نقش و تأثیر رسانه در عصر حاضر

نویسنده: 
دکتر طارق سویدان
ترجمه: 
علی رشیدی
نقش و تأثیر رسانه در عصر حاضر

می‌خواهم‌ از نقش و تأثیر رسانه‌ها در عصر حاضر بگویم. بعد از اینکه عمیقاً‌ به دنیای رسانه ورود کردم و خیر و شر و تأثیرات آن را دریافتم، حقیقتاً‌ به نتیجه‌ی عجیبی رسیدم. من در فعالیت دعویم از همه‌ی امکانات موجود (مثل ایراد خطبه جمعه، ارائه درس در مسجد، ارائه درس و سخنرانی‌های عمومی، استفاده از سی دی و تألیف کتاب، استفاده از اینترنت با انواع امکاناتی که دارد مثل توئیتر و فیسبوک و...) استفاده و تجربه کرده‌ام. ولی باید بگویم تأثیر همه این امکانات یکطرف، تأثیر تلویزیون به طور ویژه در طرف دیگر قرار دارد. تأثیر کتاب، اینترنت، سی دی و... اصلاً‌ قابل مقایسه با تأثیرگذاری تلویزیون نیست، این را شخصاً‌ تجربه کرده‌ام و از زندگی آموخته‌ام. به همین دلیل دغدغه داشته‌ام که به طور ویژه به موضوع رسانه بپردازم، جوانان را به سمت رسانه سوق دهم و در ادای بهتر نقش رسانه تلاش کنم.

این سوال مطرح است که کدام عوامل، در شکل‌گیری‌ ارزش‌ها و فرهنگ‌های موجود در جوامع ما نقش دارند؟ بدون شک:

 ١- رسانه

 ٢- آموزش

 ٣- خانه و خانواده که بدون شک تأثیر بزرگی بر فرزندان دارد

 ٤- دوستان که جوانان از آن‌ها تأثیرپذیری زیادی دارند

 ٥- اینترنت

٦- و مسجد: کسانی که به مسجد رفت و آمد دارند و با شیخ مسجد صحبت می‌کنند نیز از آن‌ها تأثیرپذیری دارند.

همه این موارد تأثیرگذاری آشکاری خواهند داشت. اما بیشترین تأثیر مربوط به کدام یک از این موارد است؟ پاسخ به این سؤال‌ آسان نیست و پیچیده‌تر از آن است که بتوان مستقیماً‌ پاسخ داد؛ نمی‌شود به راحتی گفت که فلان وسیله مثلاً‌ اینترنت یا رسانه یا دوستان بیشترین تأثیر را دارد. در پاسخ باید گفت: میزان تأثیرپذیری به دو عامل بستگی دارد:

١- سن

 ٢- وضعیت خانواده، مثلاً‌ نوع ارزش‌هایی که خانواده در یک کودک نهادینه کرده است.

به تناسب سن و سال، میزان تأثیرپذیری هم متفاوت خواهد بود. بدون شک در آغاز بیشترین تأثیرگذاری از جانب والدین خواهد بود. اما با گذشت زمان این روند دستخوش تغییر خواهد شد و بیشترین تأثیر از آنِ آموزش خواهد بود. سپس با گذشت زمان و به ویژه در سن جوانی بیشترین تأثیر را «رسانه» و سپس «دوستان» به جا خواهند گذاشت. تا جایی که تأثیر این دو حتی بیش از تأثیر مسجد یا خانواده یا اینترنت خواهد بود. بنابراین، این روند قبل از هر چیزی به مراحل سنی ارتباط دارد. البته بدون شک این روند به نسبت خانواده‌ها نیز متفاوت خواهد بود. طبیعتاً‌ تأثیر رسانه، اینترنت و دوستان بر فرزندان خانواده‌ای که به ارزش‌ها آراسته شده و اصالت و درک درست از زندگی نیز در درونشان کاشته شده، کمتر خواهد بود. بنابراین اگر بخواهیم به شاخص‌های کلی اشاره کنیم همانطور که گفتم ابتدا بیشترین تأثیر از آن خانواده خواهد بود اما با گذشت زمان و خصوصاً‌ در دوران جوانی بیشترین تأثیر، بدون شک از آن «رسانه» خواهد بود. البته به تازگی تأثیرگذاری اینترنت هم شروع شده است و در حال حاضر رقابت شدیدی در تأثیرگذاری، بین اینترنت و تلویزیون وجود دارد ولی هنوز هم تأثیرگذاری تلویزیون بیش از اینترنت است. درست است که رسانه و تلویزیون هنوز هم جلوتر از اینترنت است ولی سرعت رشد اینترنت در جای خود زیاد و قابل توجه است و سعی می‌کند خود را به جایگاه تلویزیون برساند.

بگذارید آماری ارائه کنم از تعداد افرادی که بیش از یک ساعت در روز از اینترنت استفاده می‌کنند. در سال ٢٠٠٢، حدود ٢٦ درصد افراد و طبق آخرین آمار در سال ٢٠٠٨ این تعداد به بیش از ٤٨ درصد رسیده است. این آمار مربوط به همه مردم به طور کلی است، اما اگر جوانان را فقط در نظر بگیریم، بر اساس آمار، جوانان به طور متوسط روزانه حدود ٤ ساعت با اینترنت سر و کار دارند. با توجه به آمار، به مرور زمان تأثیر اینترنت بیشتر از تلویزیون خواهد شد ولی در حال حاضر رسانه و تلویزیون اصلی‌ترین عامل تأثیرگذاری است.

در یک آمارگیری و نظرسنجی که در خاورمیانه و شمال آفریقا انجام شده، سوالات زیادی از مردم پرسیده شده که یکی از این سوالات این بوده است: برای پیگیری حوادث به کدام یک از رسانه‌ها اعتماد می‌کنید؟ خبر یک واقعه یا حادثه را از کجا می‌گیرید؟

 ٦٦ درصد گفته‌اند به شبکه‌های تلویزیونی جهانی (مثل سی ان ان، بی‌بی سی و...) اعتماد می‌کنند. (این آمار مربوط به کشورهای عربی است).

٥١ درصد گفته‌اند به شبکه‌های تلویزیونی محلی (اعم از شبکه‌های دولتی یا خصوصی) اعتماد می‌کنند. این آمار گویای این واقعیت است که هنوز در سرزمین‌های ما، تأثیر شبکه‌های جهانی بر مردم از شبکه‌های داخلی بیشتر است.

اعتماد به روزنامه‌ها با اندکی کاهش، حدود ٣٨ درصد است.

رادیو هم هنوز محل اعتماد است، بیش از آنچه که اکثراً‌ تصور می‌کنند. ا عتماد به رادیوهای جهانی ٢٧ درصد و رادیوهای محلی (دولتی و خصوصی) ٢٥ درصد است.

اما اینترنت، با وجود اینکه گفتم در حال رشد است اما هنوز تأثیرآن اندک است و فقط ٢٣ درصد محل اعتماد بوده است. اما گفت‌وگو‌ی رو در رو (شنیدن اخبار از دوستان یا نزدیکان و...) نیز تأثیرگذار است و میزان تأثیرگذاری و اعماد به آن به ٢٠ درصد می‌رسد.

