قبله ما میان امّتی راکد و بی‌حرکت و امّتی پیشوا - مبحث دوّم

نویسنده: 
دکتر صلاح سلطان
قبله ما میان امّتی راکد و بی‌حرکت و امّتی پیشوا - مبحث دوّم

مبحث دوّم: قبله‌ی ما و ویژگی‌های امّت پیشوا و امّت راکد و بی‌حرکت

بسیاری از مردم به سنّت‌ها و بدعت‌های نیمه‌ی شعبان - بنا به یکی از آراء که نیمه‌ی شعبان زمان تغییر قبله است - مشغول‌اند امّا نصوص قرآنی که راجع به امّت میانه و الگو برای مردم سخن می‌گوید مرا به خود مشغول کرده و خواب را از من گرفته است و با دقت به این ویژگی‌هایی که امّت اسلامی را به درجه‌ی رهبری و الگو بودن برای مردم می‌رساند، نگاه کردم، ولی اگر هرکس به سرعت به واقعیت کنونی در جهان معاصر بنگرد، امّتی بی‌جان و بی‌حرکت را می‌بیند که پشت سر دشمنش حرکت می‌کند و به دنبال زندگی‌ خواری از پس‌مانده‌های ساخته‌ها و تولیدات دیگران می‌دود؛ پس سخن را راجع به ویژگی‌های امّت پیشوا و الگو مطابق نصوص قرآنی و ویژگی‌های امّت بی‌جان و بی‌حرکت مطابق واقعیت کنونی برگزیدم؛ تا مسلمانان درد را احساس نمایند و به‌سوی درمان آن بشتابند.

مطلب اوّل: ویژگی‌های امّت پیشوا در آیات تغییر قبله

تغییر قبله در مشخص کردن ویژگی‌های امّت پویا و زنده امر بسیار مهمی است؛ امّتی که در دومین آیات تغییر قبله به طور صریح و ویژگی‌های آن آمده است، آنجا که خداوند متعال می‌فرماید:

﴿وَكَذَٰلِكَ جَعَلۡنَٰكُمۡ أُمَّةٗ وَسَطٗا لِّتَكُونُواْ شُهَدَآءَ عَلَى ٱلنَّاسِ وَيَكُونَ ٱلرَّسُولُ عَلَيۡكُمۡ شَهِيدٗاۗ﴾ [البقرة: ١٤٣]

«بی‌گمان شما را ملّت میانه‌روی قرار داده‌ایم (نه در دین افراط و غلوی می‌ورزید و نه در آن تفریط و تعطیلی می‌شناسید. حق روح و حق جسم را مراعات می‌دارید و آمیزه‌ای از حیوان و فرشته‌اید) تا گواهانی بر مردم باشید (و بر تفریط مادیگرایانِ لذائذِ جسمانی‌طلب و روحانیت باخته و بر افراط تارکان دنیا و ترک لذائذ جسمانی کرده، ناظر بوده و خروج هر دو دسته را از جاده‌ی اعتدال مشاهده نمائید) و پیغمبر (نیز) بر شما گواه باشد (تا چنانچه دسته‌ای از شما راه او گیرد و یا گروهی از شما از جاده‌ی سیرت و شریعت او بیرون رود، با آئین و کردار خویش بر ایشان حجّت و گواه باشد.»

از لابه‌لای همه‌ی نصوص قرآنی به ویژه آیات مربوط به تغییر قبله، برایم این‌گونه ظاهر شده که ویژگی‌هایی امّت پیشوا و الگو به صورت زیر است:

اوّل- امّت پیشوا، امّتی یکتاپرست و یکپارچه و واحد است:

