زندگانی پیامبر رحمت و مهربانی- پاره‌ی هفتم

نویسنده: 
هادی محمودی
زندگانی پیامبر رحمت و مهربانی- پاره‌ی هفتم

از سال ۱۰ تا سال ۱۳ پس از بعثت:

پیشگفتار:

مرگ ابوطالب و خدیجه؛ ضدیت عمویش ابولهب با او، که اینک ریاست بنی‌‌هاشم را بر عهده داشت؛ سفر محمّد به طائف و بیرون کردن او از طائف و بسیاری از اتّفاقات دیگر؛ در مجموع سبب گردید که بزرگان مکّه به این نتیجه برسند، که دیگر کار محمّد تمام است و دیر یاز یا زود جمعیّت اندکی که به او گرویده‌‌اند، پراکنده خواهند شد و از اسلام دست خواهند کشید و محمّد تنهای ضعیف، را در حالیکه حتّی خاندانش ضدّ او هستند، به راحتی می‌توانند، از میان بردارند و او را به قتل برسانند.

واقعیّت نیز چنین بود و دین اسلام در مکّه با حالت توقّف و حتّی عقب گرد، مواجه شده بود و پس از سال دهم بعثت تقریباً هیچ فردی از مکّه مسلمان نشده بود و این به دلیل خاطراتی بود که مردم مکّه، از محاصره اقتصادی محمّد و پیروانش در شعب ابوطالب و اتّفاقات بدی که برای او رخ داده؛ بود و در این میان نیز برخی از مسلمانان قدیمی از دین اسلام دست کشیدند و از اطراف پیامبر پراکنده شدند.

پیامبر نیز که پس از وفات عمویش که حامی و تکیه گاه او بود، مورد اهانت‌‌های زشتی قرار گرفته بود و در شهر مکّه امنیت جانی‌اش را از دست داده بود، به دنبال هم پیمانی بود که از او حمایت کند و او را در پناه خود بگیرد و در این راه، حتّی به شهرهای اطراف مکّه رفته بود، امّا هیچ طایفه‌ای حاضر نشدند که او را در حمایت خود بگیرند و پیامبر در این سالها به سختی اندوهگین و ناراحت بود و هر روز نیز اتّفاق بدی برای او می‌افتاد.

شرایط عجیبی پیش آمده بود و همه فکر می‌کردند که محمّد در مسیرش شکست خورده و دیگر کار او و دین جدیدش دیر یا زود تمام است و به زودی یا وی را از مکّه بیرون می‌کنند و یا به قتل می‌رسانند؛ امّا در این شرایط اسف بار که پیامبر به سختی ناراحت و اندوهگین بود، اتّفاقاتی به دور از چشم مردم مکّه رخ داد که اوضاع را به صورتی بسیار حیرت انگیز و شگفت آور تغییر داد که اگر بزرگان مکّه از این وقایع پنهانی مطلع می‌شدند قطعاً از آن جلوگیری می‌کردند.

این وقایع که به صورت پنهانی رخ داد و پیامبر اجازه نداد که رؤسای طوایف مکّه، از هیچکدام این وقایع، اطلاع پیدا کنند و بزرگان و رؤسای مکّه خیلی دیر از وقوع آن اطلاع پیدا کردند، به این شرح هستند:

 

۱- ورود اوّلین گروه ناشناس به مکّه

در این اثنا گروهی ناشناس، وارد مکّه گردیدند و در جستجوی محمّد بودند که هیچکس آنها را نمی‌شناخت، این افراد ناشناس از قبیله بزرگ اوس که یکی از بزرگترین و پرجمعیت ترین قبایل عربستان بوده و از طوایف زیادی تشکیل شده بود و ساکن در شهر یثرب بودند.

یثرب شهری در حدود ۵۰۰ کیلومتری مکّه، و بسیار از مکّه دور بوده و در مقام مقایسه، فاصله مکّه و مدینه از هم، به‌‌اندازه فاصله اصفهان تا کرمانشاه در ایران، است.

پیامبر که این خبر را شنید، خود را به آنان رساند، تا بداند که این مردم ناشناس چه کسانی هستند و با او چکار دارند.

هنگامی‌که پیامبر خود را با آنان رساند و خواست که بدانند که با او چکار دارند، آنها خود را به او معرفی کردند و دریافت که آنها می‌خواهند، او به میانجگری اختلافاتشان با قبیله دشمن خود خزرج، در یثرب بپردازد.

پیامبر پس از شنیدن حرفهای آنان سکوت کرد و به آنان گفت: من کاری را به شما پیشنهاد می‌کنم که از آنچه بخاطر آن به این شهر آمده‌اید بهتر است.