پس با این حساب، رسانه‌های جهانی بیشترین تأثیر، آن هم در مناطق ما دارند. البته این وضعیت در حال تغییر است و رسانه‌های عربی در حال رشد هستند و خودشان را به رسانه‌های جهانی نزدیکتر می‌کنند. الحمدلله بعضی از شبکه‌های خبری عربی رشد چشمگیری داشته‌اند خصوصاً‌ در بخش پوشش خبر بر اساس معیارهایی که خودمان داریم یا پوشش خبرهای مربوط به جنگ یا خبرهایی مثل محاصره غزه و حتی خبرهای مربوط به کشتی‌هایی که برای شکستن محاصره غزه رفتند و... شبکه‌های عربی بهتر شده‌اند و حرکت رو به رشدی را آغاز کرده‌اند. برای آنان آرزوی موفقیت‌های بیشتر داریم.

پس، همچنان رسانه و تلویزیون با اقتدار در صدر این رقابت قرار دارد و از همه موارد دیگر جلوتر است.

طبیعتاً‌ تأثیرگذاری یا تأثیرپذیری اسبابی دارد و بر حسب بعضی از معیارها افزایش می‌یابد، این معیارها عبارتند از:

١- قوت، صداقت و اعتبار منبع

مردم اگر بدانند شبکه یا جمعی دروغ می‌گویند دیگر به سمت آن‌ها نمی‌روند. در گذشته امثال «صوت العرب» و غیره به ما چه دروغ‌هایی که نمی‌گفتند. این را به یاد دارم و از تجربه‌ی خودم می‌گویم و هر وقت به یاد می‌آورم می‌خندم، به یاد دارم وقتی کوچک بودم در سال ١٩٦٧ زمانی که جنگ سال ٦٧ در جریان بود، به خدا قسم این خبرها را من و برادرانم با گوش خودمان می‌شنیدیم که رادیو می‌گفت: الان ١٠٠ هواپیما را هدف قرار دادیم. ما هم خوشحال می‌شدیم، دست می‌زدیم و باور می‌کردیم. لحظاتی بعد می‌گفت: الان ٢٠٠ هواپیما را هدف قرار دادیم... چند روز نگذشت که اعلام کردند ما در جنگ شکست خوردیم. چطور شد!؟ خیلی عجیب بود!!... ولی اکنون دیگر دوران این‌گونه‌ خبر دادن‌ها گذشته است. الان حکومت‌ها جرأت دروغ گفتن در رسانه‌های وابسته به خود را ندارند چون هزاران شبکه‌ی مستقل دیگر آن را افشا خواهند کرد و اصل خبر را خواهند گفت. الان در نقل خبر مجالی برای دروغ‌پردازی نیست، اگر دستکاری و دروغی باشد در بخش جهت‌دهی یا اولویّت‌بندی یا تحلیل خبر صورت می‌گیرد، اما در نقل خود خبر همانند حالتی که در سال ٦٧ رخ می‌داد الان دیگر صورت نمی‌گیرد.

٢- قدرت شناخت و آگاهی جامعه: امروزه مردم درک و فهم بیشتر و اطلاعات گسترده‌تری دارند

٣- تأثیر ارشاد و جهت دهی نخبگان. تأثیراتی که علما، روزنامه‌نگاران و اندیشمندان و... می‌توانند داشته باشند.

٤- وجود رسانه‌های جایگزین مانند اینترنت و...

الان بعضی از دعوتگران و علما از جمله بنده، اجازه ورود به بعضی از کشورهای عربی را ندارند. مسخره است؛ آیا در دنیای رسانه‌ها و شبکه‌های تلویزیونی و اینترنت و توییتر و فیسبوک، ممنوع‌الورود کردن محلی از اعراب دارد؟ دیگر دوران ممنوع‌الورود کردن سرآمده و رسانه‌های جایگزین این معادله را بهم زده است.

٥- اهمیت موضوع نزد افکار عمومی:

طبیعتاً‌ اهتمام مردم به یک خبر بر حسب اهمیت موضوع آن خبر و میزان تکرار آن پیام رسانه‌های در نزد مردم متفاوت است. طبیعتاً‌ وارونه نشان دادن و دستکاری کردنِ خبری که مرتّباً‌ تکرار می‌شود یا رسانه‌های زیادی به آن می‌پردازند سخت است.

امروزه رسانه‌ها تغییر کرده‌اند و به سمت خوبی پیش می‌روند. گفتیم در حال حاضر دروغ‌پردازی در اصل خبر دیگر جایی ندارد، اما در کیفیت جهت‌دهی به خبر و تأثیر خبر، وضعیت به‌گونه دیگری است. همه می‌دانند که در خود خبر نمی‌شود دستکاری کرد اما همچنان در کیفیت جهت دهی، تأثیر و تحلیل خبر، ضعف آگاهی وجود دارد. اینها مسائلی است که ضرورت دارد نسبت به آن‌ها آگاهی داشته باشیم و در آن به نوعی خود ایمنی و مصونیت‌ برسیم.

باز هم باید تأکید کنم که رسانه بیشترین تأثیرگذاری را دارد. ممکن است در بعضی از خانواده‌ها یا در بعضی حالت‌های خاص، تأثیر خانواده یا شیخ یا مربی بیشتر باشد ولی به عنوان یک قاعده کلی باید گفت که اولین عامل تشکیل‌دهنده‌ی ارزش‌ها و بینش‌ها در یک جامعه، رسانه است. چرا مثلاً‌ ارزشی از ارزش‌ها پیشتر در جامعه وجود داشته ولی الان نیست؟ یا چرا فاحشه‌ای از فواحش یا یک کنش منفی که قبلاً‌ وجود نداشت و به شدت منکر تلقّی‌ می‌شد، الان در بین مردم عادی و طبیعی شده است؟ باید بگویم که عامل اصلی این تغییر وضعیت، رسانه بوده است.

رسانه، خطرناکترین ابزار برای تغییر ارزش‌های یک جامعه است. بنابراین بهتر است ما به عنوان دعوتگران، اندیشمندان و مصلحان به این عرصه ورود کنیم. همچنین سرمایه‌داران نیز باید بدانند و این قضیه را به خوبی درک کنند. خطابم به شما سرمایه‌داران و تاجران است، به خدا قسم هر چقدر مسجد بنا کنید یا چاه‌های آب حفر کنید نمی‌توانید تمدنی را اصلاًح کنید و نهضتی را پایه‌ریزی کنید ولی اگر بر رسانه تمرکز کنید می‌توانید ارزش‌های یک جامعه را تغییر دهید. می‌توانیم با تمرکز بر رسانه‌ها از یک سو و به کارگیری اندیشمندان از سوی دیگر جامعه را تغییر دهیم.

