بررسی حدیث: « مَا رَأَيْتُ مِنْ نَاقِصَاتِ عَقْلٍ وَدِينٍ... »- پاره‌ی نخست

نویسنده: 
دکتر مختار ویسی
بررسی حدیث: « مَا رَأَيْتُ مِنْ نَاقِصَاتِ عَقْلٍ وَدِينٍ... »- پاره‌ی نخست

در صحیح بخاری چنین آمده است که ابو سعيد خدري - رضي الله عنه – می‌گوید: رسول الله - صلى الله عليه وسلم - روز عيد قربان يا عيد فطر بسوي مصلا رفت. سپس، بر زنان گذر کرد و خطاب به آنان گفت:

«يَا مَعْشَرَ النِّسَاءِ تَصَدَّقْنَ فَإِنِّي أُرِيتُكُنَّ أَكْثَرَ أَهْلِ النَّارِ» فَقُلْنَ: وَبِمَ يَا رَسُولَ اللَّهِ؟ قَالَ: «تُكْثِرْنَ اللَّعْنَ، وَتَكْفُرْنَ العَشِيرَ، مَا رَأَيْتُ مِنْ نَاقِصَاتِ عَقْلٍ وَدِينٍ أَذْهَبَ لِلُبِّ الرَّجُلِ الحَازِمِ مِنْ إِحْدَاكُنَّ»، قُلْنَ: وَمَا نُقْصَانُ دِينِنَا وَعَقْلِنَا يَا رَسُولَ اللَّهِ؟ قَالَ: «أَلَيْسَ شَهَادَةُ المَرْأَةِ مِثْلَ نِصْفِ شَهَادَةِ الرَّجُلِ» قُلْنَ: بَلَى، قَالَ: «فَذَلِكِ مِنْ نُقْصَانِ عَقْلِهَا، أَلَيْسَ إِذَا حَاضَتْ لَمْ تُصَلِّ وَلَمْ تَصُمْ» قُلْنَ: بَلَى، قَالَ: «فَذَلِكِ مِنْ نُقْصَانِ دِينِهَا»[1]. یعنی؛ ای گروه زنان صدقه دهید و بسیار استغفار نمایید زیرا من بیشترِ شما را اهل دوزخ دیدم، زنی میان زنان که صاحب نظر بود گفت: ای رسول خدا چرا ما بیشتر اهل دوزخ هستیم؟ فرمود: شما بیشتر لعنت می‌کنید و نسبت به شوهران تان ناسپاسی می‌کنید، و هیچ موجود ناقص عقلی ندیده‌ام مانند شما عقلِ کاملِ مردِ دوراندیش را از میان ببرد، زنان گفتند: نقصان در عقلمان و دینمان چگونه است؟ فرمود: نقصان در عقل همان شهادت دو زن برابر با شهادت یک مرد است و نقصان در دین هم ایامی می‌گذرد و (بخاطر عادت ماهانه) نماز نمی‌خوانی و روزه‌ی رمضان را نمی‌گیری.

بررسی متن و مفهوم حدیث:

این حدیث از حیث سند و متن صحیح است. همه‌ی علما به اتفاق این حدیث را صحیح می‌دانند. بررسی سند حدیث در این مقاله مقدور نمی‌باشد اما در ذیل متن و مفهوم حدیت را از منظر علمای اسلام بررسی نموده، سپس با عرضه نمودن آن بر قرآن کریم به بیان مراد از نص حدیث می‌پردازیم:

عینی می‌گوید: اینکه پیامبر – صلی الله و علیه و سلم - می‌فرماید: أَذْهَبَ للرجل الحازم، معنای؛ أَذْهَبَ ، أَيْ أَشَدَّ إِذْهَابًا، یعنی؛ أذهب، به معنی به شدت بردن است، و«لبّ»، اخص عقل و خاص آن است والحازم الضَّابِطِ لِأَمْرِهِ. وحازم، یعنی کسی که با احتیاط و دوراندیشی، حافظ و نگهدارنده امورش است. و این مبالغه است برای توصیف زنان به اینکه به شدت عقل کامل مرد دوراندیش را از بین ببرند و بر آن چیره و غالب باشد. زیرا ، کسی که ضابط امرش است و به احتیاط و دور اندیشی آن را نگه می‌دارد، مطیع زنان می‌شود، پس شایسته وصف حافظ و ضابطِ امر نیست[2].

أبوشقه می‌گوید: این نص حدیث نیاز به مطالعه و بررسی و تامل دارد، چه از لحاظ مناسبت بیان آن ، و چه از لحاظ وجه و صورتی که زنان را مخاطب نموده، وچه از لحاظ صیاغه‌ی حدیث که با زنان مخاطب قرار داده شده اند. اما از لحاظ مناسبت حدیث، گفته می‌شود نص حدیث در خصوص موعظه‌ی زنان به مناسبت روز عید بوده است. آیا انتظار می‌رود رسول کریم – صلی الله علیه و سلم – صاحب خلق عظیم، با این خطابش - به مناسبت این خوشحالی و سرور عید- شأن و منزلت و کرامت و شخصیت زنان را پایین بیاورد!!. و از ناحیه‌ی وجه و صورت خطاب، آنان گروهی از زنان مدینه بودند، و اغلب آنان از زنان انصار بودند که حضرت عمر – رضی الله عنه – در مورد آنان فرموده است: «فلما قدمنا علی الأنصار إذا قوم تغلبهم نسائهم فطفق نساؤنا یأخذن من أدب نساء الأنصار»[3]، یعنی؛ ما جماعت قریش بر زنانمان مسلط بودیم، وقتی به مدینه آمدیم زنان انصار بر شوهرانشان مسلط بودند و جواب مردانشان را می‌دادند. زنان ما این شیوه را از آنان آموختند». و این امر بیانگر آن است که چرا پیامبر– صلی الله علیه و سلم – فرمود: « مَا رَأَيْتُ مِنْ نَاقِصَاتِ عَقْلٍ وَدِينٍ أَذْهَبَ لِلُبِّ الرَّجُلِ الحَازِمِ مِنْ إِحْدَاكُنَّ ». اما از لحاظ صیاغه‌ی نص، صیغه‌ی نص بیانگر تقریر قاعده‌ی عام یا حکم عامی نیست. بلکه آن چه مایه‌ی تعجب رسول الله است مخالفت با واقعیت تسلط زنان بر مردان صاحب حزم و دوراندیش است با وجود ضعفی که دارد - یعنی، تعجب از حکمت خداوند متعال است!. چگونه قدرت را در مکان ضعف، و ضعف را در مظنه‌ی قدرت قرار می‌دهد!. بنابراین، می پرسیم آیا صیاغه‌ی این نص معنای ملاطفت و نرمی عام موجود در زنان را در خلال موعظه‌ی پیامبر– صلی الله علیه و سلم – با خود دارد؟. آیا مقدمه چینی لطیفی برای فقره ای از فقرات موعظه در آن وجود دارد. چنانکه می‌فرماید: ای زنان، رغم ضعفی که دارید وقتی که خداوند متعال به شما قدرت از بین بردن عقل دوراندیش را اعطا کرده است، از وی بترسید و آن را در غیر از امور معروف بکار نگیرید.

این کلمه ی«ناقصات عقل و دین» فقط یک بار در حدیث نبّوی آمده است، و آن هم برای برانگیختن توجه و مقدمه چینی لطیفی است برای موعظه‌ی زنان ، و هرگز با صیغه‌ی تقریری مستقل نه برای زنان و نه برای مردان نیامده است[4].

دروزه در این باره می‌گوید: به طور قطع در باره‌ی این حدیث که بیان می‌کند: زن از نظر عقل و دین ناقص است، می‌توان گفت: ایمان ما به حکمت خداوند متعال و رسولش مانع از آن است بپذیریم که منظور رسول خدا از بیانات و اقوالی که از ایشان صادر شده، توصیف همه زنان علی رغم اختلاف منزلت و جایگاهشان به ویژگی هایی چون نقص در دین و نقص در عقل و جهنمی بودن اکثرشان توصیف نموده باشند[5].