پرسیدند: آن چیست؟

پیامبر گفت: به خدای یگانه ایمان آورید و اسلام را بپذیرید.

در میان افراد مزبور جوانی بود، بنام «ایاس بن معاذ» که قبلاً در مکّه، در مورد پیامبر تحقیق کرده بود و چون سخنان پیامبر را شنید، رو به همراهان کرده گفت: به خدا سوگند؛ این مرد راست می‌گوید و اینکار بهتر از آنی است که ما برای انجام آن به این شهر آمده‌ایم.

امّا شخص دیگری که «انس بن رافع» نام داشت و از اوضاع مکّه خبر داشت، ترسید و او را ساکت کرده و گفت: ما برای اینکار به مکّه نیامده‌ایم و با بالا گرفتن بحث، آن مجلس بهم خورد.

 

۲–  چرا محمّد به عنوان میانجی؟

برای مسلمانانی که از این ملاقات پنهانی مطلع شدند، سؤال شد که این افراد ناشناس و ساکن در شهری دور از مکّه، چرا محمّد را برای میانجیگری خود انتخاب کرده‌اند و آنهم با وجود آنهمه شخصیت قدرتمند و پرنفوذ در جامعه مکّه، که می‌توانستند این میانجی گری را انجام دهند!

پاسخ این است: در شهر یثرب که بعدها به مدینه موسوم گردید، دو قبیله بزرگ و پرجمعیت به نامهای اوس و خزرج زندگی می‌کردند و در مجاورت ایشان نیز تیره‌‌هائی از یهودیان سکونت داشتند که به کار تجارت و سوداگری مشغول بودند.

یهودیان یثرب که اهل کتاب بودند، ظهور پیامبری را درسرزمین حجاز، از علما و دانشمندان قدیم خود شنیده بودند، که از گذشته‌‌های دور و باستانی و از زمان پدران و اجداد اعراب آنجا؛ به آنها گفته بودند که پیامبری در این سرزمین ظهور خواهد کرد که حکومتش عالمگیر خواهد بود.

به همین جهت اعراب یثرب که ظهور پیامبری را که از گذشته‌‌های دور و از اجدادشان شنیده بودند و از گذشته‌‌ها این سخن در میان آنها وجود داشت، این پیش زمینه ذهنی را داشتند که پیامبری در این سرزمین ظهور خواهد کرد که آئینش عالمگیر خواهد شد و دقیقاً به همین علت بود، زمانی که ظهور شخصی در مکّه را شنیدند که ادعای پیامبری دارد، این شخص را همان پیامبر موعود پنداشتند و به همین دلیل، این دسته محمّد را به عنوان میانجی انتخاب کردند، زیرا می‌دانستند که اگر او میانجی باشد، سخنش مورد پذیرش هر دو قبیله خواهد بود.

میان قبیله اوس و خزرج، سالها آتش جنگ و اختلاف زبانه می‌کشید و هر چند وقت یکبار به جان هم می‌افتادند و گروهی را به خاک و خون کشیده و به دنبال جنگ آنکه پیروز می‌شد؛ خانه و نخلستان قبیله شکست‌خورده را ویران کرده و به آتش می‌کشید.

این دو قبیله که هر دو از این جنگهای خونین چند صد ساله خسته شده بودند، بارها با وساطت شیوخی پرنفوذ، با هم صلح کرده و اختلافاتشان را کنار گذاشته بودند، امّا هر بار پس از مدتی و به عللی که مشخص نیست، دقیقاً چه بوده، دوباره آتش جنگشان با هم شعله‌ور می‌شد.

برخی از مورّخان نوشته‌اند که این جنگ و خونریزی‌‌ها به تحریک و دسیسه یهودیان ساکن یثرب صورت می‌گرفت تا آنکه از ضعیف شدن هر دو قبیله استفاده کرده و به آسودگی بتوانند به کار تجارت و اندوختن پول و ثروت و تشکیل دادن بانک زمین و قبضه کردن اقتصاد و بازار کشاورزی و محصول مردم یثرب مشغول باشند.

 

۳-  ورود دومین گروه از مردم یثرب به مکّه

هنگامی‌که این دسته به یثرب بازگشتند، به مردم طایفه خود در یثرب خبر دادند که در مکّه شخصی به نام محمّد را ملاقات کرده‌اند که خود را پیامبر خدا می‌داند و برخی از مردم مکّه نیز به پیامبری او ایمان آورده‌اند و آنچه را که در مکّه درباره او دیده و شنیده بودند، برای طایفه خود تعریف کردند.

