آرمان جوان مسلمان/ بخش دوّم

نویسنده: 
شیخ علی طنطاوی
آرمان جوان مسلمان/ بخش دوّم

زندگی مجرّدی، هم برای شخص مجرّد و هم برای جامعه، سر تا پا خطرناک است.

به راستی که زندگی مجرّدی بمب (دینامیتی) است که هر آن و لحظه‌ای احتمال می‌رود که منفجر شود و سعادت خانواده‌ای از خانواده‌ها را ویران کند و ستونی از ستون‌های وطن را منهدم نماید. در زندگی مجردی هر چند که زن‌های فراوانی وجود داشته باشند، اما از آنجایی که همسر در آن نقش ندارد، هیچگونه‌ خیر و خوبی در آن یافت نمی‌شود. افکار شخص مجرّد‌، هر چند که جهاتش گوناگون و متعدّد باشد اما درواقع به یک سو متوجّه‌ است و با سرعت و شدت تمام به آن طرف حرکت می‌کند همانگونه که سیل‌ها از هر جهت به سوی قعر درّه سرازیر می‌شوند و واقعیت این است که هیچ دو شخص مجرّد‌ باهم جمع نمی‌شوند مگر اینکه توطئه‌ای بر علیه اخلاق و عفّت‌ برپا می‌کنند.

همانا سهم بزرگی از سنگینی مسؤولیت‌ بر دوش پدران می‌افتد، آیا در میان شما پدر مسلمانی هست که صاحب چند دختر باشد و یک جوان مسلمان نیک و صالح را جستجو کند و او را به مهریه و خرجیه‌ای که برایش مقدور باشد، به نکاح دختر خود درآورد و بدینوسیله الگوی حسنه‌ای برای پدران خوب و نیکوکار مسلمان باشد؟ به پنجاه لیره سوریه[٢١] به سی لیره، چرا نه؟ آیا این یک تجارت است؟ آیا یک شوهر صالحی برای دخترت می‌خواهی که با هم سعادتمند شوند و یک خانواده شریف و با حجاب تشکیل دهند، یا طلا می‌خواهی تا دخترت را با آن بفروشی؟

آری، اینست داروی این بیماری مزمن و علاج‌‌ناپذیر.

اینست راه‌حل مشکل؛ اگر امروز آن را حل نکنید هرگز حل نخواهد شد، اگر مریض را مداوا نکنید مریض می‌میرد. پس ای بزرگان این شهر، بزرگی و نام‌وری‌ به عمل سودمند است، به تقوا و اصلاح است، نه به مال و نه به لاف تو خالی و نه به عظمت پوشالی و نه به مدارک عالی، پس یا فعّال‌ باشید و یا استعفا دهید و جای خود را به کسانی که فعالیت می‌کنند، بسپارید!

واقعاً نهایت حماقت است که بتوان خانواده‌ای مستحکم براساس عاطفه‌های تغییرپذیر بنا نمود و حماقت است که ازدواج تنها براساس عشق و محبت بنا شود.

کیست که خانه‌اش را بر روی توده‌ای از نمک در مسیر سیل بنا کند؟

عشق پروانه‌ای قشنگ، دارای زیباترین رنگ‌هاست. اما زندگی‌اش بیش از یک روز دوام ندارد.

عشق گل معطر و خوشبویی است که در بوستان، هیچ مانندی ندارد، امّا در اولین برخورد و تماس دست با آن پژمرده می‌شود.

نظر بنده درباره عشق این است که عشق فقط زمانی به وجود می‌آید که آرزویی در کار باشد و به همراه آرزو، حِرمان باشد، مانند برق که لامپ را فقط زمانی روشن می‌کند که دو قطب متفاوت باهم برخورد نمایند.

تو زن را دوست داری چون دستت به آن نمی‌رسد، بنابراین در ذهن و خیال خود لباسی به او می‌پوشانی و او را در این لباس [تخیلی] به صورت زیباترین انسان‌ها می‌بینی، اما زمانی که دستت بدان رسید و این پیراهن [تخیلی] را از او برکندی زنی همچون سایر زنان می‌گردد.