بوطی می‌گوید: از روشن ترین مطلبی که سیاق این حدیث بر آن دلالت می‌نماید این است که پیامبر - صلى الله عليه وسلم- این نوع خطابش به زنان از روی دوستی و گشاده روئی است که هریک از ما در روابط و مناسبات مان به آن آشنایی داریم و آن را بکار می‌بریم. دلالت حدیث وصف زنان به نقصان عقل نیست. و مقدمه چینی و زمینه سازی برای نقض توانایی و استعدادی نیست که به آنان اعطا شده است. بلکه مراد جلب عقول مردان با سخنان نغز و لطيف و فريبنده است. به این صورت بر عقل شان چیره شوند ، و عزیمت شان را سست کنند و نفوذ کلامشان را از بین ببرند. پس مراد حدیث کم شمردن عقل زن نیست، بلکه مراد شگفتی و تعجب از قدرت نفوذ و تسلط زنان بر مردان است[6].

واما معنای نقص دین:

دروزه می‌گوید: پیامبر– صلی الله علیه و سلم - نقصان دین زنان را بخاطر عادت ماهانه می‌داند که در این ایام آنان نمی‌توانند نماز بخوانند و روزه‌ی رمضان را بجای آورند، بنابراین، ایمان ما به حکمت خداوند متعال و رسولش مانع از آن است از این نصوص چنین برداشت کنیم که خداوند متعال و رسول گرامی اش، روزه نگرفتن زن حائض و نماز نخواندن آنان در این ایام و دوره را دلیلی بر نقص دین زنان بدانند، با توجه به رخصتی که به آنان داده شده در این شرایط و دوره روزه نگیرند و نماز را اداء نکنند. به تحقیق خداوند متعال به مؤمن رخصت داده است کلمه‌ی کفر را هنگام اجبار و اکراه به زبان آورد(نحل: 106). و به هنگام ناچاری و اضطرار رخصت به خوردن محرمات داده است(نحل: 115). و به مسافر و بیمار رخصت داده روزه نگیرند و هنگام دست نیافتن به آب برای ادای نماز تیمم کند(نساء: 43). به این دلایل، نمی توان رخصت داده شده به زنان در این دوره برای روزه نگرفتن و نماز نخواندن را حمل بر نقص دین آنان نمود[7].

أبوشقه می‌گوید: نقص دین ممکن است یکی از دو صورت زیر باشد: اول، نقص دین داری انسان است، یعنی؛ نقص تقوا و طاعت و عبادات انسان برای خداوند متعال، و دوم؛ نقص در انجام فرائضی که خداوند متعال بر انسان واجب و مقرر کرده است، یعنی؛ نقص در انجام اعمال عبادی، البته، انجام ندادن این اعمال عبادی به خاطر کوتاهی و تقصیر نیست، بلکه بخاطر الزام به امر خداوند است. و حدیث در اینجا دلالت بر نقصی می‌کند که خداوند متعال بر زن مکتوب و مقرر کرده است و آن اجتناب از نماز خواندن و روزه گرفتن در روز های معدودی است. بر این اساس ، این نوع نقص- یعنی؛ نقصی که خداوند متعال در انجام فرائض بر زن مکتوب نموده- ممکن است برای زن موجب نقص تقوی الهی شود. و این نقص ممکن است از ناحیه‌ی بعضی از زنان بروز کند و نه همه‌ی آنان[8].

نووی می‌گوید: اینکه پیامبر- صلى الله عليه وسلم- زنان را به نقصان دین وصف نموده ، به خاطر ترک نماز و روزه در هنگام عادت ماهانه است، در اینجا معنا مشکل و پیچیده می‌شود، نه اینکه مشکلی وجود داشته باشد. بلکه معنا واضح وآشکار است زیرا دین و ایمان و اسلام در یک معنا اشتراک دارند. چنانکه، به طاعات و عبادات ایمان و دین گفته می‌شود. وقتی که این معانی مشترک ثابت شد، در می‌یابیم که کسی که عبادتش کثرت می‌یابد، دین و ایمانش افزوده می‌شود، و کسی که عباداتش کم می‌شود، دینش کم و کاست می‌شود. سپس نقصان دین چه بسا به این صورت است که کسی نماز و روزه و دیگر عبادات واجب بر وی را بدون عذر ترک کند. و چه بسا به صورتی باشد که ترک نماز جمعه و جهاد برای شخص گناه محسوب نشود، زیرا به خاطر داشتن عذر بر وی واجب نیست، و چه بسا به گونه ای باشد که فرد مکلف به ترک آن شود، مانند زنی که عادت ماهانه دارد ترک نماز و روزه می‌کند. پس اگر گفته شود زن معذور است، پس آیا به خاطر نماز در زمان حیض پاداش داده میشود. اگر چه آن نماز را قضا کند، همانطور که مریض و مسافر در حالت مریض بودن و هنگام سفر پاداش داده می‌شوند، چنانکه ثوابی مانند ثواب ادا کردن نماز سنّت که در زمان صحت و سلامت و بدون انجام مسافرت به آنها داده می‌شود. جواب این است که ظاهر حدیث بر این دلالت دارد که زن ثواب نمی‌برد و فرق میان نماز حائض و مسافر و مریض این است که مریض و مسافر نماز را به قصد دوام و ادامه دادن همیشگی اقامه می‌کنند. اما زن حائضه این گونه نیست، بلکه در نیتش ترک نماز برای مدت مشخصی وجود دارد، علاوه بر آن نیّت نماز در زمان حیض بر او حرام است[9].

نقصان عقل زن و ارتباط آن با شهادت

قرداغی می‌گوید: نقصان عقل زن که در حدیث شریف شرح و بیان شده ، فقط زمانی است که موضوع شهادت دادن مطرح است. لذا، معنی نقص عقل همان شهادت دادن او در اموری است که شارع بیان داشته است. با وجود آنکه روایتی که زن از سنت نبوی نقل می‌کند، اجماع بر پذیرش آن وجود دارد، و اینکه شهادت و روایت هردو نقل واقعیت و بیان آن و اخبار دادن از آن است. اما شهادت مبتنی بر یقین است نه بر ظن و گمان. اما احکام شرعی و نقل روایت ظن غالب کفایت می‌کند، و در آن برخلاف شهادت، شرط یقین وجود ندارد. اما قضاوت؛ بیان حکم شرعی است در مورد یک واقعه و اخبار دادن از آن و الزام به آن است، مانند فتوا دادن است که اجماع آن را برای زن جایز می‌داند. اینکه گفته می‌شود زن«قلیل الرأی است» و قضاوت به «رأی صواب و کمال عقل» نیاز دارد، در پاسخ می‌توان گفت: سست بودن رأی زن و کمتر مصاب بودن رأی و نظرش، به گفته ابن قدامه و ماوردی و ابن عربی ، فقط تعبیری از واقعیت زن آن روزگار است، که حاصل فشار محیطی و عوامل اجتماعی و روانی است که بر محیط او مسلط بود و او را از زندگی اجتماعی به عزلت کشانده بود و بین چاردیواری خانه او را محصور و زندانی کرده بود. همه‌ی این عوامل دست به هم داده بودند که رأی زن سست و ضعیف باشد. و این نظر آنان در مورد سست رأی بودن زنان، بخشی از تصوراتشان در باره‌ی واقعیت زن آن روزگار بود. و هم چنین نتیجه‌ی این بود که نیرو و توان زن در اثر بار داری، فرزند آوری و شیردهی و پرستاری مصرف می‌شد و دیگر وقت و توانی برای اتمام تحصیل و دانش برای وی باقی نمی‌گذاشت[10].

محمد خالد می‌گوید: مقصود از نقصان عقل، همان نقصان خبره و فرهنگ و دانش، و تجربه است، وقتی همه‌ی این ها از طریق تربیت و فرهنگ سازی در زن حاصل شود، هرگز بین عقل زن و عقل مرد تفاوتی مشاهده نمی‌شود، چنانکه امروزه می‌بینیم در دانشگاه ها و دانشکده ها دختران دانشجو بر پسران دانشجو تفوق و برتری دارند، واین حق و حقیقت است. همچنین، چرا آخر حدیث را فراموش کرده ایم و فقط اول آن را یادآور می‌شویم؟. پس اگر نقص در این حدیث به معنی بلاهت و عجز و ناتوانی است، چگونه زنان بر اصحاب عقل و خرد و دانایی چیره می‌شوند؟[11].