امت پیشوا، امّتی است که ایمان دارد پروردگارش یکی است و این امّت به خاطر این انتساب مطمئن و محکم، امّتی واحد است که قبله‌ای واحد آن را جمع می‌گرداند و مصدر اساسی برای تلقّی‌ برنامه و منهجش که هیچ‌گونه تعارض و تضادی در آن نیست، وحی است که به صورت قرآن و سنّت تجلّی‌ پیدا کرده است و بدین‌خاطر زمانی که خداوند متعال مسلمانان را به رو کردن به‌سوی بیت‌المقدّس امر فرمود، آنان از این دستور الهی اطاعت کردند و زمانی که از آنان خواست که به قبله‌ی دائمی «کعبه» برگردند، اطاعت کردند و در حالی که در نمازشان در حال رکوع بودند آن هم به صورت بسیار نادر از تسلیم محض به اوامر و نواهی وحی خداوندی. این توحید و یکتاپرستی، وحدت‌بخش اساسی امّت است به همین خاطر امت‌اسلامی، امّتی واحد است. مؤمنان این تسلیم و فرمانبرداری محض را تنها به یک اعتقاد درونی و قلبی منحصر نکرده‌اند بلکه عمل و رفتار بیرونی را هم به آن اضافه کرده‌اند به گونه‌ای که یک مسلمان، در پنج وعده نماز و تعداد زیادی از رکعات نمازهای فرض و سنّت در هر جا از سرزمین خدا باشد، به بیت‌الله الحرام رو می‌کند. این اعتقاد جازم و ممارست عملی به گونه‌ای است که در وجدان و ضمیر هر مسلمان زنده‌ای استقرار یافته که او موحد و یکتاپرست است و به امّتی واحد منتسب است و به همین خاطر در خود آیات قرآنی زیاد به رو کردن به‌سوی کعبه امر شده است. شیخ محمد مکی الناصر در کتاب خود تحت عنوان «التیسیر في أحادیث التفسیر»، ج ١، ص ٩٤ کار زیبایی انجام داده که تکرار امر به رو کردن به‌سوی مسجدالحرام را در سه مرحله تقسیم‌بندی کرده است:

(١) آیه‌ی:

﴿فَوَلِّ وَجۡهَكَ شَطۡرَ ٱلۡمَسۡجِدِ ٱلۡحَرَامِۚ﴾ [البقرة: ١٤٤]

«پس رو به‌سوی مسجدالحرام کن.»

متوجه کسی است که کعبه را می‌بیند.

(٢) آیه‌ی:

﴿وَمِنۡ حَيۡثُ خَرَجۡتَ فَوَلِّ وَجۡهَكَ شَطۡرَ ٱلۡمَسۡجِدِ ٱلۡحَرَامِۖ ﴾ [البقرة: ١٥٠]

«از هر مکانی که بیرون رفتی (و به هر جا که رسیدی، به هنگام نماز در همه‌ی نقاط جهان) رو به‌سوی مسجدالحرام کن.»

متوجه کسی است که از مسجدالحرام بیرون رفته و پیوسته در مکّه نیست و کعبه را نمی‌بیند.

(٣) فرموده‌ی:

﴿وَحَيۡثُ مَا كُنتُمۡ فَوَلُّواْ وُجُوهَكُمۡ شَطۡرَهُۥۗ﴾ [البقرة: ١٤٤]

«و (ای مؤمنان!) در هر جا که بودید روهای خویشتن را (به هنگام نماز) به جانب مسجدالحرام کنید.»

متوجه سایر مسلمانان در بقیه نقاط زمین و سرزمین‌های دیگر می‌باشد.

این امر جامع اعتقادی و تشریعی و عملی مستمر در هر جایی از سرزمین پهناور الهی است.

دوّم- امّت پیشوا، امّتی است که صاحب پیشینه‌ی علمی است:

لفظ «عِلم» ٨٦٥ بار، لفظ «تذکر» ١٨٤ بار، لفظ «سؤال» که نصف علم است ١٢٩ بار، لفظ «عقل» ٤٩ بار و لفظ «تدبر» ٤٤ بار در قرآن تکرار شده است. این مقدار زیاد از توصیه‌های الهی و نصیحت‌های نبوی راجع به اهتمام به جنبه‌های علمی است تا این‌که امّتی جوان به وجود آید که به علم و ابداع و اختراع در هرچیز سودمندی برای پیشرفت اقدام نماید. عجیب است که در ربع اوّل از جزء دوم قرآن واژه‌ی علم و متعلقات آن هشت بار، معرفت دو بار و تلاوت یک بار آمده و به همین خاطر هرگاه خواستیم که امّت الگو و پیشوا بسازیم واجب است که علم شرعی و عملی و تکنولوژی و پزشکی و هندسی و دیگر علوم سودمند، اساس و پایه‌ی اصلاح جامعه باشد و ما در این علوم پیشقدم باشیم، همچنان که تمدن اسلامی مشعل نور برای تمام بشریت بود و سراسر کره‌ی زمین از این پیشرفت در دو جنبه‌ی تمدن مادّی و اخلاقی سخن می‌گوید. این از مسلماتی است که امکان ندارد کمترین رهبری را برای بشریت داشته باشیم مگر زمانی که تمامی گنجینه‌های علمی که نزد دیگران است، از آنِ خود کنیم و لباس اسلامی به تن آن کنیم، لباسی که در آن ماده، با روح؛ مال، با ارزش‌ها؛ قوانین، با تربیت؛ هدف، با وسیله و ... ارتباط پیدا می‌کند.