پس از مدتی این خبر در میان سایر طوایف یثرب منتشر گردید و پس از اندکی، افرادی از قبیله دشمن آنها یعنی قبیله خزرج، از این موضوع آگاهی یافتند و برای یافتن اخباری دقیق تر از این موضوع، دو تن از آگاهان و دانایان قوم خود را با نامهای «اسعد بن زراره» و «ذکوان بن عبد قیس» را به مکّه فرستادند.

این دو نفر وارد مکّه شدند و پس از تحقیق درباره محمّد، از وقایعی که در طول ۱۰ سال گذشته در مکّه برای وی رخ داده بود، مطلع گردیدند و از اشخاص زیادی و بخصوص از «عتبه بن ربیعه»، احوال و شخصیت محمّد را جویا شدند.

آنها پس تحقیق در خصوص او به دیدار خود پیامبر رفتند و پس از صحبت‌‌های فراوان با او؛ اظهار داشتند که ما از یهودیان شهرمان قبلاً ظهور شما را شنیده‌ایم و به پیامبری شما ایمان داریم و با اظهار شهادتین مسلمان شدند و سپس به یثرب باز گشتند.

این افراد پس از بازگشت به یثرب، ملاقات خود با محمّد را برای رؤسای طوایف قوم خود شرح داده و اظهار داشتند که پس از تحقیق درباره او، و سپس ملاقات او، تا آنجایی به حقانیت و صداقت او ایمان آورده‌‌اند، که مسلمان شده‌‌اند.

 

۴-  ورود سومین گروه از مردم یثرب به مکّه

به دنبال این وقایع در سال بعدی(سال ۱۱ پس از بعثت)، اسعد بن زراره با ۸ تن دیگر از مردم یثرب به مکّه آمدند و قصد ملاقات پیامبر را داشتند، امّا پیامبر قبل از اینکه آنها به نزد او بیایند، به آنها پیغام داد که در داخل مکّه به دیدار او نیایند و به صورت ناشناس به خارج از مکّه، در جایی به نام عقبه بروند تا خود به نزد آنان بیاید.

عَقَبه گردنه‌ای است که میان منا و مکّه قرار دارد و فاصله این مکان با مکّه حدود پنج کیلومتر است.

آنها نیز پس از دریافت پیغام پیامبر، به صورت پنهانی و به دور از چشم مردم مکّه به بیرون از مکّه رفتند و پیامبر را در عقبه دیدار کرده و پس از صحبت با پیامبر، با اظهار شهادتین به او ایمان آورده و مسلمان شدند.

این دسته پس از این ماجرا به یثرب بازگشتند و در یثرب این موضوع را با نزدیکان خود در آن شهر در میان گذاشته و آنها را به اسلام دعوت کردند و جمعی از نزدیکان آنها، به پیروی از ایشان مسلمان شدند.

 

۵-  ورود چهارمین گروه از مردم یثرب به مکّه

سال بعد فرا که فرا رسید؛ باز هم اسعد بن زراره با جمعی دیگر به مکّه آمد، این بار نیز، پیامبر باز هم به آنها پیغام داد که در داخل مکّه به دیدار او نیایند و به صورت ناشناس به خارج از مکّه و عقبه بروند تا خود به نزد آنان بیاید.

این سال، که سال دوازدهم بود و اسعد بن زراره با یازده تن، که دو تن آنها نیز از قبیله اوس بودند، با اشتیاقی فراوان به نزد پیامبر، در بیرون از مکّه و عقبه آمدند که این دیدار آنها در منابع تاریخی، عقبه اولی نام دارد که به دور از چشم مردم مکّه، پیامبر را ملاقات کرده و به او ایمان آوردند و هنگامی‌که خواستند به شهر خود «یثرب» باز گردند از پیامبر درخواست کردند تا کسی را برای تعلیم مفاهیم اسلام به همراه ایشان به یثرب بفرستد.

پیامبر در میان جوانان مکّه، جوانی به نام «مصعب بن عمیر» را که به اسلام گرویده و با شوق و شور فراوانی دستورات دین را فرا گرفته بودند؛ به یثرب فرستاد.

 

۶-  مردی که با گرویدن به پیامبر، جامعه یثرب را متحوّل کرد 

مصعب بن عمیر به یثرب آمد و چند روزی از ورود او به شهر یثرب نگذشته بود که گروهی از جوانان خزرج به اسلام گرویدند و کمتر خانه‌ای بود که چون افراد آن خانه، گرد هم جمع می‌شدند، سخن از دین اسلام و پیامبر به میان نیاید.