أبوشقة می‌گوید: نقص عقل ممکن است به یکی از دو صورت زیر باشد: اول؛ نقص توانایی عقلی، یعنی؛ نقص در خلقت عقل، و دوم؛ نقص فعالیت عقلی، یعنی؛ نقص حاصل از عمل عقل که نتیجه‌ی عوامل مؤثر بر توانایی عقلی است خواه این عوامل بیولوژیکی یا اجتماعی یا روانی باشند. همچنین عوامل روانی دائمی وجود دارد، و آن رقت و لطافت عاطفه و شدت آن است، و این عاطفه در طبیعت و سرشت همه‌ی زنان ثابت و پایدار است. حدیث شریف در اینجا دلالت بر نقص مربوط به امر فعالیت عقلی دارد، چنانکه خداوند متعال می‌فرماید: « أَنْ تَضِلَّ إِحْدَاهُمَا فَتُذَكِّرَ إِحْدَاهُمَا الأُخْرَى ». اما در وراء نقص مربوط به فعالیت عقلی، نقص خلقتی وجود دارد که مربوط به کفایت و بسندگی ذاتی عقل است، و حدیث شریف متعرض آن نشده است[12].

اما معنای آیه شریفه: « وَاسْتَشْهِدُوا شَهِيدَيْنِ مِنْ رِجَالِكُمْ فَإِنْ لَمْ يَكُونَا رَجُلَيْنِ فَرَجُلٌ وَامْرَأَتَانِ مِمَّنْ تَرْضَوْنَ مِنَ الشُّهَدَاءِ أَنْ تَضِلَّ إِحْدَاهُمَا فَتُذَكِّرَ إِحْدَاهُمَا الْأُخْرَى »( الْبَقَرَة: 282).

علما این آیه را به دو وجه قرائت نموده اند. در قرائت اول حمزه (كه يكى از قراء است) و دیگران « أَنْ تَضِلَّ » را با كسر الف «إنْ»به معنی شرط و «فتذكِّرُ»را با تشدید کاف و رفع راء به معنی جزای شرط قرائت نموده اند. مانند این آیه‌ی شریفه: «وَمَنْ عادَ فَيَنْتَقِمُ اللَّهُ مِنْهُ»، یعنی؛ و هر كس تكرار چنين معصيتى كند خداوند از او انتقام مى گيرد. به این صورت«فاء»و آنچه در حیز آن است به معنی جواب شرط است. وفعل«فتذكِّرُ» است چون ضمیر «هي»که «مبتدا» است در آن مستتر است، یعنی؛ فهي تُذِكِّر. بر مبنای این قرائت جمله اسمیه و جزای شرط است. بر این اساس، «مِمَّنْ تَرْضَوْن» صفت است برای «فرجلٌ وامرأتان». مانند این جمله: جاءني رجلٌ وامرأتان عقلاءُ حُبْلَيَان. به این صورت در این قرائت «ضلال» بمعنى انحراف و گمراهی است، و معنای آیه چنین می‌شود: «أَنْ تَضِلَّ ، فَتُذَكِّرُ أي ارادة أن تذكر إحداهما الأخرى ان ضلت». یعنی؛ اگر يكى از آن دو زن خواست در اداى شهادت منحرف شود و به بیراهه برود ( عواطف بر وی غلبه یافت) ديگرى او را متذكر شود. زیرا احساسات و عواطف در زن غلبه دارد و ممکن است هنگام شهادت دادن او را به بیراهه ببرد. اما جمهور علما قرائت « أَنْ تَضِلَّ » را به فتح همزه و به صورت حرف ناصبه خوانده اند که در این صورت فعل تَضِلَّ منصوب می‌گردد و جمله‌ی « فَتُذَكِّرَ » هم عطف بر تَضِلَّ شده که آن هم منصوب و به فتح راء قرائت می‌شود. در این قرائت «أَنْ» حرف مصدری است و ناصبه است برای فعل بعد از آن و فتحه در آن علامت نسب است. لذا، جمله «ان تضل» در محل نصب است- در بر دارنده‌ی علت دو نفر زن به جاى يك مرد است و مفعول له براى مصدر مقدّر است - و تقدير آن چنين است: لأنْ تَضِلَّ، أو إرادةَ أَنْ تَضِلَّ، بنابر این «لام تعلیل» در حرف«أن» حذف شده است. و معنای آن چنین است: اگر خواست گمراه شود، زیرا ضلال سبب تذكّر و يادآورى است، و تذكّر و يادآورى مسبب آن است. بنابراین، سبب و مسبب هر کدام – به خاطر همانندیشان و اتصالشان به همدیگر – هر کدام در جای دیگری می‌نشینند. اما چون« ضَّلَالَ» سبب یادآوری است در جای مسبب قرار گرفته است، و فاعل را در « تضلّ » و«تذكر» ابهام نموده است، زیرا جایز است این دو - « تضلّ » و «تذكر» - وصف هر دو زن باشند. لذا، معنی چنین است: اگر این یکی فراموش کرد، دیگری یادآور شود. و اگر دیگری فراموش کرد این یکی به وی یادآوری نماید. و فراموشی را خاص یکی از این دو ننموده است و این تذکر دادن به اعتبار این است که ضعف حافظه که زنان به نسبت مردان دارند در این دو زن وجود دارد. و صورت دیگر این ابهام ممکن است چنین باشد، « ضَّلَالَ » و«تذكر» به طور متناوب بین آنان رخ دهد. چنانکه ممکن است یکی از این دو در وجهی و دیگری در وجه دیگر دچار فراموشی شود. لذا، هر کدام از این دو دیگری را یادآوری نماید. و معنی، « فَتُذَكِّرَ إِحْداهُمَا الْأُخْرى»أی: تُصَيِّرَهَا ذَكَرًا[13]، بنابراین، اگر يكى از آن دو زن در شهادت دادن دچار ضلالت و نسیان شد و ديگرى اراده‌ی تذكر کرد، به وی تذکر دهد. بنابر این، در کلام عرب، سبب گفته می‌شود ولی مسبب اراده می‌شود مثل اینکه گفته می‌شود: «أعددت الخشبة أن يميل الحائط فأدعمه»، يعنى چوب را آماده كرده‌ام كه اگر ديوار كج شود آن را ستون ديوار قرار دهم تا کج نشود، و یا این جمله: «وأعددت السلاح أن يجيء عدو فأدفعه»، یعنی؛ سلاح را آماده کردم تا اگر دشمن آمد او را دفع کنم و به عقب برانم. بدیهی است كه آماده کردن چوب سبب كج شدن ديوار نيست، و آماده کردن اسلحه سبب حمله نمودن دشمن نیست. ولذا، در قرائت دوم معنای آیه چنین است: « فَإِنْ لَمْ يَكُونَا رَجُلَيْنِ فَرَجُلٌ وَامْرَأَتَانِ مِمَّنْ تَرْضَوْنَ مِنَ الشُّهَدَاءِ أَنْ تَضِلَّ إِحْدَاهُمَا فَتُذَكِّرَ إِحْدَاهُمَا الْأُخْرَى »( الْبَقَرَة: 282)، یعنی؛ اگر دو مرد نبود يك مرد و دو زن را به عنوان شاهد بگيريد تا در صورت نسيان يكى آن ديگرى به وى تذكر و ياد آوری نماید. در اینجا« تضل» به معنای «تنسى» است. از اين آيه چنین مستفاد می‌شود كه فراموشی در نوع زنان بيشتر از مردان است. بر این اساس، فتذکر به دو قرائت آمده است، یک قرائت به تخفیف «ذال» و«کاف» (فَتُذْكِرَ) خوانده شده که معنای آن این است که: دیگری با یادآوری نمودن شهادت نفر اول را رد می‌کند، یعنی؛ وقتی که یک زن در یادآوری دچار انحراف شد دیگری او را با تذکر دادن به اصل جریان باز می‌گرداند. به این معنی؛ وقتی هردو شهادت می‌دهند، شهادت هردو در مجموع معادل شهادت یک مرد می‌شود. و قرائت دیگر با تشدید است(فَتُذَكِّرَ)، به معنی یاد آوری نمودن است. به این گونه وقتی که یک زن دچار غفلت و فراموش شد، دیگری او را با تذکر دادن آگاه سازد. بنابراین، تذکر در این معنی ضد نسیان است. به این صورت آیه علت تعداد زنان را برای ادای شهادت بیان می‌کند، یعنی؛ فَلْيَشْهَدْ رَجُلٌ وَتَشْهَدِ امْرَأَتَانِ عِوَضًا عَنِ الرَّجُلِ الْآخَرِ، لِأَجْلِ تَذْكِيرِ إِحْدَاهُمَا لِلْأُخْرَى إِذَا ضَلَّتْ، یعنی: یک مرد و دو زن - به جای یک مرد دیگر- شهادت دهند، به خاطر تذکر و یادآوری دادن یکی از آن دو به دیگری ، وقتی وی (برخی از جزئیات را) فراموش کرد. و علت همان تذکر و یادآوری کردن است. و ضلال در اینجا انحراف از واقع است، به سبب سهو و یا فراموشی، چنانکه مسافر در جهت رسیدن به مقصدش از راهش منحرف می‌شود[14].