موضوع رسانه بر مجموعه‌ای از نظریات استوار است. من متخصص در این نظریات نیستم ولی می‌خواهم به بعضی از این نظریات که به آن آگاهی دارم اشاره کنم.

نظریه‌ای وجود دارد تحت عنوان نظریه «تأثیر سریع» یا نظریه «گلوله «این نظریه می‌گوید: که بیننده سریعاً تحت تأثیر آنچه می‌بیند قرار می‌گیرد. ظاهراً‌ این نظریه به توانمندی‌های ذاتی و تأثیرات محیط و عوامل تأثیرگذار در شخصیت بیننده توجهی ندارد. باید گفت: این نظریه آنچنان که باید، تأثیرگذار نیست. شاید در گذشته که مردم آگاهی اندکی داشته‌اند این نظریه تأثیرگذار بوده ولی اکنون وضعیت تغییر کرده است.

نظریه دوم که امروزه تأثیرگذاری آن بیشتر است به نظریه «تأثیر تکرار و تمرکز» معروف است. این نظریه می‌گوید: شکل‌گیری آگاهی‌های هر جامعه‌ای طولانی مدت خواهد بود. این نظریه در رد نظریه اول است. نظریه اول، بیننده را منفعل و تسلیم در برابر رسانه تلقّی‌ می‌کرد که فوراً‌ تحت تأثیر قرار می‌گیرد. اما این نظریه جدید می‌گوید: بیننده سریع تحت تأثیر قرار نمی‌گیرد بلکه بعد از یک مدت زمان طولانی و بعد از آنکه به مرور قناعتش تغییر کرد، تأثیر می‌پذیرد. بگذارید یک مثال بزنم. مثلاً‌ قضیه تروریسم. وقتی برای اولین بار قضیه تروریسم و ربط آن با متدیّنان‌ مطرح شد، در ابتدا مردم این ارتباط را نمی‌پذیرفتند، اما با گذشت زمان در تصور مردم، ارتباط بین متدیّنان‌ و تروریسم شکل گرفت. «تکرار و تمرکز» بر این مسأله‌، در دراز مدت تأثیر خودش را نشان داد، به گونه‌ای که دیگر از این به بعد ارتباطی دائمی بین متدینان و تروریسم وجود دارد. به همین دلیل اکنون، خصوصاً‌ در غرب، اگر از تروریسم صحبت شود، تصور یک مسلمان دارای محاسن و... در ذهن آنان شکل می‌گیرد. این ارتباط به کمک نظریه «گلوله» و به یکباره نبوده بلکه به واسطه نظریه «تکرار و تمرکز» شکل گرفته است. ببینید آنان چگونه برای تأثیرگذاری از چنین نظریاتی استفاده می‌کنند.

نظریه سوم، نظریه‌ی موسوم به «واکسیناسیون و ایمن‌سازی» است. می‌گویند قرار گرفتن مکرّر‌ در معرض یک چیز، نوعی مصونیت و ایمنی می‌سازد. مثلاً اگر کسی زخمی از یک بیماری مشخصی در بدنش ایجاد شد و نسبت به آن بیماری مصونیت پیدا کرد دیگر برای بار دوم آن بیماری نمی‌تواند در او تأثیر بگذارد. اما اینجا و در این نظریه منظور از ایمنی و مصونیت، کودنی و بلاهت است. بگذارید یک مثال بزنم. مثلاً موضوع تأثیرپذیری از تصاویر مستهجن و کلیپ‌های حاوی فحشا و مخل حیا. در ابتدا وقتی به این تصاویر نگاه می‌شود بلافاصله واکنش نشان داده می‌شود، ابتدا قلب آن را ناپسند می‌داند و بیننده آن را منکر می‌پندارد اما بعد از مدتی، دیگر این انکار و واکنش رو به ضعف می‌نهد تا جایی که بعد از مدتی اصلاً‌ به عنوان یک منکر تلقّی‌ نمی‌شود. بعد از آن دیگر مردم به آن عادت می‌کنند و وقتی آن را می‌بینند تنها به گفتن یک لاحول و لاقوة الا بالله بسنده می‌کنند. اما بعد از آن وقتی دوز و مقدار آن را هم از حیث تعداد و هم از حیث نوع، افزایش می‌دهند (یعنی تصاویر، حاوی فحشایی به مراتب بزرگتر و در تعرض به آداب و رسوم و حتی دستورات دین، گستاخ‌تر می‌شود) دیگر مردم، گویی به نوعی کودنی و بلاهت مبتلا می‌شوند، به گونه‌ای که هیچ عکس‌العملی نشان می‌دهند و به راحتی و خیلی طبیعی و عادی تسلیم می‌شوند و هر آنچه نمایش داده می‌شود را می‌پذیرند. اما من همیشه در این گونه مواقع این حدیث را به جوانان متذکر می‌شوم که: (من رأى منكم منكرا فليغيره بيده، فإن لم يستطع فبلسانه، فإن لم يستطع فبقلبه، وذلك أضعف الإيمان، ولیس وراء ذلک من الایمان حبة خردل). من زمانی که آمریکا بودم و به یک سوپرمارکت می‌رفتم وقتی از مسیری می‌گذشتم که شراب گذاشته بود (به طور طبیعی در همه سوپرمارکت‌ها شراب عرضه شده است)، در قلب خودم می‌گفتم: بارخدایا این یک منکر است، نه تو به آن راضی هستی و نه من راضی هستم. من این کار را انجام می‌دادم تا اینکه قلبم به این منکر عادت نکند.

به منکر عادت نکنید و به آن راضی نشوید. اگر نمی‌توانید به طور مؤثر با دست یا با زبان با آن منکر مقابله کنید حداقل با قلبتان آن منکر را ناپسند بدانید. به فواحش و صحنه‌های مخل حیا و مظاهر خروج از ادب و دیانت رضایت ندهید. افراد توانمند، آن‌هایی که توانایی نوشتن و گفتن دارند یا از قدرتی سیاسی برخوردار هستند باید با این مظاهر مقابله کنند و به آن رضایت ندهند. دوستی نقل می‌کرد که من در کنار نخست‌وزیر کشوری نشسته بودم، در همان حال تلویزیون رسمی و دولتی آن کشور صحنه‌هایی در نهایت زشتی و مخل حیا پخش می‌کرد، جناب نخست وزیر فقط سری تکان داد و گفت: این تلویزیون هم چیزهایی پخش می‌کند که نباید پخش کند...!! من می‌پرسم اگر این آقای نخست‌وزیر دستور ممنوعیت پخش این موارد دهد آیا کسی جرأت دارد نه بگوید و مخالفت کند؟ اولین کسانی که در قبال این موضوع مسؤول هستند همین مسؤولان، رؤسا، ملوک و امرا هستند. آن‌ها مسؤول هر گناهی هستند که صورت می‌گیرد، چون توانایی تغییر این وضعیت را دارند. پس خواهش می‌کنم به منکرات رضایت ندهید و اگر صحنه‌ای را در مجله و یا تلویزیون دیدید به گونه‌ای تعامل نکنید که گویی عادی و طبیعی است. مواظب باشید؛ که در غیر این صورت به مرحله عدم انکار منکر وارد می‌شوید.