سوّم- امّت پیشوا، صاحب منهج و روشی خاص در پرورش و تزکیه است:

تزکیه به معنای رشد و نمو دادن است و در یک چهارم اول قرآن که آیات مربوط به تغییر قبله در آن آمده، سخن از حضرت ابراهیم و دعایش است که می‌فرماید:

﴿رَبَّنَا وَٱبۡعَثۡ فِيهِمۡ رَسُولٗا مِّنۡهُمۡ يَتۡلُواْ عَلَيۡهِمۡ ءَايَٰتِكَ وَيُعَلِّمُهُمُ ٱلۡكِتَٰبَ وَٱلۡحِكۡمَةَ وَيُزَكِّيهِمۡۖ إِنَّكَ أَنتَ ٱلۡعَزِيزُ ٱلۡحَكِيمُ ١٢٩﴾ [البقرة: ١٢٩]

«ای پروردگار ما، در میان آنان (که از دودمان ما و منقاد فرمان تویند) پیغمبری از خودشان برانگیز تا آیات تو را بر ایشان فرو خواند و کتاب (قرآن) و حکمت (اسرار شریعت و مقاصد آن) را بدیشان بیاموزد و آنان را (از شرک و اخلاق ناپسند) پاکیزه نماید، بی‌گمان تو عزیزی و حکیمی (و بر هر چیزی توانا و پیروزی و هر کاری را که می‌کنی بنابر مصلحت و برابر حکمتی است).»

خداوند متعال هم دعایش را اجابت نمود و به همراه آن تزکیه را میان تلاوت و علم قرار داد و نصوص قرآن منهج تزکیه را در ٢٠ آیه مورد تأکید قرار داده؛ از جمله:

الف- آیه‌ی:

﴿قَدۡ أَفۡلَحَ مَن زَكَّىٰهَا ٩ وَقَدۡ خَابَ مَن دَسَّىٰهَا ١٠﴾ [الشمس: ٩- ١٠]

«کسی رستگار و کامیاب می‌گردد که نفس خویشتن را (با انجام طاعات و عبادات و ترک معاصی و منهیات) پاکیزه دارد و بپیراید (و آن را با هویدا ساختن هویت انسانی رشد دهد و بالا برد) و کسی نومید و ناکام می‌گردد که نفس خویشتن (و فضائل و مزایای انسانیت خود را در میان کفر و شرک و معصیت) پنهان بدارد و بپوشاند و (به معاصی) بیالاید.»

ب- آیه‌ی:

﴿قَدۡ أَفۡلَحَ مَن تَزَكَّىٰ ١٤ وَذَكَرَ ٱسۡمَ رَبِّهِۦ فَصَلَّىٰ ١٥﴾ [الأعلی: ١٤- ١٥]

«قطعاً رستگار می‌گردد کسی که خویشتن را (از کثافت کفر و معاصی) پاکیزه دارد و نام پروردگار خود را ببرد و نماز بگزارد و فروتنی کند.»

ج- آیه‌ی:

﴿وَمَن تَزَكَّىٰ فَإِنَّمَا يَتَزَكَّىٰ لِنَفۡسِهِۦۚ وَإِلَى ٱللَّهِ ٱلۡمَصِيرُ ١٨﴾ [فاطر: ١٨]

«هرکس پاکی پیشه کند (و خویشتن را از کثافات معاصی پاکیزه دارد) پاکی او برای خودش است (و خود از آن سود می‌برد... به هر حال) بازگشت (همگان، اعم از کافران و مؤمنان) به‌سوی خدا است (و سرانجام به حساب عاصی و مطیع خواهد رسید).»

