نقش معایشت در تربیت – بخش دوّم و پایانی

ترجمه: 
علی رشیدی
نقش معایشت در تربیت – بخش دوّم و پایانی

٥- اثر معایشه در پذیرش دعوت‌:

معایشت و معاشرت‌، تأثیر زیادی در پذیرش دعوت از سوی متربیان دارد. هر اندازه مربی تلاش کند تا این مفهوم را در روند فعالیتهای تربیتی خود اجرایی کند به همان اندازه پذیرش و استقبال از او افزایش خواهد یافت.

احادیث روایت شده در مورد داستان اصحاب اخدود به ما می‌گویند که‌: در آن روزگار جوانی بوده که نابینایان مادرزاد و بیماران مبتلا به پیسی و دیگر امراض را مداوا می‌کرده است. آوازه او در همه جا پیچید و مردم گروه گروه به او مراجعه می‌کردند. او بواسطه معاشرت و تعامل خوب با مردم توانست محبت مردم را کسب کند، او وقت و انرژی و تمام موهبتهای خدادادیش را وقف مردم کرده بود و به خاطر دین و اعتقادش از تمام وجود خود مایه می‌گذاشت... یک مربی هم شایسته است از تمام توان و ظرفیت خود در راه خدا بهره بگیرد، او باید آغازگر معایشت و معاشرت با مردم باشد تا بعد از آن بتواند آنها را دعوت دهد.

همین ویژگی معاشرت و معایشه بود که نقش مهمی در تأثیرپذیری مردم از رسول‌الله - صلى الله عليه وسلم – داشت، مردم به او روی می‌آوردند، او را قبول داشتند و با قناعت و محبت از او می‌آموختند و به آن عمل می‌کردند، شاگردان ایشان به سادگی و بدون هیچ تکلفی‌ کاملاً‌ با شخصیت آن بزرگوار دمخور و هماهنگ شده بودند و همین امر خروجی و ماحصل تربیت ایشان را از سویی اصیل و عمیق و از سوی دیگر فراگیر و گسترده کرده بود.

محققان در حوزه روانشناسی و روابط اجتماعی با بررسی و کنکاش در مورد این ویژگی (معایشه) به این نتیجه رسیده‌اند که این مقوله به گونه‌ای با استجابت و استقبال متربی از استاد ارتباط دارد تا جایی که با فراهم آمدن این فضا، شاگرد می‌تواند به راحتی از استاد بپرسد یا اینکه جدای از ارتباط کاری با هم روابط شخصی و دوستانه داشته باشند و یا حتی شاگرد از استاد خود در مسائل شخصی و اجتماعی مشورت بخواهد.

از میان فرضیه‌هایی که محققان توقّع‌ آن را داشتند و در واقع صحیح هم است این است که: معایشه و قرب مربی به متربّی‌ و اظهار این تقرّب‌ در قالب فراهم کردن وقتی برای او در ساعات اداری‌، می‌تواند عامل و متغیر مهمی در تصمیم متربی برای رفتن به نزد مربی و طلب راهنمایی از او و عملی شدن این راهنمایی باشد. در اینجا باید اعتراف کرد که قرب مربی به متربی از حیث مکان، وقت و ارتباط مستقیم، نقش مهمی در تأثیرگذاری، تأثرپذیری و پذیرش دارد؛ این موضوع را دیگر تحقیقات انجام شده در این زمینه تأیید می‌کنند.

«ویلسون وودز» دریافت که بین فراهم کردن وقتی معین و مشخص از سوی مربی یا استاد برای متربی یا ظاهر شدن مربی در نقش فردی که آماده پذیرایی و گذراندن ساعاتی با متربیان است با استقبال و بیان مشکلات و کمک خواستن آنان از مربی‌، ارتباط مؤثری وجود دارد.

بر این اساس تحقیقات روانشناسی، بر فراهم کردن وقتی منظم و مشخص از سوی مربی برای افراد خواهان راهنمایی تأکید می‌کند. البته علاوه بر فراهم کردن زمان مشخص، باید استعداد شخصی و آمادگی روحی مربی یا مرشد برای استقبال از متربیان و تعامل با آنان حتی در سخت‌ترین شرایط و وضعیت هم وجود داشته باشد.

 

٦- مضرات کثرت معایشت و معاشرت:

آیا کثرت معایشه و معاشرت مضرات و اثرات منفی هم دارد؟

بله؛ هر چه از حد بگذرد رسوا شود، معایشه و معاشرت نیز اگر ضابطه مند نباشد مشکلات ایجاد خواهد کرد.