شما یک زوج عاشق و معشوق یکدیگر را در نظر بگیرید که در ماه عسل به گردش و تفریح رفته‌اند و در زیباترین مناطق و یا در بزرگترین شهرها خلوت می‌کنند و لذّت‌ می‌برند؛ گمان می‌کنید که سعادت و خوشبختی از هر سو به طرف آن دو فراهم آمده است؛ اما اگر به آن‌ها نیک بنگرید، متوجه خواهید شد که پس از گذشت چند روز، هیچ حرفی برای گفتن برایشان باقی نمی‌ماند به جز صحبت‌های روزهای اول؛ روزهایی که آرزو بود و حرمان، سپس شب‌ها همچنان سپری می‌شوند و این سخنان هم کهنه می‌شوند و دیگر سخنی برای گفتن درمیانشان باقی نخواهد ماند.

چیست در زبان عشق جز اینکه عاشق و معشوق به همدیگر بگویند «دوستت دارم»؟

صد بار آن را تکرار کنید، به خواب می‌روید.

پس باید اعلام کنیم که اسلام بنای ازدواج، فقط بر پایه عشق را نمی‌پذیرد، زیرا که عقل آن را نمی‌‌پذیرد. آیا دوباره به روش اول خودمان بازگردیم: عمّه‌ یا خاله‌ام برایم به خواستگاری بروند و طبق سلیقه خودشان برایم همسر انتخاب کنند و من هم حرفشان را قبول کنم و آینده خودم را به آن بسپارم و عقد کنم و به جشن عروسی بروم، در حالی که ندانم رنگ چشم عروس چگونه است و شکل بینی‌اش چطوری است؟ اینکه یک روش پر مشکل و ناکارآمد است، پس ما اکنون چکار کنیم؟

 

بهترین روش چیست؟

سروران من! بهترین روش، همان طریقه اسلام است. اسلام این حق را به خواستگار داده که (پس از اینکه رضایت صورت گرفت و احتمال داماد بودنش قوی شد)، فقط صورت و دو کف دست زن را ببیند و می‌تواند (با حضور ولی زن) با او بنشیند، این است سنت دین، اما [متأسّفانه‌] پدران ناآگاهند و قبول نمی‌کنند که خواستگار صالح صورت زن را ببیند، اما پس از آن، با بی‌عفتی و با آرایش [غلیظ] عروس را در خیابان‌ها می‌گردانند که در نتیجه [آن‌وقت] بیشتر از صورت و دو کف دست آن را افراد فاسق و خبیث می‌بینند و هرکس که در راه هست آن را می‌بیند، حتی الاغ!

به راستی که ما قوانین اسلام را رها کرده‌ایم و در نتیجه آن سعادت و رستگاری را از دست داده‌ایم.

قسمت اول بحث جوانان و آرمان آن‌ها این است:

ازدواج کن سپس همسرت را دوست داشته باش و قلبت را به او بسپار و عاطفه‌ات را به او هدیه نما.

 

اما دومین صفت عبارتست از شجاعت که بهره جوانان مسلمان در آن، از بهره جوانان سایر ملت‌ها بیشتر و کامل‌تر است و جوانان مسلمان دارای مسؤولیت سنگینی می‌باشند و آن اینکه قبل از بیست سال پیش، مصلحان بیدار می‌شدند ولی در اطراف خود چیزی جز تاریکی که در پیچ و خم آن هیچ روزنه امیدی نمی‌درخشید، مشاهده نمی‌کردند و به جز خوابی (و یا بگوییم مرگی) که در میان آن هیچگونه نشانه‌ای از زندگی به چشم نمی‌آمد نمی‌دیدند، آن‌ها در سیاست و علم و عمل با یک ناامیدی و شکست مستمر مواجه بودند، سپس جنگ جهانی در یک جسم درگرفت که در طی آن قدرتمندان فاتح تلاش کردند با سنت و قوانین خداوند در نظام هستی مخالفت نمایند، کاری کنند که سر تنها ادامه حیات دهد و دو دست مستقلاً زندگی و تفکر نمایند و قلب به تنهایی کار انسان دو پا را انجام دهد. مقرر کردند که این همه حکومت‌های مضحک و خنده‌آور در کشوری که مجموع شهروندانش کمتر از نصف شهروندان لندن است[٢٢] وجود داشته باشد، گویا به این نتیجه رسیده بودند که «یک» نمی‌تواند یک چهارم چهار باشد بلکه هر یکی چهارتای کامل است!.