و تزکیه به معنای رشد دادن استعدادها و نیروها و توانائی‌های افراد و جوامع به صورت متوازن و هماهنگ در جنبه‌های روحی و اخلاقی و عقلی و اجتماعی و مادّی است به گونه‌ای که کل جامعه در مسیر تزکیه حرکت کند تا امروزش بهتر از دیروز و فردایش بهتر از امروزش باشد. این همان پیشرفت حقیقی است و این صورت‌های رایج تزکیه در جنبه‌ی علمی بدون جنبه‌ی اخلاقی، یا جنبه‌ی علمی و اخلاقی بدون جنبه‌ی جسمی و مادی، یا همه‌ی این‌ها بدون جنبه‌های روحی نیست.

چهارم- امّت پیشوا، دارای استقلال است:

در آیاتی که راجع به تغییر قبله بحث می‌کند، دو بار با یک لفظ این آیه آمده است:

﴿تِلۡكَ أُمَّةٞ قَدۡ خَلَتۡۖ لَهَا مَا كَسَبَتۡ وَلَكُم مَّا كَسَبۡتُمۡۖ وَلَا تُسۡ‍َٔلُونَ عَمَّا كَانُواْ يَعۡمَلُونَ ١٣٤﴾ [البقرة: ١٣٤]

«(به هرحال) آنان قومی بودند که مردند و سر خود گرفتند. آنچه به چنگ آوردند متعلق به خودشان است و آنچه فرا چنگ آورده‌اید از آنِ شماست و درباره‌ی آنچه که می‌کرده‌اند از شما پرسیده نمی‌شود (و هیچکس مسؤول اعمال دیگری نیست و کسی را به گناه دیگری نمی‌گیرند).»

به دنبال این استقلال عقیدتی، استقلال تشریعی آمده که آن هم تغییر قبله است تا این امّت میراث تمامی مقدّسات داشته باشد، ولی مسجدالحرام نخستین خانه‌ای است که برای مردم بنیانگذاری شده و قبله‌ی پیامبران و محل نزول وحی است و آیات متعددی پشت سر هم آمده که ضرورت روکردن به‌سوی داخل و خارج مسجدالحرام را بیان می‌کند تا جایی که اگر انسان در دورترین نقطه‌ی شمال یا جنوب، شرق یا غرب هم باشد و در هر جا باشیم، قبله، یکی است و این از جمله چیزهایی است که شکل و ویژگی خاصی به مسلمانان می‌دهد و آنان را از دیگران متمایز می‌سازد. پس همه‌ی مسلمانان از لحاظ قلبی و جسمی متعلق به قبله یعنی کعبه هستند که در مسجدالحرام واقع شده است. مسلمانان در کمترین مسائلی که مربوط به شعائر تعبدی، انحرافات اخلاقی و یا اوهام اعتقادی است از یهود یا نصارا، مجوس یا هندو، کمونیست یا سوسیالیست پیروی نمی‌کنند. این امّتی که می‌تواند برای خود جایگاهی در منظومه‌ی جهانی قرار دهد، زیر دست یا وابسته‌ی دولت‌ها نیست، بلکه اصل این است که این امت، پرچمدار و گواه بر همه‌ی جهان باشد و دینش، برترین ادیان در جهان باشد. آیات زیر این امر را به خوبی روشن می‌سازند:

(١) آیه‌ی:

﴿هُوَ ٱلَّذِيٓ أَرۡسَلَ رَسُولَهُۥ بِٱلۡهُدَىٰ وَدِينِ ٱلۡحَقِّ لِيُظۡهِرَهُۥ عَلَى ٱلدِّينِ كُلِّهِۦ وَلَوۡ كَرِهَ ٱلۡمُشۡرِكُونَ ٣٣﴾ [التوبة: ٣٣]

«خدا است که پیغمبر خود (محمدص) را همراه با هدایت و دین راستین (به میان مردم) روانه کرد تا این آئین (کامل و شامل) را بر همه‌ی آئینها پیروز گرداند (و به منصه‌ی ظهورش رساند) هرچند که مشرکان نپسندند.»

