دوازده قرن سکوت: بازخوانی «مِلک یَمین» از منظر قرآن و فقه – بخش دوّم

نویسنده: 
عدنان فلاحی
دوازده قرن سکوت: بازخوانی «مِلک یَمین» از منظر قرآن و فقه – بخش دوّم

عدنان فلاحی: باری، قبل از ورود به بررسی احتمالات تفسیری فوق، لازم است به این نکته اشاره کنیم که آیه النساء٢٤ نیز به‌مانند آیه‌ی النساء٣، هیچ دلالتی یا ارتباطی با مفهوم تسرّی ندارد و چنان که بافتار آیات پیشین و پسین (٢٢،٢٣ و ٢٥) نشان می‌دهد این آیه درصدد بیان احکام مربوط به «نکاح» و برشمردن آن دسته از زنانی است که نکاح با آن‌ها حرام است و مجدداً تکرار می‌کنیم که کم یا زیاد دلالتی بر مفهوم مجعول تسری ندارد.

حجّت‌ ما آن است که آیه‌ی النساء٢٢ با عبارت «نکاح» آغاز می‌شود: «وَلاَ تَنكِحُواْ مَا نَكَحَ آبَاؤُكُم مِّنَ النِّسَاء إِلاَّ مَا قَدْ سَلَفَ»[١] و آیه ی٢٣ نیز در ادامه‌ی این آیه، به برشمردن مابقی زنانی که نکاح با آن‌ها حرام است می‌پردازد و سپس به آیه‌ی مورد بحث می‌رسیم که «ازدواج/نکاح» با «المحصنات» ـ جز ملک یمین ـ را حرام می‌داند و شروط نکاح ـ از جمله پرداخت اجر یا همان مَهریه ـ را بیان می‌کند و آیه‌ی بعدی نیز دقیقاً همین مسیر را پیگیری کرده و بایسته‌ها و شروط نکاح با ملک یمین را برمی شمارد. حال با این تفاصیل و به دور از هرگونه پیش‌داوری، باید این پرسش را به شکل جدی درانداخت که مستندات قرآنی «تسرّي» کجاست؟؟[٢]

در ادامه به بررسی احتمالات تفسیری آیه النساء٢٤ می‌پردازیم. حقیقت این است که موارد سوم، پنجم و ششم تقریباً یک مدلول دارند و وجه مشترک آن‌ها این است که ملک یمین را به همسرانِ عقدی یا کنیزان مُتَسَرّا (مورد تسرّي واقع شده) تفسیر می‌کنند. البته احتمال ششم ـ منقول از برخی بزرگان تابعین ـ ملک یمین را فقط به زنان عقدی، برمیگرداند. مفاد مشترک این سه تفسیر این است که گویی منظور قرآن از «وَالْمُحْصَنَاتُ مِنَ النِّسَاء إِلاَّ مَا مَلَكَتْ أَيْمَانُكُمْ» این بوده که با زنان (اعم از شوهردار یا آزاد یا پاکدامن) ازدواج نکنید مگر این که آن زنان، همسر شما یا ملک یمینتان (بنا بر احتمال سوم) باشند. صورت بندی ساده‌ی این تفسیر، به شکل زیر است:

با زنان شوهردار یا آزاد یا عفیف عقد نکاح نبندید مگر آن زنانی که همسر شما هستند یا می‌شوند.

آشکار است که این تفسیر به نوعی حشو یا همان گویی ((tautology دچار است چراکه حلیت رابطه‌ی زناشوییِ برآمده از عقد نکاح، بدیهی است و نیازی به استثنا کردن آن نیست. به دیگر سخن اگر مراد قرآن این باشد که ازدواج با زنان شوهردار ـ جز همسران خود شخص ـ حرام است (احتمال ششم)، وجود عبارت «وَالْمُحْصَنَاتُ مِنَ النِّسَاء» کافیست و نیازی به استثنا کردن همسر یا همسران خود شخص ندارد زیرا بدیهی است که حرمت ازدواج با زنِ شوهردار، شامل همسرِ شخص نمی شود! چراکه شوهر آن زنِ شوهردار، خود شخص است!

اما اگر مراد قرآن این باشد که ازدواج با زنان آزاد ـ جز همسرانِ خود شخص اعم از آزاد یا کنیز ـ حرام است (احتمال پنجم) بازهم دلیلی ندارد که قرآن ازدواج با زنان آزاد را حرام اعلان کند و در ادامه همسران شخص را استثنا نماید چراکه حرام نبودن عقد نکاح با همسران فعلی، بدیهی است و از سوی دیگر چرا باید ازدواج با زنان آزاد حرام باشد؟

اگر هم مراد قرآن این باشد که ازدواج با زنان عفیف ـ جز همسران خود شخص یا کنیزان متسرّای وی ـ حرام است (احتمال سوم) ایضاً دلیلی ندارد که قرآن ازدواج با زنان عفیف را حرام اعلان کند و در ادامه همسران شخص را استثنا نماید چراکه حرام نبودن عقد نکاح با همسران فعلی، بدیهی است. نکته‌ی دیگر اینکه هیچ واژه یا اشارهای به مفهوم مجعول تسرّي در این آیه وجود ندارد.

نهایتاً باید گفت که اگرچه این احتمالات تفسیری ـ به خصوص احتمال ششم و پنجم ـ دشواره‌ی ازدواج با زنان شوهردار را مطلقاً نفی کرده و ظاهراً آن را برای همیشه حل و فصل می‌نمایند و اگرچه این تفسیر، طرفداران مشهوری از میان علمای سلف دارد، به حشو و همان گویی دچار است و با پاره ای از دلالات قرآنی ـ که در ادامه خواهد آمد ـ نیز هم خوانی ندارد. پرواضح است که اگر کسی این تفسیر را پذیرفت و دشواره‌ی ازدواج با زنان شوهردار را اساساً منتفی دانست ـ بر اساس همان معیارهای ارتدوکس گفتمان سلفیت ـ نمی توان او را ملامت کرد چراکه نهایتاً وی قائل به نظری شده که مفسرین بزرگ عهد تابعین نظیر سعید بن مُسَیّب (٩٤هـ)،[٣] مجاهد بن جَبر (١٠٤هـ)[٤] و طاوس بن کیْسان (١٠٦هـ)[٥] نیز همان رأی را داشته اند. پیش‌تر نیز سخن امام جَصّاص حنفی را نقل کردیم که پس از بیان نظر این سه تن می‌گوید: «تأویل آیه از دیدگاه این دسته از مفسرین آن است که زنان شوهردار ـ جز برای شوهرانشان ـ حرام هستند و ممتنع نیست که مراد خدای متعال از این آیه، همین معنا باشد.»[٦]

حال به بررسی احتمال دومی می‌پردازیم که مفسرین در شأن نزول این آیه مطرح کرده‌اند:

«منظور این آیه، زنان شوهردار است که ازدواج با آنان حرام است مگر این که مرد، کنیز شوهردار را خریداری کند که در این صورت، فروش آن کنیز به منزله‌ی طلاق وی است.»[٧]

اما این تفسیر از آیه، هیچ شاهد قر آنیای ندارد چراکه اصل در نکاح و طلاق، رضایت کامل زوجین است و هرگونه عامل خارجیای که مانع این حقوق بدیهی طرفین شود ناعادلانه خواهد بود:

«وَإِذَا طَلَّقْتُمُ النِّسَاءَ فَبَلَغْنَ أَجَلَهُنَّ فَلَا تَعْضُلُوهُنَّ أَن يَنكِحْنَ أَزْوَاجَهُنَّ إِذَا تَرَاضَوْا بَيْنَهُم بِالْمَعْرُوفِ» (البقرة٢٣٢)[٨]

«يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لَا يَحِلُّ لَكُمْ أَن تَرِثُوا النِّسَاءَ كَرْهًا» (النساء١٩)[٩]

ضمناً چنان که پیش‌تر آوردیم جواز هرگونه رابطه‌ی جنسی از دیدگاه قرآن، فقط منوط به بستن عقد نکاح و شرایط لازم آن است و صرف ایجاد رابطه‌ی ارباب/برده چنین چیزی را جایز نمی کند چراکه در غیر این صورت می‌توان ادعا کرد جایز است زن نیز بدون عقد ازدواج، با برده‌ی مرد خود رابطه‌ی زناشویی برقرار کند. نتیجتاً تغییر اربابِ کنیز شوهردار ـ تا وقتی که کنیز در عقد شرعی مرد دیگری باشد ـ هیچ دلالتی بر طلاق وی ندارد. در این باب حتی اخبار آحادی هم هست که این موضوع را ثابت می‌کند که حدیث مشهور «بَریرة» یکی از آن هاست:

«از عائشه نقل شده که او بریرة را از گروهی از انصار خرید... و پیامبر خدا -صلی اللّه علیه وسلم- بریرة را مخیّر کرد که با شوهرش بماند یا از وی جدا شود و شوهر وی برده بود... و عبدالرحمن [بن قاسم] گفته که شوهر بریرة، آزاد بود [و نه برده]»[١٠]

بر اساس این روایت، عقدِ کنیز شوهرداری به نام بریرة، با وجود تغییر ارباب، همچنان پابرجا بوده و پیامبر –صلّی‌الله علیه و سلّم– نیز وی را مجبور به طلاق نمی کند. البته چنان که پیش‌تر گفتیم این نکته، از خود قرآن قابل اثبات و استناد است و نیازی به روایات و اخبار آحاد ندارد. رابطه‌ی ارباب/بردگی در نظامهای اجتماعی کهن، متّکی‌ بر مالکیت ارباب بر نیروی کار برده و کنیز بود که در عوض به بهرهمندی برده از امکانات زندگی میانجامید. علل اجتماعی مهمی را میتوان برشمرد که نشان میدهند ریشهکنیِ آنی این پدیدار، ناممکن بود و حداقل پیامد آن، آواره شدن یکباره‌ی بسیاری از مردان و زنان پیر و جوان بود که نتیجتاً خود به مشکلات عظیمتری منجر میشد؛ فلذا قرآن کریم ضمن بستن راههای رواج بردگی، با تمهیداتی مسیر را برای الغای تدریجی آن فراهم نمود. در همین چهارچوب، بدیهی است که جداکردن کنیزان از شوهرانشان به سبب تغییر مالکیت اربابان، خود عاملی مهم در جهت بسط و تعمیق نظام ارباب/برده و گامی در جهت بهرهکشی غیرانسانی و ناعادلانه از کنیزان ـ و تبعاً شوهرانشان ـ است که علاوه بر ضدّیّت‌ با اهداف کلان اسلام، فاقد کوچکترین مستند قرآنی بوده و بیشتر مفسرین سلف نیز بر نادرست بودن این احتمال تأکید کردهاند ولو اینکه طرفدارانی از میان صحابه و تابعین نیز داشته است. امام شافعی دربارهی مدلول حدیث بریرة میگوید: «کنیزبودن بریرة با فروخته شدن و سپس آزادشدن وی، زائل شد بنابراین زَوال کنیزبودنِ وی به دو معنا رخ داد؛ ولی این، معادلِ طلاق [از شوهرش] نبود چراکه اگر این انتقالِ مالکیت [وی به ام المؤمنین عائشة] معادل جدایی وی از شوهرش میبود پیامبر -علیه السلام- به او نمیگفت صاحب اختیار هستی با کسیکه عقدی با وی نداری بمانی یا از او جدا شوی»[١١]

جصّاص نیز ادلّه‌‌ی طرفداران این نظر را بهطور کامل بررسی کرده و مردود دانسته است و نهایتاً مینویسد: «ملک یمین شدن، منافاتی با [دوام] عقد نکاح ندارد چراکه رابطه‌ی ملکیت، قبل از فروختن کنیز هم موجود و غیرنافیِ نکاح بوده است، بنابراین به ملکیت درآمدنِ مشتری جدید نیز منافاتی با دوام نکاح ندارد.»[١٢]

همچنین فقیه، مفسر و اصولی بزرگ شافعی امام فخر رازی مینویسد: «مذهب علی و عمر و عبدالرحمن بن عوف این است که هرگاه کنیزِ شوهردار، فروخته شود طلاق وی رخ نمیدهد و فقهای امروز، بر این مسأله اجماع دارند.»[١٣]

نتیجتاً در میان احتمالات تفسیریِ مطرح شده برای «وَالْمُحْصَنَاتُ مِنَ النِّسَاء إِلاَّ مَا مَلَكَتْ أَيْمَانُكُمْ» فقط دو احتمال باقی میماند:

احتمال یکم) منظور از ملک یمین در اینجا، زنان شوهرداری هستند که به اسارت در میآیند.

احتمال چهارم) این آیه در مورد زنان شوهرداری نازل شده که به مدینه مهاجرت کردند و مسلمانان با آن‌ها ازدواج کردند. بعدها که شوهران این زنان مهاجرت کردند، مسلمانان از ازدواج با این زنان منع شدند.