نظریه چهارم در حوزه رسانه می‌گوید که «تأثیر رسانه دو مرحله‌ای» است. مرحله‌ی اول: شنیدن خبر است و مرحله دوم: مرحله‌ی اتّخاذ‌ یک موضع‌گیری و سیاست مشخص در ارتباط با آن خبر از سوی شخصیّت‌‌ها و چهره‌های معروف جامعه و سپس تأثیرگذاری آن‌ها بر عموم مردم است. بگذارید مثالی عرض کنم. بگذارید مثالم در عناوین خبری مثبت باشد. به عنوان مثال وقتی می‌خواهیم یک کمپین برای اهدای خون راه‌اندازی کنیم. بدون شک باید در شروع کار و در مرحله اول، دائماً‌ از موضوع کمپین، اهمیت اهدای خون و نیاز بیماران به خون در رسانه‌ها صحبت شود. اما بعد از این مرحله کاملاً‌ مناسب است که ما از چهره‌ها و شخصیت‌های بارز جامعه در این کمپین استفاده کنیم. مناسب است که شیوخ، شخصیت‌های سیاسی، ورزشکاران و هنرمندان و... در این کمپین حضور پیدا کنند و خون اهدا کنند و از آن‌ها تصویر گرفته شود یا با آن‌ها مصاحبه شود. پس این شد دو مرحله. مرحله‌ی طرح قضیه و مرحله پذیرش و اتّخاذ‌ موضع. این قاعده و نظریه برای بسیاری از قضایای عمومی جامعه نظیر قضیه محیط زیست، قضیه صلح و قضیه کودکان، قضیه‌ی محاصره غزه یا قضیه‌ی فلسطین قابل اجراست.

نظریه دیگری در حوزه رسانه وجود دارد تحت عنوان «نظریه دستور کار یا اولویت‌بندی» به این معنا که برای هر کاری طرح و برنامه و اولویت‌بندی‌ وجود دارد. این نظریه می‌گوید: اهتمام و توجه به خبر برحسب اولویت‌بندی و ترتیبی خواهد بود که رسانه‌ها در اعلام آن خبر در نظر می‌گیرند. البته رسانه‌هایی هم داریم که به درک و فهم مخاطبان توجهی ندارند. معمولاً‌ این‌گونه‌ رسانه‌ها هیچ هدف و اولویت‌بندی یا دستورکار مشخصی ندارند و فقط دائماً‌ فیلم یا موسیقی پخش می‌کنند. این شبکه‌ها فقط به دنبال پول هستند.اما در نقطه مقابل این شبکه‌ها، شبکه‌هایی هم هستند که مالکان آن‌ها علی‌الخصوص مالکان یهودی بعضی از این شبکه‌ها، واقعاً‌ هدف و برنامه و دستورکار دارند. به عنوان مثال شبکه cnn را در نظر بگیرید. خوب است بدانید که شبکه cnn هم ویژه آمریکا داریم و هم cnn جهانی داریم و این دو باهم فرق می‌کند. من وقتی در آمریکا و کانادا بودم، شبکه cnn را دنبال می‌کردم و از خبرهای دنیا مطلع می‌شدم. ببینید این شبکه که با برنامه و هدف کار می‌کرد با خبرهای مهم و دست اول دنیا چگونه برخورد می‌کرد. در حالی که حوادث مهمی در فلسطین در جریان بود، این شبکه خبرهای کم اهمیت مثل استعفای یک عضو کنگره آمریکا را در صدر خبرهای مهم خود قرار می‌داد و بیشتر وقت خود را به بحث و تحلیل آن اختصاص می‌داد در حالی که خبر قتل عامی که در فلسطین در حال شکل‌گیری بود را با اختصاص کمی از وقت در آخر اخبار، زمانی که دیگر بیننده خسته شده بود قرار می‌داد. شاید بتوان گفت که از نظر آنان این خبر، معیارهای یک خبر مهم که بتواند در صدر قرار بگیرد را نداشت ولی چرا آن را در آخر اخبار گذاشته‌اید؟

 به هر حال، اینکه خبر کجا گذاشته شود، چگونه گذاشته شود، چقدر وقت به آن اختصاص داده شود و چند دقیقه گفته شود، از نظر آنان کاملاً‌ هدفمند است. این جریان در مورد cnn را هیچ‌گاه‌ فراموش نمی‌کنم. زمانی که جنگ غزه در جریان بود و حدود ١٥٠٠ فلسطینی کشته شده بودند. از آن طرف یک سرباز اسرائیلی هم کشته شده بود. اتّفاقاً‌ در بحبوحه جنگ غزه من کانادا بودم. Cnn محلی را گرفتم. خیلی جالب بود از این جهت که، دو سوم وقت برنامه را به مصاحبه با خانواده سرباز اسرائیلی اختصاص داد و یک سوم را به اخبار مربوط به جنگ غزه اختصاص داد. به ١٥٠٠ کشته فقط یک سوم وقت و یک نفر کشته دو سوم وقت را اختصاص دادند. یعنی به عبارت دیگر اهمیت خبر این قتل عام از دید آنان از خبر کشته شدن یک سرباز کمتر بود. پس، ترتیب‌بندی اخبار بر مبنای اهمیت، محل توجه است. یا مثلاً در مورد کشته شدن فلسطینی‌ها از عبارت «گفته شده است» استفاده می‌کرد: (گفته شده یک فلسطینی هم کشته شده) تا به این ترتیب از ارزش منبع خبر و اهمیت خبر بکاهد. اینجاست که ما به اهمیت سیطره بر بنگاه‌های خبری بزرگ پی می‌بریم. این مسأله‌ مهم است که ما بر خبرگزاری‌های بزرگ سیطره پیدا کنیم.

اجازه دهید به یک نمودار مهم در بحث مخابره خبر اشاره کنم. این نمودار را در نظر بگیرید.

تمام حالت‌های ارتباط و مخابره خبر بر این نمودار استوار است. این نمودار به اختصار عبارت است از:

 

در این نمودار قبل از هر چیز بحث از فرستنده است. این فرستنده با استفاده از ادواتی پیام را می‌فرستد. این ادوات ارسال پیام ممکن است یک شبکه ماهواره‌ای باشد یا یک نامه یا کلیپ تصویری و... این پیام را یک گیرنده دریافت می‌کند. تمام این پروسه در چارچوب یک فضای رسانه‌های انجام می‌شود. بر اساس این نمودار باید گفت: فرستنده نقش اصلی را برعهده دارد، درست است فضای رسانه‌های و وجود شبکه‌های دیگر می‌تواند تأثیرگذار باشد اما فرستنده عامل اصلی تأثیرگذاری در رسانه است. اگر فرستنده هدف و غرضی داشته باشد می‌تواند از ادوات و پیامی که مخابره می‌کند به نفع خود استفاده کند یا حتی می‌تواند بر فضایی که در آن فرآیند مخابره خبر جریان دارد تأثیر بگذارد. در حال حاضر شخصی مثل رابرت مرداک استرالیایی [می‌گویند مسیحی است اما از آنجایی که مادربزرگش یهودی است در یهودی بودنش شکی نیست و البته این مسأله‌ بی‌تأثیر نیست]، مالک بیشتر رسانه‌های دنیاست. این شخص اگر بخواهد به رسانه‌ها جهت دهد طبیعی است که به نفع ما و قضایای جهان عرب جهت نخواهد داد.