مصلح این‌ها را می‌دید اما در کنار آن چیزهایی را که برایش امیدوارکننده باشد، موجود نمی‌دید که در نتیجه مشاهده چنین اوضاعی متشائم و ناامید می‌شد. اما سروران من زمان متحوّل‌ شد و دست قدرت، جلد دوم از تاریخ امت اسلامی را که عصر انحطاط و عقب‌افتادگی در آن به ثبت رسیده بود، خاتمه داد و امروز جلد سوم تاریخ گشوده شده تا عهد رستاخیز[٢٣] جدید و پیشرفت را در آن به ثبت برساند. مصائب و حوادث شدید و دردناکی که به طور پی در پی و پشت سر هم وارد می‌شد، باعث توجه و بیداری و هشدار و آگاهی [امت] گردید و در نتیجه آن، جوامع اسلامی شرقی، وحشت‌زده و بیدار شدند و در جستجوی طریقه زندگی و در پی راهکار برآمدند و نشانه‌های یک بیداری قوی و نهضتی گسترده و فراگیر به ظهور پیوست. اما (سروران من) چیزی که ما آن را کم داریم ایمان و باور به این واقعیت کنونی است؛ پس می‌باید این اجتماع ما مژده‌ای به آن و دعوتی به سوی آن باشد، ما بایستی این نهضت را باور داشته باشیم چنان‌که وجود خودمان را باور داریم و اصلاً نباید درمیانمان فرد ناامیدی باقی بماند.

محققاً ما بیدار شدیم، اما امروز قافله شدیدترین مرحله راه و خطرناکترین صحرای این بادیه را می‌پیماید، قبلاً قافله به صورت خواب‌آلود حرکت می‌کرد و راهنمایانی که راه را گم کرده بودند، قافله را به بیراهه کشانده و آن را از صراط مستقیم منحرف نموده بودند؛ اما وقتی که صدای تقدیر از زبان این بزرگان: افغانی[٢٤]، محمد عبده[٢٥]، قاسمی[٢٦]، شیخ طاهر[٢٧]، آلوسی[٢٨]، سعد[٢٩]، رشید رضا[٣٠]، شکیب ارسلان[٣١] و رافعی[٣٢] و دیگر بزرگواران شنیده شد، عده‌ای بر اثر آن بیدار شدند و کسانی که تا آن وقت بیدار نشده بودند، بیدار شده چشمانشان را گشودند و هر کسی سخن خود را بیان نمود و معرکه بین داعیان مصلح و راهنمایان گمراه برپا شد و مردم درمیانشان به چندین دسته تقسیم شدند و یک آشفتگی و جنجال و اضطراب خاصی به وجود آمد، اما قافله همچنان حرکت می‌کند... در جاده مستقیم حرکت می‌کند، زیرا بیدار شده است و کسی که بیدار و آگاه شده باشد از یک راهنمای گمراه پیروی نمی‌کند.

این جوانه سبز قوی که در میان صدها سبزه خشکیده و به جای مانده از موسم گذشته، پنهان مانده است به زودی راه خود را از میان آن‌ها خواهد گشود و بدون آن‌ها زنده خواهد ماند چه این جوانه جدید، مادر آینده است: نوبت این جوانه فردا است و آن علف‌های خشکیده، مدّت‌شان سپری شده و به همراه دیروز از بین رفته‌اند و هرگز باز نخواهد گشت. صدای نهضت جدید، صدای حق است، صدایی است که به صورت مبهم و نامفهوم به همراه سایر صداهایی که امروز به گوش می‌رسند، شنیده می‌شود و همهمه و انعکاس صداهای قدیمی گذشته کم‌کم پایین می‌آید و ساکت می‌شود، زیرا انعکاس صوت پایان می‌یابد اما خود صدا از نو شروع می‌شود.

این نهضت، کاملاً واضح و آشکار است، پس ای جوانان، بدان ایمان بیاورید و باورش دارید و به زندگی از ناحیه تابناک و وسیع امید نظاره کنید نه از جهت تنگ و تیره ناامیدی.