کاوش در تراث روایی و فقهی عصر عباسی نشان میدهد که احتمال یکم دست بالا را داشته است. ما در ادامه ابتدا «شرایط امکان» چنین تفسیری را بررسی می‌کنیم و سپس به بررسی و نقد روایات و اخبار آحادی که در تأیید این احتمال وارد شدهاند خواهیم پرداخت. مهمترین پرسشی که در اینجا مطرح میشود این است که اسیرشدن زنان در چه حالتی ممکن است رخ دهد و چه هنگام مُحال است؟ برای پاسخ گفتن به این پرسش ابتدا باید شرایط درگرفتن جنگ از دیدگاه قرآن را یادآور شویم. بررسی تمام آیاتی که به سیاق «عام» و «خاص» دربارهی جنگ (قِتال) وارد شدهاند ما را به این نتیجه میرساند که تنها حالت مجاز و مشروع جنگیدن از دیدگاه قرآن کریم، همانا حالت «دفاع مشروع» است که در تمام نظامهای دینی و غیردینی جهان به رسمیت شناخته شده است. جنگ برغم منفور بودن از دیدگاه همه‌ی آدمیان سلیم الطبع، جزء سنتهای بشری است که به علت وجود روحیات تکبر، خودپسندی و اقتدارطلبی در میان پارهای از آدمیان، هیچگاه زائل نخواهد شد. سرشت پیامبر اسلام -علیه السلام- و همچنین مؤمنین همراه وی نیز از جنگ و خشونت بیزار بود، اما با همه‌ی اینها گاهی جنگ و خشونت برای دفاع از حقوق طبیعی انسآن‌ها ـ مثل حق حیات و آزادی عقیدتی و... ـ بر آدمیان تحمیل میشود:

«كُتِبَ عَلَيْكُمُ الْقِتَالُ وَهُوَ كُرْهٌ لَّكُمْ...» (البقرة٢١٦)[١٤]

«...وَلَوْ كُنتَ فَظًّا غَلِيظَ الْقَلْبِ لَانفَضُّوا مِنْ حَوْلِكَ...» (آل عِمران١٥٩)[١٥]

با این حال اولویت با صلح بوده و حتی در اخبار آحاد آمده است که خاتم النبیین –صلّی‌الله علیه و سلّم– پیروان خود را سفارش میکرد که همواره دوری از جنگ و خونریزی ـ حتی با دشمنانِ ستیزهگر و جنگ طلب را ـ از خداوند طلب کنند:

«لاَ تَتَمَنَّوْا لِقَاءَ العَدُوِّ، وَسَلُوا اللَّهَ العَافِيَةَ: رویارویی با دشمن را تمنا نکنید بلکه از خداوند، عافیت بخواهید.»[١٦]

ابن اثیر در شرح واژه‌ی عافیت میگوید: «عافیت یعنی اینکه از ناخوشیها و بلایا در امان باشی و به معنای سلامتی و ضد مرض است.»[١٧]

اما چنانکه گفتیم با همه‌ی اینها، دفاع در برابر جنگخواهان و ستیزهجویان امری کاملاً مشروع، موجّه و مقدّس است:[١٨]

«وَقَاتِلُوا فِي سَبِيلِ اللَّهِ الَّذِينَ يُقَاتِلُونَكُمْ وَلَا تَعْتَدُوا» (البقرة١٩٠)[١٩]

این جنگ فقط و فقط با کسانی است که ستیزهجو و جنگطلب هستند و ربطی به اختلافات عقیدتی ندارد، نتیجتاً اصل و قاعده همواره صلح و سلام است و نه جنگ:[٢٠]

«وَإِن جَنَحُوا لِلسَّلْمِ فَاجْنَحْ لَهَا» (الانفال٦١)[٢١]

«فَإِنِ اعْتَزَلُوكُمْ فَلَمْ يُقَاتِلُوكُمْ وَأَلْقَوْا إِلَيْكُمُ السَّلَمَ فَمَا جَعَلَ اللَّهُ لَكُمْ عَلَيْهِمْ سَبِيلًا» (النساء٩٠)[٢٢]

«لَّا يَنْهَاكُمُ اللَّهُ عَنِ الَّذِينَ لَمْ يُقَاتِلُوكُمْ فِي الدِّينِ وَلَمْ يُخْرِجُوكُم مِّن دِيَارِكُمْ أَن تَبَرُّوهُمْ وَتُقْسِطُوا إِلَيْهِمْ إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الْمُقْسِطِينَ» (الممتحنة٨)[٢٣]

و باید تکرار کنیم که جنگ و خشونت مشروع و موجه ـ که فقط در حالت دفاعِ اجتناب‌ناپذیر از حقوق بدیهی انسان تحمیل میشود ـ ربطی به اندیشه‌ی دینی نداشته و بسیاری از فلاسفه و خردورزان حتی از منظری غیر دینی نیز بر آن انگشت نهادهاند. برای مثال فیلسوف سیاسی بزرگ قرن بیستم کارل پاپِر (١٩٩٤م)[٢٤] ـ از بزرگترین مدافعان اندیشه‌ی لیبرالیسم ـ مینویسد:

«چنین نیست که من در همه‌ی احوال و در کلیه‌ی شرایط، مخالف انقلاب خشونت‌بار باشم. من هم مانند برخی از متفکران مسیحی قرون وسطی و دوران رنسانس که کشتن حاکمان جابر را جایز می‌دانستند بر این باورم که واقعا ممکن است در یک حکومت جابر و زورگو چارهای جز انقلاب خشونت‌بار نباشد... تنها در یک مورد دیگر در منازعات سیاسی، به عقیده‌ی من استفاده از خشونت موجه است. و آن در هنگام ایستادگی در برابر هرگونه حمله (چه از داخل و چه از خارج کشور) به اساس حکومت دموکراتیک و تعرض به روش‌های دموکراسی است که پس از استقرار دموکراسی صورت بگیرد. بر همه‌ی شهروندانِ وفادار واجب است که در برابر هر حملهای از این قسم حتی با توسل با خشونت ایستادگی کنند.»[٢٥]

با این تفاصیل، حمله کردن به شهرها و روستاها و قبایل و... و اسیرکردن افرادِ غیرنظامی اعم از زنان یا مردان، در ضدیت و مخالفتِ آشکار با آیات قرآن کریم ـ به ویژه آیه‌ی الممتحنة٨ ـ بوده و فاقد مشروعیت دینی و اخلاقی و انسانی است. البته چنین رسومِ جاهلیای ـ به مانند زنده به گورکردن دختران یا تقدیس بتها و... ـ در میان اعراب پیش از اسلام جاری و ساری بود؛ اما قرآن کریم آن‌ها را برای همیشه الغا کرد. دکتر جواد علی در مورد رسومات جاهلی مینویسد: «منبع نخست بردهگیری، جنگها و تجاوزات بود. و پس از جنگ و تجاوزات، مردان و زنان و کودکان، اسیرانِ جنگجویان و غنایم اسیرکنندگان به حساب میآمدند.»[٢٦]

اما اسیرگرفتن زنان از دیدگاه قرآن، تنها در حالتی متصور است که این زنان به مانند مردان جنگی ـ در قامت جنگجو و ستیزهگر و یا هرگونه نیروی پشتیبانی ـ در لشکر متجاوزین حضور داشته باشند. لکن حتی در این حالت نیز، به کنیزی یا بردگی گرفتن آنان جایز نیست بلکه تمام اسیران جنگی پس از پایان جنگ، نهایتاً باید ـ با فدیه یا بدون فدیه ـ آزاد شوند:

«فَشُدُّوا الْوَثَاقَ فَإِمَّا مَنًّا بَعْدُ وَإِمَّا فِدَاءً حَتَّىٰ تَضَعَ الْحَرْبُ أَوْزَارَهَا ذَٰلِكَ وَلَوْ يَشَاءُ اللَّهُ لَانتَصَرَ مِنْهُمْ» (محمد٤)[٢٧]

در اینجا از افراد نامطلع و ناآگاهی که ـ بر اساس رفتار عدهای مسلماننما ـ ادعا می‌کنند اسلام جواز تجاوز به زنان شوهردارِ غیرمسلمان را صادر کرده است باید پرسید که مستندات این ادعای گزاف و دروغین و ضد قرآنی کجاست؟؟

نهایتاً پس از بررسی آیات فوق، چند نکته روشن شد که مجدداً تکرار می‌کنیم:

ـ تنها راه شرعی رابطه‌ی زناشویی از دیدگاه قرآن کریم ـ خواه با زنان کنیز یا غیرکنیز ـ همانا عقد نکاح است.

ـ صحّت‌ عقد نکاح و تبعاً رابطه‌ی زناشویی، مشروط و منوط و معلّق به رضایت زن و مرد توأماً است و کسی را نمیتوان مجبور به نکاح کرد.

ـ اسیرگرفتن افراد ـ منجمله زنان ـ فقط در حالت جنگهای مشروعِ دفاعی ـ و نه در غارت و حملههای هجومی به افراد غیرنظامی ـ موجّه است.

ـ هیچ امکانی برای بردگی و کنیزی اسیرانِ جنگی وجود ندارد و آنان نهایتاً ـ با فدیه یا بدون فدیه ـ آزاد میشوند.[٢٨]

اما اگر زنی از نیروهای متجاوز به اسارت درآمد و پس از آزادی یا در حین اسارت، مسلمان شد و نخواست نزد شوهرِ مشرکش ـ که به اسارت درنیامده است ـ برگردد تکلیف چیست؟ بررسی و غور در آیات مربوط به احکام ازدواج، نشان میدهد که دشواره‌ی تفسیر این آیه از مجرای پرسشِ فوق، قابل حل و فصل است:

«يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِذَا جَاءَكُمُ الْمُؤْمِنَاتُ مُهَاجِرَاتٍ فَامْتَحِنُوهُنَّ اللَّهُ أَعْلَمُ بِإِيمَانِهِنَّ فَإِنْ عَلِمْتُمُوهُنَّ مُؤْمِنَاتٍ فَلَا تَرْجِعُوهُنَّ إِلَى الْكُفَّارِ لَا هُنَّ حِلٌّ لَّهُمْ وَلَا هُمْ يَحِلُّونَ لَهُنَّ وَآتُوهُم مَّا أَنفَقُوا وَلَا جُنَاحَ عَلَيْكُمْ أَن تَنكِحُوهُنَّ إِذَا آتَيْتُمُوهُنَّ أُجُورَهُنَّ وَلَا تُمْسِكُوا بِعِصَمِ الْكَوَافِرِ وَاسْأَلُوا مَا أَنفَقْتُمْ وَلْيَسْأَلُوا مَا أَنفَقُوا ذَٰلِكُمْ حُكْمُ اللَّهِ يَحْكُمُ بَيْنَكُمْ وَاللَّهُ عَلِيمٌ حَكِيمٌ» (الممتحنة١٠)[٢٩]

این، تنها حالتی است که عقد ازدواج بین زوجین، بدون جاری شدن صیغهی طلاق، فسخ شده و امکان ازدواج مجدد برای هرکدام از زوجین فراهم میشود. یعنی در صورت ایجاد شکاف عمیق اعتقادی بین زن و شوهر که عملاً امکان زندگی مشترک را سلب کرده و زن و شوهر را تبدیل به دشمنان یکدیگر کند، جدایی زوجین ـ بدون نیاز به عقد طلاق ـ محقق میشود.

قرآن کریم میفرماید: «وَلاَ تَنكِحُواْ الْمُشْرِكَاتِ حَتَّى يُؤْمِنَّ وَلأَمَةٌ مُّؤْمِنَةٌ خَيْرٌ مِّن مُّشْرِكَةٍ وَلَوْ أَعْجَبَتْكُمْ وَلاَ تُنكِحُواْ الْمُشِرِكِينَ حَتَّى يُؤْمِنُواْ وَلَعَبْدٌ مُّؤْمِنٌ خَيْرٌ مِّن مُّشْرِكٍ وَلَوْ أَعْجَبَكُمْ أُوْلَئِكَ يَدْعُونَ إِلَى النَّارِ» (البقرة٢٢١)[٣٠]

منظور از مشرک در این آیه، مشرکِ جنگافروز و تجاوزگر است و این ویژگی، بر مبنای ظاهر رفتار و سلوک افراد تعیین میگردد و وقتی این ویژگی در یکی از زوجین به جایی برسد که امکان تداوم زندگی مشترک را از بین ببرد، جدایی خودبهخود حاصل میشود چراکه براساس نص قرآن، نبایستی زنان و مردانِ مؤمن در عقد نکاح چنین افرادی باقی بمانند و این، اتفاقی بود که عملاً در زمان پیامبر -علیه السلام- رخ داد؛ یعنی وقتیکه زن، به خاطر دینش، فرار کرده و از شوهر مشرک خود جدا میشد یا عکس این موضوع رخ میداد و شوهرِ مؤمن به خاطر دینش، زنِ مشرکش را ترک میکرد. این حالات استثنایی، زمانی رخ میدهد که آتش جنگ میان اردوگاه زن و اردوگاه شوهر، زبانه میکشد و بر جدایی بین همسران تأکید میکند که در این هنگام عملاً ازدواج، پایان پذیرفته است و زن، حق دارد با مردی از اردوگاه فکری خود ازدواج کند و همین وضعیت، برای شوهر هم جاری است و او بایستی مَهریه‌ی همسر پیشین خود را بپردازد و میتواند با زنی از اردوگاه فکری خویش ازدواج نماید. (الممتحنة١٠)

مفسّران‌ و محدّثان‌ نیز اخبار آحادی را در شأن نزول این آیه آوردهاند که به پارهای از آن‌ها اشاره می‌کنیم:

«طَبَرانی با سند صحیحی از عبداللّه بن ابی احمد روایت کرده که گفت: ام کلثوم دختر عُقبة بن ابی مُعیط پس از صلح [حدیبیه] هجرت کرد، برادران او عمارة و ولید ـ پسران عقبة ـ نزد پیامبر خدا -صلی اللّه علیه وسلم- آمدند و خواستند که ام کلثوم را به آنان برگرداند.[٣١] پس خداوند عهد بین پیامبر و مشرکین ـ فقط در مورد زنان ـ را نقض و بازگرداندن زنان مسلمانِ مهاجر به سوی مشرکین را منع کرد[٣٢]... همچنین از مقاتل روایت شده که زنی به نام سعیده، همسر صیفی بن راهب[٣٣] ـ از مشرکین مکه ـ بود. این زن به هنگام صلح [حدیبیه] به مدینه آمد [و به سبب مسلمان شدن، از شوهرش گریخت]. مشرکین مکه به پیامبر گفتند که این زنان را نزد ما بازگردان که این آیه نازل شد... همچنین ابن منیع از طریق کلبی و او هم از ابوصالح از ابن عباس نقل کرده که وقتی عمر بن خطّاب مسلمان شد همسر وی همچنان در میان مشرکین باقی ماند [و هجرت نکرد] و خداوند این آیه را نازل کرد که: و لاتمسکوا بعصم الکوافر (زنان كافر خود را نگه مداريد)»[٣٤]

