قواعد قرآنی - قاعده‌ی پانزدهم

قواعد قرآنی - قاعده‌ی پانزدهم

قاعده‌ی پانزدهم:

«وَلَا يَحِيقُ الْمَكْرُ السَّيِّئُ إِلَّا بِأَهْلِهِ»

«و بدسگالی جز به صاحب آن باز نمی‌گردد.»

این قاعده‌ی قرآنی یکی از سنت‌های خداوند در تعامل مردم با هم‌دیگر را بیان می‌کند. این قاعده در اثنای سوره‌ی فاطر آمده است و برای توضیح بیشتر آن ترجیح می‌دهیم آیات قبل و بعد آن را نیز ذکر کنیم:

وَأَقْسَمُوا بِاللَّـهِ جَهْدَ أَيْمَانِهِمْ لَئِن جَاءَهُمْ نَذِيرٌ لَّيَكُونُنَّ أَهْدَىٰ مِنْ إِحْدَى الْأُمَمِ فَلَمَّا جَاءَهُمْ نَذِيرٌ مَّا زَادَهُمْ إِلَّا نُفُورًا ﴿٤٢﴾ اسْتِكْبَارًا فِي الْأَرْضِ وَمَكْرَ السَّيِّئِ وَلَا يَحِيقُ الْمَكْرُ السَّيِّئُ إِلَّا بِأَهْلِهِ فَهَلْ يَنظُرُونَ إِلَّا سُنَّتَ الْأَوَّلِينَ فَلَن تَجِدَ لِسُنَّتِ اللَّـهِ تَبْدِيلًا وَلَن تَجِدَ لِسُنَّتِ اللَّـهِ تَحْوِيلًا ﴿فاطر:٤٣﴾

و سخت‌ترین سوگندهایشان را به [نام‌] خدا یاد کنند که اگر [پیامبر] هشداردهنده‌ای به نزد آنان می‌آمد، از هر یک از امتها [یهود و نصارا] رهیافته‌تر می‌شدند و چون هشداردهنده‌ای به نزدشان آمد، جز بر گریزشان نیفزود.

و این از سر استکبار در این سرزمین و بدسگالی بود و بدسگالی جز به صاحب آن باز نمی‌گردد، آیا جز سنت پیشینیان را انتظار می‌کشند؟ پس هرگز در سنت الهی تبدیلی نمی‌یابی و هرگز در سنت الهی تغییری نمی‌یابی.‌

معنی مختصر قاعده:

کفار و معاندین سوگند یاد کردند که اگر رسولی از سوی خدا بیاید و آنان را از عذاب خدا بیم دهد، بیش از یهود و نصاری و دیگران از حق پیروی و در راه آن استقامت خواهند کرد. وقتی که محمد صلی الله علیه وسلم آمد بیش از پیش از حق دور و از آن متنفر شدند. سوگند آنان به قصد نیک و برای طلب حق نبود بلکه از سر خود بزرگ‌بینی و بدسگالی و فریب دادن دیگران بود. اما مکر و نیرنگ به اهل آن برمی‌گردد و مستکبرین مکار باید منتظر عذابی باشند که پیش‌تر بر امثال آنان فرود آمده است. روش خدا تغییر ناپذیر است و هیچ کس نمی‌تواند آن را دگرگون و عذاب را از خود یا دیگر دفع کند.

آیات دیگری نیز در معنای این قاعده‌ در سوره‌های دیگر آمده است از جمله:

يَا أَيُّهَا النَّاسُ إِنَّمَا بَغْيُكُمْ عَلَىٰ أَنفُسِكُم ﴿یونس:23﴾  ای مردم بدانید که سرکشی‌تان به زیان شماست،

فَمَن نَّكَثَ فَإِنَّمَا يَنكُثُ عَلَىٰ نَفْسِهِ ﴿فتح:١٠﴾ پس هر کس که پیمان شکند، همانا به زیان خویش پیمان شکسته است.

خدای متعال چنین مقرر کرده است که این شیوه یعنی مکر و نیرنگ شیوه‌ی همیشگی دشمنان در برابر پیامبران باشد:

وَقَدْ مَكَرَ الَّذِينَ مِن قَبْلِهِمْ فَلِلَّـهِ الْمَكْرُ جَمِيعًا يَعْلَمُ مَا تَكْسِبُ كُلُّ نَفْسٍ وَسَيَعْلَمُ الْكُفَّارُ لِمَنْ عُقْبَى الدَّارِ ﴿رعد:٤٢﴾

و به راستی که پیشینیان آنان هم مکرورزیدند، ولی مکر و تدبیر هر چه هست در اختیار خداوند است، می‌داند که هر جانداری چه به دست می‌آورد و کافران به زودی خواهند دانست که نیک سرانجامی از آن کیست‌.