[متأسفانه] جوانان ما ناامید و متشائمند؛ شما قصیده‌های شاعران جوان را بخوانید، همه‌اش لبریز از درد و دلشکستگی‌ و اشک و اندوه است. اگر موسیقی جوانان را بشنوید، همه‌اش گریه است و ناله است و فغان. به عنوان مثال:

«یا لوعتی یا شقایا، ضاع الأمل من هواها...»

«ای وای از درد و سوز عشق، ای وای از این مصیبت و بدبختی و عذاب، همه آرزوهایم در عشق و دلدادگی از دست رفت و تباه شد»

جوانان و نوازندگان[٣٣] ما را چه شده است که در دنیا هیچگونه لذت سروری را نمی‌بینند؟

آخر چرا تاریکی شب را می‌بینند اما درخشش خورشید را در نظر نمی‌گیرند؟

چرا درباره افسردگی پاییز می‌اندیشند اما در مورد شکوه آن فکر نمی‌کنند؟

چرا به برهنگی زمستان توجه می‌کنند ولی به فروتنی آن عنایتی ندارند؟

هر آنچه که در دنیا وجود دارد زیبا است اما در چشم جوان سالم و نیرومند. اما شخص مریض؛ اما کسی که مبتلا به مرض از پای درآورنده سل است، چنین شخصی اصلاً به جز تاریکی چیزی نمی‌بیند.

پس ای جوانان ما، وجودتان را از سل یأس و ناامیدی مداوا کنید.

 

به راستی که اکنون زمان مانند روزی که اسلام ظهور کرد، چرخیده و تمدن به حال احتضار رسیده و چیزی نمانده که مادّی‌گرایی غرب بر سرش بیاید و آن را از بین ببرد؛ همانگونه که تکه ‌تکه شدن دو حکومت بزرگ ایران و روم آن را از بین برد.

امروز جهان در میان دو سنگ آسیابی قرار دارد که تمدن را خرد می‌کند و آن را به باد هوا می‌دهد؛ همانگونه که آقای «ولز»[٣٤] پیش‌بینی کرده بود.

جهان کنونی در میان مادی‌گرایی غرب و زندگی آهنی ماشینی آن، روحیه خاور دور و فنای در ماورای ماده هندوها، قرار گرفته است و به جز شاهراه هموار اسلام، راه دیگری برای نجات وجود ندارد.

پس ای جوانان مسلمان، یکسره بشتابید به سوی ادای مسؤولیت و ابلاغ صدای اسلام به گوش همه مردم جهان. این مرحله‌ای که امروز ملت‌های شرقی اسلامی آن را می‌پیماند، شبیه دوره رستاخیز «رنسانس»([٣٥]) اروپاست و جوانان مسؤولیت‌های بس بزرگی در این دوره بر دوش دارند.

جوانان یک مسؤولیت علمی بر دوش دارند و آن اینکه باید آنان کتابخانه قدیم عربی را با قالب‌های جدید و اسلوب‌های نوین احیا کنند.

محققاً در این کتاب‌های زرد رنگ، علم بسیار فراوانی وجود دارد؛ اما این علم در ویرانه‌های اسلوب کهن لگدمال و مدفون شده است. به عنوان مثال، در کتاب‌های فقه مسائلی وجود دارد که از آن قانون اسلامی و قانون جزایی و قانون مدنی و قانون اداری و قانون اصول دادگاه‌ها استنباط می‌شود، اما این کتاب‌ها به گونه‌ای تدوین شده‌اند که امروز ما نمی‌توانیم به خوبی از آن استفاده کنیم و با آن انس بگیریم. نه آن‌ها برای ما سودی دارند و نه ما برایشان فایده‌ای داریم، هرچند این‌ها برای کسانی که در عهد آنان تألیف شده‌اند کاملاً سودمند و مفید بوده‌اند. بنابراین، بر جوانان لازم است که عده‌ای از آنان تمام وقت خود را صرف مطالعه و فهم این کتاب‌ها و یادگیری مطالب آنان نمایند و مواد علمی که در آن‌ها نهفته است را استخراج کرده و به صورت نوین ارائه دهند.

(سرورانم) اسلوب‌ها همچون مُدها هستند و امروز مد عوض شده است؛ لذا باید خیاط ماهری این لباس قدیمی را در اختیار بگیرد از پارچه‌اش یک لباس نو بسازد، آن هم به‌گونه‌ای‌ که حتی یک تار نخ آن را از بین نبرد.