قُرطُبی هم درباره‌ی شأن نزول این آیه مینویسد: «گفته شده کسی که به مدینه مهاجرت کرد اُمَیمَة دختر بشر است؛ او همسر ثابت بن شمراخ ـ از کفار مکه ـ بود که از دست وی گریخت [و وقتی به مدینه هجرت کرد] سهل بن حنیف با وی ازدواج کرد... از ابن وهب از خالد نقل شده که این آیه درباره‌ی اُمیمة دختر بشر از خاندان عمرو بن عوف نازل شد و او، همسر حسان بن دحداح بود که پس از هجرت به مدینه با سهل بن حنیف ازدواج کرد. و مقاتل گفته که این زنِ [گریخته به مدینه]، سعیده همسر صیفی بن راهب ـ از مشرکین اهل مکه ـ بود.»[٣٥]

با این تفاصیل روشن شد که تنها حالت جواز ازدواج با زنان شوهردار، حالتی است که اختلافات عقیدتی مابین زوجین به حد درگیری و عناد رسیده باشد و ادامه‌ی این زندگی را غیرممکن کند به نحوی که زن، مجبور به گریختن از دست شوهر ـ و مهاجرت ـ شود و این دقیقاً همان تفسیری است که پیشتر نیز از صحابی ابوسعید خُدری در تفسیر آیهی٢٣ از سوره‌ی النساء ـ تحت عنوان احتمال چهارم ـ آوردیم:

«این آیه در مورد زنان شوهرداری نازل شده که به مدینه مهاجرت کردند و مسلمانان با آن‌ها ازدواج کردند. بعدها که شوهران این زنان مهاجرت کردند، مسلمانان از ازدواج با این زنان منع شدند. این، نظر ابوسعید خُدری است.»[٣٦]

نتیجتاً با توجه به تفاصیل فوق، مدلول این آیه از منظر قرآن کریم ـ و حتی در پرتو پارهای اخبار آحاد و روایات ـ روشن شده و ابهامی باقی نمیماند؛ لکن دستهای از اخبار آحاد در «تراث عباسی»[٣٧] وجود دارد که اتفاقاً آن‌ها نیز به ابوسعید خُدری منسوب بوده و در تضاد با نظرِ منسوب به خود اوست که چند سطر پیش، در باب تفسیر النساء٢٤ نقل کردیم:

«عَنْ أَبِي سَعِيدٍ الْخُدْرِيِّ: أَنَّ رَسُولَ اللّه صَلَّى اللّه عَلَيْهِ وَسَلَّمَ يَوْمَ حُنَيْنٍ بَعَثَ جَيْشًا إِلَى أَوْطَاسَ، فَلَقُوا عَدُوًّا، فَقَاتَلُوهُمْ فَظَهَرُوا عَلَيْهِمْ، وَأَصَابُوا لَهُمْ سَبَايَا، فَكَأَنَّ نَاسًا مِنْ أَصْحَابِ رَسُولِ اللّه صَلَّى اللّه عَلَيْهِ وَسَلَّمَ تَحَرَّجُوا مِنْ غِشْيَانِهِنَّ مِنْ أَجْلِ أَزْوَاجِهِنَّ مِنَ الْمُشْرِكِينَ، فَأَنْزَلَ اللّه عَزَّ وَجَلَّ فِي ذَلِكَ: {وَالْمُحْصَنَاتُ مِنَ النِّسَاءِ إِلَّا مَا مَلَكَتْ أَيْمَانُكُمْ} [النساء: ٢٤]، أَيْ: فَهُنَّ لَكُمْ حَلَالٌ إِذَا انْقَضَتْ عِدَّتُهُنَّ:

از ابوسعید خُدری نقل شده است که پیامبر خدا -صلی اللّه علیه وسلم- در روز [جنگ]حنین، سپاهی را سوی اوطاس گسیل داشت. این سپاه، با دشمنی مواجه شدند و با آن‌ها جنگیده و آنان را شکست دادند و زنانی از آن‌ها را به اسارت گرفتند. گویا برخی اصحاب پیامبر خدا -صلی اللّه علیه وسلم- ـ به سبب اینکه این زنان، شوهرانی از میان مشرکین داشتند ـ از همبستری با آن‌ها اجتناب میکردند تا اینکه خدای عزّوجل در اینباره، این آیه را نازل کرد: {وَالْمُحْصَنَاتُ مِنَ النِّسَاءِ إِلَّا مَا مَلَكَتْ أَيْمَانُكُمْ} یعنی: ازدواج با زنان شوهرداری که به اسارت شما درمیآیند در صورت انقضای عدّهشان، حلال است.»[٣٨]

و در خبرواحد دیگری ـ منقول از ابوسعید خدری ـ بدون اشاره به آیهی النساء٢٤ آمده است:

«عَنْ أَبِي سَعِيدٍ الخُدْرِيِّ، فِي غَزْوَةِ بَنِي المُصْطَلِقِ أَنَّهُمْ أَصَابُوا سَبَايَا، فَأَرَادُوا أَنْ يَسْتَمْتِعُوا بِهِنَّ، وَلاَ يَحْمِلْنَ...:

از ابوسعید خُدری نقل شده که در جنگ بنی مُصطَلِق، زنانی را به اسارت گرفتند و خواستند که با آن‌ها همبستر شوند ولی این زنان، حامله نگردند...»[٣٩]

چنانکه پیشتر گفتیم منطق این اخبار آحاد که تنها راوی آن‌ها ابوسعید خدری است[٤٠] ـ و اصطلاحاً در طبقه‌ی صحابی به «غرابت سند» دچار است ـ با آنچه پیشتر در مورد منطق جنگ و اسارت و ازدواج، از آیات قرآن آوردیم و حتی با نظرِ تفسیری خود ابوسعید خُدری در تضاد و تناقض است؛ نتیجتاً تنها شیوه‌ی درست تعامل با این گونه اخبار آحاد همان است که فقیه و اصولی بزرگِ حنفی ـ سرخسی (٤٨٣هـ) ـ میگوید:

«قطعاً هر حدیثی که مخالف قرآن باشد مردود است. و پیامبر -علیه السلام- گفت: پس از من، احادیث، فزونی مییابد پس هرگاه حدیثی از من برای شما روایت شد آن را به کتاب خدای متعال عرضه کنید و هر روایتی که موافق قرآن بود بپذیرید و بدانید که آن روایت را من گفتهام و اما هر آنچه مخالف قرآن بود را نپذیرید و بدانید که من از آن، بری هستم. [سرخسی میگوید:] از آن رو که قرآن، یقینآور است ولی در اتصال خبرواحد به پیامبر خدا -صلی اللّه علیه وسلم- شبهه وجود دارد، نتیجتاً به هنگام ناممکن بودن پذیرش هر دوی آن ها، باید آنچه یقینآور است را پذیرفت و آنچه در آن شبهه وجود دارد را رها کرد.»[٤١]

البته شبهات موجود در این اخبارِ منسوب به ابوسعید خدری، محدود به این تناقضات نبوده و بلکه با موارد دیگری نیز در تناقض است. احمد حنبل نقل میکند:

«از رُوَیفِع بن ثابت انصاری نقل شده که میگوید: از پیامبر خدا -صلی اللّه علیه وسلم- شنیدم که میگفت: هرکسی به خداوند و روز آخرت، ایمان دارد نباید طلا را با طلا خریدوفروش کند مگراینکه وزنشان مساوی باشد و نباید با زن شوهردار که اسیر شده ازدواج کند مگر در حالتیکه آن زن حیض ببیند»[٤٢]

بر اساس خبرواحد فوق ـ و اخبار مشابه دیگر ـ میبینیم که حتی همان کامجویی از زنان شوهردارِ به اسارت درآمده نیز در چهارچوب «عقد نکاح» ـ که منوط به رضایت خود زن است ـ مطرح شده است ولاغیر. تمام این اخبار آحاد منسوب به ابوسعید خُدری ـ پیرامون اسیرکردن زنان شوهردار و کامجویی از آن‌ها ـ گاه در بافتار جنگ با بنی مُصطلق (مُرَیسیع) و گاه در بافتار جنگ حُنین (اوطاس) مطرح شدهاند که خود این نیز، تناقض است. ما در ادامه به نقل از همان تراث روایی، به بررسی سرنوشت اُسرای این دو جنگ می‌پردازیم و پرده‌ی دیگری از شبهات و معضلات و ناسازههای درونیِ این گونه اخبار ـ علاوه بر تضاد با منطق قرآن کریم ـ را آشکار می‌کنیم. پیش از هرچیز، این نکته قطعاً قابل توجه خواهد بود که با وجود فزونی واژگانی چون: تَسَرّي، سَبْی (اسير جنگی)، سَبایا (زنان به اسارت درآمده)، رقیق (برده)، استرقاق (بردهگیری) و... در تراث روایی و فقهی عصر عباسی، قرآن کریم کاملاً از این مفاهیم و واژگان تهی بوده که خود این نکته‌ی ظریف، بیانگر تفاوت بین منطق قرآن کریم و وحی الهی، در قیاس با منطق تراث سراسر بشری و تاریخی عصر عباسی است.

ابتدا باید گفت که در موثقترین و کهنترین منبع روایی یعنی مُوَطَّأ مالک بن اَنَس (١٧٩هـ) ـ به روایت محمد بن الحسن شیبانی (١٨٩هـ) ـ کوچکترین اشارهای به این رخداد و بحث اسیرگرفتن زنان نشده است. در مورد ماجرای جنگ بنی مصطلق یا مُرَیسیع[٤٣] ـ به فرض صحت آن ـ ابن هشام (٢١٣هـ) در قدیمیترین سیره‌ی نبوی به دلیل کاملاً تدافعی این جنگ اشاره میکند:

«دلیل جنگ پیامبر با بنی مصطلق: ابن اسحاق میگوید که عاصم بن عمر بن قَتادة و عبداللّه بن ابی بکر و محمد بن یحیی بن حبّان نقل کردند:... به پیامبر خدا -صلی اللّه علیه وسلم- خبر رسید که قبیله‌ی بنی مصطلق برای جنگ با وی گرد آمدهاند و رهبر آنان، حارث بن ابی ضرار است.»[٤٤]

واقدی (٢٠٧هـ) نیز در مورد علت رخدادن این جنگ مینویسد:

«بَلمصطَلِق ـ از قبیله‌ی خُزاعه و همپیمانان بنی مدلج ـ در ناحیه‌ی فرع اردو زده بودند. سردسته و بزرگ آنان، حارث بن ابی ضِرار بود که طایفه‌ی خود و هر عرب دیگری را که میتوانست، به جنگ با پیامبر خدا -صلی اللّه علیه وسلم- تشویق کرده بود. اینان اسبها و سلاحهایی تهیه کردند و آماده‌ی حرکت به سوی پیامبر خدا -صلی اللّه علیه وسلم- [در مدینه] شدند.»[٤٥]

بر اساس این اخبار، ستیزهجویان بنی مصطلق، زنان خود را نیز برای پشتیبانی جنگ، به همراه داشتند. برغم اینکه در سیره‌ی ابن هشام ـ در جایگاه معتبرترین و قدیمیترین سیره‌ی نبوی ـ مطلقاً اشارهای به ماجرای ازدواج با زنانِ شوهردارِ اسیرشده در این جنگ وجود ندارد اما واقدی مینویسد:

«عمر بن عثمان از عبدالملک بن عبید از عبدالرحمن بن سعید بن یَربوع از عِمران بن حُصَین نقل کرده که گفت: نمایندگان بنی مصطلق به مدینه آمدند و فدیه‌ی اسیران خود ـ که تقسیم شده بودند ـ را پرداختند... از جُوَیریة نقل شده: پدرم فدیه‌ی من را ـ معادل فدیه‌ی سایر زنان اسیر شده ـ به قَیس بن شَماس پرداخت. سپس پیامبرخدا -صلی اللّه علیه وسلم- من را از پدرم خواستگاری کرد و با من ازدواج نمود.»[٤٦]

بر اساس همین خبر میبینیم که پیامبر -علیه السلام- پس از آزادی یکی از اسیران زن، او را از پدرش خواستگاری میکند و اصلاً سخنی از برساخته[٤٧] و اصطلاح غیرقرآنی تسرّی در میان نیست. ایضاً واقدی ـ چند سطر بالاتر ـ مینویسد:

«كَانَ السّبْيُ مِنْهُمْ مَنْ مَنّ عَلَيْهِ رَسُولُ اللّه صَلَّى اللّه عَلَيْهِ وَسَلَّمَ بِغَيْرِ فِدَاءٍ، وَمِنْهُمْ مَنْ اُفْتُدِيَ... فَلَمْ تَبْقَ امْرَأَةٌ مِنْ بَنِي الْمُصْطَلِق إلّا رَجَعَتْ إلَى قَوْمِهَا. وَهَذَا الثّبْتُ:

گروهی از اسیران بنی مصطلق بودند که پیامبر خدا -صلی اللّه علیه وسلم- بر آنان منت گذاشت و آن‌ها را بدون گرفتن فدیه آزاد کرد و از گروهی نیز فدیه گرفته شد... نتیجتاً هیچ زنی از بنی مصطلق نماند مگر اینکه نزد طایفهاش برگشت. و این خبر از نظر ما [=واقدی] صحیح است.»[٤٨]

نتیجتاً براساس همان تراث روایی، هیچ زنی ـ اعم از شوهردار یا غیرشوهردار ـ در جنگ بنی مصطلق به کنیزی گرفته نشد و همگی نزد طایفه‌ی خویش بازگشتند.