اما اینکه چرا لفظ «احداهما» در آیه‌ی فوق تكرار شده است، و چرا نگفته: «فتذكرها الأخرى»، به این دلیل است که اگر به جای « احداهما»ی دوم لفظ« الأخرى» قرار می‌گرفت، مفعول بر فاعل مقدم می‌شد، و بین این دو التباس می‌شد. لذا، جایز نیست در موضع التباس و اشتباه مفعول بر فاعل مقدم شود. همچنین، تکرار«إِحْدَاهُمَا الْأُخْرَى» برای بلاغت است، و اظهار در موضع ضمیر است. یعنی؛ اظهار ضمیر برای اشاره به این است، تا هریک دیگری را تذکر دهد. به این دلیل آیه نگفته« فتذكرها الآخرى». زیرا، ممکن است فراموشی متفاوت باشد، هردو اشتباه و یادآوری را متبادل کنند. به این صورت، یکی از آن دو، این جمله را فراموش کند، و آن دیگری جمله‌ی دیگری را. لذا، این یکی آن چه را دیگری فراموش کرده تذکر می‌دهد. و آن دیگری چیزی را که این یکی فراموش کرده تذکر و یادآوری می‌دهد. به این دلیل خداوند متعال می‌فرماید: « فَتُذَكِّرَ إِحْدَاهُمَا الْأُخْرَى » تا معنی فقط بر یک زن که فراموش می‌کند و دیگری به وی تذکر و یا آوری می‌کند محدود و منحصر نشود[15].

آراء علما در مورد مراد از شهادت دو زن در برابر یک مرد:

با توجه به اینکه حدیث شریف نقصان عقل زن را به نقص شهادت او نسبت می‌دهد، جا دارد برای وضوح بیشتر معنای شهادت زن را از نظر لغت و اصطلاح بیان کنیم، سپس اقوال و آراء فقها در مورد شهادت زن را ارائه نماییم:

شهادت در لغت به معنی خبر قاطع است، و مشاهده به معنی با چشم دیدن است[16]. و شهدا جمع شهید است و شاهد، کسی است که در ادای شهادت امین است، و هیچ چیزی از علمش غایب نمی‌شود[17].

و در اصطلاح، عبارت است از: خبر درست دادن برای اثبات حق به لفظ شهادت در مجلس قضاوت[18].

عینی می‌گوید: اینکه پیامبر– صلی الله و علیه و سلم – می‌فرماید: آیا شهادت زن نصف شهادت مرد نیست؟ اشاره به این فرموده‌ی خداوند متعال است که می‌فرماید: «فَرجل وَامْرَأَتَانِ مِمَّن ترْضونَ من الشُّهَدَاء» (سُورَة الْبَقَرَة: 282). اگر گفته شود، در این تعبیر نکته ای وجود دارد، و گفته نشده: « أَلَيْسَ شَهَادَة الْمَرْأَتَيْنِ مثل شَهَادَة الرجل؟». می گوییم: در این عبارت به صراحت و آشکار نص سخن در مورد نقص است، برخلاف نص حدیث که به طور ضمنی این معنا از آن مستفاد می‌شود، و این دقیق‌تر است. اگر گفته شود آیا این ذم و سرزنش آنان نیست؟. می گوییم، نه، بلکه فقط به معنای تعجب از آنان است که به این حالت وصف شده اند، و با مرد حازم چنین و چنان می‌کنند[19].

نووی می‌گوید: « أَنْ تَضِلَّ إِحْداهُما فَتُذَكِّرَ إِحْداهُمَا الْأُخْرى »(بقرة: 282)، یعنی؛ زنان حافظه‌ی ضعیفی برای ضبط و به یاد سپاری دارند[20].

ابن تیمیه می‌گوید: این فرموده‌ی خداوند متعال: «فَإِنْ لَمْ يَكُونَا رَجُلَيْنِ فَرَجُلٌ وَامْرَأَتَانِ مِمَّنْ تَرْضَوْنَ مِنَ الشُّهَدَاءِ أَنْ تَضِلَّ إِحْدَاهُمَا فَتُذَكِّرَ إِحْدَاهُمَا الأُخْرَى» (البقرة: 282)، این را بیان می‌کند دلیل اینکه شهادت دو زن برابر با شهادت یک مرد است، همانا تذکر و یادآوری کردن است تا در صورت نسيان يكى آن ديگرى او را تذكر دهد و ياد آور شود و این فقط در مواردی است که زن عادتاً به بیراه می‌رود، و آن همان فراموشی و عدم ضبط و به یاد سپاری است. و پیامبر – صلی الله و علیه و سلم – در حدیث شریفی به این معنا اشاره نموده اند؛ چنانکه می‌فرماید: «وَأَمَّا نُقْصَانُ عَقْلِهِنَّ: فَشَهَادَةُ امْرَأَتَيْنِ بِشَهَادَةِ رَجُلٍ»، یعنی؛ نقصان عقل زن، همان شهادت دو زن برابر با شهادت یک مرد است. بنابراین، نصف بودن شهادت زنان، همانا به دلیل ضعف عقل است، نه ضعف دین. لذا، براین اساس در می‌یابیم شهادت(عَدْل) زنان به منزله‌ی شهادت مردان است. اما عقل زن این منزلت از شهادت را کم و نقصان می‌کند. لذا، اموری وجود دارند که عادتاً برای شهادت دادن در مورد آنها بیم فراموشی و نسیان وجود ندارد. و شهادت زن در این امور نصف شهادت مرد نیست. و شهادت زنان در این موارد به تنهایی پذیرفته می‌شود، این موارد همانا چیزهایی هستند که زن با چشم سر می‌بییند، یا با دست آنها را لمس می‌کند، یا با گوش هایش بدون تامل عقل می‌شنود؛ مانند: ولادت و استهلال، شیر خوردن، حیض و عیوب زنان در زیر لباس، معمولاً مواردی از این قبیل به فراموشی سپرده نمی‌شوند. و برای شناخت آنها نیاز به استفاده از عقل نیست، مانند؛ معانی اقوال و گفتاری که زن از اقرار به قرض و غیر آن می‌شنود. این موارد معانی معقولی دارند، و بطور کلی عهد و پیمان آنها برای مدت طولانی بسته می‌شود[21].

لذا، بر پایه‌ی این اصل، شهادت یک مرد و دو زن پذیرفته می‌شود؛ در هر جایی که شهادت یک مرد و قسم مدعی پذیرفته شود. عطاء و حماد بن أبی سلیمان می‌گویند: شهادت یک مرد و دو زن در حدود و قصاص پذیرفته می‌شود و در نکاح و عتاق – براساس یکی از دو روایت - ما به آن حکم می‌کنیم. چنانکه از جابر بن زید وإیاس بن معاویه و شعبی و ثوری ، و اصحاب رأی روایت شده است، همچنین در جنایاتی که سبب مالی دارند براساس یکی از دو روایت شهادت یک مرد و دو زن پذیرفته می‌شود[22].

