دادند. 

برادر و خواهر مسلمانم! به کتاب خدا روی آورید و آن را فهم و مدارسه کنید؛ که قرآن سرچشمه‌ی هدایت و نور مبین و شفای سینه‌هاست. 

به سنت محمد مصطفی چنگ زنید و آن را زنده نگه دارید؛ در زمانی که نشانه‌های شرف و مردانگی و فضیلت و نیکی مرده است به سنت او نزدیک شود. 

سیره و روش اصحاب و تابعین را چراغ راه خود سازید؛ از صحنه‌های زیبای آن برای زندگی استفاده کنید و زندگی سراسر مهر و برادری و وحدت آنان الگو بگیرید. 

دل‌هایتان را از کینه و حسد و تعصب و دیگر القاب ناپسند پاک سازید.  

امتیاز شما: هیچ میانگین امتیاز: 5 (از 1 رای)