حال ببینیم مورخان عصر عباسی درباره‌ی جنگ حنین چه گفتهاند؟

ابن هشام، جنگ حُنَین ـ سال هشتم هجری ـ را نیز کاملا دفاعی میداند:

«وقتی خبر پیامبر خدا -صلی اللّه علیه وسلم- و فتح مکه توسط خداوند برای ایشان، به گوش قبیله‌ی هوازِن رسید، مالک بن عَوف نَصری آنان را گرد آورد و تمام قبیله‌ی ثقیف، به هوازن پیوستند؛ همچنین تمام افراد قبایل نصر و جُشم، سعد بن بکر و گروه اندکی از بنی هَلال نیز به آنان پیوستند... وقتی مالک بن عوف تصمیم به حرکت به سوی پیامبر خدا -صلی اللّه علیه وسلم- گرفت، اموال و زنان و فرزندانِ افرادش را نیز همراه آنان کرد.»[٤٩]

در اینجا نیز با یک حمله‌ی از پیش طراحی شده مواجهیم که ستیزهجویان، خانواده‌ی خود را نیز برای پشتیبانی به همراه دارند. گزارشهای مورخین عصر عباسی میگوید که مسلمانان در این جنگ نیز پیروز شدند و تعداد ٦٠٠٠نفر از زنان و افراد دشمن را به اسارت درآوردند.[٥٠] و اما سرنوشت این اسیران چنین شد:

«نمايندگان هوازن به حضور پيامبر (ص) آمدند و آنان چهارده مرد بودند به سركردگى زهير بن صرد. و ابو برقان عموى شيرى رسول خدا (ص) نيز با آنان بود و تقاضا كردند كه بی دريافت فديه، اسيران را آزاد فرماید. پيامبر (ص) فرمود: آيا زن و فرزند خود را دوستر مى‏داريد يا اموالتان را؟ گفتند: هيچ چيز را با زن و فرزند خود برابر نمى‏دانيم. پيامبر (ص) فرمود: آنچه در سهم من و خاندان عبد المطلّب قرار دارد از آن شما باشد و از مردم نيز تقاضا خواهم كرد... [پیامبر به یارانش گفت:] اينك هر كس اسيرى دارد و مايل است او را آزاد كند كار پسنديده‏اى است و هر كس نيز ميل ندارد بى دريافت فديه اسيرش را آزاد كند، بر ما خواهد بود كه از نخستين غنيمتى كه به دست آورديم براى هر اسير شش شتر بپردازيم. گفتند: راضى و تسليم نظر شما هستيم. و همگان اسيران را آزاد كردند و زنان و فرزندان ايشان را به آنان دادند و هيچ كس جز از عيينه بن حصن از اين خواسته سر نپيچيد و او نخست پير زنى را كه در سهم او قرار گرفته بود آزاد نكرد ولى بعدها او نيز اسير خود را آزاد ساخت و پس داد.»[٥١]

با این تفاصیل هیچ زنی ـ اعم از شوهردار یا مجرد ـ به کنیزی گرفته نشده و همگی آزاد شدهاند. و اگر واقعاً یکی از این زنان شوهردار، به همسری یکی از مسلمانان درآمده باشد چگونه بدون طلاق، به نزد قوم خود بازگشته است؟؟ ناسازهی دیگری که باعث میشود روایت ازدواج با زنانِ شوهردار اسیرشده را نپذیریم این است که مسلمانان از ازدواج با زنان مشرک، منع شدهاند و هیچ اشارهای نیز به مسلمان شدن این زنان نرفته است. پس چگونه ممکن است یکی از مسلمانان با این زنان ازدواج کرده باشد؟ حتی اگر بخواهیم این موضوع را در چهارچوب خارج از عقد نکاح و ذیل برساخته‌ی غیرقرآنی «تسرّي» نیز بررسی کنیم، ابن قُدامَة حنبلی (٦٢٠هـ) مینویسد:

«همانا چنانکه ازدواج با زنان آزادِ مجوسی و سایر زنان غیرمسلمان ـ بهجز اهل کتاب [یهودی و مسیحی] ـ حرام است ایضاً همبستری ـ ذیل عنوان مِلک یمین [تسری] ـ با کنیزانِ این نحلهها نیز جایز نیست و این، نظر بیشتر علما از جمله: مرة همذانی، زُهری، سعید بن جُبَیر، اوزاعی، ثَوری، ابوحنیفه، مالک و شافعی است و ابن عبدالبر میگوید که اکثریت فقهای همه‌ی شهرها و جمهور علما بر این موضوع متفق هستند و سخن مخالف با این، نادر است و مخالفت محسوب نمیشود و جز طاوس کسی به جواز چنین چیزی فتوا نداده است.»[٥٢]

نتیجتاً حتی با فرض پذیرش برساخته‌ی تسرّی، باز هم صحت این اخبار، بر اساس منطق فقهی جمهور فقهای قرن اول و دوم، مردود است تا جاییکه فقیه و مفسر بزرگ قرآن، ابن جریر طبری (٣١٠هـ) برای رفع این تناقضات به نکتهی بسیار مهمی اشاره میکند که نهایتاً پذیرش این اخبار آحاد را فقط و فقط در پرتو این سخن میتوان توجیه کرد:

«إن سبايا أوْطاس لم يُوطأن بالملك والسبِّاء دون الإسلام. وذلك أنهن كن مشركاتٍ من عَبَدة الأوثان ، وقد قامت الحجة بأن نساء عبدة الأوثان لا يحللن بالملك دون الإسلام ، وأنهن إذا أسلمن فرَّق الإسلام بينهن وبين الأزواج ، سبايا كنَّ أو مهاجرات. غير أنّهن إذا كُن سبايا ، حللنَ إذا هُنَّ أسلمنَ بالاستبراء:

همانا مسلمانان با زنان اسیرشده‌ی اوطاس، به صرف به ملکیت درآمدن و اسیرشدنشان ـ جز در حالت مسلمان شدن این زنان ـ همبستر نشدند؛ زیرا این زنان، مشرک و بتپرست بودند و دلیل قاطع وجود دارد که همبستری با زنانِ بتپرستی که مسلمان نشدهاند ـ به صرف کنیزشدن ـ حلال نیست. هرگاه این دسته از زنان ـ خواه اسیر باشند یا مهاجر ـ مسلمان شوند، اسلام، خودبهخود بین آن‌ها و شوهرانِ مشرکشان جدایی میافکند [و نیازی به طلاق نیست]. البته در حالتی که آنان اسیر شده و سپس مسلمان شوند، ازدواج با آن‌ها فقط پس از استبراء [=سپری شدن دستکم یک حیض] حلال است.»[٥٣]

نتیجتاً طبری نیز معترف است که به فرض صحت چنین اخباری، تنها حالت مقبول بودن ازدواج مسلمانان با زنانِ اسیرشده، مسلمان شدن این زنان است که با میل باطنی از کیش شوهران پیشین خود خارج شده ولی شوهرانشان همچنان بر مسلک خود باقی بمانند و چهبسا در این حالت، شوهران پیشین نیز خبری از زنان اسیرشده‌ی خود نمیگرفتند و همین شکاف عمیق عقیدتی، موجب جدایی و فِراق میشد.

همچنین در ادامه‌ی سخن طبری، به این سخن متین و متقن اشاره می‌کنیم که اسفراینی از فقیه و متکلّم‌ بزرگ معتزلی ثُمامة بن اشرس (٢١٣هـ)[٥٤] نقل میکند: «هر کس زنی را به اسارت درآورد و [بدون عقد نکاح] با او درآمیزد زناکار است.»[٥٥]

با این اوصاف و با پیگیری روش تفسیر قرآن به قرآن و ایضاً با بررسی اخبار آحاد و اقوال علمای سلف، نهایتاً ما چکیده‌ی نتایج را خلاصهوار تَکرار می‌کنیم:

ـ ازدواج با زن شوهردار ـ خواه کنیز باشد یا آزاد ـ حرام است.

ـ اسیر شدن زن ـ چنانکه فقیه مالکی ابن المواز (٢٦٩هـ) نیز میگوید ـ به خودی خود باعث فسخ نکاح با شوهر پیشینش نیست.[٥٦]

ـ اگر در جریان جنگی دفاعی، برخی افراد دشمن ـ اعم از زن یا مرد ـ اسیر شوند نهایتاً بایستی ـ با فدیه یا بدون فدیه ـ آزاد شوند. (محمد٤)

ـ منظور از مِلک یمین در النساء٢٤، زنان مؤمنی هستند که از دست شوهران مشرکشان گریخته و به مسلمانان پناه میآورند که در این حالت ـ به سبب شکاف عظیم عقیدتی و عدم امکان زندگی مشترک ـ جدایی آنان از شوهرانشان نیازی به طلاق نداشته و مردان مسلمانی که به این زنان پناه دادهاند میتوانند پس از پرداخت مهریه‌ی قبلی این زنان به شوهران سابقشان، در صورت رضایت این زنانِ بیپناه ـ که اینک در حکم ملک یمین هستند ـ با آن‌ها ازدواج شرعی نمایند. (الممتحنة١٠)

ـ حالت دیگری که میتوان برای جدایی بدون طلاق تصور کرد، وقتی است که زنانِ ستیزهجوی اسیرشده، به اختیارِ خود، مسلمان شوند و از بازگشتن نزد شوهران مشرکشان امتناع ورزند. در این حالت نیز، این زنان مؤمن در حکم پناهندگان به مسلمانان هستند و در صورت رضایت خاطر، میتوانند به عقد و نکاح شرعی مسلمانان درآیند چراکه اسلام، نکاح بین دو فرد با عقیده‌ی متضاد ـ که این اختلاف عقیدتی به درگیری بینجامد ـ را نمیپذیرد. (البقرة٢٢١) و واضح است وقتی چنین زنانی حاضر به بازگشت نزد شوهران پیشین خود نیستند یا حتی از دست آن‌ها فرار کردهاند (الممتحنة١٠) امکان تداوم این زندگی مشترک، منتفی است. گفتنی است حتی در پارهای شرایط خاص که بحث درگیری عقیدتی نیز وجود ندارد، قاضی مجبور است برای دفاع از حقوق زن، حکم «طلاق غیابی» صادر کند که بیشباهت به موضوع مورد بحث ما نیست.

نهایتاً باید گفت که هرگونه رفتار خارج از عقد و نکاح شرعی که خارج از شرایط فوق و فاقد مستند قرآنی باشد، وجاهت شرعی ندارد.

ـ آیه‌ی سوم (النساء٢٥)

«وَمَن لَّمْ يَسْتَطِعْ مِنكُمْ طَوْلًا أَن يَنكِحَ الْمُحْصَنَاتِ الْمُؤْمِنَاتِ فَمِن مَّا مَلَكَتْ أَيْمَانُكُم مِّن فَتَيَاتِكُمُ الْمُؤْمِنَاتِ وَاللَّهُ أَعْلَمُ بِإِيمَانِكُم بَعْضُكُم مِّن بَعْضٍ فَانكِحُوهُنَّ بِإِذْنِ أَهْلِهِنَّ وَآتُوهُنَّ أُجُورَهُنَّ بِالْمَعْرُوفِ مُحْصَنَاتٍ غَيْرَ مُسَافِحَاتٍ وَلَا مُتَّخِذَاتِ أَخْدَانٍ فَإِذَا أُحْصِنَّ فَإِنْ أَتَيْنَ بِفَاحِشَةٍ فَعَلَيْهِنَّ نِصْفُ مَا عَلَى الْمُحْصَنَاتِ مِنَ الْعَذَابِ ذَٰلِكَ لِمَنْ خَشِيَ الْعَنَتَ مِنكُمْ وَأَن تَصْبِرُوا خَيْرٌ لَّكُمْ وَاللَّهُ غَفُورٌ رَّحِيمٌ» (النساء٢٥)[٥٧]

ما این آیه را پیشتر نیز مورد استناد قرار دادیم و گفتیم که این آیه، یکی از محکمترین دلایل در بطلان برساخته‌ی غیرقرآنی «تسرّی» است چراکه صریحاً تنها بدیل ازدواج با زنانِ آزاد را، ازدواج با مِلک یمین ـ و نه تسرّی ـ قرار داده است و تصریح به عباراتی چون: «فانکحوهن: با آنان ازدواج کنید»، «اتوهن اجورهن: مهریههاشان را پرداخت کنید» در این آیه، راه را بر هرگونه تحمیل آراء تراث عصر عباسی و همچنین گلچین کردن آیات میبندد.

ـ آیه‌ی چهارم (النساء٣٦)

«وَاعْبُدُوا اللَّهَ وَلَا تُشْرِكُوا بِهِ شَيْئًا وَبِالْوَالِدَيْنِ إِحْسَانًا وَبِذِي الْقُرْبَىٰ وَالْيَتَامَىٰ وَالْمَسَاكِينِ وَالْجَارِ ذِي الْقُرْبَىٰ وَالْجَارِ الْجُنُبِ وَالصَّاحِبِ بِالْجَنبِ وَابْنِ السَّبِيلِ وَمَا مَلَكَتْ أَيْمَانُكُمْ إِنَّ اللَّهَ لَا يُحِبُّ مَن كَانَ مُخْتَالًا فَخُورًا» (النساء٣٦)[٥٨]

این آیه، مؤمنان به قرآن را مخاطب قرار داده و به آنان دستور میدهد که به والدین و اقوام و ایتام و مساکین و... و مِلک یمین (اعم از بردگان و کنیزان و زنان و مردان پناهنده و بیکس) نیکی کنند. اما آیا میتوان تصور کرد که همبسترشدن اجباری و خارج از عقد نکاح با ملک یمین و یا جداکردن اجباری وی از شوهرش، مصداق «احسان» باشد؟؟ قطعاً تأمل در معنای عمیق این آیه‌ی شریف و همچنین گردن نهادن به دستور الهی «إِنَّ اللَّهَ يَأْمُرُ بِالْعَدْلِ وَالْإِحْسَانِ»، خود میتواند روشنگر بسیاری از حقایق مسکوت و مغفول قرآن کریم در اینباره باشد.