ابن قیم در ادامه می‌گوید: یک زن ، در صدق و امانت و دیانت همانند یک مرد است، مگر اینکه هنگام ادای شهادت خوف از سهو و فراموشی او وجود داشته باشد در این صورت شهادتش، با ادای شهادت یک زن دیگر تقویت می‌شود. به این اساس، شهادت دو زن از شهادت یک مرد قوی‌تر و استوار‌تر است. شکی نیست که ظن مستفاد از شهادت أم الدرداء[23] و أم عطیه[24] قوی‌تر است از شهادتی است که از یک مرد تصور می‌شود[25].

ابن حجر از قول ابن منذر می‌گوید: علما - با استناد به ظاهر آیة: « فَإِنْ لَمْ يَكُونَا رَجُلَيْنِ فَرَجُلٌ وَامْرَأَتَانِ مِمَّنْ تَرْضَوْنَ مِنَ الشُّهَدَاءِ أَنْ تَضِلَّ إِحْدَاهُمَا فَتُذَكِّرَ إِحْدَاهُمَا الأُخْرَى (البقرة: 282) – بر این قول اجماع دارند که شهادت زنان با مردان جایز است، وجمهور علما آن را به دیون و اموال مختص نموده اند، و می‌گویند؛ شهادت زنان در حدود و قصاص جایز نیست. و در نکاح و طلاق و نسب و ولاء اختلاف دارند. اما کوفیان شهادت زن را در این موارد جایز می‌دانند. و نیز علما اتفاق دارند که شهادت زن در آنچه که مردان بر آن اطلاع نمی‌یابند مانند؛ حیض و ولادت و استهلال[26] مولود، و عیوب زنان به تنهایی پذیرفته می‌شود، ودر مورد رضاع اختلاف دارند[27].

ابن رشد می‌گوید: علما اتفاق دارند که شهادت در اموال با یک مرد و دو زن عادل ثابت می‌شود، چنانکه خداوند متعال می‌فرماید: « فَرَجُلٌ وَامْرَأَتَانِ مِمَّنْ تَرْضَوْنَ مِنَ الشُّهَدَاءِ» (البقرة: 282). و در مورد قبول شهادت زن در حدود اختلاف دارند. اما آن چه که جمهور بر آن اتفاق دارند این است که شهادت زنان در حدود پذیرفته نمی‌شود، نه با مرد و نه به تنهایی. و علمای ظاهری مذهب می‌گویند: شهادت زنان در حدود پذیرفته می‌شود، اگر به همراه زنان مرد باشد، و تعداد زنان در همه‌ی موارد- براساس ظاهر آیه - بیشتر از یک نفر باشد. ابوحنیفه می‌گوید: شهادت زنان در اموال پذیرفته می‌شود و در غیر حدود، از احکام بدن مثل طلاق و رجعت و نکاح و عتق، نیز پذیرفته می‌شود. اما نزد امام مالک شهادت زن در هیچ حکمی از احکام بدن پذیرفته نمی‌شود. اما شهادت زنان به تنهایی، یعنی؛ شهادت زنان بدون مردان، نزد جمهور علما در حقوق بدن که غالباً مردان بر آن اطلاع نمی‌یابند، مانند؛ ولادت، استهلال، و عیوب زنان پذیرفته می‌شود[28].

ابن حزم می‌گوید: جایز نیست برای شهادت زنا کمتر از چهار مرد عادل را قبول کرد، یا به جای هر مرد دو زن مسلمان عادل را قبول کرد. پس باید سه مرد و دو زن، یا دو مرد و چهار زن، یا یک مرد و شش زن، یا فقط هشت زن را قبول کرد. و در سایر حقوق به تمامی از حدود و قصاص، و نکاح و طلاق و رجعت و اموال، به جز دو مرد مسلمان عادل، یا یک مرد و دو زن، یا چهار زن برای شهادت دادن پذیرفته نمی‌شود. ودر همه‌ی این موارد، غیر از حدود، یک مرد عادل، یا دو زن همراه با قسم مدعی پذیرفته می‌شود. ودر رضاع، شهادت یک زن عادل، یا یک مرد عادل پذیرفته می‌شود[29]. چنانکه از طریق مسلم روایت شده که پیامبر – صلی الله و علیه و سلم – فرمود: شهادت دو زن برابر با شهادت یک مرد است. و از طریق بخاری روایت شده که فرمود: «أَلَيْسَ شَهَادَةُ الْمَرْأَةِ مِثْلَ نِصْفِ شَهَادَةِ الرَّجُلِ؟ قُلْنَا: بَلَى يَا رَسُولَ اللَّهِ». لذا، پیامبر – صلی الله و علیه و سلم – حکم نموده که شهادت دو زن برابر شهادت یک مرد است. پس واجب است شهادت زن، همچون شهادت یک مرد به تنهایی پذیرفته نشود، مگر اینکه در برابر یک مرد دو زن ادای شهادت کنند، و به همین ترتیب در ادای شهادت(به تعداد زنان در برابر مردان)افزوده می‌شود[30].

شلتوت می‌گوید: شهادت دو زن در برابر شهادت یک مرد، به این معنا نیست که شهادت یک زن، یا شهادت زنانی که مرد همراه آنان نیست، حق با آن ثابت نمی‌شود. و قاضی بر اساس این شهادت حکم نمی‌دهد. نهایت آن چه که قضاوت طلب می‌کند، همان بینه است. به تحقیق ابن قیم ثابت نموده که بینه در شریعت اسلام از شهادت مهم‌تر است، و هر چیزی که حق با آن تبین و آشکار شود، همان بینه است که قاضی بر پایه آن قضاوت می‌کند و حکم می‌دهد. به این دلیل، قاضی با قرائن قطعی حکم می‌کند، و با شهادت دادن فرد غیر مسلمان وقتی به آن اعتماد و اطمینان داشته باشد حکم می‌کند. و اینکه اعتبار دو زن در ادای شهادت برای عهد و پیمان برابر با یک مرد است، به دلیل ضعف عقل زن نیست که ثمره و نتیجه‌ی نقص انسانیت او باشد. بلکه چنانکه استاد شیخ محمد عبده می‌گوید به خاطر این است که: در شأن زن نیست به معاملات مالی واموری مانند معاوضات اشتغال داشته باشد، چون در این موارد حافظه زن ضعیف است، و حافظه اش مانند امور مربوط به منزل نیست که شغل و کار وی است، و در این امور حافظه‌ی قوی تری از مرد دارد. از طبیعت عموم بشر این است که حافظه اش در اموری که برایش اهمیت دارد و به آن اهتمام و اشتغال بیشتری دارد قوی‌تر است. بنابراین، آیه در مورد آنچه که مألوف شأن زن است وارد شده، و معمولاً اکثر مردم چنین هستند، زیرا زنان مجالس مداینات را مشاهده نمی‌کنند، و در بازار مبایعات کار نمی‌کنند، و اینکه بعضی از زنان در این امور اشتغال دارند منافی این اصلی که مقتضی طبیعت زن در زندگی است نمی‌باشد.

وقتی آیه به کامل ترین شیوه‌ی عهد و پیمان هدایت و راهنمایی می‌کند، و وقتی که معامله کنندگان مرد در محیطی که معامله و داد و ستد انجام می‌شود و در آن اشتغال زنان به مبایعات و حضور در مجالس مداینات غلبه داشته باشد، آنان حق دارند در بستن عهد و پیمان با زن به مانند مرد با آنان عهد و پیمان ببندند، هرگاه به حافظه‌ی زنان و عدم فراموشکاری شان بسان حافظه و عدم نسیان مرد اعتماد و اطمینان داشته باشند[31].