واقعه مهمی که در این مدت کوتاه رخ داد، آن بود که یکی از مهمترین شخصیت‌‌های یثرب، که «سعد بن معاذ» نام داشت و دایی اسعد بن زراره، بود و در یثرب مشهور به خردمندی و بزرگواری بود و همچنین او از رؤسای قبیله اوس و از مهمترین و متنفذترین بزرگان یثرب بود؛ در نتیجه ارتباط با مصعب بن عمیر، مسلمان شده، که به دنبال و به تبعیت از او، تمام خاندانش که عبدالاشهل نام داشت، مسلمان شدند و نیز پس از مدتی کوتاه، جمع بسیاری از جوانان پرشور و نیرومند یثرب، به دین اسلام در آمدند.

می‌توان گفت گرویدن سعدبن معاذ به پیامبر، مهمترین دلیل و علت اصلی تحول شهر یثرب در این مدت کوتاه بود، زیرا این شخص انسانی بسیار دانا و خردمند بود و رؤسای بسیاری از طوایف شهر یثرب، به تبعیت از او مسلمان شدند و به دنبال مسلمان شدن رئیس هر طایفه‌ای، تمام افراد آن طایفه مسلمان می‌شدند.

به دنبال این واقعه بسیاری از مردم یثرب در مدت کوتاهی به تبعیت از رؤسایشان مسلمان شده، به نحوی که تعداد مسلمانان یثرب، در عرض مدتی کوتاه، بسیار زیاد و باور نکردنی گردید، به گونه‌ای که تعداد مسلمانان شهر یثرب در این دوره بسیار کوتاه، از تعداد کل کسانی که در مکّه در طول ۱۳ سال مسلمان شده بودند، بیشتر بود.

این اخبار خوش از یثرب، مرتب به گوش پیامبر در مکّه می‌رسید و سبب شادی پیامبر می‌گردید و روزی نبود که خبری خوش از یثرب به پیامبر نرسد.

 

۷-  ورود پنجمین گروه از مردم یثرب به مکّه

چون موسم حج سال بعد فرا رسید؛ مصعب بن عمیر، به همراه حدود پانصد نفر مرد و زن یثرب، به مکّه آمدند، که 75 تن از مسلمان شدگان، هم در میان آنها بودند و بسیاری دیگر هم که مسلمان نشده بودند، قصد دیدار پیامبر را داشتند که چند نفر از این عده، پیامبر را در مکّه ملاقات نمودند و می‌خواستند او را دعوت کنند تا با پیروانش به یثرب بیاید و از او خواستند تا در یک جا اجتماع کنند، تا با او صحبت نموده و با او بیعت نمایند.

امّا پیامبر که نمی‌خواست رؤسای طوایف مکّه از این واقعه مطلع گردند، به نمایندگان آنها گفت: وعده ما در اواخر شب جنب عقبه اولی است.

در طول روز عباس ابن عبدالمطلب(عموی پیامبر)، به نزد او آمد و پیامبر او را از این واقعه مطلع کرد.

او که در ابتدا از مخالفان پیامبر بود، در طول این سه سال اخیر، اندکی تغییر کرده بود و پس از وفات ابوطالب؛ دیگر پیامبر را کمتر آزار می‌داد و پس از اندکی، از آزارهایی که مردم مکّه بر برادرزاده‌اش روا می‌داشتند، ناراحت شده بود و سعی در حمایت او داشت و با وجود اینکه، هنوز مسلمان نشده بود، ولی بعد از ابوطالب می‌خواست، برادرزاده‌اش را تنها نگذارد، بنابراین تصمیم گرفت شب به همراه محمّد، به عقبه بیاید و سخنانی را با نمایندگان شهر یثرب بزند تا پیمانشان را با محمّد محکم گرداند.

این عدّه، تمام طول روز را صبر کردند و سپس شبانه به صورت پنهانی و به دور از چشم مردم مکّه، با کمال احتیاط، در دسته‌‌های چند نفری، به طوری که مردم مکّه متوجه خروج آنها نشدند، به آرامی از مکّه خارج گردیدند و در گردنه عقبه گرد آمده و منتظر رسیدن پیامبر شدند.

پس از مدتی، پیامبر با عمویش عباس وارد شدند، نخست عباس در آن جمع که همه شور و شوق دیدار پیامبر را داشتند تا سخنانش را بشنوند و مراسم بیعت انجام گیرد، آغاز به سخن کرد و گفت:

«ای جماعت، می‌دانید که محمّد از ماست و ما او را تا کنون از گزند مکیان حفظ کرده‌ایم و در میان ما با عزّت و بزرگواری به سر می‌برد، ولی او می‌خواهد در میان شما مردم یثرب باشد، اگر می‌بینید، می‌توانید به خوبی او را پذیرا شوید و از وی حمایت کنید، او در اختیار شماست و چنانچه می‌دانید، نمی‌توانید درست به عهد و پیمانی که با وی می‌بندید، عمل کنید و او را یاری نمائید، از هم اکنون او را رها کنید.»