ـ آیه‌ی پنجم (النور٣٣)

«وَأَنكِحُوا الْأَيَامَى مِنكُمْ وَالصَّالِحِينَ مِنْ عِبَادِكُمْ وَإِمَائِكُمْ إِن يَكُونُوا فُقَرَاء يُغْنِهِمُ اللَّهُ مِن فَضْلِهِ وَاللَّهُ وَاسِعٌ عَلِيمٌ * وَلْيَسْتَعْفِفِ الَّذِينَ لَا يَجِدُونَ نِكَاحًا حَتَّىٰ يُغْنِيَهُمُ اللَّهُ مِن فَضْلِهِ وَالَّذِينَ يَبْتَغُونَ الْكِتَابَ مِمَّا مَلَكَتْ أَيْمَانُكُمْ فَكَاتِبُوهُمْ إِنْ عَلِمْتُمْ فِيهِمْ خَيْرًا وَآتُوهُم مِّن مَّالِ اللَّهِ الَّذِي آتَاكُمْ وَلَا تُكْرِهُوا فَتَيَاتِكُمْ عَلَى الْبِغَاءِ إِنْ أَرَدْنَ تَحَصُّنًا لِّتَبْتَغُوا عَرَضَ الْحَيَاةِ الدُّنْيَا وَمَن يُكْرِههُّنَّ فَإِنَّ اللَّهَ مِن بَعْدِ إِكْرَاهِهِنَّ غَفُورٌ رَّحِيمٌ» (النور٣٢،٣٣)[٥٩]

این آیات به مؤمنان دستور میدهد که درصورت مهیابودن شرایط، سنت نکاح و ازدواج را ترویج دهند و ـ به مانند آیات پیشین (النساء٢٥) ـ صریحاً کنیزان را نیز ذیل همین چهارچوب قرار داده است و میگوید اگر کسی امکان «نکاح» نداشت باید پاکدامنی و عفت، پیشه کند.

روشن است که در اینجا نیز قرآن کریم، هیچ بدیلی ـ جز عفاف ـ برای ازدواج و نکاح معرفی نمیکند (وَلْيَسْتَعْفِفِ الَّذِينَ لَا يَجِدُونَ نِكَاحًا) وگرنه قطعاً از برساخته‌ی تسرّی نام میبُرد؛ لکن قرآن کریم همچنان اصرار دارد که تنها راه ارضای نیازهای جنسی، نکاح ـ با زنان آزاد یا ملک یمین ـ است که در آیات سوره‌ی النساء شرایط آن به طور کامل تبیین شده است و کسانیکه امکان نکاح ندارند باید عفت و تقوا پیشه کنند (وَلْيَسْتَعْفِفِ الَّذِينَ لَا يَجِدُونَ نِكَاحًا).

قسمت انتهایی آیه به مؤمنان امر میکند که مبادا کنیزان خود را مجبور به زنا نمایند. در تعریف زنا باید گفت که قرآن کریم اساساً هرگونه همبستری خارج از محدوده‌ی نکاح را زنا میداند. با این تفاصیل آیا باز میتوان راهی برای توجیه برساخته‌ی «تسرّی» ـ همبستری بدون عقد نکاح و از سر مالکیت ـ یافت؟؟

ـ آیه‌ی ششم (النور٥٨)

«يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لِيَسْتَأْذِنكُمُ الَّذِينَ مَلَكَتْ أَيْمَانُكُمْ وَالَّذِينَ لَمْ يَبْلُغُوا الْحُلُمَ مِنكُمْ ثَلَاثَ مَرَّاتٍ مِّن قَبْلِ صَلَاةِ الْفَجْرِ وَحِينَ تَضَعُونَ ثِيَابَكُم مِّنَ الظَّهِيرَةِ وَمِن بَعْدِ صَلَاةِ الْعِشَاءِ ثَلَاثُ عَوْرَاتٍ لَّكُمْ لَيْسَ عَلَيْكُمْ وَلَا عَلَيْهِمْ جُنَاحٌ بَعْدَهُنَّ طَوَّافُونَ عَلَيْكُم بَعْضُكُمْ عَلَىٰ بَعْضٍ كَذَٰلِكَ يُبَيِّنُ اللَّهُ لَكُمُ الْآيَاتِ وَاللَّهُ عَلِيمٌ حَكِيمٌ» (النور٥٨)[٦٠]

این آیه نیز گواه دیگری است بر اینکه صرف رابطه‌ی اربابی/خدمتکاری دلیل بر جواز همبستری نیست و از همینرو ملک یمین ـ اعم از برده یا کنیز ـ موظف است به هنگام ورود به خلوت ارباب خود ـ اعم از زن یا مرد ـ از وی اذن ورود بخواهد تا مبادا وی را در حالت عریانی ببیند. در حالیکه چنین چیزی در مورد همسر، محلی از اعراب ندارد چراکه همسران، بر یکدیگر حلال هستند فلذا عورت آنان بر یکدیگر حرام نیست.

ـ آیه‌ی هفتم (المؤمنون٦، المعارج٣٠)

«وَالَّذِينَ هُمْ لِفُرُوجِهِمْ حَافِظُونَ * إِلَّا عَلَى أَزْوَاجِهِمْ أوْ مَا مَلَكَتْ أَيْمَانُهُمْ فَإِنَّهُمْ غَيْرُ مَلُومِينَ * فَمَنِ ابْتَغَى وَرَاء ذَلِكَ فَأُوْلَئِكَ هُمُ الْعَادُونَ» (المؤمنون٥،٦،٧) و (المعارج٢٩،٣٠،٣١)[٦١]

تنها آیهای که مستمسک باورمندان به تسرّی قرار گرفته همین آیه است.[٦٢] باورمندان به تسرّی بدون در نظر گرفتن آیاتی که پیشتر آوردیم، فهم خود از این آیه را ملاک جواز تسرّی قرار دادهاند در حالیکه منطق تفسیر قرآن به قرآن، تمامی آیات را یکجا در نظر گرفته و سپس حکم نهایی صادر میکند.

اما ریشه‌ی این فهم نادرست، ناشی از تفکیکی است که ظاهر آیه بین «ازواج» و «ملک یمین» برقرار کرده است. باورمندان به تسرّی گمان کردهاند که این تفکیک به این معناست که رابطه‌ی جنسی مشروع، به جز ازواج، با ملک یمین نیز ـ بدون عقد نکاح ـ جایز است؛ در حالیکه آیه‌ی النور٣٣ صریحاً بیان کرده است که درصورت فقدان امکان نکاح، باید عفاف پیشه کرد. این فهم غلط از آنجا ناشی میشود که وجود حرف «أو» (به معنای یا) را، به معنای تخییر بین دو نوع رابطه‌ی متفاوت بدانیم در حالیکه این تفکیک بین ازواج و ملک یمین، نه به خاطر تفاوت در شکل رابطه، بلکه به سبب تفاوت در وضعیت اجتماعی و حقوقی این دو قشر (زنان آزاد و ملک یمین) و تأثیرات این تفاوتها بر کیفیت عقد نکاح است چنانکه در سوره‌ی النساء نیز داشتیم:

«فَوَاحِدَةً أَوْ مَا مَلَكَتْ أَيْمَانُكُمْ» (النساء٣)

میبینیم که دقیقاً همین ساختار در آیه‌ی فوق نیز وجود دارد و از حرف «أو» برای تفاوت بین ازواج (زنان آزاد به نکاح درآمده) و ملک یمین (کنیزان به نکاح درآمده) استفاده شده است ولو اینکه پیششرط جواز همبستری در هر دو حالت، فقط نکاح است و لاغیر. در واقع امکان ازدواج با زنان آزاد در جامعه‌ی قبیلهای عصر نزول، دشوارتر از ازدواج با ملک یمین بود و نیاز به استطاعت مالی و نَسَبی و... بیشتری داشت چنانکه خود قرآن میفرماید:

«وَمَن لَّمْ يَسْتَطِعْ مِنكُمْ طَوْلًا أَن يَنكِحَ الْمُحْصَنَاتِ الْمُؤْمِنَاتِ فَمِن مَّا مَلَكَتْ أَيْمَانُكُم مِّن فَتَيَاتِكُمُ الْمُؤْمِنَاتِ» (النساء٢٥)[٦٣]

موضوع «استطاعت» در ازدواج، به حدی در جامعه‌ی عصر نزول پررنگ بود[٦٤] که بعدها به ابواب فقه هم رخنه کرد و قسمتی از باب نکاح کتب فقه ـ تحت عنوان مبحث «کُفء» یا «کفاءة» ـ را به خود اختصاص داد تا جاییکه حتی فقهای حنبلی و حنفی وجود کفاءة (همپایگی) بین زن و شوهر را از واجبات دانسته و ولیِّ زن را ملزم میدانند که زن را به عقد نکاحِ مردِ با درجه‌ی کفاءة پایینتر از زن، در نیاورد چراکه در غیر این صورت، مرتکب فعل حرام شده است.[٦٥] این کفاءة شامل مواردی چون: نسب، شغل، ثروت و... است که تفاصیل آن را میتوان در کتب فقه یافت.[٦٦] بر همین مبناست که قرآن کریم با درنظر گرفتن تفاوتهای ماهوی این دو نوع ازدواج ـ ازدواج با زن آزاد و ازدواج با ملک یمین ـ آن‌ها را با حرف «أو» (یا) از هم تفکیک کرده است:

«فَإِنْ خِفْتُمْ أَلاَّ تَعْدِلُواْ فَوَاحِدَةً أَوْ مَا مَلَكَتْ أَيْمَانُكُمْ» (النساء٣)[٦٧]

«إِلَّا عَلَى أَزْوَاجِهِمْ أوْ مَا مَلَكَتْ أَيْمَانُهُمْ» (المعارج٣٠) (المؤمنون٦)

تفکیکی که قرآن، بین «ازواج» و «ملک یمین» قائل شده حتی در مجازاتهای حقوقی هم مؤثر است. از همین روست که قرآن کریم ـ با در نظر گرفتن شرایط فرهنگی طبقه‌ی فرودست کنیزان و طبقه‌ی بالادست زنان آزاد ـ مجازات زنای کنیزان شوهردار را نصف مجازات زنان آزاد شوهردار قرار داده است:

«فَإِذَا أُحْصِنَّ فَإِنْ أَتَيْنَ بِفَاحِشَةٍ فَعَلَيْهِنَّ نِصْفُ مَا عَلَى الْمُحْصَنَاتِ مِنَ الْعَذَابِ ذَٰلِكَ لِمَنْ خَشِيَ الْعَنَتَ مِنكُمْ وَأَن تَصْبِرُوا خَيْرٌ لَّكُمْ وَاللَّهُ غَفُورٌ رَّحِيمٌ» (النساء٢٥)[٦٨]

این تفاوتِ شأن یا طبقه‌ی اجتماعی در مورد همسران پیامبر علیه الصلاة والسلام ـ به نسبت سایر زنان ـ نیز وجود داشته است:

«يَا نِسَاءَ النَّبِيِّ مَن يَأْتِ مِنكُنَّ بِفَاحِشَةٍ مُّبَيِّنَةٍ يُضَاعَفْ لَهَا الْعَذَابُ ضِعْفَيْنِ وَكَانَ ذَٰلِكَ عَلَى اللَّهِ يَسِيرًا» (النساء٣٠)[٦٩]

قرطبی در تفسیر این آیه میگوید:

«فأخبر تعالى أن من جاء من نساء النبي صلى اللّه عليه وسلم بفاحشة واللّه عاصم رسوله عليه السلام من ذلك كما مر في حديث الإفك يضاعف لها العذاب ضعفين لشرف منزلتهن وفضل درجتهن وتقدمهن على سائر النساء أجمع وكذلك بينت الشريعة في غير ما موضع حسبما تقدم بيانه غير مرة أنه كلما تضاعفت الحرمات فهتكت تضاعفت العقوبات ولذلك ضوعف حد الحر على العبد:

خدای متعال در این آیه خبر داده است هرکدام از زنان نبی -صلی اللّه علیه وسلم- که مرتکب فعل شنیع شوند ـ و خداوند پیامبر خویش -علیه السلام- را از چنین وضعیتی حفظ کرده است چنانکه در ماجرای إفک گذشت ـ مجازات آن‌ها به سبب شرفِ منزلت و برتری درجه و پیشگامی نسبت به همه‌ی زنان دیگر، دو برابر سایر زنان خواهد بود و اینچنین است که شریعت نه تنها در این آیه ـ چنانکه بیان آن چند بار پیشتر گذشت ـ [بلکه بارها] تبیین کرده است که هرکجا حرمتها دوبرابر باشد و هتک شود نتیجتاً مجازاتهای این هتکِ حرمتها نیز دوبرابر خواهد بود و از همین روست که مجازات زنای شخص آزاد، دو برابر برده است.»[٧٠]