(٢) آیه‌ی:

﴿كُنتُمۡ خَيۡرَ أُمَّةٍ أُخۡرِجَتۡ لِلنَّاسِ تَأۡمُرُونَ بِٱلۡمَعۡرُوفِ وَتَنۡهَوۡنَ عَنِ ٱلۡمُنكَرِ وَتُؤۡمِنُونَ بِٱللَّهِۗ وَلَوۡ ءَامَنَ أَهۡلُ ٱلۡكِتَٰبِ لَكَانَ خَيۡرٗا لَّهُمۚ مِّنۡهُمُ ٱلۡمُؤۡمِنُونَ وَأَكۡثَرُهُمُ ٱلۡفَٰسِقُونَ ١١٠﴾ [آل عمران: ١١٠]

«شما (ای پیروان محمدص) بهترین امّتی هستید که به سود انسان‌ها آفریده شده‌اید (مادام که) امر به معروف می‌کنید و نهی از منکر می‌نمائید و به خدا ایمان دارید و اگر اهل کتاب (مثل شما به چنین برنامه و آئین درخشانی) ایمان بیاورند، برای ایشان بهتر است (از باور و آئینی که برآنند. ولی تنها عده‌ی کمی) از آنان با ایمانند و بیشتر ایشان فاسق (و خارج از حدود ایمان و وظائف آن) هستند.»

این استقلال در اعتقاد و تشریع و ارزش‌ها و اخلاق، چیزی است که هر مسلمانی را در امّت اسلام وامی‌دارد که با تمام توان در راه عزتمند کردن امتش، تقویت بنیان و پایه‌اش، رسوخ اخلاقش، استقرار اقتصادش، گسترش مدارس و دانشگاه‌هایش و زیاد‌شدن خیر و خیرخواهی میان افرادش بکوشد؛ به دیگران بدهد و دست‌ گدائی به‌سوی دیگران دراز نکند؛ ابتکار و اختراع کند و دنباله‌رو و وابسته نباشد؛ امّتی تولیدکننده باشد و تنها مصرف‌کننده‌ی غربال شده‌ی تمدن‌های مختلف نباشد بلکه اختراعات خوب و نوآوری‌های زیاد و انواع فنون و امکانات مختلف داشته باشد؛ از برهنگی و بی‌حجابی و زنا و شراب‌خواری به دور باشد و باید حضوری جهانی و تأثیری تاریخی در مسلمان و غیرمسلمان داشته باشد.

مطلب دوّم: ویژگی‌های امّت راکد و بی‌حرکت

اوّل- امّت راکد و بی‌حرکت، عقیده‌اش فاسد است:

امت بی‌جان و بی‌حرکت، امّتی است که به خدائی ایمان دارد که نمی‌تواند پیروانش را یاری کند، خداوند متعال می‌فرماید:

﴿مَن كَانَ يَظُنُّ أَن لَّن يَنصُرَهُ ٱللَّهُ فِي ٱلدُّنۡيَا وَٱلۡأٓخِرَةِ فَلۡيَمۡدُدۡ بِسَبَبٍ إِلَى ٱلسَّمَآءِ ثُمَّ لۡيَقۡطَعۡ فَلۡيَنظُرۡ هَلۡ يُذۡهِبَنَّ كَيۡدُهُۥ مَا يَغِيظُ ١٥﴾ [الحج: ١٥]

«کسی که گمان می‌برد خدا پیغمبرش را در دنیا و آخرت یاری نمی‌دهد و پیروز نمی‌گرداند، (بداند که خداوند به کوری چشم او، وی را در هردو سرا پیروز می‌گرداند. لذا از خشم بترکد و بمیرد و هر کاری که از دستش ساخته است انجام دهد؛ مثلاً) او ریسمانی به سقف خانه بیاویزد و سپس (خویشتن را حلق‌آویز و راه نفس را) قطع نماید و (تا سر حد مرگ پیش رود و بدین هنگام بنگرد و) ببیند آیا این کار، خشم او را فرو می‌نشاند (و خودکشی، پیروزی را از محمد باز می‌گرداند؟).»