خزرجیان گفتند: عبّاس! آنچه را گفتی، شنیدیم.

سپس رو به پیامبر گفتند: یا رسول الله! هر پیمانی می‌خواهی برای خودت، از ما بگیر.

پیامبر آنها را دعوت کرد که به خدا ایمان بیاورند و به دین او بیشتر اهمیت بدهند.

پیامبر سپس به آنها گفت: با شما بیعت می‌کنم و پیمان می‌بندم که در وطن خود ازمن مانند کسان خویش دفاع کنید.

آنگاه پیامبر گفت: از میان خود ١٢ تن را انتخاب کنید و به من معرّفی نمائید.

آنها نیز، نه نفر از قبیله خزرج و سه تن از قبیله اوس را به نمایندگی خود برگزیدند و به پیامبر معرفی کردند و سپس برخاستند و یک یک با پیامبر بیعت نمودند. به دنبال این واقعه پیامبر اعلام کرد که دعوت آنها را می‌پذیرد و مکّه را ترک خواهد کرد و با مسلمان مکّه، به یثرب خواهد آمد.

 

۸-  دستور هجرت

پس از اینکه نمایندگان هر دو قبیله با پیامبر بیعت کرده و دین اسلام را پذیرفتند، به دستور پیامبر اختلافات را کنار گذاشتند و به دنبال آن که از پیامبر خواستند، به شهرشان بیاید که پیامبر پس از اخذ پیمان از آنها؛ تصمیم به مهاجرت خود و پیروانش به یثرب را گرفت و به پیروانش در مکّه دستور داد که مکّه را ترک کنند و همگی به یثرب بروند.

این واقعه، نقطه عطف زندگانی پیامبر بود، به حدی که هیچکدام از وقایع زندگی پیامبر(حتی تولد و حتّی مبعث) به‌‌اندازه آن اهمّیّت نداشت و از اینجا بود که اوضاع به کلی دگرگون گردید و نه تنها سرنوشت پیامبر، بلکه سرنوشت مسلمانان متحوّل شده و این واقعه که اهمیت آن بعدها مشخص گردید، مبدئی برای سرآغاز تاریخ اسلام و مسلمانان شد و از اینجا بود که اسلام راهی به سوی آینده و سایر سرزمین‌‌ها گشود.

 

۹- واکنش مکّه نسبت به تصمیم مهاجرت پیامبر

بزرگان مکّه که خیلی دیر و پس از مدتها از این قضیا که به دور از چشم آنها رخ داده بود، آگاهی یافتند؛ پس از آگاهی از این قضایا، سران مکّه و بزرگان طوایف که چهل نفر بودند؛ در مجلسی مشورتی مکّه که «دارالندوه» نام داشت؛ اجتماع نموده و به شور و تبادل نظر پیرامون این قضیه پرداختند.

پس از بحث طولانی آنها به این نتیجه رسیدند که اجتماع مسلمانان در یثرب و پیوند آنها با قبایل قدرتمند و بزرگ اوس و خزرج؛ خطری بزرگ برای آینده آنها خواهد بود، بنابراین تصمیم گرفتند که از مهاجرت مسلمانان، جلوگیری به عمل آوردند و آنها را زندانی و حبس نمایند تا زمانی که شور و شوق مردم شهر یثرب، برای پذیرش آنها فروکش نماید.

در نتیجه بسیاری از مسلمانان ضعیف را پشتیبانی نداشتند، گرفته و به حبس انداختند و از بعضی دیگر فقط ممانعت به عمل آوردند تا به یثرب هجرت نکنند و بسیاری را تهدید نمودند که در صورت مهاجرت، اموال و زمین و خانه‌‌های آنها را تصاحب کرده و در صورتی که آنها بعدا به مکّه باز گردند، اجازه ورود به مکّه را به آنها نخواهند داد.

با تمامی این تدابیر سختگیرانه مکیان، مسلمانان به هر زحمتی که بود و با تمام خطرات، برخی آشکار و برخی پنهانی، به دستور پیامبر عمل نمودند و با زن و فرزند و اموالی که می‌توانستند بردارند، به سمت یثرب به راه افتادند.