تمامی این شواهد قرآنی و همچنین آیات پیشینی که به آن‌ها استناد کردیم جای هیچ شکی را باقی نخواهد گذاشت که آیات سوره‌ی المؤمنون و المعارج، در همان چهارچوب آیات پیشین قرار دارد و مراد از تفکیک بین ازواج و ملک یمین در این آیات، فقط و فقط بیان تفاوتهای ازدواج با این دو طبقه است که تبعات این تفاوتها را میتوان در بحث مجازات زنا و استطاعت یافت. نکته‌ی دیگری که میتوان بر این بحث افزود این است که اگر ازواج و ملک یمین، دوگونه‌ی متفاوت از جواز رابطه‌ی جنسی باشند آنگاه هیچ مانعی برای ایجاد رابطه بین زن و غلام وی ـ ذیل عنوان تسرّی با ملک یمین ـ نیز وجود ندارد چراکه خطاب سوره‌ی المؤمنون، تمام مؤمنان ـ اعم از زن یا مرد ـ را شامل میشود و مختص به جنسیت خاصی نیست. مفسرین نیز متوجه این دوگانگی و تناقض بودهاند چنانکه جصاص میگوید:

«جایز است که منظور از این سخن خدای متعال: {وَالَّذِينَ هُمْ لِفُرُوجِهِمْ حَافِظُونَ } عام باشد و زنان و مردان را توأماً در برگیرد چراکه هرگاه [خطاب به] مذکر و مؤنث توأم باشد، ضمیر مذکر غلبه دارد؛ چنانکه منظور از: {قَدْ أَفْلَحَ الْمُؤْمِنُونَ * الَّذِينَ هُمْ فِي صَلَاتِهِمْ خَاشِعُونَ} همه‌ی مردان و زنان [مؤمن] است. گروهی میگویند این سخن خداوند: {وَالَّذِينَ هُمْ لِفُرُوجِهِمْ حَافِظُونَ} مخصوص مردان است و این، به خاطر دلالتِ این سخن خدای متعال است: {إِلَّا عَلَى أَزْوَاجِهِمْ أوْ مَا مَلَكَتْ أَيْمَانُهُمْ} چراکه بلاشک منظور از این آیه فقط مردان هستند. به نظر من، ممکن است لفظ اول ـ در مورد همه‌ی زنان و مردان ـ به شکل عام، ولی قسمت استثناء [الّا علی ازواجهم او ما ملکت ایمانکم] مخصوص مردان باشد.»[٧١]

درواقع اگر تمامی آیاتی را که در آن‌ها اشارهای به ملک یمین وجود دارد بررسی کنیم، به ابعاد این تناقض بیشتر پی میبریم چراکه در تعدادی از آیات، ملک یمین ـ علاوه بر کنیزان ـ بر غلامان نیز اطلاق شده است (نک: النحل٧١، الروم٢٨، النساء٣٦)

ممکن است خواننده‌ی گرامی به تمام این ادله‌ی فوق راضی نشود و همچنان درباره‌ی تفکیک بین «ازواج» و «ما ملکت ایمانکم» دچار ابهام باشد. چنانکه نشان دادیم این تفکیک ـ که در النساء٣ نیز تکرار شده است ـ صرفاً بیانگر تفاوتهای طبقاتی و حقوقی بین زنان آزاد و کنیزان بوده و مطلقاً مجوزی برای ایجاد رابطه‌ی جنسی خارج از عقد نکاح نیست؛ اما برای تحکیم این استدلال، مثال عینیتری از این تفاوت بین زنان آزاد و کنیزان خواهیم آورد که دقیقاً به همین شیوه در قرآن کریم آمده است:

«لَّا جُنَاحَ عَلَيْهِنَّ فِي آبَائِهِنَّ وَلَا أَبْنَائِهِنَّ وَلَا إِخْوَانِهِنَّ وَلَا أَبْنَاءِ إِخْوَانِهِنَّ وَلَا أَبْنَاءِ أَخَوَاتِهِنَّ وَلَا نِسَائِهِنَّ وَلَا مَا مَلَكَتْ أَيْمَانُهُنَّ وَاتَّقِينَ اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ كَانَ عَلَىٰ كُلِّ شَيْءٍ شَهِيدًا» (الأحزاب٥٥)[٧٢]

«وَقُل لِّلْمُؤْمِنَاتِ يَغْضُضْنَ مِنْ أَبْصَارِهِنَّ وَيَحْفَظْنَ فُرُوجَهُنَّ وَلَا يُبْدِينَ زِينَتَهُنَّ إِلَّا مَا ظَهَرَ مِنْهَا وَلْيَضْرِبْنَ بِخُمُرِهِنَّ عَلَىٰ جُيُوبِهِنَّ وَلَا يُبْدِينَ زِينَتَهُنَّ إِلَّا لِبُعُولَتِهِنَّ أَوْ آبَائِهِنَّ أَوْ آبَاءِ بُعُولَتِهِنَّ أَوْ أَبْنَائِهِنَّ أَوْ أَبْنَاءِ بُعُولَتِهِنَّ أَوْ إِخْوَانِهِنَّ أَوْ بَنِي إِخْوَانِهِنَّ أَوْ بَنِي أَخَوَاتِهِنَّ أَوْ نِسَائِهِنَّ أَوْ مَا مَلَكَتْ أَيْمَانُهُنَّ أَوِ التَّابِعِينَ غَيْرِ أُولِي الْإِرْبَةِ مِنَ الرِّجَالِ أَوِ الطِّفْلِ الَّذِينَ لَمْ يَظْهَرُوا عَلَىٰ عَوْرَاتِ النِّسَاءِ وَلَا يَضْرِبْنَ بِأَرْجُلِهِنَّ لِيُعْلَمَ مَا يُخْفِينَ مِن زِينَتِهِنَّ وَتُوبُوا إِلَى اللَّهِ جَمِيعًا أَيُّهَ الْمُؤْمِنُونَ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ» (النور٣١)[٧٣]

آیه‌ی فوق درصدد بیان کسانی است که زنان مؤمن میتوانند در حضور آنان، زینت خود را آشکار کنند. چنانکه میبینیم در این آیه، قرآن کریم بین «نسائهن» و «ما ملکت ایمانهن» تفکیک قائل شده است در حالیکه هر دو دسته نهایتاً جزء زنان هستند. لکن شرایط متفاوتِ بین زنان آزاد و کنیزان در جامعه‌ی عصر نزول، ایجاب میکند تا قرآن با زبانی آشنا با مخاطبان نخستین خود، سخن بگوید. هرچند عدهای مفسران عبارت «ما ملکت ایمانهن» را به همه‌ی بردگان ـ اعم از زن و مرد ـ تفسیر کردهاند، دقت در بافتار آیه و همچنین توجه به آیهی٥٨ همین سوره ـ که پیشتر بررسی کردیم ـ نشان میدهد که عبارت «ما ملکت ایمانهن» در این آیه نمیتواند شامل غلامان (بردگان مذکر) باشد و این مردان، اصطلاحاً مَحرَم اربابانِ مؤنث خود نیستند. جَصّاص ذیل بیان احکام این آیه مینویسد:

«ابن عباس و اُم سَلَمة و عائشة عبارتِ {أو ما مَلَکت اَیمانُهُنَّ} را به این تأویل کردهاند که غلام میتواند به موی سر اربابِ مؤنث خود نگاه کند. عائشة گفته: غلام میتواند به موی سر سایر زنان هم نگاه کند... اما ابن مسعود و مجاهد و حسن [بصری] و ابن سیرین و [سعید] بن مُسَیِّب گفتهاند که غلام نمیتواند به موی سر اربابِ مؤنث خویش نگاه کند و این، نظر اصحاب ما [=حنفیها] است که هیچ مردی ـ مگر محارم ـ نمیتواند به موی سر زن، نگاه کند و این افراد، عبارتِ{أو ما مَلَکت اَیمانُهُنَّ} را فقط به کنیزان تأویل کردهاند [و نه غلامان]»[٧٤]

جصّاص سپس به دلیل تفکیک بین «نساء» و «ملک یمین» ـ برغم همجنس بودن هر دو ـ در این آیه پرداخته است و مینویسد:

«قرآن، زنان را در این آیه با عبارت: {أو نِسائِهِنَّ} ذکر کرده و منظورش، زنان آزاد مسلمان است و بنابراین ممکن است کسی گمان کند که کنیزان نمیتوانند به موی سر اربابان مؤنث خویش بنگرند... پس خدای متعال [با نام بردن از: ما ملکت ایمانهن] روشن ساخته که زنان آزاد و کنیزان، حکم یکسان دارند.»[٧٥]

متکلّم‌ برجسته‌ی اهل سنت، ماتریدی (٣٣٣هـ) نیز دلیل دیگری را برای این تفکیک بین «نساء» و «ملک یمین» در آیه‌ی النور٣١ ذکر میکند:

«بیشتر به نظر میرسد ـ وخداوند داناتر است ـ که منظور [از: ما ملکت ایمانهن] فقط کنیزان ـ و نه غلامان ـ باشد. زیرا در انتهای آیه میگوید: {أَوِ التَّابِعِينَ غَيْرِ أُولِي الْإِرْبَةِ مِنَ الرِّجَالِ} که غلام، داخل در مفهوم رجال است.»[٧٦]

اما مفسّر‌ و فقیه برجسته‌ی تراث مسلمانان، جاراللّه زمخشری حنفی (٥٣٨هـ) نیز مینویسد:

«از ابن عباس رضی اللّه عنهما نقل شده که ظاهرِ عبارت {نسائهن و ما ملکت ایمانهن} زنان آزاد و کنیزان را مراد دارد که همنشین و مستخدم زنان هستند... و گفته شده که منظور از {ما ملکت ایمانهن} بردگان مذکر و مؤنث توأم است و از عائشة رضی اللّه عنها نقل شده که وی نظرکردن غلام به خودش را مباح میدانست... و سعید بن مسیّب نیز چنین نظری داشت سپس از این نظر عدول کرد و گفت: مبادا آیه‌ی سوره‌ی النور شما را فریب دهد چراکه منظور آیه، فقط کنیزان است؛ و این نظر، درست است زیرا غلامِ ارباب مؤنث ـ خواه این غلام، خواجه باشد یا نباشد ـ به وی نامحرم است.»[٧٧]

و از میان مفسرین برجسته‌ی شیعه، شیخ طوسی نیز همین نظر را دارد.[٧٨]

با وجود تمامی این حقایق انکارناپذیر قرآنی، ما در ادامه کاربردهای مشابه حرف «أو» ـ مانند آنچه در آیات المؤمنون و المعارج آمده است ـ را از خود قرآن مثال میآوریم تا استدلالات زبانی ما اتَم و اکمل باشد:

«وَمَا مُحَمَّدٌ إِلَّا رَسُولٌ قَدْ خَلَتْ مِن قَبْلِهِ الرُّسُلُ أَفَإِن مَّاتَ أَوْ قُتِلَ انقَلَبْتُمْ عَلَىٰ أَعْقَابِكُمْ وَمَن يَنقَلِبْ عَلَىٰ عَقِبَيْهِ فَلَن يَضُرَّ اللَّهَ شَيْئًا وَسَيَجْزِي اللَّهُ الشَّاكِرِينَ» (آل عِمران١٤٤)[٧٩]

«وَالَّذِينَ هَاجَرُوا فِي سَبِيلِ اللَّهِ ثُمَّ قُتِلُوا أَوْ مَاتُوا لَيَرْزُقَنَّهُمُ اللَّهُ رِزْقًا حَسَنًا وَإِنَّ اللَّهَ لَهُوَ خَيْرُ الرَّازِقِينَ» (الحج٥٨)[٨٠]

در این دو آیه‌ی فوق، میبینیم که «قتل» از «موت» ـ با حرف أو (یا) ـ تفکیک شده است گویی قتل، چیزی است و موت، چیز دیگر. در حالیکه این تفکیکِ ظاهری، فقط برای توضیح و تبیین شرایط متفاوت دو نوع مرگ مختلف، وارد شده است وگرنه کُشته شدن یا مرگ عادی، هر دو نهایتاً به مرگ و نیستیِ دنیوی شخص میانجامند و خود واژه‌ی موت به تنهایی، شامل هرگونه مرگ خواهد شد. نتیجتاً این تفکیک فقط برای تبیین دو گونه‌ی متفاوت مرگ است. بر همین قیاس، نظیر همین تفکیکِ ظاهری، در آیات سورههای المؤمنون و المعارج نیز بین زنان آزاد (ازواج) و ملک یمین (کنیزان و پناهندگان) ـ با حرف «أو» ـ صورت گرفته است وگرنه این دو نوع، نهایتاً ذیل عقد نکاح قرار دارند و وجود حرف «أو»، ابداً دال بر تجویز همبستری خارج از چهارچوب نکاح نیست و فقط اشاره به تفکیک شرایط متفاوت ازدواج و بستن عقد نکاح با این دو قشر مختلف اجتماعی دارد.

در خاتمه‌ی این بحث باید گفت که تمام مفسرین سلف، این آیات را دلیل جواز تسرّی ندانستهاند بلکه فیالمثل یحیی بن یزید الفرّاء (٢٠٧هـ) ـ زبانشناس و مفسر بزرگ ـ این تفکیک بین ازواج و ملک یمین را دلیل عدم وجود محدودیت عددی در ازدواج با ملک یمین میداند در حالیکه حداکثر تعداد زنان آزادی که میتوان با آنان ازدواج نمود چهار نفر است. فَرّاء مینویسد:

«{وَالَّذِينَ هُمْ لِفُرُوجِهِمْ حافِظُونَ الَّا عَلى أَزْواجِهِمْ} یعنی: مگر، برای همسرانی که خداوند برای مردان حلال کرده است که تعداد آن‌ها از چهار نفر تجاوز نمیکند. و این سخن خداوند: {أَوْ ما مَلَكَتْ أَيْمانُهُمْ} ـ که در جایگاه نحویِ جر، قرار دارد ـ به این معناست که مردان در مورد کنیزان، محدودیت ندارند و با هر تعداد که بخواهند میتوانند عقد نکاح ببندند.»[٨١]

فَرّاء ـ این عربیدان و قرآنشناس بزرگ ـ که به امامِ نحو نیز شهرت دارد، برخلاف بیشتر مفسران، ردپایی از برساخته‌ی تسرّی در این آیات نیافته است لکن تفکیک بین زنان آزاد و ملک یمین را به عدم محدودیت ازدواج با ملک یمین تفسیر کرده است که البته این تفسیر وی، شاهد قرآنی ای نداشته و ما مفصلاً و با استناد به خود آیات قرآن، دلیل این تفکیک را روشن ساختیم.