سروران واقعاً شرم‌آور است که اسلوب‌های تألیف در کلیه علوم پیشرفت کند و ما در علوم خودمان طبق روش قدیمی‌مان باقی بمانیم.

اشخاصی که این شروح و حواشی و این تقریرها را نوشته‌اند بزرگان جلیل القدری بوده‌اند؛ زیرا آنان نتایجی را که بدان‌ها دست یافته‌اند، به بهترین شکل و نحوه معمول و مأنوس عصر خویش ارائه کرده‌اند و در این باره گناهی بر گردن آن بزرگواران نیست؛ البته گناه بر ماست، ما که هیچ‌گونه تألیفی نمی‌کنیم و کاری انجام نمی‌دهیم و نتیجه‌ای به دست نمی‌آوریم و دقیقاً مانند علف هرز ناتوان و ضعیفی که خود را به پای نخل بلند و تنومندی نگه داشته است، مفت‌خور پدران و اجداد خویش زندگی را به سر می‌بریم.

 

جوانان، یک مسؤولیت اجتماعی نیز دارند و آن اینکه آنان باید اسلام را یاد بگیرند و نظر آن را درباره این معضل اجتماعی کشف کنند.

جهان در میان سوسیالیسم و طرفداران مالکیت فردی و نظام سرمایه‌داری به تباهی و بربادی کشیده خواهد شد و هیچ راه نجاتی متصوّر‌ نیست به جز راه میانه و حد وسطی که پایین‌تر و [عقلانی‌تر] از رؤیا‌پردازی‌ها و خیالبافی‌های هرگز تحقّق‌ نیافتنی کمونیست‌ها باشد و بالاتر و والاتر از سطح فکری طرفداران سرمایه‌داری که می‌خواهند مردم را با اموالشان، به اسارت و بردگی بکشانند و از جمع بنا به مصلحت فرد، بهره‌برداری نمایند.

بنده کاملاً یقین دارم که در این باب حرف آخر را اسلام می‌زند. اما حتی یک از علما هنوز خود را به زحمت نینداخته و نظریه اجتماعی اسلامی را مورد بررسی قرار نداده است[٣٦]

نیز جوانان یک تکلیف اخلاقی دارند که عبارتست از رهانیدن و نجات دادن جهان فرو افتاده در گرداب پستی‌ها و رذایل و سرگردان در دنیای تاریکی و ظلمت.

مناره اسلام را بلند کنید و مکارم اخلاق را که پیامبر بزرگوارتان –صلّی‌الله علیه و سلّم– برای اتمام و به پایه تکمیل رساندن آن مبعوث شده را رواج دهید[٣٧]

سرورانم، آیا واقعاً این عجیب نیست که از پیامبر –صلّی‌الله علیه و سلّم– درباره مؤمن سوال کرده می‌شود که آیا دزدی می‌کند؟ که در جواب می‌فرماید: «احتمال دارد دزدی کند اما به ندرت» ولی وقتی از ایشان پرسیده می‌شود که: آیا مؤمن دروغ می‌گوید؟ می‌فرماید: «خیر» آیا جای تعجّب‌ و شگفتی ندارد که پیامبر –صلّی‌الله علیه و سلّم– دروغ را یک سوم نفاق و بدقولی را یک سوم دیگر آن قرار دهد، سپس امروز در میان مسلمانان کسانی وجود داشته باشند که دروغ بگویند و بدقولی کنند؟[٣٨]

آیا عجیب نیست که اروپایی‌های غیرمسلمان اخلاق ما را اختیار کنند و اخلاقشان به طور طبیعی و عادی همان اخلاق اسلامی باشد و مسلمانان اخلاق خود را از دست بدهند؟

آیا عجیب نیست که با وجود اینکه خداوند متعال در کتاب خود می‌فرماید:

﴿وَلِلَّهِ ٱلۡعِزَّةُ وَلِرَسُولِهِۦ وَلِلۡمُؤۡمِنِينَ﴾ [المنافقون: ٨]

«عزّت‌ و قدرت از آنِ خدا و فرستاده او و مؤمنان است»

سپس باز هم در بین مسلمانان کسانی وجود داشته باشند که در نفس خود ذلیل و خوار باشند و شرافت و کرامت خود را تباه کرده باشند؟

پس ای جوانان مسلمان، خود را به اخلاق اسلامی آراسته کنید و آن را درمیان مردم منتشر کنید و جهان را به وسیله آن برهانید.