من دوست دارم در اینجا با وجود تمام نواقصی که رسانه‌های عربی دارند از همه آن‌هایی که با قدرت به قضیه رسانه ورود کرده‌اند (چه دولت‌ها و چه سرمایه‌داران) تقدیر کنم. ملاحظات و سلبیاتی که در این مسیر وجود دارد را فراموش کنید. درست است که بعضی‌ها بر سلبیات تأکید می‌کنند اما من جوانب مثبت را به فال نیک می‌گیرم. در حال حاضر رسانه‌های دینی متحوّل‌ شده‌اند و حتی در بحث خبر نیز تغییر و تحوّلات‌ خوبی در جهان عرب رخ داده است. و در نهایت از بعد تأثیرگذاری جهانی نیز تحولاتی صورت گرفته است. من منکر این نیستم که هنوز راهی طولانی در پیش داریم ولی با این وجود خدا را شاکریم. ما در گذشته به دنبال این تحول بودیم ولی الان این تحول شروع شده است. درست است که هنوز طفلی ضعیف هستیم و در ابتدای راه قرار داریم ولی الحمدلله استارت را زدیم و ان‌شاء‌الله به پایان راه می‌رسیم و در جایگاه رقابت قرار خواهیم گرفت. من امیدوارم سرمایه‌داران و حکومت‌ها این موضوع را به خوبی درک کنند که امروز کارزار رسانه‌های یکی از مهم‌ترین کارزارهاست. اجازه دهید حرفی بزنم که شاید برای بعضی‌ها عجیب باشد: من معتقدم اجر و ارزش انفاق مال در جهت تأسیس رسانه‌های ارزشی و هدفمند، بیش از اجر و ارزش انفاق در فعالیت‌های خیری و امدادرسانی است. اموالتان را به مسیری درست سوق دهید که کارزار آینده ما برای نفوذ بیشتر همین خواهد بود.

اجازه دهید به پژوهشی که مؤسسه مشهور کِر (CAIR) شورای روابط آمریکایی-اسلامی انجام داده اشاره کنم. خلاصه این پژوهش که واقعاً‌ آماری خطرناک است می‌گوید: ٩٤ درصد آمریکایی‌ها نسبت به مسلمانان دیدگاهی منفی دارند یا اصلاً‌ توجهی به مسلمانان ندارند. اگر از منظر موضوع دعوت بخواهیم نگاه کنیم باید پرسید که آیا ما با حجت و برهان جلو رفته‌ایم؟ آیا رسالت اسلام را رسانده‌ایم؟ آیا ما جانشین خوبی برای رسول‌الله –صلّی‌الله علیه و سلّم– در ابلاغ رسالت بوده‌ایم؟

 ٩٨ درصد آمریکایی‌ها اطلاعتشان نسبت به مسلمانان خیلی سطحی است یا اصلاً اطلاعاتی در مورد مسلمانان ندارند. این واقعاً‌ یک مصیبت است. وقتی سرمایه‌های ما در بخش رسانه، صرف انواع خزعبلات و مزخرفات می‌شود (که به بعضی از این چرندیات اشاره خواهم کرد) طبیعی است که از ابلاغ رسالت رسول‌الله –صلّی‌الله علیه و سلّم– به بشریت جا می‌مانیم. ابلاغ رسالت امروز این نیست که یکی برود بین مردم و برای چند نفر صحبت کند. انجام این کار درست و بلکه واجب است. حتی با اخلاقمان هم می‌توانیم در بین مردم تغییر ایجاد کنیم. اما از این راه ممکن است شما بتوانید بر یک یا دو یا پنج یا صد یا هزار نفر تأثیر بگذارید ولی با رسانه شما می‌توانید با میلیون‌ها نفر در ارتباط باشید. باید این کار را با رسانه‌های سالم انجام دهیم. خطابم به سرمایه‌داران مسلمان است.

شما می‌دانید امروزه یک شبکه اسلامی فعّال‌ به زبان انگلیسی در دنیا وجود ندارد. بیشتر شبکه‌های اسلامی موجود به زبان انگلیسی برای مخاطبان مسلمان راه‌‌اندازی شده‌اند و کاری به خود غربی‌ها ندارند. یا در بخش تولیدات اسلامی مثل تولید فیلم‌ها و سریال‌ها، اگرچه وضعیت بهتر شده است و تا حدودی در تغییر دیدگاه‌ها نسبت به اسلام مؤثر بوده است ولی هنوز برای رسیدن به حد رقابت با هالیوود یا تولید فیلم‌های مستند با کیفیت عالی، راهی طولانی در پیش داریم. اگر ما یک فیلم تولید می‌کنیم که در ذات خود چیز مبارکی است باید بدانیم که در مقابل، ده برابر فیلم و سریال تولید می‌شود. دوباره تأکید می‌کنم که در این حوزه، خصوصاً‌ حوزه تولیدات و راه‌اندازی شبکه‌ها سرمایه‌گذاری کنید. باید در این مسیر حرکت کنیم و البته ناگفته نماند که باید جامعه هدفِ بیشتر این شبکه‌ها و تولیدات، غرب و غربی‌ها باشند نه مسلمانان.