عصر عباسی دورانی بود که سنت برده داری و کنیزداری ـ برخلاف مسیر ترسیمی قرآن ـ به مانند عهد جاهلیت گسترش یافت و به خصوص این رویه و سنت نامیمون، در دربار بیشتر سلاطین و حاکمان، با استقبال مواجه شد. کافیست در این جا به همین نکته اشاره کنیم که فی المثل متوکل عباسی (٢٤٧هـ) در دربار خود چهار هزار کنیز داشت که با همگی آن‌ها همبستر شده بود.[٨٢] مثال های این چنینیِ بسیاری میتوان ذکر کرد که به خوبی بافتار تدوین تراث را روشن کرده و پرده از ذهنیات و پیشفرضهای اکثریت قریب به اتفاق فقهای آن دوران، برمی دارد.

در خاتمه‌ی این قسمت، شایسته است به سخن مجتهد و حقوقدان برجسته‌ی معاصر دکتر حسین مدّرسی طباطبایی نیز اشاره کنیم که پیرامون فحوای همین آیات مورد بحث، می‌گوید:

«همان طور که آیه‌ی سوره‌ی مؤمنون در مقام بیان شرایط و احکام زوجیّت و عقد ازدواج نیست بلکه فی الجمله به عنوان زوجه اشاره دارد و تفصیل آن موکول به محلّ بیان آن است، در مسأله‌ی مِلک یمین هم تفصیل خصوصیات و صور حلیّت را محوّل و موکول به مقام خود داشته که آیه‌ی ٢٥ سوره‌ی نساء باشد. "ازواج" ظاهراً زنان آزاد بوده‏اند که کفو مرد آزاده بودند و در جوامع عربی از قبائل مختلف عرب می‏آمدند و گاه موجب نسبت سببی مرد با یک قبیله‌ی دیگر می‏شدند. آیه‌ی اخیر می‏گوید که اگر زنی آزاده که ازدواج با او مستلزم رضایت قبیله‌ی وی و تعهّدات مالی و غیره بود برای شما فعلاً فراهم نیست می‏توانید با بردگان ازدواج کنید که چنان تعهّدات و التزامات در آن حدّ بالا و مسائل مربوط به آن مطرح نباشد، نه اینکه بدون ازدواج با آنان رابطه‌ی جنسی برقرار کنید. رابطه‌ی جنسی در اسلام دو گونه است یا نکاح است یا سفاح که قوانین اوّلی در فصل احکام شخصیّه‌ی فقه بحث می‏شود و قوانین دومی در فصل حدود و احکام جزائی و جنائی. اگر کسی «ما ملکت ایمانهم» را چنان مطلق بداند که حدود احکام شخصیّه‌ی فقه را در هم نوردد پس باید اجتهاد آن زن عرب را که در دوره‌ی خلیفه‌ی دوّم با برده‌ی خود رابطه‌ی جنسی برقرار کرده و به اطلاق آیه‌ی سوره‌ی مؤمنون استدلال نموده بود (تفصیل ماجرا در الغدیر ٦: ١١٨ و مصادر متعدّد آن)[٨٣] موجّه داند، یا سخن برخی فقهاء مالکی که مفهوم ملک یمین را برای مردان شامل غلام هم دانستند قابل طرح بداند... وقتی مفاهیم و مقرّرات احکام شخصیّه را با مفاهیم و مقرّرات ابواب تجارت و معاملات اشتباه گرفتیم همین حرف‏ها و بالاتر از آن هم جا دارد. رابطه‌ی جنسی چیزی است و مالکیّت چیزی دیگر. اوّلی احکام و اخلاقیّات و طهارت مخصوص به خود را می‏طلبد و دوّمی احکام و اخلاقیّات خود را.»[٨٤]

 ادامه دارد...

 

پی نوشت ها:

[١]. و با زنانى كه پدرانتان به ازدواج خود درآورده‏اند نكاح مكنيد مگر آنچه كه پيش‌تر رخ داده است./ترجمه‌ی فولادوند

[٢]. پژوهش های دقیق در تراث نشان می‌دهد که بسیاری از مقوّمات تراث فقهی، فاقد مبناهای قرآنی بوده و حاصل رشد و نموی تاریخی فقه در بستر رخدادها و وقایع عصر اموی و به ویژه عصر عباسی است. مفاهیم پرشمارِ نوظهوری مانند دار الحرب، دار الإسلام، دار العهد، زندیق، مفارق للجماعة، حِسبَة و... از این دسته اند.

[٣]. او یکی از فقهای مشهور هفتگانهی مدینه و ملقب به «سید التابعین» است. (نک: الزرکلی، الأعلام، ٣/١٠٢)

[٤]. از بزرگترین مفسران مکه که بعدها ساکن کوفه شد. وی شاگرد برجستهی ابن عباس است (نک: الزرکلی، الأعلام، ٥/٢٧٨)

[٥]. از بزرگان مفسرین تابعین که به دوری از حاکمان شهره بود. (نک: الزرکلی، الأعلام، ٣/٢٢٤) گفتنی است نام وی به دو شکل «طاوس» و «طاووس» ثبت شده است.

[٦]. الجصاص، احکام القرآن، ٢/١٧٥

[٧]. القرطبی، تفسیر القرطبی، ٥/١٢٢

[٨]. و چون زنان را طلاق گفتید و عدّه‌ی خود را به پایان رساندند، آنان را از ازدواج با همسران (پیشین یا کنونی)شان، چنانچه به شایستگی با یکدیگر تراضی نمایند، جلوگیری مکنید/ترجمهی صادقی تهرانی

[٩]. ای کسانی که ایمان آورده‌اید! برای شما درست نیست که زنان را (همچون کالائی) به ارث برید (و ایشان را بدون مهریّه و رضایت، به ازدواج خود در آورید، و) حال آن که آنان چنین کاری را نمی‌پسندند و وادار بدان می‌گردند./ترجمه و شرح خرمدل

[١٠]. مسلم، صحیح مسلم، ش١٥٠٤

[١١]. الشافعی، الاُم، ٥/١٦١

[١٢]. الجصاص، احکام القرآن، ٢/١٧٢

[١٣]. الرازی، التفسیر الرازی، ١٠/٣٥

[١٤]. جنگ بر شما مقرر شد، در حالى كه آن را ناخوش داريد/ترجمهی آیتی

[١٥]. و اگر تندخو و سخت‌‌دل بودی همواره از پیرامونت پراکنده می‌شدند/ترجمهی صادقی تهرانی

[١٦]. البخاری، صحیح البخاری/کتاب التمنّی/ بَابُ كَرَاهِيَةِ تَمَنِّي لِقَاءِ العَدُوّ، ش٧٢٣٧

[١٧]. ابن الاثیر، النهایة فی غریب الاثر، ٣/٢٦٥

[١٨]. در باب واکاوی چیستی و چرایی «جنگ» از دیدگاه قرآن، علما و مصلحین بسیاری مانند: امام محمد عبده، شیخ محمود شلتوت، شیخ جمال البنا، دکتر طه جابر عَلوانی، علامه صالحی نجف آبادی، دکتر یوسف قَرَضاوی، دکتر حسن ترابی و... مفصلاً قلمفرسایی کردهاند که میتوان به آثار آنها مراجعه کرد.

[١٩]. و در راه خدا بجنگید با کسانی که با شما می‌جنگند. و تجاوز و تعدّی نکنید./ترجمهی خرمدل

[٢٠]. روشن است که برای فهم متین و روشمند هر متن یکپارچهای، تمام نصوص حول یک موضوع باید توأماً فراخوانی شده و از رویکرد گلچین کردن دوری نمود. علمای اصول فقه برای روشمند کردن فهم، قواعد مهمی را وضع کردهاند که از آن جملهی آنها «تخصیصِ عام» و «تقییدِ مطلق» است یعنی چهبسا نصوصی که در یکجا به شکل کلی یا بدون قید و بند ناظر به حکمی باشند ولی در مواضع دیگر همان احکام به شکل خاص یا مقیّد بیان شوند که در این حالت برای رفع تضاد ظاهری، آن نصوص عام در پرتو نصوص خاص و نصوص مطلق در پرتو نصوص مقیّد فهم میشوند. نمونههای این موارد در فقه پرشمار است که مجال بیان آنها در اینجا وجود ندارد و یکی از این موارد همین آیات مربوط به شرایط جنگ در قرآن کریم است که موارد بعضاً عام، در پرتو قیدها و تخصیصها تفسیر میشوند. (برای مطالعهی بیشتر فی المثل نک: زلمی، اصول فقه کاربردی، صص٤٤٣ ـ ٥١٠)

[٢١]. اگر آنان به صلح گرایش نشان دادند، تو نیز بدان بگرای/ترجمهی خرمدل

[٢٢]. بنابراین اگر از شما کناره‌گیری کردند و با شما نجنگیدند و (بلکه) پیشنهاد صلح کردند، خداوند به شما اجازه نمی‌دهد که متعرّض آنان شوید/ترجمهی خرمدل

[٢٣]. خداوند شما را باز نمی‌دارد از این که نیکی و بخشش بکنید به کسانی که به سبب دین با شما نجنگیده‌اند و از شهر و دیارتان شما را بیرون نرانده‌اند. خداوند نیکوکاران را دوست می‌دارد./ ترجمهی خرمدل

[٢٤]. Popper, Sir Karl

[٢٥]. پوپر، جامعهی باز و دشمنانش، صص٩٥٧،٩٥٨

[٢٦]. جواد علی، المفصل فی تاریخ العرب قبلَ الإسلام، ١٠/٢٤٥

[٢٧]. اسيرشان كنيد و سخت ببنديد. آنگاه يا به منت آزاد كنيد يا به فديه. تا آنگاه كه جنگ به پايان آيد. و اين است حكم خدا. و اگر خدا مى‌خواست، از آنان انتقام مى‌گرفت./ترجمهی آیتی

[٢٨]. البته این حکم مربوط به عموم اسیران جنگی است اما اسیرانی که علاوه بر میدان جنگ، مرتکب جنایات وسیع شدهاند و اصطلاحاً امروزه «جنایتکار جنگی» نامیده میشوند (war criminal/مجرم حرب) را میتوان در دادگاههای صالح محاکمه کرد و به مجازات رساند.

[٢٩]. اى مؤمنين، وقتى زنان مهاجرِ باايمان پيش شما آمدند آنها را بيازماييد. البته خدا ايمان آنها را بهتر مىداند. اگر فهميديد كه ايمان دارند آنها را به كفار برنگردانيد. اين زنها براى افراد بىايمان حلال نيستند و كفار هم براى اينها حلال نيستند و مخارجى كه كفار براى اين زنها كردهاند به كفار بدهيد. و براى شما اشكالى ندارد كه با آنها ازدواج كنيد، وقتى كه مهريهی آنها را به آنها بدهيد. و عقد كفار را دستاويز قرار ندهيد و شما بايد خرجى را كه براى آنها كردهايد از آنها بخواهيد و آنها بايد خرجى را كه كردهاند از شما بخواهند. اين حكم خداست كه بين شما حكم مىكند. خدا دانا و حكيم است./ترجمهی بختیاری نژاد

[٣٠]. و با زنان مشرك ازدواج مكنيد تا ايمان بياورند قطعا كنيز با ايمان بهتر از زن مشرك است هر چند [زيبايى] او شما را به شگفت آورد و به مردان مشرك زن مدهيد تا ايمان بياورند قطعا برده با ايمان بهتر از مرد آزاد مشرك است هر چند شما را به شگفت آورد آنان [شما را] به سوى آتش فرا مى‏خوانند و خدا به فرمان خود [شما را] به سوى بهشت و آمرزش مى‏خواند و آيات خود را براى مردم روشن مى‏گرداند باشد كه متذكر شوند./ترجمهی فولادوند

[٣١]. همچنین نقل شده که ام کلثوم از شوهرش عمروبن عاص گریخت و به مدینه مهاجرت کرد. (نک: القرطبی، تفسیر القرطبی، ١٨/٦١)

[٣٢]. گفتنی است بر اساس پارهای روایات، شرط صلح حدیبیه ـ دال بر برگرداندن افرادی که از مکه به مدینه مهاجر میکنند ـ اساساً فقط شامل مردان بود و نه زنان؛ و خود پیامبر -علیه السلام- نیز به این نکته اشاره کرد. (نک: القرطبی، تفسیر القرطبی، ١٨/٦١،٦٢)

[٣٣]. در بعضی روایات، نام شوهر سعیده، مسافر مخزومی ذکر شده است. (نک: القرطبی، تفسیر القرطبی، ١٨/٦١)

[٣٤]. السیوطی، لباب النقول فی اسباب النزول، ص١٩٤

[٣٥]. القرطبی، تفسیر القرطبی، ١٨/٦١

[٣٦]. الماوردی، تفسیر الماوردی، ١/٤٧٠ (همچنین نک: الطبری، تفسیر الطبری، ٨/١٦٤)

[٣٧]. منظور ما از «تراث»، تمام محصولات بشریای است که ذیل قرآن کریم و سنت متواتر خاتم النبیین علیه الصلاة والسلام ـ به عنوان بَلاغ و تبیین قرآن ـ به تدریج از اواخر عصر عباسی اول (١٣٢ ـ ٢٣٢هـ) نضج و تدوین یافته است. این محصولاتِ کاملاً بشری ـ اعم از تاریخ و تفسیر و کلام و فلسفه و اصول و فقه و رجال و اخبار آحاد و... ـ برآمده از بافتار (context) تاریخی عصر عباسی و شرایط خاص آن دوران بوده است و بررسی و تدقیق در آنها جز از طریق شناختِ بسترهای تاریخی و اجتماعی آن دوران و خوانش دقیق خاستگاههای پیدایش فرقهها و مذاهب فقهی/کلامی ممکن نیست. گفتنی است قرآن کریم، هم به جهت منشأ وحیانی و هم از نظر کیفیت تدوین و گردآوری، مطلقاً جزیی از «تراث عباسی» نبوده و بلکه مَحکی و سنجهی نهایی پالایش و تنقیة این تراث است.