شلتوت می‌گوید: فقها تصریح نموده اند که از قضایایی که شهادت زن به تنهایی در آن پذیرفته می‌شود: ولادت و بکارت و عیوب باطنی زنان است. و آنان قبول شهادت زن را در خون و قصاص پذیرفته اند، و آن زمانی است که روشی معین برای اثبات حق و اطمینان قاضی به آن وجود داشته باشد. قضایایی که شهادت یک مرد به تنهایی پذیرفته می‌شود، قضایایی است که موجب برانگیختن عاطفه‌ی زن می‌شوند، و زن برای این موارد توانایی شهادت دادن را ندارد. و نیز قضایایی وجود دارند که شهادت مرد و زن با هم در آنها پذیرفته می‌شود. چرا دور برویم، قرآن کریم تصریح نموده است که در لعان شهادت زن برابر شهادت مرد است[32].

سید قطب می‌گوید: ضلال در اينجا از اسباب و علل زيادي نشأت می‌گیرد. گاهي از دانش و آگاهی اندک و کم تجربگی زن نسبت به موضوع بستن عهد و پیمان با هم دیگر سرچشمه می‌گيرد، و لذا، موجب می‌شود زن نتواند همه ريزه كاريها و و ظروف وشرايط معامله را فراگیرد و به خاطر سپارد. در نتیجه، موضوع معامله در عقل وی روشن و واضح نیست به گونه ای که منجر به شهادت دقیق وی شود، هنگامی که از او طلب شهادت می‌شود. لذا ديگری به وی یاد آوری و تذکر می‌دهد و با همكاری يكديگر همه شرايط و ظروف معامله را يادآوري و متذكّر می‌شوند. گاهي این «ضلال» از طبیعت انفعالی زن نشأت می‌گیرد. زيرا وظيفه مادرانه و ارگانیکی و بيولوژيکی زن ، لزوماً اقتضا می‌کند از نظر عاطفی واکنش سریعی داشته باشد ، از وجدان و درونش به سرعت برانگیخته و منفعل شود تا به نیازهای حیاتی فرزندش بدون وقفه و درنگ ( بدون نیاز به آهسته فکر کردن و تامل کردن) پاسخ دهد. و این از فضل خداوند متعال برای زن و فرزند است. . و این سرشت و طبیعت زن قابل تجزیه و تفکیک نیست، زیرا، شخصیت منفرد و یگانه است و این خلق و نهاد و مهر و محبت اوست، و آن زمانی است که زن سالم و بهنجار باشد. در حالی که شهادت دادن در مورد بستن عهد و پیمان بین هم نیاز فراوانی به بریدن و جداشدن از انفعال و برانگیختگی دارد. تا هنگام وقایع و رویدادها از تاثرات عاطفی در امان بود. وجود دو زن هنگام بستن عهد و پیمان ضمانتی است بر اینکه اگر یکی از دو زن در اثر انفعال به بیراهه رفت دیگری وی را یاد آور شود و تذکر دهد و وي نیز آن را متذكّر شود و به خاطر آورد و به اصل وقائع و رخدادها برگردد[33].

حدیثی که بخاری و مسلم از ابوسعید خدری و او از پیامبر صلی الله و علیه و سلم - روایت نموده اند، علما به صحت آن اجماع دارند. از جمله احادیث صحیحی است که عقل آن را نیکو می‌یابد، و بالبداهه با آن مخالفت نمی‌کند. زیرا فساد معنا که یکی از نشانه هایی است که علما برای شناخت متن حدیث وضع کرده اند، در آن وجود ندارد، فساد معنا، یعنی اینکه حدیث با عقل مخالفت کند ، تاویل و تفسیر نپذیرد، یا با قواعد عمومی در قضاوت و اخلاق مخالف باشد، یا مخالف حقایق تاریخی باشد. و این حدیث هیچ قیدی از این قیود بر آن منطبق نیست[34].

ابن حزم می‌گوید: بطور کلی شهادت زن نصف شهادت مرد است؛ به استثنای رویت هلال و رضاع که شهادت زن در آن دو، برابر با شهادت مرد است. مگر در موردی که نص سنّت شهادت یک زن یا یک مرد را قبول کند و آن هم فقط رؤیت هلال و رضاع است[35]. بنابر این، شهادت زن در همه‌ی موارد نصف شهادت مرد است . و برای دلیل این فرق و تمایز به این آیه از قرآن کریم استناد می‌کند: « فَإِنْ لَمْ يَكُونَا رَجُلَيْنِ فَرَجُلٌ وَامْرَأَتَانِ مِمَّنْ تَرْضَوْنَ مِنَ الشُّهَدَاءِ أَنْ تَضِلَّ إِحْدَاهُمَا فَتُذَكِّرَ إِحْدَاهُمَا الأُخْرَى (البقرة: 282). وی با استناد به این آیه حکم به عمومیت دو شاهد زن در برابر یک شاهد مرد در همه‌ی احوال و مجالات می‌دهد، هرچند این آیه در مورد اموال است. اما وی رأیش را در مورد قاعده‌ی عمومیت دو شاهد زن در برابر یک مرد با این حدیث از پیامبر – صلی الله علیه و سلم – که فرمود: « مَا رَأَيْتُ مِنْ نَاقِصَاتِ عَقْلٍ وَدِينٍ. . » تقویت می‌کند. اما این حدیث شهادت دو زن در برابر یک مرد را به اموال و مانندآن مختص ننموده ، بلکه به عنوان یک قاعده‌ی عام آن را بیان داشته است.

حدیث شریف علت نقصان عقل زن را شهادت دو زن در برابر یک مرد می‌داند. و آیه‌ی کریمه هم تصریح ننموده که زنان ناقصات عقل هستند، و علت نیاز به دو زن برای شهادت به جای یک مرد به دلیل ضعف قوه‌ی تفکر زن در مقایسه با مرد است.

حدیث شریف می‌گوید: «أَلَيْسَ شَهَادَةُ المَرْأَةِ مِثْلَ نِصْفِ شَهَادَةِ الرَّجُلِ» . لذا، شهادت دو زن در برابر یک مرد را به اموال و غیر آن مخصص نکرده است، بلکه آن را به صیغه‌ی عموم بیان نموده است. اما نص آیه‌ی کریمه شهادت دو زن در برابر یک مرد را به اموال مخصص نموده و علت آن خوف از این است که یکی از زنان ممکن است بعضی از جوانب مشهود علیه را فراموش کند یا از آن غافل شود، تا در این صورت دیگری آن را به وی یاد آوری کند. زیرا زنان عادتاً و به خصوص در هنگام سفر از مداینات مالی اطلاع ندارند. زیرا این امر غالباً بین مردان تجار انجام می‌شود. همچنین، فراموشی ممکن است به سبب عدم توازن هورمونی یا اختلال مزاج خاصی باشد که بطور قطع بر تحمل شهادت و ادای آن تاثیر می‌گذارد. لذا، با تعیین دو زن به جای یک مرد در شهادات مالی قرآن کریم زن را در موضع اهانت و خواری و احتقار قرار نمی‌دهد. بنابراین، علت انصاب شهادت دو زن در برابر یک مرد در این عصر و همه‌ی اعصار باقی و ثابت است. زیرا، به طبیعت و سرشت زن و حالات روانی که عارض وی می‌شود برمی گردد و ممکن است بر بعضی از جوانب شهادت تاثیر بگذارد، شهادتی که اسلام می‌خواهد پاک و خالص باشد، همه‌ی جوانب آن روشن باشد، و مثل خورشید بدرخشد. زیرا با ادای شهادت خون و نفس و ناموس و اموال حلال می‌شود. آیا احتیاطی بهتر از این وجود دارد. بنابراین، علت شهادت دو زن در برابر یک مرد نه تنها به کمی تجربه و دانش و تجربه‌ی کم زن در این امور و عدم مشارکت وی از نزدیک در این امور بر نمی‌گردد بلکه به تحقیق به امری بر می‌گردد که از ذات و سرشت زن منفک نیست و با وی عجین شده است. زیرا جزئی از طبیعت و سرشت وی است که خداوند متعال او را بر اساس آن آفریده است. بر این اساس، ما رأی ابن حزم را که مبتنی بر تعمیم اصل قاعده‌ی قرآنی در مجال شهادت زنان است، برمی گزینیم او طبق این قاعده حکم به عمومیت دو شاهد زن در برابر یک شاهد مرد در همه‌ی احوال و مجالات می‌دهد. (و آن شهادت زن نصف شهادت مرد است، مگر آن موردی که نص سنّت صحیح آن را استثنا کرده باشد و شهادت مرد و زن در آن برابر باشد، و آن نص پیامبر – صلی الله و علیه و سلم - معصوم است که از روی هوا و هوس سخن نمی‌گوید). همچنین اموری که در گذشته فقط زنان برآن آگاهی داشته اند، مانند؛ ولادت، استهلال، و عیوب زنان، و بکارت. اکنون از جمله‌ی اموری شده اند که بطور مشترک مردان و زنان در مورد آنها در بیمارستانها و غیر آن معرفت و آگاهی پیدا می‌کنند. و این امر احتمال ترجیح رأی ابن حزم را مبنی بر قبول شهادت مرد و زن براساس قاعده‌ی بالا را افزایش می‌دهد. بنابراین، اینکه شهادت زن نصف شهادت مرد است فقط در مورد اموال مصداق دارد، و در سایر امور اصل بر تساوی مرد و زن در ادای شهادت قرار دارد، و شهادت زن در آنها تماماً مثل شهادت مرد است- با اقرار به مبدأ مساوات اصلی - که بین مرد و زن در اموری که نصی برای اختصاص آن به یکی از دو جنس وجود ندارد، شهادت زن برابر با مرد است[36].