مجدّداً‌ خطابم به جوانان است. درست است که ابعاد تأثیرگذاری رسانه، توسعه‌یافته، ولی توصیه‌ام به شما جوانان این است که در انتخاب منابع اطلاعاتی خود دقت داشته باشید. من از بعضی جوانان می‌پرسم که شما مطالعه هم می‌کنی؟ می‌گوید: نه، من فقط برنامه‌های تلویزیونی را دنبال می‌کنم. با دقت به این حرفم گوش کنید: تلویزیون، روزنامه‌ها و اینترنت با تمام گستردگی و احاطه‌ای که دارند باز هم نمی‌توانند علم و ادب و تربیتی عمیق بسازند. فرهنگ و ادب و علم حقیقی در مطالعه است. خوب است بدانید، کسانی که منابع اخذ علم و فرهنگشان تلویزیون و اینترنت و... باشد به راحتی تحت تأثیر هر چیزی قرار می‌گیرند. حتی امروزه یک کاریکاتور می‌تواند بیش از یک مقاله چندین صفحه‌ای پیام خود را منتقل کند اما نمی‌تواند فرهنگ و علم بسازد بلکه تنها آگاهی می‌سازد. البته معتقدم که باید از کاریکاتور هم استفاده کرد. من وقتی کاریکاتورهای یک برزیلی را در ارتباط با قضیه فلسطین دیدم فهمیدم که واقعاً‌ کاریکاتورهای او از خیلی از کاریکاتورهای ما تأثیرگذارتر است. امروزه کاریکاتورها در زیرمجموعه‌ی رسانه‌ها قرار می‌گیرند که البته به خوبی از آن استفاده نمی‌شود. مثلاً به یکی از این کاریکاتورها نگاه کنید. در این کاریکاتور که صحنه‌ای از گفت‌وگو‌ی بین یک کودک فلسطینی با یک کودک اسرائیلی است، کودک اسرائیلی می‌گوید که: پدرم گفته تو و همه مسلمانان تروریست هستید. کودک فلسطینی در جواب می‌گوید: پدرم چیزی به من نگفته، چون پدر تو، پدرم رو کشته. همین یک جمله و یک کاریکاتور برای رساندن پیام کافیست. ما وقتی می‌گوییم «پیام» منظورمان فقط وعظ و سخنرانی و یا ضرورتا یک برنامه تلویزیونی نیست؛ از هر چیزی می‌توان به عنوان یک وسیله برای رساندن پیام استفاده کرد که کاریکاتور یکی از این وسایل است. حتی گاهی، طنز می‌تواند پیام را منتقل کند. مثلاً به این طنز که در مورد قدرت رسانه در وارونه نشان دادن حقایق است دقت کنید. می‌گویند یک مسابقه دو و میدانی برگزار شده که تنها دو شرکت کننده (یک آمریکایی و یک روسی) داشته است. آمریکایی در این مسابقه اول می‌شود. مردم خبر نداشته‌اند که این مسابقه چند شرکت کننده داشته است. روز بعد روزنامه‌های آمریکایی تیتر می‌زنند که در یک مسابقه دوومیدانی شرکت کننده آمریکایی اول و روسی آخر شده است. روز بعد روزنامه‌های روسی در پاسخ، به زبان طنز می‌نویسند: شرکت کننده روس دوم و آمریکایی ماقبل آخر شده است. بازی رسانه‌ها را ببینید در حالی که هر دو خبر درست است. پس آن‌هایی که علم و فرهنگ و افکارشان را از طنز و کاریکاتور و... می‌گیرند، از علم و فرهنگی سطحی و ساده برخوردار هستند. ناگفته نماند که بیشتر افراد جامعه اینگونه هستند. درست است که ما کتاب تألیف می‌کنیم و به این کار تشویق می‌کنیم ولی مخاطب کتاب‌ها هم فقط جمعی محدود از نخبگان هستند. بنابراین، بدون هیچ تردیدی باید به همه‌ی حوزه‌های رسانه مثل تولید فیلم‌های درام، کمدی، طنز و کاریکاتور و... ورود کرد.

بگذارید به یک مشکل بزرگی که در رسانه‌های فاسد وجود دارد اشاره کنم. وقتی از صاحبان رسانه‌های فاسد می‌پرسی که: این همه فساد و انحراف برای چیست؟ پخش این همه موسیقی‌های پست و رذل، برای چیست؟ نشان دادن این همه رقص‌های مخل حیا و پوشش‌های گمراه کننده، برای چیست؟ در جواب می‌گویند که بینندگان این را می‌خواهند و به دنبال این چیزها هستند. یا در جواب می‌گویند که رسانه برای سرگرمی و رفع خستگی است برای تعلیم و آموزش که نیست. درست می‌گویند، من هم این حرفشان را تأیید می‌کنم. ولی اول تفریح و سرگرمی را تعریف کنیم که اصلاً تفریح و سرگرمی چیست؟ آیا سرگرمی، فقط خنداندن است؟ پس یعنی فیلمهای وحشتناک یا فیلم‌های درام را زیرمجموعه‌ی سرگرمی به حساب نمی‌آورید؟ باید این مسائل به خوبی تبیین شود. سرگرمی فقط به معنای خندیدن و خنداندن یا تحریک شهوت‌ها نیست. سرگرمی به این معناست که من توانایی جلب توجه مخاطب را داشته باشم تا بتوانم لحظاتی شاد و آرام را برای او خلق کنم. براین اساس آیا می‌شود ارزش‌ها را هم از طریق تفریح و سرگرمی عرضه کرد؟ بدون شک بله. من تقدیر می‌کنم از جوانانی که قصه‌هایی می‌نویسند که در نهایت منجر به تولید سریال‌هایی مملو از ارزش‌ها می‌شود. همچنین تقدیر می‌کنم از بعضی فیلم‌هایی که ارزش مقاومت و عزت را به تصویر می‌کشند. اینها هم جزئی از ترفیه و سرگرمی هستند.

ای مالکان رسانه، «امعه» نباشید، آنگونه که رسول‌الله‌ –صلّی‌الله علیه و سلّم– فرمودند: که اگر مردم خوب بودند شما هم خوب باشید و اگر مردم بد بودند شما هم بد باشید.

یکی از زشت‌ترین و بدترین برنامه‌هایی که تاکنون مشاهده کرده‌ام برنامه‌ای تحت عنوان «تلویزیون واقع نما» است. این برنامه چه محتوایی دارد؟ میلیون‌ها نظر و دیدگاه برای این برنامه‌ی بی‌محتوا ارسال می‌شود.

‌ای جوانان بیدار شوید. این «تلویزیون واقع نما» چه چیزی ارائه می‌دهد؟ به جای مناقشه مشکلات امت اسلامی یا مناقشه قضایای سودمند یا نهادینه سازی ارزش‌ها یا افزایش توانمندی‌های جوانان یا ایجاد حس عزت و اقتدار یا اصلاً تبیین کردن یک مسأله‌، فقط ساده اندیشی و سطحی‌نگری القا می‌کند و اهتمام و توجه جوانان را به مسائلی بی‌ارزش معطوف می‌کند. علاوه بر این موارد، به نقض حریم خصوصی افراد و تجسس و دخالت در کار دیگران تشویق می‌کند به گونه‌ای که این مسأله‌ را عادی جلوه می‌دهد. یا تلاش می‌کند افرادی بی‌شخصیت را به عنوان الگو به جامعه معرفی کند البته در این بین استثناء هم وجود دارد ولی غالباً‌ اینگونه است. همین افراد بی‌شخصیت وقتی به کشور باز می‌گردند، هزاران نفر به استقبال او در فرودگاه می‌روند. این پستی و سبکی تا کی باید ادامه پیدا کند؟ این افراد برای جامعه‌ی خود چه کار کرده‌اند؟ چه خدماتی داشته‌اند؟ چه چیزی به تمدن و بیداری امت، افزوده‌اند؟ یک دختر رقاصه چه خدماتی به جامعه‌ی ما داده که بیاییم او را الگوی خودمان قرار دهیم؟ ما دانشمندان بزرگی داریم که کسی آن‌ها را نمی‌شناسد اما این رقاصه‌ها و شخصیت‌های بی‌ارزش و بی‌مزه را علم می‌کنند. خواهش می‌کنم: رسانه‌ها بیدار شوید.‌ای امت اسلامی بیدار شوید.