 

بعضی از مضرات کثرت معایشه‌:

١- انس و الفت بیش از حد مربی و متربی به گونه‌ای که دیوار احترام فرو ریزد، منجر به خستگی مربی و تحلیل رفتن ظرفیت روحی و گنجینه‌ی دانسته‌های تربیتی او می‌شود، حال اگر مربی از قبل در تربیت روحی خود هم کوتاهی کرده باشد مشکل دوچندان می‌شود.

٢- ممکن است متربیان از مرحله تأثیرپذیری به مرحله نقد کشانده شوند.

٣- امر توجیه و تربیت از دست مربی خارج شده، پس از آن متربیان پذیرش و حرف شنوی نخواهند داشت.

 

٧- ضوابط و چارچوب معایشه:

یک مربی دلسوز باید برای تحقق اصل معاشرت و معایشت در فعالیت‌های تربیتی خود تلاش کند. البته ناگفته نماند برای تحقق این مفهوم در واقعیت، ضوابط و معیارهایی وجود دارد که شایسته است هر مربی دلسوزی به آن توجه کند تا با بینش و بصیرت لازم از ورطه‌ی افراط و تفریط رهایی یابد و آن مربی و مرشدی شود که مطلوب و مورد نظر است. این معیارها عبارت است از‌:

الف- معایشه، به تعلق خاطرِ مذمومِ متربی به مربی منجر نشود‌:

در همه‌ی فعالیت‌های تربیتی باید که اصل بر ایجاد ارتباط مستحکم و تنگاتنگ بین متربی با خداوند عزوجل باشد. متربی باید ارتباط خودش را با خداوند و دستورالعمل هدایت بخش او مستحکم‌تر کند و به هیچ بشری تعلق خاطر و وابستگی پیدا نکند.

کثرت معایشت و مخالطتِ غیرمنضبط با متربیان اسباب این تعلق را فراهم می‌کند، حال اگر مربی در این معایشت، هدفی تربیتی را دنبال نکند، این تعلق، شدت بیشتری پیدا خواهد کرد. مربی باید که نسبت به این قضیه هوشیار باشد و معایشه و معاشرت خود را منضبط و معقول کند به گونه‌ای که زیاد نباشد و علاوه بر آن، هدفمند باشد. اگر مربی این آسیب را در یکی از متربیان مشاهده کرد، به او هشدار دهد و او را متوجه خداوند کند و تلاش کند تا ارتباط و تعلق او تنها به خدا و آن الگوی معصوم -صلی‌الله علیه و سلم- باشد. در این جا باید که مربی از مفاهیم تربیتی نظیر حب به خداوند و حب غیر خداوند و... مفاهیمی از این قبیل سخن بگوید.

ب- جانب تربیت جمعی بر تربیت فردی غالب نشود‌:

تربیت بر دو عنصر مهم استوار است‌: تربیت جمعی و تربیت فردی

اگر در تربیت تنها بر یکی از این دو عنصر اکتفا شود نتیجه‌اش چیزی شبیه ساختن قصری در زمین شنی است. زیاده‌روی مربی در معایشت و مخالطت با متربیان، سبب اتّکای‌ تنها بر جانب تربیت جمعی و غلبه این بعد از تربیت متربی بر تربیت فردی او می‌شود در نتیجه متربی تنها بر عنصر تربیت جمعی پرورش می‌یابد و کسی که تنها بر عنصر تربیت جمعی رشد یابد همانند ماهی درون آب است که هرگاه از آب گرفته شود نفسش به شماره می‌افتد و نهایتاً‌ می‌میرد.

بر این اساس اگر جوانی تنها در سایه تربیت جمعی رشد یافته باشد نمی‌تواند در نبود مربی موانع و مشکلات شخصی خود را حل و یا تحمل کند و خود را در مقابل دنیایی می‌بیند که به آن خو نگرفته است.

با توجه به این اوصاف، مربی باید در معایشه با متربیان این مسأله‌ را مدنظر قرار دهد که توازن در تطبیق معایشت و معاشرت حائز اهمیت است و نباید بعد تربیت جمعی بر تربیت فردی غالب شود. شایسته است مربی در صورت احساس این ضعف و نقیصه در متربی، احساس مسئولیت و اهمیت تربیت فردی و توازن در هر دو بعد تربیت را در وجود متربی پرورش و رشد دهد.