وَقَدْ مَكَرُوا مَكْرَهُمْ وَعِندَ اللَّـهِ مَكْرُهُمْ وَإِن كَانَ مَكْرُهُمْ لِتَزُولَ مِنْهُ الْجِبَالُ ﴿ابراهیم:٤٦﴾

و به راستی که نیرنگشان را ورزیدند و [کیفر] نیرنگشان با خداست و گرچه کوهها در اثر نیرنگشان از جای بروند.

پیرامون همین قاعده مثال‌های موردی هم وجود دارد که به برخی از آنها اشاره خواهیم کرد:

1- ماجرای مکر پسران یعقوب در حق برادرشان به کجا انجامید؟ خدای متعال می‌فرماید:

وَمَا كُنتَ لَدَيْهِمْ إِذْ أَجْمَعُوا أَمْرَهُمْ وَهُمْ يَمْكُرُونَ ﴿یوسف:١٠٢﴾

و تو [ای پیامبر] آنگاه که کارشان را هماهنگ و عزمشان را جزم کردند و نیرنگ پیشه کردند، نزد آنان نبودی.‌

درست است که برادران یوسف توبه کردند اما پس از آن بود که پدر و برادرشان را سخت آزار دادند؛ آن‌جا بود که مکر و نیرنگ‌‌شان برخلاف مرادشان شد و سرانجام نیکی را برای یوسف رقم زد.

2- خدای متعال درباره‌ی کسانی که با عیسی علیه السلام نیرنگ کردند می‌فرماید: وَمَكَرُوا وَمَكَرَ اللَّـهُ وَاللَّـهُ خَيْرُ الْمَاكِرِينَ ﴿آل عمران:54﴾

و [منکران‌] مکرورزیدند و خداوند هم [در پاسخشان‌] مکر در میان آورد و خداوند بهترین مکرانگیزان است.‌

3- مشرکان صدر اسلام با توسل به انواع حیله و نیرنگ پیامبر اسلام را آزار دادند: وَإِذْ يَمْكُرُ بِكَ الَّذِينَ كَفَرُوا لِيُثْبِتُوكَ أَوْ يَقْتُلُوكَ أَوْ يُخْرِجُوكَ وَيَمْكُرُونَ وَيَمْكُرُ اللَّـهُ وَاللَّـهُ خَيْرُ الْمَاكِرِينَ ﴿انفال:٣٠﴾

و یاد کن که کافران در حق تو بدسگالی می‌کردند تا تو را در بند کشند یا بکشند یا آواره کنند و آنان مکر می‌ورزیدند و خداوند هم مکر می‌ورزید و خداوند بهترین مکرانگیزان است.‌

اما سرانجام محمد به کجا رسید؟

در سنت نبوی و در تاریخ هم نمونه‌های فراوانی وجود دارد که مایه‌ی عبرت آگاهان است و معنای این قاعده‌ی محکم قرآنی را بیشتر آشکار می‌سازد: وَلَا يَحِيقُ الْمَكْرُ السَّيِّئُ إِلَّا بِأَهْلِهِ

به همین خاطر وقتی نیرنگ دشمنان بر رسول خدا فزونی یافت خدای متعال با این آیه‌ی پرمعنا پیامبرش را تسلی می‌داد و به او آرامش می‌بخشید. او را به آینده امیدوار می‌کرد و این تسلی تنها برای او نبود بلکه برای هر دعوتگری که پا در مسیر پیامبرش می‌نهد و گاه با مکر و نیرنگ بدخواهان روبرو می‌شود:

وَاصْبِرْ وَمَا صَبْرُكَ إِلَّا بِاللَّـهِ وَلَا تَحْزَنْ عَلَيْهِمْ وَلَا تَكُ فِي ضَيْقٍ مِّمَّا يَمْكُرُونَ ﴿١٢٧﴾ إِنَّ اللَّـهَ مَعَ الَّذِينَ اتَّقَوا وَّالَّذِينَ هُم مُّحْسِنُونَ ﴿نحل:١٢٨﴾

شکیبایی پیشه کن و شکیبایی تو جز به توفیق الهی نیست و بر آنان اندوه مخور و از مکری که می‌ورزند دلتنگ مباش.‌

بی‌گمان خداوند با پرهیزگاران و نیکوکاران است‌.