 

خلاصه کلام

آیا اکنون دوست دارید که خلاصه «آرمان جوانان مسلمان» را برایتان بیان کنم؟

بسم الله الرحمن الرحیم

﴿وَٱلۡعَصۡرِ ١ إِنَّ ٱلۡإِنسَٰنَ لَفِي خُسۡرٍ ٢ إِلَّا ٱلَّذِينَ ءَامَنُواْ...﴾ [العصر: ١ -٣]

«سوگند به زمان. که انسان‌ها همه در زیان هستند، مگر آنانکه ایمان بیاورند»

[آری، آرمان جوانان مسلمان عبارتست از:] ایمان به الله تعالی و اینکه بدانند او اولین و آخرین است و اراده‌کننده قادر و تواناست و یقین نمایند که هر چیزی به خواست و اراده اوست، هیچکس در ملکش با او شریک نیست و هیچ موجودی نمی‌تواند بدون اذن او شفاعت نماید و کسی سوای او از غیب خبر ندارد و اینکه هیچگاه از یاد الهی غفلت نورزند و معبودی جز وی را عبادت نکنند و سوای او را تقدیس ننمایند و از کسی جز او انتظار نفع و ضرر نداشته باشند و بدانند که او لشکریان و فرشتگان و جنّیانی دارد که ما آنان را نمی‌بینیم و جهان‌هایی دارد که ما نمی‌توانیم آن‌ها را مشاهده کنیم و او صاحب آخرت و بهشت و جهنم و آسمان‌ها و عرش است و ایمان داشته باشند به اینکه او پیامبرانی را مبعوث کرده و کتاب‌های آسمانی را [بر پیامبران خود] نازل فرموده است.

﴿وَعَمِلُواْ ٱلصَّٰلِحَٰتِ﴾؛ «و اعمال شایسته و بایسته کنند»

یعنی پس از ایمان به الله، همه حقوق خداوند را که بر سرشان فرض است از جمله به جای آوردن نماز و پرداخت زکات و روزه گرفتن و حج نمودن را ادا نمایند و با بجای آوردن نوافل و اعمال حسنه به سوی الله تعالی تقرّب‌ بجویند و نیز همه حقوق مردم را ادا کنند به طوری که به مال و آبرو و جسم احدی تعرض نکنند و حقوق خانواده و پدر و مادر و هر کس که بر آن‌ها فضل و احسان نموده باشد را ادا کنند و با سعی و تلاش خود در راستای سعادتمندی و موفقیت امّت، تقویت روابط و تضمین‌ مصالح آن و انجام هر نوع فعالیتی که مقام امّت‌ را بالا می‌برد و جایگاهش را در میان سایر امّت‌‌ها رفیع می‌گرداند مانند کسب علم و صنعت یا زراعت یا وعظ و ارشاد و یا تعلیم و تهذیب؛ حق خود را نسبت به امّت‌ و جامعه اسلامی ادا نمایند.»

﴿وَتَوَاصَوۡاْ بِٱلۡحَقِّ﴾؛ «و همدیگر را به تمسّک‌ به حق سفارش کنند»

هم خودشان و هم دیگران را به تمسک به حق سفارش نمایند و در همه امور خود به دنبال حق و حقیقت باشند. در نتیجه؛ حق، پیشوا و راهنما و همراه و رهبرشان باشد و هرگز حتی برای یک لحظه از یاوران باطل نباشند و از میان همه اصول و علوم و فنون؛ فقط آنچه که حق است و هیچگونه‌ شائبه باطل در آن نیست را بپذیرند و قبول نمایند.

﴿وَتَوَاصَوۡاْ بِٱلصَّبۡرِ ٣﴾.