ج- معایشت نباید آن قدر طولانی شود که به ذوب شخصیت مربی در متربیان و جرأت اقدام آنان منجر شود:

درست است که یکی از فواید معایشت و اختلاط مربی با متربیان شکستن دیوار وهمی بین آن دو و سپس شفافیت و راحتی در تعامل آنها با یکدیگر است اما این امر نباید به کسر هیبت مربی و ایجاد یک رابطه برادری خاصِ خالی از هرگونه معانی رهبری، ارشاد و تربیت منجر شود. بنابراین مربی باید زیرکانه قدری از احترام، هیبت و وقار - که دروازه ورود به معانی رهبری، ارشاد و تربیت - بین خود و متربی است را نگه دارد و شخصیت خود را به سبب کثرت معایشت با متربیان ذوب و محو نکند تا جایی که مقوله توجیه و رهبری و تربیت از کنترل او خارج شود که اگر این‌گونه‌ شد پذیرش و استقبالی هم از سوی متربیان وجود نخواهد داشت.

د- معایشت نباید منجر به اهمال در رشد و ارتقای همه‌جانبه مربی شود‌:

ممکن است مربی به سبب مشغولیّت‌ زیاد به معایشت و معاشرت با متربیان و سعی و تلاش بی‌وقفه در نصح و توجیه آنان، توجه به خود را از یاد ببرد؛ این در حالی است که مربی باید به رشد و ارتقای خود نیز به عنوان یک حق اهتمام داشته باشد. چه‌بسا عدم اهتمام مربی به خود به فقدان سرمایه و داشته هایش منتج شود و در نهایت روزی برسد که چیزی برای عرضه به متربی نداشته باشد، زیرا فاقد الشیء لایعطیه (کسی که چیزی ندارد نمی‌تواند چیزی هم عرضه کند)، در نتیجه مربی یکی از ویژگیهای مهم و اساسی خود که عطا و عرضه (مفاهیم) باشد را از دست می‌دهد. ما نمی‌خواهیم مربی همانند شمعی باشد که برای دیگران نورافشانی کند اما خودش در نهایت بسوزد، ما می‌خواهیم مربی همانند خورشید باشد که علاوه بر نورافشانی برای دیگران، درخشش و نورانیت خود را هم حفظ کند.

بنابراین مربی برای رسیدن به این مهم باید که بین معایشت با متربیان و ارتقا و رسیدگی به خود و تلاش برای تزکیه و صلاح و تقرب بیشتر خود به خداوند توازن ایجاد کند.

به همین دلیل و برای حل این نقیصه باید که مربی نوعی عزلت و گوشه‌نشینی مقطعی به هدف خودسازی و تربیت بیشتر خود اختیار کند. هدف از این عزلت و خلوت گزینی، عبادت بیشتر، افزودن به دانش و معلومات خود، محاسبه نفس و مواردی از این قبیل است. می‌دانیم که خداوند توفیق این عزلت و خلوت گزینی را به رسول‌الله –صلی‌الله علیه و سلم- قبل از نزول وحی عطا کرد، گوشه نشینی محبوب او گردید، او شبهای متوالی در غار حرا خلوت می‌کرد و از این خلوت‌نشینی توشه می‌گرفت، این وضعیت ادامه داشت تا اینکه در همین غار حرا بر او وحی نازل شد و به پیامبری مبعوث گردید.

هـ- اجتناب از ورود به مسائل خصوصی و شخصی متربی‌:

همه موجودات زنده برای خود یک حریم خصوصی قائل هستند که ورود به آن حریم را تعدی علیه خود می‌دانند. انسان نیز در این خصلت سرآمد دیگر موجودات زنده است. خداوند می‌فرماید‌: يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ لاَ تَسْأَلُواْ عَنْ أَشْيَاء إِن تُبْدَ لَكُمْ تَسُؤْكُمْ... (مائده/101) «اي مؤمنان! از مسائلي سؤال مكنيد که اگر فاش گردند و آشكار شوند شما را ناراحت و بدحال كنند...»

بعضی از مفسّرین‌ معتقدند مراد از آیه پرسیدن سؤالات بی‌ربط و پرس و جو از احوال و اوضاع مردم است به گونه‌ای که این کار به کشف و اطلاع از مسائل خصوصی آنها منجر شود.