خداوند دعوتگران را از مکر و حیله‌ی دشمنان حفظ می‌کند؛ کسی که در دعوتش اخلاص داشته باشد و در پی امیال و گرایش‌های شخصی نباشد حتما مورد آزمایش قرار می‌گیرد؛ گاهی یاری خدا به تأخیر می‌افتد تا اعتماد او به خدایش مورد امتحان قرار گیرد اما سرانجامش نیک و پسندیده خواهد بود: إِنَّ اللَّـهَ مَعَ الَّذِينَ اتَّقَوا وَّالَّذِينَ هُم مُّحْسِنُونَ

کسی که خدا با او باشد نباید از مکر و نیرنگ دیگران بیم داشته باشد؛ مهم آن است که تقوایش را حفظ کند و احسان و نیکی خود را نسبت به مردم قطع نکند؛ آن‌گاه به بطلان نیرنگ دیگران امیدوار باشد.

در این قاعده‌ی قرآنی ملاحظه می‌شود که مکر و نیرنگ با صفت بد توصیف شده است: وَلَا يَحِيقُ الْمَكْرُ السَّيِّئُ إِلَّا بِأَهْلِهِ

عرب فعل "حاق" را برای بدی به کار می‌برد مانند: حاق به المکروه. در حالی که برای خیر و نیکی از فعلی چون أحاط استفاده می‌کند مانند أحاط به الخیر.

حال در ادامه‌ی آیه‌ی وَلَا يَحِيقُ الْمَكْرُ السَّيِّئُ إِلَّا بِأَهْلِهِ دقت کنیم؛ ادامه‌ی آیه حاکی از آن است که این قاعده‌ی قرآنی فراگیر است و به نوعی نسبت به مکر سوء هشدار می‌دهد.

وقتی بپذیریم که ملاک عموم لفظ است نه خصوص سبب، آن وقت این آیه هر نوع مکری را شامل می‌شود. علامه بن عاشور در علت فراگیری این آیه می‌گوید: "امثال این معاملات مضر باعث می‌شود مردم از هم‌دیگر سلب اعتماد کنند؛ خداوند این جهان را بر اساس همکاری مردم با یک‌دیگر بنا نهاده است. زیرا انسان طبعا موجودی اجتماعی است و اگر افراد بشر از هم‌دیگر ایمن نباشند از یک‌دیگر دوری می‌کنند و به سمت زیان و نابودی می‌روند. هر کس تلاش می‌کند پیش از زیان، چاره‌جویی کند و این به فساد بزرگی می‌انجامد. اما خداوند فساد را دوست ندارد و زیان بندگانش را نمی‌خواهد مگر آن‌جا که با اجازه‌ی شرع باشد".

چه قوانین نانوشته‌ای در جهان پیرامون ما وجود دارد؛ خدای متعال می‌فرماید: وَاللَّـهُ لَا يُحِبُّ الْفَسَادَ در کتاب "الزهد" ابن مبارک با ساند زهری آمده است که رسول خدا فرمود: نیرنگ مکن و هیچ مکاری را یاری مکن؛ خدای متعال می‌فرماید: وَلَا يَحِيقُ الْمَكْرُ السَّيِّئُ إِلَّا بِأَهْلِهِ

عرب می‌گوید: من حفر لأخيه جبًا، وقع فيه منكبًا!

هر کس برای برادرش چاهی بکند خود در آن سرنگون خواهد شد.

اگر بخواهیم به آثاری که این قاعده‌ی قرآنی در دنیا و آخرت مردم بر جای می‌گذارد نگاه کنیم باید در داستان‌هایی که خدای متعال در قرآن ذکر کرده است تأمل کنیم؛ چگونه با دعوتگران و اولیای خدا نیرنگ کردند! به مثال‌های زیر توجه کنید:

- وقتی بنی اسرائیل به موسی ایمان آورند چه آزار و اذیتی از سوی فرعون کشیدند و از جمله‌ی آنان مردی که به "مؤمن آل فرعون" مشهور بود و خداوند داستانش را در سوره‌ی غافر ذکر کرده است:

فَوَقَاهُ اللَّـهُ سَيِّئَاتِ مَا مَكَرُوا وَحَاقَ بِآلِ فِرْعَوْنَ سُوءُ الْعَذَابِ ﴿٤٥﴾النَّارُ يُعْرَضُونَ عَلَيْهَا غُدُوًّا وَعَشِيًّا وَيَوْمَ تَقُومُ السَّاعَةُ أَدْخِلُوا آلَ فِرْعَوْنَ أَشَدَّ الْعَذَابِ ﴿غافر:٤٦﴾

و خداوند او را از عواقب سوء نیرنگی که می‌ورزیدند، در امان داشت و عذاب سهمگین آل فرعون را فرو گرفت.‌

[یعنی‌] آتش دوزخ که بامدادان و شامگاهان ایشان را بر آن عرضه دارند و روزی که قیامت بر پا شود [گویند] آل فرعون را به [جایگاه‌] سهمگین‌ترین عذاب وارد کنید.

خداوند آن مرد مؤمن را نجات داد اما فرعون و سربازانش از زمانی که مردند تا روز قیامت در عذاب خواهند بود.

- وقتی به امام بخاری صاحب کتاب "صحیح بخاری" می‌گفتند مردم درباره‌ی تو چنین و چنان می‌گویند. او می‌گفت: إِنَّ كَيْدَ الشَّيْطَانِ كَانَ ضَعِيفًا نیرنگ شیطان [در نهایت‌] ضعیف است‌

و نیز می‌گفت: وَلَا يَحِيقُ الْمَكْرُ السَّيِّئُ إِلَّا بِأَهْلِهِ

یکی گفت: چرا آنان را که به تو ستم می‌کنند و بهتان می‌زنند نفرین نمی‌کنی؟ گفت: پیامبر اسلام فرموده است: شکیبا باشید تا مرا در حوض ملاقات کنید. و نیز فرموده است: کسی که ستمگر خود را نفرین کند یاری می‌شود.

- ابن قیم مثال‌های عینی و عملی زیادی را پیرامون همین قاعده‌ی قرآنی آورده است؛ او در حین صحبت از کسانی که در معاملات به ویژه در رباخواری به حیله‌ی شرعی متوسل می‌شوند یا در امر ازدواج مکر و حیله به خرج می‌دهند مثال‌هایی آورده است و درباره‌ی آن می‌گوید:

کسی که حیله‌گری کند عملش باطل و به لحاظ شرعی و نیز به همان اندازه بر ضد قصد و نیت او با او رفتار می‌کنند. مردم نمونه‌های فراوانی دیده‌اند از کسانی که با مکر زندگی کرده‌اند اما با فقر از دنیا رفته‌اند. به همین خاطر خداوند کسانی را در صدد بودند سهم نیازمندان را از محصولات خود قطع کنند با نابودی باغ و کشتزارشان مجازات کرده است. کسانی که با حیله حیوان حرامی را شکار کردند با تبدیل شدن به میمون و خوک مجازات شدند. کسی که با ربا حق مردم را خورده است با نابودی مالش مجازات شده است:

 يَمْحَقُ اللَّـهُ الرِّبَا وَيُرْبِي الصَّدَقَاتِ خداوند ربا را کم و کاست [و بی‌برکت‌] می‌گرداند و صدقات را افزایش [و برکت‌] می‌دهد.

مال رباخوار باید نابود شود اگر چه فراوان هم باشد. خدای متعال مجرمان را با ضد همان جرمی که کرده‌اند مجازات می‌کند و سخن در این باب فراوان است. با دقت در این باب می‌بینیم هر کس از طاعت پروردگار سرباز زند با عکس مقصود او به لحاظ شرعی و به همان اندازه مجازات می‌شود هم در دنیا و هم در آخرت. سنت جهان هستی بر این است که هر کس مکر کند با مکر می‌کنند و هر کس دیگری را فریب دهد فریب خواهد خورد. خدای متعال می‌فرماید:

إِنَّ الْمُنَافِقِينَ يُخَادِعُونَ اللَّـهَ وَهُوَ خَادِعُهُمْ

منافقان می‌خواهند به خدا نیرنگ بزنند و حال آنکه خداوند به آنان [به جزای عملشان‌] نیرنگ می‌زند.

وَلَا يَحِيقُ الْمَكْرُ السَّيِّئُ إِلَّا بِأَهْلِهِ

 

هیچ مکاری‌ را نمی‌بینید مگر این که مکر به او بازگشته است و هیچ فریب‌کاری نیست مگر این که خود فریب خورده است. 

بدون امتیاز