با توجه به توضیحات بالا و شرح حدیث نمی‌توان طعن و ایراد برحدیث شریف وارد کرد، چنانکه کسانی مانند عبدالحمید متولی و عبدالحمید الشواربی این چنین عیب و ایراد گرفته اند:

عبدالحمید متولی می‌گوید: این حدیث است یکی از احادیثی است که ساخته شده و به دروغ به پیامبر – صلی الله علیه و سلم – نسبت داده شده است. و از نشانه های وضع (یعنی کذب بودن) در متن حدیث – فساد معنا است – یعنی؛ عقل آن حدیث را نیکو نمی‌یابد، و مخالف بداهت است، یا حدیث مخالف صراحت قرآن است، یا حدیث مخالف حقایق تاریخی باشد. در پی خواهیم دید که این حدیث همه‌ی این سه نوع نشانه های ساختگی بودن حدیث را شامل می‌شود: اگر این حدیث را از جمله احادیث صحیح بشمار رود، نه تنها زن از حقوق سیاسی محروم می‌شود، بلکه بر آن نتایج فراوان و حساس و بزرگ دیگری مترتب می‌شود که به صورت روشن با بسیاری از احکام شریعت اسلام که قرآن آورده است تعارض دارد. همچنین با بعضی از احادیث دیگر و با بعضی از حقایق تاریخی در زمان پیامبر – صلی الله علیه و سلم – و عصر خلفای راشدین تعارض دارد. همچنین با بداهت تعارض دارد، چنانکه عقل آن را نیکو نمی‌یابد.

اگر حدیث صحیح باشد، و زنان نقصان عقل و دین داشته باشند، لازم است مانع تصرف زنان بر اموال شان شد و یا حداقل اجازه نداد بدون اذن همسر یا ولی در آن تصرف کند. اما اسلام اعتراف به شایستگی کامل زن نموده و به وی حق تملک و تصرف در اموالش را به همه‌ی انواع روش های مشروع داده است و در شریعت اسلام زن بودن مانع تصرف در اموال نیست. و نیز نمی‌بایست خلفای راشدین با زنان مشورت می‌کردند و به آراء آنان توجه نمی‌کردند. و جلوتر از همه، همسر عثمان – رضی الله عنه – بود که در سخت ترین شرایط با همسرش مشورت می‌کرد، و نمی‌بایست پیامبر – صلی الله علیه و سلم – با أم سلمه در صلح حدیبیه مشورت می‌کرد، و نمی‌بایست امام ابوحنیفه در بعضی موارد قضاوت را برای زن جایز می‌شمرد، و امام طبری اجازه نمی‌داد در همه‌ی موارد قضاوت داشته باشد. و نیز نمی‌بایست تعدادی از زنان در شمار صحابیانی قرار گیرند که با فتوایشان شناخته می‌شوند، ونمی بایست در تاریخ اسلام بسیاری از عالمان زن در حدیث و فقه و ادب و غیره شناخته می‌شدند.

چگونه عقل صحت این حدیث را می‌پذیرد، در حالی که اولین کسی که به پیامبر – صلی الله علیه و سلم – ایمان آورد زن بود، و آن همسر اول پیامبر – صلی الله علیه و سلم – خدیجه دختر خویلد بود. و هنگامی که قرآن کریم بطور رسمی در یک مصحف جمع آوری شد برای نگهداری آن به زنی سپرده شد، که او حفصه دختر عمر بن خطاب – رضی الله عنه – و همسر پیامبر – صلی الله علیه و سلم – بود و از زمان خلیفه اول ابوبکر– رضی الله عنه – تا زمان خلافت عثمان نزد وی نگهداری می‌شد. سپس از وی گرفته شد و برای نوشتن نسخه‌ی رسمی قرآن و فرستادن آن به شهرها به آن اعتماد شد. چگونه عقل صحت این حدیث را می‌پذیرد، که زنان ناقص عقل و دین اند، در حالی که خداوند متعال در باره‌ی یکی از زنان و آن حضرت مریم است چنین می‌فرماید: « وَإِذْ قَالَتِ الْمَلَائِكَةُ يَامَرْيَمُ إِنَّ اللَّهَ اصْطَفَاكِ وَطَهَّرَكِ وَاصْطَفَاكِ عَلَى نِسَاءِ الْعَالَمِينَ »(آل عمران: 42). پس واقعیت این است که این حدیث با روح اسلام سازگار نیست، و همچنین باآنچه که برای تکریم و بزرگداشت زن و نجات دادن او از رنج و خواری و ذلتی که عرب جاهلی و ملت های دیگر غیر عرب با او انجام می‌دهد سازگار نیست. از آنجا که قبل از اسلام زن را به زور و اکراهبه ازدواج فرد در می‌آوردند. از زنان ارث برده می‌شد اما آنان از کسی ارث نمی‌بردند، زنان به تملک در می‌آمدند، اما خود حق تملک نداشتند و در تصرف اموال خود حقی نداشتند و بدون اجازه‌ی شوهر حق تصرف اموال نداشتند[37].

عبدالحمید الشواربی می‌گوید: احادیثی که زنان را خوار و سبک می‌شمارد، و آنان را کم‌خرد و نادان می‌داند، ممکن نیست از جانب پیامبر – صلی الله علیه و سلم – صادر شده باشند، زیرا شریعت اسلام عنایت خاصی به تکریم و بزرگ داشت زن داشته است، و به وی تمام حقوقش را اعطا کرده است. نه تنها اسلام در این حد توقف ننموده بلکه آن را تا امتداد توصیه به زنان گسترش داده است، چنانکه پیامبر – صلی الله علیه و سلم – می‌فرماید: « اسْتوْصُوا بِالنِّساءِ خيْراً »[38]، [39].

بنابراین، حدیث صحیح است، و پیامبر – صلی الله علیه و سلم – به گونه ای آن را بیان نموده که قدر و منزلت زن را گرامی داشته، لذا، نمی توان از حدیث به هیچ حالی از احوال نقصان عقل زن را به معنای حقیقی استنباط کرد. غایت امر این است که اسلام ضعف و نسیان زن را در میادین عقد و تجارت رعایت نموده است. فقط چیزی را شرط نموده است که ضمانت حقوق کند. و چیزی بیشتر از آن از حدیث برداشت نمی‌شود. و در غیر این صورت چنانچه مراد از آن نقص عقل حقیقی می‌بود. پس چرا پیامبر – صلی الله علیه و سلم – با أم سلمه مشورت کرد. چنانکه ابن حجر می‌گوید: این امر دلیل بر جواز مشاوره با زن فاضل و فضل و بزرگی أم سلمه و رجحان عقل او می‌باشد. همچنین بعضی به اصابت رأی دختر شعیب در امر موسی استدلال می‌کنند[40].