طولی نکشید که بزرگان مکّه اطلاع یافتند که مسلمانان مهاجر در یثرب اجتماع نموده و جمعیت زیاد اوس و خزرج هم که به حمایت و جا دادن به آنان کمر همت بسته‌‌اند، در انتظار آمدن محمّد هستند و فقط محمّد و تنی چند از مسلمانان محبوس یا بیمار، در مکّه باقی مانده‌‌اند.

در اینجا بود که بزرگان مکّه و رؤسای طوایف چهلگانه قریش، همگی در مجلس مشورتی مکّه(دارالندوه)، جمع شدند و پس از بحث فراوان پیرامون این قضیه، تصمیم غیر قابل پیش بینی و خطرناکی را در جهت حلّ  این مشکل گرفتند، این تصمیم به حدّی زیرکانه بود که تمامی رؤسا و بزرگان مکّه بر آن توافق نمودند و هیچ کسی با آن مخالفت نکرد.

این تصمیم به حدّی هوشمندانه بود که حتّی سبب حیرت اشخاص زیرک و دنیادیده‌ای، چون ابوسفیان و عمروبن عاص گردید، که اگر این تصمیم با موفقیت اجرا می‌شد، غائله‌ی اسلام و مسلمانان برای همیشه تمام می‌شد و در این نقطه، اسلام برای همیشه فراموش می‌شد و راهی به سوی آینده پیدا نمی‌کرد.

 

ﻣﻨﺎﺑﻊ و ﻣﺂﺧﺬ مورد استفاده:

۱- ابن اسحاق، کتاب السیر و المغازی، چاپ سهیل زکار،دارالفکر، ۱۳۹۸/۱۹۷۸، چاپ افست قم، ۱۳۶۸ش.

۲- ابن هشام، السیره النبویه، چاپ مصطفی سقا، ابراهیم ابیاری، و عبدالحفیظ شلبی، بیروت: دارابن کثیر.

۳-  یعقوبی، ابن واضح، تاریخ الیعقوبی، نجف، المکتبه الحیدریه، ۱۳۸۴ق.

۴-  ابن اثیر، علی بن محمّد، اسد الغابه، دار الفکر، بیروت، ۱۴۰۹ق/۱۹۸۹م.

۵- ابن بابویه، محمّد بن علی، الخصال، علی اکبر غفاری، جامعه مدرسین، قم، ۱۳۶۲ش.

۶-  ابن بطوطه، رحله ابن بطوطه، عبدالهادی التازی، اکادیمیه المملکه المغربیه، رباط، ۱۴۱۷ق/۱۹۹۷م.

۷- ابن حبیب، محمّد، المنمق فی اخبار قریش، به کوشش خورشید احمد فارق، عالم الکتاب، بیروت، ۱۴۰۵ق/۱۹۸۵م.

۸-  ابن حزم، علی بن احمد، جمهره انساب العرب، بیروت، ۱۴۰۳ق/۱۹۸۳م.

۹-  ابن بابویه، محمّد بن علی، عیون اخبار الرضا، نشر جهان، تهران، ۱۳۷۸ق.

۱۰- ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، تحقیق محمّد ابوالفضل ابراهیم، بی‌جا،‌دار احیاء الکتب العربیه، ۱۳۷۸ق.

۱۱-  ابن جوزی، یوسف بن قزاوغلی، تذکره الخواص، قم، محمع جهانی اهل‌بیت، ۱۴۲۶ق.

۱۲- ابن سعد، محمّد، الطبقات الکبری، بیروت،‌ دار صادر، ۱۹۶۸م.

۱۳-  ابن شهرآشوب، محمّد بن علی، مناقب آل ابی طالب، قم، نشر علامه، ۱۳۷۹ق.

۱۴- ابن عساکر، علی بن حسن، تاریخ مدینه دمشق، تحقیق علی شیری، بیروت، دارالفکر، ۱۴۱۵ق.

۱۵- ابن عنبه، احمد بن علی، عمده الطالب فی انساب آل ابی طالب، نجف، المطبعه الحیدریه، ۱۳۸۰ق.

۱۶- ابن کثیر، اسماعیل بن عمر، البدایه و النهایه، بیروت،‌ دار احیاء التراث العربی، ۱۴۰۸ق.

۱۷-  ابن هشام، محمّد بن عبدالملک، السیره النبویه، تحقیق محی الدین عبدالحمید، قاهره، مکتبه صبیح، ۱۳۸۳ق.

۱۸-  بلاذری، احمد بن یحیی، انساب الاشراف، بیروت، دارالفکر، ۱۴۲۰ق.

۱۹-  بیهقی، ابوبکر، دلائل النبوه، بیروت، دارالکتب العلمیه، ۱۴۰۵ق.