ممکن است مربی در حین معایشت از این ضابطه غافل شود و به خودش اجازه دهد از مسائلی بپرسد که به او مربوط نیست یا به دنبال اطلاع از مسائل خصوصی متربیان خود آن هم بدون اجازه باشد. همه این امور شرعا حرام است و جرأت بعضی از مربیان در تخطی از این مرز و خط قرمز، زیر عموم این آیه وارد می‌شود که خداوند می‌فرماید‌: (يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اجْتَنِبُوا كَثِيراً مِّنَ الظَّنِّ إِنَّ بَعْضَ الظَّنِّ إِثْمٌ وَلَا تَجَسَّسُوا وَلَا يَغْتَب بَّعْضُكُم بَعْضاً أَيُحِبُّ أَحَدُكُمْ أَن يَأْكُلَ لَحْمَ أَخِيهِ مَيْتاً فَكَرِهْتُمُوهُ وَاتَّقُوا اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ تَوَّابٌ رَّحِيمٌ) (حجرات/ 12) «اي كساني كه ايمان آورده ايد ! از بسياري از گمانها بپرهيزيد‌، كه برخي از گمانها گناه است‌ و جاسوسي و پرده دري نكنيد‌ و يكي از ديگري غيبت ننمايد؛ آيا هيچ يك از شما دوست دارد كه گوشت برادر مرده خود را بخورد؟ به يقين همه شما از مرده‌خواري بدتان مي‌آيد (و از آن بيزاريد‌، غيبت نيز چنين است و از آن بپرهيزيد و) از خدا پروا كنيد‌، بي گمان خداوند بس توبه پذير و مهربان است.»

و- نسبت به ورع واجب شرعی سستی نورزد‌:

از جمله موارد زیر این عنوان مسائلی است که به همراهی و معایشت با اَمرد (نوجوانی که موی پشت لب او برآمده و هنوز ریش در نیاورده باشد) مربوط است.

ممکن است مربی در این اصل (رعایت ورع شرعی) کوتاهی کند و به بهانه معایشت، با امرد خلوت کند، به تنهایی با او به مسافرت برود، شب را با او صبح کند یا کارهایی از این قبیل را انجام دهد. این امور نتایج خوبی به دنبال ندارد. به همین دلیل بوده که سلف صالح ما بر همراهی و هم صحبتی با امرد شدت عمل به خرج داده اند. آثار و روایات در این مورد زیاد است از این جمله است‌:

١- بیهقی در شعب از بعضی از تابعین نقل می‌کند که آنان چشم دوختن به نوجوان زیبا را ناپسند می‌دانستند.

٢- از بعضی از تابعین روایت شده که‌: من آن قدر که از نشستن یک جوان عابد در کنار یک امرد می‌ترسم از حمله درندگان به او نمی‌ترسم...

٣- از حسن بن ذکوان روایت است که گفته‌: با فرزندان اغنیا ننشینید، چون سیمایی همانند زنان دارند و فتنه آنان از دوشیزگان هم بیشتر است...

البته امروز بیش از هر زمان دیگری به همراهی مربیان با این نوجوانان نیاز است و نمی‌توان به حجّت‌ رعایت ورع، در این امر اهمال ورزید و مربیان را از همراهی با آنان بازداشت. بدیهی است که واقعیت موجود در عصر سلف صالح با واقعیتهای موجود در زمان ما بسی متفاوت است. نمی‌توان محیط و جامعه بی بند و بار و تجمعات‌ پست و رذلی که اکنون وجود دارد را به عنوان بدیل و جایگزینی برای عدم همراهی مربیان با امردان در نظر گرفت، بر خلاف زمان پیشینیان صالح ما که مراکز و مؤسسات تربیتی موجود در جامعه متصدی اجرای این امر بودند. بدیهی است که اکنون جایگزین عدم همراهی مربیان صالح با این نوجوانان، همراهی با انسان‌های شیطان صفت و مفسد خواهد بود. مضاف بر این، وقائع و حوادث موجود، خود شاهدی بر این مدّعاست‌ که بسیاری از همین نوجوانان به محض کناره‌گیری از محیط‌های سالم به راههای فساد کشیده شده‌اند.

البته در کنار اقرار به ضرورت همراهی مربیان با اَمردان در این عصر، نباید از شأن و قدر و احترام نصوص وارده از سلف صالح ذره‌ای کاست.