علاوه بر این‌ها حجم عظیمی از اموال جوانان و نوجوانانی که بابت ارسال پیامک به این برنامه‌ها صرف می‌شود نیز یک مسأله‌ دیگر است. حالا در نهایت همه این‌ها‌ چه چیزی ساخته خواهد شد؟ یک دنیای توهمی و خیالی به دور از واقعیت و مشکلات جوانان، ساخته خواهد شد. بیسوادی، بیکاری، استبداد، ربا و فساد گسترده، جهان عرب را از درون پوسانده، آن وقت آن‌ها جوانان را به مشتی افراد بی‌مزه مشغول کرده اندکه بر سر کارهایی بی‌ارزش با هم رقابت می‌کنند. این یک فاجعه است که رسانه تا این حد پست و بی‌ارزش شود. بنابراین سرگرمی و ترفیه به معنای انحطاط در اخلاق، ارزش‌ها، فکر و یا ارائه الگوها نیست.

باید بگویم هر کسی که در ارسال پیامک به این برنامه‌ها مشارکت می‌کند، خود در ایجاد بی‌ارزشی و پستی و انحطاط و عقب افتادگی نهضت و تمدن اسلامی در جهان عرب نقش دارد. امت ما امت بزرگی است. امتی است که در مسیر نهضت و تمدن حرکت می‌کند.

آلمان و ژاپن در جنگ جهانی دوم در سال ١٩٤٥ کاملاً‌ با خاک یکسان شدند. این دو کشور کاملاً‌ اشغال شدند، حتی اجازه نوشتن قانون اساسی و تشکیل ارتش را نیز به آن‌ها ندادند. تنها در مدت ٢٠ سال این دو کشور توانستند خود را به جمع کشورهای جهان اول برسانند و امروز هم که از وضعیتشان خبر دارید. حالا می‌پرسم، آیا این جایگاه را با پستی و بی‌مزگی به دست آوردند یا با تلاش وکار و دقیق انجام دادن کارها و پشتکار؟ ما داریم از این مسأله‌ صحبت می‌کنیم. آیا امت ما به آنجا رسیده که به آن افتخار کنیم و بگوییم حال اشکالی ندارد به این سرگرمی‌ها هم مشغول باشد؟ تک تک افراد این امت باید سخت کار و تلاش کنند. ‌ای کسانی که به دنبال نابودی جوانان هستید با عقاب خداوند چه خواهید کرد؟‌ ای جوانان امت، بیدار و آگاه شوید و امت را به خیزش و نهضت وادارید.

من اینگونه با شور و حرارت در مورد رسانه صحبت می‌کنم، چون معتقد هستم رسانه به جای اینکه عامل حرکت و جنبش یک جامعه باشد، تبدیل به اصلی‌ترین عامل محو و تغییر ارزش‌های یک جامعه شده است. در حالی که خداوند می‌فرماید: «وَقُولُواْ لِلنَّاسِ حُسۡنٗا»، اما رسانه‌ها با ابزارهای پنجگانه‌ی تخریب، جامعه را به سوی نابودی و هلاکت سوق می‌دهند. این ابزارهای پنجگانه عبارتند از:

١- انتشار فحشا و فساد:

در حال حاضر آمریکا در صدرکشورهایی قرار دارد که در اجرای این برنامه نقش دارد. آمریکا به تنهایی، سالانه ١٠ میلیارد دلار برای انتشار مجلات و فیلم‌های مستهجن هزینه می‌کند. این ١٠ میلیارد برای انتشار این مجلّات‌ در سطح دنیاست. این میزان سرمایه، تنها در فاحشه و فساد مستقیم هزینه می‌شود غیر از برنامه‌های فاسد دیگری که در این زمینه وجود دارد. این همان تمدن غربی است که متأسفانه بعضی‌ها برای آن چهچه می‌زنند، در حالی که وظیفه ماست به بشریت بیاموزیم چگونه مقام انسان را ارج نهد و انسان را به اوج برساند. ناگفته نماند که در اجرای این برنامه (انتشار فاحشه و سستی) به زشت‌ترین شکل ممکن از زن سوءاستفاده می‌شود. آن وقت برای ما از مساوات حقوق زن و مرد می‌گویند و ادعا می‌کنند که تمدن غربی حقوق زنان را رعایت می‌کند ولی شما در حق زنان ظلم و جفا می‌کنید. درست است ما قبول داریم که هنوز در قضیه حقوق زنان خیلی مشکل داریم اما آیا این بدان معناست که آن‌ها در این زمینه هیچ مشکلی ندارند و صاف و پاک هستند و مقام زنان را بالا برده‌اند؟ نه اینگونه نیست؛ آن‌ها به شنیع‌ترین شکل ممکن از زنان سوءاستفاده می‌کنند و زنان را مظهر فساد و فاحشه نشان می‌دهند. در حالی که زن از دیدگاه ما متشکل از عقل و روح است قبل از اینکه تنها بدن و جسم باشد... این فهم را البته ما از اسلام گرفته‌ایم و باید که این تصور اشتباه در مورد زنان را در سطح دنیا تغییر دهیم.

٢- تحریک و تشویق به ارتکاب خشونت:

با بکارگیری گفتمانی عوام فریبانه و سوءاستفاده از جریانات و قضایایی که رخ می‌دهد، سعی می‌کنند آن‌ها را به سمت خشونت سوق دهند. به رسانه‌های غربی نگاه کنید یا در حال پخش صحنه‌های مستهجن هستند یا صحنه‌های قتل و خشونت نشان می‌دهند. آیا به این می‌توان گفت حیات و زندگی؟

از لحاظ علمی ثابت شده است: آن‌هایی که زیاد تلویزیون و سینما می‌بینند همیشه در دنیایی خیالی و غیر واقعی زندگی می‌کنند. بنابراین دختری که مدام در رؤیاها زندگی می‌کند و خود را سوار بر اسب آرزوها تصور می‌کند نمی‌تواند زندگی مشترک را اداره کند چون او در دنیایی توهمی و خیالی زندگی می‌کند. یا پسری که در فضای فیلم‌های اکشن زندگی می‌کند دیگر زندگی خود را هم آنگونه در دنیایی خیالی تصور می‌کند. بارها رخ داده که من دست تماشاچیان متأثر از تماشای فیلم را گرفته‌ام و گفته‌ام: آرام باشید و احساساتی نشوید؛ این فقط یک فیلم است.

این چه فرهنگ و ارزشی است که در دنیا فراگیر شده که باید مضامین فیلم‌ها یا مستهجن باشد و یا خشونت و اکشن؟ و ما هم متأسفانه درگیر آن‌ها شده‌ایم.

این مقایسه را داشته باشید: غربی‌ها تاکنون چند فیلم عربی را تماشا کرده‌اند؟ و در آن سو چند فیلم غربی بوده که عرب‌ها تماشا کرده‌اند؟ علت چیست؟ علت در پایین بودن ارزش محتوایی فیلم‌های ماست.