[٣٨]. مسلم، صحیح مسلم، ش١٤٥٦

[٣٩]. البخاری، صحیح البخاری، ش٧٤٠٩

[٤٠]. البته این خبر در مسند احمد به «ابوصرمة مازِنی» هم منسوب شده (ابن حنبل، مسند احمد، ش١١٦٠٢) ولی با چنین سندی مورد پذیرش صاحبان صحاح ستة ـ از جمله بخاری و مسلم ـ نبوده است.

[٤١]. السرخسی، اصول السرخسی، ١/٣٦٥

[٤٢]. ابن حنبل، مسند احمد، ١٦٩٩٨

[٤٣]. روایات در مورد تاریخ جنگ بنی مصطلق، ضد و نقیض هستند. ابن هشام آن را سال ششم هجری و واقدی آن را سال پنجم هجری میداند.

[٤٤]. ابن هشام، السیرة النبویة، ٢/٢٩٠ (این کتاب، چندین ترجمهی مختلف فارسی نیز دارد.)

[٤٥]. الواقدی، المغازی، ١/٤٠٤ (این کتاب را استاد مهدوی دامغانی، به فارسی برگردانده است.)

[٤٦]. همان١/٤١٢

[٤٧]. زائف (False)

[٤٨]. همان١/٤١٢. ایضاً ابن سعد (٢٣٠هـ) ـ مشهور به کاتب واقدی ـ نیز عیناً همین مطلب را آورده و تأیید کرده است. (ابن سعد، الطبقات الکبری، ٢/٦٤)

[٤٩]. ابن هشام، السیرة النبویة، ٢/٤٣٧

[٥٠]. نک: همان، ٢/٤٨٨

[٥١]. این قسمت را عیناً از ترجمهی فارسی طبقات ابن سعد (الطبقات الکبری) ـ به قلم استاد مهدوی دامغانی ـ نقل کردیم (ابن سعد، ترجمهی فارسی طبقات ابن سعد، ٢/١٥٠،١٥١)

[٥٢]. ابن قدامة، المُغْني، ٧/٥٠٦

[٥٣]. الطبری، تفسیر الطبری، ٨/١٦٩

[٥٤]. قاضی عبدالجبار اسدآبادی شافعی در وصف ثمامة میگوید: «او درجهی بسیار والایی در فصاحت و بلاغت و درک نیکو داشت.» (الاسد الآبادی، فضل الإعتزال و طبقات المعتزلة، ص٢٧٢) بلخی نیز وی را یکی از «ارباب مذهب معتزله» میداند. (همان، ص٧٣)

[٥٥]. الاسفراینی، التبصیر فی اصول الدین، ص٨٠ (با کمال تأسف باید گفت که اسفراینی عفا اللّه عنا و عنه این سخن ثمامة را ذیل بدعتهای او نام میبرد!)

[٥٦]. وقال ابن المواز: لا يهدم السبي النكاح (ابن جزی، التسهیل لعلوم التنزیل، ١/١٨٧)

[٥٧]. و هر کس از شما، از نظر مالی (یا حالی) نمی‌تواند زنان (آزاد) پاکدامن باایمان را به همسری (خود) در آورد، پس با دخترانی باایمان که مالک آنان هستید (ازدواج کنید). و خدا به ایمان شما داناتر است. همه‌ی آزادانتان و زرخریدانتان از (جنس و پیوند) یکدیگرید؛ پس آنان را با اجازه‌ی مالکان و خانواده‌شان به همسری (خود) در آورید و مهریه‌هاشان را به طور پسندیده به آنان بدهید در حالی‌که پاکدامن باشند نه زناکاران و نه دوست‌گیران پنهانی. پس چون به ازدواج (شما) در آمدند، اگر مرتکب فحشایی شدند، در این صورت بر آنان نیمی از عذاب [:مجازات] زنان آزاد است. این (پیشنهاد زناشویی با کنیزان) برای کسی از شماست که از تعب عزوبت بیم دارد و صبر کردن برای شما بهتر است. و خدا پوشنده‌ی رحمتگر بر ویژگان است./ترجمهی صادقی تهرانی

[٥٨]. خداى را بپرستيد و هيچ چيز شريک او مسازيد و با پدر و مادر و خويشاوندان و يتيمان و بينوايان و همسايه خويشاوند و همسايه بيگانه و يار مصاحب و مسافر رهگذر و بندگان خود نيكى كنيد. هرآينه خدا متكبران و فخرفروشان را دوست ندارد./ترجمهی آیتی

[٥٩]. و آن زنانتان را كه بى شوهرند و بردگان و كنيزكان خود را كه سزاوار [ازدواجند] به همسرى [ديگران‏] دهيد. اگر فقير باشند، خداوند از فضل خويش آنان را توانگر مى‏سازد. و خداوند فراخ بخشايش داناست * و كسانى كه [اسباب‏] ازدواج نمى‏يابند بايد پاكدامنى پيشه كنند تا آنكه خداوند آنان را از فضل خويش توانگر كند. و كسانى از مِلک يمينهايتان كه در پى باز خريد خود هستند ـ اگر در آنان شايستگى‏اى بدانيد ـ بازخريدشان كنيد و از مال خداوند كه بر شما ارزانى داشته است، به آنان بدهيد و كنيزان خود را اگر پرهيزگارى خواهند به زنا وادار مكنيد تا بهرهی زندگانى دنيا به دست آريد. و هر كس آنان را وادار سازد، خداوند پس از واداركردن آنها [نسبت به آنها] آمرزگار مهربان است./ترجمهی مسعود انصاری

[٦٠]. اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد قطعا بايد غلام و كنيزهاى شما و كسانى از شما كه به [سن] بلوغ نرسيده‏اند سه بار در شبانه روز از شما كسب اجازه كنند پيش از نماز بامداد و نيمروز كه جامه‏هاى خود را بيرون مى‏آوريد و پس از نماز شامگاهان. [اين] سه هنگام برهنگى شماست نه بر شما و نه بر آنان گناهى نيست كه غير از اين [سه هنگام] گرد يكديگر بچرخيد [و با هم معاشرت نماييد] خداوند آيات [خود] را اين گونه براى شما بيان مى‏كند و خدا داناى سنجيده‏كار است/ترجمهی فولادوند

[٦١]. و کسانی که پاکدامنی میورزند * مگر در مورد زنانشان یا ملک یمینشان، که در این صورت نکوهیده نیستند * پس هر کس که از این فراتر رود، اینانند که تجاوزکارند/ترجمهی خرمشاهی

[٦٢]. نک: الجصاص، احکام القرآن، ٢/١٧٥

[٦٣]. و هر کس از شما، از نظر مالی (یا حالی) نمی‌تواند زنان (آزاد) پاکدامن باایمان را به همسری (خود) در آورد، پس با دخترانی باایمان که مالک آنان هستید (ازدواج کنید)/ترجمهی صادقی تهرانی

[٦٤]. گفتنی است مبحث کفاءة در ازدواج ـ که ما آن را به همپایگی ترجمه میکنیم ـ مطلقاً محصور و محدود به شبهجزیرهی عصر نزول نبوده و تقریباً میتوان گفت که چنین چیزی در همهی فرهنگها و در کل تاریخ بشریت تاکنون، جاری و ساری است تا جاییکه یکی از شرایط مهم موفقیت ازدواج از نظر روانشناسان خانواده، وجود تناسب بین زن و شوهر است که مواردی چون: تناسب خانوادگی، تناسب تحصیلی، تناسب ظاهری، تناسب فرهنگی، تناسب مالی و... را در برمیگیرد.

[٦٥]. نک: الموسوعة الفقهیة الکویتیة، ٣٤/٢٦٧

[٦٦]. برای مطالعهی تفصیلی نک: الموسوعة الفقهیة الکویتیة، ٣٤/٢٦٦ ـ ٢٨٧

[٦٧]. اگر هم می‌ترسید که نتوانید میان زنان دادگری را مراعات دارید، به یک زن اکتفاء کنید یا با کنیزان خود ازدواج نمائید./ترجمهی خرمدل

[٦٨]. اگر پس از ازدواج، از ایشان زنا سر زد، عقوبت ایشان نصف عقوبت زنان آزاده (یعنی: پنجاه تازیانه) است. ازدواج با کنیزان به هنگام عدم قدرت، برای کسی از شما آزاد است که ترس از فساد داشته باشد. و اگر شکیبائی ورزید برای شما بهتر است. و خداوند دارای مغفرت و مرحمت فراوان است./ترجمهی خرمدل

[٦٩]. ای همسران پیغمبر! هر کدام از شما مرتکب گناه آشکاری شود کیفر او دو برابر خواهد بود و این برای خدا آسان است./ترجمهی خرمدل

[٧٠]. القرطبی، تفسیر القرطبی، ١٤/١٧٣

[٧١]. الجصاص، احکام القرآن، ٣/٣٣٠

[٧٢]. در مورد پدران و فرزندان و برادران و پسربرادر و پسرخواهر و زنان و كنيزانشان اشكالى بر آنها وارد نيست (كه جلوی آنها بدون حجاب باشند). از نافرمانى خدا بترسيد، چون خدا شاهد هر چيزى است./ترجمهی بختیاری نژاد (این آیه خطاب به همسران پیامبر علیه الصلاة والسلام ـ امهات المؤمنین ـ است.)

[٧٣]. به زنان مؤمن هم بگو: از نگاه خريدارى خوددارى و عفت خود را حفظ كنند و زينت خود را آشكار نكنند مگر آنچه ظاهر است و روسرى هاى خود را روى سينه بياندازند و زينت خود را آشكار نكنند، مگر به شوهر يا پدر و يا پدرشوهر يا پسر يا پسرشوهر يا برادر يا پسربرادر يا پسرخواهر يا زنها يا كنيزها يا غلامهايى كه تمايلى به زنان ندارند يا بچههايى كه هنوز از امور جنسى اطلاعى ندارند و طورى پا بر زمين نزنند كه زينتهايشان را كه پنهان كردهاند آشكار شود. اى افراد باايمان، همگى به اطاعت خدا برگرديد تا رستگار شويد./ترجمهی بختیاری نژاد

[٧٤]. الجصاص، احکام القرآن، ٣/٤١٠،٤١١

[٧٥]. همان، ٣/٤١١

[٧٦]. الماتریدی، تفسیر الماتریدی، ٧/٥٤٨،٥٤٩

[٧٧]. الزمخشری، الکشاف، ٤/٢٩١،٢٩٢

[٧٨]. نک: الطوسی، التبیان فی تفسیر القرآن، ٧/٤٣٠

[٧٩]. جز اين نيست كه محمد پيامبرى است كه پيش از او پيامبرانى ديگر بوده‌اند. آيا اگر بميرد يا كشته شود، شما به آيين پيشين خود باز مى‌گرديد؟ هر كس كه بازگردد هيچ زيانى به خدا نخواهد رسانيد. خدا سپاسگزاران را پاداش خواهد داد./ ترجمهی آیتی

[٨٠]. و کسانی که در راه خدا مهاجرت کرده، سپس کشته شدند یا مردند، همانا خدا همواره به آنان روزی نیکویی می‌دهد. و به‌راستی خدا، (هم)او به‌درستی بهترین روزی‌دهندگان است./ترجمهی صادقی تهرانی

[٨١]. الفراء، معانی القرآن، ٢/٢٢٦

[٨٢]. سیوطی دربارهی اخلاقیات متوکل ـ که از طنز تلخ روزگار به احیاگر سنت هم مشهور است! ـ مینویسد: «وكان منهمكًا في اللذات والشراب، وكان له أربعة آلاف ووطئ الجميع: او نسبت به لذات و شراب بسیار حریص بود و چهار هزار کنیز داشت که با همهی آنها همبستر شده بود.» (السیوطی، تاریخ الخلفاء، ص٢٥٥)

[٨٣]. این ماجرا در پارهای منابع نقل شده است که نهایتاً تمام صحابهی حاضر، عمل آن زن را که بدون عقد نکاح با بردهی خود تسرّی کرده بود محکوم کرده و وی را اصطلاحاً تعزیر نمودند. جالب است که نظیر همین ماجرا را از دوران زمامداری عمر بن عبدالعزیز نیز نقل کردهاند. (نک: ابن عبدالبر، الاستذکار، ٥/٥١٦،٥١٧)

[٨٤]. مقالهی «نوادر فقهی معتزله و خوارج» (متن سخنرانی دکتر مدرسی طباطبایی در انجمن تاریخ بنیاد فرهنگ ایران (تهران، فروردین ١٣٥٦)، اینک در مجموعهی: تاریخیات، صص٢٠٥ـ ٢٢٦، نیوجرسی٢٠٠٩)

بدون امتیاز