با توجه به گفته‌های فوق، مربی باید از ضوابط مهم مطرح شده در این خصوص آگاه باشد، از جمله این ضوابط است‌: عدم خلوت یا مسافرت به تنهایی با امرد و اجتناب از شب گذراندن با او و مواردی از این قبیل.

ز- معایشت نباید که بیشتر وقت مربی را بگیرد‌:

مربی باید که وقت فراغتی برای خود در نظر بگیرد تا بتواند در خلال آن به تربیت خود بپردازد و به درس و روابط اجتماعی و... خویش برسد.

ح – کاستن از ملاقاتهای فردی و شخصی با متربی:

مربی نباید که به بهانه نزدیکی بیشتر، دیدارهای فردی و شخصی زیاد و خارج از فعالیت جمعیِ غیرمعمول با متربی داشته باشد. ناگفته نماند که غالب این دیدارها به علاقه و روابط شخصی صرفِ خالی از هرگونه هدف تربیتی منجر می‌شود.

ط- رعایت اعتدال در شوخی و مزاح و عدم خروج از حد وقار و هیبت

 

٨- در تعامل با مردم، مربی باید بین معایشت و اعتزال قلبی باشد‌:

دکتر سلمان العوده (حفظه الله) می‌گوید‌: نوعی انزوا و اعتزال قلبی وجود دارد که مراد از آن این است که‌: یک مؤمن ملتزم به منهج صحیح اگرچه با جسم و بدن خود با مردم معاشرت و اختلاط دارد اما با قلب و عمل خود از آنها دوری می‌گزیند؛ از بدعتها و تعلقات آنها به دنیا کناره می‌گیرد و از شهوات و هوس‌های آنان تبعیت نمی‌کند. اما با این وجود برای جدایی آنان از این خصایل و رساندن آنان به ساحل امنیت و سلامت تلاش می‌کند. او برای یک هدف کاملا واضح و شفافی با مردم تعامل و معاشرت دارد و آن بیرون آوردن آنان از ضلالت‌ها و بدعتها و جهت دهی به سوی هدایتها و سنت هاست؛ نیز آنها را به معروف امر و از منکر نهی می‌کند.

بدیهی است که انجام صحیح این مأموریت شدنی نیست مگر اینکه او در بین مردم باشد و با آنان نشست و برخاست داشته باشد؛ به احوال آنان واقف باشد و با دست و زبانش در حد استطاعت به آنان خیر و خوبی برساند.

این معاشرت و معایشت هدفمند در قلب معاشرت کننده احساسی متمایز ایجاد می‌کند که همین احساس تا حد زیادی او را از تأثیرپذیری از اعمال و انحرافات مردم مصون می‌کند. با این معاشرت هدفمند: ١- او امکان دست یابی به خصایل و اخلاقیات خوب و زیبایی که شاید در آن نقص هم داشته است پیدا می‌کند ٢- از تجاربی بهره‌مند می‌شود که ذهن غریزی را تزکیه و رشد می‌دهد ٣- بر اوضاع و احوال زمانه و مردم اطلاع می‌یابد ٤- از ابعاد و حقیقت انحرافات آگاهی پیدا می‌کند تا پس از اطلاع، به فکر رفع آن به زیباترین اسلوب باشد بدون اینکه خود در جامعه ذوب شود یا اینکه از نیت و عمل و دعوت خود دست بکشد.

مخلص کلام اینکه مربی بین معاشرت و عزلت جمع می‌کند؛ با جسد و بدن خود با مردم معاشرت دارد ولی با قلب و عمل و احساس خود از آنها فاصله می‌گیرد. بر این مبنا بوده که عبدالله بن مسعود –رضی‌الله عنه– می‌فرماید‌: «خالطوا الناس‌، وزايلوهم‌، وصافحوهم‌، ودينكم لا تَكْلَمُوه» با مردم مصافحه و معاشرت کنید اما - از آنچه که آنها نسبت به آن میل دارند- دوری کنید و به دینتان (به خاطر جلب رضایت مردم) خلل و خدشه‌ای وارد نکنید.