«و یکدیگر را به شکیبایی [در تحمّل‌ سختی‌ها و دشواری‌ها و دردها و رنج‌هایی] توصیه نمایند [که موجب رضای خدا می‌گردد]»

همدیگر را به صبر و شکیبایی بر ادای واجبات و بر تواصی[٣٩] به حق و اجتناب از باطل و پرهیز از کارهای زشت و رذیل ـ با وجود گرایش و روی‌آوری نفس به سوی این کارها ـ توصیه و سفارش کنند[٤٠] پس در واقع آرمان جوانان مسلمان عبارت است از:

ایمان کامل بدون هیچگونه شائبه شرک، تصدیق هر آنچه که از جانب الله نازل شده است، عبادات پیراسته و منزّه‌ از هرگونه بدعت و نوآوری در دین، اعمال صالحه‌ای که برای فرد و جامعه سودمند باشد، دعوت به سوی حق و التزام به آن، صبر و شکیبایی بر تحقّق‌ یافتن این منهج و طریقه و ادای همه این واجبات.

 

الحمد لله الذي بعزته وجلاله تتم الصالحات وصلى الله تعالى على سیدنا ومولانا محمد وعلى آله وأصحابه أجمعین.

پایان ترجمه شب چهاردهم

١١ جمادی الاول سال ١٤٢٢ هجری قمری

١٣٨٠/٥/١٠

 

مراجع

[٢١]- آن زمان پنجاه لیره از نظر صرافی معادل ده لیره طلا بود و یک کیلو نان به قیمت سه قرش! و هر لیره برابر با صد قرش بود.

[٢٢]- پس از جنگ جهانی، در کشور سوریه کنونی؛ هفت دولت وجود داشت: دولت دمشق، دولت حلب، دولت علویان، دولت حبل‌الدروز، دولت لبنان، دولت فلسطین و دولت شرق اردن ـ مؤلف.

[٢٣]- واژه البعث [که به رستاخیز جدید ترجمه شده ـ م] جهت ترجمه واژه (renaissavceقرار گرفته است و معنای لغوی آن، (تولد دوباره) است. در سال ١٩٣٠ میلادی مجله‌ای رسمی تحت همین نام، تأسیس شد که پنج شماره از آن منتشر شده است ـ مؤلف.

[٢٤]- شیخ سید جمال الدین افغانی: فیلسوف اسلام در عصر خویش و یکی از بزرگ‌مردانی که نهضت بیداری اسلامی معاصر مرهون تلاش‌های پیگیر آن‌ها است در سال ١٢٥٤ هجری در اسعدآباد (کُنر) افغانستان به دنیا آمد و پس از عمری تلاش و مبارزه خستگی‌ناپذیر در راستای بیداری و وحدت امت اسلامی، در سال ١٣١٥ هجری قمری وفات کرد.

[٢٥]- محمد عبده: از شاگردان ممتاز سیدجمال الدین افغانی و یکی دیگر از اعلام اسلام در عصر حاضر است.

[٢٦]- امام جمال‌الدین قاسمی: از سلاله حضرت امام‌حسینس و پیشوای اهل شام در عصر خویش و مؤلف تفسیر گرانسنگ محاسن التأویل یا تفسیر قاسمی در ١٧ جلد است، در سال ١٢٨٣ هجری متولد شده در سال ١٣٣٢ هجری قمری وفات نمود.

[٢٧]- شیخ طاهر الجزائری: از پژوهشگران و علمای بزرگ به لغت و ادب عصر خویش بود، تولدش در سال ١٢٦٨ در دمشق و وفاتش در سال ١٣٣٨ در همانجا بود.

[٢٨]- شیخ محمد آلوسی حسینی: مورخ و ادیب و دعوتگر و مصلح از اهالی رصافه بغداد بود، با رسالات خود بر اهل بدعت بسیار می‌تاخت که در نتیجه همین امر، بسیاری با ایشان مخالفت ورزیدند و به موصل تبعید شد و سپس به وطن خود بازگشت و... در سال ١٣٤٢ درگذشت.

[٢٩]- سعد پاشا بن ابراهیم زغلول: رهبر نهضت سیاسی مصر و بزرگترین سخنور سیاسی عصر خویش بود، در سال ١٢٧٣ متولد شد، در سال ١٢٩٠ ه‍ وارد ازهر شد و با سیدجمال الدین افغانی ارتباط برقرار کرد و مدتی را با ایشان سپری نمود و به همراه امام شیخ محمد عبده مشغول تحریر مجله الوقایع مصر شد، یکبار در سال ١٢٩٩ بنا به اتهام همکاری با گروهی سرّی برای براندازی نظام حکومت، دستگیر و زندانی شد و پس از آزادی به قضاوت پرداخت و انگلیس او را به مالتا تبعید کرد و ...