بنابراین، حدیث شریف با نص قرآن منافاتی ندارد، بلکه شواهد قرآنی آن را تایید می‌کند. چنانکه خداوند متعال می‌فرماید: « وَاسْتَشْهِدُوا شَهِيدَيْنِ مِنْ رِجَالِكُمْ فَإِنْ لَمْ يَكُونَا رَجُلَيْنِ فَرَجُلٌ وَامْرَأَتَانِ مِمَّنْ تَرْضَوْنَ مِنَ الشُّهَدَاءِ ». این آیه بیان می‌کند که شهادت دو زن برابر با شهادت یک مرد است. یعنی وقتی که یک زن در یادآوری موضوع شهادت دچار انحراف شد دیگری با تذکر دادن وی را به اصل جریان باز می‌گرداند. بنابراین، شهادت دو زن فقط در مسائل و امور مالی است و علت آن خوف این است که یکی از دو زن بعضی از جوانب مشهود علیه را فراموش کند یا از آن غافل شود، لذا، در این صورت یکی دیگری را یاد آوری می‌کند.

براین اساس، زن از نظر قرآن کریم، نه تنها سفیه نیست بلکه از نظر قدرت تفکر و تعقل برابر با مرد است، و برای ادای همه‌ی تکالیف ایمانی و اجتماعی و تعبدی و مالی و جهادی و اخلاقی از شایستگی کامل برخوردار است و قادر است همدوش و همسنگ با مرد بدون هیچ فرق و تمایزی در مسیر رشد و تکامل معنوی حرکت نموده و به فضائل وکمالات انسانی خود نائل آید. بنابر این، این حدیث که در صحیح بخاری و مسلم وجود دارد که پیامبر- صلی الله و علیه و سلم – می‌فرماید: « مَا رَأَيْتُ مِنْ نَاقِصَاتِ عَقْلٍ وَدِينٍ»، از حیث سند و متن صحیح است. همه‌ی علما به اتفاق این حدیث را صحیح می‌دانند؛ اما فهم نقصان عقل زن در حدیث شریف، بدون ارتباط آن با آیه‌ی «دَین» مقدور نیست. زیرا، مراد از نقصان عقل در حدیث شریف، همان موضوع شهادت دادن زن در اموری است که شارع بیان داشته است، نه نقصان عقل و هوش و ذکاوت. بلکه خداوند متعال در امور مالی شهادت دو زن را برابر شهادت یک مرد قرار داده است. لذا، زن، هنگام بستن عقد و پیمان مالی از حیث هوش و ذکاوت و عقل کمتر از مرد نیست. بنابراین می‌توان نتیجه گرفت:

1- نقص در توانایی عقلی زن وجود ندارد. و قدرت تفکر و اندیشه‌ی زن از مرد کمتر نیست. در حدیثی که مسلم آن را روایت نموده است، چنین آمده: که زنی «جزلة» گفت ای رسول خدا نقصان عقل ما چیست؟. چنانکه علما می‌گویند؛ جزله یعنی شخص دارای عقل و رأی نیکو و استوار، لذا، چگونه چنین زنی عاقل در آن واحد ناقص عقل توصیف می‌شود.

نووی می‌گوید: إمرأة جزلة، یعنی؛ زن عاقل اصیل رأی [41]، دارای رأی نیکو با حجت روشن و استوار است[42].

2- سیاق حدیث در باب شوخی و مزاح است و بیانگر مدح زنان و دقت و تامل در قدرت تاثیر و نفوذشان بر مردان است. پیامبر – صلی الله علیه و سلم – در جمع زنان به مناسبت عید فرصت را برای جمع آوری زکات غنیمت می‌شمارد وبه بلال می‌گوید؛ «ای بلال صداقات را جمع آوری کن»، و وجه کلامش به آنان چنین است: «ای گروه زنان صدقه دهید و بسیار استغفار نماید زیرا من بیشتر شما را اهل دوزخ دیدم[43]، . . . هیچ موجود ناقص عقلی ندیده‌ام مانند شما عقل کامل مرد دوراندیش را از میان ببرد». اگر نقص وجود داشته باشد، مرد شایسته‌ی وصف به آن است. زیرا، پیامبر صلی الله علیه و سلم – تعجب می‌کند از اینکه زنان بر مردان صاحب عقل، غالب و چيره می‌شوند. و در باب ترک نماز و روزه‌ی زن هنگام عادت ماهانه می‌توان گفت اطاعت و پیروی کردن از امر پروردگار است، چگونه می‌توان دین او را ناقص پنداشت.

3- همچنین، در ادامه حدیث شریف علت نقصان عقل زن را شهادت دو زن در برابر یک مرد می‌داند، و قرآن کریم شهادت دو زن در برابر یک مرد را به اموال مختص نموده و علت آن را نسیان و فراموشی زن بیان نموده است. به این ترتیب نه حدیث شریف و نه آیه‌ی کریمه هیچ گونه اشاره ای به نقص ذاتی عقل و قدرت تفکر زن و برتری مرد بر او ننموده است.

4- زن هنگام ادای شهادت ممکن است دچار انحراف از مسیر مستقیم شود که نسیان و فراموشی موجب آن است. به عبارت دیگر، چه بسا زن هنگام گواهی دادن دچار نسیان و فراموشی شود، و نتواند همه جزئیات را به یاد آورد. بنابراین، تذکر دادن زنی دیگر به وی موجب به یاد آوردن موضوع شهادت شود. زیرا، زن در مجال معاملات و امور مالی اشتغال کمتری دارد، چون بیشتر اوقاتش را در خانه بسر می‌برد ، و لذا، آگاهی و دانش کمتری به نسبت مرد در این مورد دارد. بنابراین، احتمال نسیان در وی وجود دارد. به همین سبب آیه برای استحکام عهد و پیمان و ضمانت حقوق در معاملات مالی، دو نفر زن را برای ادای شهادت تعیین نموده، تا چنانچه یکی از آن دو فراموش کرد دیگری او را یادآوری دهد.

5- براین اساس، زن نوعاً خبره و دانش و معلومات کم و اندکی در امور مالی و اموال دارد. لذا، اسلام ضعف زن و نسیان او را در مجال عهد و پیمان و تجارت شناخته و برای ضمانت حقوق، شهادت دو زن به جای یک مرد را شرط نموده است، و چیزی بیشتر از آن از مراد نقص عقل زن فهمیده نمی‌شود. ابن تیمیه می‌گوید: فضل جنس مستلزم فضل و برتری شخص نیست، چه بسا ، برده‌ی حبشی نزد خداوند متعال برتر از جمهور قریش باشد. و در موضعی دیگر می‌گوید: این اصل موجب می‌شود که جنس شهری برتر از جنس بیابانی باشد، هر چند که ممکن است که بعضی از اعیان و اشراف بادیه ای برتر از اکثریت شهرنشینان باشند[44].

بنابر این، نقصان عقل زن مربوط به یک امر خاص است و آن شهادت دو زن در مقابل شهادت یک مرد است و سبب آن چنانکه به وضوح بیان شد، همان نسیان و فراموشکاری زن است. زن دچار تغییرات فیزیولوژیکی می‌شود که بر حالات روانی او و سرعت انفعالش تاثیر می‌گذارد. زیرا عاطفه‌ی او تاثیر زیادی در عملکرد روانی و عقلی او دارد. و این دلیل برتری مرد بر زن نیست که عقل کامل تری دارد، و به معنی اهانت به زن و یا اتهام به نقص عقل او نیست. اما چون مسائل مالی از اهتمام زن به دور است، و خوف از غلبه‌ی عاطفه و فراموشکاری در زن وجود دارد، لذا، شرط شهادت دو زن در چنین مواردی برای محکم کاری است. و مانند این مورد در باب «دما»[45] از آن بحث و گفتگو شده است. بنابراین، همه‌ی این موارد برای احتیاط بیشتر است تا اندک شک و تردیدی در این موارد بوجود نیاید[46].

ادامە دارد...

بدون امتیاز