 

٩- برنامه‌های عملی و اجرایی معایشت‌:

شاید کسی بخواهد گفتارهای نظری فوق‌الذکر را عملی و اجرایی کند تا بتواند آنها را به معرض ارزیابی و سنجش بگذارد. در اهمیت این امر شکی نیست؛ چون هستند کسانی که در میدان کلام و نظریه پردازیِ یک ایده تبحّر‌ دارند اما از تطبیق آن در واقع و عمل عاجزند. بر این اساس بر خود لازم می‌دانیم در کنار تمام نظریات تربیتی و توجیهی گفته شده تا حال، به بعضی از برنامه‌ها و اقدامات عملی و اجرایی در معایشت مربی با متربی نیز اشاره کنیم. این برنامه‌ها عبارت است از‌:

١- همراهی با متربی در بعضی از شعائر تعبدی؛ مثل همراهی با او برای رفتن به نماز یا رفتن به حج یا عمره یا تشییع جنازه و غیره... البته این همراهی باید با توجیه و ارشاد توأم باشد.

٢- ایجاد ارتباط تنگاتنگ با متربی؛ با استقبالِ توأم با سلام و گشاده‌رویی و تبسم از او، پرسیدن از احوال او و خانواده‌اش و برقراری تماس تلفنی خاص این موضوع، رفتن به خانه متربی، پرسیدن از او در وقت غیبت یا تأخیر، قرار گرفتن در کنار او در وقت تنهایی و دادن آرامش به او، نشستن در کنار او و گرفتن دست او در ملاقات ها، سخن گفتن با متربی از جوانب مختلف در وقت دیدار با او، صدا زدن با نامها و کنیه‌های محبوب او، همراه بردن او در سفرهای خود، نامه نگاری با او و شناخت آنچه مورد اهتمام و علاقه اوست و...

٣- مشارکت و همراهی قلبی و احساسی مربی در شادیها و غمهای متربی، شادیها مثل: ازدواج او یا ازدواج یکی از اقربای او، موفقیت‌های او، حصول نعمت برای او و... غمها مثل‌: مرگ یکی از نزدیکان او، بیماری او یا فقدان یکی از عزیزان او و بودن در کنار او در این سختیها...

٤- مربی به متربی بفهماند که او در نزدش دارای ارزش و مکانت ویژه‌ای است. مربی می‌تواند این احساس را با کارهایی از این قبیل به متربی منتقل کند‌:

 رفتن به عیادت متربی در وقت بیماری و تشویق او به صبر و تحمل، حمایت از او و رفتن به گردش همراه با او‌، اجابت دعوت او، اکرام کردن او، گوش دادن به مشکلات و غم‌های او و تلاش در رفع آن، تلاش در جهت پرداخت دَین و رفع نیازهای او‌، به او بفهماند که دیدگاهایش برای او محترم است و...

٥- همراهی با متربی در بعضی از عرصه‌های پیشرفت و دانش، مثل همراهی با او برای حضور در جلسات علمی، سخنرانی‌ها، دوره‌های یادگیری علوم شرعی، دیدار از مراکز علمی و کتابخانه‌های حاوی کتابها و نوارهای اسلامی، نمایشگاههای کتاب و غیره...

 

و در پایان‌:

مربی عزیز‌!

 آنچه گفته شد، کلمات و داشته‌هایی بود که برادر دینی شما آن را به رشته تحریر آورده، آنها را نظریات و آرای شخصی ندان، اگر به صواب رفته‌ام آن را از جانب خداوند بدان و اگر به خطا رفته‌ام آن را از من و از شیطان بدان و خدا و رسولش را از آن مبرا بدان.

مربی عزیز!

آستین همت بالا بزن، عزم بر کار و تلاش کن، در جستجوی یار و همکار باش و بر خداوند توکل کن، هدفت بزرگ و همتت عالی باشد تا بتوانی از تمام تاب و توانت بهره ببری، در کار و تلاش به اندک قانع مباش، با خدایت صادق باش خداوند نیز تو را تصدیق خواهد کرد.

مربی بزرگوار‌!

در بحث تربیت و توجیه، سخنان گذرا و برنامه‌های نامنظم و ناپخته کفایت نمی‌کند. جوانان و جگرگوشه‌های حق دارند که به تربیت و ارشادشان توجه ویژه داشته باشیم.

زمان آن رسیده که با امید و استعانت از خداوند گامهای جدی را برای وصول به بهترین اسلوب تربیتی و توجیهی برداریم.

بدون امتیاز

سایت در قبال نظرات پاسخگو نمی باشد.

1
بدون‌نام (مهمان)
1396/12/23

چرا بە جای کلمات نامأنوس عربی از واژگان بومی فارسی استفادە نمی‌نمایید؟ مثلا بە جای معایشت بنویسید: همزیستی
شاید این ترجمە مناسبتر و خودمانی‌تر از کلمات تازی است.