من فیلم‌های بین‌المللی با محتوای خوب را نگاه می‌کنم ولی می‌توانم قسم بخورم که تاکنون هر چه دنبال یک فیلم عربی با محتوای خوب گشتم که مثل بقیه مردم بشینم و نگاه کنم پیدا نکردم. فیلمی مثل فیلم «الناس» در اوج سبکی و بی‌محتوایی است. آنقدر که عقل انسان این محتوای بی‌ارزش را تحمل نمی‌کند. این فیلم چه از جهت ظاهر و چه از جهت مقبولیت نزد عقل و احساس و خلاصه از هر جهت بی‌ارزش است. غربی‌ها فیلم‌های خیالی را هم به گونه‌ای لذت بخش می‌سازند ولی ما حتی تقلید کردن را هم خوب نمی‌دانیم.

٣- دعوت به تعصّب‌ و فرقه‌گرایی و تشویق به تعصبات فرقه‌ای و همجنس‌گرایی:

شنیدم که فیلمی غربی در مورد کابوی ساخته شده و برنده جایزه اسکار شده است. فیلم‌های کابوی را ما از دوران کودکی به داشتن مضامینی نظیر قهرمانی، شجاعت، پایبندی به ارزش‌ها و داشتن خانواده‌ای منسجم می‌شناسیم، اما این فیلم جدیدکابوی در مورد دو نفر همجنس‌گرا ساخته شده است و اتفاقا به خاطر همین محتوا هم برنده اسکار شده است. پس این خود، تمجید همجنس‌گرایی و فحشاست.

٤- تمجید مصرف گرایی:

این موضوع بخصوص در جهان عرب به طور گسترده وجود دارد. همه به دنبال ماشین‌های آنچنانی، خوردنی‌های بهتر و خانه‌های بزرگتر هستند. گویی مردم دنبال یک زندگی خیالی هستند.

٥- گمراه‌سازی افکار عمومی در مسایل سیاسی به اشکال مختلف:

در این راستا، اینگونه در ذهن مردم قرار داده‌اند که همه‌ی آمریکایی‌ها شجاع و قهرمان و به قول امروزی با کلاس هستند و همه اعراب تروریست هستند. در آخرین سفری که به استرالیا رفتم، تمام وسایلم را جزء به جزء و صفحه به صفحه تفتیش و بازرسی کردند. من با لباس عربی بودم. با آرامش کامل به مسؤول بازرسی گفتم: چون عرب هستم به این صورت بازرسی میکنی. در جواب گفت: نه اصلاً اینطور نیست و قصد و غرضی در کار نیست. گفتم: خیلی واضح است که با غرض بازرسی می‌شوم چون از تمام مسافرانی که با هم بودیم فقط من به این صورت بازرسی می‌شوم. گفتم: نگاه کنید آن آقایی که آنجا ایستاده هم عرب است چون من شنیدم عربی صحبت می‌کرد پس او را چرا بازرسی نمی‌کنید؟ به واسطه همین گمراه‌سازی سیاسی هر عربی را تروریست می‌دانند اگر چه از مشی و تفکری معتدل و میانه‌روانه برخوردار باشد.

در زمینه نقش رسانه در فعّالیّت‌های دعوی، اگر به نوع فعّالیّت‌‌هایی که صورت می‌گیرد نگاه کنیم، می‌بینیم تفاوت زیادی وجود دارد بین فعالیت‌هایی که هنوز با روش‌های سنتی و با تأثیرگذاری محدود صورت می‌گیرد و فعالیت‌هایی که با استفاده از فضای رسانه و فرصت‌های موجود در این عرصه صورت می‌گیرد. می‌دانید که ما مأمور به ابلاغ رسالت هستیم. خداوند می‌فرماید: يَٰٓأَيُّهَا ٱلرَّسُولُ بَلِّغۡ مَآ أُنزِلَ إِلَيۡكَ مِن رَّبِّكَۖ وَإِن لَّمۡ تَفۡعَلۡ فَمَا بَلَّغۡتَ رِسَالَتَهُۥۚ وَٱللَّهُ يَعۡصِمُكَ مِنَ ٱلنَّاسِۗ إِنَّ ٱللَّهَ لَا يَهۡدِي ٱلۡقَوۡمَ ٱلۡكَٰفِرِينَ» یا در جایی دیگر می‌فرماید: «وَمَنۡ أَحۡسَنُ قَوۡلٗا مِّمَّن دَعَآ إِلَى ٱللَّهِ وَعَمِلَ صَٰلِحٗا وَقَالَ إِنَّنِي مِنَ ٱلۡمُسۡلِمِينَ»

رسول‌الله‌ –صلّی‌الله علیه و سلّم–‌ وفات یافته اما وظیفه خود را به بلیغ‌ترین بیان به ما ابلاغ کرده و اکنون وظیفه ماست که آن را به دیگران برسانیم.

وقتی به آمارها نگاه می‌کنیم که ٩٤ درصد یا ٨٩ درصد غربی‌ها چیزی از اسلام نمی‌دانند وظیفه‌ی ما بزرگتر خواهد بود. این ابلاغ رسالت چگونه باشد؟ آیا می‌توان با تک تک آنان صحبت کرد؟ اینجاست که نقش رسانه پررنگ‌تر می‌شود.

این مسائل در کتاب‌های صالحان پیشین نیز آمده است. در احیاء علوم الدین غزالی داریم که: «بعضی‌ها، ساختن داستآن‌ها و احادیث ساختگی و دروغین برای تشویق به طاعت را به زعم دعوت مردم به سوی حق، جایز می‌دانند. این از وسوسه‌های شیطان است. با وجود صدق و راستی، نیازی به دروغ نیست.»

ما نیازی به دروغ نداریم. ما برای تأثیرگذاری، آن قدر منابع تاریخی و داستآن‌های واقعی در اختیار داریم که نیازی به سر هم کردن دروغ نداریم. ببینید وقتی برای تبلیغ ارزش‌ها و دعوت مردم به سوی حق، دروغگویی و افسانه بافی جایز نیست چگونه برای انتشار فساد و بی‌بند و باری و گمراهی جایز است؟! پس ببینید با این رسانه‌های فعلی به چه مصیبتی دچار هستیم؟ اما با این وجود من به نسل جوانانِ آگاه آینده امیدوارم. جوانانی که هدفمند و برخوردار از ارزش‌ها و اسلام ناب به عرصه رسانه ورود می‌کنند. آرزو دارم که جوانان، هنرها و مهارت‌هایی مثل داستان‌نویسی، درام، کمدی و... را به خوبی یاد بگیرند و از آن، نه فقط برای خندیدن و سرگرمی که برای انتشار ارزش‌ها و نهضت امت اسلامی استفاده کنند.

 امت اسلامی در مسیر خیر حرکت می‌کند و چشم امید همگان به همین جوانان است. امید دیگر من به تجار و سرمایه‌داران امت است که با شنیدن این سخنان در اهداف و برنامه‌های خود تجدیدنظر کنند. امید است همگی بتوانیم در جهت ایجاد رسانه‌های مفید و سالم و تأثیرگذار حرکت کنیم.

بدون امتیاز