۲۰-  ترمذی، محمّد بن عیسی، سنن ترمذی، تصحیح عبدالوهاب عبداللطیف، بیروت، دارالفکر، ۱۴۰۳ق.

۲۱- حلبی، علی بن ابراهیم، السیره الحلبیه، بیروت، دارالمعرفه، ۱۴۰۰ق.

۲۲-  طبری، محمّد بن جریر، تاریخ الطبری، بیروت، مؤسسه الأعلمی للمطبوعات، ۱۴۰۳ق.

۲۳-  طبرسی، فضل بن حسن، مجمع البیان، بیروت، مؤسسه الاعلمی، ۱۴۱۵ق.

۲۴-  مقریزی، احمد بن علی، امتاع الاسماع، تحقیق عبدالحمید النمیسی، بیروت، دارالکتب، ۱۴۲۰ق.

۲۵- نسایی، احمد بن شعیب، سنن نسایی، بیروت، دارالفکر، ۱۳۴۸ق.

۲۶-  یوسفی غروی، محمّدهادی، موسوعه التاریخ الاسلامی، قم، مؤسسه الهادی، ۱۴۱۷ق.

۲۷-  ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، چاپ محمّدابوالفضل ابراهیم، قاهره، ۱۳۸۵۱۳۸۷/ ۱۹۶۵۱۹۶۷، چاپ افست بیروت

۲۸-  ابن اثیر، علی بن محمّد، اسدالغابه فی معرفه الصحابه، چاپ محمّد ابراهیم بنا و محمّد احمد عاشور، قاهره ۱۹۷۰۱۹۷۳.

۲۹- ابن اثیر، مبارک بن محمّد، النهایه فی غریب الحدیث و الاثر، چاپ طاهر احمد زاوی و محمود محمّد طناحی، قاهره، ۱۳۸۳۱۳۸۵/ ۱۹۶۳۱۹۶۵، چاپ افست بیروت.

۳۰- ابن حبیب، کتاب المُحَبَّر، چاپ ایلزه لیشتن اشتتر، حیدرآباد، دکن، ۱۳۶۱ق /۱۹۴۲م، چاپ افست بیروت.

۳۱-  ابن حبیب، کتاب المُنَمَّق فی اخبار قریش، چاپ خورشید احمد فارق، بیروت، ۱۴۰۵/۱۹۸۵.

۳۲- ابن درید، کتاب الاشتقاق، چاپ عبدالسلام محمّد‌‌هارون، بغداد، ۱۳۹۹/۱۹۷۹.

۳۳- ابن شبّه نمیری، کتاب تاریخ المدینه المنوره: اخبارالمدینه النبویه، چاپ فهیم محمّد شلتوت، [جده] ۱۳۹۹/۱۹۷۹، چاپ افست قم، ۱۳۶۸ش.

۳۴- ابن عبدالبرّ، الاستیعاب فی معرفه الاصحاب، چاپ علی محمّد بجاوی، بیروت، ۱۴۱۲/۱۹۹۲.

۳۵-  ابن قدامه، التبیین فی انساب القرشیین، چاپ محمّد نایف دلیمی، بیروت، ۱۴۰۸/۱۹۸۸.

۳۶-  ابن کلبی، جمهره النسب، چاپ ناجی حسن، بیروت، ۱۴۰۷/۱۹۸۶.

۳۷- ابن کثیر دمشقی، اسماعیل بن عمرو، تفسیر القرآن العظیم، بیروت،‌دار الکتب العلمیه، منشورات محمّدعلی بیضون، چاپ اول، ۱۴۱۹ق

۳۸- ابوالفرج اصفهانی، مقاتل الطالبیین، چاپ احمد صقر، قاهره، ۱۳۶۸/۱۹۴۹.

۳۹-  بلاذری، احمد بن یحیی، انساب الاشراف، بیروت،‌ دارالفکر،‌ ۱۴۱۷م.

بدون امتیاز

سایت در قبال نظرات پاسخگو نمی باشد.

1
منتقد (مهمان)
1397/12/24

سلام جناب محمودی
لطفا از توصیف و روایتگری دست برداشته، اندکی به تحلیل رویدادها نزدیک شوید. فلسفەی تاریخ عبرت‌اندوزیست نه نقل حکایت. درواقع شما کار جدیدی نکردەاید و زحمت‌های شما چیز نویی دربر ندارد و تکرار مکررات تاریخ‌نگاریهای گذشته است. بە هرحال دستمریزاد

2
هادی محمودی (مهمان)
1397/12/24

سلام دوست عزیز

ممنون بابت انتقادی که از بنده داشتید

اما ذکر دو نکته لازم است :
.