[٣٠]- محمد رشید رضا: که دارای اصلیّت بغدادی و نسب حسینی و صاحب مجله «المنار» و یکی از بزرگ‌مردان اصلاح اسلامی و نویسندگان و عالمان به حدیث و ادب و تاریخ و تفسیر بود، به مصر سفر کرد و همراه و شاگرد شیخ محمد عبده شد و ...

[٣١]- امیر شکیب ارسلان، در سال ١٢٨٦ تولد و در سال ١٣٦٦ وفات یافت، دانشمند، ادیب، سیاستمدار، مورخ و مصلح و از نویسندگان بزرگ است، سفرهای زیادی به اروپا و کشورهای عربی داشت و مجله فرانسوی زبان (Lanation Arabeرا در جنیف منتشر کرد و ...

[٣٢]- مصطفی صادق رافعی: یکی دیگر از ادیبان، شعر و نویسندگان بزرگ مسلمان است که در سال ١٢٩٨ هجری به دنیا آمد و در سال ١٣٥٦ وفات نمود. ـ به نقل از کتاب الاعلام، تألیف خیرالدین الزِرِکلی، دارالعلم الملایین، چاپ چهاردهم، بیروت، جلدهای سوم؛ ص ٨٢-٨٣ و ٢١١-٢١٢ و ١٧٣-١٧٥؛ ششم ص: ١٢٦ و ١٦٨-١٦٩؛ هفتم ص: ١٧٢-١٧٣ و ٢٣٥ و تفسیر القاسمی المسمّی بمحاسن التأویل، دار أحیاء التراث العربی، بیروت، چاپ اول ١٤١٥ ه‍ ـ مترجم.

[٣٣]- با قطع نظر از بحث جایز با ناجایز بودن موسیقی و آهنگ نواختن ـ مترجم.

[٣٤]- هربرت. جرج. ولز (H. G. Wellsنویسنده انگلیسی که در سال ١٨٦٦ در «کنت» به دنیا آمد... بیشتر آثار او جنبه تخیّلی دارد و مانند ژول‌ورن پیش‌بینی‌های* عجیبی می‌نمود، در سال ١٩٤٦ در سن ٨٠ سالگی جان سپرد ـ مترجم. به نقل از دائرة‌المعارف دانش و هنر، ص ٢٧٦

* البته این مطلب هرگز به معنای تأیید پیشگویی و کهانت نیست ـ مترجم.

[٣٥]- دوره تجدد ادبی و فرهنگی در اروپا.

[٣٦]- از آن روزی که این سخنرانی ایراد شده تاکنون بیش از نصف قرن می‌گذرد و امروز تحقیقات و کتاب‌های زیادی نوشته شده‌اند که خداوند مؤلفانشان را جزای خیر بدهد و کتاب‌هایشان را سودمند و مفید واقع گرداند.

[٣٧]- اشاره دارد هب حدیث نبوی که امام مالک/ آن را به روایت حضرت ابوهریرهس در الموطا روایت کرده است که می‌فرماید: «إنما بعثت لاتمم مکارم الأخلاق» «همانا من فقط برای این مبعوث شده‌ام که مکارم اخلاق را به پایه تکمیل برسانم» ـ مترجم.

[٣٨]- حضرت ابوهریرهس از رسول خدا روایت می‌کند که فرمود: «آیة المنافق ثلاث: إذا حدّث کذب وإذا وعد أخلف وإذا اؤتمن خان»: «علامت شخص منافق سه چیز است: هنگام سخن گفتن دروغ می‌گوید؛ خلاف وعده می‌نماید و در امانت خیانت می‌کند»، صحیح البخاری، کتاب الایمان، حدیث شماره (٣٢)، صحیح مسلم، کتاب الایمان، حدیث شماره (٨٩) ـ مترجم.

[٣٩]- تواصی: همدیگر را وصیّت و سفارش نمودن ـ مترجم.

[٤٠]- بنده پس از این سخنرانی تفسیری بر سوره مبارکه «العصر» نوشته‌ام که خداوند متعال در آن، مطالبی را که قبلاً بیان نکرده بودم، برایم فتح و گشایش فرمود ـ مؤلف.

بدون امتیاز