یا به پروردگاری ایمان دارد که تنها در آفرینش حق دارد و در فرمانروایی حقی ندارد، یا به نظرش محدوده‌ی امر خدا کم است و رزق و روزی‌های پروردگار برای غذا دادن کودکان کفایت نمی‌کند، در نتیجه تولیدات بشری را با کاهش نسل کم می‌کند و در تولیدات اقتصادی‌ خود با اعتقاد به کمبود منابع و یا سیطره‌ی انسان سرکش غربی تجدید نظر می‌کند و در هریک از این‌ها حق ماست که هر پس‌مانده و وارد شده‌ای را قبول کنیم.

یا امّت بی‌جان و بی‌حرکت، امّتی متواکل[٥] است که عقیده‌ی قضا و قدر را تنها در اسباب قبول دارد و در مسببات و نتایج قبول ندارد؛ پس به دنبال تولید و تلاش و کوشش و طلب علم و تعلیم مردم نمی‌رود؛ در نتیجه امّتی دنباله‌رو و فرمانبردار هرکس و زیردست دیگران می‌شود. پیامبر –صلّی‌الله علیه و سلّم– در حدیثی که ابن مسعود روایت می‌کند از این حالت جمود و بی‌حرکتی و ذوب‌شدن در دیگران برحذر نموده آنجا که می‌فرماید: «اغد عالماً أو متعلماً، ولاتکونن إمعة»[٦]: «فردا دانشمند یا تحصیل‌کرده باش و دنباله‌رو دیگران مباش.»

امت بی‌جان و بی‌حرکت، افرادش از مردم بیشتر می‌ترسند تا از پروردگار مردم، از این رو امر به معروف و نهی از منکر نمی‌کنند، ظالم را از ارتکاب ظلم منع نمی‌کنند، درمانده را پناه نمی‌دهند، آواره و سردرگم را راهنمایی نمی‌کنند، یتیم را سرپرستی نمی‌کنند، حاکم را نصیحت نمی‌کنند، به انسان ضعیف و زیردستان رحم نمی‌کنند، به مستمند و یتیم و اسیر غذا نمی‌دهند، منفی‌گرایی شعارشان است و گوشه‌گیری عادتشان است. این‌ها دردهایی هستند که در مخ و دل و اعضای امّت رسوخ کرده‌اند.

امت بی‌جان و بی‌حرکت، در میانش عقاید و افکار فال‌گیری و احساس بد و ترس و آشفتگی شیوع پیدا می‌کند، زیرا آنان دورتر از آن هستند که دارای ایمانی باشند که آرامش و امن و امان را به وجود می‌آورد؛ خداوند متعال می‌فرماید:

﴿ٱلَّذِينَ ءَامَنُواْ وَلَمۡ يَلۡبِسُوٓاْ إِيمَٰنَهُم بِظُلۡمٍ أُوْلَٰٓئِكَ لَهُمُ ٱلۡأَمۡنُ وَهُم مُّهۡتَدُونَ ٨٢﴾ [الأنعام: ٨٢]

«کسانی که ایمان آورده باشند و ایمان خود را با شرک (پرستش چیزی با خدا) نیامیخته باشند، امن و امان ایشان را سزاست و آنان راه‌یافتگان (راه حق و حقیقت) هستند.»

دوّم- امّت راکد و بی‌حرکت، عقل و اندیشه‌اش خشک و بسته است:

امت بی‌جان و بی‌حرکت، عقل واندیشه‌اش از توجه و دقت و تدبر و علم و تفکر و نوآوری و اختراع خشک و بسته است؛ نسبت‌های بی‌سوادی در میان آن منتشر می‌شود و نسبت‌های بی‌کاری در میان آن زیاد می‌شود؛ مردم در قهوه‌خانه‌ها و تفریحگاه‌ها و پارک‌ها جمع می‌شوند و آموزشگاه‌ها و کارخانه‌ها در میانشان کم می‌شود؛ شکم‌هایشان پر است؛ عقل‌هایشان تهی و دل‌هایشان در خدمت هواهای نفسانی است؛ فقط لایه‌ای از علم بهره دارند ولی ریشه و بیخ جهل را دارا هستند؛ رنگ‌های زینت دو چندان می‌شود ولی پایه‌های بنیان ضعیف می‌شود.