اولا )اینکه فرمودید بنده دیگر چیزی ننویسم و به جای آن به موعظه کردن بپردازم !!!
.
.
دوست عزیزم بنده آخوند نیستم که شما و مردم را موعظه کنم .
.
اگه میخواهید موعظه شوید میتوانید تشریف ببرید مساجد و در پای منبر روحانی ها بنشینید تا شما را موعظه کنند .
.

بنده تاریخ را روایت میکنم و به خودم اجازه نمی دهم در آن دخل و تصرف نمایم و موعظه کنم.

.
.
.

ثانیا ) اینکه فرمودید نوشته بنده تکرار مکررات!!!
.

شما اگر توانستید حتی 1 جمله از نوشته های بنده را در هیچ کتاب و یا سایتی پیدا کنید و ارائه دهید فرمایشتان 100 درصد درست است .
.

مطالب ارائه شده توسط بنده حاصل سالها مطالعه دانشگاهی و شخصی بنده و خواندن ده ها سیره پیامبر است و زحمت خیلی زیادی هم برای این نوشته ها کشیده ام.

این فرمایش شما ناشی از آشنایی کم شما با سیره پیامبر است و اگر قدری در این زمینه مطالعه داشتید ؛ چنین حرفی نمیزدید.

.
.
.
باز هم از شما بابت نفدتان سپاسگذارم .

3
حسن (مهمان)
1397/12/25

دوست عزیز خداوند بابت زحمت‌هایی که کشیدەاید، مضاعف اجرتان دهاد. سخن من این نیست که مطالب را از جایی دیگر و از سایتی دیگر گرفتەاید؛ صد البته این به معنای آن نیست که واژە به واژە را از کتابهایی گرفتەاید؛ بلکه منظور این است که باید حوادث تاریخی را تحلیل کنید و از آن سنت‌های الهی را به دست دهید. آنچە شما نوشتەاید دربرگیرندەی چیز تازەای نیست و خلئی را پر نکردە است. آشنایی یا عدم آشنایی با سیرەی نبوی، از صورت مسئله چیزی کم نمی‌کند و بندە اصلا سخنی از موعظه نیاوردەام، تعجب کردم وقتی سخن روشمند و نقد علمی بندە را بە موعظه و نشستن پای منبر تعبیر کردید و آنرا اینگونە تقلیل دادید! از دل روایت‌‌ها می‌توان به قوانینی دست یافت که به کار ما بیاید و بارمان را بار کند. مثلا در تغییر قبله از مسجد اقصی به کعبه، این را می‌توان استنباط نمود که تمدنی جدید و امتی جدید با ویژگی‌های نو به میان می‌آید که ادا و اطوارهای قوم بنی‌اسرائیل را تکرار نمی‌کند و امتی است وسط از هر لحاظ. یا از صلح حدیبیە و دوران گرفتاری اصحاب رسول و ضعفای آنها و فتح مکە می‌توان به قانون‌های ثابت در حیات دعوت در هر زمانی رسید که عبارتند از سە مرحلەی نصر، فتح و دخول فی دین الله فوج فوج مردمان به این دین. یا از ماجرای دفاع طیر ابابیل از مکه می‌توان دریافت که اگر کسی از دین خدا و خانەاش(کعبه) دفاع ننماید، خداوند متعال به شیوەهای غیر متعارف از آن دفاع می‌كند و هلم جرا
درپایان توجه شما را به شعری از خواجەی شیراز دعوت می‌کنم و شما را به خدای منان می‌سپارم. سال نویتان پیروز

صوفی از پرتو می راز نهانی دانست
گوهر هر کس از این لعل توانی دانست

قدر مجموعه گل مرغ سحر داند و بس
که نه هر کو ورقی خواند معانی دانست

عرضه کردم دو جهان بر دل کارافتاده
بجز از عشق تو باقی همه فانی دانست

آن شد اکنون که ز ابنای عوام اندیشم
محتسب نیز در این عیش نهانی دانست

دلبر آسایش ما مصلحت وقت ندید
ور نه از جانب ما دل نگرانی دانست

سنگ و گل را کند از یمن نظر لعل و عقیق
هر که قدر نفس باد یمانی دانست

ای که از دفتر عقل آیت عشق آموزی
ترسم این نکته به تحقیق ندانی دانست

می بیاور که ننازد به گل باغ جهان
هر که غارتگری باد خزانی دانست

حافظ این گوهر منظوم که از طبع انگیخت
ز اثر تربیت آصف ثانی دانست