سوّم- امّت راکد و بی‌حرکت، قلب‌هایشان سخت و سفت است:

امت بی‌جان و بی‌حرکت، قلب‌هایی ندارد که به‌سوی بلندی‌ها و مدارج عالی بنگرد و به خوشنودی خدا و بهشت چشم بدوزد و قلب‌ها به وسیله‌ی شب زنده‌داری و روزه و اذکار شب و روز شفا یابد، بلکه قلب‌هایش سخت و سفت است و خداوند متعال می‌فرماید:

﴿فَوَيۡلٞ لِّلۡقَٰسِيَةِ قُلُوبُهُم مِّن ذِكۡرِ ٱللَّهِۚ﴾ [الزمر: ٢٢]

«وای بر کسانی که دل‌های سختی دارند و یاد خدا بدانها راه نمی‌یابد (و قرآن یزدان در آن‌ها اثر نمی‌گذارد).»

این قلب‌ها در مادیات غوطه‌ورند و از ایمانیات خالی هستند، مساجد امّت بی‌جان و بی‌حرکت خالی است؛ بازارهایش شلوغ است؛ روزنامه‌ها و جرایدش پر از دروغ و فجور است؛ سینماهایش پر از رنگ‌های فتنه و انواع بدی است. این امّت در شیوه‌ها و برنامه‌های زندگی‌اش غرق در تقلید دشمنش است و برنامه‌ی پروردگار محبوب و بخشنده‌اش را ترک نموده است.

در میان امّت بی‌جان و بی‌حرکت، حاکم بر محکوم و محکوم بر حاکم، بزرگ بر کوچک و کوچک بر بزرگ، شوهر بر همسرش و همسر بر شوهرش، پدر بر فرزندش و فرزند بر پدرش و همسایه بر همسایه‌اش بی‌رحمی و سنگدلی می‌کند و شریک به شریکش ظلم و خیانت می‌کند و طلبکار، بدهکارش را تعقیب می‌کند و بدهکار از دست او فرار می‌کند. به امانت‌ها خیانت می‌شود؛ حماقت‌ها و نادانی‌ها منتشر می‌شود؛ امور پسندیده و مکارم اخلاق کم می‌شود و امور ناپسند و زشت زیاد می‌شوند؛ محرمات سنگین و دشوار می‌شوند و بحران چند برابر می‌شود؛ این امّت از هدایت خداوند و رهبری پیامبر –صلّی‌الله علیه و سلّم– بهره‌ای ندارند؛ میان شرق و غرب و شمال و جنوب سرگشته و حیران‌اند:

﴿مُّذَبۡذَبِينَ بَيۡنَ ذَٰلِكَ لَآ إِلَىٰ هَٰٓؤُلَآءِ وَلَآ إِلَىٰ هَٰٓؤُلَآءِۚ﴾ [النساء: ١٤٣]

«در این میان سرگشته و مترددند. (گاهی به‌سوی دین می‌روند و گاهی به‌سوی کفر می‌دوند. زمانی خویشتن را در صف مؤمنان و زمانی در صف کافران جای می‌دهند! اما در حقیقت) نه با اینان و نه با آنان هستند (و گمراه و حیران‌اند).»

چهارم- امّت راکد و بی‌حرکت، امّتی متفرق و پراکنده است:

در میان امّت بی‌جان و بی‌حرکت، ارزش‌های حزب‌گرایی و نژادی مذموم بر برادری صمیمی برتری می‌یابد و در آن تفرقه و اختلاف بر وحدت و اتفاق و مذهب‌گرایی بر روابط عقیدتی برتری می‌یابد. در تاریخش به جای این‌که به تمدن اسلامی‌اش افتخار کند به جاهلیت متمسک می‌شود؛ به‌سوی خودخواهی تمایل دارد و به‌سوی ایثار پیشرفت نمی‌کند؛ به‌سوی کافران گمراه می‌رود و صاحبان بصیرت و خردمندان را می‌راند؛ افراد این امّت به برادرانشان بدی می‌کنند و به دیگران نیکی؛ نسبت به کافران نرم و فروتن بوده و در برابر مؤمنان سخت و نیرومندند؛ به دنبال هر صدایی می‌روند و هدایت آفریدگار متعال را رها می‌کنند.

ادامه دارد...

بدون امتیاز